چپ ایران سال جدید میلادی را چگونه آغاز می کند؟

انتخابات ریاست جمهوری آمریکا با پیروزی دونالد ترامپ،  فردی راست افراطی متمایل به دوستی با روسیه و خارج از احزاب حاکمه دموکرات و اکثریت جمهوریخواهان پایان یافت. رئیس جمهور جدید آمریکا نه تنها متعلق به راست افراطی است، بلکه شخصی است که از ثبات  کاراکتر شخصی، برنامه و استراتژی سیاسی جهانی برخوردار نیست و بر پایه رای اعتراضی اکثریت میانه طرد شده مردم بر روی کار آمده است. ویژگی دیگر ایشان صف ارائی و مقابله گری ایشان با نهادهای سیاسی و امنیتی کشور در کنار تمایل دوستی ایشان با روسیه است. ایشان در شرایطی این پست را تحویل می گیرند که دنیا با پدیده های نوین جنگ ضد اطلاعاتی، جنگ تبلیغاتی و جنگ اطلاعاتی سایبری به موازات نبردهای نظامی، سیاسی و اقتصادی روبرو است. طبل های جنگ سرد با شدت تمام توسط آمریکا و غرب به میزانی نه کمتر از دوران ظاهرا پایان یافته جنگ سرد به صدا در آمده اند.

بحران پناهندگان در غرب که یکی از بازتاب های جانبی جنگ آمریکا و غرب در شاخ آفریقا، سوریه و عراق است، در کنار بازتاب های سنگین و منفی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ویژه خود بخصوص در اروپا، موجب قدرت یابی جریان های سیاسی اولتراناسیونالیستی گردیده است که بازتاب مشخص آن را در جدائی انگلستان از اتحادیه اروپا و انتخاب شدن دونالد ترامپ به ریاست جمهوری امریکا می توان مشاهده کرد. دینمداری وهابی سلفی از یک طرف و شیعه گری سیاسی از طرف دیگر بر شانه های ناسونالیسم عربی و عجمی به افراطی گری اجتماعی نوینی که ترکیبی از عناصر ناسیونالیستی و  دینی اند، ابعاد بی سابقه ای بخشیده اند. آیا این پدیده ها ارتباطی با کشیده شدن خط لوله گاز قطر با حمایت عربستان و غرب "آمریکا" از مسیر خاک سوریه به سمت اروپا دارد؟

جا دارد در اینجا به پدیده دیگری در منطقه اشاره کرد و آن کودتای خفته و ریاکارانه اردوغان در ترکیه است که در حال پیاده کردن خزندۀ یک دیکتاتوری اتوکراتیک اسلامی ناسیونالیستی در ترکیه است. غرض از طرح این مساله اشاره به تاثیرات ویژه و مشخص پدیده اردوغانیسم در جنبش ملّی دموکراتیک کردها در خاورمیانه از یک طرف و تاثیرات خزنده و مسموم دینی ناسیونالیستی آن بر حرکت های ملّی در آذربایجان و رشد اسلامیستهای مساواتچی در جمهوری آذربایجان است. جمهوری اسلامی ایران در این زمینه نشان داده است که دست کمی از اردوغانیسم ندارد.

در عین حال منطقه جو سیاسی امنیتی بی ثباتی را طی می کند. هنوز دامنه دست اندازیهای عربستان سعودی و اقمارش از یک طرف، امریکا و غرب در حمایت از آنها از طرف دیگر و در مقابل آنها روسیه و ایران از طرف سوم در سوریه، عراق و یمن معلوم نیست در سال جدید در چه راستائی حرکت کند. هنوز بصورت روشنی معلوم نیست سیاستهای تیم دونالد ترامپ که اکثرآً از افراطیون نظامی امنیتی اند در مورد منطقه بصورت عام و کشور ایران بطور خاص چه سمت و سوئی به خود بگیرد. آیا آنها به لغو توافقنامه برجام دست خواهند زد، یا این که به واسطه گری روسیه به بسط مناسبات اقتصادی سیاسی با ایران ادامه خواهند داد.

چندین ماه دیگر انتخابات ریاست جمهوری در ایران برگزار می گردد، آقای رفسنجانی یکی از دو ستون پایه ای نظام جمهوری اسلامی ایران فوت کردند، کهولت سنی آقای خامنه ای و هم دوره هایشان و تضعیف وسیع پایگاه مردمی روحانیت زمینه را برای وارد شدن نسل های نوین بعد از انقلاب به صحنه سیاسی جمهوری اسلامی ایران فراهم می کند که قابلیت تکیه بر سابقه دوران انقلاب را نخواهند داشت. چالش های کارگری و پویش های سکولار دموکراتیک و مدنی در کشور گستره و ارتقاء ویژه ای یافته اند، اعتصابات زندانیان سیاسی با وسعت تمام انعکاس بین المللی می یابند، جنگ فرسایشی غرب در سوریه به نفع حکومت اسد و دولت های ایران و روسیه در راستای خاتمه یافتن در حرکت است.

