بانک‌های هلند و بازجویی از مشتریان ایرانی

در دسامبر ۲۰۱۶ ابتدا مطلع شدیم که یک بانک هلندی از مشتریان ایرانی خود راجع به مراودات‌شان با ایران بازخواست می‌کند. بعد فهمیدیم موضوع محدود به یک بانک نیست، هر چند گویا رویه بانک‌های مختلف با هم فرق می‌کند.

ما بیشتر به اسم یک بانک برخوردیم: “رابو بانک” که بزرگترین بانک هلند است. این بانک مشتریان ایرانی‌اش را مورد بازخواست قرار می دهد و از آنها راجع به سفرشان به ایران و مبلغ پولی که با خود می‌برند و نحوه خرج کردن آن می پرسد. گروهی از ایرانیان که به شدت از این پرسش ها شگفت زده شده و از چنین دخالت مستقیمی در زندگی خصوصی‌شان خشمگین شده‌اند، واکنش هایی نشان داده‌اند. برخی بلافاصله حساب خود را بسته و به بانک های دیگر مراجعه کرده‌اند، برخی از دادن پاسخ خودداری کرده‌اند و برخی ضمن اعتراض و ابراز ناراحتی از این پرسش ها، به آنها پاسخ داده‌اند.

ابتدا به نظر می رسید که بانک با کنترل حساب‌های مشتریان ایرانی و پی بردن به پرداخت بهای بلیط “ایران ایر”، به رفت و آمد عده‌ای به ایران پی برده و آنان را بازخواست می‌کند. اما چندی پس از آن روشن شد که این تماس ها شامل کسانی هم می‌شود که به ایران سفر نمی کنند. فقط داشتن نام ایرانی و متولد بودن در ایران کافی است که در لیست بازخواست قرار بگیرند.

 

نتیجه تحقیق از بانک

تماس های مکرر ایرانیان هلند با “زمانه” و مطرح کردن این مسئله، ما را برآن داشت که گزارشی دراین باره تهیه کنیم.

تماس های پی درپی با بانک و خواستن توضیح از مسئولین، نتیجه ای جز ارجاع دادن به این و آن و سردرگمی نداشت. هیچ مسئولی از روابط عمومی و یا بخش های دیگر بانک حاضر به مصاحبه و توضیح نشد.

ولی چند از تن از کارکنان بانک − که خواهان مخفی ماندن نام و سمت شان شده‌اند − تا اندازه ای دلیل این اقدام “رابو بانک” را توضیح دادند. این کارکنان می گویند کار آنها طبق قانون است و دستور از مدیریت بانک دارند که حساب شهروندان دارای تابعیت پنج کشور را که شامل تحریم های جهانی اند کنترل کنند تا مبادا از طریق آنها تحریم ها دور زده شوند. به این ترتیب بانک می خواهد از “کارهای خلاف از جمله کمک به تروریسم و پولشویی” جلوگیری کند. کشورهای سودان، سوریه، کره شمالی، کوبا و ایران شامل این حکم می شوند.

در پاسخ به این پرسش که چرا تا چندی پیش که تحریم های جهانی علیه ایران جاری بودند، چنین کاری صورت نگرفته و چرا تازه بانک این کار را شروع کرده است، جواب این بود که تا ماه فوریه 2016 که تحریم های گسترده جهانی از طرف سازمان ملل و اتحادیه اروپا و همچنین دولت آمریکا بطور خاص درجریان بود، رابو بانک هم مانند دیگر بانک ها هیچ نوع همکاری‌ای با بانک های ایرانی نداشته است. ولی پس از این تاریخ گرچه هنوز رابطه مستقیمی با هیچ بانک ایرانی ندارد ولی ارتباطاتی از طریق بانک های واسط برقرار شده است.

یکی از کارمندانی که ما با او صحبت کردیم می‌گوید: «درنظر داشته باشید که این ارتباطات شامل تحریم های سازمان ملل و اتحادیه اروپاست و نه تحریم هایی که از جانب OFAC اعمال شده اند. OFAC “دفترکنترل دارایی‌های خارجیِ” خزانه داری  کشور آمریکاست که سالیان درازی است ایران را در لیست سیاه خود قرار داده که شامل تحریم سیستم بانکی ایران و بسیاری از شرکت ها و افراد دارای تابعیت ایرانی است. رابوبانک به دلیل همکاری نزدیک و گسترده با بانک های آمریکایی و بخاطر ترس از جریمه های سنگین آمریکا ناچار است نقل و انتقالات بانکی مشتریان کشورهایی را که شامل این تحریم ها می شوند زیرنظر داشته باشد.»

