باور به رؤیای دل‌انگیز و تلاش دوباره بارزانی برای جدائی اقلیم

 نوشته حاضر ساعاتی قبل از درگذشت جلال طالبانی اولین رئیس‌جمهور غیر عرب عراق تکمیل شد. اکنون آقای طالبانی یا مام جلال که برخی ها او را نماد تعادل شناسانده و بعضی ها چرچیل خاورمیانه‌اش می‌پنداشتند، برای همیشه اتحادیه میهنی و بارزانی  را از همراهی خود محروم ساخت. حیات جلال طلبانی می‌توانست اهرمی باشد تا در شرایط کنونی که اقلیم کردستان کاملاً در بن‌بست قرار گرفته است را از در غلتیدن به بحران همه‌جانبه نجات دهد. جلال طالبانی برای همیشه صحنه زندگانی، سیاست، اقلیم و عراق را ترک گفت. اگرچه رفراندوم باوجود جلال طالبانی برگزار شد، اما طرفداران رفراندوم استقلال و رئیس اقلیم بارزانی بی‌حضور شخصیت اثرگذار جلال طالبانی، روزهای سختی را پیش رو خواهد داشت.

 -------------------------

  در نظر داشتم نوشته‌ای پیرامون جنبه‌های استقلال اقلیم تهیه کنم، میسرم نشد. بنابراین تأخیری در تهیه نوشته صورت گرفت. آن را به‌حساب تعلل مگذارید؛ چون چشم‌به‌راه واکنش سریع پیشکسوتان بودم. بگذریم. اکنون نوزاد رفراندوم استقلال اقلیم 10 روزه شده است و" چرچیل کرد" متأسفانه فرصت نیافت تا رفراندوم را همراهی کند و فرجام آن را ببیند. در حال حاضر رفراندوم برگزار شد و شور و احساس جای خود را به شعور و خرد می‌سپارد و مواضع آشکارتر می‌شود. در این رابطه واکنش دولت مرکزی عراق عریان‌تر شده است و مواضع ترکیه و ایران شفاف‌تر بیان شده است. نتیجتاً بعد از برگزاری رفراندوم ضروری است، ارزیابی همه‌جانبه از آن صورت گیرد تا حقیقت آشکار گردد که آیا شواهد پیش و پس برگزاری رفراندوم، بر وفق مراد برگزارکنندگان هست یا نیست؟                                                                                                      

  نخستین سؤال بعد از برگزاری رفراندوم این است آیا با برگزاری رفراندوم استقلال اقلیم کردستان امکان‌پذیر شد؟ یا نه چون همیشه بازهم تقدیر بر این مدار می‌چرخد تا کردها به استقلال نرسند و رؤیای استقلال کردها همچنان جامه عمل نپوشد. این بار نیز بار دیگر پروژه استقلال اقلیم توسط بارزانی اجرائی شد، آن‌هم  در روزهایی که  دولت فدرال عراق هنوز درگیر جنگ با داعش است. هرگاه که در ظاهر استقلال دقیق می‌شوی جز جدا کردن اقلیم از عراق معنایی نمی‌یابی؛ جدائی که بازنده آن مردم کرد عراق هستند و منافع آنی و آتی نخست در خدمت تضمین قدرت بارزانی است. سپس برنده بعدی منفعت جدائی اقلیم از عراق اسرائیل است تا هدف دور کردن بحران از مرزهای اسرائیل عملی کند. اینجاست که معنای دفاع نتانیاهو از رفراندوم استقلال اقلیم را درک می‌شود، اسرائیل تنها حامی استقلال اقلیم درصدد برداشت از ثمره تلاشی است که از دهه‌ها قبل با ملا مصطفی و بعدازآن با فرزندش آغاز کرده بود. اگر اسرائیل که از دهه ۱۹۶۰ روابط تجاری، اطلاعاتی و نظامی محتاطانه‌ای با خانواده بارزانی برقرار کرده و در مقطع کنونی از موضوع جدائی اقلیم حمایت می‌کند. نخست برای تغییر توازن قوای خود با کشورهای عرب منطقه سود می‌کوشد. جالب‌توجه اینکه وقتی الازهر مصر در بیانیه‌ای از همه‌پرسی اقلیم کردستان عراق انتقاد می‌کند و آمریکا نیز ظاهراً مخالف برگزاری همه‌پرسی است. نتانیاهو درحرکت ظریف و پیچیده خود را در صندلی تنها موافق می‌نشاند. دچار خطا نشویم تا حمایت افراطیون اسرائیل از استقلال اقلیم را از زاویه تأمین منافع مردم کرد عراق ارزیابی کنیم که در عمل چنین نیست. به بیانی دیگر، افراطیون اسرائیل با رندی خاص می‌کوشند، هزینه ایجاد حاشیه امن برای خود را از جیب کردها و مردم عراق بردارد. دقت در دکترین نوین برملا می‌سازد که در عصر جدید روابط بین‌الملل که منطقه‌گرایی از ویژگی‌های آن است در خاورمیانه کنونی قدرت‌هایی نظیر عربستان سعودی اسرائیل و ... می‌کوشند از یکسو تهدیدات بین‌المللی و منطقه‌ای را از خود دور کرده و از سوی دیگر بر دایره نفوذشان در مرزهای پیرامونی بی افزاید.                                                                               

