معنی آمدن احمدی نژاد

همیشه نسبت به احمدی نژاد بیزاری سیاسی داشته‌ام. همچنان هم دارم. او یک پوپولیست امام زمانی فوق مرتجعی است که با ماجراجویی تمام، در برهه‌ای حساس بر سرنوشت یک کشور و مردم چنگ انداخت و باز هم بر آن است که دوره دیگری این چنین کند. اما ثبت نام امروزش برای کاندیداتوری محشر بود! این یکی کارش را می باید امتیاز داد! او با اعلام جسورانه کاندیداتوری‌،‌ توصیه چند ماه پیش خامنه‌ای را علناً به هیچ گرفت. پس برای نخستین بار و شاید هم آخرین بار می باید که به او نمره خوب داد! او با آمدنش در واقع حکم ولی فقیه مبنی بر "کنار بکش" را بدل به یک "نه" به خامنه‌ای کرد و این نباید کم چیزی گرفته شود! این کار او خوب بود و ضرورت داشت! زیرا که هر حد از درهم شکستن تابوی ولی فقیه و گذشتن از خط قرمزهای او و عمله و اکره‌اش، در نفس خود اقدامی است مثبت.

اگر خامنه‌ای او را گفت که نیا چون اگر بیایی فضا دو قطبی می شود، جواب او حالا این شده که "نه "آقا"، این نمی شود که چیزی را برای خود بپسندی ولی برای دیگران نه! و نمی شود که بیایی و زرنگی به خرج دهی و فضای سیاسی را در سمت اراده و برنامه‌های خودت دو قطبی بکنی اما انتظار این را نداشته باشی که یک زرنگ دیگر هم سر برآورد و اعلام سه قطبی کند!"

این البته قطعی است که شورای نگهبان او را رد صلاحیت خواهد کرد. خود وی این را بهتر از هر  کس دیگری می داند و اصلاً هم به این امید نیامده که وی را اجازه ورود به گود رقابت دهند. فقط آمده است تا هویت قائم به خویش و جریان فکری‌اش را تثبیت کند. در واقعیت امر هم، این برای سیاست در ایران اهمیت چندانی ندارد که او بتواند به هدفش نایل آید – که برای تحقق آن هم امکان واقعی وجود ندارد- مهم همانا نتیجه مشخص این اقدام اوست که جز فروریزی باز هم بیشتر اقتدار ولایت چیز دیگری نیست. او که خود برکشیده ولایت در دهه هشتاد بود، اکنون در دهه نود می خواهد در مقام "نه" گفتن عملی به اراده ولایت جا بیفتد.

احمدی نژاد خوب فهمیده است که رد صلاحیت او توسط این نهاد ولایی، خود نوعی از سرمایه گذاری سیاسی برای فرداست. زیرکی او به این است که می داند ولایتمداری دیگر آینده‌ای ندارد و آفتاب آن رو به غروب گذاشته و طشتش در حال فروافتادن از بام است. معنی آمدن او همین است. اگرچه او نسبت به پایگاه گذشته‌ پوپولیستی خودش دچار توهم است و خوش خیالانه گمان دارد که می تواند زیر علم اسلام ناسیونالیستی ایرانی از دیگر حریفان اسلام محور خود گوی پیروزی برباید، اما در وقوف یابی‌اش به انزوای ولایت در جامعه انصافاً برحق است. شامه سیاسی او اشتباه نمی کند.

راست آن است که احمدی نژاد در شهامت و ایستادگی‌هایش مشابهت‌هایی با موسوی دارد، اگرچه در دو سمت و در خدمت دو اندیشه و وفاداری به دو هدف. هر دو اینان جسور اند ولی در زمینه نجابت بکلی دو شخصیت متفاوتی‌اند. احمدی نژاد حتی ذره‌ای هم از کاراکتر اخلاقی بودن مهندس موسوی محصور ولی فقیه را در شخصیت جنجالی خود ندارد. او فقط این را می فهمد و بدرستی نیز، که ایستادگی سیاسی اگر هم در کوتاه مدت هزینه دارد در دراز مدت اما می تواند مایه ظفر شود.

در این میان اما سئوال مشخص لحظه این است که آقای روحانی چه؟ آیا او حاضر است برای یک بار هم که شده سیاست را در شجاعت تعریف کند؟ یا که همچنان سودای طناب بازی دارد و کماکان دل به جلب و جذب خامنه‌ای بسته‌است؟ انتظار از او این نیست که با ولایت درافتد زیرا که چنین چیزی اساساً با تیپ وی و طرز فکرش خوانایی ندارد و اصلاً به وجناتش نمی خورد. اما پرسیدنی است که آیا می خواهد دستکم این آمادگی را از خود نشان دهد که در رقابت با رئیسی هول داده شده به میدان توسط شخص خامنه‌ای، بر سابقه جنایات این "آیت الله قتل عام" طی دهه شصت در برابر انقلابیون انگشت بگذارد؟ آیا اراده این را دارد که این درشت مهره بیرحم دستگاه قضای نظام طی دهه هفتاد بر ضد روحانیت منتقد و این سرکوبگر خشن علیه جنبش سبز در دهه هشتاد را به صراحت معرفی نماید؟ آیا اینها انتظارات خیلی بزرگی اند؟ مگر حداقل‌تر از این هم می شود؟ آیا خواست‌ها بزرگ اند یا که دل پاسخ دهنده کوچک است؟

 کسی از آقای روحانی انتظار ندارد که چون احمدی نژاد سر به طغیان نهد و همچون وی به تحقیر ولی فقیه برخیزد. اما بالاخره ایشان حداقل می خواهد که رئیس جمهور گفته‌های خود بشود یا نه؟ یا که کماکان قصد دارد تا عادت به تمکین در برابر اراده "آقا" را ادامه دهد؟ آقای روحانی و بیش و پیش از ایشان، اصلاح طلبان حکومتی باید بدانند که دیگر وقت مانوور دادن‌های درون ولایی سر آمده است. آنها اگر هم نمی خواهند از دستگاه قدرت واقعی در جمهوری اسلامی، این درس را بیاموزند که اکنون دیگر زمانه تصمیمات کلان و اراده‌های بزرگ فرا رسیده است و نمی خواهند دریابند که می باید از لاک حقیر بازی‌های کوچک بیرون زد و با ایستادن در برابر ولایت و اهل ولایت چهره کرد و با جامعه و پایگاه اجتماعی اصلاح و تحول درآمیخت، حداقل از شهامت سیاسی کردن احمدی نژاد الهام گیرند.

آری زمانه اگر امروز برای ولی فقیه و پیروان نظامی و عمامه به سرهای رانت خوار پیرو او هنگام تدبیر بینی‌های بنیادی برای نجات نظام و حفظ آینده‌ آن است، برای اصلاح طلبان راستین هم می باید که وقت بیرون زدن از حلقه‌های محصور در قدرت ولایی باشد. اگر طرف مقابل بگونه قانونمند در سمت رهایی ولایت از کابوس جمهوریت است که نقشه می کشد، آلترناتیو آن نیز جز رهانیدن جمهوری از ولایت نیست.

بخش: 

افزودن نظر جدید