احمدی نژادها منتظرند!

خامنەای احمدی نژاد را از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری منع کرد، اما این مانع از آن نشدە کە احمدی نژاد و اعوان و انصارش در ماههای ماندە بە مقطع انتخابات دست بە مانورها و فعالیتهای تبیلغاتی خود نزنند. سفرهای احمدی نژاد بە مناطق مختلف کشور و اعلام آمادگی بقائی برای کاندیداتوری از جانب این جناح، از جملە مهمترین عرصەهای تبلیغاتی و فعالیتی آنان را تشکیل می دهد.

البتە این بار جناح احمدی نژاد تنهاست. این جناح نە بە طیف اصولگرایان 'جمنا' نزدیک است و نە بە پایداری ها. آنها می خواهند خودشان باشند با خصوصیات مختص بخود.

این جناح از عقب ماندگی جناح اصولگرا مطلع است، از نامحبوبیت آنان و از محافظەکاری شدیدشان. از طرف دیگر از مشکلات جدی دولت روحانی کە مورد پشتیبانی اعتدال گرایان و اصلاح طلبان است. اما این جناح در این قسمت، یعنی بعد داخلی، چیز زیادی برای بخشش ندارد، زیرا کە در زمان زمامداری دولت آنها، کشور از لحاظ بویژە اقتصادی بە بدترین وضعیت ممکن در طول حیات جمهوری اسلامی دچار شد.

آنچە مورد نظر است، بیشتر وجە خارجی مسئلە است.

چنین بەنظر می رسد کە فعال شدن حضور احمدی نژادها یک حضور حساب شدە در رابطە با حضور ترامپ در کاخ سفید است. از یاد نبریم نامەای را کە احمدی نژاد بە ترامپ نوشت و در آن خواهان تغییر بنیادی سیاستهای آمریکا شد.

رئیس جمهور جدید آمریکا البتە حالا بشدت درگیر مشکلات درونی و داخلی دولت خود است، مشکلاتی کە بە نظر نمی رسد بدین زودی بە پایان برسند.

اما در صورت پایان یافتن یا کم شدن آن، ترامپ بشدت در مورد ایران فعال شدە و سعی در پیشبرد سیاستهای اعلام شدە خودش را خواهد داشت.

سە ماە، سە ماە است. و احمدی نژاد و احمدی نژادها منتظرند!

بخش: 

افزودن نظر جدید

Plain text

  • برچسب‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.

دیدگاه‌ها

مردان پلهاي شكسته
اينها شبيه باقيمانده پلي هستند كه قبلا - حتا طَي قرون شبيه ايران- گذشته را به اينده متصل ميكرده است. اين پلها هنوز پايه سمت گذشته را دارند، اما سر تخريب شده انها، در هوا معلق و در پي فرو نشستن روي پايه يي در اينده، قرار دارند. امروز جهان در چنين وضعيتي ميباشد. تمام تحولات بزرگي كه انقلاب ناميده شده اند، تا در أوج انها، انقلاب اكتبر، ويژگيهاي انها اين بوده است كه تحولات اول اين سر " سنت و سابقه" پل را فرو انداخته اند. بنابراين ساختن تمام پل مسله اصلي بوده است. اما در انقلاب چين، بدلائل خاص هم تحولي تاريخي داخلي و هم منطقه و جهان، اينگونه اتفاق نيفتاد. انقلاب فرهنگي در حقيقت صفحه بالآيي پل به اينده را كه ساخته شده بود، بايد روي پايه يي قرار ميداد. يكسو در حقيقت انچه بعدا تايوان ناميده شد، بود، و سوي ديگر بايد از دل انقلاب فرهنگي بيرون ميامد، يعني صاحب اختياران و صاحبان، چيني جديد كه مورد انتظار بود، و ارمان قروني أهالي ان. اين گونه تجربه ناشي از كاربرد و نقش فرهنگ پيشينه، در تحولات تاريخي ميباشد. در حقيقت انقلاب چين با انقلاب فرهنگي، عملا به " سوسياليزم چيني" تبديل ميشد. و اينچنين ساير نظرات - در حيني كه از بين نرفته بودند- محرك خود انقلاب چين، كه عمدتا از خارج امده و محصول تحولات و تناقضات اروپاي غربي و ديگران بودند، به سطحي بالاتر از انتزاع انديشگي تحولات ارتقاء يافتند. اينگونه رهبري حفظ شد، ولي پيچيدگيهاي اتصال به روند جاري امده از گذشته هاي دور، بايد در پي پاسخهاي مناسب زمانه ميرفتند، و انقلاب فرهنگي اينكار را به عهده گرفت. امروز ايران و امريكا، و كلا جهان در چنين وضعيتي قرار دارند. گذشته لبه هاي مختلف پيدا ميكند، گاهي احمدي نژاد و گاهي هم ترامپ، و حتا بيجا نيست كه اقاي پوتين را نيز در اين سالهاي بعد از اواخر هشتاد و أوائل نود تحولات اتحاد شوروي، در چنين تعبيري قرار داد. چين ديگر پايه و پلي است مستقر. ايران بايد هم با صحنه پاياني عهد باستان، و هم با ايران از صفويه به اينطرف، تسويه كند، و هم سر و لبه پل اش را روي پايه يي در اينده بسازد. هنوز بسياري پيچيدگيها در انتظار ان ميباشند. اقاي پوتين، هم قول و اقدام رهايي بشريت ناشي از "انقلاب اكتبر" را حامل است، و هم جايگاه روسيه جديد در جهان نو در حال بالا آمدن نهايي را بايد - در داخل و در تحولات جهاني- معين كند كه خود روسيه و مردم اش، نيز از دستاوردهاي تحولي تاريخي پدران و مادرانشان، و انچه " انقلاب اكتبر" ناميده شده است، بهره مند شوند.
شباهت بسياري بين اقاي ترامپ و اقاي پوتين وجود دارد. اقاي ترامپ هم انقلابي را در پشت سر دارد، و قول و قرار هاي ان، در برابري و تامين و دموكراسي، و هم تامين خواسته هاي مردم امريكا در جهاني كه هردو عميقا متفاوت هستند.
اقاي ترامپ و اقاي پوتين، و تبعا توان و دستاوردهاي چين كه بطريقي جمعبندي هم اسيا و هم جهان قروني ميباشند، براي ساختن اين سر پل جهان در اينده را بعهده دارند. فعلا براي قرون اينده. بقيه هيچ راهي جز پذيرش رهبري مشترك سه انقلاب "استقلال"، " اكتبر"، " چين"، فعلا تا اطلاع ثانوي حداقل چندين قرني. عهد باستان بسته شده است، و عصر جديد امده است. من وقتي مينويسم، ارزو نميكنم كه اين تحولات اندازه باقيمانده سن من شوند، بلكه حسادت ميكنم كه چرا فرصت ديدن اين تحولات را ندارم. جدا تصور كنيد از اين " لوله شبكه هاي اجتماعي" كه در ان بشر نطفه بسته، زاييده ميشود، و دو باره از اول، نخستين محصولات اش چگونه خواهند بود. فعلا أسباب بازيي بيش نيستند. اما تصور من اين نيست كه لبه پل ايران در انتخابات ١٣٩٦، اقاي احمدي نژاد باشد. او بسياري قضاوتهاي هم خوب و هم بد، هم راست و هم دروغ را بر دوش ميكشد. كه او را زيادي خسته تا از " پا در امده" كرده اند. يا چاپي ديگر از اقاي روحاني و يا تحولاتي ديگر، در راه هستند. و شايد هم تا پيش از انتخابات.