ياد ابراهيم خليق گرامی باد!

٤٣ مين سالگرد جان باختن برادرم ابراهيم خليق است. او عضو سازمان چريک های فدائی خلق ايران بود و در ٢٤ اسفند سال ١٣٥٢ دستگير شد. ابراهيم همراه با اسماعيل خاکپور ـ هم دانشگاهی و همشهری او ـ در سال ٥١ مخفی شد. آن دو دانشجوی دانشگاه صنعتی بودند و از طريق بهروز عبدی به سازمان وصل شده بودند. رابط های ابراهيم با سازمان ابتدا عباس جمشیدی رودباری و سپس احمد زیبرم، حسن نوروزی و علی اکبر جعفری بودند. ابراهيم و اسماعيل در نيمه دوم سال ١٣٥١ با مسئوليت علی اکبر جعفری عازم مشهد شدند. ابراهيم در مشهد مسئولیت یک تیم تدارکاتی را بر عهده داشت. آن دو همراه با جلال فتاحی در کوی طلاب خانه اجاره کرده بودند.

اسماعيل خاکپور و جلال فتاحی در اسفندماه سال ١٣٥٢ در مشهد دستگير می شوند. با دستگيری آن دو ساواک به وجود تيم تدارکاتی پی می برد و دو اکيپ مجهز از کميته مشترک را به مشهد اعزام می دارد. دو روز بعد از دستگيری اسماعيل و جلال، ابراهيم در روز ٢٤ اسفند ١٣٥٢ برای اجرای قرار ثابت از خانه بيرون می آيد. گشت کميته در خيابان شاهرضای مشهد به او مشکوک می شود. ابراهيم خود را سيد حسين موسوی و درجه دار ارتش معرفی می کند ولی بلافاصله سيانور خود را می خورد و نقش زمين می شود. او را به بيمارستان منتقل می کنند. معالجات موثر می افتند و ابراهيم بهبود نسبی پيدا می کند. بعد از آن شکنجه ها شروع می شوند. اما ابراهيم لب از لب نمی گشايد و وارتان وار در زير شکنجه های ساواک جان می بازد.

ساواک در آن سال ها کوشيد که خبر جان باختن ابراهيم در زير شکنجه به بيرون درز نکند. تا برگزاری دادگاه بهمن نادری پور (تهرانی) در خرداد ١٣٥٨ اطلاعی از چگونگی شهادت ابراهيم وجود نداشت. با اعترافات تهرانی دريافتيم که او در زير شکتجه های ساواک جان باخته است. تهرانی روز ٢٦ خرداد ١٣٥٨ در دومين جلسه دادگاه خود، در مور بازجوئی از ابراهيم خليق گفت: "به دستور عطاپور به مشهد رفتم تا با ساواک مشهد در بازجوئی از متهم فوق همکاری نمايم. روز بعد به مشهد رفته و خودم را به ساواک معرفی کردم و يکی دو ساعت بعد ابراهيم خليق را آوردند. او قبلأ به شدت شکنجه شده بود و علاوه بر من حسين ناهيدی و چند نفر ديگر در اتاق بودند. دست و پای او را بسته و با کابل او را زديم و بعد من و ناهيدی بيرون آمديم تا در مورد ادامه کار صحبت کنيم. در اين مواقع افراد گارد ساواک برای خوش خدمتی دست های ابراهيم خليق را با دستبند به پنجره اتاق بسته و آويزان کرده بودند. وقتی وارد اتاق شدم وضع را بحرانی ديدم. وقتی دستبند را باز کردم بيهوش شده بود و تلاش بعدی بی اثر ماند و او شهيد شد" ( به نقل از: شکنجه گران می گويند..." گردآوری قاسم حسن پور).

ابراهيم دو يا سه روز شکنجه  شد، ولی در مورد فعاليت گروه ما، خانه تيمی و قرارها، کلمه ای به زبان نيآورد. زجردیدگان در زیر دستگاه های شکنجه، می فهمند که تن انسان چگونه در زير چند روز شکنجه مداوم لهيده می شود و چه زجری را تحمل می کند.

يادش گرامی باد!

افزودن نظر جدید