پایانی ناموفق برای بارک اوباما

بارک اوباما چهل و چهارمین رئیس جمهور آمریکا، بعد از هشت سال پست ریاست جمهوری را به دولاند ترامپ که در نوامبر ۲۰۱۶ بعنوان چهل وپنجمین رییس جمهور از سوی مردم آمریکا انتخاب شد، تحویل خواهد داد. یادداشت حاضر نگاهی دارد به بخشی از سیاست خارجی بارک اوباما، با تمرکز بر جهات خاورمیانه ای آن.

تنها چند ماهی از استقرار بارک اوباما در کاخ سفید نگذشته بود که وی از سوی کمیته صلح نوبل بعنوان برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۰۹ به جهانیان معرفی گردید؛ انتخابی که بسیاری را در جهان شگفت زده کرد. بارک اوباما چهارمین رئیس جمهور آمریکاست که برنده جایزه صلح نوبل می گردد: بعد از تئودور روزولت در سال ۱۹۰۶، وودرو ویلسون در سال ۱۹۱۹ و جیمی کارتر در سال۲۰۰۲.

کمیته صلح نوبل که در نروژ مستقر است، دلائل خود برای اهدای جایزه صلح نوبل به بارک اوباما را این گونه بیان می کند: "تلاش های چشمگیر وی برای تقویت دیپلماسی، مشارکت و همکاری در سطح بین المللی و نیز چشم انداز ساختن دنیایی بدون سلاح هسته ای" از وزن بالایی برای گرفتن این تصمیم از سوی کمیته صلح نوبل برخوردار است.

بارک اوباما در سخنرانی خود هنگام دریافت جایزه صلح نوبل در اسلو پایتخت نروژ گفت: "مهم ترین موضوعی که حول وحوش دریافت این جایزه بعنوان حقیقتی می تواند طرح گردد این است که، من درعین حال فرمانده کل قوای کشوری ام که در حال حاضر درگیر دو جنگ است. من مسئولیت فرستادن هزاران سرباز جوان آمریکائی را برای جنگیدن به کشورهای دوردست به عهده دارم. از این میان عده ای کشته می شوند و عده ای نیز می کُشند. با اشراف کامل با ازخودگذشتگی که مجادلات نظامی در بردارد به اینجا آمده ام و همچنین سئولات بسیاری که حول جنگ و صلح مورد دستخوش قرار می گیرد. تمام تلاش بر این است که جای جنگ را با صلح تعویض کنیم".

بارک اوباما حول دو محور- سیاست داخلی و خارجی- وارد کارزار انتخابات ریاست جمهوری آمریکا شد. وی توانست با شعار "بله، ما می توانیم" و برنامه انتخاباتی اش که خواهان تغییرات بنیانی و بهبود بخشیدن به وضعیت مردم از جمله طرح درمان و بهداشت رایگان برای افراد کم درآمد در عرصه داخلی و نیز گفتگو با دشمن به جای موضع تهاجمی- همکاری در سطح جهانی-  در عرصه جهانی بود، پیروز انتخابات و وارد کاخ سفید شود. اما آیا او توانست در تمامی برنامه های خود به موفقیت دست یابد؟

به جرأت می توان گفت که مناقشه هسته ای بین ایران و کشورهای پنج بعلاوه یک و در رأس آن آمریکا یکی از بزرگترین چالشهای دولت اوباما بعد از گروگان گیری ۵۳ کارمند سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ بود. علیرغم تمامی موانعی که از سوی مخالفان مذاکرات از هر دو طرف برسر راه هیئت های مذاکره کننده گذارده می شدند، در نهایت ایران و دولت اوباما به همراه دیگر کشورهای ذینفع در این مناقشه توانستند به تفاهم برسند. برجام  حاصل چندین سال مذاکره و بزرگترین موفقیت برای اوباما در عرصه دیپلماسی بود. او توانست ثابت کند که زبان دیپلماسی قادر به گشودن و حل معظلات بسیاری است. اگرچه اسرائیل و تعدادی از کشورهای حوزه خلیج فارس بهمراه دلواپسان وطنی ناخشنود از دستاورد مذاکرات بودند. در اینجا لازم می دانم این موفقیت را با اشاره به یکی دیگر از پیروزی های بارک اوباما، یعنی برقرای روابط دیپلماسی با کوبا بعد از پنجاه سال، مورد تأکید قرار دهم.

منطقه خاورمیانه همواره از اهمیت ویژه ای برای آمریکا برخوردار بوده، به ویژه با تبدیل شدن آمریکا به یک قدرت جهانی بعد از پیروزی در جنگ جهانی دوم و پی بردن به اهمیت نفت بعنوان یک منبع استراتژیکی ژئوپولیتیک. نفت عاملی بود برای آمریکا - که دارای بزرگترین مخازن نفتی است-  و نیز همپیمانان غربی اش که خاورمیانه را هیچ گاه از نظر دور نگه ندارند. نزدیکی مخازن نفت خاورمیانه به کشور شوراها عامل دیگری بود برای حفظ منطقه خاورمیانه و دور نگهداشتن آن از نفوذ شوروی، توسط آمریکا.

آمریکا برای حفظ موقعیت خود در منطقه خاورمیانه تنها به یک سیاست متکی شد و آن نیز حمایت بی چون و چرا از مستبدان و شیوخ مرتجع و تبدیل کردن منطقه به زرادخانه سلاحهای آمریکایی. اگرچه سیاست فوق خوشایند شاهان و رهبران خودخوانده بود، ولیکن چهره آمریکا نزد مردم منطقه هرچه بیشتر و بیشتر بعنوان کشوری متجاوز و نواستعمارگری تازه نفس، نمود یافت.

