امریکای ترامپ

گفتگو با رضا علوی، نویسنده و تحلیلگر در زمینه تاریخ و سیاست

در سطور زیر گفتگوی کار آنلاین را با رضا علوی در باره سیاستهای ترامپ، امکانات و محدودیتهای او برای تحقق وعده های انتخاباتی اش، و فرصتها و تهدیدهای وضع جاری می خوانید. رضا علوی نویسنده و تحلیلگر در زمینه تاریخ و سیاست است. حاصل کار وی انتشار صدها مقاله ی پژوهشی و تحلیلی در وب سایتها و نیز گفتگوها و سخنرانیها در رسانه های ایرانی است. نامبرده سردبیری سایت "ایران ما" را به عهده دارد.

 

شاخص بورس داوجونز از جمله در تأثیر از اقدامات ترامپ از مرز 20هزار گذشت. به گزارش سی.ان.بی.سی. تعداد مشاغل ایجاد شده در امریکا در ماه ژانویه سال جاری، که انتظار می رفت 175هزار باشد، بیشتر از 225هزار شد. کارخانۀ ماشین سازی فورد هم عملیات ساخت کارخانۀ خود در مکزیک را متوقف کرد. فکر می کنید این سیر اقتصادی که فعلاً باد به بادبان ترامپ انداخته است، تا کی می تواند ادامه یابد؟

آقای ترامپ تا کنون برنامه اقتصادی منسجمی ارایه نداده است که بر پایه آن تحلیل دهیم که آیا نظرات پوینده یا میرنده وی سبب کار آفرینی یا اعتلا ی بازار بورس نیویور ک می شود یا خیر. اما ترامپ و تیم اش بر شرایط روانی وال استریت تأثیر گذاشته اند. چگونه؟ آن گونه که سایت پولیتیکو می گوید کابینه ترامپ «تیم رویایی محافظه کاران وال استریت است.» نشریه نیوزویک هم معتقد است این کابینه «محافظه کارترین و مناسب ترین کابینه تاریخ ایالات متحده برای وال استریت است.». در حال حاضر شش وزارت خانه در اختیار میلیاردرهای خطرناک نزدیک به وال استریت می باشد. بنابراین برنامه های این تیم در ذهنیت و روانشناسی بازاربورس نیویور ک تاثیر می گذارد. ممکن است در آینده، دولت ترامپ، بر رشد اقتصادی تاثیر مثبتی بگذارد و متغیرها را از نظر کمی رشد دهد، اما بر این گمان هستم که از نظر توسعه اقتصادی و گسترش متغیرهای اقتصادی و تغییرات کیفی در ساختار اقتصاد آمریکا و آن دسته از تغییرات بنیادی که بر تولید ناخالص ملی اثر می‌گذارد، نقش بازدارنده خواهد داشت.

اما در مورد صورت مسئله که پرسش می فرمایید "شاخص بورس داوجونز در تأثیر از اقدامات ترامپ از مرز 20هزار گذشته" را باید دقیق تر کاوش کنیم. در ژانویه ۲۰۰۹ زمانی که آقای اوباما به کاخ سفید راهی شد، دان جونز را با حدود ۸۰۰۰ از بوش تحویل گرفت و در روز ۲۰ ژنویه ۲۰۱۷ که اوباما از کاخ سفید خارج شد، دان جونز را با رقم ۱۹۸۰۰ به ترامپ ارایه داد. یعنی رشد ۲۵۰ درصدی که در تاریخ وال استریت بینظیر بوده است و این به سبب استراتژی اقتصادی اوباما و گریز از جنگ بود که سبب توسعه اقتصادی (کیفی) و رشد اقتصادی (کمی) شد و به همین صورت میزان بیکاری را به نصف کاهش داد.

کارخانه فورد ده ها مدل ماشین تولید می کند که فقط مدل "فیستا" در مکزیک تولید می شد. تهدید به افزایش مالیات مرزی سبب شد که مدیران فورد "عطای فیستا را به لقایش ببخشند". اما به سبب وابستگی و خویشاوندی صاحبان سرمایه های بزرگ به دولت ترامپ، باید انتظار داشت که سرمایه داری کلان آمریکا از سیاستها و فرمانهای ترامپ اطاعت نماید.

