ذات گرائی پراگماتیست جمهوری اسلامی

کردها و حاکمیت ایران

مقدمە

در منطقە خاورمیانە روزبروز بیشتر بر ابعاد مسئلە کرد و توان آن افزودە می شود. با تضعیف دولتهای مرکزی در عراق و سوریە و موقعیت ژئوپولیتیک خاص پ ک ک در ترکیە و نیز دمکراسی ترکیەای، مسئلە کرد در این سە کشور بە فاکتور اساسی در تعیین خطوط تحولات این کشورها تبدیل شدە است. اگرچە علیرغم این وضعیت مناسب، جنبش کرد بنا بە موقعیت جدید خود با چالشهای جدی مواجە است کە هم از موقعیت درونی آن ناشی می شود و هم از موقعیت بیرونی اش کە راە را برای نفوذ و دست اندازیهای دولتهای منطقەای و جهانی بنوعی بازکردەاست. بە گفتەای دیگر علیرغم ظهور یک موقعیت جدید و شانس بهتر برای تامین خواستەهای مردم کردستان، اما همزمان جنبش مردم کرد با چالش ها و مصائبی روبرو شدەاند کە بی نظیراند. در یک کلام می توان گفت کە امید جدید با خود واهمەهای جدید بەهمراە آوردەاست.

در این میان اما وضع کردستان ایران متفاوت بەنظر می رسد. مناطق کردنشین ایران هنوز آرام اند، دولت مرکزی در آن دارای قدرت بلامنازع و ظاهرا چنان جنبش سیاسی خاص و قوی ای در آن مشاهدە نمی شود. آنچە ما در این بخش از کردستان شاهدش هستیم حضور یک جنبش مدنی و آرام است کە در عمق در جریان است و حضور خود را بر اساس وضعیت عمومی جامعە ایران و کردستان تعریف می کند. این جنبش اگرچە فاقد حزب و سازمان سیاسی خاص خود است، اما در شکل نهادهای دیگر مدنی حضور فعال دارد و منش سیاسی خود را نە بر مبنای تقابل صرف با حاکمیت موجود، بلکە از طریق بازیافتن فضاهای ممکن و میانی برای پیشبرد خواستەهای خود جستجو می کند. واقعیت این است کە جنبش مردم کردستان ایران یک جنبش غیر خشونت آمیز با پذیرش دیدگاههای اصلاح طلبانە و مدنی در مرحلە فعلی است کە پیشبرد خواستەهای خود را منوط بە نفی حاکمیت مرکزی در ایران نکردەاست.

می توان علت افتراق وضعیت در کردستان ایران را با دیگر کردستانها در سە علت اصلی بازیافت: اول این کە دولت مرکزی در ایران هنوز پابرجاست و حتی روزبروز بە یمن هرج و مرج موجود در منطقە قوی تر هم می شود. دولت ایران هم اکنون بە یک قدرت بزرگ منطقەای تبدیل شدە است. دوم این کە احزاب مسلح کرد ایرانی کە در آن سوی مرزها در خاک عراق و اقلیم کردستان حضور دارند (اگر بعد مسلحانە جنبش را مورد توجە قرار بدهیم)، دارای آنچنان پشت جبهەای نیستند کە امکان تحرک نظامی در ابعاد وسیع داشتە باشند، و بنابراین آنها نمی توانند بمانند پ ک ک چهرە نظامی خود را بە نمایش بگذارند. همچنین سومین دلیل می تواند این باشد کە بدلیل سرکوب شدید و تسلط نیروهای امنیتی و نظامی بر کردستان و نبود دمکراسی نوع ترکیەای، آن تحرکات تودەای کە در مناطق کردنشین ترکیە خود را بە نمایش می گذارد، دیدە نمی شود. در یک کلام، کردستان ایران ظاهرا نسبت بە دیگر کردستانها دوران آرام و بدون آشوبی را از سر می گذراند، اگرچە در عمق داستان از نوع دیگری است.

 

برخورد جمهوری اسلامی بە مسئلە کرد

اما جالب توجە، برخورد نظام حاکم بر ایران با مسئلە کرد است. در حالی کە در ترکیە و عراق و سوریە، جمهوری اسلامی از توان مانور بسیار بالائی برخوردار است و در تماس بسیار خوبی با نیروهای سیاسی این مناطق است، اما در ایران کاملا از یک سیاست جداگانە پیروی می کند کە در آن نشانی از تماس و همدلی با احزاب سیاسی آن وجود ندارد. آنچە ما می بینیم سیاست سرکوب شدید و بستن بیش از پیش فضای سیاسی است.

 

اما چرا چنین؟

(جهانبینی های مختلف)

در این مورد سئوالات بسیاری مطرح شدە و تحلیلگران زیادی در پی کنکاش آن برآمدەاند. از یک دیدگاە هویتی برخورد جمهوری اسلامی را می توان نامفهوم یافت. بە سخنی دیگر، طبق این دیدگاە نمی شود یک رژیم کە خود در مورد کردهای سرزمین خود سیاست سرکوب را پیش می برد، در مورد دیگران دارای یک دیدگاە سیاسی و رفتاری متفاوت باشد. در این تحلیل فرض بر این است کە تمام سیاستهای جمهوری اسلامی در مورد کردستانهای دیگر، بلوف و ریاکاری صرف است و نمی توان اساسا بدان اعتماد کرد و آن را سیاست و رفتاری دیگر نام گذاشت. اما دیدگاە دیگری می تواند وجود داشتە باشد کە ذات انگارانە نیست، بلکە بە پدیدەها از زاویە پتانسیل تغییر و توان انطباق خود با وضعیت سیال، برخورد می کند. این دیدگاە را می توان بیشتر پراگماتیسم خواند. دیدگاهی غیرهویتی و نافی ذات گرائی کە با پدیدەها از زاویە نفع و نتایج ملموس آن برخورد می کند. طبق این دیدگاە، ارتباطی میان رفتار جمهوری اسلامی در مورد مسئلە کرد در خارج و دیدگاە و رفتارش  در داخل وجود ندارد. در واقع ما در مورد مسئلە کرد با دو نوع جمهوری اسلامی روبرو هستیم. یک جمهوری اسلامی داخلی و یک جمهوری اسلامی خارجی.

ولی دیدگاە دیگری همگام می تواند وجود داشتە باشد کە التقاطی از ذات گرائی و پراگماتیسم می باشد. در این بینش، فرد یا سیستم، ذات و هویت خود را فراموش نمی کند اما همزمان بنابر وضعیت، قطعاتی از آن را جابجا می کند. و قطعات باید چنان جابجا شوند کە اصل تکان نخورد و ثابت بماند.

جمهوری اسلامی و برخورد آن بە مسئلە کرد را اساسا باید در این دیدگاە سوم بازیافت و بازشناخت. در این دیدگاە، قطعات چنان جابجا می شوند کە در داخل وضع بشیوە رادیکال تغییر نکند، اما همزمان امکان مانور دولت در سیاست خارجی را بحد اعلا بالا می برد. اگرچە لاجرم همین جابجائی قطعات نیز بشیوە معین بر یک سری مسائل تاثیر می گذارد و بالکل وضعیت داخلی را استثنا نمی کند. در این مورد می توان بە فعالیت مشخص سایتهائی ارجاع داد کە نوع فعالیت و گفتمان آنها، جمهوری اسلامی را نسبت بە سالهای دور بسیار متمایزتر می کند.سایتهائی کە تحت مدیریت و ادارە حاکمیت می باشند.

 

جمهوری اسلامی، ذات (ذات گرای) پراگماتیست در مورد مسئلە کرد!

اگر نقطە شروع ما ذات پراگماتیست جمهوری اسلامی باشد، می توان بهتر بە تحلیل و درک رفتار جمهوری اسلامی در قبال جنبش کردها پرداخت. این نظام در رابطە با کردهای خود بیشتر ذات گرایانە برخورد می کند و در رابطە با کردهای کردستانهای دیگر، پراگماتیستی.

