آیا مبارزه چریکی موفق بود؟

سخن فرخ نگهدار در سمينار حميد اشرف

با سلام و با قدردانی از برگزار کنندگان، و نیز از پژوهش گرانی که برای تاریخ نگاری مستقل، و شکستن انحصار عوامل امنیتی در تاریخ نگاری چپ، زحمت می کشند.

 ١. کدام هدف؟

برای این که ببینیم مبارزه مسلحانه تا چه میزان به هدف خود دست یافت لازم است اول معنای «هدف» را مشخص کنیم. زیرا معنای «هدف» از نگاه های مختلف متفاوت است. چند نمونه را برمی شمارم:

ـ ممکن است ما معتقد باشیم معیار صحیح برای اندازه گیری درجه كاميابي يك خط مشي با ميزان هم خواني آن با ايدئولوژی بستگی پیدا می کند. در این صورت باید ببینیم مبارزه چریکی با اصول مارکسیسم تا چه حد خوانائی دارد. پاسخ تورج حیدری بیگوند به این پرسش منفی است. مدافعان مبارزه چریکی هم او را نقد کرده اند که طرز فکرش کتابی است و حاصلش بی عملی.

ـ ممکن است معتقد باشیم هدف مبارزه چریکی را بسیج توده ها برای پیشبرد انقلاب و کسب قدرت سیاسی است. در آغاز راه مسعود احمدزاده گفت که این مبارزه هم خصلت اختناق شکن و بسیج گر (پیشاهنگ ساز) دارد و هم، از همان آغاز، آغازِ انقلابِ خلقی است. بعد از بهمن ٥٧ بسیاری باور کردند که آن چه رخ داد واقعا انقلاب بود، اما نه آنطور که مسعود پیش بینی کرده بود. شماری هم از همفکران او معتقد ماندند، یا مانده اند، که آنچه در بهمن رخ داد انقلاب نبود و نظریه انقلاب قهری به رهبری فداييان همچنان امری ممکن است.

ـ امیر پرویز پویان و بیژن جزنی هدف مبارزه چریکی را اختناق شکنی، مشروعیت زدایی از رژیم، و تاسیس سازمان پیشاهنگ قرار دادند. از نظر آنها درجه موفقیت در مبارزه مسلحانه با میزان جبران یاس، رفع خلاء رهبری سیاسی معتبر، با دامنه جلب اعتماد فعالان، و با گستردگی پایه اجتماعی سازمان چریکی گره می خورد و سنجیده می شود. 

ـ ممكن است ميزان توفيق مشی چریکی را با شمار، خصلت ها، سطح دانش، و دیگر توانمندی های كادرهائي بسنجیم كه با کاربست آن استراتژی تربیت می شوند. در این صورت باید دید تاثیر مبارزه مسلحانه را بر خصلت ها، سطح آگاهی ها و مهارت های پیروان مبارزه مسلحانه تا چه میزان و در کدام راستاست؟ تعالی بخش است یا تباه کننده؟ در پاسخ هم  می توان روی شجاعت و شهامت، روی عزم و اراده، روی از خودگذشتگی و ایثار، روی پاکی و اخلاص و صداقت صدها چریک انگشت گذاشت؛ و هم می توان روی ترویج خشونت و تولید نفرت، کم ارزش كردن جان، تک بعدی شدن زندگی، قطع رابطه با محیط طبیعی، و چیزهای دیگر انگشت گذاشت.

ـ شاید بتوان از زوایای دیگری هم "توفيق" را معنا و ميزان آن را انداره گرفت.

 در آغاز راه در فکر بسیاری که به مبارزه مسلحانه پیوستند ترکیبی از نگرش های فوق وجود داشت. اما در میانه راه، نگرش سوم، که بیش از همه بیژن جزنی مروج آن بود، دیدگاه مسلط شد.

از این روی، به نظر من، سنجش درجه موفقیت مشی چریکی باید با درجه موفقیت در تاسیس «سازمان پیشآهنگ» و گستردگی پایگاه اجتماعی آن سنجیده شود.

