ابداع واژه جدیدی بنام 'ورزشکارنما'

جبهه نبردی به وسعت ایران پیرامون دو نوع سبک زندگی جریان دارد. معمولا نبرد جاری بین دو سبک زندگی دست کم گرفته می شود، و حال آن که این نبرد برای رژیم و مردم به معنی مرگ و زندگی است. اگر در نظربگیریم که کنترل جامعه و قالب ریزی آن در قالب ارزش ها و آموزه ها و سبک زندگی اسلامی، مهم ترین هدف رژیم برای حفظ هویت حکومت اسلامی است، آنگاه معلوم می شود مبارزه ای که علیه هنجارهای ارزشی حکومت در عرصه های گوناگون اجتماعی جریان دارد در ماهیت خود با  هست و نیست نظام سروکاردارد، و مبارزه ای است علیه اقتدارگرائی، علیه سیستم و ماهیتا آنتاگونیستی (رژیم برای حفظ هویت اسلامی و ایضا منافع ممتاز طبقه سیاسی- اقتصادی حاکم نمی تواند با آن همزیستی داشته باشد). بیهوده نیست که اسلام سیاسی در فازجدید پوست اندازی خود، با کشیدن آژیرخطر توسط شخص خامنه ای و فرماندهان سپاه و... ، زایل شدن ارزش های اسلامی جامعه رسمی را با عنوان جنگ نرم و نفوذ دشمن، مهم ترین خطرپ یشاروی نظام تعریف کرده و با بستن شمشیر از رو به جنگ "آسیاب های بادی" رفته است.

چپ نما، زن نما، مردنما و... را شنیده بودیم، اما "ورزشکارنما" ابداع تازه ای است که با آن آشنا نبودیم که در حوزه عمومی مطرح می شود. از آن جا که حکومت اسلامی چیزی به نام ورزش پرورش اندام برای زنان را بەرسمیت نمی شناسد و در صورت رؤیت شدن تحمل نمی کند، این واژه جدید را جعل کرده است. اما ابداع واژگانی چون ورزشکارنما، فتوای حرمت دوچرخه سواری زنان در ملأعام و علیه دگرباشان و یا سایر گرایشات جنسی دیگر و کنترل خانواده ها، جنگ گسترده با فیش های ماهواره ای (یا همان جنگ با آسیاب های بادی که مدتی پیش اعلام کردند، در یک پدافند فرهنگی غرورآفرین توسط لشکریان اسلام، و طی یک فقره یورش صدهزار از شمار لشکر دشمن را به درک فرستادند!) و یورش به صدها سایت و مهرم و موم و دستگیری گردانندگان آن ها، هجوم به تجمعات تفریحی و دستگیری هر روزه دختران و پسران جوان در مهمانی ها و اماکن تفریحی و هجوم گسترده به کنسرت ها و کلا علیه موسیقی و به بسیاری حوزه های دیگر، به سطحی تازه و ارقامی سرگیجه آور رسیده است. جنگ جامعه رسمی و غیررسمی فراتر و فربه تر از آن است که آن را تحت عنوان واژه گان کم رمق و زیرجلگی همچون آزادی های یواشکی و مبارزه علیه حجاب و امثال آن فرمول بندی کرد. این یورش به خصوص پس از آن که که دولت و وزیر ارشادش اعلام کرد جنگ علیه ماهواره ها شکست خورده است، با خشم هسته اصلی قدرت و اتلاق وارفتگی و ولنگاری به دولت در مبارزه برای ارزش های اسلامی، جناح جناح خامنه ای و نهادهای موازی امنیتی- نظامی دو چندان شد. در اقدامی تازه علم الهدی مشهد را خطه آزاده شده و تحت کنترل خود و متعلق به "امام هشتم"، با سودای ساختن الگوئی تازه از حکوت اسلامی در برابرالگوی شکست خورده تاکنونی، که برسردراین مدینه فاضله، شعار "راه بهشت با نواختن تازیانه براندام کهنه کاران هموار می شود" آویخته شده است، اعلام کرد.

اگر یورش به سبک زندگی آزاد چند برابر شده، ماجراچیست؟ آیا نبرد گسترده بین جامعه رسمی و جامعه غیررسمی در حوزه سبک زندگی وارد مرحله تازه ای شده است؟ چرا برخلاف ادعاها و تبلیغات اصلاح طلبان و رسانەهایشان مبنی بر حرکت تدریجی رژیم به سوی عقلانیت، روز به روز عیار سنگوارگی (تحجر) در هسته اصلی قدرت بیشتر می شود و هیچ نشانی از رشدعقلانیت، در آن دیده نمی شود؟

واقعیت آن است که پارادایم اسلام سیاسی به فاز انحطاط و گندیدگی کامل خود رسیده و مولفه های اصلی آن که تحت شرایط معین داخلی و منطقه ای و جهانی به آن امکان تولد و نضج و ادامه حیات داد، رو به ضعف و پژمردگی نهاده  و همین انحطاط به اشکال گوناگون در همه شاخه های اسلام سیاسی اعم از داخل و خارج دیده می شود، نگرانی از دست دادن هویت اسلامی و بحران موجودیت، و مشخصا خطراز دست دادن کنترل جامعه موجب مبادرت به این گونه تلاش های مذبوحانه می شود. واقعیت دیگر آن است که رژیم درحوزه سبک زندگی به مقدار زیادی جنگ را باخته است و جامعه رسمی توسط جامعه واقعی و از قضا توسط جوانانی که در متن نظام اسلامی متولد وپرورش یافته اند، به چالش گرفته شده است. فرافکنی خامنه ای و هسته اصلی از پذیرش این واقعیت و برنامەریزی برای بازپس گیری حوزه سبک زندگی و کنترل نسل جدید جز یک تلاش ذاتا سترون و مذبوحانه نیست، و بیش از پیش بر شکاف این دو جامعه و شکنندگی جامعه رسمی می افزاید. با این وجود، بقاء جمهوری اسلامی برای کنترل جامعه و زندگی در گرو دامن زدن به همین جنگ سترون است. اما آن چه در ورای این نبرد متصاعد می شود، بوی گند جمهوری اسلامی است که هم چون لاشه دفن نشده، همه جا را فراگرفته است، و از آن جا که ماهی از سرگنده گردد نی ز دم، این نهاد ولایت فقیه و شخص خامنه ای است که هم چون قلب و عصاره یک سیستم خودکامه و تمامیت گرا در دقایق و لحظه لحظه زندگی به تضاد عمده و کانونی تبدیل می شود، و مبارزه علیه اقتدارگرائی و سیستم در حوزه های گوناگون به مبارزه مستقیم علیه کانون اصلی بحران گره می خورد.

 

 

افزودن نظر جدید