پایان جنگ سرد و دور شدن خطر کمونیسم از بیخ گوش دیکتاتورهای منطقه، افزایش درآمدهای نفتی و در پی آن بالا رفتن ذخائر ارزی کشورهای فروشنده نفت و گاه توسعه اقتصادی، موجب افزایش حس اعتماد و پیدایش نوعی استقلال طلبی در عدم پیروی و تبعیت از سیاست های دیکته شده توسط آمریکا، در میان سران کشورهای منطقه گردید. سربرآوردن بازیگران خودشیفته در صحنه سیاسی و رقابت برای در دست گرفتن رهبری منطقه، بخصوص بعد از روی کار آمدن جرج دبلیو بوش (پسر) بیشتر خود را نشان داد. عربستان سعودی، مصر و ترکیه، متحدین آمریکا، بدون توجه به سیاستهای دولت بارک اوباما برای دستیابی رهبری کشورهای مسلمان سنی مذهب - یکی با پول نفت، دیگری با داشتن جمعیت بیشتر و علیرغم کمکهای اقتصادی آمریکا معادل دو میلیارد دلار در سال، و آخری به پاس موفقیت هائی که در رشد اقتصادی بدست آورده بود - به رقابت پرداختند.

ایران نیز بعنوان بازیگر دیگر این میدان بدنبال هژمونی خود در منطقه از بدو انقلاب بهمن  بوده و در این راه تلاش بسیار نموده تا جای پای خود را در منطقه تحکیم ببخشد.

بارک اوباما در اولین سفرش به قاهره، پایتخت مصر، در سال ۲۰۰۹ طی یک سخنرانی در پارلمان این کشور تلاش نمود تا احساسات ضد آمریکائی مردم منطقه را نسبت به عملکرد و سیاستهای جنگ طلبانه و کشورگشای آمریکا که توسط جرج بوش (پسر) پیش برده شده بود، با اعلام و قول برقراری روابط و مناسبات جدید با کشورهای اسلامی منطقه، تخفیف دهد.

تشکیل دو کشور اسرائیل و فلسطین در کنار یکدیگر از سوی بارک اوباما بدون ارائه برنامه مشخصی در چگونگی تحقق آن، تنها نشان از نگاه ساده انگارانه وی به حل مناقشه فلسطین-اسرائیل بود. ناتوانی اوباما در حل مسئله فلسطین- اسرائیل و نهایتاً تسلیم شدن وی به سیاستی که تحت هیچ شرایطی حاضر به پذیرش دو کشور مستقل اسرائیل و فلسطین نبود، باز نشانۀ آن بود که وی لابی های قدرتمند موجود در بدنه این ابرقدرت را بسیار دست کم گرفته بود.

وتوی قطعنامه های پیشین سازمان ملل در محکومیت اسرائیل توسط دولت اوباما بمعنای پیروی از سیاست حمایتی آمریکا از اسرائیل تحت هر شرایطی بود. رای ممتنع دولت اوباما به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل در محکومیت شهرک سازی های اسرائیل در سرزمین های اشغالی فلسطین، اگرچه قابل تقدیر است، اما بیشتر شباهت به عمل کسی را دارد که از سر استیصال سنگی را به سمت حریف مقتدرش پرتاب می کند.

خروج نیروهای آمریکا از عراق و افغانستان و نیز مذاکرات مخفی آمریکا با طالبان موجب برگشتن آرامش به دو کشور نشد و حتی اوضاع با رشد نیروهای تروریستی "داعش" و "النصرت"، شاخه جدا شده از القاعده، و تسخیر مناطق وسیعی از خاک عراق توسط داعش، موقعیت عراق را به بحرانی ترین شکل خود تبدیل کرد؛ تا جائی که بارک اوباما مجدداً مجبور گردید تا مستشاران نظامی آمریکائی را به عراق گسیل نماید.

بهار عربی که نسیم آن به سوریه هم رسیده بود، توسط نیروهای امنیتی و پلیس بخون کشیده شد. تظاهرات مسالمت آمیز مردم بعد از مدت کوتاهی به جنگ خانمانسوز داخلی "تحول" یافت و فرصتی شد برای رقبای منطقه تا تواناییهای خود را به آزمایش بگذارند. جنگ نیابتی بین رقبای منطقه ای در سوریه و سیاست یکجانبه بارک اوباما که تنها خواهان برکناری بشار اسد بود، بر خلاف زبان "دیپلماسی" که وی در برنامه انتخاباتی اش بر آن تاکید ورزیده بود، مقدمات یک جنگ دیگر اما داخلی و نیابتی را عملاً فراهم نمود.

آقای بارک اوباما بجای پیروی از سیاستی که خود تبیین کرده بود، یعنی "حل اختلافات از راه دیپلماسی و نه جنگ"، سیاستی را پیش گرفت که از سوی رؤسای جمهور پیشین آمریکا همواره در حل اختلافات مورد استفاده قرار می گرفت، یعنی "جنگ".

چشم بستن آقای اوباما به تجهیز نظامی و کمکهای مالی به نیروهای تروریستی همچون "داعش" و "النصرت" توسط عربستان سعودی و قطر موضوعی نیست که بسادگی بتوان آن را به فراموشی سپرد.

بارک اوباما با اخراج دیپلمات های روسی در روزهای پایانی ریاست جمهوری خود، بزرگترین ضعف مدیریتی خودش را آشکار نمود. واکنشی که احساس دوران جنگ سرد را در اذهان زنده می کند.

آقای بارک اوباما شروع خوبی داشت اما پایان آن چیزی نیست جز تراژدی سیاسی برای ایشان. او بدرستی وظیفه خودش را هنگام دریافت جایزه صلح نوبل بیان کرد که گفت: "من درعین حال فرمانده کل قوای کشوری ام که در حال حاضر درگیر دو جنگ است".

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها