چیستی منشور وحدت چپ

هربرت مارکوزه از متفکرین مکتب فرانکفورت در تشریح موقعیت چپ  آلمان در دوران انقلاب اکتبر نکاتی را مطرح می کند که من تلاش می کنم آنها را در چند جمله خلاصه بکنم. یکی این که وی مطرح می کند که در زمان سرمایه داری کلاسیک به دلیل وسعت فراوان پرولتاریایی که در کارخانجات به اسارت سرمایه در آمده و مورد استثمار قرار می گرفتند، مارکس بر این باور بود که خود کارگران  و پرولتاریا بر پا خواسته و کارخانجات را تصرف کرده و نظام سوسیالیستی را بر قرار خواهند کرد. بر اساس این نظریه مارکس نقش چندانی را نمی شد به  سازمان سیاسی طبقه کارگر و اقشار میانه قائل شد. نظریه ای که هنوز نیروهایی مانند شورای موقت سوسیالیستهای ایران پایه های اندیشه های خود را بر آن استوار نگه داشته اند.

 موضوع دیگری را که وی مطرح می کند اشاره  به وضعیت جنبش چپ سوسیالیستی آلمان در سالهای مقارن با انقلاب اکتبر می باشد که وی مطرح می کند، یکی از علت های اساسی عدم توان کسب قدرت سیاسی از طرف نیروهای چپ آلمان در آن دوره، با وجود این که  بطور نسبی از بلشویکها ضعیفتر هم نبودند، این بود که پیروان سوسیالیسم عوض صف آرائی در مقابل نظام حاکمیت سرمایه، در مقابل همدیگر صف آرائی کرده و بر سر تفاسیر مختلف از سوسیالیسم با همدیگر در نبرد بودند. وسعت و حجم نبرد آنها با همدیگر بر سر تفسیر از سوسیالیسم بر نبرد مشترک آنها با نظام حاکمیت سرمایه غالب شده بود. هنوز وجوه مشترک شرایط چپ آن دوره را می شود با شرایط چپ امروز ایران مقایسه کرد. بیماری لاعلاجی که بعضی از نیروهای چپ ما هم به آن مبتلا اند. چاره کار درمان این بیماری در پروسه ای طولانی است، نه این که تحت عنوان وحدت چپ به هر قیمت و با همگان، دریافته ها و دستاوردهای علمی، تجربی و تاریخی خود را نادیده گرفته و در مقابل چنین ناخوشی هائی تسلیم شد.

مارکوزه اشاره کوتاهی به مساله "کارگرزدگی" می کند و مطرح می کند، علت شکل گیری چنین پدیده ای این است که بخش هایی از روشنفکران چپ چون نمی توانستند به صفوف پرولتاریا بپیوندند، راه این پیوند را در دوری گزینی از اعتلای علمی آموزشی یافته و خود را از نظر دانش علمی به سطح دانش و فرهنگ عامیانه پرولتاریا تنزل می دهند. این بیماری منجر به یخ زدن و منجمد شدن دانش این کارگرزدگان در یک مقطع تاریخی شده و آنها را از نظر رشد فکری در مقیاس بسته ای منجمد می کند. با آگاهی بر این که جنبش چپ ایران نیز از بیماری های مشابه اوایل قرن بیستم آلمان رنج می برد، باید به روند تکاملی پروژه وحدت چپ ایران با دیدگاهی بازتر نگریسته و طرح مشخص این پروژه را بر بستر شرایط مشخص امروزین چپ ایران و جهان تنظیم و تعریف کرد.

یکی دیگر از مسائلی را که مارکوزه مطرح می کند این است که از یک طرف ما شاهد ایم که با تحولاتی که در جامعه سرمایه داری صورت گرفته است و جهانی شدن سرمایه و شکل گیری امپریالیسم بصورت سلطه گرائی جهانی سرمایه های مالی، نفتی نظامی  از یک طرف و تحولات فراوان در تغییر ساختارهای اجتماعی از طرف دیگر، اردوگاه جبهه کار کشورهای مختلف، مثل صد سال پیش جهان به اردوگاه های وسیع پرولتاریا در مقابل کارخانه داران خلاصه نمی شود و بخش های عظیمی از نیروهای کار فکری و تخصصی در کنار جنبش های روشنفکری و جنبش های حقوق بشری، انسانی و آزادیخواه از پلاتفورمها و برنامه های سوسیالیستی حمایت می نمایند.

یکی از نکاتی که در مورد پروژه وحدت چپ ایران در وحله اول برای ما مطرح است این است که چپ فقط پدیده ای وطنی نیست، بلکه یک پدیده جهانی انسان امروز است. چپ جهانی همراه با تمامی انسان های آزاده و مسئولی که وضعیت بحرانی حیات کلیت بشر را مشاهده می کنند، در تلاش است تا راهکار و پلاتفورم های خود را جهت برون رفت از این بحران ها و جنگ های آفریده شده توسط سرمایه داری جهانی یافته و در این راستا تاثیرگذاری کارا داشته باشد. لذا پایه ها و ارکان اندیشه های چپ در مقیاسی جهانی پدید آمده، نشو و نما یافته و تکامل می یابند. این اندیشه ها به مرور زمان و همگام با پیشرفت های علمی، تحولات اجتماعی منطقه ای و جهانی، تغییرات زیست محیطی و غیره تغییر کرده و تکامل می یابند. سازمان سیاسی نماینده اردوگاه " کار"  و چپ سوسیالیستی ایران باید در وحله اول آخرین دستاوردهای عمومی و محوری و اهداف جهانشمول چپ جهانی را آن طور که خود آنها را دریافته و پذیرفته اند، بصورت شفافی در منشور وحدت چپ خود بگنجاند. این که چپ ایران بخواهد اول تمام مسائل نظری چگونگی غلبه بر سرمایه داری مالی نفتی نظامی جهانی دنیا را حل کرده و سپس به مسائل نظری چپ ایران بپردازد، یک بیراهه خطا و خطرناکی است که توان چپ ایران را تا حدود زیادی به هدر می برد.

