درباره زمینه و چشم انداز رشد راست پوپولیست در اروپا

گفتگو با مهرداد درویش پور

در سال گذشته انتخابات و رفراندم در چند کشور اروپایی  به رغم نتایج متفاوت آن در مجموع نشاگر رشد راست افراطی و پوپولیست بود. پس از پیشروی راست افراطی در انتخابات پارلمان اروپا در سال 2014 که در مجموع 15 کرسی بیشتر بدست آورد، بتدریج و به ویژه در سال گذشته شاهد موفقیت های این احزاب  یا زورآزمایی شان برای کسب قدرت نمادین یا واقعی در چند کشور اروپایی و آمریکا بودیم. در کشورهائی همچون سوئد، فرانسه، اتریش، دانمارک و آلمان احزاب راست افراطی رشد قابل توجهی داشته اند. در سال گذشته به رهبری مارین لوپن این احزاب توانستند برای نخستین بار موفق به تشکیل یک گروه پارلمانی (اروپای ملل و آزادی) در پارلمان اروپا شوند. در بریتانیا حزب استقلال بریتانیا با پیروزی در رفراندوم خروج از اتحادیه اروپا، زنگ خطر جدی را به صدا درآورد. سپس در آمریکا با پیروزی ترامپ، دل نگرانی به شدت افزایش یافت. در انتخابات ریاست جمهوری اتریش نیز گرچه هوفر انتخابات را با فاصله اندکی باخت، اما نتایج انتخابات نشاگر وزن سنگین راست پوپولیست در کشور بود. در انتخابات هلند نیز راست افراطی و پوپولیست برای کسب قدرت خیز برداشت که با کاهش محبوبیت آن در آخرین روزها در صحنه انتخابات با شکست روبرو شد. اکنون همه چشم ها به فرانسه دوخته شده است که راست افراطی و پوپولیست (ناسیونال فرونت) درآن قدمت دیرینه ای دارد و مارین لوپن به کاخ الیزه چشم دوخته است. برآن شدیم که سیر این تحولات و چرایی آن را با مهرداد درویش پور، جامعه شناس و تحلیگر سیاسی که مسئله رشد نژادپرستی در غرب یکی از حوزه های مطالعات او است، در میان بگذاریم.

 

آقای درویش پور،از نتایج انتخابات اخیر هلند مطلع اید: حزب راست افراطی "برای آزادی" به موفقیتی که حدود یکماه پیش برایش پیش بینی می شد، دست نیافت. اما واقعیت این است که این حزب کرسیهای بیشتری را، نسبت به انتخابات قبلی به دست آورد. مهمتر این که احزاب چپ توانستند مجموعاً تنها 37 کرسی از 150 کرسی پارلمان هلند را به دست آورند. آیا این نتایج را در تداوم "برگزیت" و انتخاب ترامپ، برد دیگری برای راست و پوپولیسم و ناسیونالیسم ارزیابی می کنید یا قرینه ای بر آغاز افول این روند؟

هم آری و هم نه. شوربختانه در یک چشم انداز تاریخی تحولات چند دهه اخیر و به ویژه یکسال گذشته نشان از برآمد و رشد راست افراطی، خارجی ستیز، پوپولیست و ناسیونالیست در اغلب کشورهای اروپایی دارد. از این منظر فتح هر کرسی پارلمانی توسط این جریان یا افزایش درصد آرای آنان در انتخابات این یا آن کشور تنها دلنگرانی از تاثیرگذاری فزاینده این جریان در آینده اروپا را تقویت می کند. تا زمانی هم که تغییری بنیادی در فرایند جهانی شدن از بالا مبتنی بر گسترش فقر، بیکاری و شکاف طبقاتی ایجاد نشود، تا زمانی که در  برخورد به حاشیه نشینی فزاینده، احساس ناامنی از آینده، موج پناهندگی، مهاجرت و بهم پیوستگی و چگونگی حل معضل "رویارویی و همزیستی فرهنگ ها" سیاست تازه و متفاوتی دنبال نشود، و بالاخره تا زمانی که احزاب حاکم - و علاوه برآن بخش مهمی از اپوزیسیونی که به نهادهای قدرت بدل شده اند - نتوانند راهی برای رویارویی با بی اعتمادی و انزجار از سیاست و بی افقی آن بیابند، با چشم انداز چندان بهتری در متن گسترش نارضایتی، تمایل به ناسیونالیسم، گذشته گرایی، خارجی ستیزی، و سرخوردگی که منابع تغذیه راست افراطی و پوپولیست اند روبرو نخواهیم شد. از این منظر نگرانی از قوت گیری فزاینده راست پوپولیست و افراطی در آینده اروپا همچنان پابرجاست. باومن یک بار هشدار داده بود که این ارزیابی خوش بینانه که عصر فاشیسم لکه ابر سیاهی در آسمان آبی مدرنیته است که هرگز تکرار نخواهد شد، تنها از یک توهم رویاپردازانه سرچشمه می گیرد. به زعم او اگر عقلانیت ابزاری و یکسره سودجویانه جایگزینی نیابد، همواره خطر بازگشت فاشیسم و نژادپرستی در دوره های بحرانی وجود خواهد داشت. ارزیابی او شاید آغشته به بدبینی باشد، امااگر درصدی هم از حقیقت در آن نهفته باشد، خطر به واقعیت پیوستن کابوسی در راه را نمی توان یکسره منتفی دانست. از سوی دیگر نباید نادیده گرفت که تحولات چند سال اخیر نشانگر نوعی قطبی شدن فضای سیاسی است که در کنار رشد راست پوپولیست با برآمد چپی رادیکال روبروئیم که از یونان و اسپانیا گرفته تا پدیده ساندرز در آمریکا، کوربین در بریتانیا و ملانشون در فرانسه برآمد کرده اند. نیرویی که به دلیل نقدش بر سیستم حاکم از ظرفیت ایجاد تغییرات بیشتری برای شکست یا به عقب راندن برگزیت در بریتانیا، ترامپ در آمریکا و مارین لوپن در فرانسه برخوردار است. در انتخابات هلند نیز می توان گسترش این قطب بندی را به درجاتی مشاهد کرد. در آلمان نیز گردش به چپ سوسیال دمکراسی می تواند محبوبیت آن را به طور جدی افزایش داده و در عقب راندن راست اولترا ناسیونالیست ایفای نقش کند. در ایتالیا نیز من گردش به چپ را راه موثر تری برای مقابله با احزاب افراطی راست می دانم. با این همه به نظر می رسد هنوز نیروهای راست و چپ متمایل به میانه سکاندار اصلی سیاست در بسیاری از کشورهای اروپایی اند. هرچند سخت تحت منگنه برآمد راست افراطی از یکسو و  از سوی دیگر اعتلای چپ رادیکال یا سبزها و دیگر گروه های آلترناتیو اند.

