نقد و بررسی کتاب “تاریخ ترقی خواهی ایرانیان”

 این کتاب توسط انتشارات رود در هشتصد و ده صفحه منتشر شده است. نویسنده، آن را به هفده بخش تقسیم نموده است. با مطالعه ی مقدمه ی کتاب که با نثری شیوا توسط نویسنده به نگارش در آمده است به عیان روشن می شود: نویسنده با صداقت به پژوهش پرداخته است و با روح ترقی خواهی در صدد بر آمده است تا به حقایق تاریخی که از منظر نگاه خویش، بدان رسیده است را با خوانندگان در میان نهد. بخش اول کتاب از واکاوی عصر تمدن یونان باستان شروع می شود. خانم بصیر، در این بخش از نظرات فکری و فلسفی دانشمندان یونان باستان به استناد منابع معتبر و موثق نکات آموزنده ای را مطرح می نماید. و نیز این که چرا یونان در آن برهه ی تاریخی به مهد تمدن جهان تبدیل شد، نظرات منطقی در خور تاملی ارائه می دهد. با تعمقی بر آن چه در این بخش به رشته تحریر در آمده است، مشخص می شود که چسان فلسفه ی فکری ارسطو موجب توقف رشد و بالندگی علم و فلسفه طی چند سده واقع شد. و فئودال ها و اشراف با همدستی کلیسا به پشتوانه مکتب فکری ارسطو به توجیه جنایات و پلیدی های خویش علیه بشر دست می یازیدند.

در بخش دوم کتاب از کوشش افراد برای رهایی از وضعیت بس دشواری که فئودال ها با حاکمیت و سیطره ی خود بر اروپا چیره نموده بودند، سخن گفته می شود. و نظرات دانشمندان آن عصر همچون گالیله، توسط نویسنده ی کتاب توضیح داده می شود. در حالت کلی این بخش از کتاب را می توان تحلیل آغاز عصر رنسانس نامید، که نویسنده توانسته است با پشت کاری ستودنی از عهده آن با خردی در خور تحسین بر آید.

درعمده بخش سوم کتاب به انقلاب صنعتی انگلستان و انقلاب استقلال طلبانه ی آمریکا و انقلاب فرانسه پرداخت شده است. برای خواننده ی کتاب مطالب این بخش، بس مفید و آموزنده است. یکی از نکته های برجسته ای که خانم بصیر در بخش سوم کتاب به رشته ی تحریر در آورده است، نسل کشی سرخ پوستان در آمریکاست، که با گذشت چندین قرن از آن فاجعه ی عظیم هنوز هم دولت مردان آمریکا در این مورد سکوت می نمایند. نگاه خانم بصیر به انقلاب فرانسه نگاهی است مختص قشر محافظه کار و محاسبه گر بینابینی. او از سویی با شیفتگی از انقلاب فرانسه و روبسپیر سخن می گوید و از سوی دیگر اقدامات روبسپیر را برای حفظ انقلاب و دست آوردهای آن محکوم می نماید. این مسئله در درجه ی اول حاکی از آن است که او احساس خویش را صادقانه بر قلم آورده است. چرا که اقشار بینابینی بسته به پایگاه اجتماعی خویش از سویی طرف دار عدالت اجتماعی هستند و در این راه از دگرگونی های اساسی در حیطه های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی استقبال می نمایند. از سوی دیگر از ژرفش این تحولات ترس و واهمه دارند. مسلم است که سنگینی کفه ترازو به نفع ترس، یا استقبال از انقلاب، در تحلیل نهایی وابسته به توازن قوا در جامعه است. به تناسب قدرتمندی نیروهای انقلابی اقشار بینابینی نیز به سمت آن گرایش می یابند.

استنادات خانم بصیر در تحقیق تحلیلی خویش متکی به منابع موثق و معتبری است. برداشت هایش نیز از این منابع نشان می دهد: او فرد روشن اندیش و دارای افکار ترقی خواهانه ای است. ولی در مواردی به منابعی استناد می نماید که کلا فاقد اصالت است. به عنوان نمونه او به کتاب خاطرات منتسب به کیانوری یا کتاب گفت گو با تاریخ در چندین نوبت استناد نموده است. این دو کتاب هیچ ارتباطی به زنده یاد کیانوری ندارد. عبدالله شهبازی در وب سایت خود صراحتا اذعان نموده است که کتاب خاطرات زنده یاد کیانوری را وی به نگارش در آورده است و کتاب گفتگو با تاریخ را سعید امامی به نام زنده یاد کیانوری تدوین کرده است. سرکار خانم بصیر در چند ین مورد به کتابی به نام مغز متفکر شیعه “امام صادق” استناد نموده است. لازم به ذکر است این کتاب حاصل تخیل صرف ذبیح الله منصوری بوده و از اساس فاقد اصالت است. علی اکبر قاضی زاده طی مقاله ای در روزنامه ی شرق به تاریخ 25 تیرماه سال 1386 حق مطلب را در مورد جعلیات ذبیح الله منصوری ادا نموده است. احسان نراقی در مصاحبه ای با خبر آن لاین در مورد این کتاب صراحتا می گوید: ذبیح الله منصوری به دروغ مدعی است این کتاب را ترجمه کرده است. این کتاب حاصل تراوشات رویایی وی است. همچنین اسماعیل حدادیان مقدم طی مقاله ای در فصل نامه مترجم می گوید: اصالت وجود کتابی به نام مغز متفکر جهان شیعه “امام صادق” مورد تردید است. برای شناختن سیمای واقعی ذبیح الله منصوری بهتر آن بود خانم بصیر به نوشته ی کریم امامی زبان شناس و مترجم سرشناس، که در مجله نشر دانش مرکز نشر دانشگاهی دانشگاه تهران به سال 1366 چا پ شده است، مراجعه می نمودند. آن گا ه او تو جه می نمودند استناد به هر کدام از کتاب های ذبیح الله منصوری فاقد وجاهت علمی است. موردی که متاسفانه نویسنده محترم به کرات مبنای مدعیات غیر علمی خویش را کتاب های ذبیح الله منصوری ذکر نموده اند.

