تئوری نسبیت عام انشتین در بوتۀ آزمایش

 

در کتابهای درسی فیزیک این آگاهی به خواننده داده می شود که در خلاء یک پر یا گلولۀ پنبه با همان سرعتی سقوط می کند که یک گلولۀ سربی. آیا زمان تجدید نظر در این "دانسته" نرسیده است؟

محققان فرانسوی در هفته های آینده در یک قمر مصنوعی دست به آزمایشی خواهند زد که می تواند بر تئوری نسبیت عام انشتین خط بطلان بکشد.

در این آزمایش، که در مرکز سی.ان.ا.اس. انجام خواهد شد، با دقت خارق العاده ای سرعت سقوط آزاد دو جرم مختلف اندازه گیری خواهد شد. طبق نظریه های کنونی در فیزیک، سرعت سقوط آزاد (سقوط در خلاء) اجسام ابداً به وزن آنها بستگی ندارد. به عبارت دیگر، صرف نظر از این که اجسام چقدر "سبک" یا "سنگین" باشند، سرعت سقوط آزاد همگی در خلاء برابر است. میکروسکوپ مرکز گفته شده، با استفاده از تکنیکهای ویژه، قادر به اندازه گیریهائی با دقت 15 رقم پس از اعشار است. به این ترتیب می توان همزمانی سقوط آزاد دو جسم را کنترل کرد.

در آزمایش گفته شده قرار است سقوط دو جرم مختلف، یکی از پلاتین/رودیوم و دیگری از تیتانیوم، اندازه گیری شود. نتایج این آزمایش در سال 2019 انتشار خواهند یافت.

یان فان در اسخار، فیزیکدان هلندی وابسته به دانشگاه آمستردام، در این باره می گوید: "تصور نمی کنم این آزمایش به نتیجه ای خلاف یافته های تا کنونی منجر شود. اما اگر تفاوت بامعنائی اندازه گیری شود، آن گاه معنای آن فوق العاده خواهد بود، زیرا تفاوتی واقعی در سرعت سقوط آزاد اجسام به معنای لزوم تجدید نظر در برداشتهای پایه ای ما در فیزیک است."

به موجب تئوری نسبیت عام انشتین در مورد قوۀ جاذبه، که در سال 1915 مطرح شد، تمایزی بین قوۀ جاذبه و شتاب وجود ندارد؛ مشابه سرنشینان آسانسوری که به سمت بالا سرعت می گیرد؛ این مسافران احساس وزن بیشتری می کنند. برعکس این حالت هم در سقوط آزاد پیش می آید: در سقوط آزاد افراد احساس وزن نمی کنند.

انشتین این واقعیت را در تئوری ای در بارۀ زمان و مکان ترکیب کرد، که از انفجار اولیه تا جهان گسترش یابنده و حفره های سیاه کیهانی را توضیح می دهد. در صورت موفقیت آزمایش گفته شده در اندازهگیری تفاوت بامعنا در سقوط آزاد اجسام، برابری شتاب و نیروی جاذبه زیر سؤال خواهد رفت.

آین آزمایش تنها آزمایشی نیست که متوجه مبانی درک ما از نیروی جاذبه است. دانشمندان آلمانی نیز در برمن در تدارک آزمایشی دیگر اند. در نظر است که این آزمایش با اتمهای سبک و سنگین انجام شود و تفاوت احتمالی در سقوط آزاد آنها اندازه گیری شود.

