نیاز بە نوگرائی در جنبش کردستان ایران

بگذارید صدای تفنگها، آرامش اندیشیدن را از ما نستاند!

نگاهی بە گفتەهای پنج حزب و سازمان کردستانی در "مێری"


مقدمە

در روزهای گذشتە، پانل بحث و گفتوگوئی در یکی از تلویزیونهای کردی در کردستان عراق کە از سوی انیستیتوی "مێری" برگزار شد، تشکیل گردید کە در آن دو جریان حزب دمکرات و سە جریان کوملە از کردستان ایران در آن شرکت کردند. شرکت کنندگان کە همگی در سطح دبیران اول این جریانات سیاسی بودند، بە تشریح دیدگاههای خود در مورد منطقە، ایران و کردستان ایران پرداختند.

بی گمان مباحثی از این دست و با شرکت جریانات سیاسی مختلف سودمند است و بە مردم و افکار عمومی این امکان را می دهد کە در زمان کمتری و با مقایسە نظرات مختلف، سریعتر بە اصل نظرات و دیدگاهها نزدیک شوند و امکان بهتری جهت مقایسە برایشان فراهم شود.

در این مطلب سعی می شود کە بە برخی از نظرات مطرح شدە در این پانل پرداختە شود، و با این دوستان دیالوگی حول مهمترین  و گرهی ترین مسائل جنبش کردستان ایران راەانداختە شود. باشد کە چنین جوی بتواند همە ما را بە تصامیم و نظرات دقیق تری جهت حل یکی از مهمترین معضلات دمکراتیک جامعە ایران و کردستان کە حقوق مردم کرد است، رهنمون شود.

در این مقالە سعی می شود کە از چهار دیدگاە یا نقطە حرکت: "تئوری ـ فکری، سیاست، فرم تشکیلاتی و رابطە با حکومت اقلیم کردستان" وارد بحث شویم. چهار جنبەای کە اصلی ترین خاستگاههای حرکت بسوی تلاش در راە تامین خواستەهای مردم کردستان ایران هستند. چهار جنبەای کە بشدت بە هم گرە خوردەاند، و سنتز آنهاست کە تعیین می کند ما در واقع در کجا ایستادەایم.

 دیدگاە تئوری ـ فکری

یکی از مشکلات رایج احزاب کردستان این است کە از دیدگاە تئوری ـ فکری خاصی حرکت نمی کنند. معمولا احزاب آنگاە کە برنامە تدوین می کنند، مجهز بە دیدگاە یا دیدگاههای خاصی هستند (می گوئیم دیدگاهها، زیرا کە می شود مثلا در چهارچوب یک دیدگاە لیبرالیستی، بە نحلەهای مختلف آن در تدوین برنامە نزدیک شد. همین مورد می تواند در مورد چپ هم صادق باشد)، کە بجز ابراهیم علیزادە کە از جریانی سیاسی با فرم تعریف شدەای از دیدگاە تئوری ـ فکری خاصی است، باقی افراد یا جریانات فاقد این خصوصیت هستند. جریاناتی کە از مفهوم عامی بە اسم مسئلە ملی کرد حرکت می کنند کە در خود اساسا حامل هیچ جریان تئوری ـ فکری خاصی نیست. مسئلە ملی، دارای یک خصلت جمعی و وسیع است کە بنوعی همە آحاد مردم را دربر می گیرد، اما همین مسئلە ملی آنگاە کە بە هدف یک حزب تبدیل می شود، بناچار وارد تعریف خاصی می گردد. بە بیانی دیگر، مسئلە ملی با توجە بە خصلت جمعی خود (کە جمع نیز یک واحد همگون نیست)، در احزاب فرم مشخص خود را می یابند و از فرم جمعی کە یک فرم سیال و متحرک و تعریف نشدە است، خارج و دور می شود. بر خلاف دیدگاە رایج میان برخی از این جریانات سیاسی، ملی گرائی، ظرفی والاتر و بالاتر از نحلەهای مختلف فکری نیست. برای اینکە ملی گرای خوبی بود، باید برنامەای داشت متکی بر اندیشە خاصی.

