متن سخنان مرضیه شفیع در مراسم یادمان بنیانگذاری جنبش فدائی درتورنتو

سلام به همه خانمها و آقایان، رفقا و دوستان گرامی!

درود به فدائیان و دیگر جانباختگان و همه مبارزان راه آزادی و عدالت.

دوستان! شما واقف اید که هیچ انسانی دوست ندارد و نباید اجازه دهد که کرامت انسانی خود و دیگر هموطنانش، مورد توهین و بیحرمتی قرار بگیرد. بدترین توهینها، کتک زدن و مورد ضرب و شتم قرار دادن انسان است.

در آن سالها که خفقان و سکون بر جامعه ما حاکم بود، وضعیت اقتصادی مردم بد بود و جامعه دچار مشکلات متعدد بود و ما به اعتراض برخاستیم، این اعتراضات با شدیدترین برخوردهای رژیم مواجه می شدند. هرصدای اعتراضی به اتهام براندازی نظام، خیانت به وطن، منجر به دستگیری، ضرب و شتم و شکنجه و در نهایت به اعدام مبارزان منجر می شد. چه باید می کردیم، آیا باید به خفت و خواری و آنهمه بیعدالتی و دیکتاتوری تن می دادیم یا "نه" می گفتیم؟

دوستان! همه می دانیم که نیروی جوان نسبت به مسائل پیرامون خود و جامعه حساس است و تن به زور نمی دهد و عکس العمل نشان می دهد.

می خواهم به تجربه جالب و مهمی در این زمینه در آلمان اشاره کنم: اگر خاطرتان باشد، چندسال قبل در کشور فرانسه، جوان رنگین پوستی با پلیس درگیر شد و مورد تعقیب قرار گرفت. او به هنگام فرار، دچار برق گرفتگی شد و جان خود را از دست داد. این موضوع عاملی شد که اکثر جوانان پاریسی و مخصوصاً سیاه پوستان و خارجیها که شاهد برخورد نژادپرستانه پلیس فرانسه با خود بودند و از طرف دیگر از بیکاری و فقر و مشکلات ناشی از آن به تنگ آمده بودند، با پلیس و نیروهای انتظامی درگیر شدند. ماه ها فرانسه درگیر جنگ شهری شد و میلیونها یورو خسارت ببار آمد.

 من درست یادم است در همان هفته اول که این اتفاق افتاد، دولت المآن جلسه فوق العاده تشکیل داد و تمام مقامات مسئول را فراخواند. آنها بودجه ویژه ای برای رسیدگی به مشکلات جوانان و رفع آن، گسترش دوره های آموزشی، و دادن کار به جوانان خارجی درنظر گرفتند.

یعنی دولت بشیوه عقلانی و دوراندیشانه برای این که از سرایت خشم جوانان فرانسوی به آلمان جلوگیری کند، در صدد چاره جویی و درس گرفتن از جنگ شهری در فرانسه بر آمد و جلوی چنین حرکاتی را در آلمان گرفت.

هدف من از طرح این مثال این است که بگویم رژیم محمد رضا شاه بجای توجه به نیاز ها و خواستهای جوانان و مردم، با مشت آهنین و خشن بر طبل سرکوب و خشونت می کوفت. ما در ان شرایط بود که بپاخاستیم و به رژیم دیکتاتوری شاه "نه" گفتیم.

