جنبش كارگری و جنبش سیاهكل

مهم ترین نقدی كه تا كنون به رستاخیز سیاهكل شده است عبارت از آن است كه این جنبش حركت عده ای روشنفكر بود كه ارتباطی با مردم نداشتند و به عنوان جریانی جدا از حركت مردم و كارگران و زحمتكشان، محصول عجله و بی طاقتی روشنفكرانی بود كه طاقتشان از ظلم و ستم رژیم شاه به انتها رسیده بود و می خواستند در حقیقت با یك راه میانبر مشكل قدرت سیاسی را حل كرده و سپس كارگران و زحمتكشان را به دنبال خود بكشند.

در این جا من می خواهم مسئله را از دو جنبه بررسی كنم: یكی به لحاظ شكل و ارتباط فیزیكی و ملموس با جنبش كارگران و زحمتكشان و دیگری به صورت محتوایی، اجتماعی و روند رو به گسترش تضاد طبقاتی. در هر دو مورد فوق بحث ما یك بحث تاریخی است كه در مقطع زمانی خاصی مورد بررسی قرار می گیرد و تعمیم آن به مسائل امروز، مجالی دیگر می خواهد كه در آینده اگر فرصتی بود به آن خواهم پرداخت.

این امر مشخص است كه میان شكل كار و محتوای حركت ارتباط جدایی ناپذیر وجود دارد و نمی توان آن ها را جدای از یكدیگر مورد بررسی قرار داد اما این رابطه شكل و محتوا و تاثیر متقابل آن ها در پدیده های اجتماعی مسئله ای است كه تنها با شناخت دقیق و همه جانبه شرایط امكان پذیر است. در این نوشته سعی بر این است تا نقدهای این حركت مورد بررسی قرارگیرد. اولین مسئله بررسی وضعیت جنبش كارگری در آن دوره است.

جنبش كارگری تا قبل از كودتای 28 مرداد 1332 از رشد و بالندگی بسیار خوبی برخوردار بود به گونه ای كه شورای متحده كارگری یكی از قوی ترین جنبش های كارگری در سطح منطقه بود. مبارزات كارگران در سال های 32-1320 آن چنان قدرت و عمقی داشت كه حتی امروز پس از گذشت 60 سال از كودتای 28 مرداد تمام آن ها كه به بررسی تاریخ آن زمان پرداخته اند و تمام آنان كه هنوز آن دوران را به یاد دارند، بر این اعتقاد اند كه این قدرت جنبش كارگری اگر به درستی به كار گرفته می شد، توان جلوگیری از كودتای 28 مرداد را داشت.

در این جا وقتی از جنبش كارگری صحبت می كنیم مجموعه جنبش چپ و كارگری است كه آن زمان در صورت حزب توده و شورای متحده خود را نشان می داد. برای اثبات این امر نیاز به آوردن فاكت های زیاد یا استدلالات پیچیده نیست. كافی است سری به منابع مستقل آن دوره زده یا حتی محاكمات دكتر محمد مصدق را به دقت مطالعه كنیم كه در آن قدرت كارگران و نیروهای چپ در آن دوره به خوبی آشكار است.

اما به همان میزان كه جنبش كارگری و نیروهای چپ به قدرت بزرگی تبدیل شده بودند، كودتای 28 مرداد نیروی اصلی خود را برای سركوب جنبش چپ و كارگری به كار گرفت، در حالی كه تعقیب و شكنجه ملیون و طرفداران نهضت ملی خیلی زود تمام شد، تمام نیروی كودتا برای سركوب و كشتار نیروهای چپ كارگری به كار گرفته شد و حتی از نیروهای ملی كسانی مورد خشم و غضب بیشتری قرار گرفتند كه به نیروهای چپ و كارگری نزدیكتر بودند، همانند زنده یاد دكتر حسین فاطمی یا كریم پور شیرازی مدیر روزنامه شورش كه مشخصا افكار چپ و ضد سرمایه داری داشتند. (1)

