پیرامون جهانی شدن و گلوباليسم

مصاحبه مهرزاد وطن آبادي با کیانوش تو کلی
سؤال در ارتباط با مقوله جهاني شدن يا گلوباليسم است كه بطور مشخص ما مقالاتي را در اين خصوص در سايت ها و نشريات اينترنتي بشكل نوشتاري يا شنيداري مشاهده ميكنيم. اگر ممكن است خلاصه اي از پيشينه تاريخي اين مقوله بيان نماييد و پاسخ به اين سؤال را با درك از سه مفهوم در خصوص گلوباليسم: الف ـ جهاني شدن فرآيندي بود كه از گذشته هاي دور وجود داشته ولي سرعت آن آرام بود. ب ـ جهانگير شدن گلوباليسم كه منظور گسترش سريع جامعه سرمايه داري جهاني است . ج: مرحله پاياي جهاني شدن، جهاني سازي است، را جمعبندي كرده و ارائه دهيد 
قبل از هر چیز باید اشاره کنم کلا مقوله جهانی شدن و جامعه فراصنعتی موضوع پیجیده، گسترده و تخصصي است و طبيعتاً اطلاعات هر كسی در این زمینه محدود است و بنابراین ممكن است در برخي از قسمتهاي نتوانم پاسخگوي دقیق سئوالات شما باشم .
اما در ارتباط با تاریخچه عصر جدید یا جامعه فراصنعتی گفته می شود که در اواخر دهه ۱۹۶۰ و نيمه دهه ۱۹۷۰ بر اثر تقارن تاريخي سه فرايند مستقل، پديدار شد. انقلاب تكنولوژي اطلاعات، بحران هاي اقتصادي سرمايه داري و تحولات جنبش جنبشهاي اجتماعي فرهنگي، همچون آزادي خواهي، حقوق بشر و طرفداري از محيط زيست آغازشد. بعبارتی موج سوم یا جامعه فراصنعتی، زمانی شروع شد که بشر توانست اطلاعات را دخیره و مجددا ان را بکار گیرد و تئوری جامعه فراصنعتی یا موج سوم بطور مشخص توسط دانیل بل و الوین تافلر ارائه شد. دانیل بل خود که زمانی عضو حزب کمونیست امریکا بود اما تافلر پیش بینی اینده را بشکل ژورنالیستی طی چندین کتاب برشته تحریر در اورد که ما ایرانی ها بیشتر با آثار تاقلر اشنایم .
اما مقوله جامعه فراصنعتی برای اولین بار تحت عنوان " آینده نگری " توسط تنی چند از ایرانیان ساکن امریکا ـ با سابقه چپ که به انها کامپیوتریست گفته می شد ـ طرح شد. دراواخر دهه 60 کتابهای تافلربخصوص موج سوم در بین روشنفکران داخل کشور دست به دست می گشت .
امروز مقوله گلوبالیسم و جامعه فراصنعتی بعنوان یک موضوع بسیار جدی مورد بحث و بررسی اندیشمندان ایران قرار دارد و گقته می شود این موضوع سالهاست که به مشغله دولت مبدل شده است واین موضوع مورد علاقه برخی از رهبران(هر دو جناح) جمهوری اسلامی است. در برخی مراکز دانشگاهی هم اندیشکده هایی شکل گرفته است که در این میان اندیشکده شریف که از اعتبار جهانی برخوردارشده است و اخیرا به عضویت مخازن اندیشه ژاپن در آمده است و جهانی شدن و پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی بعنوان یک پروزه توسط گروه دانشگاهی محمد حسین ادیب بطور دقیق پی گیری می شود. 
من هم، مثل خیلی از فعالان چپ که در پی پاسخ به" چه باید کرد ؟ " بود که به مقوله" جهانی شدن" برخوردم و بطور مشخص بعد از 11 سپتامبر 2001 شروع به نوشتن کردم و اولين مطلب من از مقالات شش گانه ، عنوان" جهاني شدن و مخالفين آن" اختصاص داشت.
متاسفانه به دلیل کم آگاهی درمحاقل سیاسی ـ روشنفکری در ارتباط با جامعه فراصنعتی و گلوبالیسم بخصوص پس ازحمله به عراق دراذهان نيروههاي سياسي اینطور جا افتاده است که جهاني شدن را مساوی با لشگر کشی امریکا می پندارند .
از طرفی عده اي این طور تصور دارند كه انگار يك جريان و يا دولتي ميخواهد جهاني شدن را هدايت كند. بنابر اين آنرا با مفهوم جهاني سازي یا امریکایی شدن جهان، خلط ميكنند و یا اینکه جهاني شدن رابا اقدامات دولت بوش یکی تصور می کنند و يا عده اي ديگر جهاني شدن را مساوي با انچه که در اتحاديه اروپا پیش رفت می دانند و قانون اساسی اروپا را چکیده گلوبالیسم ارزیابی می کنند .
