شرم تان باد، زین همه بیداد

 

ساکنان خانه کوچک و محقر کاک عزیز در روستای "بیوران سر" در بین مرز عراق و شهرستان سردشت امروز خود را برای بازگشت کاک عزیز آماده می کنند. کاک عزیز که به کولبری اشتغال دارد چند روز یکبار پس از تحویل کوله بار خود به میان خانواده باز می گردد، بازگشت کاک عزیز به خانه شادمانی را برای خانواده به ارمغان می آورد. او پس از یک روز استراحت دوباره با کوله بار سنگین خود راهی کوهستانهای صعب العبور می شود.

گلباخ همسرش خانه را جارو و غذا را آماده کرده است. کاک عزیز تنها نان آورِ خانواده هشت نفری است که شامل پدر و مادر، و چهار فرزند است که پسر بزرگش به بیماری صرع مبتلاست و بخش زیادی از درآمد پدرش صرف درمان او می شود. بچه ها شادمانه چشم براه بازگشت پدر اند که شاید سوغاتی هم برای آنان آورده باشد. اما پدر و مادر همیشه نگران بازگشت فرزندشان اند.

نزدیک ظهر در خانه به صدا در می آید. گلباخ شادمان و پابرهنه در را می گشاید، اما بجای چهره خسته و مهربان کاک عزیز جمعیت ماتم زده و گریانی را می بیند که جنازه عزیز را برروی اسب در بر گرفته اند. گلباخ فریادزنان موی خود را می کَنَد و صورتش را با ناخن می خراشد. بچه ها وحشت زده به مادربزرگ ماتم زده پناه می برند و پدربزرگ بدیوار تکیه می دهد و با بغض و گریه می گوید پشتم شکست تنها نان آورم از دستم رفت. بانگ شیون گلباخ محله را دربرگرفته، اما دیرگاهی است شیون با زندگی مردم کردستان عجین شده است.

هنوز مردم داغ آتش نشانان فداکار ساختمان پلاسکو را بر دل داشتند، که مرگ دلخراش 6 کولبر در کوهستانهای یخزده کردستان بر اندوه آنان افزود. این خبر نیز مانند مرگ آتش نشانان بازتاب گسترده ای در شبکه های مجازی داشت و ملیونها نفر از درد و رنج هموطنان کرد خود آگاه شدند. مرگ کولبران خبر تازه ای نیست، در این سالها که کولبری به یکی از راه های تأمین معیشت در کردستان تبدیل شده است، بارها کولبران زحمتکش قربانی بیعدالتی شده اند. چنان که هر ماه چندین کولبر به علل گوناگون مانند تیراندازی پاسداران، انفجار مین های بجا مانده از جنگ جمهوری اسلامی و حکومت عراق، انجماد بر اثر سرمای فوق العاده یا سقوط از کوه، کشته شده اند. افزون بر مرگ تأثربار کولبران، این زحمتکشان با مشکلات دیگری مانند یخزدگی اندامها، شکستگی دست و پا بر اثر سقوط از کوه، دستگیری، زندانی شدن و شلاق خوردن مواجه اند. همچنین گاهی به پرداخت جریمه محکوم می شوند یا باید رشوه بپردازند یا با ضرب و شتم و توهین، کالاهای آنان را مصادره می کنند.

فاجعه کشتار کولبران در گزارش سالانه احمد شهید به سازمان ملل در مورد نقص حقوق بشر در ایران نیز منتشر شده است.

کردستان از دیر باز از توسعه نیافتگی رنج می برد. به علت عدم وجود کارخانه ها و سرمایه گذاری ها و موانعی که برای استخدام جوانان و فارغ التحصیلان کرد وجود دارند، آمار بیکاری بسیار زیاد است، چنان که استاندار کردستان در سال 94 اعلام کرد که آمار بیکاری در این استان 28 درصد است که این، پس از بلوچستان محروم و فقر زده، بالاترین میزان بیکاری در ایران است.