در بخش چهارم سرکار خانم بصیر توضیح بس آموزنده ای از علت عقب ماندگیهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مناطقی که مورد یورش غارتگرانه ی مغولها واقع شدند، داده است. نویسنده با تعمقی ژرف بر اثرات مخرب و ویرانگرانه ی حملات بربرمنشانه ی مغولها، نشان می دهد چون اروپای غربی از یورش مغولها در امان ماند، از ممالک تحت سیطره ی مغولها پیشی گرفت. در این بخش از کتاب از آغاز روابط استعماری ایران با کشورهای اروپایی که از عهد شاهان صفوی شروع می شود، مورد بررسی علمی قرار می گیرد. این روابط استعماری منجر به اخذ مجوز قانونی از شاهان صفوی برای غارت کشور ما نمی شود. همچنین در این بخش، نویسنده با نگاه موشکافانه ی خود از چگونگی ترفند دولتهای استعماری با دقتی درخور تحسین عیان می سازد که این دولتها برای نفوذ به میهن مان به طرز ماهرانه ای با کیدومکر از تبلیغات مذهبی بهره می بردند. نیز اولین کشوری که (پرتقال) با نیت غارت وطنمان وارد دادوستد بازرگانی با ایران شد، تا آن که در سیر روند اوضاع، سرانجام دولت امپریالیستی آمریکا همه ی رقبا را کنار زد و با هدف شوروی ستیزی مالک کل کشورمان تا انقلاب 1357 گشت، پرده بر می دارد.

در بخش پنچم از وحدت سیاست و مذهب که به شکل وحشیانه ای توسط سلسله ی صفویه به ایران تحمیل و مسلط شد مورد تحلیل علمی قرار می گیرد. همچنین از تاثیر شگرف شاه اسماعیل صفوی بر توده مردم و ایمان راسخ و تزلزل ناپذیر عامه مردم نسبت به وی سخن رانده شده است. در مورد نادرشاه و این که جنگ طلبی او آن گاه که دیگر، کشور به آرامش و صلح نیاز داشت، ارزیابی واقعبینانه ای از اوضاع زمانه صورت می گیرد. نکته درخور تاملی که در این بخش مشخص می شود این است که خانم بصیر با اسلوب ماتریالیسم تاریخی به بررسی حوادث و رویدادهای آن دوره می پردازد. در این بخش، هوشیارانه از نقش مذهب چه تشیع و چه تسنن در سیاست، و باورها و تعصبات آنان تحت پوشش جهاد مقدس از منظر درستی، مورد تحلیل علمی واقع شده است. همچنین مخالفت با دگراندیشان، در سلسله های متمادی بواسطه استبداد و سلطه حکومتهای پادشاهان مطلق العنان در ایران و بالاخره مقایسه این دوره با ظهور تجدد و مدرنیته در غرب که در حال رشد و تعالی بود نیز علت های تفاوت غرب پیشرفته و توسعه یافته با شرق در حال رکود و عقبمانده نکته های درخور توجهی طرح شده است. و مهم این که در این بخش مثل سایر قسمتها ی کتاب از کیش شخصیت پرستی، حتی شخصیتهای مثبت در تاریخ اجتناب شده است. نویسنده از قهرمان سازی و بت پرستی و مطلق اندیشی به طرز کاملا منطقی پرهیز کرده است و ارزیابی از شخصیت و عملکرد افراد را با توجه به شرایط زمانی و مکانی و ایدئولوژی آنان نموده است. نکته های در خور تاملی از نحوه ی رقابت دولت های استعماری را خانم بصیر در این بخش طرح کرده است.