مثال بیاوریم: اگر بە تجربە دو حزب عمدە کردستان عراق نزدیک شویم، می بینیم کە یکی از مشکلات عمدە آنان همین مسئلە است. بعنوان نمونە نوع رابطە آنان با اقتصاد اساسا نامشخص است. تنظیم بازار، قضیە شرکتها، کشاورزی و نفت همیشە در هالەی از ابهام باقی می ماند و درست در این هالە ابهام است کە 'حزب' بعنوان یک فاکتور و چونکە صرفا از موضع ملی گرائی حرکت می کند می تواند مالک اقتصاد هم بشود و سیستم را بە اقتصاد رانتی براند. حزب در این مفهوم بە پدر تبدیل می شود و با در دست گرفتن اقتصاد، مردم بە فرزندانش! این فرم از حزب کە در اساس نە راست است و نە چپ، و نە حتی میانە، با خود کل جامعە را بە آنچنان بحرانی می راند کە بسیاری اوقات باورنکردنی می نماید. عدم تعریف این احزاب با اقتصاد، خود ملی گرائی را هم با بحران شدیدی روبرو کردە است.

بە احزاب کردستان ایران برگردیم. در این پانل و با گوش دادن بە مباحث، آنچە کە می تواند جلب توجە کند، اصرار بر ایجاد قدرت کردی در کردستان ایران، اما بدون هیچ توضیحی پیرامون هویت و برنامە آن است. در واقع جایگاە چنین توضیحی آنچنان غائب می شود کە معلوم نیست چرا همە کە خواهان آنند، در واقع در فرم پنج یا چهار حزب و جریان آنجا نشستەاند!

ناسیونالیسم در عصر ما بویژە، نمی تواند تنها با وعدە ایجاد قدرت سیاسی و بدون ارائە هیچ محتوائی کە متکی بە جریان یا جریانات فکری خاصی باشد، وارد گود سیاست و مدعی برندە شدن شود.

در همین عرصە فکر و تئوری، بویژە آنگاە کە با سیاست ورزی تماس برقرار می کند، می شود بە چند مورد مشخص در مباحث این پانل اشارە داشت:

بعنوان مثال مورد کشور و یا ملت ـ آقای خالد عزیزی در اول بحثشان بە خوبی از یک واقعیت مهم گفتند کە آن هم واقعیت تاریخ و هویت فرم کشوری بە اسم ایران و فرق و جدائی آن با کشورهائی مثل سوریە و عراق است. بە بیانی دیگر، گفتە ایشان بدان معناست کە ایران دارای چنان چفت و بستی ست کە بە آسانی اجزای آن از هم سوا نمی شود، امری کە منطقا در سیاست باید ملحوظش کرد. اما آقای عزیزی دبیر جریانی ست بدون اسم ایران! و اگر فرض را بر این بگذاریم کە مسئلە کرد در خود ایران باید حل شود و طرفهای ایرانی بخش مهمی از این روند هستند، تاثیرات این انتخاب نام را پیش حزب متبوع وی چگونە باید ارزیابی کرد؟

همچنین اگر بە ارزیابی آقای عزیزی در مورد کشور ایران باور داشتە باشیم، این بدین معنی ست کە پدیدەای بە اسم 'ملت ایران' علیرغم کم و کاستی هایش عملا وجود دارد (اینکە ایران مثل سوریە و عراق نیست، منطقا یکی از نتایجش پذیرش مقولە ملت ایران است)، امری کە بیشتر این جریانات بدان اعتراف نمی کنند. سئوال این است خالد عزیزی چگونە می خواهد استحکام مفهومی پدیدەای بە اسم ایران یا ملت ایران را وارد سیاست ورزیهای خود بکند؟

یک مورد دیگر می تواند اشارە بە یک دیدگاە باشد کە ناظر است بە استفادە همزمان از مبارزە شهر و کوهستان (بە زبان کردی خەباتی شاخ و شار)، موردی کە در پانل تکرار شد. البتە این مسئلە بیشتر در حوزە سیاست قرار می گیرد، اما با توجە بە اینکە بنوعی فاکتور تازەای در نگاە این احزاب و عمدتا کپی بردازی از تجربە پ ک ک است، در این بخش بە آن می پردازیم.

