بزرگترین جنایت در جمهوری اسلامی!

کشتار مخالفین و دگراندیشان درجمهوری اسلامی، سیستماتیک، دولتی و حتی "قانونی" است. سردمداران نظامی که قبل از حکومت، با ترور دگراندیشانی مانند کسروی، با آتش زدن سینمای رکس آبادان، چهره کریه خشونت و جنایت خودرا نشان دادند، با گرفتن قدرت دولتی جنایت را در ابعادی وسیع و در گستره یک کشور ادامه داده اند. کشتارهای سال ٦٧ در زندانهای نظام نقطه اوج این جنایت ها بوده است. این جنایت بدرستی بقول آقای منتظری "بزرکترین جنایت در جمهوری اسلامی" نامیده شد. 
 
هدف نظام از اعدام های دسته جمعی ٦٧، پاکسازی فیزیکی مخالفین نظام، ایجاد ترس و وحشت در تمامی کشور، و بدست آوردن تضمین ادامه حکومت برای سالهای طولانی بوده است. نسل انقلاب، آنانی که درک دیگری از انقلاب ٢٢ بهمن داشته اند، قلع و قمع شدند. هزاران جان پاک باخته برسر دار رفتند. دهها هزار نفر به تبعید اجباری تن دادند، تا نظام به تمامی اهداف خود دسترسی پیدا کند. ترس و وحشت حاکم بعد از این کشتار، تنها بعد از سالها و با به میدان آمدن نسل جدید و حرکت و جنبش مدنی شکسته شد و یکبار دیگر صدائی غیر از صدای گزمگان رژیم را شنیده شد. پاسخ نظام به جنبش اعتراضی 2 خرداد این بار هم مانند گذشته، خشونت زندان، اعدام و ترور بود. قتل های زنجیره ای که در این دوران بوقوع پیوست، بصورت لکه سیاهی در تاریخ کشورمان ثبت شده است. اگر مسئولینی از آن دوره مانند آقای منتظری به مخالفت برمی خواستند، با توجه به حضور مردم و بخصوص جوانان در صحنه، امکان جلوگیری از تکرار آن عملی می شد. مسئولینی مانند آقای خاتمی رئیس جمهور که پشتوانه میلیون ها رای مردم را داشت. 
 
رژیم هرگاه احساس کند که در زیر پوسته جامعه تکانهائی قابل رویت است، برای مقابله و پیشگیری از سرباز کردن خشم و اعتراض مردم در ابعاد میلیونی، دست به کشتار می زند. با پایان جنگ، که با سیاست ادامه آن بعد از فتح خرمشهر،بی جهت و بی نتیجه صدها هزار انسان از دو طرف از بین رفته و خرابی های ببار آمد که هنوز هم آباد نشده است، مردم فرصتی را بدست آوردند تا ازمسئولین سوال کنند. پاسخ نظام جمهوری اسلامی به سوالات انباشت شده در گلوی مردم، خشونتی سعبانه و کشتاری بی سابقه در تاریخ بشریت، با اعدام هزاران زندانی ی که قبلن محاکمه و محکوم به حبس شده بودند، بود. 
 