در بخش ششم تفاوت فاحش می ان غرب قدرتمند و ایران روبه اضمحلال بر رسی می شود که چگونه در اواخر قرن هفده به موازات سیر تجدد و تحولات عمیق فکری و اجتماعی در جهان غرب، ایران آنچنان سیر قهقرایی را می پیمود که خواهی نخواهی به بازیچه ای در دست ان قدرتمندان بزرگ قرار می گرفت. علیرغم تلاشهای عباس میرزا فرزند شایسته و دلسوز و روشنفکر فتحعلیشاه در امر روشنگری و ضرورت اصلاحات در ایران که مخالفتهای سنتگرایان و مرتجعین و مذهبیون را به همراه داشت از یکسو و شروع سیاستهای استعماری در ایران که رو به فزونی می رفت، از سوی دیگر، اوضاع نابسامان کشور را آشفته تر می ساخت. برجسته کردن نقش قائم مقامها، عباس میرزا و امیرکبیر در آغاز اصلاحات و نوآوری حائز اهمیت فراوانی است که نویسنده به اختصار بدان پرداخته است. اینان از نخستین کسانی بودند که راه را برای سایر اندیشمندان و نواندیشان به منظور اصلاحات و تجدد در ایران فراهم آوردند. تاریخ پدیدار گشتن استعمار در ایران از مباحث مهم این بخش است که به آغاز آن اشاره شده و مهمتر از همه این که چگونه زمینه های بیداری و روشنگری در ایران بوقوع پیوست و راه را برای انقلاب مشروطیت در ایران فراهم آورد، از اهم مسائل مطروحه در این بخش است.

نویسنده در آغاز بخش هفتم کتاب، می شود گفت دچار یک اشتباه لپی شده است. سرکار خانم بصیر به نقل از یحیی آرین پور و صمد سرداری نیا، نهضت تنباکو را در عصر قاجار با ماجرای واترگیت همسان دانسته است. در صورتی که ماجرای واترگیت در اثر رقابت های دو حزب رقیب حاکم بر آمریکا صورت گرفت که هیچ تاثیری بر ساختار نظام سرمایه داری امریکا نداشت. ولی نهضت تنباکو از اولین گام های جدی مبارزه علیه سیاست های استعمار بود و مهر و نشان مثبت خود را بر جامعه ایران گذارد. البته نویسنده از تاثیرات نهضت تنباکو در جامعه آنروزین در عصر قاجار غافل نیست. ولی همسان دانستن نهضت تنباکو با ماجرای واترگیت پایه و اساس علمی و منطقی ندارد. نویسنده به افشاگری های روزنامه های منتشره در جریان نهضت تنباکو واثق است ولی هیجان زده، مقایسه پر اشتباه صمد سرداری نیا و یحیی آرین پور را در این مورد تایید آمیز نقل می نماید. از چگونگی ورود صنعت چاپ به ایران و نحوه ی انتشار اولین روزنامه ها و مطالب آموزنده ی آن و افراد موثر در این عرصه، خانم بصیر اطلاعات مفیدی ارائه می دهد. همچنین در مبحث آشنایی روشنفکران پیشرو عصر با افکار تجدد خواهی در غرب و مخالفت برخی علما و انگیزه هایشان از این مخالفت ها با نو آوری های فکری و صنعت چاپ، نویسنده از منظر درستی به مسائل پرداخته است. در این بخش از نو آوری های افرادی چون رشدیه، میرزا فتحعلی آخوندزاده و عبدلرحیم طالبوف در عرصه های فرهنگی مطالب سودمندی به رشته ی تحریر در آمده است.

در بخش هشتم به اختصار از دوره حکومت مظفرالدین شاه سخن گفته می شود مطالب این بخش از این حیث مفید است که می توان آن را نگاهی از زاویه ای دیگر به چگونگی و چرایی صدور فرمان مشروطیت از سوی مظفرالدین شاه دانست. و تحلیل شرایط عینی و ذهنی جامعه که مظفر الدین شاه را ناچار به صدور فرمان مشروطیت نمود.

در بخش نهم، نویسنده وقتی نقش افراد موثر در رهبری انقلاب مشروطیت را واکاوی می کند، در مورد شناخت چهره ی واقعی حسن تقی زاده دچار اشتباه می شود. و از او به عنوان مبارز نهضت مشروطیت یاد می کند در مورد ماهیت این فرد که عامل انگلیس بود، احمد کسروی در کتاب تاریخ مشروطیت حق مطلب را بیان کرده است. متاسفانه استفاده غیر عامدانه سرکار خانم بصیر از برخی منابع که مغرضانه نوشته شده است، او را دچار این چنین اشتباه هایی می کند. در همین بخش او به نقل از دکتر ماشالله آجودانی می گوید: حیدرعمواغلی اذعان کرده به دستور روسیه ماموریت داشته در مشهد یک فرقه ی کمونیستی تشکیل دهد. وقتی این واقعیت را در نظر داشته باشیم که روسیه ی تزاری دشمن خونین کمونیست ها بود. کذب بودن روایت دکتر آجودانی مشخص می شود. ( نقل به مضمون از صفحه ی 391) در صفحه ی 392 به نقل از دکتر آجودانی آمده است: حیدر عمواوغلی به بدترین لحن ها از مردم یاد می کرد. این مورد کذب محض است. به یقین خانم بصیر را نوشته های دکتر آجودانی به اشتباه انداخته است. آجودانی سلطنت طلب دو آتشه ی ضد کمونیستی است که در نوشته های خویش تا جایی که توانسته است، به تحریف واقعیات و حقایق تاریخی دست یازیده است. نگارنده ی این سطور قبلا طی نوشتاری بدان پرداخته است.