بخش: 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

أنشتاين اشتباه نكرده است، بلكه اين استنتاج از نسبيت خطاست. نسبيت تنها بمعني اينستكه هر عنصري از كلان تا خرد، يكتاست. همان حرفي كه يونان گفته بود كه در يك رودخانه دوبار نميتوان شنا كرد. خوب انچه فرو ميريزد يا در حقيقت بايد پذيرفت -چيزيست كه همين الان خواننده اين نوشته را كه براساس مترياليسم و اپدئاليسم قالب بندي شده است را دود كرده و بهوا ميفرستد- كه ادراك ما نيز جزئي از تمام اين قضايا است. مگر جدا در فضا چيزي دور چيزي ميگردد يا نميگردد، كه گاليله گفته باشد زمين بدور خورشيد ميگردد. نه عزيزان، اينها إدراكاته است كه در أصل ادراك نيستند و هم هستند، تنها مفروضات ما ميباشند. اما اين بمعني نبود ان دو حوزه نيست، تنها به اين معني است كه هستي تنها از يك ماده تشكيل شده است، و هم ذهن و هم قطعه سنگ دو شكل قراردادي ما هستند از اين ماده. اين ازمايشات و شك و ترديدها ناشي از اين واقعيت هستند كه جد و أباد بشريت را در أورده است. ( طبقات اجتماعي شبيه لنكر كشتي هستند و نه استثمار و از اين قبيل حرفها)، بشر تنها شعور هستي و بدون معارض ميباشد. و پس در چنين شرايطي هستي و بشر يكي هستند. از همان أوائل بشر متوجه خلاف بودن اين ادراك بوده است، جادوگران و ديوانه ها، و ناقص العضو هاي مادر زادي، منشاء اين دو گانگي بوده اند. أديان و بخصوص أديان يكتا خدا، از بشر حركت كرده اند، عين بقيه. بعد از طريق همان متفاوتين، متوجه شده اند كه بشر برابر هستي نيست. اما در عين حال، نيز چنين است. و اين بلبشوييست أبدي، چون فرض ان يكي ورأي هستي برابر بشر، خود نيز محصول و كار بشر است. حتا اين لاتاطائلات اينكه انفجار أوليه وجود داشته است و هستي در حال گسترش دائمي است. بنابراين، هستي هست چون هست. إينشتين هم همين را ميگفت، منتها تصور ميكرد كه چيزي ديكر را ميگفت. طبقات يا لنگرها كه عِوَض ميشوند، مفروض ها نيز تغيير ميكنند. به نسبت گستردگي تعداد عضو در انها. يكتا خدايي و انقلاب اكتبر، هردو يك كار را كردند، يك بشر يكنفره ساختند. اين سالها صحبت از وحدت چپ و مشابه بوده است. اين نميشد چون نميتوانستند يكدانه آدم چپ يكنفره درست كنند. اگر توجه كنيد، هميشه بشر بايد به يكنفر تبديل شود. مشتي روستايي بي اطلاع از همه چيز، نظم دشمنان است، از استالين و احزاب كمونيست، امروز از ترامپ، و بسياري ديگر، المشنگه ساخته اند. زيرا نخواهند بفهمند و بپذيرند، كه إينشتين درست ميگفت، چون استنتاج طبقاتي بعنوان لنگر مفروض در انزمان( شبيه زمان گاليله)، درست ميگفت و عمل نيز ميكرد- در يك فايق نشسته ايد، و ميخواهيد چيزي را جابجا كنيد، قايق يك بند ميجنبد، و مانع است. اگر شما ان چيز را جابجا كرديد، يعني هدف تحقق يافت، بس يك لحظه يي را حتما ساخته ايد كه شما و ان چيز و مكانها، به سكون رسيده اند، و الا چنين كاري امكان پذير نبود. ما نيز در هستي همين وضعيت را داريم. انروز گاليله يك چيزي ديگر را ميگفت، اما از او استنتاج طبقه لنگر را كرديم، و در قايق برتلاطو بشر، يك جهالت سكون فرض كرديم و با تعبير همه چيز بر أساس ان، قايق را در حال سكون ادراك كرديم. أنشتاين نيز بهمين ترتيب، ولي ما قايقمان را به كهكشانها نيز برده ايم. احتياج به لنگر طبقاتي ديگري و با مفروضات ديگر پيدا كرده ايم. أديان يكتا خدا ميگويند اگر مفروضي ثابت داشته باشيم، قضيه حل است و هميشه ميتوانيم در هر موج و اب و گستردگي يي، سكون را بوجود اوريم. اكتبر هم همين حرف را زِد، اما اضافه كرد كه اكر ساكنين قايق راضي نباشند، هيچ مفروضي سكون افرين نخواهد بود. اينها هردو درست ميگفتند، اگر ذهن شما در قايق استعاره يي، بر ان كاري كه ميخواستيد بكنيد، سكون نمي يافت، لحظه سكون تمام اقدام شما نيز امكان پذير نميشد. هم سوزن و هم نخ، و هم ذهن شما بايد به لحظه يي بسيار ناچيز برسند، تا سوزن را نخ كنيد. تاريخ يعني سرگذشت بشر به سكون رسيده ( كه نقد ميناميم)، و حقيقت مطلق ميباشد چون اتفاق افتاده است، تنها راه ساختن سكون براي تحول اجتماعي است، وحدت چپ يا حتا دزدان نيز در هنگام بازكردن يك قفل گاو صندوق، نيز به همين سكون احتياج دارد. يعني واقعيت را به سكون برسانيم، شكاكيون اصولا يعني نا توأمين در توليد سكون، و اينهم بمعني نا تواني در تغيير و تحول است، تا به ضرورت سكون فحش ميدهيم، هيچ كاري هم نميتوانيم بكنيم. پس أنشتاين اولا حرف تازه يي نزده بود، و ثانين استنتاج از حرف أوست كه براي لنگر طبقاتي جديد بايد تغيير كند.