 ٢. نقشه راه و معضلات اجرا

اما از پذیرش مفهوم کلی «مبارزه مسلحانه» تا طراحی یک نقشه راه دقیق، تا کسب توانمندی های ضرور برای پیاده کردن آن، و اجرای آن در عمل راه بسیار درازی است که باید پیموده می شد. ژرفای این شکاف بسیار عمیق تر از آن بود که بسیاری از کاربران در دهه چهل در ذهن داشتند. مسایلی بسیار بغرنج باید پاسخ گفته می شد. چند نمونه را نام می برم:

- آیا مبارزه مسلحانه باید از کوه شروع و پی گرفته شود یا در شهر؟

- با کدام حد از تدارکات و آمادگی ها باید شروع کرد؟ «زمان امن» برای دوره تدارک چقدر است؟

- پرورش نیروها و توسعه امکانات؟ یا توسعه عملیات و تبلیغات؟ سهم هرکدام در هر زمان کدام است؟

- سهم اختصاص نیرو برای فعالیت های سیاسی و اجتماعی و برای عملیات مسلحانه،

- به هنگام ضربه تا چند ساعت باید به مقاومت رفیق زیر شکنجه اعتماد کرد؟

- و بسیاری تصمیم گیری های حساس و حیاتی دیگر

 طی یک دهه، از ٤٧ تا ٥٧، چریک های فدایی، با در موارد بسیار تصمیم های معین گرفته و در هر تصمیم گیری عوامل متعدد موثر بوده اند.

اما مرور روند کلی تصمیم سازی های آنها نقش عوامل معینی را برجسته می کند:

1- چریک های فدایی عموما در سنین ١٨سالگی تا ٢٤ سالگی تصمیم به پیوستن گرفته اند. عامل سن هم در تصمیم گیری برای پیوستن به مبارزه مسلحانه نقش تعیین کننده داشت و هم در نحوه اجرای آن.

2- هیچ یک از فداییان در ارتباط مستقیم با رهبران سیاسی نسل قبل، اعم از توده ای یا مصدقی، پرورش نیافته و اکثرا خودرو هستند. عموم تصمیم سازی های آنان در فضای گروه های همتا peer group اتخاذ شده است. با این همه تفاوت در رفتار و شیوه عمل افرادی که در مبارزات ٣٩ تا ٤٢ شرکت داشتند و کسانی که دیرتر به سن بلوغ رسیدند بارز است.

3- بخش بزرگی از فداییان خلق از خانواده های توده ای برخاسته اند. بخش های دیگری در خانواده های غیر چپ یا فاقد سابقه سیاسی پرورش یافتند. خاستگاه های متفاوت تاثیری مهم در موضع گیری و تصمیم سازی افراد بر جای گذاشته است.

4- در طول سال های تدارک مبارزه مسلحانه دو تحلیل ذهن بنیان گذاران را بشدت در چنبره خود گرفته و در عمل نوع تصمیم گیری ها تعیین کرده است.

 - تحلیل اول: انفعال و بی عملی رهبران حزب توده و مماشات رهبران جبهه ملی علت اصلی شکست در ۲۸ مرداد بوده است. رهبران حزب نمی بایست منتظر مصدق می شدند و مستقلا دست به عمل می زدند. بی عملی نه تنها باعث پیروزی کودتا شد، بلکه روحیه یاس و نومیدی و بی اعتمادی را فراگیر کرد.  

- تحلیل دوم: از ۴۲ به بعد دیکتاتوری «بورژوازی کمپرادور» دیکتاتوری نظام سیاسی شده و علیرغم برخی نوسانات، سیر تشدید شونده خواهد داشت. مبارزات علنی و قانونی، از جنس ۲۰ تا ۳۲ یا ۳۹ تا ۴۲، نه گسترش پذيرند و نه قادرند آن را تغيير دهند. از آن پس مبارزه مسلحانه «نقش محوری» یافته است.

 برخی تحلیل گران ظهور جنبش چریکی در ایران را بازتاب ظهور چپ نو در مقیاس جهانی، بخصوص در امریکای لاتین، ارزیابی کرده و الگوبرداری نسل جوان در دهه ۴۰ از آن آموزش ها را عامل تعیین کننده ای در تصمیم سازی های آنان تلقی می کنند.