ولی شایان ذکر است که آینده نگری و یا جهانی شدن هنوز به سیاست متحول نشده است یعنی همه آنهایی که به گلوبالیسم بعنوان یک استراتزی باورمندند نه تنها درعرصه سیاست ایران مواضع مشترکی ندارند بلکه مخالفین و موافقین جهانی شدن در جامعه سیاسی ایران در داخل و خارج حکومت ایران وجود دارند .
کسانی که به روند جهانی شدن مثبت و اما نقادانه می نگرند بر این باورند که پیشبرد یک برنامه توسعه اقتصادی موفق در خارج از روند جهانی شدن و به ویژه در تقابل با آن یک خودکشی اقتصادی و سیاسی است و در صورت مدیریت اقتصادی وسیاسی درست، روند جهانی شدن میتواند فرصت بی نظیری برای توسعه اقتصادی و اجتماعی فراهم آورد. 
البته نقش دولت ها برای پیوستن کشورها به جامعه فراصنعتی و امر گلوبالیسم بسیار مهم و کلیدی است اما اساسا جامعه فراصنتعتي رهبری پذیر نیست، هم اکنون دولت های قدرتمند جهان در سامان پذیری جهان به همکاری می پردازند نمونه قرار داد کیوتو و مسئله بخشودگی بدهی کشورهای فقیر وحوادث غیر طبیعی. 
امروز اما همه در دنيا شاهد هستيد که مباررزه با تروریسم اصلی ترین مشغله موضوع دولت های غربی است. اما اين مبارزه ربط مستقیمی به جهاني شدن و جامعه فراصنعتي ندارد. 
اما تروريسم، بنياد گرايي اسلامي و يا هر بنياد گرايي ديگری در واقع سد و مانع اصلي در مقابل جهاني شدن است و در همين عرصه اگر خوب دقت كنيم خواهيم ديد كه بين اتحاديه اروپا و دولت آمريكا، مشخصأ دولت جرج دبليو بوش بر سر نحوه و چگونگي مقابله با تروريسم و يا بنياد گرايي در خاور ميانه اختلاف نظر جدي وجود دارد و اين مسئله خودش را در مسئله افغانستان، عراق، بحران فلسطين و اسرائيل كاملأ نشان داده است.

اساسأ سلطه سياسي و اقتصادي جهاني شدن يا گلوباليسم چگونه ميخواهد با هويت هاي ملي روبرو شود ؟ آيا بطور كلي هويت هاي ملي توان واكنش و رويارويي با اين مسئله را دارند يا خير؟
سؤال شما بسیار بنیادی است و برای پاسخ بدان نیازمند این است که بازهم کمی در باره جامعه قراصنعتی بگویم.
برخلاف نظريه پردازان ماركسيستي كه تاريخ را به جوامع اشتراكي اوليه، برده داري، فئوداليسم و سرمايه داري تقسيم ميكنند. طرفداران جهاني شدن تاریخ را به سه بخش 1- جامعه ماقبل صنعتي 2- جامعه صنعتي 3- جامعه فراصنعتي تقسيم ميكنند. 
در حالی که جامعه صنعتی بخاطر وجود یک عامل سرنوشت ساز یعنی انرژی توانست پا بگیرد و مهم اینکه که موفق شد آن را ذخیره کرده و دوباره بکارگیرد. مهار و بکار گیری دوباره انرژی در واقع اساس تمامی پیشرفتهای 200 سال گذشته بود 
اما نیروی محرکه و عامل اساسی در جامعه فراصنعتی وجود یک پدیده تعیین کننده است: اطلاعات قابل طبقه بندی و بکارگیری دوباره آن.
در واقع جهانی شدن باصطلاح معلول عصر جامعه فراصنعتی است و همه جهان را تحت تاثیر خود قرار داده است و روندی است پر قدرت که در فرصتی نسبتا کوتاه ، کشور هایی را که نتوانند خود را با آن تطبیق دهند پشت سر خواهد گذاشت، اما در صورت بهره برداری مناسب میتواند موجب توسعه اقتصادی و سیاسی گسترده کشورهای جهان گردد. بنابراین آغاز جامعه فراصنعتي آغاز سقوط زمان، مكان و دولت است. در این ارتباط مثالی می زنم:
در دوران صنعتي اگر نگاه كنيد مثلأ در كپنهاگ، هامبورگ و يا دیگر مراكز بندرگاهای جهان، كشتيها لنگر می انداختند و اغلب کارخانجات و معادن بزرگ دنیا در کنار این بنادر قرار داشته است، از این طریق جهانیان با هم به مبادله و تجارت دست می زدند هرچند که امروزهم این بندرگاهها وجود دارند ولی با آمدن اينترنت، امروزه ما شاهديم كه فردی كه در يكي از روستاهاي شهر بمبئي زندگي ميكند، قادر است با يك دستگاه كامپيوتر متصل به اينترنت به يك شركت بزرگ در آمريكا و یا شهروندان اروپایی سرویس دهد. میزان تجارت اینترنتی روز به روز در جهان گشترش می یابد و سرمایه، تجارت و شغل گلوبال می شود و میلیون ها شغل از امریکا و اروپا بسوی کشورهای توسعه یافته آسیا و دیگر قاره ها منتقل می شود. 
