آغاز هفتمین سال حصر موسوی، رهنورد و کروبی، و داغ شدن بحث آشتی ملی

درحالی که امروز دوشنبه ۲۵ بهمن‌ماه شش سال از حصر خانگی میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی، رهبران معترضان به نتایج انتخابات ۸۸ می‌گذرد، بحث آشتی ملی که یک هفته قبل محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین بار دیگر آن را مطرح کرد، از جنبه‌های موافق و مخالف مورد بحث حاد گرایش‌های مختلف سیاسی قرار گرفته است.

این بحث به‌ویژه از آن جهت حائز اهمیت شده که با رقابت‌های مربوط به انتخابات ریاست جمهوری در ایران که قرار است سه ماه دیگر برگزار شود درآمیخته است.

اگرچه گرایش‌های اصول گرا در ایران طرح مقوله آشتی ملی را با ذکر دلایل خود از ابتدا غیر ضرور تلقی کرده اند، اما از آنجا که امکان دارد این بحث در آستانه انتخابات فراگیر شود، به نظر می رسد در حال حاضر نمایندگان شاخص همین جریان بیش از دیگران به این بحث دامن می زنند.

محمد رضا باهنر رئیس «جبهه پیروان خط امام و رهبری» روز دوشنبه ۲۵ بهمن‌ماه در یک نشست خبری با اشاره به بحث آشتی ملی گفت: «باید سوال شود که مقصود مطرح‌کنندگان آشتی ملی چه کسانی اند؟ اگر بین مردم و مردم است باید گفت مردم با هم قهر نیستند، اگر مقصودشان بین مردم و نظام است که در مقاطع مختلف مردم نشان دادند که مشکلی با نظام ندارند».

رئیس قوه قضائیه نیز روز دوشنبه در جلسه مسئولان عالی قضایی گفت: «این روزها گاهی صحبت از بحث آشتی ملی می شود و همین طور که در مصاحبه ۲۲ بهمن گفتم مسئله آشتی ملی در جایی قابل طرح است که موضوع داشته باشد و تفرقه و اختلاف اساسی وجود داشته باشد ولکن چنین موضوعی را نمی بینیم».

آقای لاریجانی اضافه کرد: «اما متأسفانه رسانه های بیگانه، و گاهی هم در درون، حرف‌هایی زدند که انسان تعجب می کند که چرا اینهایی که مدعی تحلیل سیاسی اند این مقدار در فهم مطالب ساده هم مانده‌اند. اینها عرض من را این طور تلقی کردند که فلانی با بحث آشتی ملی مخالف است؛ من با آشتی ملی مخالف نیستم و می گویم موضوع ندارد؛ صلح و آشتی همیشه خوب است اما اینجا موضوع ندارد».

محمد خاتمی ۱۹ بهمن‌ماه طی سخنانی در دفتر کارش، ضمن اشاره به تهدیدهای دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا گفت: «خطر این است که [ترامپ] در مورد ایران ادعاهایی دارد و مسائلی را دنبال می‌کند که جمهوری‌خواهان هم با آن موافق‌اند. این هم‌سویی حزب حاکم با تندروی‌های رئیس جمهوری که به تازگی حکومت را به دست گرفته ممکن است مسائل و خطراتی را برای ما ایجاد کند». او اضافه کرد که «معتقدم الان بهترین موقعیتی است که می توان فضای آشتی ملی را در کشور حکم‌فرما کرد».

حسن روحانی رئیس جمهور نیز در سخنرانی خود به مناسبت سالگرد انقلاب بدون اشاره به پیشنهاد محمد خاتمی گفت: «همه در پیروی از رهبر معظم انقلاب در پی اجماع و آشتی و انسجام ملی هستیم. پیشبرد اهداف و آرمان‌های انقلاب هدف بلند ماست و به ۳۸ سال انقلاب‌مان افتخار می‌کنیم».

به نظر می رسد منظور محمد خاتمی از آشتی ملی، مفاهیمی کلی مانند «اختلاف در اصول اساسی نظام» که اصولگرایان مطرح می کنند نیست، بلکه ایجاد شرایط و امکاناتی است که گرایش های مختلف در چارچوب قانون بتوانند وارد عرصه سیاسی شوند. به همین دلیل مصطفی تاجزاده فعال اصلاح طلب که اخیرا از زندان آزاد شده در توضیح منظور خاتمی از آشتی ملی روز ۲۰ بهمن‌ماه به خبرگزاری ایلنا گفت: «به باور من همه کسانی که به استقلال و یکپارچگی ملی و سرزمینی ایران اعتقاد دارند و حاضر اند در چارچوب قانون، با نفی خشونت‌ورزی و با التزام به قانون اساسی فعالیت کنند، باید این امکان را بیابند که در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور مشارکت فعال داشته باشند و ایران و ایرانیان بتوانند از توانمندی آنها بهره برند».

آقای تاجزاده اضافه کرد که «آشتی ملی یعنی پذیرش تکثر از موضع برابری و یکسانی نه این‌که یکی از دیگری عذرخواهی کند یا توبه‌نامه بنویسد و مواردی از قبیل. ما اگر اهل چنین کارهایی بودیم در سال‌های گذشته که در زندان بودیم به چنین روش‌هایی متمسک می‌شدیم که خودمان را نجات دهیم و بتوانیم سهمی از حکومت را به خود اختصاص دهیم».

او همچنین تاکید کرد که منظور محمد خاتمی صرفاً تفاهم دو جناح اصلی نظام نیست، بلکه «این است که همه کسانی که به قانون اساسی ملتزم اند، بتوانند در فرآیند مدیریت کشور و در عرصه اجتماع و سیاست فعال شوند و امکان خدمت‌گذاری یابند».

برای جامعه سیاسی ایران روشن است که هنگام بحث از آشتی ملی، اولین گام باید آزادی زندانیان سیاسی و بویژه رفع حصر رهبران معترضان به نتایج انتخابات ۸۸ باشد. این مسئله ای است که در سال ۹۲ بخشی از کارزار انتخاباتی حسن روحانی بود و پس از آن نیز چهره های شاخص دیگری از نظام از جمله علی مطهری نایب رئیس مجلس به کرات بر ضرورت حل مشکل حصر تاکید کرده اند.

رفع حصر مطالبه ای است که در گردهمآیی های مختلف و در شبکه های اجتماعی نیز به طور مرتب پی گیری می شود و در بسیاری از نشست های خبری مقامات نظام نیز توسط روزنامه نگاران مورد پرسش قرار می گیرد.

حسن روحانی در آغاز سومین سال ریاست جمهوری خود در پاسخ به یکی از پرسش ها در این زمینه گفت: «تلاش دولت از ابتدا بر این بوده که در داخل جامعه همه احساس آرامش بیشتری کنند. اگر موضوعی در گذشته بوده و می‌توانیم طبق قانون به آن پایان دهیم، باید به آن پایان دهیم.» او اضافه کرد: «از این که ما یک موضوع را به یک مسئله دائم تبدیل کنیم، کسی سود نمی‌برد و این موضوع خاصیتی هم ندارد. ما باید تلاش کنیم قانون اجرا شود و اگر کسی خطایی یا اشتباهی کرده قانون باید نسبت به او اجرا شود».

طرح آشتی ملی، گرچه به نظر برخی تحلیلگران، در حال حاضر مطالبه ای بی پاسخ است، اما به نظر می رسد گسترش این بحث در سطح جامعه سیاسی ایران می تواند به یکی از محورهای چالش برانگیز در رقابت های انتخاباتی آینده گرایش های مختلف نظام تبدیل شود.

منبع: 
اورونیوز

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

در پيش صنعتي، دولت ( استيت) از حكومت ( كاورنمنت) هنوز نه از هم منفك و متمايز، و با تشخص ويژه خود بودند، و نه از نظر تحولي تاريخي اصولا ضرورتي براي اين تمايز وجود داشت. و استبداد نيز عموما بدين معني بود. در شكلگيري دولت- ملت ها، كه حاصل ائتلاف زمين و تجارت و عقيده بودند، بازهم وضعيت از اين قرار بوده است، كه در جمع بعلت تغيير جايگاه زمين و تجارت، به نفع تجارت، چيزيكه شهر ناميده ميشد، دموكراسي بدوي بمعني برابري طلبي إشرافيت زمين و إشرافيت تجارت، شكل گرفت، و عقيده به "واتيكان" رانده شد. اين دموكراسي كلا بمعني دموكراسي يوناني بود كه در ان أقشار حاكمه كه هنوز صورت تحولي تاريخي طبقاتي نيافته بودند، سران ايل ها و عشائر و مشابه، را به سمت اگاهي نسبت به جايگاه شان در تقابل با توده هاي نا ازاد، دعوت ميكرد بود. أمروزه اين پديده را در باصطلاح خاور ميانه به وفور ميبينيم، عراق، افقانستان، ليبي، سوريه، لبنان ( بيشتر از نوع ديني)، ايران، و حتا أيده موسس اسرائيل. در اينها هيچكدام دموكراسي يوناني نيز هنوز بوجود نيامده است، همگي مستقيم يا غير مستقيم، ايل و قبايل و اقوام هستند كه از ترس " دنياي غريبه و در حال گذار" با تفنگ زير سر ميخوابند، و تمايلي گنگ به همدلي - نخستين إحساسات دموكراسي يوناني( كه در ان ملت دولت هنوز مفهومي ندارد)- در حال شكل گرفتن است ( ازدواج و مشابه، چون اينها تنها خون و خاك و خانواده را ميشناسند - در يونان احترام متقابل به خدايان و معابد، و پرهيز از كشتن شاه و درباريان، در جنگها، در همين روند شكل گرفتند)، اگر از يكسو اين دموكراسي يوناني خود يك ضرورت تحولي تاريخي بود، اما از سوي ديگر، در واقع وحشت أقشار در حال طبقه شدن نيز محسوب ميشد. عربستان و خليج نشينان هم به نسبت تعداد و يا تناسب قوا، و يا نابودي سايرين ( از جمله با ابزار و بهانه هاي مذهبي)، همين وضعيت را دارند، خلاصه توازن زور و ترس ، انها را نگهداشته است. ترانه محلي " تفنگ من كو" كه بزبانهاي مختلف در همه جا نيز وجود دارند، گوياي اين وضعيت هستند، "قطار فشنگ روي سر، تفنگ زير سر، زين و برگ و ماديان".
در ايران هنوز اين وضعيت وجود دارد، منتها بعلت شكلگيري تحولات ايران، و بن بست تاريخي -اختگي تحولي و نازايي تمدني- اين به إشكالي پوشيده تَر بروز يافته و دارند. أيران تا سالهاي سي ميلادي، دقيقا مشابه أفغانستان بوده است. در مشروطه ايل وقبائل به تهران ميايند ( از شوخي هاي تاريخي ايران كه مليگرايي را قبايل و كوچ نشينان، در اختيار داشتند - كه هم جبهه ملي و هم حزب توده را دايما ناموفق ميكرد و هيچوقت هم حتا براساس دموكراسي يوناني هم بهم اخت نشدند، چه رسد به همراهي باصطلاح ملي).
خوب، حال ايران از ١٣٥٧ بكلي با گذشته اش بريده است. و از اين بابت تنها كشور منطقه و حتا امروز جهان بوده است. و شكلگيري " دولت" ( استيت) در ان در مراحل بسيار پيشرفته قرار دارد، ولي " حكومت" ( گاورنمنت)، هنوز اختلاطي از گذشته قروني ( باستانگرايي)، اسلام اصيل، و اسلام ايراني شده ( ...)، ميباشد، و بهمين دليل، هنوز بين قبايل و فرقه ها از هرنوع، تقسيم شده است. ذهنيت هم اساسا همين ذهنيت است، و هنوز درك نهادي ( ايستيتوشنال) هم وجود ندارد.
حال در اين چارچوبها، اتفاقاتي ميافتند و عده يي در چيزي مانند طرد يا انزوا قرار داده ميشوند. هم درك پشت " أشتي ملي" و هم "حصر" باصطلاح، با همان ديد ايلات و قبايل و فرقه و خانواده ميباشند. در حاليكه سطح پيشرفت " دولت" ( استيت) سازي در ايران بسيار پيشرفته بوده و در مرحله پاياني است ( پيمان هسته يي بزرگترين نشانه اين وضعيت ميباشد، كه در ان جهان بريدن ايران از گذشته قروني اش را برسميت شناخته است و ديگر موضوعي تثبيت شده است- و نه تهديد تهاجم گسترده نظامي - چه عراقي و چه هيرو شيما يي - وجود ندارند. بنابراين حصر بمفهوم " زنداني دولت( استيت)" ميباشد كه در ايران به ان امنيتي ميگويند. و اينگونه زنداني با زنداني " حكومت" ( گاورنمنت) متفاوت است. و دستگاه قضائي در ان دخالت ندارد، چون كار او در حوزه " حكومت" ( گاونمنت) قرار دارد. شايد يكي از مشگلات همين باشد، كه ايا " دولت" ( استيت) در ايران براي اين وضعيت سازوكاري دارد يا خير. حكومت نميتواند زنداني " دولت" ( استيت) را محاكمه كند، چون اينگونه زنداني، در حقيقت، در حوزه دولت ( استيت) زنداني شده است و نه در حوزه حكومت( گاورنمنت). اينرا در جمهوري اسلامي با واژه " محارب" و مشابه نشان ميدهند. در حقيقت محارب و مشابه، بزبان امروز يعني " بيرون از دولت ( استيت)" . من حقوقدان نيستم، بلكه با مقايسه با تجربيات اين موارد ميگويم - اروپاي ١٩٦٨ و وقايع اش در انزمان. اظهار نظر و يا توصيه تحت عنوان " أشتي ملي" هم متاسفانه همان نوع شناخته شده پيش صنعتي است و حتا پيش دموكرسي يوناني، كه " كدخدامنشي" مينامند. ايران در اين حدود چهل سال اساسا، و دقيقا از پايان قاجار و شروع پهلوي ها، ديگر از اين امور ادراك "دولت" ( إستيت) دارد و نه دهكده و خان و رييس قبيله. بهمين دليل، گفته ايشان اصولا در چنين زمينه يي شناخته شده و قابل ادراك نيست. وقتي " دولت" ( استيت) وجود دارد، ديگر كسي با كسي دعوا ندارد و بنابراين أشتي هم مفهومي ندارد. اين توصيه در زبان غير مفهومي، يا زبان صوتي ( احساسي) بيان شده است. من را از هركونه داوري راجع به افراد، بري بداريد، و حتا راجع به گويندگان.