 بی تردید چریک های فدایی از مدل های امریکای لاتینی الگوبرداری کرده اند. بخصوص پیروزی انقلاب کوبا برای آنان الهام بخش بوده است. اما بدون حلول و سیطره یک روحیه بشدت طغیان گر و بشدت بی تاب در وجود جوانانِ آن دوران، الگو برداری و تاثیر پذیری از امریکای لاتین ناممکن بود. آموزه های لاتینی آن روحیات را تولید نکرده است. تشدید کرده است.

 مطالعه دقیق تر «حماسه سیاهکل»، اثر نویافته حمید اشرف، و مرور مجدد «نبرد با دیکتاتوری»، از آخرین نگاشته های بیژن جزنی، مرا از نو به یاد بحث های زندان قصر از مهر ۴۷ تا قبل از اجرای نقشه فرار در بهار ۴۸ انداخت. در آن بحث ها بیژن و حسن ضیاء ظریفی، تمایل به تعویق درگیری و تدارک بیشتر بودند و سورکی و کلانتری معتقد به شروع سریعتر و دل به دریا زدن. ماجرای کشف سازمان نظامی و متلاشی شدن تشکیلات حزب توده بدون هرگونه مقاومت و تعرض علیه نظام کابوسی بود که در تمام آن سال ها روح ناآرام رفقا را در خود فرو برده بود.

 حمید در «حماسه سیاهکل» یک صحنه خداحافظی با علی اکبر صفایی را چنین توصیف می کند:

«کنار رودخانه نشستیم. رفیق صفائی قرار و مدارهای بعدی را مشخص کرد. رفقا باید فاصله دره چالوس را تا این نقطه در مدت ٢٢ روز طی کنند. رفیق صفایی، که در طول زندگی مبارزاتی خود با دردها و رنج ها و ضربه های فراوانی روبرو شده بود، دچار نوعی نومیدی بود. رفیق صفائی هنگامی که از هم جدا می شدیم شوخی کنان گفت: «قرار بعدی در قزل قلعه» . «من از این شوخی رفیق خیلی ناراحت شدم. در حالی که دستش را به گرمی می فشردم گفتم: قرار بعدی، در "سردی تله سر" همانجا که قبلا تعیین کرده ایم و نه هیچ جای دیگر.» (حماسه سیاهکل ص۲۸)

 سرنوشت تلخ و دردناک سازمان نظامی حزب توده ایران، و لو رفتن ده ها گروه انقلابی «قبل از این که دست به اقدام بزنند». در طول دوره تدارک روح طغیانگر چریک های جوان را در خود فرو کشیده بود، نگرانی از «هیچ کار نکردن و از بین رفتن»، نگرانی از گرفتار شدن در چنبره ی بی پایانِ سیاستِ «صبر و انتظار»، مناسب ترین بستر شد برای جذب اندیشه های انقلابی فرارسیده از امریکای لاتین و کاربست آنها «در شرایط مشخص ایران». 

   ١. تا كجا موفق شدیم؟

طی یک دهه، از اواسط دهه چهل تا اواسط دهه پنجاه، ده ها گروه و محفل روشنفکری با مطالعه جزوات مسعود و امیرپرویز و بیژن مشتاقانه و عاشقانه برای به دست گرفتن سلاح جانبازانه و با ایمانی بیکران آغوش گشودند. نزدیک به ۳۰۰ رفیق فدایی در این دهساله جان بر سر پیمان نهادند. ده ها گروه مشتاق قبل از دست زدن به هرگونه اقدام به دام افتادند و معدودی هم پس از اولین اقدام. عموم گروه هایی که با پذیرش نظریه پویان و جزنی دلیرانه قدم در راه بی بازگشت گذاشتند وجوهی از اهداف «تبلیغ مسلحانه» را متحقق کردند:

- آنها کمک کردند دیکتاتوری حاکم منزوی تر و بی پایگاه تر شود.

- آنها موفق شدند صدای خود را به گوش توده های خاموش برساندند حمایت خاموش آنان را نیز تا حد معین به دست آورند.

 اما هیچ یک از آن گروه ها، به جز چریک های فدایی، موفق نشدند خلاء تاریخی به جا مانده از مرداد ۳۲ و خرداد ۴۲ را جبران کنند و سازمانی دارای پایگاه و اعتبار اجتماعی را پایه گذاری کنند.

