با ترازویم وجدان حکومت را کشیدم صفر بود

خود عکاس هم نمی دانست که عکسی که گرفته یکی از بهترین عکسهای تاریخ ایران است

هدف عکاس گرفتن عکس فقط از ننه صنوبر نقاش بود

ولی این عکس اوج بدبختی و درماندگی ایرانیان را در سه نسل نشان می دهد

مردی که از سطل زباله دنبال روزی می گردد...

نوجوانی که برای گذران زندگی به دستفروشی روی آورده در حالی

جای او در دبستان یا دبیرستان است

و سرانجام پیرزنی که با نقاشی نان و روزی خود را در می آورد

جامعه ایران هیچ تضمینی برای بازنشستگان و پیران جامعه ارائه نمیدهد

این عکس بی نهایت و به زیبایی تمام سه نسل ایران را در فقر و بدبختی تمام نشان می دهد.

بخش: 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

علی ه گرامی، ضمن سپاس از اینکه مشاهداتت را با همه ی "ما" در میان گذاشته ای، گمانی راسخ دارم، اگر خبرنگارانمان، روزنامه نگارانمان، سردبیران نشریاتمان در جای جایِ میهنمان ایران، و در تک تک محافل و اجتماعاتمان واقعیات را فدایِ راضی نگاهداشتن این یا آن نکرده، و وقتی می گویند، بر ضدِ استبدادند، بر ضد استبداد باشند. وقتی می گویند بر ضدِ ممیزی و خودممیزیند، بر ضدِ ممیزی و خودممیزی باشند، هرگز برایِ حفظِ ظاهر مجبور به بازی قایم باشک نخواهند شد. اگر نشریاتمان چنین کردند و شدند، دیگر؛
- مردی در سطل زباله دنبال روزی نخواهد گشت
- نوجوان برای گذران زندگی مجبور به دستفروشی نبوده، و جایی در یک کلاس درس خواهد داشت
- جامعه ی ایرانی نخواهد توانست از دادنِ تضمینی واقعی به بازنشستگان و پیران جامعه شانه خالی کند

جناب البرز پرسشی از حضورتان دارم . مرقوم فرموده اید اگر نشریات خود سانسوری نمی کردند اوضاع این طوری نبود ( نقل به مضمون ) آیا همه مبارزه فقط صرفا وابسته به نشریه هاست . در مورد نقش دیگر اقشار جامعه در مبارزه چه نظری دارید ؟

آقای شکیب گرامی، قبل از هر مطلبی بایسته می دانم که بنویسم، در زمانهای ماضی برای تکریم از جنس مذکری که صاحب تشخص بود، پیشوند "جناب آقای" به نامش لحیم می شد. اما به تدریج در محلاتِ نوجوانی و جوانیم وقتی کسی از کسی دیگر غیضش می گرفت، طرف را با پیشوند جناب مورد خطاب قرار میداد. حال نمیدانم، جنابِ مرحمتی شما از کدامین صیغه است. اما از جایی که نه خواهان پیشوندم و نه اهلِ داشتن پسوند، اگر البرز مورد خطاب قرار بگیرم خاطرم آسوده تر است.

تصور می کنم، اگر نشریات خود سانسوری نمی کردند، واقعاً هم اوضاع این طوری نبود، حال با وجود کامپیوتر و اینترنت هر قشری از جامعه کمابیش دارای نشریه است. و دیدگاههای هر قشری لزوماً در همان نشریات درج میشود.

مثلا، این روزها سلطنت طلبان که عموما از اقشار مرفه و خیلی مرفه برخاسته اند، بقدری "شکر خدا!!!" دموکرات شده اند، که همیشه صحبت از دموکراسی می کنند، و به ج.ا. هم به حق و بی محابا بخاطر تخلفات و جنایاتش بر علیه دموکراسی می تازند، ولی تا از ایشان سئوال می کنی، چرا محمدرضاشاه چنینی که شما می گویی نکرد. در اینجا ایشان به جای اقرار به خطا و پرداختن به چرایی وقوع خطا و اندیشیدن در راه چگونگی حذر از خطا، در اکثر مواقع دست به خود ممیزی (خودسانسوری) می زنند. و از این قِسم خودممیزی ها در جامعه ی ما فراوان، و همین خودممیزیهاست که چرخ دور باطل استبداد را در تمامی سالهای سده ی اخیر محفوظ از گزندِ متلاشی شدن نگاه داشته است

پاسخ به البرز
جناب البرز عزیز من شخصا خیلی کم و ندرتا کامنت در پای مطلبی می گذارم . تعجبم از این حیث است که شمای عزیز چطور و چرا و با کدام انگیزه تا بدین حد به صرف کاربرد کلمه جناب از طرف بنده حساسیت به خرج داده اید ودر مقام تفسیر آن بر آمده اید !!. صمیمانه بگویم سخت از این حساسیت شما متعجب شدم . عزیزم اگر بنده برای حضرتعالی احترام قائل نبودم هرگز جویای نظرتان نمی شدم . در این مختصر فرصت بحث نیست . ولی شما از پاسخ صریح به پرسش کاملا روشن و ساده بنده طفره رفته اید . مرحمت نمایید دوباره پرسش بنده را مطالعه فرمایید . با احترام

آقای شکیب گرامی، شاید حساسیتم به واژه ی "جناب" تعجب انگیز باشد. اما حساسیت یا بقول امروزیها "آلرژی" نسبت به چیزی در عین غیر طبیعی بودن، موضوع شناخته شده ایست. البت همانگونه که در یادداشت قبلیم هم توضیح دادم، حساسیتم به این واژه به حدی نیست، که وقتی شما مرا جناب خطاب کنی به کل غمگین و تارک دنیا شوم، اما بسیار خوشتر دارم، که از این پیشوند حذر کنم.

پاسخ سئوال شما را تا آنجایی که فهمم اجازه داده نوشته ام، حال اگر پاسخم به حدِ کافی مورد قبول شما واقع نشده، اشکالات و کمبودهایش را برایم بنویسی، در حد امکان در رفع یا توضیحشان خواهم کوشید