خطر جنگی تمام عیار در سوریه

سوریه شناخته شده ترین میدان جنگ نیابتی بین عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران بوده است. از یک سو عربستان سعودی با حمایت غرب، بخشی از حکومت های سنی و اسرائیل عزم به برکناری رژیم دیکتاتور اسد نمودند. از سوی دیگر جمهوری اسلامی ایران از طریق حزب الله و شبه نظامیان خود و در ادامه با حضور نیروهای سپاه پاسداران عمدتاً در تقابل با نیروهای مورد حمایت عربستان سعودی و در حمایت از رژیم دیکتاتور اسد برخاست.

اکنون ترامپ  پشتیبان سیاست های عربستان سعودی و اسرائیل در تلاش برای ایجاد ناتوئی منطقه ای در مقابل جمهوری اسلامی است.

در روزهای اخیر عربستان سعودی اعلام نموده نیروی زمینی خود را برای مقابله با داعش و ممانعت ار افتادن مناطق آزاد شده بدست ایران به سوریه اعزام می کند.

آمریکا اعلام نموده شماری از تفنگداران دریائی خود را با تجهیزات سنگین به سوریه اعزام نموده و همزمان با گزارش واشینگتن‌پست و آسوشیتدپرس، خبرگزاری رویترز نیز می‌گوید واشینگتن در حال سنجیدن این گزینه است که چند صد تن از سربازان خود را به کویت بفرستد تا «به‌عنوان نیروی ذخیره و اعزام احتمالی» به عراق و سوریه، برای نبرد علیه حکومت اسلامی در آماده‌باش و نزدیک محل درگیری‌ها باشند.

این فعل و انفعالات نشان از بالا رفتن جدی خطر درگیری مستقیم بین نیروهای جمهوری اسلامی ایران با عربستان سعودی و آمریکا خواهد بود. نقش وسیاست پوتین در صورت بروز این درگیریها ناروشن است.

در صورت بالا گرفتن تنش در حد درگیری های نظامی، کل منطقه و بیش از همه ایران دچار فاجعه ای بزرگ خواهند شد.

در این لحظات حساس  دیپلماسی صلح جویانه، تغییر سیاست تهدید آمیز دایر بر نابودی اسرائیل، عادی کردن مناسبات با کشورهای منطقه و حل مسائل از طریق مذاکره، خروج همزمان همه نیروهای خارجی از سوریه و سپردن سرنوشت مردم سوریه به دست خود، زیر نظر سازمان ملل متحد می تواند از فاجعه ای بزرگ پیشگیری نماید.

بخش: 

افزودن نظر جدید

Plain text

  • برچسب‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.

دیدگاه‌ها

با كاربرد واژه مركب " جنگ نيابتي"، عملا مانع اين ميشويم كه تناقضات اين كشورها ديده شوند. و عملا همه هم ارز ديده ميشوند. و از سوي ديگر اين يك "چوب پنبه درز گير" نداشتن نظري روشن و فرورفتگي در شكاكيت ها، محسوب است. اينها مبارزات مردماني هستند كه هنوز در وضعيت "دوپا" قرار دارند، هزاران سال پيش. در چنين زمينه هاي تحول تاريخي، اقدامات ايران و مشابه تدافعي محسوب ميشوند. چه بمعني داخلي خود ايران و چه بمعني بيروني، از منطقه تا جهان، و بالاخره سطح تحولي تاريخي دوران در حال بالا آمدن.
نبايد سر روزي كه بشر تنها دو پا بود و براي تفكيك از ساير موجودات بشر ناميده شد، ايستاد و به بشر امروز نگاه كرد. نفس انقلاب ١٣٥٧، چنين موقعيتي را براي ايران بوجود أورده است. با ١٣٥٧، ايران عهد باستان كه با محو امپراتوري روم در قرن ششم ميلادي شروع به پايان گذاشته بود، را به خاتمه نهايي رساند. اين اتفاق براي هميشه، ايران را در جايگاهي خاص قرار داده است، و در رديف كشورهاي در حال استقرار در اينده و دنياي در حال بالا آمدن- دوران جديد" كه مشخصه بارز ان عصر صنعت ميباشد- قرار داده است. "تحريك" اصلي از اسلام نيست، كه تبعا تسويه حسابهاي خاص خود را نيز دارد، بلكه از اين " جرمي" است كه هرگونه اميد بازگشت به كذشته را در جهان بكلي منتفي كرده است، بهمين دليل هسته پيمان هسته يي ناميده، مهمترين و بزرگترين تحول اين حدود پانزده شانزدهم قرن اخير است.
انقلاب ايران تحولي تاريخي است كه هم اسلام را به تحقق نهايي ظرفيت و جايگاه تاريخي اش، رسانده است، و هم تمام انقلابات قرون اخير، بخصوص انقلاب استقلال امريكا و انقلاب اكتبر را به سمت تحقق پاياني تاريخي سوق داده است. الان دعوا بر سر اينست و نه نيابتي رفتار كردن تحول تاريخي.