بر این قرار «رابوبانک با هدف اجرای قوانین تحریم های وضع شده، اقدام به وضع مقررات داخلی کرده که کارکرد مشتریان این پنج کشور را به طور جداگانه مورد بررسی قرار می دهد. به همین دلیل بانک با مشتریان دارای تابعیت این کشورها تماس گرفته و جویای اطلاعات از نحوه ارتباطات مالی آنها با این کشورهاست. طبق این مقررات، با سودان شمالی، سوریه و کره شمالی هیچ نوع نقل و انتقالی مستقیم یا غیرمستقیم نباید صورت گیرد. در مورد ایران و کوبا، هرنوع ارتباطی، چه مستقیم چه غیرمستقیم، بایستی پیشاپیش با بانک درمیان گذاشته شده و کسب اجازه شود. اطلاعاتی که بانک می خواهد بداند، شامل اینهاست: هدف از فرستادن پول، میزان مبلغ، طرف ذینفع، فرستنده و مسیر انتقال پول. با کنترل این اطلاعات و تطبیق آن با شرایط تحریم ها بانک تصمیم می گیرد که این انتقال صورت بگیرد یا نگیرد.»

 

دخالت در حریم خصوصی افراد

در صحبت‌هایی که ما با چند تن از کارکنان رابوبانک داشتیم، آنان اذعان داشتند که این نوع بازخواست‌ها دخالت در حریم خصوصی افراد است ولی اولویت را به «اجرای قانون» و دستور مافوق می دهند.

نکته مورد توجه این است که سقفی برای تراکنش‌های بانکی تعیین نکرده‌اند و به این جهت کنترلی که گویا قرار بوده است در مورد مبلغ‌های درشت مشکوک صورت گیرد در عمل فشار خود را متوجه مشتریان عادی کرده است.

ناراحت‌کننده و سؤال‌برانگیز این است که رابوبانک می خواهد بداند کسی که برای گذراندن تعطیلات به کشورش می رود پولش را چگونه خرج می کند. درحالی که هر شهروندی چه با ریشه هلندی و یا غیرهلندی، هزینه های مشخصی برای سفر خود دارد؛ آنان می‌خواهند تمام جزئیات پولی را که مسافران به همراه خود می برند بدانند، و این که چه مقدار با خود برمی گردانند نیز به ناگهان برای بانک اهمیت پیدا کرده است.

 

لزوم مقاومت شهروندی

در مورد کنترل بر حساب‌های بانکی ایرانیان ساکن هلند در دور اخیر فرضیه دیگری هم وجود دارد. می‌گوییم فرضیه چون هیچ اظهار نظر رسمی‌ای در این باره وجود ندارد. گفته می‌شود هلند و بلژیک طرحی را برای ارائه به اتحادیه اروپا آماده کرده‌اند که مطابق با آن پناهندگی کسانی که به موطن خود رفت و آمد می‌کنند باید لغو شود، چون طبق تعریف پناهنده کسی است که جانش در کشور اصلی خودش در خطر باشد. طبق این طرح در هلند بانک‌ها را موظف کرده‌اند در مورد تراکنش‌های پولی ایرانیان پناهنده کنترل داشته باشند تا از این طریق پی ببرند که آیا آنان به ایران رفت و آمد دارند یا نه. در این مورد ما از تماس‌‌هایی که با روابط عمومی بانک‌ها داشتیم چیزی نشنیدیم. اما دلیلی هم برای تکذیب آن پیدا نکرده‌ایم.

حتا اگر این فرض هم درست باشد، این گونه اِعمال کنترل خلاف اصول حفاظت از اطلاعات شهروندان است. بانک همواره طبق دستور معینی از طرف یک دستگاه قضایی مجاز است در موارد معینی اطلاعات خود را به ارگان‌های دیگر بدهد. مظنون قلمداد کردن کل یک گروه از شهروندان به دلیل زادگاه آنان یا کارهای خلاف برخی از آنان نقض حقوق بشری و شهروندی است.

