زن ستیزی کهن ترین تعصب جهان

25 نوامبر روز جهانی منع خشونت علیه زنان

در حالی که افسانه‌ی عبرانیِ گناه نخستین، حوا را متهم می کرد که دچار وسوسه ی شیطان شده و به نوبه ی خود کوشیده است تا شوهر خویش، آدم، را بفریبد، قرآن گناه را به هر دو نسبت می دهد. یعنی برابری در خطاکاری (به استناد روایات و به نقل از مدافعان این نظریه قرآنی). اما به رغم این برخوردِ همسان به دو جنس در برابر وسوسه های شیطانی، خدای قرآن نیز زن را فرودست شمرده است. پس از این زمانی که آئین آسلام در تماس با مسیحیان و زرتشتیان قرار گرفت، دریافت‌های دینی و افسانه ایِ اینان که در بافتار دین جدید وارد شد، پس از اندک زمانی در قالب‌های اسلامی دوباره جان گرفت. چنین بود که گفتند موسی طی گفت و گو با ابلیس، توصیه ی زیرا را از او شنید که هرگز با زنی در مکانی تنها نشود، زیرا شیطان در آنجا حاضر خواهد شد تا او را به وسوسه بیفکند (محمد غزالی، احیاء العلوم، ج. 3، ص 73).

به استناد قرآن، در میان اعراب پیش از اسلام رسم بر این بود که از روی "غیرت" یا بیم از فقر و گرسنگی دختران خود را در درون خاک پنهان می کردند (قرآن 151:6) و یا در تفسیر سورآبادی نوشته شده است: "عرب در جاهلیت دختران را زنده در خاک کردندی، از بیم آن که ضایع مانند و همی نمودندی که از حمیت می کنیم" (تفسیر سورآبادی 721:1).

نیز در جوامع الحکایات آمده است که ربیع بن خثیم "یکی از پیشوایان دین و مردان راه یقین" دختری سه ساله داشت. هر زمان دختر گرسنه می‌شد به او می‌گفتند که برود و سجده به جای آورد و روزی اش را از خدا در محراب پدر گیرد. به این ترتیب بر آن بودند تا او را این گونه تربیت نمایند که "خدا را تنها روزی رسان بداند" و آن عبارت مشهور که ابتنا دارد بر" هر آن کس که دندان دهد نان دهد" برگرفته از این حکایت است.
روزی مادر دختر مشغول به کار بود. دختر به جای این که منتظر دستور مادر شود، خود به محراب می‌رود و از خدا خوراک می طلبد، وقتی مادر کارش پایان می‌یابد مشاهده می‌کند که در پیش کودک خوراکی است که او هیچ‌گاه توان فراهم آوردن آن را نداشته است. سال بعد مادر دختر از دنیا می رود. ربیع دختر را به مکه می‌برد و به سر کوه ابوقیس می‌گذارد و خطاب به خدا می‌گوید که اگر مشغول کار دختر شود از خدمت او باز می ماند (جوامع الحکایات304/305).

از این بیش با خوانش آثار نویسندگان و شاعران به روشنی می‌توان به تفکر مردسالار و ضد زن پی برد. به عنوان نمونه، در قرن دوم هجری یک نویسنده ایرانی که تازه اسلام آورده و چنان بر ادبیات عرب مسلط گشته بود که او را یکی از بهترین نویسندگان به شمار می آوردند، به مردان توصیه می‌کند که مواظب حفظ دوستی‌ها و دوستان باشید. زیرا به گفته ی او "دوستان مانند زنان نیستند تا بتوان آن‌ها را بنابر اراده ی خویش طلاق داد."
البته این نویسنده (ابن مقفع) در دوره ای می زیست که طلاق به گونه‌ای افراطی رواج داشت. آثار او سرشار از بینش‌های وسیع و آراء آزادی طلبانه است؛ اما تحقیر زن که از ریشه‌های قومی وی و محیط نشو و نمای او نشأت یافته بود، هم چون امری جزمی بر آثارش تسلط داشت. او می گفت: "برای دین، برای تن، برای مال، برای ذهن هیچ چیز فاجعه آمیزتر و برای روح هیچ چیز ویرانگر از عشق به زنان نیست."

هم چنین قرن پنجم، شاهد بروز ایده‌های مختلف امام محمدغزالی است. در نظر این متصوف غیرعادی که از عرفان مسیحی تأثیر پذیرفته بود و نفوذ در تاریخ فکری اسلام داشت، زن به هیچ حد و اندازه‌ای نباید برای مرد مشغولیتی به شمار رود. ازدواج باید مردود شناخته شود، چه به حیث دلائل اقتصادی و یا به دلائل عرفانی.

