متن سخنان مجید عبدالرحیم پور در مراسم یادمان بنیانگذاری جنبش فدائی درتورنتو

سلام به حضار محترم، خانم‌ها، آقایان، دوستان و رفقای عزیز!

قبل از ورود به موضوع سخنرانی، هشتم مارس را به زنان و مردان حاضردر این مراسم و همه زنان کشورمان تبریک می گویم.

با درود به فدائیان و دیگرجانباختگانِ راه آزادی و عدالت، سخنم را با کلامی از حسن ضیاء ظریفی، یکی ازپایه گزاران جنبش فدایی، شروع می کنم.

حسن ضیاء ظریفی در سال 1347، 10 سال قبل از انقلاب، در داگاه گفت: « مهمترین مسئله در کشور آزادی و دموکراسی است. پیشرفت و ترقی واقعی مملکت، تکامل واقعی جامعه ایرانی در گرو حل مساله آزادی و دمکراسی است. در گرو حل این مسئله است که در اخذ تصمیمات، مردم، نه در حرف بلکه واقعاً در عمل به حساب آیند».

دوستان در این فرصت کوتاه می خواهم صرفاً بر یک نکته راهبردی در زمینه توسعه همه جانبه در کشورمان انگشت بگذارم. این نکته که توسعه اقتصادی و اجتماعی، حفظ محیط زیست و تامین زندگی بهتر در ایران ما با هیچ نوع حکومت و حکمرانی دیکتاتوری میسر نیست؛ چه از نوع سکولار دیکتاتور باشد، چه نوعی از حکومت مسلکی و بدترینش البته نوع دینی در الگوی ولایت فقیه!

 برای ورود به این موضوع، با توجه به فرارسیدن انتخابات سال 96 ابتدا نگاه گذرایی می اندازم به جهتگیری‌های فعلی قوای سیاسی در نظام، حول غلبه بر بحران در اقتصاد کشور.

* * *

شما واقف اید که حکومت بعد از برجام که دست آوردی برای کشور ما بود، بجای بازکردن فضای سیاسی و فرهنگی کوشش کرد فضا را محدودتر و به زعم خود، قدرت خود را مستحکم تر کند.

آقای روحانی نیز که بر اقتصاد تولیدمحور و تولید دانش محور انگشت گذاشته بود، طی 4 سال ریاست خود نتوانست چنین برنامه و بخش بزرگی از وعده هایش را به اجرا بگذارد و عملی کند.

سردمداران اصولگرا، مجلس خبرگان و رئیس مجلس در آستانه انتخابات سال 1396، مسائل اقصادی و معیشتی مردم را بخاطر جلب آرای مردم زحمتکش همانند دوره کاندیداتوری احمدی نژاد برجسته کرده اند.

آقای خامنه ای ضمن انتقاد از بی توجهی دولت نسبت به اقتصاد مقاومتی و معیشت مردم، سیاست تمرکز رقابتهای انتخاباتی حول راه های برونرفت از وضعیت بد اقتصادی را در پیش گرفته است. او این راهبرد را، راهی برای برونبرد حکومت و جامعه از بحران‌های عدیده قلمداد می کند.

رهبران جناح اصلاح طلب جمهوری اسلامی نیز که مدتهاست برنامه و سیاست توسعه سیاسی را به کنجی از ذهنشان سپرده اند، بعید بنظر می رسد بخواهند توسعه سیاسی را به عنوان برنامه عملی خود در انتخابات آتی مطرح کنند.

بنظر می رسد رهبران این جناح با کلی گویی های درباره توسعه سیاسی، آزادی و حقوق مردم، در انتخابات پیش رو، روی مسایل اقتصادی و معیشتی مردم انگشت بگذارند.

از نظر من این تمرکز تبلیغات و رقابتهای انتخاباتی حول راه‌های برونبرد اقتصاد از وضعیت بد کنونی چه به پیروزی اعتدالیون و اصلاح طلبان در انتخابات بیانجامد و چه به پیروزی اصولگرایان - حتی اگر به برخی گشایش‌های کم توان و کوتاه مدت اقتصادی و معیشتی مردم منجر شود – راه و چاره برونرفت جامعه و کشور از بحرانها و فسادهای عدیده و قرار گرفتن در مسیر توسعه همه جانبه و زندگی بهتر نیست. پرسیدنی است که چرا؟