سه دهه‌ از کشتار سال ۱۳۶۷ می‌گذرد، اما هنوز خانواده‌های اعدام‌شدگان و جامعه ایران نمی دانند چه تعدادی در این جنایت از بین رفته و از شناخت حقیقت درباره آنچه اتفاق افتاده، محروم می باشند. مسئولین نظام با کمال بی شرمی نه تنها در رابطه با این جنایت برزگ خود سکوت کرده، هنوز لیست کامل قربانیان را منتشر نکرده، مزار این انسانهای شیفته را مخفی نگه داشته؛ بلکه در عوض از تجمع خانواده های قرباینان جلوگیری، مزار های دسته جمعی شانرا تخریب کرده، از حضور پدران و مادران، همسرها و بچه هایشان در کنار عزیزان از دست رفته شان ممانعت می کنند. بی شرمی سران نظام آنچنان است که جنایتکارانی را که بقول آقای منتظری "نامشان در تاریخ جزء جنایتکاران نوشته شده است." را به بالاترین مقامها، مانند وزارت دادگستری منسوب و یا در راس بزرکترین کارتل اقتصادی کشور قرار می دهند.  
هم اکنون هم در زیر پوسته جامعه نشانه هائی جدی از خواست تحول، تغییر و حرکت مشاهده می شود. اعتراض ها و اعتصابات کارگری، معلمی و فعالیت جنبش های مدنی... نشان از حرکت زیر خاکستر برای اعتراض به فشارها و استبداد حکومتی دارد. در کشور چهره هائی دیده می شوند که با به حطر انداختن جان و تمامی زندگی شان، اعتباری ملی و بین المللی کسب کرده اند.این انسانهای آزاده که صدای برآمده از گلوی شان، درخواست ها  تراوش شده از قلم شان و حرکت های اعتراضی شان بصورت کمپین ها و یا در خیابانها و محل های کار، ندای ملتی را فریاد زده و نمایندگی می کند. این آزاد زنان و مردان می توانند تبدیل به تکیه گاهی برای مردم شده و نیروی پراکنده و متفرق را حول خود جمع کرده و جنبشی میلیونی را سامان دهند. در چنین نقطه ای است که آغاز پایان نظام شروع می شود. این بار هم جنایتکاران نظام دست به اعدام های فله ای زده تا حضور گفتاری خودرا به مردم نشان دهند. این بار هم جان انسانهای آزاده و پاکی در خطر است. تنها با بلند کردن صدائی هم زمان و متحد است که می توان جلوی ادامه جنایت های اخیر را گرفت. 
 
متاسفانه اپوزیسیون تاکنون تنها به دادن بیانیه و اطلاعیه و محکوم کردن این جنایت بسنده کرده است. دریغ از یک حرکت دسته جمعی! دریغ از یک نشست مطبوعاتی جمعی برای  با خبر کردن دنیا از این جنایت ها! دریغ از جمع آوری هزاران امضا و شکایت به سازمانهای بین المللی حقوق بشری و نهادهای سازمان ملل! 
 
احزاب و سازمانهای سیاسی، تا کی می خواهند در درون خود محبوس بوده؛ در لاک خود فرو رفته و به فرقه خود جسبیده؛ به مخالفت خوانی با همدیگر پرداخته، با هرگونه سیاست و برنامه اتحاد وسیع مخالفت کرده؛ پاره ای درنقش خندق دفاعی نظام بازی کرده؛ و پاره ای دیگر در فکر ایجاد جامعه ای بدون ستم و استثمار لمیده؛ تبدیل به ژنرال های بی سرباز شده؛ تعدادی شان در غار کهف انقلاب ٢٢ بهمن به خواب رفته؛ تعدادی به این رضایت داده تا هر ازگاهی در جلسه سخنرانی و یا سمینار شرکت کرده؛ بخشی از سازمانها به بزرگداشت های سالانه"شیعه وار" قهرمانان شان دل خوش کرده؛ بدون هماهنگی و همسوئی با یکدیگر دست به عملیات زده؛ و در نهایت دلخوش داشته باشند که دارند با نظام مبارزه می کنند. بی جهت نیست که هر روز بیش از روز قبل اعتماد مردم و بخصوص جوانان را از دست می دهند. 
 
آنهائی بر این باور هستند که، بر روی چگونگی گذر از استبداد به دمکراسی، برسر نوع نظام آینده، و... نمی توان به توافق و همکاری رسید، حداقل بر روی مخالفت با کشتار، اعتراض به اعدامها، و اقدام مشترک برای تماس با نهادهای حقوق بشری بین المللی و شکایت از نظام چرا به همکاری و توافق نمی رسند؟ چرا نتوان مخالفت با جنایت ها را با امضای ٢٠ سازمان و حزب اپوزیسیون سازماندهی کرد؟  
 
در وانفسای بی حرکتی و بی عملی اپوزیسیون، حرکت وب سایت آقای منظری اقدامی شجاعانه، تحسین برانگیز و تاثیرگزاربوده و می تواند عاملی جدی برای جلوگیری ادامه اعدامها در زندانهای نظام باشد.
این حرکت موجب شد تا به مسئله اعدامها در ایران بعدی بین المللی داده شود. انتشار این نوار، هشدار مجددی می باشد به مسئولین "معتدل و اصلاح طلب" نظام که تنها نام انسان هائی مانند آیت الله منتظری است که در تاریخ به نیکی یاد شده و سکوت بعنوان همراهی با این جنایت ها شناخته می شود. 

افزودن نظر جدید