 

می گوئید که انتظار می رود سرمایه داری کلان امریکا از سیاستها و فرمانهای ترامپ اطاعت کند. زمینه های فعالیت این سرمایه داری کدام اند؛ با کدام سرمایه داری روبرو ایم؟

ترامپ صاحبان سرمایه های کلان در زمینه های بانکداری و مؤسسات مالی، صنعت اتومبیل سازی، تکنولوژی نفت و... را، که با وال استریت خویشاوندی دارند، همراه خود کرده است و با دلبستگی و وابستگی به آنان به تسخیر قلعه های قدرت سرگرم است. ترامپ بسیارانی از "ابرسرمایه داران" را وارد کابینه خود کرده و بدین گونه متمول ترین کابینه را در تاریخ آمریکا به وجود آورده است. چهار وزارتخانه را در اختیار میلیاردرهای خطرناک گذاشته است؛ کارل آیکان، مشاور قوانین با ۱۷ میلیارد دلار سرمایه، ویلبر راس، وزیر تجارت با 2.9 میلیارد دلار، بتسی دیواس، وزیر آموزش با 1.25 میلیارد دلار و لیندا مک ماهون، مسئول امور "بیزنس"های کوچک با 1.2 میلیارد دلار، ابرثروتمندان کابینه را تشکیل می دهند.

 

در کنار این سرمایه داری، انتخاب کنندگان او نیز هستند که قاعدتاً ترامپ بر حمایت شان متکی است. این حمایتها، یعنی هم حمایت "سرمایه داری کلان" و هم حمایت انتخاب کنندگان ترامپ، تا کی پابرجا خواهد بود؟ آیا ترامپ در "تقابل همه جانبه ای" که آغاز کرده، می تواند به نیروهای دیگری نیز اتکا کند؟ ضمناً برخی از تحلیلها حاکی از آن اند که در "پایگاه مردمی" ترامپ اولاً نایکدستی وجود دارد و ثانیاً شکافها تدریجاً آشکار می شوند.

هواداران ترامپ در درون لایه های متفاوت و ناهمگون حضور دارند؛ از کارگران صنعت (یقه آبی ها) تا قشرهای مرفه و نیمه مرفه (یقه سفید ها) ی انگلوسکسون با گرایشهای تبعیض گرایانه افراطی. اما همگی آنان در یک سودای توهمی، همراه با روانپارگی ترامپ، همچون یک پاره سنگ معلق اند و غوطه می خورند. در واشنگتن دولتمردانی خطرناک حکم می رانند و آمریکا را به سوی جنون خودشیفتگی و تنگ نظری هدایت می کنند. ترامپ و همراهانش از درک مشکلات آمریکا و جهان در مانده اند. بنابراین آمریکای ترامپ درسمت و سوی آسیبهای جدی اجتماعی و اقتصادی و فروپاشی هنجارها به پیش می رود. درماند گی بالاییها و وجود آسیبها، بحران ساز خواهند بود. پس به زودی هواداران ترامپ به خود امده و از کوما بیرون می آیند، اما تا به خود آیند، آمریکاییان و جهانیان تاوان سنگینی می پردازند

از سوی دیگر، تصمیمات نادرست در زمینه محدودیتهای نامتعارف ارتباطات تجاری با مکزیک و چین، آسیب جدی به صاحبان سرمایه خواهد زد و سبب روی گردانی آنان از ترامپ خواهد شد. بینش سیاسی مردمان آمریکا بر پایه ساده اندیشی بنا نهاده شده و سیاست را از تلویزیون می آموزند. مناسبات رسانه ها با ترامپ تیره و سیاه است. پس می توانیم پیش بینی کنیم که با یاری رسانه ها و از سوی دیگر عدم توانایی تیم ترامپ در رفع مشکلات مردم، گرفتاری هواداران ترامپ افزایش یابد و به خود آیند و از حمایتهای ناراست و لجونانه خود به ترامپ دست بردارند. افزایش بی اعتمادی، ناامیدی، شکاف و پولاریزسیون از دستاوردهای عصر ترامپ خواهند بود.