پ ک ک در این عرصە موفق تر بود بە چند دلیل: اولا در ترکیە تنها دو اتنیک اصلی وجود دارند (ترکها و کردها) و نە چند تا، پ ک ک از پشت جبهەهای فراوانتری برخوردار است (ایران و شمال عراق 'کردستان' کە آن هم بە یمن کمکهای ایران قادر بە حفظ آن است)، در ترکیە یک نوع دمکراسی وجود دارد و سرانجام اینکە بە اتکای همین پشت جبهەهای قابل اتکا و ماندگار در طی زمان، با ادامە جنگ مسلحانە، عملا نوعی تلفیق ایجاد شدە کە بە آنان این اجازە را می دهد کە از مبارزە همزمان و متحدانە شهر و کوهستان بگویند.

اما در کردستان ایران چی؟ ما نە دمکراسی ترکیەای داریم، نە پشت جبهە آنچنانی. و اگر در فضای فشار مدنی مردم و جنگ میان جناحهای درون و پیرامون رژیم، فواصلی برای نفس کشیدن ایجاد شدە، این بە معنای آن نیست ما از ظرفیت تلفیق این دو مبارزە باهم برخورداریم، اتفاقا جنگ مسلحانە می تواند بشدت بە آن فضاهای نسبتا باز هم ضربە بزند و فضا را قابل بازگشت کند. فضای مدنی در ایران بر خلاف ترکیە، فضائی بشدت ضربە پذیر است و بنابراین یکی از وظایف احزاب حفظ آن است، و نە ضربە زدن بە آن از طریق گسترش خشونت و جو نظامیگری.

پس در تفسیر و فهم مبارزە مدنی واقعا کار جدی نشدە است، و آن چە هست بیشتر بە یک کپی برداری می ماند و بس.

سیاست

در بعد سیاست از جملە آنچە ما در گفتەها در این پانل شاهدش هستیم، تفرقە میان همین جریانات در عرصە کردستان ایران، نبود یک ارتباط و همکاری محکم و قابل ارائە با احزاب و جریانات ایرانی و سراسری، و البتە نزدیکی بسیار بە احزاب کردستان عراق است. همچنین جدائی در نگاە بە جمهوری اسلامی، بعنوان نمونە دو جریان حزب کوملە کردستان ایران و حزب دمکرات کردستان ایران معتقد بە امکان فضای اصلاح طلبی در ایران و سە جریان دیگر بشدت منکر آن.

سئوال این است این جریانات کە بسیار هم در حل مسئلە کرد در کردستان ایران عجلە دارند و ظرفیتهای جامعە کردستان را برای یک مبارزە جانانە در حد بسیار بالائی توصیف می کنند (در نگاە این احزاب، از همان سالهای بعد از انقلاب ایران تا حالا جامعە در وضعیت انقلابی قرار دارد!)، با چنین وضعیت ارتباطی ای کە با خود و با دیگر جریانات سیاسی در ایران دارند، چگونە می توانند این پتانسیل مبارزاتی مردم را بە امری روزانە و کارا تبدیل کنند؟

آقای هجری کماکان با همان دیدگاە کلاسیکی از وظیفە حزب متبوعش در هدایت مردم و روحیە دادن بە آنها می گوید. آقای هجری کە هنوز هم مبارزان را پیامبران و مردم را هدایت شوندگان می پندارد (تفکر چوپان و گلە)، این امر را در حضور مسلحانە امکان پذیر می داند. وی، در یک برخورد تحقیرآمیز تمامی مباحث و برخوردهای سیاسی را بە گلایە و غرولند (بە کردی بۆڵە بۆڵ!) توصیف می کند و هدایت مردم را تنها در حضور مسلحانە می بیند! او حتی کارهای سیاسی خود و حزبش را هم تحقیر می کند!