مهم تر از همه با ايجاد سازمان تجارت جهاني كه حدود 8 الي 9 سال است كه از تاسيس می آن گذرد و بیش از 150 كشور عضو WTO عضو هستند و اخيرأ ايران هم بعد از 22 بار مخالفت آمريكا، بعنوان ناظر در اين سازمان پذيرفته شد. كشورهايي كه عضو سازمان تجارت جهاني هستند بايد سوبسيد انرژي را در واقع حذف كنند و ارز هم بايد تك نرخي شوند. تعرفه هاي گمرگي به حدود 5 درصد برسد ودر اين سازمان همه كشورها حق برابرداشته و از حق وتو برخوردارند. بعنوان مثال در سال گذشته كشورهاي ونزوئلا،‌ چين و هند بودند بعنوان اعتراض در مقابل سوبسيدي كه اروپائيان و آمريكا ميخواستند به كشاورزان خود بدهند، سازمان را با بحران جدی مواجه ساختند .
ممکن است سئوال کنید که چرا نبايد سوبسيد پرداخت؟! براي اينكه بازار بزرگی به اندازه 150 کشور فضاي بزرگي در اين سازمان وجود دارد كه اگر دولتي بخواهد به كشاورزان خود سوبسيد بدهد، طبيعتأ‌ كالاي مربوطه ارزانتر و با كيفيت بهتري ارائه ميدهد و رقابت بایستی درفضای مساوی باشد نه اینکه دولتی به تولید کنندگان خود امتیاز بدهد.
اما در باره نگرانی شما یعنی هويت ملي، اولا باید گفت که هویت ملی بسیار سخت جان تر از این حرف هاست و بعنوان یک احساس ملی و فرهنگی همواره با بشر خواهد ماند، همانطور که هویت مذهبی که متعلق به دوران قبیلیه ای و پیش صنعتی بود همچنان پا برمانده است. اصولا انسان می تواند چند هویتی باشد و هویت گلوبال درراه است و اگر دقت کنیم فرهنگ فراملی حداقل در بین جوانان جهان دارد شکل می گیرد. 
بنابراین هویت ملی علیرغم اینکه پایه های اقتصادی ملی در حال زوال است نه تنها از بین نخواهد رقت بلکه به دلیل ارزانی وسایل دیجیتالی، امروز نه تنها ملت های بزرگ و شناخته شده بلکه اقلیت های ملی هم در همه جهان خود نمایی می کنند و جوامع چند فرهنگی علیرغم تهدید بنیادگرایی اسلامی در حال گسترش می باشد.
شما اگر به همين كشورهاي اروپايي نگاه كنيد، آنها دويست سال بود كه باهم در ستيز و جنگ بودند وبزرگترين جنگهای تاریخ هم در اروپا به وقوع پيوست. ولي حال ميبينيد كه ستيز و "جنگ " اسپانيا با دانمارك يا آلمان بيشتر بر سر فوتبال، مسابقات ورزشي و يا هنري می باشد .
با كمي تعمق متوجه می شویم كه در اروپا كم كم فرهنگها شبیه هم يكي ميشود. از طرف ديگر تنوع فرهنگي در جهان سوم و خاورميانه دارد بيشتر خود نمایی می کند. شما نگاه كنيد امروزه بلوچ ها، كردها، عربها، تركمن ها و يا همه اقوامي كه تا ديروز حتي اسمشان هم در دنيا مطرح نبود امروز با وسايل و ابزار ديجيتالي فرهنگ خود را براحتي ترويج و تبليغ ميكنند. 
منظورم را از فرهنگ فراملی را با سه مثال بیان می کنم: گفتگو با توریست چینی و یک مادر کرد و با آرش خواننده جوان ایرانی:
ـ چند وقت پیش ، مسافری را سوار کردم. او از من خواست که:" مرا به یک رستوران چینی ببر "
صحبت از غذای چینی شد، ازش پرسیدم؛ نظرت در مورد رستوران چینی در اروپا چیست ؟
گفت: " راستش این غذا هایی که اینجا درست می کنند بنام چینی، شباهتی به غذای خودمون در چین ندارد."