در نتیجه خیلی نیاز به كنكاش نیست تا درك كنیم كه مسئله اصلی كودتای 28 مرداد سركوب جنبش كارگری و چپ بود كه پیگیرترین مبارزان ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری بودند. در اسناد بسیاری نیز آمده است كه كودتای 28 مرداد به خاطر ترس از به قدرت رسیدن نیروهای چپ و كارگری بود. بین نیروهای چپ و كارگری در آن دوره از یك طرف و نیروهای ملی و طرفدار ملی شدن صنعت نفت از طرف دیگر، تا قبل از 30 تیر 1331 شكاف و اختلاف نسبتاً زیاد بود و در مواردی نیروهای ارتجاعی از یكی علیه دیگری استفاده می كردند. آن وحدت لازم در میان آنان به صورتی نبود كه نیروهای ارتجاعی احساس خطر كنند. اما پس از 30 تیر 1331، این نزدیكی میان نیروهای چپ و جبهه ملی زیادتر شد و همین امر چنان وحشتی در مرتجعان ایجاد كرد كه همه آنان علیه این دو نیرو متحد شدند.

برخوردهای سال های بعد از كودتا نیز نشانگر همین امر اند. در حالی كه به فاصله كمی از كودتا برخی از ملیون مورد غضب قرار گرفته، رها شده و برخی نیز به زندان های كوتاه مدت محكوم شدند، اغلب نیروهای ملی همكاری با حكومت جدید را ترجیح دادند (نظیر ملكی، بقایی، كاشانی و معظمی، صدیقی، صالح...) و سركوب نیروهای چپ و كارگری تا سالها بعد ادامه یافت. اعدام افسران حزب توده، تعقیب و آزار و كشتار فعالان كارگری، یورش به تشكل های كارگری و در چند مورد دستگیری و شكنجه های وحشتناك رهبران شورای متحده كارگری، از آن جمله است. پس از كودتای 28 مرداد بسیاری از فعالان كارگری مورد تعقیب قرار گرفته و كشته شدند كه از آن جمله میتوان به افرادی نظیر قازاریان، وارطان ملانصرالله دهقان و ابولفضل فرهی و ده ها فعال كارگری دیگر اشاره كرد.

در فروردین ماه 1333، 35 تن از اعضای شورای متحده مركزی كه از رهبران شورای ایالتی تهران این سازمان بودند دستگیر شدند. با وجود این مقامات سفارت آمریكا برآورد می كردند كه در سال 1334 گروهی از رهبران اصلی كه شمارشان نزدیك به 500 نفر می رسد، سازمانی از مسئولان اتحادیه را هم چنان حفظ كرده اند. در بهمن ماه 1333 یعنی حدود یك سال و نیم پس از كودتا، حكومت نظامی موفق به كشف و دستگیری رهبران شورای متحده كارگری شد. آنها كه پس از كودتا توانسته بودند سازمان مخفی خود را حفظ كنند، در راه اندازی چند اعتصاب از جمله اعتصاب كارگران كفاش اهمیت مبارزات كارگری را نشان داده بودند. به همین جهت حكومت كودتا با تمام توان در جهت كشف شبكه رهبران كارگری بود و در یورش بهمن ماه توانست بیش از 50 تن از رهبران كارگری شورای متحده را دستگیر كند و زیر شدیدترین شكنجه ها قراردهد. از آن پس تا سالها بعد مبارزات كارگران به شدیدترین وجه سركوب می شد.