گفته می شود که ما مشتی جوان پرشور و ناآگاه و عاشق سلاح بودیم. این یک قضاوت نادرست است. متأسفانه تعداد زیادی از افراد جنبش چپ نیز این موضوع را تأیید و کوشش می کنند جنبش ما را مورد تحقیر قرار دهند و بی ارزش جلوه دهند. رفقا و دوستان! اگر ما هر پدیده را خارج از زمان و مکان مورد بررسی قراردهیم، آن بررسی و قضاوت نادرست از آب درمی اید. اگر کمی به سالهای دهه 40 برگردیم، کشور ما حدود 32 میلیون جمعیت داشت. تعداد باسوادان کشور بسیار کم بود. 70 در صد روستاییان بیسواد و فقط 30 درصد شهری ها باسواد بودند. از این 30 درصد شهری درصد زیادی از دسترسی به رادیو و تلویزیون و رسانه های گروهی محروم بودند. درصد کسانی که به دانشگاه ها راه می یافتند کم بود. ما در سال 1350 فقط 80 هزار شرکت کننده در کنکور دانشگاه ها داشتیم که درصد زیادی پشت درهای بسته دانشگاه ها می ماندند. روشنفکران ما هم از دسترسی به کتابها و اطلاعات که از نظر رژیم ممنوعه بود، محروم بودند. طبیعی بود که دانش و اطلاعات ما از جهان معاصر محدود باشد. جامعه در آن زمان دچار فقر اندیشه و فقر فرهنگی بود و این پدیده متأسفانه همچنان ادامه دارد. از طرف دیگر جامعه ما دچار خفقان سیاسی و فرهنگی بوده و این خود اندیشه و عملکرد هر جریان سیاسی را محدود می کند. اما علیرغم وجود مشکلات متعددی که سر راه مبارزان قرار داشت و علیرغم تجربه کم و جوان بودن، رفقای ما این شجاعت اخلاقی و این آگاهی را داشتند که به ستم و زور و دیکتاتوری "نه" بگویند. ما بمدت 8 سال با رژیم شاه مبارزه کردیم و فراز و نشیبهای زیادی را پیمودیم. رفقای زیادی را از دست دادیم و جانهای شیفته ای در این راه از دست رفت. علیرغم این همه تلاش، عده ای تلاش می کنند نشان دهند که ما نتوانستیم در میان مردم راه پیدا کنیم، بی ریشه و بی بوته بودیم و هیچ نقشی در تاریخ مبارزاتی کشورمان نداشتیم. ولی واقعیت این است که ما در همان مدت هشت ساله به دانشگاه ها و مدارس و کارخانه ها و محیط کار و زندگی مردم، به سراسر کشور - از کردستان و ترکمن صحرا تا جنوب و شمال - راه یافتیم و نیرو گرفتیم. البته این به ان معنی نیست که ما از هرگونه اشتباه و راه و روش سنتی و خطا مبرا بودیم. واقعیت این است که ما نیز مانند نیروهای سیاسی آزادیخواه کشورمان در آن زمان هر چقدر اگاه و هر چقدر نسبت به جامعه خود، مدرن و پیشرفته بودیم، ولی نگاه و عملکرد ما نسبت به امر مبارزه، آزادی و دمکراسی که لازمه پیشرفت و رفاه یک کشور است، آمیخته با فکر و فرهنگ سنتی بود. با این وجود، علت رشد و ماندگاری ما و روییدن به یک جریان بالنده این بود که در خود و پوسته سنتی خود باقی نماندیم. توانستیم تا آنجا که مقدور بود و هست با زمان معاصر پیش برویم. نگاه انتقادی ما بخود و پیرامون خود، این امکان را به ما می داد که بتوانیم افکار، گفتار، رفتار و اعمال خود را در هر گامی، مورد بررسی قرار بدهیم و نکات منفی و مثبت انها را از هم تفکیک کنیم و نقاط مثبت را تقویت و بکار بگیریم. در تاریخ همیشه فداکاری و از جان گذشتگی در راه زندگی بهتر برای مردم و پیشرفت جامعه و میهن، مورد ارج و احترام بوده و هست. تمام قهرمانانی که بخاطر آزادی و عدالت بپاخاستند، نامشان در تاریخ ماندگار شده و از انها با احترام یاد می شود. جانمایه حرکت ما عشق به آزادی و عدالت و مردم و تلاش برای یک جامعه پویا و رشدیافته و زندگی بهتر برای مردم کشورمان بوده و هست.

یاد همه آنان که در راه آزادی، پیشرفت کشور، عدالت و زندگی بهتر مبارزه کردند و جان باختند گرامی باد. 

بخش: 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

مسئله این نیست که : "متأسفانه تعداد زیادی از افراد جنبش چپ نیز این موضوع را تأیید و کوشش می کنند جنبش ما را مورد تحقیر قرار دهند و بی ارزش جلوه دهند."،
در زمان شاه نیز افراد بریده از چپ و حتی همکار شاه و ساواک وجود داشتند . مسئله این است که چرا رفقا این "چپ های بریده" را در کنار خود قبول می کنند. آنها اگر راستگو هستند ، بروند حزب و سازمان خودشان را تاسیس کنند. چرا باید این "خوره" ها را که آرمان های فدائیان را از درون می جوند و از بین می برند ، در درون جنبش تحمل کرد؟