مادر یکی از بچه کرد از مهاباد برای دیدار فرزندانش به دانمارک آمده و چند روز بعد به یک کنسرت کردی(ایرانی) رفتیم، بعد از مراسم، از مادر دوستم پرسیدم :"رقص کردی بنظرت چطور امد؟"
گفت : :" این رقصی ربط چندانی به رقص ما کردها در ایران ندارد "
یحتمل تا بحال آهنگ خواننده جدید "آرش " ـ تنها خواننده ایرانی است که به رادیو تلویزیونهای اروپا و امریکا راه پیدا کرده است ـ را شنید ه اید؟ آرش فارسی می خواند و از تم های ایرانی هم استفاده می کند اما دلیل موفقیت آرش این بود آهنگ های او ترکیبی از ملودي ها ايراني غربی و شرقی می باشد. در واقع ميشود گفت كه گروه موزيكی است که ترانه هایش مورد استقبال و پذيرش خيلي از مردم جهان قرارگرفته است. 
در حالی که صدها آهنگ و موزيك ايراني در لس آنجلس ساخته شده است که قطعا همگی آنان شادي آفرین برای ما ایرانی ها بود ،ولي هيچكدام از آنها نتوانستند در mtv راه پیدا بکنند.

شركت هاي بزرگي همچون مك دونالد و كوكاكولا كه بهر حال مناديان بسط فرهنگ جهاني هستند و بيشتر هم فرهنگ مصرفي را كه سطحي ترين بعد فرهنگ است را تبليغ ميكنند آيا ميتوانند عميق ترين بعد فرهنگ جوامع را همچون سطح فرهنگي را تحت شعاع خود قرار دهند؟
ببينيد مك دونالد تا آنجا كه من شنيده ام در واقع در دوران صنعتي شدن آمريكا پدیدار شد یعنی كارگري كه در كارخانه كار ميكرد و ميخواست در کم ترین زمان و فرصت بدست آمده، بسرعت خود را به غذا برساند.. در واقع مک دونالد رستوراني كه از سفارش غذا تا بدست آوردن آن و زمان خوردنش شايد 10 دقيقه هم طول نمی كشد. اگرتولد مک دونالد ضرورت جامعه صنعتی آن روز امریکا بود ولی امروز نزدیک به چهل میلیون نفر روزانه از بمبئی تا پاریس مسکو و پکن مشتری دارد و تیز هوشی صاحبان مک دونالد در این بود که توانست مزه و فرهنگ کشورها را در نظر بگیرد برای هندی هایی که اقلیتی مسلمان دارد و هندو هایش گوشت نمی خورند و مسلمانش از گوشت خوک نفرت دارند و هر دو بخش جامعه هندی از چیلی و غذای تند خوششان می آید، در نظرگرفت.
در سفري كه به آمريكا داشتم روزي به يك چلو كبابي ايراني رفتم و در آنجا مشاهده کردم که چلو كباب را به خاطر سهولت و راحتي بشکل مك دونالد دست مشتری می دهند. یعنی کباب و چلو را در داخل نانی پیجیده و به دست مشتری امریکایی می دهند و لی برای مشتری ایرانی بسبک ایرونی سلف می کردند .
در حالی که هنوز تولید کننده و تجار ایرانی که محصول گز و پسته آن به آسیا میانه و مرکزی می رسید، هنوز نام "حاج مشهدی قاسم ابادی کرمانی" بر خود دارد . نامی که قابل تکرار و به یاد ماندنی برای یک غیر ایرانی نیست وآن ازبک و روسی که آبجویش را یک بار با پسته شورایرانی خورده بود و خوشش امده بود وقتی هر چه به ذهنش می رسید نام چیز خوشمزه ای که خورده بود به یادش نمی امد و کاملا واضع است که از خیرش بگذرد.
امروز کاملا آشکار است که یک فرهنگ فراملی دارد شکل می گیرد و معنی اش امریکایی شدن جهان نیست. این امکان می تواند برای غذای چینی، قلیان شرقی، پسته ایرانی، موزیک هندی و چلو کباب به سبک مک دونالد باشد. محصولاتی که مزه و ذائقه ملل را در نظر می گیرد و این فقط مک دونالد نیست که جهانی می شود بلکه ملل و محصولات دیگری هم جهانی می شود 
سئوال کردی که آیا فرهنگ جهانی و یا فرا ملی می توانند فرهنگ ميلیت های دیگر را تغییر دهند. پاسخ قطعا مثبت است. آری می توانند، امروز به دلیل فراوانی ابزار دیجتالی در دنیا خرده فرهنگ ها و فرهنگ سنتی ـ ملی نه تنها در عرصه ملی طرح می شوند بلکه از هم تاثیر پذیرند و اگر رنگ و بوی جهانی بخودش بدهند، بدون شک جهانی هم خواهند شد.