در مرحله بعدی و در انطباق این فورمولبندی ها و دستاوردها بر شرایط خاص تاریخی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایران، اهداف، وظایف و خواسته های مشخصی اولویت یافته و در دستور  کار سیاسی اجتماعی روز سازمان سیاسی جبهه کار ایران قرار می گیرند. لذا ارکان اصلی این اهداف نیر بطور مشخص در دستور چنین منشوری قرار گرفته و جرء لاینفک فورمولبندی های منشور مشترک چپ ایران اند. فورمولبندی منشور چپ واحد، محوری ترین این اهداف، خواسته ها و آرمان ها را در بر می گیرد. به همین دلیل است که "منشور وحدت چپ ایران" می تواند آن رشته به هم بافته  محوری محکم و استواری باشد که رهروان کاروان  سوسیالیسم و جبهه کار  ایران می توانند به آن حلقه زده، پیوسته و بمثابه ستون فقرات سازمان سیاسی واحدی در راه به ثمر رساندن آن اهداف و آرمان ها با گام های استوار سالهای سال در کنار هم به پیش روند.

شاید ارکان مسائل طرح شده در منشور وحدت چپ ایران برای چندین دهه ضرورت تغییرپذیری نداشته باشند. اما برنامه و پلاتفورم سیاسی اجتماعی سازمان سیاسی چپ ایران می تواند بصورت های متوالی و تسلسل وار و تحت تاثیر تغییرات روزمره اجتماعی اقتصادی، تغییرات روزمره عینی اجتماعی سیاسی را در خود منعکس بکند. تفسیرهای مختلف روزمره از برنامه سیاسی اجتماعی می تواند عرصه را برای تفسیرهای مختلف از یک طرف و شکل گیری پراکندهء نظرات در درون سازمان سیاسی چپ فراهم بکند. گرچه وجود اختلاف نظر و بحث بر سر مسائل برنامه ای امری طبیعی بوده و می تواند به بلوغ و رشد سیاسی نظرات و برنامه های یک سازمان سیاسی کمک فروانی بکند، ولی برنامه سیاسی اجتماعی سازمان سیاسی چپ ایران بعنوان سند محوری وحدت چپ ایران در مقایسه با منشور مشترک چپ از استحکام ضعیفتری برخوردار است.

سند برنامه ای قابلیت تغییرپذیری به مراتب بیشتری را داراست، تا منشور مشترک وحدت چپ که بخاطر این که چکیده و جوهره وجوه مشترک آرمانها و خواسته های چپ را در خود مستتر می کند، از طول عمر بمراتب بیشتری می تواند برخوردار باشد. برنامه سیاسی اجتماعی چپ را  نمی شود  بمثابه ستون فقرات سازمان سیاسی چپ ایران، که موجب انسجام کلیت ارگانیزم بدنی ما می گردد منظور کرد. گرچه نکات محوری منشور وحدت چپ در اکثریت برنامه ها و مصوبات کنگره های اکثر سازمان های چپ آمده است، ولی شاید بشود برای تکرار هم شده، تیتر محوری خیلی از آنها مواردی را که باید در چنین منشوری آورده شود را  بصورت زیرین خلاصه کرد:

-       تامین آزادیهای فردی و اجتماعی،
-       امکان رشد  و حمایت از شکل گیری نهادهای مدنی مردمی،
-       تلاش در راه تضمین همزیستی مسالمت آمیز و صلح منطقه ای و جهانی،
-       حفاظت از محیط زیست به عنوان شرط ضرور حفظ حیات انسانی،
-       محدودیت ذخایر طبیعی و معدنی کره زمین،
-       حمایت ازشکل گیری نهاد های صنفی و اتحادیه ای کارگران و زحمتکشان،
-       دریافتن محورهای ارزشی جنبش زنان و ارج گذاری به پتانسیل قدرتمند دموکراتیک و تحول گرایانه آن در تحول اجتماعی،
-       به رسمیت شناختن ایران به عنوان کشوری کثیرالملله و حقوق طبیعی تک تک ملیتها،
-       جدائی دین از دولت و جلوگیری از سوء استفاده از احساسات کور دینی مردم علیه باورمندان غیر خودی،
-       نظام جمهوری دموکراتیک رشد طبیعی و بالنده نظام آلترناتیوی است که می تواند سنتز نظام سیاسی فعلی باشد،
-      حمایت از انواع مختلف هنرها که موجب پرورش روان انسانی بوده و بر کیفیت حیات انسانی ارزش های ویژه ای می افزایند،
-      سوسیالیسم، نظام سیاسی اقتصادی تامین کننده عدالت اجتماعی، تضمین بهداشت و درمان همگانی و تحصیل عمومی رایگان.

افزودن نظر جدید