مبارزه با تروریسم یا پولشویی نبابد توجیه‌گر زیر پا گذاشتن حقوق شهروندی باشد. این نکته را نیز باید افزود که این حق شهروندان است که هرگاه با دخالت یک ارگان در حریم خصوصی خود مواجه شدند، اعتراض کنند، آن هم با صدای بلند.

منبع: 
زمانه

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

چرا جدا چنين اتفاقاتي افتاده و دارند ازدياد هم پيدا ميكنند. اين نوشته به جنبه خطاهاي قانوني كاري ندارد، بلكه به جنبه اتهام و سلب حقوق و مانع تراشي براي همگان اشاره دارد، كه ديگر يك بحث حقوق اجتماعي در دنياي عصر صنعت است. ايرانيان هميشه با چند مشگل در طَي قرون روبه رو بوده اند كه منشاء همگي "اختگي تحولي و نازايي تمدني" بوده است. و خود اينهم ناشي از بودنشان در وضعيت ايل و قبيله يي و كوچ نشيني، و در حقيقت در تله بين طبيعت و تاريخ گير افتادن و ناتواني در خروج از ان. ايل و قبيله اصولا هنوز سازماندهي اجتماعي نيستند، بلكه شكلي بدوي از بودن در طبيعت انسان است، و بهمين دليل بارزترين ويژگي انسان در مسير و حركت به سمت تمدن را كه توليد است ( بمعني ساختن و ساخته شده و نه داده و داده شده، يعني طبيعت)، را هيچوقت نشناخته است. ايرانيان كمي انطرف تَر و دم دروازه خروج از طبيعت، قرنها گير افتاده اند. اما جوانبي از تمدن را بدليل رفت و ادمهاي تجاري و بعنوان جسته و گسيخته، تقليد كرده اند. و اين باعث شده است كه زبان بسوي انديشه نرفته است، بلكه در مرحله صوتي، به موزوني تا اهنگ داري، كه شعر ميناميم، منحرف شده و عملا توهم را بعنوان جهان بيرون گرفته است. أز دل اين وضعيت " بيماري امبراتوري" را گرفته است بدون اينكه حتا به يك واحد سياسي منسجم و براي مدتي موقت تبديل شود، چه رسد تبديل به امپراتوري شود. خود ساختار سياسي هم از دل همان توهم بيرون امده است، يعني توهم امپراتوري. اين روند موجب تا علت فاجعه يي بزرك شده است، فرهنگي بي در و پيكر و جهان وطن. ايرانيان بين خود و جهان نه انفكاك و نه تمايز دارند، يعني به تشخص تحولي تاريخي يا انچه تمدن ناميده ميشود، يا بزباني شناخته تَر، به هويت دست نيافته است. اتفاقي كه در روم و يونان در غرب و در چين در شرق، در اساس افتاده بوده است.
اين جهان وطني با در و پيكر يا بي در و پيكر، تا دروازه شكل گيري دولت- ملت ها، چندان مشكل زا نبوده است. اما دولت-ملت يعني انچه كه در انگليس حصار كشي ناميده شده است. و امروز به " حفاظت از ثرورتهاي معنوي" باصطلاح، ناميده ميشود و براي اش از يكسو رويالتي ميگيرند و حق تقليد و انتشار، و از سوي ديگر، از جهان وطني پرهيز ميكنند. ايرانيان از اينجا ببعد دچار فاجعه شدند، وقتي لازم بود درها را ببنديد، اصولا حصاري نبود كه در و دروازه يي براي بستن يا باز كردن داشته باشد. ( امريكا و اتحاد شوروي در جنك سرد)، به اين بي حصاري و دروازه يي فرو افتادند و امروز با پيامدهايشان نيز درگير هستند. هردو امكان "فرديت يابي تاريخي" را از دست دادند، تبديل به دو مفهوم ظاهرا ايجابي بعنوان دموكراسي و سوسياليسم شدند، و در سلبي هم تقابل اين دو تا مرز " يا من يا تو"- روم جمهوري و روم امپراتوري نيز اين مشگل را داشته اند. در امپراتوري به حد نوعي جهان وطني انحلالي، و در جمهوري به نوعي كامپانيليسم ( أمت كليسايي) تبديل ميشد.
خوب ايرانيان اصولا تعلق را نمي شناساند، و تنها سفره را ميشناسند، و ديدشان ( در حقيقت توهم يا تخيل و إحساساتشان) هم بستگي به محل و اندازه سفره دارد.