 

در درون امریکا شاهد مقاومت در برابر سیاستهای ترامپ ایم؛ هم از جانب جامعۀ مدنی و هم از جانب جامعه سیاسی. در برابر ترامپ و دولت او هم، تعرض سنگینی را علیه رسانه ها پیشه کرده اند و از تعرض به نظام جاافتادۀ سیاسی هم فرو نمی گذارند. تداوم این رودرروئی به کجا خواهد انجامید؟ یا دست کم، چه سناریوهائی متصور اند؟

ترامپ و حلقه یاران نزدیکش با نهادهای مدنی و رسانه ها، گرفتاری جدی دارند. نهادهای مدنی و رسانه های آمریکایی اکثراً به لیبراسیم و نیولیبراسیم گرایش دارند و این در چالش جدی با "ترامپیسم" است. در این میانه وانفسا آب در خوابگاه "بالاییها" هم افتاده است. حزب دموکرات به شدت به سیاستهای نابخردانه ترامپ انتقاد می کند. هرچند که هر دو مجلس و دیوان عالی کشور جمهوریخواه اند، اما آگاهیم که فراکسیونهای متفاوتی در حزب جمهوریخواه حضور جدی دارند. پاره ای از رهبران و الیتهای حزب با ترامپ بیعت نکردند. مک کین، بوش ها، … و تد کروز زخمناک اند. اینان اصول حزب و وفاداری به آن را به هیچ و ترامپ را به پوچ انگاشتند. به سبب نبودن اجماع عمومی در حزب جمهوریخواه روی ریاست جمهوری ترامپ، پاره ای از هم حزبیها در مقابل وی استوار ایستاده اند. همین جمعه پیش (سوم فوریه ) قاضی جیمز روبارت، قاضی فدرال ایالت واشنگتن که یک جمهوریخواه است، با شجاعت و استواری فرمان لغو دستور ترامپ در مورد منع ورود شهروندان هفت کشور را صادر نمود و ساعتی بعد، اداره گمرک آمریکا که وابسته به وزارت امنیت داخلی آمریکا است، دستور قاضی را به پیش برد و نه فرمان رییس جمهور را. این امر در تاریخ آمریکا بی سابقه است. نه در دوران "اندرو جکسون" (از سال ۱۸۲۹ تا ۱۸۳۷. جکسون قرن ۱۹ همزاد ترامپ قرن ۲۱ بود) و نه در دوران سناتور جوزف مک‌کارتی (۱۹۰۸ تا ۱۹۵۷) شاهد چنین رویدادی نبوده ایم (دوران مک کارتی موجی از عوام‌فریبی، سانسور، فهرست‌های سیاه، مخالفت با روشنفکران، افشاگری‌ها و دادگاه‌های نمایشی و تفتیش عقاید، فضای اجتماعی دهه ۱۹۵۰ آمریکا را دربر گرفته بود). بدین سبب آقای ترامپ در حال تصفیه مقامات بالاست و کسانی که همسو با وی نباشند یا در وجودش ذوب نشده باشند، بی محابا اخراج می کند (از وزیر موقت دادگستری بگیرید تا دادستان و مسئول پیشین گمرک و...) ترامپ از وزرای خویش من جمله آقای تیلرسون (وزیر خارجه) خواسته است که برای "اجرای فرمانها" و "وفاداری به وی" سوگند یاد کند.

 

تعادل بین سه عاملِ خیابان، رسانه و ارکان سیاسی در مقابله با سیاستهای ترامپ چگونه است؟

مارش بزرگ آمریکاییها در خیابانها و حضور درخشان آنان در فرودگاه ها، نشانه های امید بخشی در ایستادگی مردم آمریکا در تقابل با یک رییس جمهور روان پریش پوپولیست و خود شیفته تبیعضگرا دارد. ترامپ چالشهای دشواری در پیش دارد. از یک سوی مردمان معترض و نهادهای مدنی و رسانه ها، و از سوی دیگر بالاییها و محورهای قدرت سیاسی، همچون دادستانها، قضات، دموکراتهای دو مجلس و پاره ای (ولو اندک) از هم حزبیهایش. گرفتاریها و محدودیتهای ترامپ فراوان اند. می توان بر این گمان بود که در آینده، هر دو سو، شمشیرها را از رو می بندند. تاریخ آمریکا شاهد درگیریهایی خواهد بود که در ۲۴۰ سال پیش تجربه نکرده است.باد مساعد اقتصادی و نامساعد سیاسی:

 

آیا این توصیف واقعی ای از وضع کنونی در امریکا در آغاز ریاست جمهوری ترامپ است، یا "باد مساعد اقتصادی" نوعی حباب است؟

اگر اوباما در شرایط ناگوار اقتصادی رهبری را از بوش تحویل گرفت، ترامپ در شرایط گوارای اقتصادی ریاست جمهوری را از اوباما گرفت. آیا تیم ترامپ توان "رشد اقتصادی" یا حداقل ایستایی شرایط کنونی اقتصادی را دارد؟ تردید دارم. اما بر این باورم که ترامپ و همراهانش نمی توانند سبب "توسعه اقتصادی" شوند. ترامپ در شرا یط مناسب اقتصادی (که حاصل سیاستهای اوبا ما بود) سکان کشتی را دریافت کرد. تردید دارم که وی بتواند وضعیت کنونی اقتصادی را به همین گونه حفظ کند. "باد مساعد اقتصادی" یک حباب گذرا است.

 

نقش چین در این میان چه می تواند باشد؟

گویا تیم ترامپ با قاعده بازی در "حوزه پاسیفیک" آشنایی زیادی ندارد. آنان با تصمیمات نادرست خود، "حوزه پاسیفیک" و "دریای جنوبی چین" را به سوی تنش و بحران سوق می دهند. چین به عنوان بازیگر اصلی "حوزه پاسیفیک" آرام نمی نشیند. از یک سوی چینیها ادعای مالکیت یک میلیون کیلومتر مربع حوزه دریایی را دارند و از سوی دیگر ترامپ با نابخردی، با صدور فرمان لغو پیمان تجاری فراپاسفیکی (TPP) که بین آمریکا و یازده کشور اقیانوس پاسیفیک بسته شده بود، تنش را در منطقه شدید تر می کند. بدون تردید محدویتهای تجاری ورود کالا از چین مزید بر علت است. ترامپ تهدید کرده است که تعرفه های مالیاتی ورود کالا از چین را ۴۵ درصد افزایش می دهد. حجم معاملات آمریکا و چین را هم، که در حدود ۵۰۰ میلیارد دلار است، کاهش می دهد و شغلها را به آمریکا بر می گرداند. با این استدلال احتمال خطر یک جنگ سرد بین آمریکا و چین در خاور دور وجود دارد

 

در این مدت کوتاه پس از ریاست جمهوری ترامپ، به نظر می رسد او به راستی در صدد عملی کردن مواعید ناممکن انتخاباتی اش است. درست است که او برجام را پاره نکرده است، اما سختگیری به ایران مشهود است. دونالد توسک، رئیس شورای اروپا، از سیاستهای او، در هم ارزی با سیاستهای روسیه و چین، به عنوان تهدیدهای علیه اروپا نام برده است. رئیس جمهور مکزیک در اعتراض به "دیوار" سفر خود را به امریکا لغو کرد، گفتگوی تلفنی با رئیس جمهور استرالیا بر سر پناهندگانی که باید به امریکا منتقل شوند، نیز با عصبیت ترامپ نیمه تمام ماند. فرمان ممنوعیت سفر شهروندان 7 کشور هم که به اعتراضات روزمره در امریکا و خارج از امریکا انجامیده است. ترزا می خیلی زود پس از آن که با ترامپ به تفاهم حول ناتو رسیده بود، ناگزیر به فاصله گذاری با او بر سر همین فرمان شد. دبیرکل سازمان ملل هم خواهان لغو فرمان مذکور شده است. فکر می کنید این "دیپلماسی" به اتحاد کم و بیش مخالفان آن بر خلاف مراد ترامپ بیانجامید یا به مصداق "تفرقه بیانداز و حکومت کن" بر وفق مراد او؟