اساسأ جهاني شدن نسبت به ارزشهايي چون عدالت اجتماعي ، توسعه ملي و مبارزه طبقاتي ميتواند عادلانه و دموكراتيك باشد . آيا جهاني سازي همان نئوليبراليسم يا امپرياليسم نوين نيست ؟ و اينكه آيا ارزش هاي سوسياليستي توان رويارويي با اين پديده را دارد و يا خير؟
در سؤال شما پرسش های بسیار مهمی هم چون عدالت اجتماعي، توسعه ملي، مبارزه طبقاتي و سوسياليسم مقولاتی که قطعا در گذرزمان مفاهیم آن دچار تغییرات شده است، دیده می شود.
كمونيست ها،عدالت اجتماعی را‌ با مبارزه طبقاتي درك ميکنند. نابودي بورژوازي و پيروزي حزب و بعد هم ساختمان سوسیالیسم که همان دولتی کردن اقتصاد بوده است.
در حالی که عدالت اجتماعی سوسيال دموكراسي در اروپا ازکانال توسعه اقتصادی و در چهارچوب سرمایه داری سر برآورده بود. اما امروز دولت رفاه که یکی از دستاوردهای بشری ارزیابی می شود دورانش بسر رسیده است و سالهاست که اقتصاد اروپا خودش را با نئولیبرالیسم همسازمی کند.
هم ارزشهای سوسیال دمکراسی و هم سوسیالیست واقعا موجود دوران جنگ سرد هر چه که بود به صنعتی شدن جهان کمک کرد و به تاریخ پیوسته است و حزب کمونیست چین با پذیرش دو نظام در یک کشور و با استفاده از جهانی شدن به رشد بی سابقه ای رسیده است و ایجاد 300 میلیون طبقه متوسط شکلی از رفاه اجتماعی منهای دمکراسی را به نمایش گذاشته است تا جایی که برخی ازرهبران افتدارگرای حکومت اسلامی از الگوی چینی صحبت می کنند.
دنیای کنونی در حال زایش است و پارادایم های جدیدی سر براورده است که ربطی به امپریالیسم نوین ندارد و ارزشهای سوسیالیستی در واقعیت زمان رنگ باخته است.
جهانی شدن موجب ادغام فزاینده نظام های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جهان و رشد خیره کننده تولید و مصرف شده است. طی 50 سال گذشته سطح تولیدات صنعتی جهان 5 برابر شده است . بنابراین اگر طرفدار عدالت اجتماعی هستیم باید به این روند بپیوندیم در خارج از این روند جهان دیگری وجود نخواهد داشت. بین سالهای 1960 تا 2000 میزان سرمایه گذاری مستقیم خارجی از حدود 70 بلیون دلار به 6000 بلیون دلار افزایش یافت. منظور این است جهان به دلیل روند های گلوبال _ دیجیتال بسیار ثروتمند تراز دوران قبل شده است و آنچه می تواند مورد انتقاد قرار بگیرد توزیع ثروت است که باید عادلانه تر گردد. 
در ارتباط با روند دیجیتالی شدن ، به جرات می توان گفت نه تنها عدالت اجتماعی بلکه دمکراسی هم بطور مستقیم به سطح رشد دیجیتالی کشورها بستگی پیدا می کند و امروز سانسور به چیز بی معنایی در کشورهایی که از سطح دیجیتال بالایی بر خوردارند ، مبدل شده است. 
اما در مورد توسعه ملی بایستی خاطر نشان ساخت که جامعه فراصنعتی تاثیرات معینی بر اقتصاد جهان گذاشته است و ایران بیش از هر کشوری در معرض نابودی صنایع ملی قرار گرفته است؛ روندی که اجتناب ناپذیر است و تنها راه مقابله با آن بالا بردن سطح تکنیک و سرمایه گذاری در رشته هایی که توان و استعدا د بیشتری برخوداریم تا بتوانیم در بازار جهانی به رقابت برخیزیم و در تقسیم کار جهانی جای مناسبی بیابیم و برای اینکار قبل از هر چیز لازمه اش پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی می باشد که انهم با سد دولت بنیاد گرای احمدی نژاد مواجه شده است و دولت قادر نیست که صنایع داخلی را از ورشکستگی نجات دهد و مردم ایران تحت حکومت اسلامی دوران بسیار سختی را در پیش رو خواهند داشت !
درباره نئوليبراليسم بایستی خاطر نشان ساخت که اساسأ يك ايدئولوژي دوران صنعتي شدن ميباشد، مثل ليبراليسم و انديشه هاي ديگر، اما امروز مخالفين جهاني شدن مطرح ميكنند كه طرفداران گلوباليسم يا جهاني شدن، در واقع طرفداران نئوليبراليسم هستند. ببينيد در اين خصوص من خيلي فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه از يك زاويه ميشود گفت اين برداشت درست است مثلأ كشوري كه بيش از 70 در صد صنايع و دارايي هايش دولتي است و اگر بخواهد به روند جهاني شدن بپيوندد، هيچ راهي ندارد كه خصوصي سازي را در تمامی ابعاد گسترش دهد .