 اکنون گردوغبارها فرونشسته و به‌طور وضوح دیده می‌شود رفراندوم 25 سپتامبر کوچک‌ترین تغییری ایجاد نکرد و حمایت جهانی را برنیانگیخت تا تصور شود رؤیای استقلال اقلیم کردستان امکان‌پذیر شد. آنچه سبب امکان‌ناپذیری استقلال شد؛ برآمد تعجیل مسعود بارزانی رئیس اقلیم در برگزاری رفراندوم و ارزیابی شتاب‌زده و خوش‌بینانه وی دانست که سبب شد مرتکب چنان خطای محاسباتی شود تا شکست استراتژی استقلال را ببار آورد، خطای محاسباتی و شکست استراتژی که زمینه می‌شود تا موقعیت رئیس اقلیم و دستاوردهای اقلیم را به مخاطره بیافکند. بدین ترتیب مدافعان برگزاری رفراندوم استقلال هم‌اکنون قدم در راە دشوارتری گذاشته‌اند کە نه‌تنها عبور از آن آسان نمی‌نماید، بلکه وضعیت ماقبل رفراندوم نیز متزلزل‌تر شده است.  

  گمانه‌زنی‌های مربوط به فواید و مضرات رفراندوم استقلال اقلیم بسیارند. ازجمله گمانه‌ها این‌که آیا رفراندوم استقلال اقلیم محاسبه می‌کرد که سرانجام بحران است، یعنی رفراندوم استقلال به بحران‌های چندلایه موجود در اقلیم پایان می‌دهد. گمانه دیگر تحلیل می‌کرد رفراندوم قادر به حل بحران‌ها نخواهد شد و رفراندوم استقلال در فردای برگزاری، سرآغاز بحران دیگری باوجود بحران‌های قبلی است. این روزها که هیاهوی برگزاری رفراندوم فروکش کرده است. لیکن کشورهای همسایه اقلیم همچنان مخالف رفراندوم هستند. حتی مخالفت آن‌ها از لحن تند دیپلماتیک فراتر رفته و تا تهدیدهای نظامی امتدادیافته است. گمانه‌ای می‌پندارد قلب مشاجره بر سر استقلال اقلیم، مسئله کنترل منابع نفتی توسط طایفه بارزانی است، در امتداد گمانه مزبور،برخی ها معتقدند رفراندوم استقلال ظاهر قضیه است و مسعود بارزانی در پشت شعار استقلال خواستار تضمین بقا خود در قدرت است. دلایل مشخص این برآورد بدین قرار است. بارزانی در مقام رئیس‌جمهور اقلیم تاکنون در دو دوره ( نخست 2013 و پس‌ازآن 2015 ) تمدید دوساله نمود؛ ولی علیرغم این‌که دو دوره تمدید قانونی نیز پایان‌یافته او کماکان از کناره‌گیری سرباز می‌زند. زمان مذکور دو سال بیشتر از موعد توافق شده با احزاب مختلف است. در حساب سرانگشتی بارزانی اینک نزدیک به 12 سال است در رأس قدرت در کردستان باقیمانده است. پرسش این است آیا ماندن بیشتر بارزانی در رأس قدرت در اقلیم کردستان باعث مخدوش شدن تلاش کردها برای دموکراتیک جلوه دادن اقلیم کردستان نمی‌شود. آن‌هم در اقلیم که می‌خواهد به جامعه جهانی نشان دهد بدون کمک دولت مرکزی عراق هم می‌تواند به‌تنهایی و به شیوه دمکراتیک اقلیم را اداره کند. اما پارادوکس موجود اینجاست از یکسو تلاش می‌شود تا به نظر برسد در شرایط فعلی کنار رفتن مسعود بارزانی از قدرت چندان به صلاح کردها و اقلیم کردستان نیست و از سوی دیگر ماندنش بیش از این در قدرت چندان همخوانی با روح دموکراسی خواهی موردادعای کُردها ندارد. در این رابطه می‌افزایم مجلس کردستان نیز از سال ۲۰۱۵ جلسه‌ای نداشته‌اند و اخیراً در واپسین روزهای قبل از 25 سپتامبر بعد از دو سال جلسه پارلمان برگزار شد.                                                         