-       زیرا با اندیشه و الگوی سیاسی توسعه نیافته و روش حکمرانی و مدیریت توسعه نیافته نمی شود و نمی توان جامعه را در مسیر پیشرفت و توسعه یافتگی هدایت کرد. توسعه سیاسی و فرهنگی در کشور ما از ارکان و ریلهای اصلی توسعه همه جانبه و از الزامات قرارگرفتن جامعه در مسیر بهبود و توسعه اقتصادی و تامین معیشت و زندگی بهتر است؛

-       توسعه اقتصادی و اجتماعی و حفظ محیط زیست و مقابله با رانت خواری و فساد در کشورما در گرو این است که برنامه و سیاستهای کلان حکومت و حکمرانان مبتنی بر خرد و عقلانیت انسان بنیاد و گیتیانه معاصر، علوم انسانی معاصر و منطبق با نیازهای واقعی و معاصرجامعه و مردم در جهان معاصر باشد.

-       دولت، حکومت و حکمرانان، قانوناً و عملاً موظف به حفاظت از آزادی های فردی و اجتماعی، عدالت، شفافیت، قانونیت، موظف به پاسخگوئی، مسئولیت پذیری، تقویت گفت وشنود، رعایت رقابت، تعامل، همکاری و سازش در جهت توسعه همه جانبه، در جهت معیشت و زندگی بهتر برای مردم باشند؛

-       قرار گرفتن جامعه در مسیر توسعه همه جانبه و زندگی بهتر، در گرو این است که اهمیت و نقش نیروی انسانی بمثابه ثروت و سرمایه های اجتماعی و ملی در تولید و جلب مشارکت جمعیت میلیونی کشور برای تولید و ساختن کشور، به عنوان اصول اولیه برنامه و سیاست توسعه همه جانبه، پذیرفته و به اجرا گذاشته شود؛

-       پذیرفته شود که کار و کار کردن مهمترین عامل معنا بخشیدن به زندگی انسان است؛

-        پذیزفته شود که بالاترین سرمایه و نیروی محرکه کشور برای توسعه اقتصادی و همه جانبه، نیروهای کار فکری و فیزیکی و مدیریت خلاق و تولیدگر و کارآفرین است؛

-       پذیرفته شود که تأمین مزد و حقوق بیشتر و شرایط کاری مناسب و بهتر برای نیروی های فکری و فیزیکی کار از الزامات رشد و توسعه اقتصاد تولیدمحور و ساختن جامعه بهتر و زندگی بهتر است؛

-       توسعه همه جانبه در کشور ما در گرو این است که سیاست خارجی کشورما، در مقطع کنونی مبتنی بر عقلانیت، توان واقعی ملی، مصالح ملی، تشنج زدأیی، همزیستی مسالمت آمیز، دوری از توسعه طلبی و زیاده خواهی در منطقه و جهان، تعامل و ایجاد ارتباطات سازنده و مفید اقتصادی با دولتهای منطقه و جهان در جهت توسعه و تأمین زندگی بهتر باشد.

بلی دوستان، حکومت و حکمرانان کشور ما به لحاظ اندیشه و الگوی سیاسی، فرهنگی، رویکرد به زندگی، روش حکمرانی و مدیریت، توسعه یافته نیستند و جامعه را دچار مشکلات عدیده کرده و می کنند.

همین دو سه هفته پیش بود که آقای خامنه‌ای به پیشنهاد آشتی ملی آقای خاتمی، رییس جمهوری اسبق جمهوری اسلامی - که البته آشتی جناحی بود نه آشتی ملی - به تندی و در شکل بسیار غیر محترمانه‌ای جواب رد داد. بدنبال آن مجلس خبرگان نیز در بیانیه خود، طرح آشتی ملی را«طرح انحرافی» خواند و اعلام شد که مردم با فتنه گران آشتی نخواهند کرد.

 

اشاره‌ای به چند تجربه در کشور ما در زمینه توسعه اقتصادی

در دوره پهلوی دوم

در دهه 40 شمسی رژیم شاه پرچم اصلاحات از بالا را بلند کرد. محمد رضا شاه با نگاه سنتی به دولت و حکمرانی و نفی ضرورت آزادی و دمکراسی و حق مردم برای اداره امور جامعه و کشور می گفت: "آزادی، دمکراسی، دمکراسی، آزادی، ما اینها را نمی خواهیم." می گفت: "من یک نفر برای تصمیم گیری در همه مسایل کلان کشور کفایت می کنم و رسالت من همین است!"

