از نزدیکی روسیە و آمریکا باید استقبال کرد

یکی از شعارها و مواضعی کە ترامپ، رئیس جمهور منتخب آمریکا، چە در جریان رقابتهای انتخاباتی و چە در مرحلە بعد از آن تکرار کرد، شعار و موضع تقدیر از پوتین، روسیە و نگاە مثبت او برای نزدیکی بە این كشور بودە است، نگاهی کە با سیاستهای باراک اوباما و رقیب انتخاباتی ترامپ، یعنی خانم کلینتون، متفاوت بود.

آنچە جهان معاصر در رابطە با نوع روابط این دو کشور مهم دنیا بە آن عادت دارد، قدرقدرتی آمریکا و پذیرش ضمنی تابعیت و یا سکوت نسبی روسیە در مقابل آن بودە است، اما در بحران سوریە مشاهدە شد کە دولت روسیە سیاست دیگری پیشە کرد و تمام قد و با جدیت بسیار وارد معرکەای شد کە کسی تصور آن را بدین صورت نداشت. روسیە اگرچە هنوز از مبناهای اقتصادی و ژئوپولیتیکی یک ابرقدرت بدور است، اما با تازەکردن سلاحهای هستەای خود و مدرن کردن هرچە بیشتر توان نظامی اش، در قامت و ژست یک ابرقدرت وارد بحران سوریە شد و بە کل شرایط دیگری را برای این کشور، برای منطقە و جهان رقم زد.

آنچە مشخصە رابطە روسیە و آمریکا در زمان ریاست جمهوری باراک اوباما بود، تشدید وخامت این رابطە بود، بویژە در ماه های آخر ریاست جمهوری باراک اوباما. اوباما درنظر داشت کە اگر نە از طریق نظامی، اما از طرق فشار سیاسی و اقتصادی روسیە را تابع و مطیع خود کند و سرانجام این کشور را در مقابل سیاستهای منطقەای و جهانی خود بە کرنش وادارد، اما روسیە پوتین این راە را نرفت و با درپیش گرفتن سیاست تقابل، نە تقابلی سخت بلکە تقابلی از ترکیب سخت و نرم، بە مصاف ناملایمتهای سیاسی جهان کنونی رفت، و حتی فراتر از آن درصدد کسب مجدد موقعیت جهانی خود شد کە بعد از فروپاشی شوروی بشدت متزلزل شدە بود.

آنچە از تداوم سیاست آمریکای اوباما با روسیە می شد انتظار داشت، تداوم و تعمیق اختلاف میان این دو کشور و تشدید روند تشنج افزائی بود. آمریکای اوباما نیاز نداشت در مقابل روسیە عقب بکشد و درصدد بود با ادامە فشارهای سیاسی و اقتصادی و نیز تکانهای محدود نظامی بویژە در بعد کمک بە میلیشاهای مسلح، سرانجام این کشور را بە زانو دربیاورد.

با ظهور ترامپ چنین بە نظر می رسد کە کل روند ذکرشدە دارد بنوعی تغییر می کند، تقدیر ترامپ از پوتین، نیاز وی برای نزدیکی بە روسیە، گزینش افراد نزدیک بە روسیە بە سمتهای دیپلماتیک و مهم سیاسی در دولت خود، از جملە کارهائی اند کە نوید چنین تحول مهمی را می دهند. سیاست نرم پوتین در مقابل اخراج دیپلماتهای خود از آمریکا کە بە مقابلە بە مثل دست نزد، فاکت دیگریست بر احتمال این روند دگرگونە.