جوانان کردستان که هیچ گونه چشم انداز روشن و امیدوارکننده ای برای آینده خود نمی بینند، ناچار برای کاریابی به تهران و دیگر شهرهای بزرگ مهاجرت می کنند. آمار پناهندگان کرد به کشورهای اروپایی بیش از سایر نقاط ایران است. یکی از رهبران آیین یارسان در کرمانشاه به عنوان اعتراض به مقامات استان اعلام کرده است که "پسران ما از بیکاری کشور را ترک کرده اند و دختران در خانه مانده اند. اگر برای بیکاری جوانان چاره ای نیاندیشید اکثر جوانان ما کشور را ترک خواهند کرد". در موج بزرگی از پناهندگان که سال گذشته به اروپا رسیدند عده کثیری از آنان از پیروان آیین یارسان بودند.

بدون اغراق می توان ادعا کرد که بیش از نیمی از کارگران ساختمانی در تهران و شهرهای بزرگ را جوانان و میانسالان کرد تشکیل می دهند که از فرط بیکاری در کردستان باین کار روی آورده اند.

یکی از پیامدهای بیکاری در کردستان، روی آوردن به حرفه سخت و خطرناک کولبری است. بیشتر کولبران ساکنان شهرها و روستاهای مرزی اند و به مبادله کالا بین ایران و اقلیم کردستان می پردازند. پس از ایجاد دولت اقلیم کردستان و رونق اقتصاد کاذب و شکننده آن، مبادلات مرزی افزایش یافت و گروه های زیادی راه کوههای صعب العبور و خطرناک را در پیش گرفتند.

کولبران با کوله بارهایی بین 50 تا100 کیلو باید ساعتها و گاهی روزها راه های توانفرسا را طی کنند تا بتوانند با دستمزدی ناچیز به میان خانواده نگران و چشم براه خود بازگردند. بعضی از کولبران از اسب و قاطر برای حمل بار استفاده می کنند و برای تقویت و بالابردن تحمل این حیوانات ودکا را با آب مخلوط می کنند تا این حیوانات با نوشیدن آن بتوانند سرما و راه طولانی را تحمل کنند. بهمن قبادی کارگردان فیلم "زمانی برای مستی اسبها" این صحنه را به خوبی به تصویر کشیده است.

یکی از کولبران در مصاحبه ای می گفت که "من این اسبم را مانند فرزندانم دوست می دارم، زیرا تنها سرمایه زندگی من و خانواده ام همین اسب است. در حالی که هزینه خرید روزانه فقط هندوانه برای اسبهای خانواده رفسنجانی صدها هزار تومان است".

یکی از اعمال زشت و غیر انسانی پاسداران، کشتار اسبهای کولبران است که با تمسخر و خنده به اسبها شلیک می کنند و افزون بر کشتن یک حیوان، سرمایه خانواده ای را نیز بر باد می دهند.

سن کولبران بین 12 تا 70 سال است و در بین آنان، زنان نیز بچشم می خورند. از نظر میزان سواد و تحصیل نیز از بیسواد تا مهندس و فوق لیسانس در میان آنان دیده می شود. با تمامی این مشکلات، کولبران در تلاش اند تا با تحمل این همه بیداد حداقل هزینه های زندگی خود و خانواده را تأمین کنند. رنج، نگرانی و اضطراب و انتظار خانواده ها کمتر از رنج و مشقت کولبران نیست. هر بار که کولبران به سفر می روند، خانواده ها تا بازگشت آنان در اضطراب اند زیرا سالهاست که شاهد کشته شدن، زندانی شدن یا معلول شدن کولبران بوده اند.

ملیونها نفر از مردم میهن مان بر صفحه تلویزیون یا شبکه های مجازی، مرد 70 ساله شرافتمندی را مشاهده کردند که چگونه با وجود ناتوانی و بیماری و دندان درد، کوله بار 120 کیلویی را بر دوش می کشید. این انسان شریف که سالها پیش باید بازنشسته می شد و از مزایای آن استفاده می کرد، اکنون با تنی رنجور باید بار بیعدالتی و تبعیض را نیز بر دوش بکشد. درآمد یکسال این پیرمرد دردمند با تمام رنج و مشقت از درآمد یک روز آقازاده ها کمتر است.