- روشن است که دلائل اقتصادی نظریه او از وضعیت زن در آئین اسلام ناشی می شود، زیرا که زن در وضعیت اجتماعی ای قرار دارد که قادر به تأمین زندگی خود نیست و بر این اساس وظیفه تأمین معاش تماماً بر عهده شوهر قرار می گیرد و چون غزالی بی تردید زندگی را دشوار ارزیابی می کرد، دیدگاهش این بود که زن چیزی جز باری گران نیست که بهتر است بر دوش خود ننهاد.

- دلیل عرفانی آن این است که نگرانی نسبت به وضعیت خانواده ممکن است دل و ذهن آدمی را به سوی خود کشد و به خود مشغول دارد، حال آنکه "هرچه مانع از آن می‌شود ما به خدا بپردازیم چه خانواده باشد، چه مال دنیا و چه فرزندان قطعاً شوم است".
حیرت آور و عجیب است که این عالم الهیات و متکلم حاضر نیست هیچ عشقی جز عشق روحانی و عرفانی را درک نماید. وی با صراحت اعلام می نماید که "تنها دیوانگان می‌توانند عشق به ورزند" در حقیقت داوری او نسبت به عشق به میزان زیادی شباهت به متالهی از قرن هجدهم است به نام * کشیش ژیرار (Girard). تو پنداری عبارت زیر متعلق به هر دو آنان است: "در اغلبِ زنان، هر هوشمندی که داشته باشند یا هر حماقتی که مرتکب شوند، از عشق مایه می گیرد. مردانی که نبوغی عظیم دارند به ندرت گرفتار عشق می‌شوند؛ اما غالباً خود را با عشق و هوس های گذرا سرگرم می کنند".
در حقیقت سخن غزالی از سخن کشیش یاد شده هم بسیار سختگیرانه تر است؛ آنجا که می گوید: "شور و شهوت می‌توانند شکل عشق به خود گیرند و در این حالت چیزی نیست جز نیازی جنسی که خود از آن غافل است..."
غزالی پس از آن که نظر خود را در خصوص زن بیان می کند، بسان "اخلاقیون قدیم" در جست‌و‌جوی آن است تا طرحی ارائه دهد که ابتناء دارد بر قاعده مند نمودن زندگی زن. بر این اساس می گوید: "زن باید در خانه بماند و هرگز از زاویه محدود خود خارج نشود. او باید نه زیاد بر بام خانه بر شود و نه اجازت دهد که او را ببینند. او نباید به گپ و گفت و گوهای مکرر با همسایگان بپردازد".

او در جای دیگری می گوید: "زن باید هر کاری که می‌کند برای خوشایند شوهرش باشد و هیچ خیانتی نه به شخص او و نه به مال او مرتکب نشود. جز به اجازه او نباید از خانه خارج گردد و یا از مال او بدون کسب اجازه به مصرفی برساند..." این عبارات محمدغزالی یادآور جملات آقا[ی] خامنه ای اند که در پرسشی نسبت به نذر کردن زن و ادای نذر اعلام کرد: "زن بدون اجازه شوهرش نباید برای ادای نذور از مال شوهرش استفاده نماید".

یا به مقایسه سیمای زن در اشعار دو شاعر قرن ششم ایران، خاقانی و نظامی می پردازیم. این دو شاعر در روزگار و جامعه ی یکسانی می زیستند. مطالعه ی تطبیقی آثار این دو شاعر از منظر نقد زن گرا نشانگر این است که نظامی شاعر گنجه، انسانی روشنگر و باورمند به اصالت زنان و مؤمن به وجود زنانی شایسته و کاردان است. او در آثار داستانی اش زنی را خلق می‌کند که در ادبیات فارسی کمتر داستان سرایی قادر به آفریدن آن شده است.

اما در شعر خاقانی زن منزلتی ندارد. به موجب سنت کهن شعر پارسی که دنیا را به زنی دلفریب و رعنا تشبیه می کردند، دنیای خاقانی نیز چنین رنگ و لُونِ زن ستیزی دارد. خاقانی نیز هم چون دیگر شاعران که عقل را مذکر و نفس را مؤنث می دانستند، وی نیز نفس را به زن تشبیه می کند.

فراتر از موارد یاد شده در بالا، در خصوص مجازات زن به دلیل عدم تمکین افزون بر قوانین که زن ستیزی را در قالب پارگراف های قانونی و به موجب مواد و تبصره های حقوقی به رسمیت شناخته و از منظر قانون گزاران واجد وجهه و اعتبار حقوقی است، نیز افسانه‌های بسیاری در این باب نوشته شده است.
به عنوان نمونه در "ارداویراف نامه" آمده است: "اگر زنی از شوهرش تمکین نکند یا به هر دلیل از فرمان او سر پیچد در دوزخ باید با زبانش اجاق داغ را بلیسد، دستش زیر اجاق سوخته شود و با شانه ای آهنین گوشت و پوستش از هم دریده شود (ارداویراف نامه فصل 62 و 63).
یا در تفسیر طبری در داستان تونس می‌آید که زن پادشاهی هنگامی که آواز جرجیس را می‌شنود به دین او می گرود. هنگامی که پادشاه می‌خواهد جرجیس را بدنام نماید و زنش از جرجیس دفاع می کند، پادشاه دستور می‌دهد که زن را بیاورند و با شانه ی آهنی گوشت و پوست اورا فرو آورند (ترجمه ی تفسیر طبری، 703-3).