بقول دکتر ابراهیمیان، کشورما در این دوره با یک جهش و انقلاب صنعتی مواجه بود، ولی متأسفانه به دلیل حکمرانی بد شاه، این جهش صنعتی نتوانست به توسعه‌ای همه جانبه و پایدار منجر شود. اقتصاد شاه محور، دچار رکود و تورم شد و توسعه اقتصادی یک دهه بعد شکست خورد. مشت آهنین محمد رضا شاه در جلوگیری از توسعه سیاسی و فرهنگی و صرفاً تازاندن اقتصاد، به صورت خود و تاج وتختش برگشت.

 

توسعه اقتصادی ناکام در دوره "سازندگی" رفسنجانی

تجربه ناکام توسعه آمرانه (شاه محور) بار دیگر توسط رفسنجانی تکرار شد و این بار البته در قالب نظام ولی محور. نوبت او رسیده بود که توسعه را اولاً در رشد اقتصادی تعریف و محدود کند و ثانیاً بشیوه آمرانه و با مشت آهنین پیش ببرد. ایشان به شکل نابخردانه می گفت کابینه‌ خوب، کابینه‌ای است متشکل از افراد غیر سیاسی ولی سازنده!

او در این راستا حتی بقول خودش لازم دید تا گوش نیروهایی چون نهضت آزادی و ملی- مذهبی‌ها را هم بکشد و سیاست سرکوب نیروهای سیاسی و فرهنگی مدنی را پیش برد! (اشاره به دستگیری و زندانی کردن 23 نفر از 90 نفر از امضاکنندگن نامه خطاب به رئیس جمهور. مصاحبه تلویزیونی با مهندس سحابی. توطئه به دره فرستادن روشنفکران و...).

نتیجه کار باز یک بن بست و شکست دیگر شد و این توسعه آمرانه نه پایگاه اجتماعی یافت و نه حتی در درون حکومت ولایی جایی!

 در سال های آخر حکمرانی بد ایشان، جامعه با تورم چهل و چند در صدی و بیکاری فروان مواجه شد و چندین شورش توده‌ای رخ داد.

 

توسعه در دوره خاتمی

دولت اصلاحات آقای خاتمی در دوم خرداد 76 با شعار و برنامه توسعه سیاسی بر سر کار آمد و در تنگناهای نظام استبدادی ولایی گام‌های مثبتی نیز در این جهت برداشت. اما ایشان از برقراری هماهنگی و تعادل لازم بین دو وجه سیاسی و اقتصادی توسعه بازماند و در وجه سیاسی خود را محصور الزامات تبعیت از ولایت معرفی کرد. متأسفانه نتیجه کار، سر کار آمدن دولت ضد توسعه احمدی نژاد شد.

 

تکرار ناکامی در دولت تدبیر و امید آقای روحانی

سرنوشت دولت روحانی نیز در زمینه توسعه اقتصادی بهتر از سرنوشت دولت رفسنجانی نبود. روحانی تاکنون نتوانسته است بر اقتصاد بیمار جامعه، هوا و نفس تازه بدمد و خون جدید بدهد. این که دولت آتی دست کدام یک از نیروهای نظام قرار خواهد گرفت و چه برنامه و سیاست اقتصادی در پیش گرفته خواهد شد، هنوز روشن نیست.

بنابراین لازم است و می توان از تجارب و تکرار چندین باره آن در تاریخ یک سده‌ای کشورمان، این نتیجه کلان را گرفت و تکرارش کرد که توسعه اقتصادی توسط حکومت توسعه نیافته شاه محور و حکومت توسعه نیافته ولی محور مقدور و میسر نبوده و نیست.

لازم است تاکید کنم که در ایران بپاخاسته برای انقلاب مشروطیت در صدوده سال پیش، نهضت ملی – دمکراتیک در دوره دولت صدق در هفتادوپنج سال پیش، درس آموخته از تجارب بزرگ انقلاب بهمن، دوم خرداد 1376 و جنبش سبز 1388، نیروی چند ده میلیونی کشورما، حق خود می داند تا بطور آزادانه در اداره کشور شریک و سهیم باشد.