اما چرا چنین است؟

شاید کمی برگشت بە عقب، ما را بیشتر در فهم این قضیە یاری دهد. همە بیاد داریم مقطع تسلط صدام حسین بر عراق را. دورانی کە احزاب کرد عراقی مورد پشتیبانی ایران بودند و بخوبی تجهیز می شدند. همە می دانیم کە پشتیبانی از احزاب کرد در آن مقطع یک برخورد ابزاری جهت تقویت موقعیت دولت ایران در قبال اعراب بطور کلی و صدام بطور اخص بود. در شرایطی کە بیشترین کشورهای منطقە را اعراب تشکیل می دهند و ایران بشدت تنهاست، یافتن دوست در میان کردهای منطقە کە جمعیت بسیار بزرگی را تشکیل می دهند، می تواند بمنزلە فراهم آوردن شرایط بسیار مطلوبی در این رقابت دشوار منطقەای باشد. واقعیت این است کە دولت ایران همیشە از پتانسیل بالای مبارزاتی کردها مطلع بودە و سعی کردە بنوعی از این پتانسیل علیە کشورهای عربی و حتی ترکیە هم بهرە بگیرد. و درست همین دیدگاە است کە بعدها از کردها بعنوان امکانی جهت مبارزە با نفوذ غرب در منطقە بهرە گرفتە می شود و این عمدتا آنگاە مطرح می شود کە مبارزە پ ک ک با ترکیە و از همین منظر با غرب کە ترکیە متحد ناتوئی آن است گسترش و فزونی می یابد.

لپ کلام اینکە علیرغم خطراتی کە بقدرت رسیدن کردها در دیگر کردستانها برای دولتها در ایران داشتە است، اما شدت و حدت این خطر از طرف مقامات ایرانی بە درجات کمتری ارزیابی شدە و در مقایسە با خطر قدرت یابی بیشتر کشورهای عربی همسایە و ترکیە در درجە چندم قراردادە شدە است. و برای همین برای ایران راحت تر بودە است کە بعنوان نمونە با تصویب فدرالیسم در پارلمان عراق مشکل نداشتە باشد، از خودمختاری کردهای سوریە در ملاقاتی با رهبر آنان در صورت عدم جدائی آنان پشتیبانی کند، و در مقابل خطر داعش از خود بیشترین مایە را در حفظ مناطق کردنشین بگذارد.

اما رقابت و مقابلە ایران با کشورهای عربی، ترکیە و غرب در منطقە از دو فلسفە جدا پیروی می کند. در حالیکە رقابت ایران با کشورهای عربی و ترکیە از منظر قدرت منطقەای می باشد، اما رقابت با غرب اساسا از فلسفە مبارزە با لیبرالیسم و نفوذ فرهنگی آن برمی خیزد.

دقیقتر بگوئیم! اگر در سوریە جبهە عربی و ترکیەای پیروز شود، نفوذ این کشورها تقویت می شود بدون اینکە الزاما بە تسلط مبانی غربی منتج شود، اما اگر جانب غرب و بویژە آمریکا دست بالا را پیدا کند، با حضور بیشتر غرب در منطقە، امکان پیشروی لیبرالیسمی فراهم می آید کە اساسا انقلاب اسلامی ایران با آن مشکل دارد. پس بنابراین، ایران از جنبش کردها بعنوان امکانی جهت توقف و پیشروی غرب در منطقە می نگرد و حتی نوع نفوذ و دستکاری او در این جنبشها هم اساسا در این راستا می باشد. تقویت نیروهای اسلامی در جنبش کردستان و همکاری بیشتر با آن طیف از نیروها کە وجهە ضد ناتوئی دارند ازجملە تلاشهای حاکمیت مذهبی ایران می باشد.

اما چە چیزی این امکان را بە ایران بطور کلی دادە است؟ در این رابطە اساسا می توان بە موقعیت ژئوپولیتیک ایران اشارە کرد کە با دو کردستان ترکیە و عراق دارای مرزهای گستردە است و نیز بعلت نزدیکی بە پ ک ک از امکان مانور بسیار در میان کردهای سوریە بهرەمند است. در واقع علیرغم هویت ضد کردی حاکمیت ها در ایران، سیاست ایران عمدتا تابع این موقعیت ژئوپولیتیکی بودە و بنابراین در بسیاری از مواقع نوع سیاست خود را بر اساس همین عینیت موقعیت جغرافیائی تعریف کردەاست. امری کە انتظار می رود کماکان ادامە داشتە باشد و ایران بە این زودی نتواند از دایرە تاثیرات معین آن خود را خارج کند.

