علیه بمبارانها، هم در سوریه، هم در یمن!

ترجمه از: 
حماد شیبانی

جامعۀ روشنفکری و فعالان سیاسی در کشورهای عربی به دو گروه تقسیم شده است. یک گروه بمبارانهای وحشیانه و ویرانگر رژیم اسد و ارباب روس این رژیم علیه شهرها و روستاهای سوریه را محکوم می کنند، در حالی که نسبت به بمبارانهای وحشیانۀ "نیروهای ائتلاف به رهبری پادشاهی عربستان سعودی" علیه یمن اگر آنرا تأئید نکنند، ساکت مانده اند. گروهی دیگر بمبارانهای شدید "نیروهای ائتلاف به رهبری پادشاهی عربستان سعودی" علیه یمن را محکوم می کنند در حالی که بمبارانهای وحشیانه و ویرانگر رژیم اسد و ارباب روس این رژیم علیه شهرها و روستاهای سوریه را اگر تأئید نکنند، با سکوت برگزار می کنند.

چنین می نماید که صدای سوم یعنی صدای دیگری که هر دو این "بمبارانها" را محکوم کند و هر دو را به یکسان جنایتکارانه تلقی کند (صرفنظر از این که هر روز ویرانگری و کشتار رژیم اسد و ارباب روسی آن ابعاد وسیعتری به خود می گیرد)، شنیده نمی شود و یا وجود ندارد. اما واقعیت  اینست که این صدا، یا این گروه سوم، هم وجود دارد و هم گسترده تر از آنست که شنیده نشود.

این گروه سوم همۀ آنهائی را در برمی گیرد که منافع مردم و جان انسانها را بالاتر از هر محاسبۀ سیاسی قرار می دهند و منطق حقیر "دشمنِ دشمنم، دوست من است" را نمی پذیرند، و بر ماهیت این "دوستی" یا پایه و اساسی که چنین دوستی را رقم زده، چشم نمی پوشند و به اهداف نهفته در پشت این دوستی توجه می کنند. واقعیت اینست که نیروهای ضدانقلابی که برای مقابله با خیزش مردمی گسترده ای که جهان عرب را به سال 2011 فراگرفت و "بهار عرب " نامیده شد، دارای اشکال گوناگون و مختلف است.

حکومتهای سوریه و عربستان سعودی دو پایۀ بنیادین سیستم حکومتی پوسیده و از کارافتادۀ جهان عرب را تشکیل می دهند که آماج خیزش یادشده قرارداشت. هدف انتفاضه (قیام و خیزش مردمی) از بین بردن این نظام و ساختن بنیادی کارا و جدید بجای آن بود. ساختاری که تضمین کنندۀ نان یا بقول مصریها معاش (اسباب زندگی)، آزادی و عدالت اجتماعی و کرامت ملی برای شهروندان باشد، یعنی آنچه در فضای میدان تحریر قاهره و میدانهای دیگر "آزادی" در سایر کشورهای منطقه  فریاد زده می شد و بسادگی بیانگر آرزوهای "بهار عرب" بود. این بمبارانها، هم آنچه رژیم سوریه و اکنون ارباب روسی او مرتکب می شوند و نیز آنچه توسط رژیم عربستان و ائتلاف پیرو آن بوقوع می پیوندد، اساساً یک هدف مشترک را دنبال می کند؛ نابودی و منحرف کردن روند انقلاب و تحولی که اولین شرارۀ آن هفت سال پیش در تونس، در تاریخ 17 دسامبر، زده شد.

نقش رژیم بعثی سوریه و حامیان او به شمول ایران و شبه نظامیان پیرو آن (حزب الله و...) باضافۀ روسیه در مقابله با خیزش انقلابی مردم سوریه از همان آغاز روشن بود. تلاش برای خاموش کردن این خیزش با شدیدترین و شنیعترین روشهای کشتار و سرکوب، جز برای عده ای که به آسانی چشم بر روی واقعیت می بندند و همۀ امور را با  اتکاء به تئوری توطئه تحلیل می کنند، باید روشن باشد. این دسته عمداً، و مانند همۀ حکومتهای مرتجع، طوری دربارۀ جنبش مردم عرب صحبت می کنند که گویا همه چیز نتیجۀ یک توطئۀ خارجی است.