دوران ترامپ، دوران نابودی اتیک و اخلاق سیاسی است. دوران پولاریزسیون است. دوران تضعیف هنجارها و تشدید قانون گریزی است (بسیاری از ساختارهای دموکراتیک آمریکا متکی به هنجارها است و نه قانون). ترامپ با شکستن هنجارها دو "دستاورد" دریافت می کند: نخست این که زمینه ای را می آفریند که به ساختارهای دموکراتیک ایالات متحده آسیب می رساند، و دوم این که بستری را ایجاد می کند که  کار را برای استیضاح او دشوارتر می‌کند. اگر این دوران طولانی شود خطر نهادینه شدن "نژادپرستی و ترامپیسم" در آمریکا وجود خواهد داشت که حتی با رفتن ترامپ این ناهنجاریها در این سرزمین برای مدتی ماندگار خواهند شد. پاره ای از همراهان و ایدئولوگهای ترامپ در زمینه جنگ طلبی یکتا هستند. وی و تیم اش در ده-دوازده روز پیش سه کشور مکزیک، ایران و چین را تهدیدهای قلدرانه کرده اند. ترامپ به میثاقهای دوران انتخاباتی اش وفادار است و شوخی نمی کند. اتحادیه اروپا می باید هر چه سریعتر خود را جمع و جور کند و در مقابل تز "ابرقدرتی" ترامپ، شایسته است که تز "ابردولتی" را به پیش ببرد. ترامپ ناتو را "سازمان اضافی" می پندارد و از "اتحادیه اروپا" دل خوشی ندارد. سزاوار است که رهبران اروپا ترامپ را جدی بگیرند. ترامپ اهل لاف زدن نیست، اهل عمل کردن است. وی در توسعه نظراتش و تحمیل باورها و اندیشه اش بر جهانیان پیگیر است. او در کار خود شطرنج باز نابغه ای است که در سمت وسوی آسیب به آمریکا و آمریکاییان و صدمه به جهان و جهانیان کوشا است. بولدوزر ترامپ با سرعت در حال تخریب کردن است.

شاید تز "ایجاد ابردولت اروپا" توسط رهبران اروپا بتواند چوب لای چرخ بولدوزر "ابرقدرتی" ترامپ بگذارد.

 

به نگرانیها نسبت به درگیری نظامی بین امریکا و ایران دائماً افزوده می شود. خبر شلیک موشک به ریاض توسط حوثیها از آخرین موجبات برای افزایش این نگرانیهاست. این خطر چقدر نزدیک است، آکتورهای پیشگیری از آن کدام اند و چقدر نیرومند اند؟

با حضور میلیاردرها و ژنرالهای شیفته جنگ در کاخ سفید و پنتاگون، احتمال در گیری نظامی هست. آنان برجام را ناراست می پندارند و بر این باورند اند که ایران به تروریستها یاری می رساند. افزون بر این جنگ نیابتی بین ایران و یکی از متحدان سنتی آمریکا - یعنی سعودی - و آتش بیاری متحد سنتی دیگر -یعنی اسراییل - مناسبتی پرتنش آفریده اند. پس چه باید کرد؟ نظامیان ایران و خامنه ای و همراهانش باید پی ببرند که ترامپ بلوف نمی زند و شعار نمی دهد. ضرورت دارد که فرمانروایان ایران دست از ماجراجویی بردارند و با دم شیر بازی نکنند. اما در این میانه میدان، روسیه به عنوان یکی از بازیگران اصلی نقش فراوانی را می تواند ایفا کند. مناسبات دوستانه بین ترامپ و پوتین سبب شده است که ترامپ مورد سرزنش کنگره قرار گیرد، اما وی به اخطار دموکراتها و پا ره ای ازجمهوریخواهان بی توجه است و بر حمایت از پوتین پافشاری می کند. پوتین به ترامپ نیازمند است تا از تحریمهای زجرآور رهایی یابد. ترامپ اهل معامله است، اما در قبال لغو تحریمها، پوتین به ترامپ چه خواهد داد؟ شاید او از مسکو بخواهد که از تهران حمایت نکند. در این صورت شکافی ژرف بین ایران و روسیه به وجود خواهد آمد، که پیامدهای سهمگینی برای ایران خواهد داشت و دستان ترامپ و ژنرالهایش را برای زورآزمایی و درگیریهای نظامی باز خواهد گذاشت. این یک سناریوی خطر ناک برای ایران است. اما سناریوی دوم: روسها به ایران نیازمند اند. حفظ اقتدار استراتژیکی پوتین در منطقه بدون ایران دشوار است. از سپتامر ۲۰۱۵، پوتین وارد بازی خطرناکی در سوریه شد و با حمایت نظامی از بشار، حکومت بشار را از فروپاشی رهانید، بنابراین پوتین برای حفظ موقعیت خود در خاورمیانه باید تا آخر بازی برود. چه بسا که روسها در آتیه نزدیک نگهبانی از سوریه را به ایران بسپارند. بنابراین اگر روسها بتوانند ترامپ را متقاعد کنند که دست از سر ایران بردارد، احتمال وقوع درگیری نظامی کاهش می یابد، به شرطی که در این میانه ماجراجوجویان تهران شمشیرها را غلاف کنند.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

