گرامیداشت رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت در برلین

برلین: روز یکشنبه ۱۵ ژانویه ۲۰۱۷ به دعوت حزب چپ آلمان هزاران نفر به یاد و گرامیداشت رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت دست به تظاهرات خیابانی زدند و در محل "گورستان سوسیالیستها" بر مزار آنها گرد آمدند.

کشتار وحشیانه رهبران کمونیست آلمان که در ۹۸ سال پیش توسط " گروه سربازان آزاد - فاشیست" صورت گرفت، همچنان موضوع روز است و از حافظه مردم این کشور و میلیون ها نفر پیکارگرعدالتخواه و مبارزان راه آزادی پاک نخواهد شد. در چنین روزی، رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت را پس از آزار و شکنجه بسیار از پشت سر مورد سوء قصد قرار دادند و به قتل رساندند.

یادآوری می شود که جهان بزرگداشت یکصدمین سال قربانیان جنگ جهانی اول را برگذار نمود اما نباید فراموش گردد که کارل لیبکنشت تنها نماینده پارلمان آلمان بود که در سال ١٩١٤ به شرکت آلمان در جنگ جهانی اول رای منفی داد. بی شک این استقلال نظر و رای منفی او در مقابل سرمایه داری رو به رشد آلمان و زمامداران طرفدار جنگ، یکی از دلایل سوء قصد و قتل او گردید. ضمناً در همین باره رزا لوکزامبورگ اعلام کرد: "این اعمال و دخالت در جنگ، یک تسلط و اقتدارگرایی دولتی است که تماماً منجر به فاجعه خواهد شد و هم اکنون کشور آلمان یک نمونه مثال زدنی است".

در تظاهرات روز یکشنبه هزاران نفر شرکت کرده بودند و از نکات قوت و برجسته این همایش، حضور فوق العاده جوانان بود. آنها با نشان دادن همبستگی و درخواست شرکت هر چه بیشتر مردم در سیاست و نشان دادن حساسیتهای بیشتر در روند سیاست گذاریهای احزاب در کشور و اعتراض به نظام سرمایه داری و تسلط بانکها بر سرنوشت و اراده مردم، نابرابریهای اجتماعی، تبعیض روز افزون، کم شدن امکانات و رفاه عمومی و آموزشی و کنترل و دخالت در حریم خصوصی مردم از طریق شنودها و ابزارهای اینترنتی و الکترونیکی شدند. تظاهرکنندگان به تشدید بحران و جنگ افروزی توسط کشورهای سرمایه داری وهمچنین فروش سلاح به کشورهای مناطق بحرانی اعتراض کردند. آنها همچنین از مبارزات مردم کشورهای دیکتاتوری از جمله مردم ایران برای احقاق حقوق خود، آزادی های اجتماعی و آزادی احزاب و مطبوعات و زندانیان سیاسی اعلام پشتیبانی کردند.

تظاهرات مردم و بویژه جوانان که همه ساله بمناسبت کشتار رفقا رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت در برلین صورت می گیرد، بی شک بزرگترین همایش و برآمد جنبش چپ در اروپا است. این حضور پرتوان مردم، فقط برای حضور و پاسداشت و یاد آوری از آنچه که در سالهای پیش صورت گرفته نیست، بلکه نشانگر نیرو و همبستگی جنبش چپ نیز می باشد. باید با صدای بلند به جهان نشان داد و یادآوری کرد و از مردم خواست که به سمت و سوی سیاستگذاری در کشور هایشان حساسیت بیشتر نشان بدهند و اثرگذار باشند. چپ باید خود را بیازماید و خود را نشان بدهد و در عرصه سیاست و جامعه، آرزوها، برنامه و نوع مبارزه و ارزشهای خود را عرضه نماید. چپ باید عرصه های نزدیکی و اتحادهای خود را نشان بدهد و اعلام نماید که معنای مبارزه مشترک، الزامی برای انطباق دیدگاه ها نیست، بلکه تلاش در پیدا کردن راه حلها و سیال کردن سیاستها و تصمیم گیریها است. چپ با هم و در کنار هم رشد می کند و بر سیاست تاثیر می گذارد. بی شک با حضور هر چه بیشتر و ارائه ارزشهای خود، به تقویت خود و اطمینان و اعتماد و جلب مخاطبان خود نیز کمک می کند.

جنگها و بحرانهای بزرگ اجتماعی و اقتصادی و نابرابریها، دلمشغولی همیشه چپها بوده اند. هر مراسم و بزرگداشت و فراخوانی که حتی مقدار کمی بار و احساس آزادی برای ما همراه داشته باشد ارزشمند است. با شرکت و حضور ما در آن احساس مطلوبی به ما دست می دهد و به جا می گذارد. شرکت ما یک یادآوری، یک اعلام حضور، یک تعلق و یک احساس است. اما آنچه مهم است و باید گفت و تکرار هم کرد این استکه این یادآوریها برای ایده هایی است که همیشه مورد گفتگوهای ما بوده و خواهند بود و نباید از صحنه زندگی ما دور یا فراموش شوند. ما باید در این بزرگداشتها شرکت نماییم، آن طور که مادر و پدرهای ما شرکت کردند، آن طور که ما شرکت کردیم و آن طور که فرزندان ما ادامه خواهند داد. چپ باید به مبارزه خود برای جهانی دیگر و بهتر ادامه دهد. بویژه که این خیل عظیم کشته شدگان و زنده یادان ما، همیشه به ما و رابطه سکوت و جنایات اخطار می دهند.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