در بخش دهم ازتوطئه های دولت های استعماری انگلیس و روسیه تزاری برای تقسیم و حتی بلعیدن ایران مسائل در خور تعمقی مطرح می شود و این که چگونه پس از پیروزی انقلاب اکتبر دولت اتحاد جماهیر شوروی رسما همه ی قرار دادهای اسارات بار یا به قول نویسنده “منحوس” را لغو می نماید.

در این بخش، نویسنده، از دشمنی کین توزانه ی محمد علی میرزا که پس از فوت پدرش بر تخت سلطنت نشسته بود، با مشروطه و چگونگی پراکندن تخم نفاق و تفرقه بین مردم به واگویی و تحلیل رویدادها می پردازد. از سرکوب مردم و آزادی خواهان توسط محمد علی میرزا و عمل کردهای مزورانه و دادن وعده وعیدهای دروغین وبی پشتوانه اش نکته های قابل تاملی مطرح شده است. با تعمقی بر آن چه خانم بصیر از رفتارهای پلید محمد علی میرزا می گوید، می توان به این نتیجه رسید که هرگز نباید به حاکمان دیکتاتور اعتماد نمود. آن ها در برابر فشارهای مردمی ناچارا به عقب نشینی تن می دهند. ولی کوچک ترین فرصتی را برای هجوم به مردم و زهر چشم گرفتن از آن ها از دست نمی دهند.

موضوعی در صفحه ی 438 مطرح شده است که هرچند به قول شادروان کسروی(( این خود جستار جداگانه ای است )) ولی نگارنده مایل است اشاره ای مختصر بدان نماید. سرکار خانم بصیر مطلبی از سخنان تقی زاده را که در باشگاه مهرگان در دوره ی حکومت محمد رضا شاه ایراد نموده است را نقل می نماید. سخنان تقی زاده در باشگاه مهرگان در کلیت خود علیه مبارزان مشروطه بوده، حتی آن چند سطری را هم که نویسنده از سخنان تقی زاده نقل می نماید کاملا مشخص است که کوشش تقی زاده برای جلوگیری از تعمیق و ژرفش مبارزات مردمی بوده است. ولی خانم بصیر چنان تحت تاثیر دروغ های امثال دکتر آجودانی واقع شده است که بدون توجه به کنه معنای سخن تقی زاده، وی را از رهبران نهضت مشروطه قلمداد می نماید. نگارنده از این جهت به این موضوع می پردازد که سرکار خانم بصیر در کتاب خویش از تبلیغات امپریالیسم فرهنگی برای انحراف افکار عمومی سخن می گوید. و نظرات درستی هم در این زمینه ابراز می نماید. اشتباه خانم بصیر در مورد شناخت چهره ی واقعی تقی زاده نشان گر این است که امپریالیسم فرهنگی چنان ماهرانه و حرفه ای عمل می کند که حتی نویسنده ای هوشیار و درست اندیشی چون خانم بصیر را هم در پاره ای موارد تحت تاثیر قرار می دهد.

در این بخش نویسنده با ژرف اندیشی در خور تحسینی نقش اجتماعیون _ عامیون در اعتلاء جنبش مشروطیت را در معرض دید خواننده می گذارد. و نیز نشان می دهد که مردم آذربایجان در جریان انقلاب مشروطیت چه عملکرد برجسته ای داشتند.

بخش یازدهم با نگرشی علمی به چگونگی نفوذ آمریکا به میهنمان آغاز می شود. و از مخالفت های دولت های روسیه و انگلیس با آمریکا در عرصه شطرنج سیاست ایران گفته می شود و این که چطور خیل عظیمی از افراد ترقی خواه کشورمان فریب مکر و حیله های امریکا گشته گول ظاهر فریبنده آن را می خورند. تا جایی که دولت امپریالیستی آمریکا را کشوری طرفدار آزادی و استقلال تصور می کنند.

در پی یورش ارتش روسیه تزاری به تبریز برای در هم کوبیدن مجاهدین مشروطه خواه و جنایت های شنیع روس ها و مجاهدت های دلاورانه ی اهالی تبریز و نقش تحسین بر انگیز شادروان علی مسیو، خانم بصیر با انصاف علمی به روایت و تحلیل حوادث غم انگیز آن دوران می پردازد. در این بخش نویسنده به عیان نشان می دهد که در نگاه به رخداد های تاریخ معاصر کشورمان تا چه حد خواسته است جانب انصاف را مراعات کند. به عنوان نمونه تفاوت برخورد روسیه تزاری با میهنمان را با رفتار انسانی بلشویک ها که بعد ازوقوع انقلاب اکتبر به حکومت رسیده بودند را با زبانی ساده شرح می دهد. همچنین حق مطلب را در مورد دلاوری های ستارخان و باقرخان در جریان انقلاب مشروطه را به درستی وا می گوید.