این نیروی بزرگ و آگاه، مدافع هموار کردن راه و تسهیل شرایط‌ برای شرکت آزاد و فعال در سیاست و انتخابات است. این نیرو خواهان سازمانیافتگی جامعه، تقویت و گسترش شبکه های اجتماعی جدید (سازمانهای مردم نهاد یا سمن ها) درجهت نیرومند کردن جامعه، انتقال مسالمت آمیز اقتدار از حکومت به جامعه، نظارت بر و کنترل حکومت است.

لازم است همین جا بگویم که جامعه و مردم ما این ظرفیت، تجربه، شایستگی و حق را دارند و می توانند کشور و جامعه خود را در مسیر ارتقاء به توسعه همه جانبه و زندگی بهتر قرار بدهند.

ما برای نیل به جامعه و زندگی بهتر، نیازی به لشکرکشی هیچ دولت بزرگ یا کوچکی نداریم. از جنگ و لشکرکشی برای ما آزادی، اقصاد تولیدمحور، کار و عدالت اجتماعی و زندگی سبز و بهتر در نمی آید.

-       در این مرحله و مقطع از سطح رشد جامعه و شرایط بحرانی آن، لازم است برای برونرفت جامعه از بحرانها و خطرات خارجی، همه قلمها و قدمها را برای آزادی و دمکراسی بکار بگیریم،

-       آزادی و مشارکت همگانی در سیاست و اداره امور جامعه و کشور، ارکان و ریل های مردمی، مناسب و مطمئن برای برونرفت کشور و جامعه از وضعیت بد اقتصادی، فساد و استبداد و رفع خطرات خارجی و قرار گرفتن در مسیر بهبود و توسعه اقتصادی و تأمین معیشت و عدالت اجتماعی و زندگی سبز و بهتر است.

باشد که همگی‌ دست در دست هم در جهت و در خدمت همبستگی اجتماعی و ملی قرار بگیریم و کوشنده پیگیر ارتقاء ایران به کشور و جامعه‌ای توسعه یافته و برخوردار از زندگی بهتر باشیم.

بخش: 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

چرا فیلم و صدای این دوستان را در سایت قرار نمی دهید ؟ گویا پیری شما را در قرن 21 پشت سر خود انداخته. و از دور روشنگری وافشاگری مناسب خارج کرده !
جوانی یادت بخیر !

تحلیل اقای عبدالرحیم را خواندم درست عین واقعیات جامعه ایران میباشد لکن بنظرم یکی از عوامل ناکامی دولت تدبیر و امید شاید مقامت جبهه راست و فراطی و همچنین ولایی در مقابل ایشان است انان نمیخواهند دولت تدبیر موفق به برنامه های خود شود همچنان که بارها در صحبتهای روحانی این تقابل با ولایتمدارها بارز میشود اگر روحانی تندروی کند شاید بنظرم به سرنوشت خوبی دچار نشود و باید با احتیاط برنامه خود را پیش ببرد . تا نظر شما چه باشد

