در باره سوریه و دخالت فتنه جویانه جمهوری اسلامی

 در آغازیک یادآوری

نیروهای مردمی و پیشروی سیاسی ایران که به ماهیت ارتجاعی رژیم جمهوری اسلامی باور داشته و آن را همواره اعلام کرده اند و نیز نیروهای دمکرات در پهنه جهانی، که بر این ماهیت جمهوری اسلامی آگاه اند، همگی دخالت‌های جمهوری اسلامی در سوریه را فتنه گرایانه و سرانجام به ضرر مردم سوریه می دانند.

اما بعد

۱ـ دستگاه حکومتی "اسد" در سوریه رژیمی دیکتاتوری بوده و است و از جنبه ملی مسئول اصلی وضعیت کنونی است، گرچه لازم می بینم که یادآوری کنم که مشکل سوریه در ضمن مشکل همگانی مجموعه جوامعی است که "جهان عرب" خوانده می شوند. این مجموعه که تقریبا از آغاز قرن بیستم، به صورت کنونی پدیدار گردیده، تا به حال موفق به تشکیل "ملت" در هیچ یک از پاره‌های خود (هیچ از این کشورها) نشده است (بجز مصر) و این در حالی است که همواره و امروز شعار "ملت واحد عرب" سرمی دهد.

۲- بخشی از نیروهایی که در ۳-۴ سال کنونی در درون سوریه با رژیم این کشور می جنگند، گروه‌های تروریستی- فاشیستی اسلامی: داعش، جبهه النصره (فتح شام) اند، شمار قابل ملاحظه‌ای از تفنگچی‌ها از بیرون از سوریه آمده اند (گسیل شده اند).

۳ـ دولت انگلستان و دولت حزب سوسیالیست فرانسه از همان آغاز در بوجود آوردن این جنگ داخلی در سوریه و کمک به شورشیان نقش، و شاید هم نقش درجه اول، داشته و دارند. بدیهی است که عربستان و ترکیه و قطر نیز از همان آغاز در هول دادن تحولات بسوی درگیری مسلحانه و برافروختن جنگ داخلی و پشتیبانی از گروه های تروریستی آشکارا (و گویی بدون پرده پوشی) آتش بیار بوده و می باشند.

۴ـ بدیهی است در کشور سوریه و مردم بافرهنگ و متمدن آن نیز حتما انسانها و گروه‌ها و جریانات سیاسی دمکرات و پیشرو نیز بوده و هستند، همچنین نیروهای ملیت‌های کرد و...، که خواهان حکومتی دمکرات و پیشرو اند.

۵ـ نقشه (ویا آرزوی) انگلستان و فرانسه همانی بود که جنایتکارانه در لیبی پیاده کرده و سرانجام با کشاندن پای آمریکا (ناتو) به آن، از شکست و ناکامی دررفته بودند. مدعیان منطقه ای آنان ترکیه، عربستان و قطر نیز در سودای "الگوی لیبی" به عجله سوریه را به مغاک "جنگ داخلی" هول دادند.

شواهد قانع کننده‌ای در دست اند که نشان می دهند از مدتها پیش نیروهای نظامی انگلستان در درون خاک سوریه مستقر بوده و مشغول فعالیت‌های "ویژه" بوده اند.

انگلستان مرکز اصلی مالی اروپا و دومین مرکز مالی جهان است. دولت انگلستان قطعاً بر گردش مالی گروه داعش اساساً اشراف دارد و اگر بخواهد می تواند فوراً آنها را ببندد و نه تنها این، بلکه تأمین کنندگان این منابع را به مراکز قضایی جهانی یا ... معرفی نماید.

۶ـ دولت اوباما از زاویه صلح طلبی خود نه تنها از دخالت نظامی علیه دولت سوریه خودداری کرد بلکه جلوی فشارهای متحدان تاریخی خود بویژه در برابر انواع فشارها و صحنه سازی‌ها و توطئه‌های انگلستان برای کشاندنش به جنگ، پایداری ورزید.

دولت اوباما هدف اصلی خود را جنگ علیه گروه های تروریست در خاک سوریه و اتحاد با نیروهای دمکرات سوریه که مخالف جنگ با دولت سوریه و آماده جنگ علیه داعش و جبهه النصره (فتح شام) بوده اند، قرار داد. بنا به اطلاعات من دولت اوباما از همراهی جدی با متحدان اروپایی خود در کمک و پشتیبانی از گروه های تروریست و ارتجاعی خودداری نمود.