نمونه دیگر، داستان سمک عیار است. دخترِان پادشاهی به طور پنهانی دزدیده می‌شوند و به قصر پادشاهی دیگر فرستاده می شوند. هنگامی که یکی از آن دختران رسماً از زناشویی با پادشاه تمرد می جوید و ابا می کند، پادشاه دختر را به سخت ترین شکل ممکن شلاق می‌زند و به سیاهچال می اندازد. گورخان، آباندخت، همسر خورشیدشاه را در پس دوازده پرده در غل و زنجیر زندانی می کند، تا به این وسیله او را با خود موافق سازد. در داستان سمک عیار، هرگاه زنی به خواستِ جنسی مردی نه بگوید ولو این که خودش همسر مرد دیگری باشد، سخت ترین آزار و شکنجه انتظار او را می کشد.

بر اساس آنچه گفته شد، و از بررسی نگرش‌های فلسفی و دینی حاکم بر ذهنیت جامعه ها در خصوص زن، می‌توان دریافت که با توجه به سلطه تفکر مردسالاری بر ذهن و ضمیر مردمان در طول تاریخ، و خوانش های گوناگون فلسفی و دینی سخنگویان ادبیات نگاه تک بُعدی مردسالار، زن برای مرد آفریده شده و هویتی مستقل ندارد. از منظر اینان در ساختار آفرینش، زن موجودی است منفعل، حساس، مقهور و مغلوب. حال آن که مرد درنقطه مقابل آن، موجودی فعال، عاقل، قاهر و غالب و ایضاً در نمادپردازی ادب فارسی عقل و آسمان "مذکر" و نفس و زمین "مؤنث" اند.
در حقیقت پردازش زمین به صورت جنس مؤنث خود این نتیجه را به همراه دارد که دنیای دون را هم با صفت زنانگی تصور می کنند. فراتر از این، باورمندی به مؤنث بودن نفس نیز منتج به این می‌گردد که در سروده ی شاعران عرفانی بخشِ پلیدِ نفس (نفس اماره) زن بشمار رود.

با توجه به آنچه بیان گردید چه غمگنانه است که [هنوز باید] هر سال بزرگداشت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان (25 نوامبر) برگزار شود. زنانی که به اَشکال گوناگون در همه نقاط جهان شانسِ داشتن زندگی سالم و راحت از آنان سلب شده است. اعلامیه حذف خشونت علیه زنان، مصوبه مجمع عمومی و قطعنامه 48/104 مربوط به 20 دسامبر1993 و قطعنامه 52/86/12 دسامبر 1997، تحت عنوان پیشگیری از جنایت و گام های عدالت خواهانه به منظور حذف خشونت علیه زنان و نیز میثاق بین‌المللی حقوق مدنی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی... همه و همه سخن از ممنوعیت خشونت علیه زنان دارند.

در اغلب جوامع امروزی خشونت در خارج از محیط خانواده جرم تلقی می گردد، اما همین جرم زمانی که در درون خانواده صورت می گیرد، جرم تلقی نمی‌شود که البته این معیارهای دوگانه ریشه در فرهنگ و اخلاق مردسالار دارد. به عنوان نمونه: در حالی که هنوز در ایران ضرب و جرح و شتم (ناسزاگویی) زن، توسط شوهر، دلیل محکمه پسندی برای صدور حکم طلاق محسوب نمی گردد، در کشور هندوستان یا بنگلادش ضرب و جرح و شتم خانگی به عنوان یک جرم قانونمند شده است. در این دو کشور قوانین فراتر از این پیش رفته اند. به این معنا که حتا درخواست جهیزیه از سوی مرد و اِعمال خشونت به منظور دریافت آن، این امر را در جرگه اقدام‌های مجرمانه بشمار آورده اند.

در کشور مسلمان مالزی ماده واحده ای مصوب گردیده و به مرحله ی اجرا گذاشته شده که به موجب آن خشونت های خانگی به عنوان جرم شناخته می شوند. در حقیقت این ماده واحده یکی از عوامل کلیدیِ موفقیت در تصویب قانون "کنترل خشونت در خانواده" گردید.