در مباحث ارائە شدە این عزیزان، همچنین هیچ سخنی در مورد روانشناسی مردم ایران و نیز مردم کردستان وجود ندارد، اینکە جنگهای شدید منطقەای و کشت و کشتارهای فراوان و دست اندازیهای قدرتهای جهانی، چقدر مردم ما را محتاط کردە است، اینکە امنیت بە اولین مورد ذهنی مردم تبدیل شدە و آنان حاضر نیستند برای رسیدن بە بهشت، اول از جهنم عبور کنند، البتە اگر بعد از جهنم، دیگر بهشتی وجود داشتە باشد. آنان بە روانشناسی تودەای کە امری مهم در انتخاب تاکتیکهاست، توجهی نشان نمی دهند.

آقای خالد عزیزی از تجربە خوب کردستان عراق می گوید! و این در حالیست کە در بطن همین جامعە کردستان عراق، جریانی بە اسم جنبش تغییر بەظهور پیوستە کە نتیجە عمق نارضایتی مردم این دیار است. او بە عمد از بحران سیاسی موجود میان احزاب آن دیار و از تعطیلی پارلمان بعنوان مظهر قدرت مردمی می گذرد و بە جای آنکە از تاثیرات منفی تمامی این تحولات بر کردستان ایران بگوید، کماکان در همان فضای رمانتیکی ـ ناسیونالیستی حرکت می کند کە بە سالها پیش تعلق دارد!

در تمامی بحثها، جائی بە وضعیت سیاسی داخل کردستان ایران و ایران پرداختە نمی شود. تمام مسئلە پیش آنان عبارت است از دیکتاتوری رژیم و مبارزە مردم (با فاکتهائی چند)! آنان نمی توانند از این دیکتاتوری و مبارزە مردم، تحلیلهای نوینی استخراج کنند، گوئی جمهوری اسلامی تنها جمهوری اسلامی است و بس! پیش آقای هجری، جمهوری اسلامی راە را بر هر نظر مخالفی می بندد، او متاسفانە هنوز تصور می کند کە جمهوری اسلامی، یک رژیم یک دست است و همە مثل هم فکر می کنند! او حتی روزنامەهای ایران را نمی خواند تا بداند کە نە، نظرات مخالف هم وجود دارند و اتفاقا همین باعث پیچیدگی فضای سیاسی ایران شدە است، و کار را برای اپوزیسیون هم دشوارتر کردە است.

فرم تشکیلاتی

تمامی این احزاب، تشکیلاتهائی سیاسی ـ نظامی هستند با تاکید بیشتر بر جنبە نظامی شان. در واقع تعداد کمی از افراد آنها کار سیاسی می کنند (بیشتر در سطح مرکزیت)، و بقیە بیشتر بە نگهبانی و کارهای عملی روزانە مشغولند. این فرم تشکیلاتی، در خود یک نوع امپراطوری کوچک است با شاە یا شاهان ابدی و دائمی. امپراطوریهائی کە علیرغم داشتن کنگرە و دمکراسی، از گردش قدرت میان خود عمدتا ناتوان. این مقرات کە محل مراجعە جوانان مشتاق بە سیاست و بعدا خستگی آنان از سیاست و وداع با آنهاست، تنها بە تبلیغ جنبەهای زیبا و حماسی خود مشغولند و بعنوان نمونە هیچگاە یک کار آسیب شناسانە روی تمام آن جوانانی انجام نشدە است کە دوبارە بە جمهوری اسلامی تسلیم شدەاند (جوانان و یا افرادی کە اتفاقا بیشترین تعداد هستند)، تشکیلاتی کە هنوز هم بر ادامە آن اصرار ورزیدە می شود و ظاهرا هیچ افقی جهت تحول در فرم آن دیدە نمی شود، تشکیلاتهائی کە عمدتا در خاک آن طرف مرز و با منابع مالی ای تامین می شوند کە عمدتا از طرف جریاناتی بدانها دادە می شود کە گاها حتی با هم تعارض هویتی دارند، منابع مالی ای کە عمدتا بدون سند و نامکشوف اند.

در این فرم های نظامی، چونکە افراد از زندگی روزانە دور هستند (بویژە رهبران کە هیچگاە کار نکردەاند و نمی کنند و از این منظر بشدت از مردم دور)، فکر، تئوری و اندیشە کم کم وزنە خود را از دست می دهد و یک نوع عمل گرائی شدید بر حزب در طول زمان مسلط می شود.

