چریک های فدائی خلق و مبارزه توده ای روشنفکری ـ دانشجوئی

سخنان مهدی فتاپور در سمينار

در سالهای اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد میلادی جنبشی در کشورهای اروپایی، آمریکا و آمریکای لاتین شکل گرفت که با جریانات چپ پیشین کاملا متفاوت بود. این جنبش که متکی به روشنفکران، دانشگاهیان و دانشجویان بود، هر چند در کشورها و مناطق مختلف وِیژگی‏های متفاوتی داشت ولی دارای بنیان های متشرکی بود. بنیان مشترک این جنبش نه بکارگیری سلاح و مبارزه مسلحانه بلکه رمانتیسیسم و رادیکالیسم و تلاش برای دگرگونی بنیادی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بود.

  از نیمه دوم دهه چهل این جنبش در ایران شکل گرفت. این جنبش قبل از عملیات سیاهکل و شکل گیری چریک های فدایی خلق شکل گرفته بود و فضای روشنفکری، دانشجویی ایران را تسخیر کرده بود. سازمان چریکهای فدایی خلق از دل این جنبش بیرون آمد. با بوجود آمدن سازمان چریک های فدایی خلق این جنبش نماینده سیاسی خود را شکل داد. از آنجا که پایگاه اصلی این جنبش روشنفکران و دانشجویان است، بررسی رابطه جریان فدایی با پایگاه اجمتاعی آن یعنی جنبش دانشجویی و تشکل های روشنفکری در ارزیابی از تاریخ این حریان و روندهای آتی جریان فدایی و تشکل های مختلف فدایی و حتی جریان هایی که از دل این جنبش بیرون آمدند و خود را فدایی نمی‏نامند نظیر راه کارگر و برخی گروههای خط ٣ مثل رزمندگان ضروری است. بالاخص از آنجا که در این عرصه بجز نوشته های بیژن جزنی، ما کمتر سند و یا نوشته کتبی در دسترس داریم و مجبوریم برای بررسی به عملکرد ها و نقل قول از مسئولین سازمان متکی شویم، کار پژوهشی در این عرصه دشوارتر و پراهمیت تر است. در این فرصت کوتاه من تلاش میکنم بعنوان مدخلی براین بررسی به نوع تلقی سازمان چریکهای فدایی خلق از جنبش دانشجویی، روشنفکری و چگونگی ارتباط با آن بپردازم.

 نیمه دوم دهه چهل

در نیمه دوم دهه چهل و قبل از شکل گیری سازمان میتوان دیدگاههای مطرح در این عرصه را به سه دیدگاه تقسیم کرد. دیدگاهی که بر اهمیت فعالیت های توده ای روشنفکری دانشجویی که آنزمان فعالیت های صنفی سیاسی نامیده میشد تاکید دارد و معتقد است سازمان میبایست با چنین جنبش هایی در تماس قرار گرفته، بر آنها تاثیر گذاشته و آنها را هدایت کند. گروه جزنی و محافل و گروههایی که بنوعی با تاریخ حزب توده ایران در تماس قرار داشتند، نماینده این تفکرند.

 دیدگاهی که فعالیت علنی در شرایط دیکتاتوری را خطرناک و کم ثمر میداند. از روشنفکران انقلابی میخواهد که به شکل دهی گروههای مخفی مسلح یا غیر مسلح اقدام کرده و از فعالیت های علنی دانشجویی روشنفکری که موجودیت چنین گروههایی را به خطر میاندازد احتراز کنند و به فعالیت های جدیتر، موثرتر و پایه ای تر که توسط گروههای مخفی عملی است بپردازند. بخش بزرگی از رفقای گروه دوم شکل دهنده سازمان (گروه احمدزاده، پویان) به چنین سمت گیری تعلق داشتند.

 تفکر دیگری که مبارزات روشنفکری دانشجویی را بخشی از فعالیت های خرده بورژوایی میداند و وظیفه روشنفکران انقلابی را تماس گیری با توده هاو زحمتکشان میداند. این گروه فعالیت در دانشگاه‏ها را بی فایده میداند و از فعالین میخواهد دانشکاه ها و محیط های روشنفکری را رها کرده و به کارخانه ها و محیط های کارگری بروند و با آنان تماس گیرند. این جریان در تبیین نظر خود به چه باید کرد لنین و به ایده های مائو استناد میکند. این نظر در درون نیروهایی که سازمان راتاسیس کردند نماینده ندارد و بخش عمده جریاناتی که بعد ها به خط سه معروف شدند و آنزمان مائوئیست نامیده شدند به این جریان تعلق داشتند.