۷ـ روسیه نیروی نظامی خود را برای حمایت از حکومت بشار اسد وارد سوریه کرد. روسیه از سالهای دور با حکومت اسد در سوریه پیمان دفاعی استراتژیک دارد. تردیدی نیست که اقدام روسیه بر پایه "منافع" کشور روسیه (ازدیدگاه حزب پوتین) است.

۸ـ نیروهای پیشرو و مردمی سوریه چه باید می کردند و چه باید بکنند؟

به نظرمن بطور کلی چند چیز مشخص است: آنها باید موضع "اپوزیسیون"ی خود نسبت به حکومت سوریه را حفظ می کردند. اکیداً از ورود به مبارزه مسلحانه خودداری می کردند. اکیداً مخالفت خود با "اقدامات مسلحانه علیه حکومت" (بویژه در شرایط مشخص سوریه) را اعلام می کردند. از هر نوع همکاری با کشورهای خارجی و نیروهای خارجی که آتش بیار جنگ داخلی (جنگ گروهای مسلح و حکومت) بودند پرهیز می کردند.

اما درشرایطی که احتمالا گروه های تروریست - فاشیستی مانند داعش و جبهه النصره کشور را بسوی نابودی می بردند، مردم را دسته دسته قتل عام می کردند و خطر این بود که حکومت را از بین برده و قدرت را به دست گیرند (مانند طالبان در افغانستان) یا مانند لیبی کشور را به میدان جنگ گروهای تروریستی-فاشیستی تبدیل کنند و...، آری در چنین حالت احتمالی نیروهای مترقی و مردمی چه باید می کردند، یا چه باید بکنند؟ به نظر من در چنین شرایطی باید هدف اصلی را مبارزه با ارتجاع نوع داعش قرارداد که در شرایط سوریه به نظر من اقلاً سه تا هستند: داعش، جمهوری اسلامی ایران و جبهه النصره !

اما عملاً چگونه؟ پاسخ سخت است! مردم سوریه میان دو تیغه قیچی ارتجاع گیر افتاده اند: ارتجاع "شیعه" (جمهوری اسلامی) و ارتجاع "سنی"!

پاسخ به این پرسش سخت است، بویژه برای نیروهای چپ و دمکرات ایران، که تا امروز، پس از نزدیک به چهل سال، حاضر نشده اند نقش خود در انقلاب بهمن را بطور جدی و همه جانبه به بحث بگذارند، کاری که وظیفه و مسئولیت آنهاست، نه تنها در برابر مردم و تاریخ ایران، بلکه در برابر خلقهای منطقه، بلکه جهان، کاری که اگر انجام شده بود شاید مردم عراق و مصر و سوریه و لیبی و... نیز درس می گرفتند و ارتجاع جهانی باز همان "بازی" را در کشور آنها تکرار نمی کرد.

۹ـ جمهوری اسلامی در سوریه چه هدفی را دنبال می کند؟

در بهترین حالت همان کاری را که در ایران و لبنان کرد (و می کند)! جمهوری اسلامی از لحاظ مبانی نظری با داعش یکی است. تقریباً همه کارهایی را که داعش کرده او هم کرده و می کند با این تفاوت که داعش یک گروه و دسته است و جمهوری اسلامی یک "حکومت". داعش "دستورات الهی" را آشکارا و جلوی دوربین‌ها انجام می دهد و جمهوری اسلامی برخی "دستورات الهی" را برای اجتناب از "وهن اسلام" در نهان.

در یک کشور مستقل، نسبتاً دور از ایران، یعنی لبنان، گروهی مسلح بنام حزب الله راه می اندازد و اعتراف می کند که به آن گروه صدهزار موشک داده، این گروه از ارتش کشور خود مسلح تر است، عملا از دولت کشور خود تبعیت نمی کند، می تواند پارلمان ، ریاست جمهوری و ... را از کار بیاندازد.

سرکرده آن (نصرالله) رسما اعلام می کند که تابع "رهبر" کشور دیگری (خامنه ای) است و خودش و همه اعضای حزبش حقوق بگیران این کشور خارجی اند. جان، مال و هستی و بود و نبود زن و مرد و کودک و جوان کشورش (لبنان) گروگان دشمنی او با اسرائیل اند و او در کمین نابود کردن اسرائیل است. همه هم می دانند که اگر اسرائیل "تشخیص دهد" آنگاه شهرهای لبنان را نابود می کند.

