مثلث امريکا، عربستان و اسرائيل عليه جمهوری اسلامی و خطر روياروئی نظامی

دونالد ترامپ را تحليل گران و نخبگان سياسی جدی نمی گرفتند و او را شوخی انتخاباتی تلقی می کردند. اما او به عنوان رئيس جمهور امريکا انتخاب شد. پیش از انتخاب ترامپ اين نظر وجود داشت که شعارها و برنامه های او مغلوب ساختار سياسی واشنگتن خواهد شد. اما در همين چند هفته مشخص شد که اين نظر با واقعيت هم خوانی نداشت. ترامپ بلافاصله بعد از آغاز به کار  با امضاء چند فرمان، شعارها و برنامه های خود را به اجراء گذاشت و فضای بلبشو و پرالتهابی را به وجود آورد.

دونالد ترامپ پديده جديد در صحنه سياسی امريکا است، تصميم ها، رفتارها و انتخاب های او شباهتی به  روسای جمهوری قبلی ندارد. فرمان های او مبنی بر ساخت ديوار در مرز امريکا و مکزيک، صدور مجوز شکنجه و منع موقت ورود شهروندان ٧ کشور به امريکا توفان به پا کرده و موجب اعتراض سران بسياری از کشورها، دبير کل سازمان ملل متحدو سازمان های حقوق بشر شده و مردم معترص به فرمان های ترامپ را در تعدادی از شهرهای امريکا و برخی کشورها به خيابان ها کشانده است.

جمهوری اسلامی نيز در این چند هفته پر التهاب از تیررس دولت ترامپ در امان نمانده است. مسئله رهبران برخی کشورها اين است که چگونه از دوره توفانی ترامپ با حداقل هزينه عبور کند. اما علی خامنه ای و فرماندهان سپاه بی توجه به اين دوره توفانی با آزمايش موشک بالستيک به ترامپ و کابينه جنگی اش بهانه دادند که به جمهوری اسلامی اخطار دهند، به تحريم های همه جانبه تهديد کنند و ۱۳ فرد و ۱۲ شرکت و مؤسسه که با برنامه موشکی ایران در ارتباط هستند، مورد تحریم قرار دهند. دولت ترامپ در حال بررسی برخی پیشنهادها برای افزودن سپاه پاسداران به فهرست سازمان‌های تروریستی است. قرار گرفتن سپاه در ليست سازمان های تروريستی پيآمدهای سنگينی خواهد داشت. موضع گيری ها و اقدامات دولت ترامپ نشان می دهد که ما وارد دوران چالش سنگين بين واشنگتن و تهران شده ايم. در اين دوره و در اين چالش سنگين، پای دو کشور ديگر هم در ميان است. عربستان سعودی و اسرائيل. 

عربستان سعودی و جمهوری اسلامی درگير جنگ نيابتی در سوريه و يمن و در چالش سنگين در تعدادی از کشورهای عربی هستند. سران عربستان مخالف جدی سياست اوباما و برجام بودند. آن ها از پایان دوران اوباما و از روی کار آمدن ترامپ خوشحالند. تلویزیون بی بی سی در روز سوم فوریه مصاحبه ای را با یک مشاور نظامی ارشد سعودی منتشر کرد. در اين مصاحبه مشاور نظامی که ظاهرا از پیروزی ترامپ سرمست بود، از همکاری استراتژیک آمریکا و سعودی ها در منطقه عليه ایران سخن گفت و اظهار امیدواری کردکه به کمک آمریکای ترامپ، ایران به درون مرز های خود پس رانده شود. ترامپ هم عربستان را در ليست ٧ کشور قرار نداد، جنگ يمن را با جمهوری اسلامی گره زد و اين اطمينان را به دولت عربستان داد که واشنگتن حامی آن در مقابل رژيم ايران است.

مناسبات دولت دست راستی نتانياهو در دوره اوباما به سردی گرائيده بود. اما با روی کار آمدن ترامپ اين مناسبات گرم شده و  نتانياهو تلفنی با ترامپ صحبت کرده و شکل دادن ائتلاف جهانی عليه جمهوری اسلامی را طرح نموده است. او در ديدار با نخست وزير انگلستان نيز همين موضوع را پيش کشيده است.