 

نظرات مطرح در جنبش دانشجویی سالهای قبل از پنجاه

نیروهای حامل

ایده های مطرح

گروه جزنی ظریفی

١. تاکید بر ضرورت ارتباط و تاثیر گذاری بر   جنبش توده ای (سیاسی صنفی)

بخش عمده گروه مسعود زاده، پویان. بخش بزرگی از گروههای مستقل چپ

٢. خطرناک دانستن فعالیت علنی توده ای و تاکید بر کار مخفی و تشکیلاتی

گروههای بعدها موسوم به خط 3 و در آنزمان مائوئیست

٣. بی ارزش دانستن کار در دانشگاهها و محیط های روشنفکری و تاکید بر کار در درون کارگران و دهقانان

 

 

سال های ٥٠ ـ ٥٢

متاسفانه بجز نوشته های بیژن ما کمتر با نوشته کتبی در آن سالها مواجه ایم که مستقیما با این بحث در تماس قرار گیرد و در بررسی موضع سازمان در این عرصه مجبوریم به عملکردهای سازمان و شنیده های مستقیم افراد از رهبران سازمان تکیه کنیم. سال ٥٠ با شروع مبارزه مسلحانه، و ضربات متعددی که به سازمان و رهبری سازمان وارد میشود، فرصتی برای مباحث استراتژیک و چشم اندازهای دور نیست. در طی بهار و تابستان سال ٥٠ در طی چند نوبت رهبری سازمان بجز حمید اشرف و اکثریت قریب به اتفاق اعضا سازمان کشته یا دستگیر میشوند تا جایی که در زمستان ٥٠ به روایتی ٦ نفر و به روایتی تنها ٩ نفر از چریک های مخفی و مسلح باقی مانده اند که طبیعتا مساله مرکزی حفظ و بازسازی سازمان است.

 با آغاز مبارزه مسلحانه، مبارزات دانشجویی رادیکال میشود. قبل از سال ٥٠ ما کمتر با تظاهراتی که مستقیما کلیت رژیم و راس آن را مورد حمله قرار دهد مواجهیم. پس از سال ٥٠ چنین شعارهایی در تظاهرات ها به دفعات مطرح میشود. رادیکال شدن مبارزات دانشجویی یک شمشیر دو لبه است. از یکسو این امر، نشانه آمادگی بخش بزرگتری از دانشجویان به شرکت در اعتراضات و حمله به کل رژیم است و از سوی دیگر رادیکال شدن اعتراضات خطر تشدید فاصله بین نخبگان جنبش دانشجویی و کل دانشجویان و منفرد شدن آنان را دارد. گسترش اعتراضات سیاسی دانشجویی، رادیکال شدن شعارها و طرح مباحث جدید و پیچیده تر بر اهمیت مباحثی که در این زمینه وجود داشت افزود.

 

یکی از مضامین مباحثی که در آن سالها تحت عنوان نظرات بیژن و مسعود ابتدا در زندانها و سپس در درون سازمان جریان یافت چگونگی مواجهه با فعالیت های صنفی سیاسی بود.

 

من از پاییز سال ٥١ در ارتباط با سازمان و از اسفند ٥١ در ارتباط مسقیم با حمید اشرف قرار گرفتم. من تا اول مهر ٥٢ که دستگیر شدم، هفته ای یک بار قرار اجرا میکردم که در هر قرار یک ساعت با حمید صحبت میکردم. بخش عمده صحبت های ما در مورد فعالیت های دانشجویی و چگونگی مواجهه ما با آن بود. حمید اشرف بر اهمیت این فعالیت ها تاکید داشت. قبل از ارتباط گیری با سازمان، ما گروهی از فعالین سابق دانشجویی تشکیل داده بودیم. در این گروه تصمیم گرفته بودیم که من در ارتباط با فعالیت های دانشجویی باقی بمانم و تعدادی از رفقا به فعالیت مخفی و تدارکاتی بپردازند. دشواری کار ما این بود که من کماکان با فعالیت های علنی دانشجویی در تماس بودم و در عین حال با حمید اشرف در ارتباط بودم که این میتوانست منشا خطر به وی باشد. موضع حمید در ارتباط با اهمیت این فعالیت و ضرورت ارتباط و تاثیر گذاری بر آن صریح بود. محمد دبیری فرد که در همانزمان با حمید اشرف و فعالین دانشجویی دانشگاه صنعتی در رابطه است و اسفندیار کریمی که با علی اکبر جعفری نفر دوم سازمان در رابطه است همین برداشت را  تایید میکنند. هر چند من با نوشته کتبی در این زمان در اطلاعیه های سازمان و یا نشریه داخلی مواجه نشدم ولی میتوان از این سه برخورد مستقیم موضع حمید اشرف و سازمان را در رابطه با مباحثی که مطرح شد تشخیص داد.