جایگاه و نقش نظام پادشاهی عربستان سعودی در زمینۀ رهبری اردوی ارتجاع عرب، امری است که  تاریخ این کشور شاهد آشکار آن است. بویژه با شروع وزش نسیم رهائی از سلطۀ استعمار و امپریالیسم در منطقۀ عربی خاورمیانه. رفتار این حکومت و همۀ نیروهائی که در فلک آن میچرخند، در برابر جنبشهای مردمی، هرگز از ماهیت اصلی و برآمد تاریخی آن دور نشده است. این نقش از دخالت مستقیم در سرکوب جنبشهای یادشده نظیر بحرین و کمکهای همه جانبه به نظامهای پوسیده و قدیمی سرکوبگر مانند تونس و مصر، و نیز تشویق و تحریک دار و دسته های سَلَفیست در سوریه برای خفه کردن جنبش مردمی این کشور در باتلاق ایدئولوژی دینی ـ مذهبی ـ قبیله ای بگونه ای که متناسب با ماهیت نظام سعودی باشد، همواره چشمگیر است. آماج این سیاستها محدود کردن "خطر دمکراسی"  یعنی جوهر اصلی خیزش انقلابی مردم سوریه است علیه استبداد عمومی حاکم بر دنیای عرب و نه فقط در برابر رژیم بعثی بشار اسد.

 در یمن همسایۀ عربستان سعودی نیز وضعیت مشابهی دیده می شود. عربستان از حوادث یمن بیش از هر کشور عرب دیگری، همیشه هراسان بوده است. ابتدا، برای نجات دیکتاتورعلی عبدالله، در امور داخلی یمن مداخله کرد. آنزمان این مداخله برای نابودی جنبش از راه توافقنامه ای پوشالی میان آن دیکتانور شناخته شده و گروه شورشی مرتجع دیگر (حوثی ها) صورت گرفت. وقتی آن توافق پوسیده که از آغاز معلوم بود که دوام نخواهد یافت، از هم پاشید، ساختار دولت یمن نیز همراه با آن بکلی درهم فروریخت و کشور یکسره به جهنم جنگ داخلی، نه جنگی میان نیروهای انقلاب و ضدانقلاب، گرفتار آمد. جنگی میان دستجاتی  که هر دو به یک اندازه  دشمن اصلی جنبشی محسوب بودند که تجلی آرزوها و آرمانهای جوانان یمن در سال 2011 بود.

مداخلۀ نظامی کنونی عربستان و ائتلاف همراه آن در یمن مداخله ای است به نفع یکی از طرفین مرتجع و صرفاً در خدمت منافع امنیتی عربستان. روشها و ابزار بکار گرفته شده در این مداخلۀ وحشیانه نیز کاملاً با مضمون ارتجاعی آن هماهنگی دارد. اینست معنای بمباران مناطق مسکونی و بی توجهی آشکارنسبت به کشتار مردمان غیرنظامی، و همان معنائی را دارد که بمبارانهای روسیه در سوریه. به این موضوع تصمیم رژیم سوریه به کشتار و سرکوب شهروندان را هم اضافه کنید.

کسی که به آرمانها و امیدهای خلق شده در جریان انتفاضۀ عربی وفادار باشد و برای تجدید حیات آن روند انقلابی که در این جنبش کلید خورد، دل بسوزاند؛ همان جنبشی که دو سال بعد از آغاز بشدت شکست خورد، باید موضعگیری مناسب و همسنگ در محکوم شناختن وحشیگریهائی داشته باشد که این روزها از آسمان و از سوی هر نیروئی، بر سر مردم فرود می آید. این منطق به درستی، پایه و اساس شکلگیری یک قطب پیشرو در منطقۀ عربی خاورمیانه است. موضعی که تماماً از جبهه گیریهای پوسیده و قدیمی نظام عربی و اپوزیسیونهای مرتجع آن نظام، مستقل باشد. این دقیقاً همان پیش شرطی است که تحقق آن تضمین کنندۀ احیاء و بازسازی روند انقلابی در کشورهای عرب را تشکیل می دهد که هفت سال پیش شروع شد. این تنها روزنۀ امید برای خروج از بحران بزرگی است که سراسر منطقه را گرفتار خود کرده است.

ژیلبر اشگار، نویسنده و پژوهشگر لبنانی

برگرفته از نشریۀ انترنتی : الحوار المتمدن- 2016 / 10 / 14

 

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

نویسنده به نکات درست بسیاری اشاره کرده اند، امابه نظر می رسد به ترکیه و نقش ویرانگر آن در تحولات منطقه کاملا بی توجه بوده ویا شاید بر این نقش مهر تایید می زنند. از سوی دیگر نقش کارگردانی آمریکا در به خاک وخون کشیدن مردم خاورمیانه رابه طور تلویحی تایید و یا حداقل در مورد آن سکوت می کند. نویسنده از پیش کسانی که بخواهند به این نقش اشاره کنند را معتقدین به "تئوری توطئۀ" دانسته که صد البته از پیش محکوم است. نویسنده حد اقل می توانست به اعترافات مقامات آمریکایی، ازجمله هیلاری کلینتون در مورد ایجاد گروه های افراطی اسلامی در خاورمیانه اشاره کند تا سهم هر چند اندک این مدعیان دمکراسی آشکار گردد و خط تمایزی باشد بین دیدگاه های وی و ناتو.