می توان گفت که مثلث خطرناک امريکا، عربستان و اسرائيل در حال شکل گيری عليه جمهوری اسلامی است. با شکل گيری چنين ائتلافی، جمهوری اسلامی تحت فشار سنگينی قرار خواهد گرفت.

با صف آرائی مثلث امريکا، عربستان و اسرائيل عليه جمهوری اسلامی، چالش حاد بين واشنگتن و تهران در هفته های گذشته و تهديدهای دو طرفه، فضای متشنج و نگران آوری به وجود آورده است. در امريکا کابينه جنگی سرکار است که جمهوری اسلامی را برهم زننده امنيت منطقه خاورميانه و بزرگترين حامی تروريسم می‌داند. در چنين شرايطی ما در چشم انداز نزديک با چه سناريوهائی در رابطه با مناسبات دولت ترامپ و جمهوری اسلامی روبرو ایم؟ می توان سه سناريو را متصور شد: سناريو صلح، سناريو جنگ و سناريو "نه جنگ و نه صلح". در دوره اوباما فرصت طلائی برای پايان دادن به خصومت و برقراری مناسبات عادی بين دو کشور ايران و امريکا فراهم شده بود. اما بلوک قدرت به رهبری علی خامنه ای منافع خود را در خصومت با امريکا ديد و آن فرصت طلائی از دست رفت و با روی کار آمدن ترامپ، سناريو صلح منتفی گشت. با توجه به وضعيت آمریکا، ایران و منطقه، به نظر نمیرسد که سناريو جنگ در آینده قابل پیش بینی مطرح باشد. احتمال سناريو "نه جنگ، نه صلح" بيشتر است. با اين حساب که فشارها بر جمهوری اسلامی افزايش خواهد يافت، تحريم های فلج کننده اعمال و در مناطق مرزی حرکات ايذائی سازمان داده خواهد شد تا جمهوری اسلامی به زاتو در بيآيد. سناريو "نه جنگ و نه صلح" به معنی منتفی شدن روياروئی نظامی نيست. وضعيت "نه جنگ و نه صلح"، وضعيت شکننده ای است و يک پيش آمد غيرمنتظره و يا اقدامات تحريک آميز می تواند به روياروئی نظامی منجر گردد.

برای اينکه کشور ما به گرداب تحريم و جنگ کشيده نشود، بايد سياست های بين المللی، منطقه ای و داخلی جمهوری اسلامی تغيير کند. وقتی سياست منطقه ای در دست نظاميان قرار گيرد، از درون آن تنش و جنگ زائيده می شود. علی خامنه ای به سپاه اختيار داده است که در منطقه يکه تازی کند. لازم است که  سياست منطقه ای به دستگاه ديپلماسی کشور سپرده شود، از اقدامات تحريک آميز خودداری گردد، از درگيری نظامی بين شناورهای نظامی ايرانی و امريکائی در حال حرکت در خليج فارس احتناب شود، به جای فرياد شعار مرگ بر امريکا و مرگ بر اسرائيل، راه گفتگو و مذاکره را در پيش گرفته شود و تنش زدائی مبنای سياست منطقه ای قرار گيرد. به يقن می توان گفت که سياست توسعه طلبی در منطقه و حمايت از گروه های شيعه، تنش آفرين و زمينه ساز جنگ است.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