شما نمی توانید که با اقتصاد دولتي وارد بازاررقابت جهانی شوید و ناگزیر هستید که خصوصی سازی کنید و از این نظر شاید بشود گفت با نئوليبراليسم هم خوانی دارد. اما جهاني شدن اساسأ يك تئوري نئوليبراليستي نيست .
خلاصه بگویم اگر80 سال پیش عدالت اجتماعی را از دریچه اقتصاد دولتی بدان نگریسته می شد و30 سال پیش نئو سوسیالیست ها و نئولیبرالیست ها در اروپا عدالت را از تونل توسعه می فهمیدند ،امروز اینده نگر ها عدالت اجتماعی و دمکراسی را از راه کم کردن فاصله دیجیتالی در عرصه ملی و بین المللی می بینند.


آيا اساسأ ميپذيريد كه جهاني سازي مرحله نويني از تكامل سرمايه داري است كه در صدد باز توليد سلطه توليد سرماي داري مالي آمريكا و كشورهاي همطراز با او ميباشد ؟ آيا با اين اوصاف جهاني سازي يك آپارتايد نخواهد بود؟ چرا كه جهاني شدن امري طبيعي نبوده بلكه يك پديده اي است كه در يك روند سياسي ايجاد شده و از كشورهاي غني به كشور هاي فقير ديكته ميشود جهاني سازي حتي بفكر محيط زيست و تعادل اكولوژيك هم نيست و داعيه تقدم بر ديگر طبقات را دارد. 
شاید منظور شما از" جهانی سازی" نوعی سامان پذیری و در این ارتباط رهبری پروسه و یا پروژه "جهانی شدن" را مد نظر داشته باشید .
بهرحال جامعه فراصنعتی امروز دنباله دوران صنعتی شدن و یا به قول مارکسیست ها مرحله ای از سرمایه داری است . اینکه " جهانی شدن" را همسنگ با آپارتاید دانسته اید دور از وافیعت جهان کنونی است . 
نگاه کنید به اقتصاد چین، هند، کره و دیگر کشورهای اسیای جنوب شرقی و وضیعت اینگونه کشورها را با 20 سال پیش . بطور مثال از چین نام می برم که در اثر جهانی شدن و ورود این کشور به جامعه فراصنعتی در 15 سال اخیر، حدود 300 میلیون به طبقه متوسط چین افزوده شده است و میلیون ها شغل از غرب به این کشورها سرازیر شده است و محصولات این کشور بازار غرب را تسخیر نموده است. 
و اما در ارتباط با محیط زیست و بطور مشخص قرارداد كيوتو ميبينيد كه اروپائيان آن را قبول دارند ولي آمريكا و رخی کشورها رعایت نمی کنند. بهر حال امریکا هم ناگزیر می شود این قرار داد را امضا نماید .
من معتقد نيستم كه جهاني شدن پديده اي بود كه عده اي نشستند و نقشه كشيدند كه چه بايد بكنند. همانطور که گفتم تحولات سه گانه ای موجب پدیده گلوبالیسم شده است .

در جهاني سازي همگرايي هاي منطقه اي و پديده از هم گسيختگي و يا تجزيه چه نقشي دارند و چه تاثيري از جهاني شدن ميگيرند؟ آيا تجزيه و يا از هم گسيختگي بر مبناي هم گرايي اقتصادي و واگرايي سياسي امكان پذير خواهد بود؟ به عنوان مثال سرزمين خود مختار كردستان عراق و تشكيلات خود مختار دولت فلسطين اساسأ پايدار خواهند ماند؟
سؤال جالبی را طرح کرده اید. اينكه جهاني شدن چه ارتباطي با جنبش هاي قومي و ملي منطقه اي مثل كردها، بلوچ ها، آذري ها و يا كشورهاي خاور ميانه و بقيه كشورهاي دنيا دارد. برخي به دركي رسيدند كه زمان ناسیونالیسم و تعيين سرنوشت و تجزیه براساس زبان و فرهنگ در جهان آماده گرديده است. در حالی که نزدیک به 5000 زبان در 200 کشورجهان وجود دارد و قرار نیست که با این روند جهانی شدن که مرزهای اقتصادی در حال کم رنگ شدن است و تجارت جهانی بسرعت گسترش می یابد، خرده فرهنگ ها و ناسیونالیسم قومی کشورگشایی جدیدی راه اندازی نماید و در طرح خاورمیانه بزرگ که در سال 2004 به تصویب 8 کشور صنعتی جهان رسیده، قرار نیست بر تعداد کشورهای خاورمیانه افزوده گردد، بطور مثال به عراق و افغانستان نگاه کنید که هردو کشور به لحاظ قومی ـ ملی شبیه ایران است ولی امریکا و غرب از تمامیت ارضی این دوکشور دفاع می کنند و اگر امروز امریکا پایش را از این دو کشور خارج سازد قطعا شرایطی بد تر از یوگسلاوی در انتظارشان خواهد بود و شاید هر گز اینده ای نخواهند داشت ناسیونالیسم در عرصه ی اقتصادی حرفی برای گفتن ندارد و از کلانشینکف ـ ناسیونالیسم قومی هم بجز کشتن و کشته شدن کاری بر نمی اید. خاورمیانه نیازمند دمکراسی، صلح و ثبات است و بیش از هر جایی از این کره خاکی نیازمند همزیستی مسالمت آمیز و همگرایی با روند جهان شدن است.