در رابطه با اين امور، ايران بايد هم اقداماتي مشخص. انجام دهد و هم زمان ميخواهد تا ساختار صنعتي تكليف توليد و بازتوليد، تامين و بقاء ايرانيان و ايران را در پيوست و گسست با دنياي غير خود، روشن كرده و تثبيت كند. بسياري به حتا ابدي ازلي بودن فرهنگ ايرانيان افتخار ميكنند، و انرا اصولا معيار و پايه هستي ميدانند، حافظ مال هم است، مولوي مال همه است، كوروش مال همه است، خيام مال همه است، و در حوزه ديني نيز بهمين ترتيب. خوب در اين گفته ها ميتوان تعلق خاطر حتا ورأي همگاني داشت. اما از نظر تحولي تاريخي بايد خدمت همگي عرض كرد كه دليل بنيادي اختگي تحولي و نازايي تمدني، شكست از اسكندر، شكست از أعراب، و بالاخره تا وقايع قرون اخير، اين جهان وطني بي در و پيكر بوده است، ما به هستي و جهان تعلق نداشته ايم، هستي و جهان به ما تعلق نداشته آست، بلكه ما اصولا خود هستي و جهان بوده ايم. امريكايي كه از أوائل قرن بيستم و بخصوص بعد از جنگ دوم شكل گرفت، ذهنيت و احساس اش اين نبود كه بهترين و شايسته ترين در هستي و جهان هستند، كه بعلت سن نميتوانستند مثل ايران و ايرانيان چنين ادعايي بكنند، اما چكار كردند، نفس مفهوم خوبي و شايست را از ان خود كردند. بنابراين خوب نيستند، خود خوبي هستند، شايسته نيستند، خود شايستگي هستند. اين وضعيت امپراتوري روم برد بين جمهوري و امبراتوري، در اولي تنها خودشان بودند و در دومي هيچكس جز انها وجود نداشت. اينرا در حوزه سياسي، سوداگري، سركردگي، يا همان واژه " هژموني" مينامند. در باره ايران و ايرانيان، اين وضعيت بسيار پيگيده و با پيامدهاي هولناك بوده و در زمان فعلي ام الفساد شده است. ما همه در ان واحد هم ايراني و از ايران هستيم، و هم أهل هر محل و كشور و فرهنگ هستيم. اين وضعيت بمحض رسيدن بدروازه دوران دولت- ملت ها، و امروز انقلاب استقلال طلبانه و نوساز، كه مرزها در تمام زمينه ها تعيين و تعريف ميشوند، از ما هم ايراني و هم عامل بيگانه، نفوذي، و جاسوس ميسازند. اما در عين حال هيچكدام اينها نيستيم، چون إثبات اينها بايد محكمه پسند باشد. اين وضعيت را در قرون اخير ديده ايم، فعال ملي مشروطه خواه ووو در سفارت روسيه يا انگليس و يا جايي ديگر، تحصن ميكند كه به مخالفين اش اعتراض كند. حتا همين پهلوي دوم نيز در تمام سه حوزه و گروه دنياي سياسي، توسط سفارتخانه ها اداره ميشد.هاوايي سرگذشت جالبي دارد، در أصل جزيره يي مستقل با شاه و دربار و حكومت خود بوده است. خارجي ها ( امريكايي ها عمدتا) در هاوايي مشغول خريد و فروش و تجارت ميشوند. مجلس هم دارند، نمايندگان هم دارند، و خلاصه همه دستك و دنبك انتخابات ( كه در ان زمانه بدون تعارف، خاص صاحبان مال بود، همان دموكراسي معروف يوناني شبيه خود امريكا و بقيه جا ها نيز)، را داشتند، روزي در تصميم همين نمايندگان، هاوايي به امريكا تعلق ميگيرد. عين اين اتفاق در ايران نيز بارها در حال افتادن يا بوده است و يا اصولا ديگران در ان حاكميت داشته اند، و امروز هم اين توجيه وجود دارد كه اقا در دهكده جهاني امروز همه كدخداييم، هم رعيت هستيم، همه ارباب هستيم. ما روشنفكران همه جهان هستيم، سوئديها هم ايران است، إيران هم امريكاست، پكن و مسكو و ساير پايتان ها هم شعبه يي از تهران هستند، كه در خفا و تقيه، براي گسترش حافظ ر مولوي و خيام، و .... اين فرهنگ هست پرور و هستي افرين ابدي ازلي را نمايندگي كنند. خوب!!! از اين گذشته جه بيرون امده است؟ داستان هاوايي، در برخورد با تمام پايتان ها، يعني اگر شرايط مساعد شود، ايرانيان و ايران، اين هستي افريني شان را در تعلق به واشنگتن، لندن، مسكو، پكن، دبي و عمارات ( هركس به نسبت توان اش، مثلا ايرانيان ميتوانندهمينكار را با دبي بكنند).
بشر تا جزء طبيعت بود، جامد بود عين درخت و سنك و رودخانه. فرديت يعني جدايي از طبيعت، يعني جدايي از محيط، يعني جدايي از ديگر، به يك كلام، يعني تجزيه و تركيب پذيري هستي در تمام جوانب كلان و خَرداش. ابن راشد اين رابطه را از يوناني ها و البته از دو پيام بنيادي خود أسلام و عمل بنيانگذارش، برش با گذشته
( يعني تجزيه و جدايي از پيشين)، وحدت ( يعني تركيب و تركيب پذيري)، و اقدام عملي در اين مسير تجزيه و تركيب پذيري ازلي و ابدي هستي، فراگرفته بود، اما همان موارد فوق، اسلام او را در اروپاي رنسانس شريك بزرگ كرد و به پروتستانتيسم پايه داد، يعني مسلمان شدن مسيحيت، و يهوديت كه در تعبير غير عرفاني اش، به اسلام انزمان بسيار نزديك بود، پيروز كرد، ولي در بقيه سرزمينهاي اسلامي همينكه امروز ديده ميشود همان بود كه پس از پاشيده شدن حاكميت خلافت و امپراتوري، و باز گشت به گذشته، بوجود اورد، چهارده قرن ركود و افول، و علت اين بود كه همان موارد فوق دو باره چيره شدند، فرد بعنوان بزرگترين كشف تاريخي، و دستاورد يونان و گسترش يافته توسط اسكندر در ابتدا، و سپس توسط اسلام، در اين سرزمينها اصولا شكل نگرفت و زاده نشد، و اين بمعني نبود انديشه، و جمعا كمبود ايرانيان در طول قرون تا امروز، و پيروزي دوباره اختگي تحولي، و نازايي تمدني، در ايران و كلا ساير مناطق تحت نفوذ فرهنگي ان، شد.
شريك تجاري بيرون از ايران و چندين دهه يي و تمام عمري، جدا غريبه است، اجنبي است، جاسوس است، يا ايراني كه هدف اش بر پا ساختن توليد و بازتوليد، تامين و بقاء اين أهالي هشتاد ميليوني سرزمين گربه نشسته يي بين دو اب؟. اين مشگل امنيتي و نفوذ بمعني ان نيست. اين چيزيست و رونديست كه به ان كسب استقلال ميگويند.