در سرگذشت بشر، خشونت هميشه بوده است. دو نوع يا دسته بزرگ از خشونت، كه يكي در طبيعت است و ديگري در تاريخ. امروز بشر بايد به جنبه ادراكي و مفهومي ان پاسخگو باشد. چون هميشه بوده است، بنابراين، بشر تنها ميتوانسته است كه خشونت خوب و بد، پذيرفته شده و جبري، را تفكيك كند، و با ان كنار بيايد. حركت رو به اينده بايد جا را براي ساختن اين اينده باز كند، و نيروي حافظ شرايط مستقر، بايد جاي خود را حفظ كند. اين خشونت بتدريج خود يك نهاد تاريخي به حساب أورده شد. همانطور كه زندان و تنبيه و إعدام نيز چنين شدند. نظام جديد ظاهرا براي اعتراض به همين ها، خود پس از غلبه، خيلي زود بايد اين نهادها را برسميت بشناسد.
و اما ريشه خشونت كجا بوده و هنوز نيز همان است، اينكه شير گوشتخوار است، و كرگ نيز بهمچنين، و ساير حيوانات هم گوشت هستند، و از جمله خود اين دو نوع شير و گرگ. انسان نيز گوشتخوار است و بقيه جانداران نيز گوشت هستند. هيچ راه دور نرويد، اين أساس تمام اشكال خشونتهاست، از قعر طبيعت تا أوج تاريخ.
ما با سمت طبيعت ان فعلا كاري نداريم، چون اصولا در ان هيچكاره ايم. اما اگر يك گرگي به گله ما - حيوانات اهلي و خوراكي يا خود ما- حمله كند، در حقيقت اين گرگ را ما متجاوز دانسته و به نابودي او اقدام ميكنيم، كه در وحلّه نخست راندن ان به سرزمين خود أوست، و يا بايد از ان بخواهيم كه در چارچوب نهادهاي بشر تهيه ديده و ساخته، زندكي كند، كه عملا يعني بايد برود و از قصابي گوشت لازم روزمره اش را ابتياع كند و طبق ضوابط اين نهاد انساني.
عين ايت اتفاق در نهاد بزرگ انساني و طَي قرون افتاده است. و جمله "انسانها گرگ يكديگر هستند" نيز از اينجا امده است، يعني درك و پذيرش احتياجات بقاء و شيوه ها و راههاي تامين ان.
اگر توجه كنيم بشر به واحدهاي بسيار متنوع برا ساس اين ضروريات تقسيم شده است. اگر أهالي دهي به دهي ديگر بروند و ثبات اين تامين را بهم بريزند، و يا شهرها نسبت به دهات ( رؤستا بمعني عام)، دار انگليس تحولاتي كه بعدا انقلاب صنعتي ناميده شد، در يك حالت، هفتاد هزار نَفَر را كه به شهر امده بودند، و باصطلاح ثبات تامين را براي أهالي شهر به مخاطره انداخته بودند، در يك روز كشتند، دليل هم إيمني و بخصوص آمنيت شهر بود. بعدها اين شهرها به ميليونها رسيدند. و امروز چين اين حجم را به ابعاد ميلياردي رسانده است.
اگر از تمام انچه گفته شد انتزاع كنيم، متوجه يك جنبه يي از تاريخ و نظامها و نهاد هاي بشر ساخته - حتا طبيعت ساخته- ميشويم كه تنها جنبه كمي دارد. و پس چنين جمعبندي ميكنيم كه تمام هستي در هردوره يي از حجمي خاص و ظرفيتي معين برخوردار است. اين ظرفيت و حجم، دو عامل تعريف كننده دارند، يكي " حجم و ظرفيت طبيعت درگير"، و و ديگري، " حجم و ظرفيت تاريخي درگير". به اولي امروز ميگوييم " مسله محيط زيست"، و به دومي ميگوييم " مسله نظام اجتماعي".
شيوه جديدي كه بشر به ان دست يافته است اينستكه اينها هردو تغيير پذير هستند. تا رسيدن به اين جمعبندي، بشر تنها شغل اش نفس خود " بودن" بود. در اين دوره ي بسيار طولاني، تنها مرزها بقاء متقابل بود، و طبعا شير و گرگ هم جايگاه خود را داشتند. فرار و مخي شدن نيز شيوه ضعيف تَر ها بود، كه انهم مفهوم انفرادي داشت و لي در نوع هم به نسبت شرايط، كارا بود، انها كه هنوز هنوز باقيمانده اند، اين كارايي نوعي ورأي ناتواني انفرادي را نشان ميدهند. بشر كه قاعدتا بايد همان اوان از ميان ميرفت، هنوز مانده است، و حتا بقيه را هم به كنترل خود در أورده است، عده يي را باربر و برخي را خوراك، و بعضي را هم وسيله تفريح خود كرده است. اين كار را بشر با بوجود أوردنتاريخ ( تمدن ) در مقابل طبيعت كرده است، و نه ضد طبيعت، بلكه در همزيستي با ان.