جمهوری اسلامی از این "برنامه" بدتر را برای سوریه "خواب" دیده است. همه شنیده اند که خمینی از جمله علل دشمنی خود با صدام را، عفلقی بودن او می دانست (میشل عفلق بنیانگزار حزب بعث) و کیست که نداند مرکز حزب بعث در دنیای عربی، همانا دستگاه حکومتی سوریه است. جمهوری اسلامی "دفاع " خود از سوریه را دفاع از "جبهه مقاومت در برابر اسرائیل" می نامد. جمهوری اسلامی از آغاز روی کار آمدن، همه تفرقه افکنی‌های در صفوف فلسطینیان را، زیر این عنوان که "جبهه مقاومت" لزوماً باید اسلامی باشد، انجام داده و می دهد. جنبش‌های سالهای اخیر در کشورهای "عرب نشین"، معروف به بهار عربی را، جمهوری اسلامی مصرانه "بیداری اسلامی" (که لزوماً سنی است) می نامد، ولی در سوریه اسلامگرایان برآمده از این "جنبش"! را که با حکومت "عفلقی" می جنگند، با نیروی نظامی سرکوب می کند.

آری جمهوری اسلامی "سرداران" خود را به سوریه فرستاده تا از میان گرایشهای شیعی آنجا یک "نیروی بسیجی" مانند حزب الله لبنان درست کند.

برای جمهوری اسلامی مرحله بعدی، داستان "بلندی‌های جولان" است. به بهانه باز پس گیری آنجا جمهوری اسلامی فتنه جنگ بزرگ اسرائیل با لبنان و سوریه و ایران را در سر می پرورد. گرچه آغاز چنین تراژدی ای برابر پایان کار"جمهوری اسلامی" خواهد بود. اما خطر نابودی و ویرانی ایران و منطقه را نیز بهمراه دارد.

جمهوری اسلامی اعلام کرده که روابطش با روسیه روابطی استراتژیک است. رابطه با روسیه، از جنبه استراتژیک بودن آن به ضرر ایران و مردم ایران، و خطرناک است، و باید در نوشته دیگری افشا گردد. اما لازم است یادآوری شود که "روابط استراتژیک" با روسیه برای "تأمین" یک پشتیبانی استراتژیک از طرحهای خامنه‌ای برای جانشینی خود و "تضمین" جایگاهی استراتژیک و برتر برای سپاه ضد مردمی پاسدارها در دستگاه حکومت است.

کسی در جهان نیست که از جنایات داعش (و اسلامیون همتای آنها) در سر بریدن مردم، در تجاوز به زنان، به کنیزی بردن دختران و کودکان و ... آگاه نباشد. هیچ ایرانی یی نیست که بویژه از چنین جنایاتی علیه همتباران کرد ما در عراق (ایزدی ها) پر از خشم و کینه نشده باشد، مگر جمهوری اسلامی و پاسدارهای آن (که ساکنان ایران اند). در میان این همه فجایع شنیع علیه انسان و انسانیت، جمهوری اسلامی و پاسدارانش فقط می گویند که نگران "قبر رقیه" اند (مدافعان حرم). جمهوری اسلامی برای نجات مردم ایزدی عراق و سرزمین و نوامیس‌شان از دست داعش کمترین کمکی نکرد. کردهای ایزدی تنها توسط رزمندگان کرد (همچنین زنان سلحشور کرد) و با پشتیبانی تعیین کننده نظامی دولت باراک اوباما، در جنگ علیه داعش، آزاد شدند. رژیم می گوید که پاسدارهایش در سوریه، با نیروهای روسیه در زیر یک قرارگاه می باشند ، آیا ارتش روسیه در سوریه، نیز نگران"حرم" است؟