پس از كودتای 28 مرداد جنبش كارگری به رغم آن كه به شدت مورد تهاجم قرار گرفت و سركوب شد، اما از پای ننشست و در دوران پس از كودتا به خصوص تا سال 1338 كه كشتار كارگران كوره پزخانه ها و كارگران نساجی اصفهان صورت گرفت، همچنان ادامه داشت. گرچه از فردای كودتا اعتراضات پراكنده در تمامی مناطق كارگری ادامه داشت اما از مهمترین آنان اعتصاب سراسری كارگران كوره پز خانه ها در خرداد ماه 1338ب ود. آن ها خواهان افزایش دستمزد 35 درصدی بودند و در این زمینه هم بستگی كاملی میان كارگران حكمفرما بود. اما مقامات كودتا كه از این اعتراض سراسری كارگران به خشم آمده بودند و گمان نمی كردند كه كارگران در برابر قدرت آنان ایستادگی كنند، برای كارگران لشكركشی كردند، ولی كارگران شجاعانه در برابر نیروهای كودتا ایستادند، در زدوخوردی كه میان ارتش و كارگران صورت گرفت بیش از 50 تن از كارگر كشته شدند و صدها نفر زخمی بر صحنه نبرد بر جای ماندند. در این نبرد بیابان های اطراف ورامین غرقه در خون كارگران شد و اجساد كارگران در منطقه ای وسیع پراكنده بود. تو گوئی كه صحنه ای از نبردهای جنگ جهانی بود. دژخیمان شاه كه می خواستند سكوت گورستان را حاكم كنند در مواردی رگبار مسلسل را به روی كارگران می بستند.

هم زمان با اعتصاب سراسری كارگران كوره پزخانه ها، كارگران كارخانه نساجی وطن اصفهان كه در جریان كودتا مورد تهاجم قرار گرفته و بسیاری از آنان بازداشت و یا اخراج شده بودند، بار دیگر دست به اعتصابی سراسری زدند و در زدو خوردی كه میان آنان و ارتش كودتا صورت گرفت بیش از 10 نفر از كارگران كشته شده و تعداد زیادی زخمی در صحنه های نبرد كارگران و ارتش شاه برجای ماند. هرچند كودتاگران در صحنه نظامی پیروز شدند ولی در انتها مجبور شدند در برابر خواست كارگران عقب نشینی كنند. كشتار كارگران و عدم حمایت بخش های دیگر جامعه از آنان و همچنین انفعال نیروهای چپ و كارگری در كودتای 28 مرداد، جو یاس و ناامیدی را بر جریان چپ و كارگری حاكم كرد كه تا سالها بعد ادامه داشت.

یكی دیگر از درخشان ترین مبارزات كارگران در زمان شاه راهپیمایی كارگران جهان چیت از كرج به تهران بود كه در سال 1352 اتفاق افتاد. هرچند در این راهپیمایی میان كارگران و نیروهای ارتش كودتا در كاروانسرا سنگی درگیری شدیدی به وجود آمد و تعدادی از كارگران كشته شدند، اما این درگیری تاثیری مستقیم در تضعیف رژیم كودتا داشت به طوری كه برای اولین بار پس از كودتا جنبش چپ دانشجویی كه تحت تاثیر مبارزات سیاهكل بود نیز به حمایت از كارگران جهان چیت برخاست.

این دور جدیدی از مبارزات كارگری بود كه گسست قبلی را از میان بر می داشت.

در نتیجه به لحاظ شكلی می توان چنین گفت كه كودتای 28مرداد اساساً كودتایی بود علیه نیروهای چپ و كارگری و آن بخش از ملیون و از جمله دكتر مصدق كه پس از 30 تیر 1331 هر روز با چپ ها و نیروهای كارگری پیوند نزدیك تری پیدا می كرد. زیرا هم نیروهای چپ و كارگری و هم مصدق و نیروهای چپ جبهه ملی دریافته بودند كه تنها با اتحاد یكدیگر است كه می توانند آزادی و استقلال را به دست آورند و از این نوع بردگی نظام سرمایه داری و قدرت های خارجی تا حدودی رها شوند. می گویم تا حدودی زیرا این مسئله مشخص است كه با پیروزی نیروهای چپ و كارگری در ایران و با وجود نظام جهانی سرمایه داری چالش ها و مبارزات وسیعی همزمان در پیش رو قرار داشت. به همان دلیل كه كشورهای دیگری كه تا حدودی استقلال و آزادی خود را به دست آورده بودند، نتوانستند آن را در طوفان های بعدی چالش با سرمایه داری حفظ كنند، همانند هند یا چین یا همان اردوگاه سوسیالیسم آن زمان. اما این مسئله هیچ گونه دلیلی بر آن نمی شود كه در آن مقطع نیروهای چپ و كارگری و گرایش چپ جبهه ملی می توانستند حداقل جلوی كودتا را بگیرند. این سوال كه در صورت جلوگیری از كودتا وضعیت مردم، امروزه چگونه بود سؤالی است كاملاً انحرافی، مگر قرار است مشكلات جامعه بشری یك بار برای همیشه حل شود؟ چه كسی چنین ادعایی كرده است و به طور قطع اگر جلو كودتا هم گرفته می شد، تنها بخشی از مسائل قابل حل بود، و بخش عمده آن نیز باید در چالش های بعدی تكلیفش روشن می شد، اما می توان گفت كه به طور قطع در جایگاهی بهتر از امروز بودیم.