در قديمها، براي دفع لجن حوض ها معمولا از وسيله يي استفاده ميكردند كه لجن ها كه سبكتر از اب بودند را بروي اب بياورند، و بعد با وسائلي ديگر انها را جمعاوري ميكردند و دور ميريختند. انتخاباتها معمولا در حوزه " حكومت" ( گاورنمنت) هستند، كه كار گذاران را جابجا ميكنند، و هدف اساسي باز تقسيم استفاده از منابع است، و در ظاهر تغيير سليقه ها و بقول اقاي مورد مصاحبه، هنجارها را تغيير ميدهند كه در اين خصوص هم معيار " درجه خستگي" أهالي اجرائي و ارباب رجوع، انها ميباشد.
در دوران صنعت، بعلت تفكيك " دولت" ( استيت) از "حكومت" ( گاورنمنت)، عيني شدن جامعه و روابط دروني ان، و هم تاثير پذيري متقابل كليه بخشهاي تشكيل دهنده اين مجموعه بسيار پيچيده كه جامعه صنعتي است، حوزه حكومت تقريبا بكلي به حوزه موجبات تبديل ميشود، و حوزه دولت نيز تقريبا بكلي به حوزه علت و معلولها تبديل ميشود. در چنين شرايطي، كار حكومت اينستكه علت و معلولهاي حوزه دولت ( استيت) را به موجبات حوزه حكومت ( كاورنمنت)، تبديل كرده و انها را در چارچوب حوزه علت و معلولها، يعني دولت ( استيت) حفظ كرده و اعمال اقتدار انها را بعهده داشته باشد.
در جمع به اين وضعيت هم دموكراسي نام نهاده اند و برخي هم انرا چرخش قدرت مينامند. اما، اين در صورتي امكانپذير ميماند كه در جمع، جامعه و تمام بخشهاي ان بدون تغيير و يا حداقل تغييرات مهم، باقي بمانند. ولي واقعيت بر خلاف امال و ارزو و خيالات، و توهم ها، كه در اساس از ساختار كليسا و اعتقادات اش تقليد شده بودند، چنين نيست، و بخصوص در عصر صنعت نيز اصلا امكانپذير نيست.
خوب سوْال اينستكه در چنين شرايطي، چه بايد كرد. كنترل و سركوب تا زمانيكه ميسر و مفيد باشد، يعني دولت ( استيت) كماكان دست نخورده باقي بماند، و همه چيز را بشود در حوزه حكومت( گاورنمنت) روبراه كرد و نگهداشت.
در قرون طبيعت نشيني، اينكار را با انچه ماكياووللي كشف كرد، انجام ميدادند، منتها اول نوك ها را ميزدند، و با ساقه ها چنين ميكردند. در جامعه صنعتي باصطلاح ژوكر ها ( وايلد كارت ها) دايما در حال تغيير و افزايش و كاهش هستند- آموزش و پرورش، روابط بين المللي، تاثير پذيريهاي متقابل بازار و مشابه، فن اوري و تحولات مربوطه، و حتا ضروريات خود أقشار و طبقات تشكيل دهنده " دولت" بعنوان " ثابت ابدي" از ديد خود اين ها، بنابراين ضرورت دست بردن در خود ان " ثابت ابدي"
( مفروض تاريخي طبقاتي)، براي حفظ ان در شرايط جاري اش، و يا تغيير براي حفظ، و يا بكلي دگرگوني بنيادي ان نيز بوجود ميايد. اين وضعيت در هنگام گذار به دولت- ملتهاي حاصل رنسانس، با انچه " سلطنت مطلقه" و "دسپوت روشنگر" ناميده شده است، در تجربه اروپا براي نخستين بار افتاد.