گرچه تلاش های چپ دموکراتیک  ایران در همراهی و همگامی با پویش های مدنی دموکراتیک داخلی مردم  ایران بسط و گسترش ویژه ای یافته است، ولی هنوز چپ دموکراتیک ایران بصورت طیف های سیاسی پراکنده ای در خارج از ایران حضور دارند و مشهود است که حضور مستقل، واحد و سنگینی در صحنه سیاسی داخلی کشوری را نه به تنهائی و نه در ائتلاف با دیگر نیروهای سکولار دموکراتیک ندارند. این وضع خصوصا بعد از رفتن آقای رفسنجانی و در شرایطی که آقای خامنه ای هم در کهولت سنی است، خلاء های سیاسی ویژه ای به موازات رشد پویش های سکولار دموکراتیک بوجود می آورد، و آینده نامعلوم و خطرناکی را برای تامین دموکراسی، تضمین مستقر شدن ارزش های حقوق بشری و استقرای نظامی بر پایه های عدالت و تعالی ارزش های انسانی به بار می آورد.

شاید یکی از محوری ترین راهکارهای پیش روی چپ دموکراتیک برای سال جدید گسترش دادن هر چه بیشتر و پیوندیابی هر چه ارگانیک تر با پویش های مدنی دموکراتیک مردمی داخل کشور در راستای استحکام بخشیدن هر چه بیشتر به ارگان های ساختاری مدنی دموکراتیک باشد. از این طریق هم چپ دموکراتیک قادر می شود تا حضور دموکراتیک و مردمی خود را در این پویش ها استحکام بخشد و هم این که چالش های سکولار دموکراتیک و حقوق بشری می توانند ساختارهای مستحکم تری به خود گیرند.

بطور مثال  این وضعیت موجب می گردیده است تا در زمان فوت آقای رفسنجانی، از کسانی که وی را یکی از جنایتکارترین مهره های نظام جمهوری اسلامی می شمارند، تا کسانی که فقدان ایشان را در این شرایط ضربه بزرگی برای کشور می شمارند، خود را در درون چپ دموکرات ایران جای دهند. چهارچوب محور سیاسی منشور وحدت چپ چه فراخنائی را در بر می گیرد؟

راهکار دیگری که همچنان بصورت یکی از گرهی ترین مشکلات حل نشده چپ ایران مطرح است، غالب آمدن بر ناکارائی و نبود یک استراتژی کارا جهت هدایت موثر پروژه وحدت چپ ایران است. تدوین برنامه مشخص و رهبری مؤثر در این زمینه و قابلیت تنظیم استراتژی کارا از طرف وسیع ترین تشکل سیاسی چپ دموکراتیک ایران در رابطه با چگونگی گرد آوردن طیف های مختلف چپ های دموکراتیک حول محور منشور واحدی که بازتاب دهنده چکیده آرمان های نسل های امروز و فردا باشد، یکی از گرهی ترین وظایف انجام نشده چپ دموکرات است. منشوری که در برگیرنده محوری ترین باورمندی های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی و انسانی و دیگر ارزشهای بالنده روز است. عدم وجود چنین سندی و استراتژی کارای اجرائی لازم در این زمینه نه تنها به این پراکندگی دامنه هر چه بیشتری می دهد، بلکه موجب می شود تا چپ ایران  در شرایط بحرانی امروز نتواند نقش تاریخی و ضرور چپ دموکراتیک و نیروهای سکولار دموکرات را هنگام بوجود آمدن خلاء های سیاسی ایجاد شده آن طور که شایسته است ایفا نماید. چپ دموکرات ایران با وجود چنین موضع گیریهای پراکنده ای در مورد مسائل حساس سیاسی روز، طبیعتا نمی تواند حضور سیاسی مستقل، مؤثر،  واحد و ویژه خویش را در صحنه سیاسی کشور به نمایش بگذارد.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