اما سئوال این است کە با نزدیکی این دو کشور بە همدیگر آیا ما با جهان بهتری روبرو خواهیم بود یا با جهانی بە مراتب بدتر؟ و نگاە نیروهای صلحدوست و ترقیخواە بە این تحول چگونە باید باشد؟

تردیدی در این نیست کە نزدیکی این دو کشور مهم جهان بە همدیگر، می تواند نقش مهمی در بازگشت آرامش و تثبیت اوضاع در نقاط متشنج و بشدت خطرناک دنیا ایفا کند. همکاری این دو دولت در عرصە نهادهای بین المللی و همیاریهای منطقەای می تواند آن گسلهائی را دوبارە پر کند کە در آن گروه های تروریست و جهادی روئیدند و بە درخت تنومندی تبدیل شدند. این همکاری اگر حتی بە بازگشت دیکتاتوریهای سکولار مانند رژیم اسد هم کمک کند، باز در مقایسە با ظهور دیکتاتوری یا هرج و مرج مذهبی کە عمدتا تنها جایگزینان دیکتاتوری سکولار در خاورمیانە بودەاند، می تواند یک قدم مثبت باشد. اگرچە چنین بەنظر می رسد کە حتی در کشوری مانند سوریە هم، رژیم اسد بفرض تقویت موقعیتش، نمی تواند کاملاً بە همان شرایط قبل از جنگ داخلی برگردد. در واقع همکاری و نزدیکی روسیە و آمریکا، پیامدهای سیاسی خاص خود را از لحاظ نوع آرایش نیروهای سیاسی در سوریە هم خواهد داشت.

در شرایط همکاری و نزدیکی میان روسیە و آمریکا، جمهوری اسلامی هم نمی تواند بمانند سابق از مواهب رقابت میان روسیە و آمریکا بە نفع خود استفادە کند، و امکان و قدرت مانور آن محدودتر خواهد شد. این تحدید، رژیم را ناچار خواهد کرد کە بیشتر خود را با نرمهای بین المللی تطبیق کند.

واقعیت این است کە جهان با نزدیکی این دو کشور، شرایط امن تری را تجربە خواهد کرد. اولین تاثیر آن در تضعیف و محو گروه های تروریستی و جهادی خود را می نماید، و دومین تاثیر آن در کاهش سرعت مسابقە تسلیحاتی خواهد بود کە اخیرا با تشدید آن در نوسازی سلاحهای اتمی، نگرانی جهانی را بشدت برانگیختە است. اروپا نیز برای این سازش هم آمادە است و هم بشدت مایل.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

انچه أهميت دارد اينستكه نويسنده يي كه پا را از ژورناليسم روزمره خارج ميگذارد و در ارگان يك تشكيلات بسيار مهم در سرگذشت ايران كم و بيش نيم قرن پيش، جايگاهي را كسب كرده است، و از اعتباري تعيين كننده بسوي تحولات اينده ايران و از ان طريق منطقه و جهان نيز برخوردار است، و عملا در هرزمينه يي در جايگاه متفكر مينشيند و مينويسد، به علت و معلولها بپردازد و نه موجبات ( سيركمستنسز)، يا دقيق تَر بعنوان متفكر، جمعبندگر ( سنتز گر) باشد و علت و معلولهاي جديدي را پايه گذاشته و رائج كرده و به استقرار برساند. اينكه اقاي پوتين و اقاي ترامپ و اقاي شي جين پينگ، ايران پنجاه و هفت، و مشابه با هم خوش و بش كنند و دوست باشند، البته چيز خوبيست، اما بايد گفت چرا و اگر اين چرا يا موجود نيست، يا در حال شكلگيري تاريخي تحولي ( چون اينها همكلاسي مدرسه، و يا بجه محل نيستند، و يا يا روساي آيلات، و از خوانين نيستند)، ميباشد، چگونه بايد شكل گرفته و موجب دنيايي بهتر براي تمام كره زمين، و مردمان اش بوده، و البته صلح و أسايشي كه قرون اخير و بخصوص بيستم، جدا كم داشتند، باشند. بزبان ديگر اينها هركدام بيان چه كيفيت و كميتي از نظر ضروريات تاريخي تحولي و پيشرفت بوده و بايد باشند. و بر همين أساس با انها سخن گفت، از انها پشتيباني كرد، و حتا در سطح فردي نيز دوستشان داشت. اينها با خودشان، سه انقلاب بسيار مهم و با پيامدهاي عظيم، در سرنوشت بشر را حمل ميكنند. امريكا، ساختن را به بشر ياد داد، روسيه در اتحاد شوروي، با اكتبر دروازه تاريخ را بسمت تمام بشريت گشود و حق بودن و شدن را براي انها برسميت شناخت، چين، امريكا و اكتبر را به تحقق رساند و در حال جمعبندي انهاست، تنها با يك ظاهرا جنبه كمي، كه تعداد إنسانهايي كه در راه ورود به عصر صنعت پا گذاشته اند را ( ازاد شدگان در اكتبر)، توانا و محق و صاحبخانه كره زمين و حتا هستي، و در إبعادي بيسابقه ميلياردي نه تنها اعلان كرد، بلكه دخيل در سرنوشتمان كرد و دارد ميكند، و براي بقيه جهان، به دوتاي ديگر احتياج برگشت ناپذير دارد.
اين سه اقايان، تندي و كندي كلامشان، و لُبخند و اخمشان بروي يكديگر، به اين دلايل أهميت دارند. ما بايد برخوردمان ايجابي باشد، جهاني را كه ميخواهيم ( نقد سر گذشت تاكنوني بشر) بايد علنا بيان كنيم و مورد پشتيباني قرار دهيم. عصر صنعت يعني جايي كه بشر براي نخستين بار ميتواند و بايد حرف بزند، وإلا اين عصر نميايد، و اگر هم بيايد، لنگ زنان و همراه با فقر و خشونت و نيمه كاره، خواهد بود. وظيفه يي بزرگ بعهده قرون شانزدهم ببعد افتاده است، كه هم خانه كشي بشريت از طبيعت به تاريخ ( شهر) را شاهد باشيم، و هم چگونه در اين خانه جديد، خود را تامين كنيم. هم خانه جديد و هم تامين در ان، هردو ساخته بشر هستند. بهرحال نبايد خود را تحقير كنيم، چون اين وظائف سابقه نداشته اند، ولي گواه توانايي بشر اينستكه از روي درخت تا روي كهكشانها رسيده است.
چپ بمعني معترض و فرياد دائمي نيست، يعني تنها سلبي، چپ به معني، ساختن و فرا رفتن است، ايجابي. از حدود اواخر سالهاي هشتاد و أوائل نود ميلادي، بالا آمدن چين جديد، انقلاب ايران، و پايان جنگ سرد، جهان ديگر از مرز فرياد و اعتراض و قيام ( بهر شكلي)، يعني مرحله سلبي ( چه نبايد باشد) به مرحله ايجابي وارد شده است، و اين اقايان هم اعتبارشان در درك اين واقعيت دنياي امروز ماست. جهان براي انباشت شير، پستان گاوهايش را به خون كشيده بود، و حال بايد روش ديگري را از دل اين تجربه، اعمال كند. نه تنها دوشيدن و مكيدن. هم كاو و هم پستان و هم دوشيدن و هم مكيدن، امكان پذير شوند و باشند. چيني ها به اين وضعيت نام " سوسياليسم چيني" داده اند. بقيه قطعا براساس فرهنگ و سنت و سابقه خود، از عناويني ديگر و يا شايد هم "سوسياليزم جهاني" استفاده كنند، كه
"سوسياليسم چيني" را نيز در بر گيرد.
بايد از معابد گذشته خارج شد، و ساختن كه در بيرون، در انتظار ماست را بسوي اينده فراگرفت و به اجرا گذاشت. توجه كنيد كه هرسه اين اقايان، وجه مشتركشان اينستكه از معابدشان بيرون امده اند. اما هريك با چمدان اعتبار و تجربه يي كه در طول قرنها فراهم أورده است. و پس، پذيرش گسست و پيوست ابدي در تحولات تاريخي، يعني جاي دادن تنوع و تفاوت، و بخصوص ضرورت پذيرش " أصل تضاد" در تمام زمينه هاي تحولي بشر.

شما خطر جنگ دیگر را (سوم) که از طرف امریکا (ترامپ) اغاز شود در نظر نگرفثید.