در فصل آخر این بخش نویسنده به جمع بندی کلی از زمینه های وقوع انقلاب مشروطیت و علت های شکست آن و تاثیرهای آن بر اعماق جامعه و پی آمدهایش در روند بعدی سیر حوادث می پردازد. متاسفانهنحوه تحلیل خانم بصیر از روی داد های آن دوره، بهنود وار با روش ژورنالیستی به رشته تحریر در آمده است.

بخش دوازدهم کتاب با توضیح مختصری در مورد قدرت و هدف های ایل بختیاری در اواخر حکومت قاجار شروع می شود. سپس به بررسی وضعیت دولت های امپریالیستی در جهان و نحوه آرایش این دولت ها در عرصه ی سیاست جهانی پرداخته می شود. و با زبانی ساده چرایی شروع جنگ اول جهانی واکاوی می شود. هم چنین در این بخش از انعقاد قرارداد ننگین 1919 میان ایران و انگلیس و افراد دخیل در آن و نیز نقش مثبت اتحاد جماهیر شوروی در حمایت از استقلال ایران و لغو این قرار داد، با نگرشی مبتنی بر حقایق محرز تاریخی مطالب ارزشمندی مطرح شده است.

بخش سیزدهم از توضیح پی آمدهای قرارداد ننگین 1919 و موج اعتراض های مردمی آغاز می شود. نویسنده به سه قیام مهم در آن زمان می پردازد و از خیزش مردم آذربایجان به رهبری شیخ محمد خیابانی وطرز نگرش وعملکردهای وی نکات درخور توجهی را مطرح می کند. از قیام مردم خراسان به رهبری محمد تقی خان پسیان نیز به اختصار مطالبی به رشته تحریر درآمده است. در مورد نهضت جنگل و دیدگاه های درست حیدرعموغلی درارزیابی ماهیت نهضت سرکارخانم بصیرموارد ارزشمندی را با خوانندگان درمیان می گذارد. همچنین از نقش مثبت اتحاد جماهیر شوروی در الغای قرارداد1919 که طی آن ایران تحت سیطره کامل انگلیس واقع می شد، ارزیابی مستدلی گردیده است. نویسنده با نگرش درست و با بهره جستن ازمنابع موثق علت طرح ریزی کودتای رضا خان توسط دولت انگلستان را واکاوی می نماید و چگونگی قبضه همه قدرت در کشور توسط رضا خان و تصاحب تاج وتخت شاهی و جنایت هایی را که برای نیل به مقصود مرتکب می شود را ذکر می کند. و در ادامه از حکومت رضا شاه و اقدامات خائنانه اش علیه میهنمان، که در راستای تامین منافع غارت گرانه دولت امپریالیستی انگلستان می بود، تحلیل علمی آموزنده ای می نماید.

نویسنده در بخش چهاردهم به تشریح شکل گیری دولت آلمان و نقش هیتلردر برافروختن آتش جنگ جهانی دوم می پردازند. هرچند سرکار خانم بصیر خواسته است جانب انصاف را در تحلیل رویدادهای منتهی به جنگ و علت شکست نازی ها را نگه دارد، ولی در پاره ای از موارد دچار اشتباه شده است. به عنوان نمونه در صفحه 639 شکست ارتش هیتلر را در استالین گراد در نتیجه اتحاد شوروی، انگلیس و امریکا با یکدیگر می داند. در صورتی که در نبرد استالین گراد و پیروزی ارتش سرخ برارتش هیتلری دولت های آمریکا و انگلیس هیچ نقشی نداشتند. این مقاومت دلیرانه مردم اتحاد شوروی بود که در استالین گراد اولین و بزرگترین شکست فاشیسم هیتلری را رقم زد. پیروزی ارتش سرخ بر آلمان در استالین گراد چنان سرنوشت ساز بود که می شود گفت نتیجه نبرد استالین گراد آغاز شکست فاشیسم هیتلری بود

در این مورد منابع معتبر و موثقی وجود دارد که حاکی از صحت ارزیابی نگارنده است. البته واکاوی آن خود داستان دراز دامنی است. در صفحه 656 نویسنده به درستی سهم ناچیز کمک های آمریکا و انگلیس را به اتحاد شوروی در پیروزی بر آلمان هیتلری را متذکر می شود. خانم بصیر تاریخچه تشکیل سازمان ملل متحد، اهداف و وظایف آن را تشریح می کند. و چرایی گرایش رضاخان به آلمان را از منظری درست وا می گوید. در این بخش نویسنده مجددا به ارزیابی واقع بینانه ای از حکومت رضاخان و جنایت های وی می پردازد و محتوم بودن سرنوشت او را که فرار ذلیلانه از کشور بود نشان می دهد. و از دو رویی و مکر و حیلت فرزندش پس از نشستن بر مسند پدر، سخنان تکان دهنده ای را مطرح می کند.