نكته كليدي يي كه بايد درك شود اينستكه دوره " انحصار" و " تناسب قوا" ويژه قرن بيستم و بر اساس "" يا من يا تو" و رابطه " غالب و نابود"، در مرحله پاياني وجود تحولي تاريخي خود قرار گرفته أست. هيچكس ديگر جرّأت نميكند - حتا در ذهن خود- ان وضعيت را هنوز معتبر بداند. دو سويي كه از تحولات پس از محو امپراتوري روم در قرن ششم ميلادي، به تدريج شكل گرفته بودند و از يكسو عصر صنعت را تاسيس كردند، و از سوي ديگر، به أوج تقابل خود در جنگ سرد، رسيدند، امروز ديگر به سرگذشت تحولات بشر تعلق دارند، تا كاربردي جاري در جهان داشته باشند. اين نيست كه همه عاشق و دلباختگان يكديگر شده باشند، بلكه بايد از پل گذشت و بعد در تعريف عشق و تنفر، در دنياي دگرگون شده، پرداخت. اينرا بزبان زمان ( اواخر شصت ميلادي ، و أوائل هفتاد، " سازش تاريخي" كمپرومسو استوريكو،) ميناميدند. حدود يك دهه پيش از انقلاب ايران و تحولات اتحاد شوروي، و پديدار شدن چين جديد ( بطريقي شبيه معجزه نسبت به سالهاي شصت ميلادي ان). اگر اينده هنوز معين و مشخص نبود و يا نباشد، اما گذشته نيز در حال دفن نهائيست. امروز اين گذشته به مرزي شناخته شده در سرگذشت نقادانه بشر، رسيده است، فساد و ناتواني، كه عملا يكديگر را تعريف كرده و ميسازند. ما ايرانيان اين تجربه را در سالهاي پس از افزايش قيمّت نفت در رژيم پيشين، خوب ميشناسيم و اتفاقات بعدي. همه از قيمّت زمين حرف ميزدند، حتا شايد در دربار هم " بازار زمين" مهم تَر از بازار سياست و حفظ سازوكار حكومت، شده بود. دوران انباشت خالص پولي يا به اصطلاح زر إندوزي، بنوعي شبيه قاطي شدن دزدان سر گردنه و رابين هود ميباشد. همه هم گناهكارند و هم مقدس و دل رحم. چيزيكه حتا گروههاي سياسي را در شرايط تاخير تحولات، در معرض رنج و عذاب و حتا فساد قرار ميدهد.
امروز كهنه بعنوان فاسد ديگر خود خود را معرفي ميكند، سلبي در پايان اش، و ايجابي در ضرورت روز قرار دارد.
ترامپ هم دير يا زود، با شوخي يا با قاطعيت، همين راه را خواهد رفت. جنگ با ايران بس از پيمان هسته يي، عملا يك شوخي است، حتا اگر بازهم احتمالا تكرار شود. هيچ جنگي جدي، هيچوقت در سرگذشت بشرتنها به منظور " خرد و خمير كردن" طرفين و منابع نبوده است. بشري كه از درخت به كهكشان رسيده است، حتا جزئي ترين منابع را هدر نداده است، اين بشر بسيار صرفه جو بوده و خواهد بود، جنگ براي جنگ هيچوقت بعنوان يك اقدام جدي، اتفاق نيفتاده و نخواهد افتاد. اري بشر اگزيستانسياليست ( فرد تنها و منزوي در مقابل هستي، در ترس و حيراني) چنين كإرهايي كرده است، ولي فورا يا جلو ان گرفته شده است و يا سريعا جبران شده است- خرابه هاي جنگ دوم و المان، يعني نابودي هر اثر از تمدن و پيشرفت، سريعا جبران شد. و در اينجا يك نكته نهفته است، كه بشر اين خطاها را نيز كه سر زده اند، بعنوان فرصت نوسازي و پيشرفت بيشتر به كار برده است. در خانه كلنگي ازلي ابدي هستي و هستي بشر، تخريب هم سريعا به ساختن تعبير شده و ادامه داده ميشود. ما دو نوع رزمايش را ميشناسيم، يكي با خود و يكي با ديگران، كه هردو تمرين جنگ هستند، اما نه بعنوان يك تصادف و حساب نشده. ترامپ " روح بشريست كه از درخت به كهكشان رفت"، خيلي حسابگر تَر از كارمند رشوه خوار در اين سمت يا ان سمت. بهمين دليل، هم زهر است و هم شيريني، و هم ترس است و هم ترسناك، هم يقين مطلق و هم ترديد مطلق- اين شخصيت ها مثل زمانه يي كه به انها احتياج دارد، جمع أضداد هستند، و فرد جاده يي كه به چه سمت بپيچد، امروز پيچ جاده را مثل هميشه تناسب قواي شكل گرفته در اين قرون اخير، تعيين كرده است، او هم هيچ راهي ندارد جز پيچيدن در پيچش هاي ان.