چه کسی پاسخکوی این همه بیداد و شقاوت و تبعیض است؟ آقای رحیمی استاندار سابق کردستان که در زمان احمدی نژاد معاون رئیس جمهور شد با مباهات اعلام کرده بود که من اسلحه را از جوانان کرد گرفتم و موادمخدر را بدستشان دادم. او خود بجرم دزدی و اختلاس زندانی شد! بدیهی است از مسئولانی که بدون ذره ای شرم در شهر کارتن خوابها و گورخوابها در کاخ های خود با وجدان آسوده آرمیده اند و در بزرگترین و مقدس ترین شهر مذهبی شان مشهد یعنی ام القرای اسلام یک ملیون زاغه نشین وجود دارد که در فقر و فلاکت و اعتیاد غوطه ورند و بحال خویش رها شده اند، چگونه می توان توقع داشت که از مردم کردستان شرم کنند و برای رفع بیکاری در کردستان و بهبود شرایط کولبران و زحمتکشان کرد تلاش کنند؟

اما آنچه در حادثه فرو ریزی بهمن در سردشت که منجر به مرگ چند کولبر گردید، وجود داشت همیاری و امدادرسانی سه هزارنفر از اهالی سردشت بود که در سرمای سخت در حالی که تا کمر در برف فرو رفته بودند و احتمال فرو ریزی بهمن نیز وجودداشت با تلاش و کوشش چند نفر را از زیر بهمن بیرون آوردند و آنها را از مرگ حتمی نجات دادند. همچنین گروه هایی نیز برای جمع آوری کمکهای مالی به قربانیان تشکیل شده اند. در زمانی که مسئولان از یاری رسانی در شرایط دشوار به مردم دریغ می ورزند، تنها خود مردم اند که با تشکیل نهادهای مردمی، به یاری یکدیگر برمی خیزند.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

توصيه من به اين همشهري عزيز،
هيچوقت از هيچ جنبه كهنه و پوسيده، حماسه نسازيد. در إصلاحات ارضي سالهاي چهل خورشيدي، كردستان و سيستان و بلوچستان، شركت نداشتند. و امروز نتايج را ميبينيم. فرض كنيد اين كولبران به راننده و اتوبوس و جاده تبديل شوند ( از جوانب مرز و مقررات و سياست خارجي صرفنظر كنيد)، جدا ميدانيد به چه سرمايه گذاري يي احتياج است، حتا تصور كنيد كه كردستان تنها همينها باشند. كردستان با ساختار موروثي قروني اش و شرايط موجود ان، تا اخر دنيا نيز موفق نخواهد شد كه اين مقدار سرمايه را مهيا كند، حتا تنها بعنوان پولي ان و نه منابع ضرور بعنوان سرمايه. كردستان هم بهمان ترتيب كل ايران، هيچ راهي ندارد جز پشت سر گذاشتن گذشته پوسيده و منقضي. از فقر و پوسيدگي ابزار ترحم و حماسه نسازيد. پلاسكو چه ربط مستقيمي با ان سرمايه مورد لزوم دارد!!! بايد از خواب و خيال و توهم بيرون امد و درك كرد كه بدون صنعت همه از گرسنگي خواهند مرد ( نه فقط در كردستان)، و صنعت هم راه و روش و ضوابط خود را دارد. و به واحدهاي بزرگ سياسي و قدرتمند احتياج دارد. شما هم فرزند كرمانشاهي هستيد كه اگر تجارت و تاجران مهاجر را از ان بيرون ميگذاشتند، تنها دهكده يي فقير و الكي خوش از ان باقي ميماند. وقتي تجارت از زمين به خليج فارس منتقل شد، ان وضعيت نيز فرو ريخت. من از سه نسل پيش أهل ان شهر هستم، اصلا مشابه تمام كرمانشاهي هاي انزمان، از مناطقي كه عملا شامل روسيه و قفقاز، تا أعراب و عثماني، و أصفهان و شيراز، همدان و الوند را شامل ميشد، بوده ام، و پنجاه سال است كه أهل تمام كره زمين و فرهنگ و زبانها بوده ام. هيچ راهي جز صنعتي شدن وجود ندارد. و حماسه در انجاست!!!