بخش پانزدهم هر چند با عنوان حزب توده ایران آغاز می شود. ولی در این بخش نویسنده از سر بی اطلاعی به نقش حزب توده ایران در رخدادهای تاریخ معاصر ایران نپرداخته است و با اشاره ای کوتاه به نحوه تشکیل و برخی افراد شرکت کننده در تاسیس حزب سخن را خاتمه داده است. در این میان بیشتر از همه اززندگی ومبارزه زنده یاد پیشه وری سخن می گوید. هرچند سرکار خانم بصیر با نگرشی مثبت از پیشه وری سخن می گوید. ولی بهره بردن از برخی منبع بی اصالت، او را در پاره ای موارد به اشتباه انداخته است. به عنوان نمونه استفاده او از کتاب کژراهه منتسب به زنده یاد احسان طبری در صفحه 684 آمده است: پیشه وری بعد از رد اعتبار نامه چهاردهمین دوره مجلس شورای ملی به عنوان سیاست مداری مطرود و رنجیده به آذربایجان رفت و به تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان پرداخت. این نقل از اساس نادرست است. و آن کتاب نیز مطلقا نوشته زنده یاد احسان طبری نیست. با تعمقی بر مطالب همین بخش کتاب می توان دلایل زیادی در رد نظر منتسب به زنده یاد احسان طبری ارائه داد. البته خانم بصیر از نظریات فکری و عقیدتی و نیز اعمال زنده یاد پیشه وری مطالب ارزنده ای به رشته تحریر در آورده است و در ادامه از تاریخ آذربایجان و نقش مخرب پان ترکیست ها که بس مغرضانه در پی تبلیغ جدایی این خطه از میهنمان بر می آیند تحلیل علمی و آموزنده ای می نماید.

در این بخش متاسفانه سرکار خانم بصیر تحث تاثیر تبلیغات مداوم و شبانه روزی امپریالیست ها اتهاماتی را به اتحاد شوروی وارد می نماید. به عنوان نمونه در صفحه 676بدون ذکر هیچ منبعی می نویسند: “کریم نیک بین، آواتس میکائیلیان ( سلطان زاده )، مرتضی علوی، ... از آزادی خواهان و انقلابیون برجسته ایرانی... در سرزمین رویاهای شان محکوم به مرگ شدند”. این اتهامات که ساخته و پرداخته عوامل امپریالیسم است. تو سط اذهان بیمار در کشورما علیه سوسیالیسم واقعا موجود دهه ها است تبلیغ و ترویج می شود. نویسنده بدون دقت و تحقیق پیرامون کنه مسئله، مبادرت به تکرار این اتهام می نماید.

بخش شانزدهم کتاب از تحلیل علمی ریشه های شکل گیری نظریات پانترکیسم شروع می شود. واثرات مخرب این نگرش از منظربس درستی واکاوی می گردد. نویسنده دایره بحث را صرفا به مقوله ی پان ترکیسم محدود نمی کند. بلکه مبحث را گسترده تر نموده و بهره گیری از اختلافات قومی، نژادی، زبانی و. . . توسط امپریالیستها نکات آموزنده ای را مطرح می نماید. اینک که در خاورمیانه سیاست های جنایت کارانه ی امپریالیسم امریکا بر ایجاد خاورمیانه ای نوین با هدف چپاول هر چه بیشتر این منطقه اعمال می شود. و با تمامی توان و امکانات گسترده ی خود دامنه ی این اختلافات را بیشتر می کند، مطالعه این بخش برای همگان سودمند است. نویسنده صرفا به تحلیل مسائل ملی نمی پردازد. وی همچنین راهکارهای ترقی خواهانه ای نیز ارائه می دهد. که بسی در خور توجه و تامل است. سرکار خانم بصیر در این بخش از چگونگی و چرایی طرح و تبلیغ برتری قومی و نژادی توسط قدرتمندان استعمارگر تحلیل علمی آموزنده ای می نماید. وبا استناد به منابع موثق و معتبر آنچنان سخنانی می گوید که فهم آن برای همه ی ما ایرانی ها که آماج توطئه های امپریالیستها از این حیث هستند، بسی ضرور است. تا در دام حیلت آنان برای رسیدن به اهداف پلیدشان، نیفتیم. نگارنده درصدد توضیح نظرات مطروحه ی نویسنده در این بخش نیست، چرا که مطالب کتاب از هر حیث جامع و گویاست.