 

هویت ویژە جنبش کرد

می توان گفت کە علیرغم تمامی تلاشهای حاکمیت ها در ایران برای نزدیکی بە جنبش کردها در کردستانهای دیگر و استفادە معین از آنها، و نیز میل بخش مهمی از نیروهای سیاسی کردی برای همکاری با ایران، اما در نهایت جنبش کردی از هویت ویژەای بهرەمند است کە بە آن خصلتی فرار می دهد. بە این معنی کە اساسا جنبش کردی نمی تواند در چهارچوب منافع حاکمیتها در ایران قرار بگیرد، و تمایل بە خروج از آن و ارائە شخصیت خودویژە دارد. و این همان پاشنە آشیل سیاست خارجی ایران در رابطە با کردها می باشد.

اگر ایران می تواند از کردها بعنوان یک فاکتور در رقابت خود با کشورهای منطقە و نفوذ غرب بهرە بگیرد، اما پابەپای قدرت گیری و تثبیت موقعیت کردها، این امکان تضعیف می شود و قدرت گیری کردها بە خطری برای پشتیبانان مقطعی اشان تبدیل می شود. و نیز از یاد نبریم کە کشورهای منطقە و حتی غرب نیز هم اکنون سعی می کنند بە این جنبش ها بیشتر نزدیک شوند و در میان آنان متحدینی برای خود دست و پا کنند. از جملە بە نزدیکی ترکیە بە حزب دمکرات کردستان عراق و نیز نزدیکی آمریکا بە کردهای سوریە بنگرید کە کل تصویر منطقە را بسیار غامضتر  و پیچیدەتر کردە است.

در یک کلام می توان گفت کە هویت ویژە جنبش کردی، پدیدەای قابل رام کردن نیست و درست همین هویت است کە مهر خود را بر رویدادها علیرغم همە موانع و مشکلات می کوبد و حتی باعث تغییرات معین در نگاە خود حاکمان در ایران نسبت بە اقلیت کرد خود هم خواهد شد.

 

وضعیت دشوار احزاب کردستان ایران

در این میان، وضعیت احزاب کردستان ایران مستقر در کردستان عراق از همە احزاب و جریانات سیاسی دیگر کردستانها شاید بدتر باشد. کە این هم امری طبیعی بەنظر می رسد. زیرا کە فلسفە وجودی این احزاب عمدتا بر اساس یک ساختار نظامی پایەریزی شدە است و این در شرایطی است کە بعلت دوستی و نزدیکی ایران بە عراق و دولت اقلیم، دیگر از امکان فعالیت مسلحانە بە شیوە قبل برخوردار نیستند.

اما دشواری این وضعیت تنها از این امر برنمی خیزد. روابط، نزدیکی و همکاری نسبی و گاها خوب جمهوری اسلامی با احزاب کرد دیگر (بویژە احزاب کردستان عراق)، از مانور و قدرت تبلیغی آنان بشدت کاستە است. جمهوری اسلامی با استفادە از روش 'ذات گرائی پراگماتیست' خود، خوانش رفتار و هویت خود را دشوارتر ساختە است و حتی با توجە بە تضعیف ساختار سیاسی و فکری این احزاب کە نتیجە اردوگاەنشینی و دوری از وطن و مردم بودە است، توان تبلیغی آنان برای تفسیر، تحلیل و مقابلە با این روش جمهوری اسلامی بشدت پائین آمدەاست. متاسفانە آنان هنوز از روش سنتی و قدیمی خود برای خوانش رفتارهای جمهوری اسلامی بهرە می گیرند.

 

کلام آخر

نهایتا می توان گفت کە سیاست یک بام و دو هوای جمهوری اسلامی در خود پدیدەای متناقض و پارادوکسال است، و نمی تواند تا ابد ادامە بیابد. ذات گرائی پراگماتیست این رژیم تا بە ابد نمی تواند در مورد کردهای درون مرزهای خود ادامە یابد و بناچار باید جائی بە این پدیدە پارادوکسال موقت خاتمە دادە شود.

می توان انتظار داشت کە پابەپای عروج مسئلە کرد، ذات گرائی در مقابل پراگماتیسم عقب بنشیند و جمهوری اسلامی بە نتایج و اعمال جداگانەتری برسد. اگرچە این تصور کمی دشوار است، اما 'ذات گرائی پراگماتیستی' انتخاب خود نظام است و خودکردە را تدبیری نیست.