با این توضیحات به‌جرئت می‌توان نوشت برگزاری رفراندوم و اقدامات مابعد آن جای بسی تأمل دارد که آیا در شرایطی که خاورمیانه آبستن حوادث است. کش‌وقوس دادن استقلال اقلیم، عمل سیاسی مطابق منافع ملی است؟ از سوی دیگر آیا در شرایط کنونی اقلیم، امکان پیدایش دولت کردی مهیاست؟ گرچه خودمختاری و تشکیل دولت کردی در چارچوب کشوری فدرال رد شدنی نیست و تلاش برای تحقق رؤیای تاریخی مردم کرد مسئولیت تاریخی تمام آزادیخواهان است. اما آیا بارزانی در طول ریاست بر اقلیم شرایط تحقق آن را مهیا کرده است؟ البتە گذاشتن علامت استفهام بر امکان استقلال کردستان عراق بدان معنا نیست کە بە مخالفت با امر رفراندوم برنخیزیم. چون رفراندوم در منطقەای کە از چنین تنوع قومی ـ اتنیکی برخوردار است باید تأمین خواستەهای ملی را در فرم‌های دیگری غیر از استقلال مدنظر داشت وگرنە رفراندوم بە ضد خود تبدیل خواهد شد و در درازمدت نتیجە معکوس خواهد داشت.                                                                                                         

برای اثبات معکوس بودن نتیجه رفراندوم به موضع مخالف سازمان ملل بازمی‌گردم. اگر به دلیل مخالفت سازمان ملل توجە کنیم، پی می‌بریم کە دغدغه و نگرانی سازمان ملل بیشتر از جنبە احتمال بروز و تشدید درگیری‌ها در میان اقوام و مذاهب مختلف متعاقب این استقلال است. در شرایطی کە در عراق و در اربیل و کرکوک اقلیت‌های غیر کرد و کشورهای همسایه اقلیم مخالف رونداستقلال هستند، تأکید بارزانی بر اساس خواست کردها تا بدان جا که این مناطق را تجزیە کند و مردمان غیر کرد را ناچار بە زندگی در کشور جدید خارج از کادر فدرالی کند، معنایی جز این ندارد که پشت ماسک استقلال اقلیم بارزانی تسلط بر منابع نفتی و حفظ قدرت موروثی است. 

به نظر من در چنین حالتی، آینده‌ای مبهم و سرنوشتی نامشخص در انتظار مردم اقلیم کردستان خواهد بود. دولت تازه تأسیس اقلیم – اگر بارزانی در تشکیل آن موفق شود - در مقابل فشارهای احتمالی عراق و کشورهای مخالف استقلال تاب نخواهد آورد. چون‌که وضعیت ژئوپلیتیک اقلیم کردستان، عدم دسترسی به آب‌های آزاد، وابستگی شدید اقتصادی به ایران و ترکیه، نبود انسجام ملی، اقتصاد مصرفی و غیره از موانع قابل‌اعتنایی هستند که دولت آتی مستقل کرد – خارج از کادر  عراق فدرالی - را می‌توانند به‌زانو دربیاورند. همچنین، ممکن است کردستان با تلاش در جهت استقلال در شرایط کنونی، امنیت نسبی و دست آورده‌ای قانونی‌اش را نیز – که اکنون موردقبول و پسند جامعه جهانی هستند— را از دست بدهد.                               