بخش هفدهم کتاب از توضیح نحوه شکل گیری فرقه دموکرات آذربایجان و زمینه های عینی و ذهنی طرح برنامه های فرقه دموکرات آذربایجان آغاز می شود. و علت فراگیری این برنامه ها و نفوذ و قدرت یابی فرقه دموکرات آذربایجان آغاز می شود. نگاه نویسنده به مسئله ملی مبتنی بر نگرش درست و علمی است. و از تبلیغات و سم پاشی مرتجعین علیه فرقه دموکرات آذربایجان از منظر درستی ارزیابی آموزنده ای می نماید. همچنین سیر مبارزه فرقه دموکرات آذربایجان را در بازه زمانی یک ساله که در مصدر کار بودند را تشریح می کند و از تلاش های آنها در راه آبادانی و پیشرفت آذربایجان و دستآوردهایشان مواردی را مطرح می نماید. نیز از علت شکست فرقه و یورش بربرمنشانه ی ارتش شاه و جنایت های فجیعی که در حق مردم آذربایجان انجام داده اند، سخنان تکان دهنده ای را در معرض قضاوت خواننده می گذارد. عدم انسجام فکری نویسنده ی محترم و بهره جویی شان از منابع غیر اصیل او را دچار ارزیابی متناقضی در مورد فرقه دموکرات آذربایجان و حزب دموکرات کردستان می نماید. در صفحه ی 757 می نویسند: “مقامات شوروی در جهت تامین منافع استراتژیک خود، هدایت حرکت های سیاسی آذربایجان و کردستان را بر عهده گرفتند.” در صفحات قبلی کتاب خود سرکار خانم بصیر در رد این نظریه که فرقه دموکرات آذربایجان ساخته و پرداخته اتحاد شوروی بود سخنان درستی مرقوم نموده اند. در همین صفحه او به نقل از دنیس رایت، حزب توده ایران را متهم به نداشتن صداقت می نماید و پشتیبانی صادقانه حزب توده ایران را از فرقه دموکرات آذربایجان به نقل از کاتوزیان تخطئه می نماید.

 

پایان سخن

نگارنده مدعی نیست که توانسته است تمامی مباحث مطروحه در کتاب را مورد بررسی قرار دهد. چرا که آن گاه بایست چندین جلد کتاب در این زمینه می نوشت. به عنوان مثال در بخشی از کتاب که به تاریخچه و نقش فراماسونری در ایران و ارتباط آن با عوامل خارجی مطرح شده بود، که اگر به آن پرداخته می شد می باید مقاله ای طولانی در این زمینه نوشت. در مورد کاستی هایی که در کتاب خانم بصیر وجود دارند، قویاً این مسئله را باید مد نظر داشت که امر تحقیق و پژوهش در مقوله ای این چنینی که حول مسائل گسترده ای صورت گرفته است کاری است که باید توسط ده ها محقق و پژوهشگر انجام یابد. با توجه به وضعیت فعلی کشورمان در این شرایط امری است ناشدنی. سرکار خانم بصیر به تنهایی صرفاً با اتکا به تلاش های فردی خویش کار سترگی نموده است که شایان تحسین و تقدیر است.