امکان دیگر، همانا بیشتر کردن غلظت ذات گرائی در مقابل پراگماتیسم است کە البتە رژیم را با شرایط بمراتب دشوارتری روبرو خواهد ساخت. چنین بەنظر می رسد کە رژیم در این عرصە از امکان مانور بالائی برخوردار نیست زیرا کە در صورت وقوع چنین امری، از امکان مانور آن در سطح کردستانهای دیگر کاستە خواهد شد. 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

در ايران، برخورد برخورد " دولت" ( إستيت) سازانه است با تمام مناطق ايران، و در بيرون هم دوباره هركشوري چنين برخوردي را بايد داشته باشد. اما امروز در تمام منطقه بمعني وسيع - از مرزهاي چين تا شمال افريقا ( شمال مديترانه، و خود حوزه مديترانه نيز، در سرگذشت قروني، منطقه ماد ( بمعني ميانه، و منظور از ميانه هم بين روم و چين بوده است كه جمعا هرچه اين دو نبودند، ميانه بود و پارس هم در همين مجموعه قرار داشته است)، و حتا قفقاز و شمال درياي سياه، تا مناطق جنوبي تركيه، تنها ايران است كه با ١٣٥٧، به مرحله پختگي تاريخي " دولت" ( استيت) سازي وارد شده است. از اين نقطه نظر، ايران در رده روسيه قرار ميگيرد. و تمام مناطق نامبرده عملا فاصله يي بسيار زياد از نظر تحول تاريخي با اين سطح پختگي ايران، دارند. به اين معني، از موضع قروني تاريخي، براي ادامه تحولات اينده ايران، بسوي عصر صنعت و رسيدن و پرداختن به توليد و توزيع، و تامين و بقاء، در چنين عصري، تمام مناطق نامبرده فوق عملا مناطق و حوزه استراتژيك امنيتي و توسعه اقتصادي صنعتي ايران ( و روسيه) ميباشند. بنابراين، هر اتفاقي در اين مناطق، از نظر بيروني تنها جنبه امنيتي دارد، و از نظر داخلي جنبه اقتصادي صنعتي دارد، ايران قرار نيست با مثلا كردستان عراق يا هر كردستان بيروني، و يا بلوچستان و مشابه، " دولت" ( استيت) سازي كند، اما با همين مناطق در داخل بايد چنين كند. پس بقيه در بيرون، تنها جايگاه امنيتي دارند، اما در داخل چنين نيست. و اما در داخل، انقلاب پنجاه و هفت در شكلگيري " دولت" ( استيت) ايران اتفاق افتاده است، بنابراين عملا وظيفه اش ساختن " دولت"( استيت) ايران است. و متاسفانه هربخشي اين جنبه را درك نكند، كه معمولا مناطق فقير تَر و بسيار پيش صنعتي تَر هستند- در تمام حوزه هاي تحولي تاريخي - در اين روند عمومي تحولي تاريخي ايران مشگل محسوب شده و اگر اين مناطق به فقر و ضروريات تحولي تاريخي كذار به صنعت توجه نكنند، بعنوان عامل ناامني به حساب امده و حداقل، متشنج ماندن، سرنوشت انها ميشود، تا جنك و ناامني براي هردو طرف، كه كوچكتر و ضعيف تَر، و فقير تَر إجبارا بازنده بازي خواهد شد. به شرق ايران را توجه كنيد كه چنين كويري و زمين سوخته نبوده است.