رژيمي كه بهرحال حاصل يا دنباله پيوست و گسست هزاران ساله بود، فرو ميافتد. تمام طبقات واقشار وابسته حاكمه باصطلاح به خارج ميروند، و اين خارج را هم تنها يك مرخصي ميديدند كه به پايان كه رسيد، همه به جايگاه خود باز خواهند گشت.
در اين چهل سال، جمعا دو دسته بزرگ از ايرانيان بوجود امده است كه در يك عنصر مشترك و در عنصر بعدي مفترق بوده اند. در اشتراكشان عملا جهان وطن كل و گشاد تا " بي وطن" بوده اند و هنوز هستند. در افتراق شان، در پي بازگشت از مرخصي و تعطيلات به جايگاه سابقشان بوده اند و هنوز هم هستند. اينها بمعني فرهنگي همه مسلمان بوده و هستند، اما بمعني ايماني، مسلمان تا غير مسلمان بوده و هنوز هم هستند. اينها هردو از اول تحولات ١٣٥٧، هم در ايران و جايگاه خودشان - علني يا غير- بوده و مشغول فعاليتهاي خود بوده اند، و هم در هتل و مسافرخانه هاي خارج از ايران بعنوان دوره موقت مرخصي زندگي ميكرده اند ( مالكيتي يا غير). اما اتفاقاتي امروز در حال افتادن هستند كه از يكسو ريشه در ايران قروني مشروح در فوق دارند، و از سوي ديگر ريشه در اين مرخصي زيادي طولاني شده، و پس از پيمان هسته يي، هميشگي شده دارند.
جهان وطني تا "بي وطني"، انها را صاحب تمام كره زمين ميكرده است، اگر يك امريكايي يا اروپايي خطي از حافظ را ميخوانده است و يا مثنوي را در قطع كوچك در خانه اش داشته است، عملا او را نيز ايراني ميدانسته و هنوز ميدانند. حال پس از اينكه إنكليس بازي " نخود نخود هركس خانه خود" را شروع كرده است، و بعد اقاي ترامپ نيز از نخود به لوبيا و ساير حبوبات نيز گذار كرد، واويلا شروع شد. و سوْال امروز اين شده است كه اين ايرانيان نيز بايد در اين بازي، فعال يا منفعل، شركت كنند. اما ايرانيان اينقدر جهان وطن بوده اند كه هيچ فرقي بين خط كشي هاي قرون اخير بنام " دولت- ملت"، نمي شناساند، حافظ هم از شيراز بيرون امده و تمام نهرها را اب ركن اباد، و تمام پارك ها را گلگشت مصلا انكاشته است، اما البته هنكام "نماز شام غريبان، به مويه هاي غريبانه، كماكان در پي برداشتن رسم سفر بوده و هنوز هم هست، و مولوي نيز پهنه جستجو و گسترش عشق را نيز به تمام عالم بحران زده رسانده است. خيام و فرودسي را هم براي تبديل " سلام و خدا حافظي" به " درود و سپاس" بكار انداخته اند، و محاسبه منافع و مضرات اين جهان وطني بي در و پيكر تا مرز " بي وطني".
بانك و كارمند بانك اما، از پشتوانه " دولت- ملت" ميايند، و اصلا از جهان وطني هم يا دركي ندارند و يا درك دورانهاي امپراتوري تجاري " وطن" هايشان كه حقوق و مزاياي انها را ميدهند، دارند.
ايرانيان روزگاري هولناك را دارند، بيخود نيست شايد كه در برخي شبكه ها، از جنگ دوم و جمعاوري، سلب مالكيت، و اخراج ژاپني ها، تصاويرشان را أورده اند و يادبودي از انها. ايرانيان در دو گروه فوق كه اشاره شد، همان مسائلي دامنگيرشان خواهد شد كه روزي براي پرهيز از انها، براي مرخصي و موقتا، به خارج امده بودند. اما اين ايرانيان بين خودشان، هم رفيق هستند و هم رقيب، البته از قروني ميايند كه " غالب و نابود" قاعده اش بوده است. و براي راحتي خيال به طرد و انزوا و تخريب بقيه غير خودشان - از دهه ها پيش- نيز مشغول بوده اند، و هيچ فكر " روز دندان خير" لازم داشتن را نكرده اند، حق هم داشتند چون اصلا تصور نميكردند كه مرخصي و تعطيلات به درازاييي بي انتها برسد.