شاید روزهای پایانی اسفند فرصتی فراهم کرد که مرضیه شفیع و همسرش مجید در مراسم یادمان بنیانگذاری جنبش فدائی درتورنتو سخنانی ایراد نمایند که اگر چه ضماد و مرهمی نبود بر سوز زخمی که نیشتر نارفیقان بر پیکر فدائی وارد کرده بود؛ نیشتری که آن شب در برنامه های رسانه های امپریالیستی در دستان فرجادها و فریدون احمدی ها می چرخید تا شاهرگ حیات جنبش فدائی را قطع نماید. تعجب من اینجاست. سکوت بدون دلیل پیشکسوتان جنبش چریکیسم فارغ از سطح تشکیلاتی است. متاسفانه پیشکسوتان فدائی از آغاز سال 1395 در برابر سمینار حمید اشرف یا سکوت کردند و یا یکسری کلی بافی های گنگ عنوان کردند بی آنکه به حرکات زیرپوستی ضدفدائی انوشه صالحی توجه کنند تا هدف آن را بفهمند. این قبیل پیشکسوتان خواه عناصر تازه جذب شده بوده باشند در عصر رهبری رفیق محمود – حمید اشرف – یا کسانی که بعدها داعیه دار نصب در شاخه سیاسی توسط بیژن شدند و یا هر عنصری مدعی در غیاب رهبر کبیر که بودند قطعا با سکوت خود بیشترین بیداد را در مورد حمید اشرف و دیگر چریک های فادئی روا داشتند. حتی خانم مرضیه شمسی می توانست جای مریم سطوت در برابر بی بی سی بنشیند که ننشست. حکمت کار چه بود؟ مرا بیاد رای گیری در باب عضو رهبری شدن رفیق هادی می اندازد و نحوه رای گیری در کمیته مرکزی. شاید این بار هم قرعه فال را به نام کسی زدند که نه تنها چریکیسم را حس نکرده بود بلکه نگاهی عاطفی داشت و قرار است به ابن الوقتها فرصت بیشتر بدهد تا دوباره سچفخا و نماد مبارزاتیش را هتک کنند. حالا که انوشه صالحی و دیگر ابن الوقتها سچفخا را به مسلخ برده اند، مرضیه شمسی بیادش افتاده در رثای فدائیان سخن گوید. خانم شمسی در جایی از متن سخنرانی خود نوشته :"گفته می شود که ما مشتی جوان پرشور و ناآگاه و عاشق سلاح بودیم. این یک قضاوت نادرست است." یا در فرازی دیگر عنوان می کند:" متأسفانه تعداد زیادی از افراد جنبش چپ نیز این موضوع را تأیید و کوشش می کنند جنبش ما را مورد تحقیر قرار دهند و بی ارزش جلوه دهند. رفقا و دوستان! اگر ما هر پدیده را خارج از زمان و مکان مورد بررسی قراردهیم، آن بررسی و قضاوت نادرست از آب درمی اید." خانم شمسی همچنین می افزاید:" عده ای تلاش می کنند نشان دهند که ما نتوانستیم در میان مردم راه پیدا کنیم، بی ریشه و بی بوته بودیم و هیچ نقشی در تاریخ مبارزاتی کشورمان نداشتیم." باید از خانم شمسی بپرسم چرا در لفافه سخن می گوئی. چرا نام کسانی که فدائی را مشتی جوان پرشور و ناآگاه مداند را نمی گودی؟ چرا بایستی عاملین و مباشران تحقیرشدن و بی ارزش جلوه دادن سچفخا افشا نگردند؟ باید یادآور شوم سچفخا در سالهای مبارزه چریکی پیش از انقلاب، به طور کاملاً زیرزمینی و در نهایت پنهانکاری و رعایت اصول و ضوابط امنیتی فعالیت میکرد و طبیعی است که هر عضو سازمان از حداقل اطلاعات ممکنه برخوردار باشد.آیا خانم شمسی با همه قلت اخبار و اندک دانش تاریخی چریکی نتواست یا نمی توانست در بزنگاه حداقل اطلاعات خود نسبت به سچفخا و رهبران حماسی آن را اعلام کند. خانم شمسی اگر در مورد افشا عوامل هتک و تخریب تاریخ سچفخا تعلل ورزیدند، کاریر ضد تشکیلاتی انجام داده اند. اما سکوت قطعا بیشترین خدمت و انتفاع را به عنصر ابن الوقت خود فدائی خوانده ای می دهد که در اولین فرصت سچفخا را به ثمن بخس می فروشند. امید وارم که خانم شمسی کاری کارستان چون نوشته ناهید قاجار – رفیق مهرنوش – می کرد نه اینکه سکوت پیشه کند که مباد در کلوب سیاسی چپ دمکرات ها رفقای نیمه راه از او دلگیر شوند.