سالهاي اخر شصت و يا أوائل هفتاد ميلاديست. در انستيتو برنامه ريزي دانشگاه عملا هرچه سر به تن ارزيده يي بود از اسيستان تا محقق و دانشجو از سراسر جهان، بخصوص تمام پيش صنعتي هاي فعال جهان براي استقلال و تحول، هرچهار قاره، حضور داشتند. بيرون هم كه همه جا بهم ريخته بود، تحولات انقلاب فرهنگي چين، جنگ ويتنام روزهاي هولناك به سمت پايان، اين مغز ها، يك خصوصيت همه يشان را در يك نقطه مشترك ميكرد، سردرگمي و غربت در اين " روز قيامت" در حال اجرا!!!! منهم يكي از همين ها بودم. بين اينها، بافت من جهتگيري بيشتر تاريخي نظري داشت، در حاليكه بقيه در جمع، بافت تنها سياسي تا فعال دانشجويي روزمره را داشتند. بالاخره مشاهده و تجربه اين وضعيت، من را برد به نوشتن يك نيمچه مقاله يا بطريقي اظهار نظري زنده راجع به وضعيتي كه خود أستادان و شخصيت مرگزي انها، را نيز به بلبشو برده بود، برد. اين نوشته برق از شادماني و تشويق من در همه و بخصوص إستاد اصلي پراند، هنوز بعد از تقريبا چيزي حدود نيم قرن، برق چشم و رضايت و لُبخند ان إستاد در خاطرم وجود دارد. اين أستادان و اسيستان ها هم جمعا از كله بوي قرمه سبزي تا اشنايي تاريخي بحدي كه دهن باز ميكردي، ميگفتند كه حتا كلمات از چه گذشته يي ميايند و كوينده ها كي بودند - از پيش سقراطيان تا دانشجوهاي "كواتر لأتن" پاريس - ميامدند. من جدا چه ميگفتم؟ بسيار ساده حرف من اين بود كه ما نسبت به وقايع جاري جهان در غرب صنعتي پيشرفته، و خيابان و دانشگاه و كارخانه هايش، بكلي غريبه بوديم، انها دنباله گذشته و تضاد و تناقضات سرگذشت خود بودند، كه هم سوسياليزم و دموكراسي، و هم فاشيسم و دو جنگ را تا نابودي پدران و خانواده هايشان را شامل ميشد. انها لازم نبود كه چيزي را بدانند، چون ان چيز را زيسته بودند. مادر بزرگهايشان از مسابقه و زِد و خورد تعقيب سگ و گربه و حتا مؤشها در لإبلاي مخروبه هاي دو جنگ كه مستقيما تجربه كرده بودند، را برايشان بعنوان قصه بخواب رفتن كودكي، گفته بودند، ولي ما هنوز آمدن پيامبران و دعواهاي عقيدتي و پادشاهان خداگونه، مسله يمان بود، در لإبلاي فقر هولناك در تمام جنبه هاي زندگي قروني و جاري. و اين سوْال كه اين شكاف را چگونه بايد ديد و اگر پر كردني بود، چگونه پر كرد. براي من اين شكاف بعلت بافت عمدتا تاريخي نظري، چنان محسوس نبود، ولي اين وضعيت با انهايي كه بيشتر بافت سياسي داشتند، بكلي متفاوت و از هم پاشنده و ترديد برانگيز بود، و انها عملا نسبت به همه چيز بيروني و غريبه قرار ميگرفتند، حتا در ادراك زباني بين زبانهاي پيش صنعتي و زبانهاي مفهومي و دستكاهي ان جوامع و وقايع در جريان و وقوع. مائويسم عملا پس از هيجانات نخستين، مرحله طغيان، بمرور كنار ميماند، چون فاصله زمينه تحولات چين، بكلي با اين اتفاقات تفاوت داشت. زيادي توي خيابان و اعتصاب آمدن، بمعني نابودي هم فرد و خانواده و هم صنعت و اقتصاد بسيار بهم پيوسته، اين كشورها بود، و پس مسايل جديد و با تمايل به گذشته يا نوعي گذشته گرايي. بطريقي باز گشت به أصل، يا بزبان امروز، بنيادگرايي. و امروز بازهم همان وضعيت در جهان وجود دارد. در امريكا نميشود هفته و چهارشنبه هزاران تا ميليونها نَفَر به اعتراض و يا به شادماني به خيابانها بيايند، و يا سوريه يي شوند.
بايد به اين جوانب جدا توجه كرد. حتا در داخل ايران نيز تفاوتهايي هستند كه دست كمي از اين گسست و پيوستها را ندارند. در ايران تازه بعد از قرنها، زندگي نسبت به مردگي، در حال تفوق است. مبارزات سالها و دهه هاي پيش و ديد افراد، تماما در حوزه ي مردگي قرار داشتند، لذت زندگي در پيوستن به روح ابدي و واحد بود و نه در خود زندگي. همه چيز را از ان سر به اين سر ميديدند و حتا تجربه ميكردند، قبرستانها پارك پيك نيك و بازي بچه ها و ديد و بازديد، و اشنايي ها بودند. هنوز مرده ها واسط اشنايي ها بودند، تنها در دو مكان جداگانه قرار داشتيم. زبان و ادبيات نيز از زير خاك و انسوي خاك حرف ميزدند، و اينسوي خاك را مزاحم و مانع و ايستگاهي موقت ميدانستند و تبليغ و شايع ميكردند. خنديدن و گريه كردن با يكديگر فرقي نداشتند.