با این حال در دور بعدی مبارزه كه برای شكستن جو یاس و ناامیدی از سیاهكل آغاز شد نسل جدید نیروهای چپ و كارگری وحدت و همبستگی خود را نشان دادند كه تا سرنگونی شاه ادامه داشت.

از طرف دیگر در كنار سركوب كارگران نیروهای كودتا و پشتیبانان آنها مبادرت به ایجاد تشكل های دست ساز خود كردند تا مبارزات كارگران و زحمتكشان را به سمت دلخواه هدایت كنند. اهمیت مسائل كارگری ایران پس از كودتای 28 مرداد آنچنان بود كه سفارت خانه های آمریكا و انگلیس با فاصله كمی از كودتا مبادرت به ایجاد تشكل های دست ساز خود كردند (ص 374 اتحادیه های كارگری و خودكامگی). در سفارت آمریكا یك هیئت 30 نفره متشكل از 13 آمریكایی و 17 ایرانی پس از كودتا مسائل كارگری ایران را رهبری می كرد، این هیئت مستقر در سفارت آمریكا و وزارت كار بود. در سال 1333 یك رهبر كارگری دست ساخته به آمریكا اعزام شد و تا سال 1340 نزدیك به 600 كارگر در انواع برنامه ها كه در ایران و ایالات متحده به اجرا درمی آمد، شركت كردند.

كانینگهام، دیپلمات آمریكایی، وضعیت كارگران را پس از كودتای 28 مرداد چنین توصیف می كند: "كارگران عادت كرده اند كه سهم اندكی از درآمد كشور را دریافت كنند و متقاعد كردن آنان به این كه ممكن است حق دریافت سهم بیشتری داشته باشند كار دشواری است. كارگران غالباً بی این كه صدای اعتراض از آنان شنیده شود فاحش ترین تجاوزات را به حقوق خود می پذیرند" (اتحادیه های كارگری و خودكامگی ص 352).

اما به لحاظ محتوای مبارزات چپ و كارگری وضعیت به گونه ای بود كه سركوب 1332 كه لبه تیز آن متوجه كارگران و زحمتكشان بود، پس از سركوب سراسری جنبش كارگری و به خصوص پس از كشتار كارگران در 1338، یك سكوت قبرستانی بر جامعه حاكم كرده بودند و اعتراض كارگران و زحمتكشان، به صورت حركت های جمعی تا مدتی در سكوت بود. وضعیت به گونه ای بود كه بنابر گزارش سفارت آمریكا یاس و ناامیدی بر همه چیز سایه افكنده بود. این قدرت اهریمنی شاه از یك طرف و احساس ضعف كارگران و زحمتكشان و توده های مردم از طرفی دیگر، باید شكسته می شد تا بار دیگر مردم و زحمتكشان به خودباوری برسند.

امر مهم آن بود كه گروه های منسجم روشنفكری و كارگری به راه و روشی رسیدند كه ضرورت حركت در جهت باز كردن راهی جدید برای مبارزه را در دستور قرار دادند. این سکوت گورستانی را كه برقرار شده بود و ضعف مطلقی را كه كارگران و زحمتكشان در برابر قدرت مطلق رژیم احساس می كردند، مانع هرگونه حركت و تشكلی بود. علاوه بر آن در سطح جهانی نیز نیروهای چپ و كارگری تعرضی سراسری را به سركوبگران سرمایه داری آغاز كرده بودند كه نمونه های آن را در امریكای لاتین و خاورمیانه مشاهده میكنیم و كشورهائی همانند كوبا، ونزوئلا، نیكاراگوئه، برزیل و... مبارزات مسلحانه ای را علیه حكومت های دست نشانده آغاز كرده بودند وهم چنین در خاورمیانه در شكل مبارزات مردم ظفار، یمن، فلسطین، تركیه وبه خصوص مبارزات ویتنام و جنوب شرق آسیا، خود را نشان می داد.