 در مباحث ما در ارتباط با رادیکال شدن مبارزات دانشجویی، حمید موضع ما را مبنی بر ضرورت کنترل و هدایت اعتراضات و سطح شعارها را در هر مورد معین  تایید میکرد. تا سال ٤٩ صف بندی عمومی در فعالیت های دانشجویی وجود ندارد. فعالین مذهبی و چپ در کنار هم فعالیت میکنند و هدایت مبارزات عمدتا توسط فعالین چپ صورت میگیرد. در این سال ابتدا در دانشکده فنی دانشگاه  تهران و در سالهای بعد در دیگر دانشگاه ها، فعالین مذهبی که اکثریت قریب به اتفاق آنان بعدها به سازمان مجاهدین پیوستند صف خود را جدا کردند. بما خبر رسید که از طرف سازمان های سیاسی مذهبی از فعالین دانشجویی نسبت به این نحوه فعالیت انتقاد شده و از آنان خواسته شده بود که صف خود را جدا کرده و بعد از متشکل شدن مجزا نوع همکاری و رابطه خود را با فعالین چپ دانشجویی مشخص کنند. در طی سالهای ٥٠  فعالان مذهبی (عمدتا هوادار مجاهدین) حول کتابخانه اسلامی متشکلند. رابطه فعالان چپ با فعالان مذهبی یکی از تم های صحبت های من با حمید بود. حمید تاکید میکرد که با توجه به رابطه دوستانه فداییان و مجاهدین باید کوشید که رابطه دو بخش دانشجویی در حین رقابت دوستانه باشد

در سال ٥٢ برای اولین بار مخالفین مشی مسلحانه و گروههای که آنزمان مائوئیست نامیده میشدند در دانشگاه ها به فعالیت پرداخته و به چالش با هواداران سازمان پرداختند. چگونگی مواجهه با این چالش ها یکی از تم های صحبت ما بود. حمید معتقد بود که این فعالیت ها آغاز یک مرحله جدید است و از این پس در دانشگاهها و محیط های روشنفکری چنین چالش هایی وجود خواهد داشت.

 دشواری برقراری رابطه با فعالین علنی و نمایندگان دانشجویان توسط اعضا سازمانهای مخفی طبیعتا یکی از موضوعات همیشگی صحبت بود.

 حمید مطرح کرد که تصمیم گرفته شده سازمان یک شاخه سیاسی تحت مسئولیت خود حمید تشکیل دهد. قرار بود من، انوشیروان لطفی و محمود نمازی روز چهارم مهر ٥٢ مخفی شویم و من در این شاخه با مسئولیت فعالیت دانشجویی و انوش و محمود در شاخه های دیگر سازمان فعالیت کنند. ما روز اول مهر دستگیر شدیم. در دیداری که با بیژن جزنی در زندان داشتم بیژن از این تصمیم سازمان خوشحال شده و برای آن اهمیت پایه ای استراتژیک قائل بود. چنین شاخه ای تشکیل نشد

 

حمید اشرف و جنبش دانشجویی (سال ٥٢)

مشکلات

موضع و عملکرد سازمان در این رابطه

 خطرات ناشی از رابطه سازمان مخفی و فعالین شناخته شده علنی توده ای

توجه و تاکید بر اهیمت فعالیت های دانشجویی

مشکلات فعالیت علنی توده ای نیروهای مرتبط با سازمان

ضرورت برقراری رابطه و تاثیر گذاری

حساس شدن پلیس به تشکل های توده ای و ضربه پذیر شدن فعالین و رهبران جنبش

تشکیل شاخه سیاسی، عضویت مسئولین جنبش های توده ای در تیم سیاسی

 

 

سال های ٥٢ـ ٥٥

در این دوران نیز متاسفانه اسناد کتبی که بتوان با استناد به آن نظر و عملکرد سازمان را در این زمینه مورد بررسی قرار داد وجود ندارد. رهبران سازمان حمید اشرف و یا بهروز ارمغانی بر اهمیت فعالیت دانشجویی و تاثیرگذاری بر آن تاکید دارند. در نشریات داخلی سازمان تاکید شده است که هشتاد در صد فعالیت سازمان در جهت برقراری رابطه با کارگران اختصاص خواهد یافت. طبیعتا تمرکز فعالیت ها در یک سمت معنایش کمتر شدن توجه به دیگر بخش هاست.