از سوی دیگر خاورمیانه بیش از دیگر نقاط جهان در تب جهل و استبداد قرار دارد و تفریبا همه ی کشورهای خاورمیانه استبداد زده است و اقوام و اقلیت های ملی در این کشور ها بطور مضاعف اسیر استبداد قرار دارند اما به لحاظ احساسی و فرهنگی، با گسترش ابزار دیجیتالی، فرهنگ ملل رشد چشم گیری در جهان نموده و خوشبختانه در این راستا به غنای فرهنگ جهانی نیز کمک کرده است. بنابراین پیش بینی می شود که نوعی فدارلیسم و حفظ تمامیت ارضی کشورها چشم انداز آینده خاور میانه بزرگ باشد. 
به نظر نگارنده، گلوبالیسم و فدرالیسم راه حل ایران و خاورمیانه است. به همین دلیل فدرالیسم و دفاع از تمامیت ارضی ایران دو روی یک سکه اند و این استراتژی بسود همه ی ملت های تحت ستم ایران خواهد بود.
بنظر من درک واقیعت های فوق کمک می کند نخبگان دو طرف با درک روشن از اوضاع جهان امروز به تفاهم برسند یعنی چه فعالان قومی ـ ملی و چه کسانی که از تمامیت ارضی دفاع می کنند می توانند آگاهانه بدین سمت حرکت کنند و جدا کردن "سفره دمکراسی" بسود هیج قوم و ملتی نیست و مبارزه مشترک کرد و فارس می تواند دمکراسی برای ایران و فدارلیسم برای کردها با حفظ تمامیت ارضی کشور به ارمغان بیآورد . 

به نظر شما جهاني شدن در رويارويي با آزادي و دموكراسي چگونه عمل ميكند و اساسأ آزادي و دموكراسي را قبول دارد و يا اينكه جهاني سازي جامعه مدني را تقويت و توسعه ميدهد و يا اينكه ميخواهد آن را تضعيف و بعد حذف نمايد؟
من فکر می کنم که کسانی كه دید منفی به روند جهانی شدن دارند این طور تصورمی کنند كه با ورود به جامعه فراصنعتي، دموكراسي محدود ميشود در حالی که جهاني شدن باعث انتقال قدرت از دولت به مردم مي شود اتفاقا در ایران به دلیل وجود 
درآمد نفت، دولت خیلی مقتدر عمل می کند و می دانیم که در جامعه فراصنعتی دولت و اپوزیسیون حداقلی می شوند و تقلیل نقش دولت که عملا به چند حوزه امنیت، دفاع وآموزش، درمان، تامین اجتماعی، و محیط زیست محدود می گردد. البته حکومت اسلامی ایران علاوه بر موارد بالا به دلیل ماهیت دینی خود در امر جدایی زن و مرد، حجاب اجباری، موسیقی و قوانین اسلامی دخالت آشکارا علیه حقوق انسانی شهروندان می کند و در این سه حوزه است که اپوزیسیون قوای تبلیغاتی خود را متمرکزنموده است .
از طرف دیگر روند دیجیتالی همراه جهانی شدن موجب گسترش دمکراسی دیجیتالی می شود. اساس این دمکراسی اینترنت است و بر خلاف دمکراسی مستقیم ـ مثل نهاد های واسطه ای مجلس، روزنامه های کاغذی و احزاب که مجبورند که خطوط قرمز حاکمان را رعایت کنند اصولا خط پذیر نیست و بی اندازه وسیع و آزاد است.
بگذارید با چند مثال، اين موضوع را بيشتر توضييح دهم. طبق آمار گروههاي سياسي درتابستان سال 1367 تعداد 5 هزار نفر در ايران اعدام شدند ( تعداد فوق تقريبي است ) و همانطور كه مطلعيد بعد از دو ماه تازه خانواده هايشان از اين امر آگاهي يافته و از آن طريق احزاب و سازمانها سیاسی را متوجه این اعدامها کردند . 