دولت اسلامگرای ترکیه باهدف سرنگونی حکومت سوریه و روی کار آوردن ارتجاع اسلامی در آنجا و سرکوب کردها (کردهای سوریه)، در آن کشور دخالت کرد و این همه فجایع بوجود آورد، اردوغان خیال می کرد که بکمک عربستان و انگلستان و ... خواهد توانست دولت امریکا را وادار به دخالت مستقیم نظامی برای سرنگونی دولت سوریه کند. با ورود روسیه به میدان سوریه، از این سو هدف سرنگونی رژیم سوریه کاملاً ناکام ماند و از آن سو، با اتحاد منطقه‌ای دولت اوباما و کردهای سوریه، اردوغان خود را کاملاً شکست خورده یافت. آری نشست اخیر وزرای خارجه رژیم حاکم بر ایران و ترکیه در مسکو با سرپرستی وزیر خارجه روسیه، توافقی بود بین جمهوری اسلامی و دولت ترکیه برای سرکوب کردهای سوریه (احیاناً با توافق روسیه). بدیهی است که از جمهوری اسلامی انتظاری بیش از این نیست. بدیهی است که مردم آزاده جهان از ملل زیر ستم و حق آنان برای تعیین آزادانه سرنوشت خود دفاع می کنند و بدیهی است که ما، کمونیستها، نیز همواره چنین کرده ایم. ما از مبارزات دمکراتیک مردم مبارز کرد دفاع می کنیم. اما گذشته از آن باید یادآوری کنیم که در "دکترین" سیاست خارجی حکومتهای ترکیه (از آغاز تأسیس)، دفاع از همه "ترک تباران" جهان وظیفه درجه اول این کشور بوده است. کیست که نداند مردم کرد با مردم ایران هم تبارند. ما گرچه با هر نوع تحریکات ناسیونالیستی در روابط بین همسایگان کاملا مخالفیم و آن را عملی ارتجاعی می دانیم و دفاع ما،کمونیستها، از مبارزات مردم کرد بر پایه وفاداری ما بر اصل "حق تعیین سرنوشت ملل زیر ستم" است، اما می خواهم یادآوری کنم که عامه مردم ایران آگاه اند که دخالتهای جمهوری اسلامی در کشورهای دیگر ربطی به ایران و منافع و مصالح مردم ایران نداشته و بر ضد ایران و ایرانی است. این رژیم در عراق و سوریه و همه جا در دفاع از "اسلام" (اعراب مسلمان خارج از ایران) علیه کردها و برای سرکوب آنها عمل می کند.

پیش از روی کار آمدن جمهوری اسلامی در منطقه ما، بین ما و کشورهای برادر همسایه (اعراب، ترکیه و...) هیچ کشمکش مذهبی وجود نداشت. شعار همه "سازندگی و پیشرفت و مدرن شدن" بود. داعش و مانند آن از جمله در واکنش به تحریکات مذهبی رژیم خمینی پدیدار شدند. تاریخ و مشاهدات امروز به ما می گوید که متخصص دامن زدن به اختلافات مذهبی و به جان هم انداختن "مؤمنین"، در منطقه ما، انگلستان است. روشنفکران و بویژه چپهای ایران باید به این مسئله بیشتر توجه کنند. چپها باید توجه کنند که صفبندی‌ها و اتحاد‌های دوران جنگ سرد تغییر کرده، تکرار عادت وار شعار "امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم امریکا" همیشه و در همه حال، با واقعیتهای جهان کنونی منطبق نیست و در مواردی آب به آسیاب نیروهای ارتجاعی، مانند جمهوری اسلامی می ریزد. مبارزات کردها در نبرد کوبانی علیه داعش حماسی بود و شایسته ستایش. نیروهای چپ ما با شور و شوق روی آن تبلیغ کردند ولی گویا "خجالت" می کشیدند که یادآوری کنند بدون حمایت آمریکا این پیروزی‌ها نمی توانستند بدست آیند.

جمهوری اسلامی شعار حمایت از فلسطین سرمی دهد، جمهوری اسلامی علیه اسرائیل شعار می دهد، جمهوری اسلامی از آغاز شعار می داد که "آزادی قدس تنها در سایه وحدت مسلمین شدنی است"، اما خود عامل اصلی جنگ و افتراق و برادرکشی بین مسلمانان منطقه است.

امروزه جمهوری اسلامی باافتخار اعلام می کند که دولت عربستان سعودی و ... با حکومت اسرائیل متحد شده اند. هر انسان منصفی می بیند که امروز در اثر "سیاست" های جمهوری اسلامی، مسئله فلسطین و مبارزات آنان برای آزادی سرزمین شان بیش از هر زمان دیگری به سکوت و فراموشی سپرده شده است.