من قصدم تحقير يا توهين نيست، بلكه توجه دادن به يك واقعيت قروني ايران است و پيامدهاي ان امروز و در افراد. ايران قروني در لحظه حمله اسكندر و شكست منتهي به اخراج قطعي ايران از صحنه تجربه تمدني بشر، فاصله اسكندر و كوروش، تمدن رومي- يوناني، دو دوره عظيم و تعيين كننده تحولي تاريخي بوده است. معلم اسكندر همراه او در اين نبردهاي گسترش تمدني بود، و ايران تنها توهم و خشونت سرخورده را ميشناخت و پيشگيري هرگونه تاثير پذيري از تمدنها.
انديشه هيچوقت در ايران روند شكلگيري اش را طَي نكرد، و ايران هميشه در توهم و سحراميزي باقي ماند تا انقلاب پنجاه و هفت، ايرانيان در برخورد با غرب، نقد غرب را از موضع كوچ نشيني و ايلاتي عشايري ( تمام اسيا شايد)، درك نكرده و مانع شدند. در ايران و حتا اتحاد شوروي، شايد بطريقي در نوشته معروف لنين، امپرياليسم نيز با اين مفهوم ديده شد. و عملا از موضع دفاع از ماقبل تاريخ. اما بهرحال، تحولات تاريخي از دو منظر اتفاق ميافتند، يكي نظري بمعني نقد تاريخي، و ديگري، سياسي. گاهي يكي جلو است و زماني ديگري. اثر اين وضعيت چيزي شد كه در ايران دفاع از پيشين برابر با ملي گرايي، و حتا سوسياليزم نيز در اين دفاع مطرح ميشد، كه عملا نه ملي گرايي بود و نه سوسياليزم. خوب ما هنوز انديشه را بمرجعين مفهوم و دستگاهي نميشناسيم، أما تنها در صوت، همه يز را مورد " قضاوت" قرار ميدهيم و توجه نداريم كه پرداختن به مسايل جهان بعد از رنسانس، و بخصوص در مرحله فعلي- بعد انقلابهاي امريكا و اكتبر- و چين جديد، و حتا انقلاب ايران، قطعا به دستگاههاي انديشه مفهومي احتياج قطعي دارند و الا تنها صوت هستند و توهمات. اين نوشته مسائلي از اين قبيل را مورد نظر و قضاوت قرار داده است كه تنها در عالم توهم قروني و منعكس در ادبيات پيش اسطوره يي ما ميباشند. يعني بازهم از موضع دفاع از ايران قروني و پيش تمدني آيل و قبيله يي كوچ نشيني، تنها صوتي بيرون داده شده است كه توجه ندارد كه فارسي هنوز صوتي است و نه مفهومي، در حد صداي ساير جانداران. و هيچگونه اعتبار ادراكي انديشگي در خود نهفته ندارد.

سهراب عزیز، قبل از پرداختن به صحبت شما؛ اجازه بدهید دو جمله شما را با هم مقایسه بکنیم. در نقد نوشته "بهزاد کریمی" گرامی می نویسید؛ ( اقاي رفسنجاني حامل تمام تناقضات تحولي قروني ايران بود، و در همين نيز فرو افتاد و به ايران قروني در تمام اشكال و طعم و رنگهايش، پايان داد. . ايران جديد بايد در بيرون اين ديگ ساخته شده و به عصر صنعت بپيوندد.). در نقد نوشته من می آورید؛ (يعني بازهم از موضع دفاع از ايران قروني و پيش تمدني آيل و قبيله يي كوچ نشيني، تنها صوتي بيرون داده شده است كه توجه ندارد كه فارسي هنوز صوتي است و نه مفهومي، در حد صداي ساير جانداران).
از دوران صدو پنجاه ساله سلسله سلوکیان که از حمله اسکندر آغاز شد ؛ شما بر برتری (اندیشه) ارسطوئی بر (قبیله های کوچ نشین) صحبت آورده و فراموش می کنید که در دوران شش صد ساله قرون وسطی؛ این ابن رشد ها، فارابی ها، خوارزمی ها، رازی ها ، ابن سینا ها، ،،،،، بودند که همان "اندیشه " های رومی یونانی را حفظ کرده، بسط داده، ترجمه کرده و بعد از دوران قرون وسطی و در آغاز رنسان دکارت و ماکیاولی و جان لاک، توسط "ابن میمون ها به اروپا تحویل دادند. بنابر این، به نظر من در این زمینه ها کم لطفی می فرمائید، و جناب "رفسنجانی" هم کسی نبوده و نیست که این "قبیله های کوچ نشین" راکه در حد "صدای سایر جانداران" هستند را به دوران "صنعت و مدرنیته" منتقل نماید.
با عرض معذرت از اینکه در دو پاراگراف از دوران حمله اسکندر تا امروز را جمعبندی کرده اید، اگر استنباط من از نوشته تان نادرست باشد، مرا خواهید بخشید، که برای گستره موضوعی که طرح کرده اید، میتوان کتاب ها نوشت.