 در طیف چپ ایران این تنها چریک های فدایی، بودند که بر ویرانه های به جا مانده از مرداد ۳۲ و خرداد ۴۲ موفق شدند یک سازمان چپ نوین را برپادارند، حیات آن را ماندگار، و اعتبار و اعتماد به رهبری آن را از نو استوار سازند.

 این کدام ویژگی هاست که چریک های فدایی را از سایر رزمندگان چپ متمایز می کند؟ چه چیز آنان را قادر می سازد از مرحله اختناق شکنی و اعتراض فراتر رفته و در جامعه استبداد زده و اسیر مدرن ترین دستگاه امنیتی، یک سازمان چپ از اعتبار سیاسی و  پايه اجتماعي برخوردار کند؟

 فداییان خلق را برتری های معین از سایر محافل آغاز کننده متمایز می کند:

اولین و مهم ترین ویژگی فداییان این است که پایه گذاران آن، برخلاف بقيه محافل و گروه هایی که از اواسط دهه ۴۰ قدم در راه گذاشتند، تا حدود معینی با مسایل جنبش های اجتماعی ۲۰ تا ۳۲ آشنايی و در روندهای سیاسی ۳۹ تا ۴۲ مستقیما مشارکت داشتند. آنها به محیط های فعال سیاسی دسترسی وسیع داشتند. شناخت و سطح سیاسی و تجربه عملی آنها در زمینه سازمانگری مبارزه در شرایط مخفی با نوآمدگان قابل قیاس نبود. یک نقطه قوت بی نظیر فداییان خلق حضور سازمان یافته، مستمر و گسترده آنان بود با جنبش دانشجویی و ریشه داشتن آنان در مبارزات علنی و قانونی است.

 این حضور در نهایت فداییان از هم وجود نظریه پردازی پراستعداد، مجرب و دانا بهره مند کرد و از شماری فعالین میدانی تربیت کرد که از توان بالای سازمان گری در شرایط دشوار پلیسی برخوردار بودند. بی دلیل نیست که نقش بیژن جزنی در میان همه کسانی که از زوایای گونه گون بر ضرورت مبارزه مسلحانه در دهه ۴۰ تاکید داشته اند، بی بدیل است. 

 تاریخ بیگمان از بیژن جزنی، مسعود احمدزاده و امیرپرویز پویان به عنوان نظریه پردازان موثر و توانمند جنبش چریکی یاد خواهد کرد. اما فرارویانیدن گروه ها و محافل پراکنده به یک سازمان سراسری قدرت مند، و بازگردانیدن اعتبار و اعتماد به رهبری از طریق پیگیری نظریه «تبلیغ مسلحانه» حاصل تلاش، توانمندی و نقش آفرینی کسانی است که با تلاشی جان کاه، آنچه را که از نگاه نسل قبلی بکلی ناممکن می نمود ممکن ساختند.

 و در میان کسانی که در این راه بس دشوار گام گذاشتند نام علی اکبر صفایی فراهانی تا سیاهکل و نام حمید اشرف از سیاهکل به این سو، بی مانند است. نقش حمید اشرف در هدایت جنبش فدایی به سمت تحقق هدف استراتژیک آن، یعنی بازگردانیدن اعتبار و دفاع از موجودیت سازمان، زیر مهلک ترین ضربات پلیس سیاسی، نام او را در تاریخ معاصر ایران ماندگار کرده است.

 ٢. مسوولیت مجزای میراث داران

روز هشتم تیرماه ۱۳۵۵ حمید اشرف و ۹ رزمنده دیگر، سرانجام پس از پنج سال مقاومت پرشگفت، به دست ماموران امنیتی حکومت از پای درآمدند و دو سال و نیم بعد از آن در ایران انقلابی بزرگ رخ داد.

 انقلاب با قدرت و قاطعیت نشان داد که بسیاری از آرزوها، گمانه ها، و آموزه های نظریه پردازان جنبش چریکی با واقعیات جامعه ما خوانایی نداشته است. در باره این ناخوانایی ها از ابتدا تا امروز بحث های آموزنده فراوان صورت گرفته و تحولات فکری گسترده ای در طیف فداییان را از پی داشته است. 

 با این همه همان واقعیات جامعه ما نشان داد که نظریه «تبلیغ مسلحانه» واقعا موفق شد اصلی ترین هدف خود، یعنی تشکل نیروهای چپ حول یک سازمان واحد و دارای حمایت اجتماعی معین، را متحقق کند.

 اما این موفقیت به هیچ روی بی خسارت به دست نیامد. نه فقط از لحاظ شمار جان های پرپر شده و شلاق های بیکران و حبس های بی انتها. دست یابی به هدف توام بود با پیدایی و رشد گریز ناپذیر رشته ای از کژی ها و ضدارزش های درمان ناپذیر. از جمله اجرای این نظریه نمی توانست از بسط خشونت در مناسبات سازمانی، از محروم شدن کادرها از پرورش سیاسی، و از بازتولید ترس و نفرت در مناسبات با دیگر گرایش ها مصون بماند.

 این پدیده ها عوارض گریزناپذیر «راه مسلحانه» است. این غیرمنصفانه است که مثلا اعدام رفقا به دلیل بیم فرار، یا به دلیل عشق، مثل مورد نوشیروانپور یا پنجه شاهی، به خصلت های ناپسند فرد عامل نسبت دهیم. این زشتی ها قبل از همه از خصلت های ذاتی مبارزه مسلحانه است.

 این نقد نظریه «تبلیغ مسلحانه» به هیچ به این معنا نیست که بسیج نیروی موثر اجتماعی و احیای سازمان مورد اعتماد و رهبری کننده از راه های دیگر میسر بود. این نظریه در فضای بحران زده سال های ۴۰ و ۵۰ شکل گرفت و در همان سال ها نظریه های دیگری هم با شفافیت بیشتر عرضه شده اند. اما هیچ یک موفق نشدند در عرصه عمل موفق شوند.

 این که میراث تلاش های جانکاه نظریه پردازان و به کارگیرندگان «تبلیغ مسلحانه» در سال های پس از انقلاب آنطور که انتظار میرفت تداوم نیافت و دستخوش گسیختگی و انشقاق شد، از ذاتی ماهیت جنبش چریکی نبود. 

مسوولیت شکستن سازمانی که کاربست نظریه «تبلیغ مسلحانه» پدید آورد و شقاقی که در نیروهای اجتماعی آن پدید آمد بر عهده کسانی است که بعد از حمید، به ویژه بعد از انقلاب، میراث دار جنبش فدایی شدند. این منصفانه نیست که کم تدبیری، بی مسئولیتی و ناتوانی این میراث داران به گردن خود نظریه یا ضعف های رهبران آن نهاده شود. 

 هرگاه کشتارهای دهشتناک و سراسیمه ی سال های ۵۴ و ۵۵ نبود، هرگاه دستگاه امنیتی وقت تحلیل درستی از وضعیت تناسب قوا در کشور و بحران های پیش رو در ذهن داشت، هرگاه رهبران توانمند و معتبر جنبش ما تا دو سال دیگر مانده بودند، آیا باز هم شکستن و پراکندن سازمان فدایی به این سهولت ممکن بود؟

برخی رفقای من با این ارزیابی توافق ندارند. آنها فکر می کنند «تبلیغ مسلحانه» ما را چنان رادیکال پرورش داد که بکلی ناممکن بود با انقلاب تصادف کنیم، اما بلد باشیم زیر چرخ های آن له نشویم. رادیکالیسم قدرت مانور را از ما گرفته بود. برخی دیگر می گویند چون سازمان فدایی «آمیزه ای از گرایش های مختلف» بود تاب یک پارچگی نداشت و دیر یا زود می پاشید و پاشید.

 آری. رادیکالیسم در معنای شور و شوق و شیفتگی و رویااندیشی، و نیز چند اندیشگی، در معنای حضورِ برداشت های گونه گون از چپ و سوسیالیسم، هردو از خصلت های بارز و فراگیر هر سازمان وسیع و ماندگار سیاسی و از ویژگی های برجسته جنبش فدایی بوده اند. این خصیصه ها نقاط ضعف یا شکست نیستند. آنها مهم ترین نقاط قوت ما بوده اند. کدام جنبش اجتماعی وسیع و فراگیر تا کنون شکل گرفته است که از این دو خصلت بری یا بی نیاز بوده باشد؟

 مسوولیت آنچه بر جنبش فدایی در سال های بعد رفته است نه بر عهده رهبران جان باخته، نه ناشی از نظریه بینان گذاران، که برعهده کسانی است که از ۵۵ به بعد، به ویژه در طوفان انقلاب، مسوولیت هدایت جنبش را بر عهده گرفتند. 

كلن - سوم ژوئیه ۲۰۱٦

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

چگونه است که در تشریح نظرات و مبارزات حمید اشرف ، صفاحی فراهانی ، بیژن جزنی و دیگر مبارزان فدایی، به شناخت آنها از امپریالیسم و مبارزه ضد امپریالیستی و ضد رژیم سراپا وابسته به امپریالیسم، کوچکترین اشاره ای( غیر از یک کلمه "کمپرادور") در این مطلب نشده است؟

فرخ عزيز، بنيانهاى كج و كوجى ما را بدين راه ها كشاند و اولينش تصور ما در مورد " مساوات و برابرى" بود، هيچگاه نفهميديم كه مساوات، خود، ناعادلانه ترين راه است. اينكه انسانهاى متفاوت را بايد همسان بيانگاريم خود جنايت است...
و ديگرى نقش " انقلاب" ، اينكه در صده گذشته هيچ انقلاب پيروزمند، نداشتيم و تماما به بن بست رسيدند، شورى و چين و اردوگاه سوسياليستى و كوبا...
اما در عوض " رفرم" راهگشا بود و اروپاى غربى محصول آن، سوسيال دموكراسى دستاوردهاى بسيار بزرگى ببار آورد بر خلاف نظريات لنين...

و سوم، ما در مورد خشونت نظرى بسيار فاجعه بار داشتيم، ترور را مشروع ميدانستيم...
و حقوق بشر و دموكراسى هم كه بورژوازى بودند...
همينها كافى نيست براى تبديل شدن به كوچك ابدال هاى استالين و پول پوت؟!
مباحثه حميد اشرف با تقى شهرام را دوباره بشنويم و تفرعن رفيق حميد اشرف را ببينيم...

اقای نگهدار بعد از گذشت دههه ها از شروع مبارزه چریکی بنده از شما یکی انتظار کمی بیشتر شفافیت و شجاعت در دادن جواب به ان سئوال مطروحه بود. متأسفانه شما در صحبتتان سیاست نه سیخ بسوزد نه کباب را دنبال کردید .گمان من جواب به این سئوال را هر روز توده «عام» مردم هر روز میدهند لذا احتیاج به بستن یک در و گشودن دیگری در بحث نیست . به امید انکه شما خودتان جواب سئوال را پیدا کرده باشید

رفیق فرخ سلام . هرچه میگذرد و هر مطلب جدیدی که از شما میخوانم . بیشتر به جامعیت دید گاهت میرسم . دس مریزاد . فقط کاش نام خودت را (به عنوان مسول اصلی )در پذیرش وقایع می گفتی . گرچه منظورت را رسانده ای . شاد باشید .

اینکه اعدام در ایران فراگیر است دلیلش واضح است . ما بچه های خودمون رو تو انتخاب همسر و تحصیل و کار و دوست مجبور میکنیم و

اون وقت آ] این بچه های مظلوم توسط حکومت به خودمون برمیگرده .......از ماست که برماست .....بعدش با اسلحه میخوایم گندکاری رو بیاریم

بالا که نتیجش میشه جدائی و انشعاب .

حمله به پادگان سیاهکل اشتباه بود و از سه روز قبل ساواک از حمله مطلع بود ‌ . حمله بچه گانه و کودکانه ای بود . اما کار امیرپرویز پویان و مصطفی شعاعیان در جای خودش بسیار صحیح بود ‌‌ . حمله به پادگان ها در
۲۲ بهمن ۵۷ و ضربات نهایی به رژیم هم کاملا صحیح بود ......بعد انقلاب متاسفانه سلاح ها نباید تحویل داده میشد که شد و این اشتباه تاکتیکی بود .