جمهوری اسلامی حماس درغزه و حکومت اسد در سوریه را "خط مقدم نبرد علیه اسرائیل" می نامد و این را علت اصلی حمایت خود از حکومت سوریه (برباد دادن دارایی‌های مردم ایران در آنجا) عنوان می کند. اما همین "حماس" علیه دولت سوریه است و با مخالفان اسلامگرای آن برای سرنگونی حکومت اسد متحد است. منابع هنگفت مالی، شیره جان کارگران و زحمتکشان ایران، که جمهوری اسلامی در اختیار "حماس" قرار داده، در جنگ در سوریه ، در راه سرنگونی حکومت اسد و در راه کشتن پاسداران رژیم در آنجا صرف می شوند.

چه کسی است که نداند که امروزه نیروی تعیین کننده در سوریه، دولت روسیه است. آیا "دفاع از حرم" یا حفظ "جبهه مقاومت علیه اسرائیل"(یعنی حماس هم) در چارچوب "منافع ملی روسیه" می گنجد؟ به هیچ وجه! چه در زمان "اتحاد شوروی" چه اکنون، "حفظ کشور اسرائیل" از اصول سیاست خارجی روسیه بوده است. همچنین رابطه روسیه با سازمان آزادیبخش فلسطین به رهبری محمود عباس نیز راهبردی است. روسیه مخالف اقدام‌ات نظامی علیه اسراییل است.

تحولات سوریه به هر سوی روند، یک چیز روشن است: بازنده اصلی آن سرانجام جمهوری اسلامی است، البته به هزینه فلاکت اقتصاد و امنیت مردم ما و میهن ما.

 

در پایان نگاهی به رسانه‌های "جامعه جهانی" دررابطه با بحران سوریه

نخست یک یادآوری: به قرار خبرها از جمله اخبار همین رسانه‌های "جامعه جهانی" و برخی شواهد دیگر، در سوریه گروه مسلحی که مستقلاً با دولت آن کشور بجنگد وجود ندارد، همه یا تقریبا همه در اتحاد با جبهه النصره اند.

از نظر این رسانه ها:

ـ جز داعش، بقیه گروه هایی که با حکومت سوریه می جنگند، تروریست نیستند، جبهه النصره هم "اگر تروریستی بوده" اکنون پس از تغییر نامش به "جبهه فتح شام" دیگر تروریستی نیست. این گروه ها همگی صفتشان "گروهای مخالف اسد" است.

- داعش در سوریه هست، پایتختش (رقه) نیز آنجاست اما خبری از اعمال او درسوریه نیست. اخبار سربریدنها، آتش زدنها، نابود کردنها، گروگان گرفتن مردم همچون سپر انسانی و ...، مربوط به داعش، گاهی پخش می شوند اما نه در سوریه بلکه در عراق و غیره.

- هرچه آدم در سوریه کشته می شود توسط ارتش آن کشور است. خبری از کشته شدن مردم بدست گروهای مسلح نیست. هرجا مردم سوریه آواره می شوند در فرار از ارتش سوریه است، از دست گروه های مسلح "کسی فرار نمی‌کند".

- هواپیماهای آمریکا، فرانسه، انگلیس، استرالیا، هلند، ترکیه و ... در خاک سوریه عملیات (بمباران) انجام می دهند، اما "این فقط هواپیماهای دولت سوریه و روسیه هستند که مردم را می کشند. آن‌ها به گروه‌های مسلح تروریست حمله نمی کنند.

- گروه‌های تروریست برای در امان ماندن از بمبارانها، در بیمارستانها مستقر نمی شوند! اگر بشوند، این نیروهای فلسطینی در غزه، هنگام بمباران اسرائیل اند که از مصونیت بین المللی بیمارستانها سوء استفاده کرده در بیمارستانها پناه می گیرند. از این روی اگر ده-پانزده روز پشت سرهم به شما "خبر دهیم" که روسیه بیمارستانهای شرق حلب (به وسعت یک دهم حلب) را بمباران می کند، اولا فکر نکنید که ممکن است گروهای تروریست جبهه النصره آنجا پناه گرفته بودند، ثانیا نپرسید "مگر شرق حلب چقدر بیمارستان دارد؟"

افزودن نظر جدید