 

شاخه سیاسی که قرار بود در سال ٥٢ شکل گیرد، تشکیل نشد. من نه در اسناد سازمان و نشریه داخلی و نه در صحبت های شفاهی تا کنون دلیل این تغییر تصمیم سازمان را نیافته ام. در لابلای مقالات نشریه داخلی میتوان فرازهایی یافت که بر ارتباط غیر متمرکز با فعالان جنبش توده ای تاکید میکند و در واقع متمرکز شدن این فعالیت ها را در یک شاخه رد میکند ولی از مسئولان سازمان، من به نوشته یا نقل قولی که بتواند علت تغییر سیاست سازمان در این عرصه را توضیح دهد برخورد نکرده ام.

 

هر چند سیاست سازمان در این دوران کماکان بر اهمیت هدایت و تاثیر گذاری برفعالیت های صنفی سیاسی است ولی در عین حال اقداماتی خلاف این سیاست نیز وجود دارد که نشان دهنده پیشبرد سیاست های متفاوت در شاخه های مختلف است. در این دوران عضوگیری و مخفی کردن کادرها در حد وسیع انجام میشود و در موارد متعدد برخی فعالان موثر فعالیت های علنی بدون توجه به امکانات تداوم کار مخفی شده وبه تیم های چریکی جذب میشوند. برجسته ترین مورد این خطا، مخفی شدن وسیع همه کادرهای دانشجویی دانشگاه صنعتی در سال ٥٣ است که به فعالیت های دانشجویی در این دانشگاه که در آنزمان فعالترین دانشگاه بود لطمه سنگینی وارد کرد.

 

مباحث مطرح در سال های ٥٢ تا ٥٥

مشکلات عملی

مباحث مطرح

کم توجهی به فعالیت های دانشجویی روشنفکری

اولویت برقراری ارتباط با کارگران (هشتاد در صد)

کم توجهی به ادامه کاری جنبش دانشجویی

عضوگیری وسیع از فعالین جنبش دانشجویی روشنفکری

پیشبرد سیاست های متفاوت بر اساس تجربه و دیدگاه مسئولین شاخه ها

عدم تمرکز مسئولین جنبش های توده ای در شاخه سیاسی

 فرستادن اعضا مخفی سازمان به کارخانه

اعزام اعضا مخفی سازمان (چریکها) به کارخانه ها یکی از اجزاء پراهمیت سیاست سازمان در این دوره است. در مباحث داخلی سازمان، این سیاست که گفته میشود معمار آن حمید مومنی بوده است، تشریح گردیده است. حضور اعضا سازمان در کارخانه و گزارش این اعضا به مطلع شدن سازمان از مسائل مشخص کارگری کمک کرده و نتیجه آنرا در اطلاعیه های منشتر شده سازمان در این دوران میتوان دید. برخی عملیات نظامی که مستقیما در ارتباط با خواست های معین کارگران بوده نیز میتواند از این گزارشات تاثیر پذیرفته باشد.

 ولی در زمینه موضوع مورد بحث هیچ گزارشی مبنی براینکه حضور اعضا مخفی در کارخانه ها به برقراری ارتباط با فعالان جنبش کارگری انجامیده وجود ندارد. دانشجویانی که مخفی شده وسپس برای کار به کارخانه اعزام میگردند، سرمایه اجتماعی خود را در محیط گذشته از دست داده و در محیط جدید فاقد سرمایه اجتماعی هستند و شرایط زندگی چریکی به آنان امکان فعالیت علنی و فعال را نمیدهد. این سیاست در کنار سیاست عضوگیری وسیع این سالها، در چارچوب موضوع مورد بحث امروز یعنی برقراری ارتباط و هدایت جنبش های توده ای نقش مثبتی نداشته و نقش منفی آن میچربد. سیاست اعزام اعضا برای کار در کارخانه در سالهای قبل و بعد از انقلاب توسط سازمان پیکار و راه کارگر در شرایطی متفاوت و در ابعاد وسیعتری بکار گرفته شد و بررسی نتایج اقدامات این دو سازمان برای ارزیابی دقیقتراز این سیاست مفید است

 

اعزام چریکها برای کار در کارخانه

دشواریها

نتایج مثبت

عدم موفقیت در برقراری ارتباط با فعالین و جنبش کارگری

اطلاع گیری و پیگیری مسائل مشخص کارگری

عدم امکان تحرک و مشارکت اعضای مخفی در اعتراضات کارگری. از بین رفتن سرمایه اجتماعی اعضا مخفی سازمان در محیط زندگی طبیعی خود

موضع گیری در قبال مسائل کارگری

عدم واکنش مثبت فعالین و رهبران جنبش کارگری به عملیات نظامی سازمان

انجام عملیات در ارتباط با حرکت ها و اعتراضات کارگران

 

افزودن نظر جدید