تاثیر متقابل مبارزات نیروهای چپ و كارگری در ایران ومبارزات جهانی و مقاومتها در برابر تهاجم همه جانبه نظام سرمایه داری، ضرورت حركتی جدید و مبارزه ای قهرآمیز را در دستور كار قرار داد.

در سالهای اولیه بعد از كودتا، حكومت كودتا تمام تلاش خود را به كار برد تا تمام بقایای سازمانهای كارگری و چپ را از میان بردارد و چنین بود كه تمامی نیروهای نظام سرمایه داری در جهت ایجاد فضای گورستانی به كار گرفته شدند. با كشتار كارگران كوره پزخانه ها در ورامین و كارگران در اصفهان، نیروهای سركوبگر توانستند در چشم توده های مردم قدرت مطلق حكومت و ضعف مطلق مردم را حاكم كنند. دو مطلقی كه باید درهم می شكست و جریان سیاهكل از جانب نیروهای چپ و كارگری تدارك دیده شد تا آغازی برای شكست این دو مطلق باشد و پس از سالها مبارزه بالاخره در سالگرد همان حماسه سیاهكل در بهمن 1357 این دو مطلق به طور كامل شكسته شد و توده های مردم دانستند كه قدرت حكومت ها هیچ گاه نمی تواند به صورت مطلق دوام آورد و ضعف مردم نیز مطلق خود را می شكند.

حركت هم راستای فعالان كارگری و كارگران و زحمتكشان در ظرف چند سال ثمره خود را بر جای گذارد و با سرنگونی شاه بزرگترین سازمان سیاسی چپ در عرصه مبارزه ظاهر شد. این ظهور بدان خاطر بود كه حركت آنان توانسته بود تا حدود زیادی بیعملی و ناتوانی نیروهای چپ و كارگری را پس از كودتای 28 مرداد سال 32 جبران كند. بی عملی و ناتوانی ای كه بیشتر معلول رهبری آن نیروها بود تا آن كه به كارگران و زحمتكشان مربوط باشد. اما همین امر یك بدبینی و نا امیدی در كارگران و زحمتكشان و توده های تحت ستم ایجاد كرده بود كه با اقدام به شكست دو مطلق از جانب نیروهای چپ و كارگری تا حدود زیادی جبران شد و گرفت آن نتیجه ای را كه لازم بود. یعنی حركت سیاهكل به لحاظ محتوائی همراستا با حركت كارگران و زحمتكشان برای سرنگونی حكومت كودتا بود و به لحاظ شكلی شكستن دو مطلقی بود كه ظاهری و قابل شكستن. اما شوربختانه وارثان این حركت عظیم نتوانستند میراث سیاهكل را به خوبی پاس دارند كه بررسی آن نیز خود مجال دیگری می طلبد.

هر چند نیروهای مدافع سرمایه داری از آن پس تلاش كردند تا بار دیگر دو مطلق را بر قرار كنند و ادعا كنند كه بار دیگر به جزیره آرامش رسیده اند اما از آن زمان تاكنون به رغم كشتارها و اعدام ها و قتل عام های زندانیان سیاسی در دهه 60 و قتل های زنجیره ای و سركوبها، مردم و نیروهای مبارز، تمام مصائب، رنج ها و ستم ها و كشتارها را تحمل كرده اند، اما هرگز به دو مطلق باز نگشتند و سكوت قبرستانی را پذیرا نشدند و مبارزات آزادیخواهانه و طبقاتی از آن زمان تا كنون همچنان ادامه دارد.

 

(1)               شعر معروف كریم پور شیرازی:

هركه افزوده گشت مال و زرش

زر نبارید از آسمان به سرش

از كجا جمع گشته ثروت و مال

یا خودش دزد بوده یا پدرش

 

افزودن نظر جدید