در پانل دوستان ما، آنگاە کە بحث بر سر ضعف کارکردهای سیاسی ست، در این مورد بحثی نشد. اینکە چگونە می شود با شکست سیاسی ـ نظامی ای کە خوردەاند (بەگفتە عمر ایخانیزادە توجە شود)، با همین قوارە دوبارە بە خیزش مجدد امید داشت!

رابطە با حکومت اقلیم کردستان

متاسفانە بعد از اختلافات میان جنبش تغییر و پارتی (حزب دمکرات کردستان عراق)، حکومت اقلیم با انحلال عملی پارلمان، در کنار مشکلات ساختاری و اداری دیگری کە دارد، بیشتر از پیش در فرم دو حزب پارتی و اتحادیە میهنی ظاهر می شود تا حکومت اقلیم. اما بهرحال! دوستان ما با این احزاب در ارتباط هستند، ارتباطی کە دارای فراز و نشیبهای فراوانی بودە است.

یکی از انتظاراتی کە از طرف این دوستان، بشیوە علنی و پنهانی همیشە وجود داشتە این بودە کە بعد از سقوط صدام و بقدرت رسیدن کردها، آنان کماکان این فرصت را داشتە باشند کە بە همان منوال و شیوە سابق بە مبارزات و عملیات مسلحانە خود ادامە بدهند. انتظاری کە در دهە نود میلادی عملا بعلت روابط اقلیم با جمهوری اسلامی تا حدود زیادی بە بن بست رسید، و دوستان متوجە شدند کە تنها در میان دو دشمن می توان جایی برای خود دست و پا کرد و نە میان دو دوست. اگرچە در کردستان عراق بعلت نزدیکی پارتی بە ترکیە لااقل نیمی از معادلە بنوعی دیگر رقم می خورد.

فرم تشکیلاتی و بروز سیاسی این احزاب کە عمدتا متکی بر تضاد کشورهاست، با ظهور حکومت اقلیم در منگنە فشار قرار می گیرد، چونکە حکومت اقلیم کە بە حسن همجواری معتقد است و احزاب تشکیل دهندە آن با ایران دارای رابطە تاریخی مهمی هستند، نمی خواهد و نمی تواند بە جایی برای فعالیت اپوزیسیون همسایەاشان در فرم نظامی تبدیل شود. در واقع با ظهور دولت اقلیم کردستان، کل چشم انداز برای دوستان ما تغییر می کند، بدون اینکە آنان بە این تغییر بە شیوەای جدی اندیشیدە باشند و برای آن برنامەای داشتە باشند (اینکە فرم تشکیلاتها در یک روند انتقالی عوض شوند).

آنچە ما در گفت و شنود پانل 'مێری' شاهد آن بودیم، تاکید همە آنها بر حفظ ساختار نظامی بود. آنان بە این امر اشارەای نکردند کە بخش مهمی از بحران و یا شکست سیاسی ـ نظامی اشان، اصرار بر همین فرم سنتی است. فرمی کە دیگر زمینە عینی آن بشیوە سابق مهیا نیست.

سخن آخر

کردستان ایران و احزاب سیاسی آن، نیاز بە یک نگرش و فرم نوین در مبارزات خود دارد. این فرم نوین را تنها می توان با فراروئی از نگاە کلاسیک و سنتی بە نگاە مدرن ایجاد کرد. فرم سیاسی ـ مدنی احزاب، تاکید بر مبارزە مردمی، سیاسی و مدنی، و دوری گزیدن از فضاهائی کە بە عدم اعتماد در کل ایران کمک می کند، آن کارهائی هستند کە باید انجام شوند. راە دشوار است، اما شدنی ست. کردستان نە بە یک فضای احساسی، بلکە بە یک فضای عقلانی ـ فکری بیشتر احتیاج دارد. علیزادە خوب گفت کە دیگر کمتر از امیال خود حرکت کنیم.

بگذارید صدای تفنگها، آرامش اندیشیدن را از ما نستاند! بە اندازە کافی مزاحمان اندیشە وجود دارند.

 

افزودن نظر جدید