بخش: 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

اين نوشته از هيچگونه اعتبار تحقيقاتي علمي برخوردار نيست. نخستين دليل اينستكه اولا به منظور تبليغات تهيه شده است. ثانيا طبق معمول فاجعه بار در شرق بطوركلي، و فاجعه اميز تَر در ايران بالأخص، سياست را جانشين انديشه و دستگاههاي مفهومي كرده است. بهمين دليل، براي رد يا تأييد اين دو، متقابلا، از يكي بر عليه يا بر له ديگري استفاده كرده است. نوشته ايست مغلطه اميز و حتا در جايگاه تضعيف و تخريب انچه كه ظاهرا قصد دفاع از ان را داشته است، قرار دارد.
كلا اينگونه برخورد و نوشته در زمانهاي خاص خود- سطح تحولي تاريخي هم سازماندهي اجتماعي سياسي، و هم تناسب قواي ضرور در دوران جنگ سرد- اعتبار داشته اند و در ابعاد تحولي تاريخي نيز بسيار اثر گذار بوده اند ( به رابطه نظريه و استنتاج سياسي، كه گاهي يكي و زماني ديگري، جلو تَر يا عقب تَر بوده و هميشه خواهند بود، توجه بفرماييد)، ولي ديگر از هيچگونه اعتباري - چه انديشه و نظر و چه سياست و عمل- برخوردار نيستند.
بايد در امور انقلاب و سازماندهي نيز، بازنشستگي هم فيزيو بيو لژيكي، و هم سياسي كاربردي، حتما لحاظ شوند. ادمها و مسايل و تضادها، بهر دليلي يا بهانه يي، حتا أقشار و طبقات، متولد ميشوند با تاريخ تولد، و تاريخ انقضاء، دوره ي كاربردي و كارايي. هيچ توطئه يي در كار نيست، زندكي است كه تغيير ميكند و از ما نيز ميخواهد كه چنين كنيم.
خود سازمانهاي مربوطه نيز بايد به اين امر توجه كنند و رؤ به اينده و با تاكيد و توجه به تضادهاي جاري و ضرورياتشان، از نوشتن و توزيع چنين برخوردهاي بلبشويي كه دوغ و دوشاب در هم هستند، جدا پرهيز شود.
از اينها گذشته، اقاي نويسنده عزيز، سرگذشت بشر را با علائق و انسانيت و اخلاقيات ذهني و هم عملي، متر نميكنند. شما احساس و عواطفه يي بي نام و نشان را برداشته و به كمك حتا گوسنفدان ميرويد. اخلاقيات معيار نقد سرگذشت بشر و استنتاج نقادانه و تدوين تاريخ بعنوان نقد ان سرگذشت، هيچوقت نبوده و نخواهند بود. شما يك بشريت بي تنوع و تضاد و تناقض را اول فرض كرده ايد - يعني داده شده يكبار براي هميشه- و بعد به سراغ سرگذشت پر تلاطم تبديل دوپاي حسمند به دوپاي هوشمند، و بالاخره دوپاي شعور مند رفته ايد. افتخار عظيم ان دو پاي نخستين تا اين دوپاي امروزي، اين بوده است كه از روي درخت به روي كهكشانها رسيده است. البته هر كودكي ميداند كه رنج اين مسافرت، هولناك بوده است. اما دستاورد به ان رنج و هولناكي البته بسيار ميارزد. شما بايد حتما بر أساس اين نوشته- هم روش شناسي و هم مضمون عميقا اخلاقي و طبيعت عرفاني ان- بلاواسطه خود را باز نشسته محسوب فرماييد. شما نسلهاي زمانه هاي تيره و تار از نوع انزمانها، كار خودتان را بنحو أحسن انجام داده ايد و كالسگه را تا اينجا أورده ايد، أرام بگيريد و استراحت بفرماييد. هم در نظرات شما و هم نويسنده كتاب، ترقي خواهي بمعني فىوداليسم در عِوَض آيل و قبيله و كوچ نشيني قروني ايران و ايرانيان بوده است و هنوز هست. بعد توجه بفرماييد كه در اينگونه بحث ها، جمع و گذار ان به جامعه، و ذهنيت و گذار ان به عينيت تحولي تاريخي، مورد نظر و مداقه هستند و نه اين فرد يا ان رييس قبيله، يا بوروكرات ديوانسالاري دولتي، يا حتا سازماني حزبي. ما در باره بيش از يكنفر حرف ميزنيم. و نه رييس قبيله در عِوَض قبيله، رييس اداره در عِوَض كارمندان، و الا اخر. بزرگترين مشگل تاريخي ما درست ان بوده است كه افتخار نيز دانسته شده است، ايران هيچوقت از بدوي ترين شكل مرزي بين طبيعت و تاريخ، يعني آيل و قبيله و كوچ نشيني، عبور نكرده است تا ١٣٥٧ و وقايع يي كه هنوز ادامه دارند. اقاي عزيز، برده داري يعني رهايي انسان طبيعت نشين ( درخت و سنگ و مشابه)، از طبيعت، كه اصولا شروع تمدن بوده است. فئوداليسم مرحله يي ديگر از اين رهايي بوده است، كه انسان را از دوپاي طبيعت نشين به انسان جامعه و تاريخ نشين، أورده اند. هيچكس به هيچكس نه ظلم و نه تجاوز نكرده است. تنها روند تحول تاريخي را طَي كرده اند. انچه سلب مالكيت و استثمار ناميده شده است، چيزي جز روند عظيم انباشت تحولي تاريخي، يعني روند اجتماعي شدن به سمت عصر صنعت، نبوده است. البته اين راه طولاني و پر سنگلاخ، بدون تناقض و خشونت نميتوانست باشد. رنج راه را در مقصد، بايد فراموش كرد، و نه اينكه مقصد را با رنج راه سنجيد و اندازه گرفت. اين برخورد همان بخش است كه شما در اين نوشته بينا بيني ناميده ايد، شكاكيون اخته و نازا، كه اصولا تمام ايرانيان- شاهد ادبيات ماست و فرهنگ روزمره- را تشكيل ميداده اند. ما حامل تمام هنرها ( كه منظور زمانه، صنعتگري بوده است و نه هنر بمعني امروز)، بوده و لسان الغيب نيز بوده ايم، اما در صف اخرينها براي گذار و خروج از كوچ نشيني هستيم ( تا سالهاي سي ميلادي ايران اساسا چنين بوده است، عراق و أفغانستان را ببينيد و حتا سوريه و لبنان، و أساس شكلگيري اسرائيل، از شيوخ صرف نظر بفرماييد). و احتمالا ورود به عصر توليد و باز توليد، تامين و بقاء، صنعتي كه از گرسنگي نميريم. به بحث كمونهاي أوليه در روسيه انزمان ( قرن پيش از اكتبر) و كاربرد انها براي تسهيلغز گذار به سوسياليسم، مراجعه فرماييد ( بنابراين درك از سوسياليسم). لطفا اگر ديگر فرصتي مانده است، سرگذشت و تاريخ بشر را مطالعه بفرماييد. امروز كارگران به ميلياردها رسيده اند، و لازم نيست با فوت و فن از لإبلاي فقر روستاييان و در راه شهر و بيكار در " لندن و منچستر"، دنبال انها گشت. روزگار بكلي روزگار ديكري شده است.