در مراکش نیز که یکی دیگر از کشورهای با نظام اسلامی است ازدواج با اجازه قیم در سال (2006) منسوخ گردید که البته این امر مربوط می‌شود به جامعه ی شهری مراکش که به دلیل داشتن سنت‌ها و فرهنگ ویژه در این زمینه موفق عمل کرده است.
حال آن که در ایران هرگز آماری به تحقیق در خصوص خشونتی که در خانه بر زنان اِعمال می‌گردد به نشر سپرده نشده است. از دیگر سو باورهای مردسالار به نوعی این خشونت را طبیعت مرد می‌داند. اگرچه خشونت علیه زنان در بُعد زمان و مکان نمی گنجد، و می‌تواند در خانه، خیابان و یا محل کار توسط مرد/ مردان انجام گیرد.
این در حالی است که در بسیاری از کشورها مراکزی با نام "خانه‌های امن" وجود دارند که زنانِ خشونت دیده را تا زمانی که خطر تهدیدشان می کند، مورد حمایت های حقوقی و اجتماعی قرار می دهند. در ایران هنوز چنین خانه‌ها و یا اماکنی با این ویژگی‌ها وجود ندارند.

منبع: 
فیسبوک نویسنده
بخش: 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

تنها حقيقت مطلق خود هستي است، زيرا نخستين وقوع يافته و إثبات شده است. اما هستي تنها هست، و چون هست، پس هست. بنابراين هستي تنها يك سنت و سابقه است، يعني هست، چون بوده است. اما با عصر صنعت، اين وضعيت شروع به تغيير ميكند. هست هست چون فردا خواهد بود. اين اتفاق منشاء چيزيست كه بيخودي سر ان الم شنگه راه افتاده است، اين چيز "زمان انساني" است كه از دل تحول بشر و جدايي و ارتباط اش با هستي كه بطور عام طبيعت نيز ناميده ميشود، و زمان ان أفلاكي است، بيرون ميايد. خوب همينجا بايد ديد زن و مرد كجاي كار بوده اند. نخستين دوپا كه براي تفكيك از ساير جانوران چهارپا، انسان ناميده شده است، ايا مرد بوده است و يا زن. شايد تصور كنيد من علقم ذايل شده باشد. نه بهيچوجه. ميتوانيد به سرگذشت همين دوپا از روي درخت تا روي كهكشان و تاريخ بعنوان نقد ان، مراجعه فرماييد ( ويكي را ورق بزنيد). از مسير تنها يك جنس ( ختنه ها نشان اين هستند)، از مسير تنها نر ( كه ما مرد ميناميم)، از مسير تنها ماده ( كه ما زن ميناميم)، و بالاخره در تركيبات و كميتهاي متفاوت و متنوع ديگري. قرنها اصلا نميدانست ( چون دانستن نميدانست) كه اين اتفاقاتي كه ما حاملگي و رابطه جنسي، نطفه و زايمان، و أميزش، چه بودند. قرنها نميدانست كه براي اين اتفاقات، دو عدد از اين موجودات لازم بودند. و الأ تا همين چند سال پيش تاريخي، لذت جنسي را حتا طبقات بالا نيز نميشناختند، تنها انچه بعدا ما دلبري و عشره گري، ناميده ايم، در دربارها همراه با اتفاقاتي بعنوان أميزش شناخته بودند. معذرت ميخواهم، نوزاد هم در رديف دفع مدفوع و إدرار كه ويژه گي يك نوع از اين دو پاها محسوب ميشد.
حالا پيدا كنيد ظالم و مظلوم را!!!! كه حتا نويسندگان خيلي حساس و بنوعي عصباني، و خود دانشمند، انها را به عالم مورچگان و پرندگان نيز گسترش داده و بزودي جنبش مورچگان ماده نيز شكل خواهد گرفت. من قصد تخطئه ضرورت ورود زنان به تاريخ ( يعني حضور قطعي و ماندگار در تقسيم كار اجتماعي، حتا جنسي و توليد مثل و اميزشي لذت بخش)، را ندارم. تنها تقاضايي اينستكه پژوهش و ادعا، هم بايد ظاهري جذاب و قابل قبول داشته باشند، و هم در مضمون به حقيقت مطلق سنت و سابقه هستي و سرگذشت بشر، توجه كرده و احترام بگذارند. ما در تاريخ جنبش معترضين سازنده هيچوقت نداشته ايم، يعني اينها تنها سلبيون بوده اند. در حاليكه هم زنان و هم مردان، و اصولا هستي و بقاء بشر إيجابيون هستند، اثباتيون، يعني در بيرون از ذهن و احساس وجود حقيقي دارند. زن در مزرعه و گارگاه، و خانه و رختخواب، جدا يك موجود موجود حقيقي است. اين نوشته از زن اين درك را ندارد. تنها ارواح خبيثه نر و ارواح مظلوم ماده را در نظر دارد.