با عرض پوزش اگر سچفخا انسان هایی چون حمید اشرف و دیگر رفقای همراهش را نمی داشت. قطعا باور عظمت سچفخا به لحاظ وجود مدعیان کم توان دشوار می شد. همچنان که از اوان پیروزی بهمن 57 در افواه علاقمندان سچفخا شایع کرده بودند که بعد از حمید اشرف و حماسه خانه تیمی مهرآباد جنوبی، هادی، منصور و مجید و جواد بودند که بار رسالت سازمان را بردوش گرفتند. اگرچه امروزه هادی و منصور در میان ما نیستند. ولی جوادها تا هم اکنون در کنار ما هستند و هنوز قلب شان به عشق سچفخا می طپد و در نگاهداشت سنن و تاریخ خود می کوشند و راه به هر ژاژه خواری می بندند. من در شگفتم که آقای مجید عبدالرحیم پور که تا قبل از مهاجرت به شوروی سازمان را ملک طلق خود می دانست و مدعی حفظ سازمان بعد از حمید اشرف بوده چرا در بزنگاه ها سکوت اختیار می کند. ایشان در موقع شکار مرعوب هایهوی بی پایه می شود. آقای عبدالرجیمپور همراه همسر در سفر توریستی به تورنتو شاید با دعوت و شاید هم خیلی خودمانی سر از مراسمی در می آورند که به بمناسبت چهل وششمین سالگرد حماسه سیاهکل در شهر تورنتو کانادا برگزار شده است. گزارشگر مراسم 46 مین سالگرد حماسه سیاهکل مجید، عبدالرحیمپور را اینگونه معرفی می کند:" اقای مجید عبدالرحیم پور، از اعضای رهبری سازمان چریکهای فدایی خلق ایران بعد از حمید اشرف و عضو سابق شورای مرکزی سازمان فداییان خلق ایران - اکثریت ..." گزارشگر مراسم در ادامه محتوی مراسم را اینگونه توصیف می کند:" ما امروز گرد هم آمده‌ایم تا یاد یارانی را گرامی داریم که در راه آرمان‌های مشترک و والای آزادی، عدالت‌اجتماعی، حاکمیتی مبتنی بر رأی آزادانه و آگاهانهٔ مردم از هیچ گام و اقدامی و از هیچ چیز خود دریغ نکردند و نامی خوش از خود در عرصهٔ روزگار به جای گذاشتند یاد دبکنیم" اما برخلاف انتظار، در سخنان آقای مجید عبدالرحیمپور تنها چیزی که توصیف نمی شود آرمان های مشترک و والای آزادی، عدالت اجتماعی و غیره می باشد. اقای مجید عبدالرحیمپور با دور شدن از اهداف مراسم، در حرکتی خاص و دلحواه، موضوع سخنرانی خود را در رابطه با نکته هایی چون، " توسعه اقتصادی و اجتماعی، حفظ محیط زیست و تامین زندگی بهتر در ایران ما با هیچ نوع حکومت و حکمرانی دیکتاتوری میسر نیست؛ چه از نوع سکولار دیکتاتور باشد، چه نوعی از حکومت مسلکی و بدترینش البته نوع دینی آنهم درقالب الگوی ولایت فقیه!" از اقای عبدالرحیمپور می پرسم که شما که خود را صاحب و مالک مطلق سازمان می پنداری. چرا در سمینار نونگاشته های رفیق حمید اشرف به سخن درنیامدی. چرا بعد ها نیز در برابر ترهات نویسی و چفنگ گوئی به اصطلاح حامیان سچفخا مهر خاموشی بر لب زدید. اقای عبدالرحیمپور باید از یاد نبرند که اگز حداقل اطلاعی از احوال سچفخا در دهه پنجاه داشته و هنوز در ذهن او لغلغ می زند چرا اطلاعات کم و یا اندک خود را با علاقمندان سچفخا به اشتراک نمی گذارد. ایا مابه ازاء نان خوردن از نام حمید اشرف نباید دفاع از حمید اشرف در برهه زمانی خود باشد. برهه ای که سیستم سیاسی دیکتاتوری محمدرضا پنبه در گوش خود کرده و گلوله به دهان معترضین و منتقدین شلیک می کرد. کاش آقای عبدالرحیمپور کاری می کرد بایسته و به جای در خود فرورفتن و زانو در بغل گرفتن به سمینار نونگاشته های حمید اشرف وارد می شد یا در برابر دوربین تلویزیون ماهواره ای بی بی سی فارسی قرار می گرفت تا با بیان چند فاکت از انبان ادعای خود، توان کم مریم سطوت را افزایش می داد. هرچند حضور در برابر رسانه های ضدچپ و فدائی کمتر مجال طرح سازمان را می دهد ولی مجید می توانست از مسمومیت زهر کینه ضد فدائی فرهاد فرجاد و فریدون احمدی بکاهد. اگر چه احمدی و فرجاد رسم وفاداری به سچفخا را به ثمن بخس به رسانه بی بی سی فارسی فروختند و باعث شدند تا دفاع ضعیف مریم سطوت از سچفخا در لابلای ترهات آنها دیده نشود. دفاع عبدالرحیمپور از گذشته سچفخا در مراسم تورنتو باز می توانست جبران مافاتی باشد برای غفلت یا کم توجهی مجید نسبت به ولینعمت خود. اما متاسفانه در مراسم تورنتو آقای عبدالرحیم پور به بیان مفروضاتی راجع به توسعه اقتصادی در ایران می پردازد و جالب توجه اینکه به جای تحلیل و پیش بینی به تفسیر سیر روند رویدادهای گذشته حکومت می پردازد. این اقدام آقای عبدالرحیمپور مخالف آموزه ایرانی است که " هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد". بنابراین باید در هر مراسم شان مراسم حفظ شود و متناسب با آن به سخن پرداخت.