باید تأمل کرد و پاسخ را یافت که رفراندوم استقلال اقلیم به چه منظور برگزار شد؟ هدف صرفاً استقلال اقلیم بود؟ مگر اقلیم بنا به میثاق ملی در چارچوب عراق فدرال تعریف‌نشده بود؟ هدف برقراری دمکراسی کردی است؟ چرا پارلمان اقلیم بعد از دو سال تعطیلی باید تشکیل شود، آن‌هم در روزهایی که  مصادف با برگزاری رفراندوم است. تمام این گمانه و مفروضات را یک‌طرف می‌گذاریم اما فرض ممکن استقلال مترادف با حکومت موروثی طایفه گری در اقلیم است. همه قرائن نشان می‌دهد که طرح برگزاری رفراندوم آغاز روند جدائی است که در خدمت بقا بارزانی در قدرت خواهد بود و فایده‌ای به حال مردم کرد ندارد. خلاصه نتیجه فوری و فوتی جدائی اقلیم از عراق جز این نمی‌تواند باشد که در راستای مبدل شدن اقلیم به مهره بازی دولت‌های ارتجاعی منطقه بوده که نهایتاً علیه منافع جنبش کردی در کشورهای دیگر خواهد شد. این احتمال نیز منتفی نیست که جدائی از عراق زمینه‌ساز شعله‌ور ساختن نفرت‌های ملی، قومی و مذهبی در عراق و باعث تضعیف جنبش آزادی، دمکراسی و سوسیالیسم در منطقه خاورمیانه می‌شود. با توجه به مضرات گوناگون و چندلایه استقلال اقلیم نمی‌تواند موردحمایت گرایش‌های متنوع جریان چپ و نیروهای سیاسی ملی و وطن‌پرست باشد. بدون تردید هرگونه اصرار بارزانی باید با مقاومت روبرو شود. زیرا اقدامات بعد از رفراندوم محل مناقشه شده و برهم زننده ثبات منطقه و همسایگان شده است. دولت فدرال عراق و کشورهای همسایه از عراق پاره شده و کردستان جداشده استقبال نخواهند. حتی آمادگی دارند تا اقلیم را تحت محاصره به اشکال گوناگون قرار دهند. باید از بارزانی خواست تا دست از رویه‌های خود بردارد و از ریسک در زمینه تحقق آرمان‌های رؤیایی دست بردارد. زیرا دستاوردی برای اقلیم و موقعیت سیاسی او نخواهد نداشت و احتمال می‌رود در مصاف با نیروهای نظامی عراق و تحت محاصره ترکیه و ایران قرار گرفتن تمامی دستاوردهای اقلیم را بر باد دهد.

 در صدر نوشته تأکید کردم تعلل من ناشی از سکوت پیشکسوتان سازمان بود که نسبت به تبعات نیک و بد استقلال کردستان اگر نگویم سکوت اختیار کردند ولی برخورد منفعل آنان نیز قابل‌چشم‌پوشی نیست. جا داشت ارگان‌های سازمان می‌کوشیدند لحظه‌به‌لحظه موضوع رفراندوم نابهنگام را ارزیابی کرده تا خطرات ناشی از نابهنگامی آن را متذکر گردند، خطراتی که وجود بقایای استحکامات داعش در عراق و سوریه آن را دو صدچندان می‌کرد. بنابراین سازمان و دیگر تشکل‌های جریان چپ مسئولیت تاریخی داشتند تا با توجه به تبعات منفی رفراندوم آن را محکوم نموده و از هرگونه حمایت آن اکیداً پرهیز می‌کردند. زیرا هرگونه موافقت با استقلال اقلیم مساوی با دهن‌کجی به قانون اساسی است که اقوام و مذاهب عراق ازجمله کردها به‌عنوان میثاق ملی بدان رأی داده بودند. بنابراین من‌بعد اصرار نورزیم و موضوع رفراندوم را در همین حد پایان‌یافته تلقی کنیم. زیرا هرگونه اصرار محل منازعه‌ای می‌شود که برهم زننده ثبات و آرامش عراق و کشورهای همسایه خواهد بود، بر هم خوردن ثبات و آرامش عراق نیز فرجامی جز جنگ داخلی را ببار نخواهد آورد. لاجرم سبب شعله‌ور شدن کینه و نفرت‌های ملی، قومی و مذهبی گردیده و مالا  تضعیف روند جنبش دمکراتیک در عراق را به دنبال دارد. 

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

در سازمان فدائیان خلق ایران – اکثریت - چه می گذرد و چه خبرها که نیست. آقای مهرزاد موضع شما در رابطه با اقلیم کردستان همه جانبه، منطقی و واقع بینانه است. شما در مطلب خود در اینجا حاکمیت عراق را فدرال معرفی می کنی و از حقوق اقلیم کردستان در قالب آن دفاع می کنی. ولی در نقطه مقابل، هئیت سیاسی – اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران – اکثریت – دفاع از حاکمیت عراق در قالب " فدرال دمکرات" را اعلام می کند. کنار هم قرار دادن این دو یعنی عراق فدرال با عراق فدرال دمکرات شائبه ایجاد می کند که سیستم فدرالی عاری از خصلت دمکراتیک است. هرچه در فرهنگ لغات بگردی واژه فدرال دمکرات دیده نمی شود. گویا هئیت سیاسی – اجرائی بدعت گذاری کرده است.