اما مسله كماكان باقيست، حجم و ظرفيت طبيعتي، تاريخي ( تمدني) كه قبلا اشاره شد. اين حجم و ظرفيت هم تابع شرايط و مناسبت ها هستند. و در پايان هردوره يي نيز، حجم و ظرفيت هم طبيعت و هم تاريخ ( تمدن)، نيز تغيير كرده است.
اگر اين حجم و ظرفيت شامل موجود باشد، تبعا شامل طرحي كه اين موجود با ان ساخته شده است نيز ميباشد. يعني هم ساخته شده و هم شعور و إجراي اين ساخته ساخته شده را نيز در بر ميگيرد. اين دومي را كه ذهنيت بشر ميناميم، در جايي به بالاترين و غير دسترس ترين انتزاع هم طبيعت و هم بشريت ميرسد كه أديان هستند.
تغيير اين حجم و ظرفيت، منشاء هم خشونت و جنگها هستند و هم تغيير و تحولات اجتماعي. ولي تمام اينها در سلسله مراتبي نظام مند ساختار بندي شده اند، كه دنباله استنتاج " انسانها گرگ يكديگر هستند" ميباشد، يعني "ضرورت دولت براي جلوگيري از اينستكه گرگها نه همديگر و نه ضعيف ترها را بدرند" .
يا بزباني دقيقتر و نه اخلاقي و رواني گوينده ان، امكان جنك گلادياتورها باشد ولي نه همه گلا دياتور شوند و نه هر گلا دياتوري قادر باشد كه كلادياتور يا گلادياتورهاي ديگر را بكشد. به اين گفتند دموكراسي.
مسله يي كه ما امروز با ان روبرو هستيم اينستكه امكانات توليدي بشر از يكسو، گشايش دروازه ورود به تاريخ ( يا دقيقتر فرار از طبيعت) توسط انقلاب اكتبر از سوي ديگر، اين حجم و ظرفيت را از تمام ابعاد تصوري بشر خارج كرده است، چين بايد طبق تعريف به يك ميليارد و نيم - تقريبا بقول يكي از سياستمدارانش در پاسخ به انتقاد مشابه خود از امريكا- روزي يك تكه غذا، و يك تكه فضا، و يك تكه امكان بقاء، بدهد.
تمام انچه بشر تاكنون كرده و ساخته و كفته است، بكلي از تناسب خارج شده است. تمام راه و روشهاي پيشين، جمعا براي چندين صد هزار نَفَر متشكل از پايين و بالا، حجم و ظرفيت بندي شده اند. نه طبيعت و نه تاريخ، هيچ تناسبي با اين تغيير حجم و ظرفيت، كه ظاهرا كمي هستند، ندارند.
اگر جنگهاي قروني تا جنگهاي تجاري صليبي ناميده شده، را كنار بگذاريم، دو جنگ اول و دوم جهاني، از جايگاهي بسيار ويژه برخوردار هستند، كه بناگهان ميليونها نَفَر " بيهوده و زيادي" ( كه ميتوان سر ريز تاريخي و دوراني ناميد)، شكل ميگيرند. دو پاسخ از دل اين وضعيت بيرون ميايند، كه خود را در اواخر قرن نوزدهم و نيمه اول قرن بيستم نشان ميدهند. انقلاب اكتبر و فاشيسم المان. اولي به نقد ايجابي برد وامروز چين حاصل آنست، و دومي به تخريب انچه كه قصد ساختن اش بود، يعني ألماني جديد، برد و نقد سلبي اش تمام تمدن موجود را نابود كرد. هميشه بشري كه از روي درخت به روي كهكشان رسيد، لإبلاي همين بلبشوها و أزمايش و خطا ها، كشت و كشتارهاي توجيه پذير يا ناپذير، در حركت بوده است. اين بشر در همه جا هست، ولي پنهان اما سمج و برنده و پيش رونده، يعني ساختن و شعور ساختن، كه نقد ايجابي ميناميم و در حوزه اجتماعي چپ ناميده شده و هنوز هم هست. يعني " چپ" معني معترض و دلخور و گله مند ندارد، بلكه اساسا بمعني " ساختن و شعور ساختن" ميباشد. هرجايي و بهر دليلي، از اين نشان - سنت و سابقه- دور مانده است، بالاخره بطريقي شكست خورده و يا نابود شده است. چپ هيچوقت مفهوم رهبري روستايي ندارد، وال اتفاق المان و ايتاليا را تكرار ميكند- فاشيسم يعني تقلاي رؤستا براي ساختن دولت- ملت، يعني حجم و ظرفيتي كه كه متعلق به طبيعت نشيني ميباشد. در سنت و سابقه تحولات دو سه قرن اخير، بخشي چشمگير در اين دره فرو افتادند. حتا اگر عناوين بزرگ نيز داشتند.