اما اين تغييرات و ضروريات در عصر صنعت- دقيقا در كشوري كه با صنعت زاده شده است- در امريكا، بكلي تازگي دارد. شباهتي با تحولات اتحاد شوروي در اواخر هشتاد و أوائل نواد ميلادي وجود دارد، اما در انها، قدرت ساختاري متفاوت و عقب تَر نسبت به دموكراسي يي مشابه امريكا داشت، و ضمنا اتحاد شوروي تنها مقداري پايگاههاي نظامي تناسب قوايي در جهان داشت، كه يكشبه همه را جمع كردند و كلي هم صرفه جويي كردند. اما در امريكا قضيه بسيار متفاوت است، چون امريكا و بخصوص از جنگ دوم ببعد، برابر با جهان بوده است. هركس هرجايي پايش را بيشتر دراز كند، از امريكا فريادي شنيده ميشود. اين امريكا به مرز انتخاب رييس جمهور در حوزه شناخته شده و هنجارها ناميده شده در اين مصاحبه، رسيده است. اين سردرگمي ناشي از اينستكه كه اقاي ترامپ يكبار از پشت ميز حكومت صحبت ميكند ( رياست جمهور بمعني بيشين و ضروريات موجباتي ان)، و يكبار در حوزه " ثابت هاي ابدي"سخن ميراند ( رييس جمهور بمعني " ژسويي لتا").
تحولات اتحاد شوروي قبلا با امريكا در ميان گذاشته شده بودند، اكنون اقاي ترامپ و اين دوستي تبليغ شده - خوب و يا بد- با اقاي بوتين هم بمعني همراهي با تحولات ضرور مشابه در امريكا ميباشد. براي اينكه بهتر متوجه شويد، نوشته هاي اقاي گرباچف را در همان سالها، بخوانيد. و اگر توجه كرده باشيد، ايران نيز همين همراهي را نشان داده است. منتها هم در اتحاد شوروي و هم در ايران، و هم در امريكا، چنين تحولاتي هيچوقت با " ميمنت و مباركي" پيش نميروند، از كودتا در اتحاد شوروي، يلستين، و اتفاقاتي كه آنقدر كه شوخي مينمودتد، از درون اتحاد شوروي غير منتظره بودند.
خوب با شيوه لجن گيري انزمان، به پايان ميرسانم، ترامپ " تيك اف"، ترامپ " لندينگ"، و بالاخره " ترامب حين پرواز". فعلا او براي "تيك اف" اماده ميشود، شايد يكساله اين امادگي بطول بيانجامد، يعني " لجنها روي اب بياورد"، و بعد " بمرحله " لندينگ" وارد شود، و انها را از روي اب جمعاوري كند. بعد در اب بي تلاطم و صاف ، " پرواز" را شروع كند، شنا را شروع كند، و بتواند دست توي " ثابت هاي ابدي" ببرد. در دوره بعدي او، و يا شايد فرد ديگري در اينده. مهمترين وسيله يي كه اين روند لازم دارد، چيزيست كه در اتحاد شوروي و چين وجود دارند، "حزب براي تغيير"، الان حزب جمهوري يك تكه را دارد، تمام ارگانهاي اصلي قدرت - حكومتي و دولتي- در دست ان است. اما اين حزب نميتواند به ان حزب ضرور تبديل شود، احتياج به ساختاري ديگر ميباشد. تا چه پيش ايد.