در حالی که امروز اگر انسانی در ده كوره هاي كردستان يا خراسان شنکنجه واعدام شود، خبر و تصویران بعد ازچند ساعت در سايت ها و ماهواره ها منعكس و مردم از آن مطلع ميگردند و یا در جریان انتخابات مشاهده کردیم كه زنداني سياسي محبوس در زندان رژيم از داخل زندان ميتوانستند، اعلاميه تحريم انتخابات صادر کنند و يا با راديو هاي خارجي و فارسي زبان مصاحبه كنند .
دمکراسی دیجیتالی تا جایی گسترش یافته است که در شرایط مشخص امروز ایران با قاطیعت می توان گفت در واقع این سایت ها و ماهواره ها هستند که جای احزاب دیروزی را گرفته اند و به قهرمان دمکراسی مبدل شده اند. معنی و مفهموم کار ژورنالیستی امروز اساسا دگر گون شده است چرا که مردمی که رو درو حوادث قرار دارند با موبایل و امیل، عکس، خبر و گزارش را مستقیما به مراکز خبر رسانی مخابره کنند و یا در روزنامه شخصی خود (وبلاگ ) بلافاصله بدون دوات و حروف چینی بچاپ می رسانند و اطلاع رسانی از مراکز قدرت و سانسورجدا می شود. 
بنابراين بعضي ها كه اساسا تفکر دولتی دارند و عادت کرده اند همه چیز را دولتی ببینند، نميتوانند نقش دموكراسي ديجيتالي را درك نمایند و ناچارا به تئوری توطئه روی آورند و طبق معمول کاسه ای پشت نیم کاسه می بینند يا فكر ميكنند كه همه اين قضايا ساختگي است . 
راست این است که هر چند آزادی احزاب وجود ندارد ولی افكار عمومي بخشی از قدرت سیاسی نا پیدا در ایران است و این یکی از نشانه های جامعه فراصنعتی و یا اطلاعاتی در کشور ما می باشد.

آيا با حذف دولت، ملت و تشكيل دولتهاي منطقه اي تنش هاي اجتماعي تشديد نخواهد شد ؟ جهاني سازي با هدف سست كردن پايه هاي استقلال اقتصادي و سياسي دولت و ملت اساسأ تا چه حد موفق خواهد بود ؟
ما نبايد زيادتر از آنچيزي كه الآن و در زمان حاضر كه در آن هستيم خيلي دور شويم . اينكه در چند سال آينده ، دولتهاي ملي از بين خواهد رفت! دراين زمينه چيزي نمي توان گفت، پیش بینی اینده دشوار است، ولي چيزي را كه الآن ميتوانم بگويم اينست كه دولتهاي ملي که عضو WTO است دیگر اقتدار گذشته را ندارد و تنها در 5 حوزه عملکرد خواهند داشت و در خارج از این حوزه ها بایستی سیاست زدایی شود و با درک دولت "مقتدر" در اذهان توده ها به مقابله نشست ، نه اینکه به این توهم دامن زد.
اما در مورد دولت هاي منطقه اي ميتوانم بگويم كه ائتلاف ها و اتحاد هاي اقتصادي منطقه ای در جهت تخفیف بحران محلی و منطقه ای عمل می کند چرا که اساسا تجارت و مبادله بسود دوستی ملل عمل می کند و جنگ های قوم وقبیله ای را بشدت کاهش می دهد .
البته جهانی شدن موجب تنش های بسیاری در خاورمیانه شده است. رشد بنیادگرایی اسلامی، قوم گرایی و ناسیونالیسم اقراطی را دامن می زند و مخالفت با جهانی شدن روز به روز افزایش می بابد. بعنوان مثال همين چند روز پيش در اخبار خواندیم که در يمن به دليل اعتراض مردم به حذف سوبسيد بنزین، نظامیان بروی تظاهر کنندگان آتش گشودند و 12 نفر را به فتل رسانندند. اینگونه نارامی ها در اینده منطقه رو به گسترش خواهد بود. البته خوشبختانه دولت های منطقه از درامد های نفتی می توانند نفش ارام کننده ای داشته باشد. بیمه بیکاری و جبران خسارت آسیب دیدگان از جمله مهمترین موضوعاتی است که احزاب سیاسی چپ می توانند دنبال کنند. بنظر من وقتی کارخانه ای به دلیل ضرر و ز یان بسته می شوند ما بجای ادامه کار کارخانه، بایستی از حقوق بیکار شدن اقدام کنیم و حق بیمه بیکاری را در دستور روز قرار دهیم. 

 

افزودن نظر جدید