 

انتخابات هلند را شکست "راست افراطی توسط راست" هم تعبیر کرده اند. در اروپا از همین بابت شور و شادی بسیاری، از جمله در میان سوسیال دموکراتها، برپا شد. این در حالی است که حزب سوسیال دموکرات هلند در این انتخابات متحمل شکست بسیار سنگینی شده است؛ برخی حتی از شکست تاریخی این حزب می گویند. شما این واکنش شعف آمیز "اروپا" نسبت به نتایج گفته شده را چگونه توضیح می دهید؟

اروپا تمایلی ندارد بحران های ناشی از جهانی شدن را با رویکردی رادیکال پاسخ دهد. برای احزاب سنتی و در درجه اول اتحادیه اروپا و ایدئولوژی بازار این هم یک کابوس است که چپ رادیکال همچون واکنشی در برابر راست افراطی به آلترناتیوی برای آینده اروپا بدل شود و یا حتی دایره نفوذ آن از حاشیه به متن گسترش یابد. از این رو پیش روی راست میانه بهترین آلترناتیوی است که ایدئولوژی لیبرال و نئولیبرال که از رشد چپ رادیکال به اندازه راست افراطی بیمناک است، به آن امید بسته است. با این وجود ضمن این که باید روندهای عمومی در اروپا را مد نظر گرفت، اما ساده انگاری خواهد بود اگر بپنداریم در همه کشورهای اروپایی با فضای سیاسی یکسانی روبرو ایم. در برخی کشورها همچون هلند سوسیال دمکرات ها تحت فشار سنگینی قرار گرفته و با بزرگترین شکست تاریخی خود روبرو شدند. در فرانسه نیز نامزد رسمی حزب سوسیالیست  بنوا هامون تنها 8 درصد آرا را در نظر سنجی ها به خود اختصاص داده است. اما مثلا در سوئد سوسیال دمکراسی از موقعیت به مراتب بهتری نسبت به همه احزاب دیگر برخوردار است. در یک معنا ما با پرسش بنیادی تری در رویکرد سیاسی کوتاه و درازمدت  روبرو ایم: آیا باید با گردش به راست و خودی کردن برخی از مطالبات احزاب راست افراطی و پوپولیست و سازمان دادن ائتلافی به گرد راست میانه یا محافظه کار، جلوی به قدرت رسیدن راست افرطی را گرفت (نظیر آنچه در فرانسه در دور پیشین انتخابات ریاست جمهوری در وحشت از به قدرت رسیدن ژآن ماری لوپن صورت گرفت)؟ یا آن که باید با گردش به چپ و فاصله گرفتن هرچه بیشتر از گروه های شبه فاشیستی زمینه رشد آنان را مهار کرد (نظیر آنچه به نوعی در یونان و اسپانیا شاهدآن بودیم)؟ طبیعتا شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و تاریخی هر کشوری انتخاب یکسانی را  پیش روی قرار نمی دهد. اما شخصا برآنم که کوربین در انگلیس، ساندرز در آمریکا و ملانشون در فرانسه که نمایندگان رادیکال تری از چپ نسبت به سوسیال دمکراسی سنتی به شمار می روند، سیاست قاطعانه تر و انسانی تری را برای مهار و به عقب راندن راست ناسیونالیست و پوپولیست در پیش خواهند گرفت. آنان حتی می توانند بخشی از آرای ناراضی از سیستم حاکم را به خود جذب کرده و بدین ترتیب با سیاستی انسانی تر زیر پای راست افراطی را تا حدودی خالی کنند.

فراموش نکنیم که بیگانه ستیزی مهمترین وجه مشخصه احزاب راست افراطی نیست، بلکه مخالفت پوپولیستی با نخبگان در قدرت و دفاع از رویکردی ناسیونالیستی در برابر اتحادیه اروپا و روند جهانی شدن از مهمترین وجه مشخصات آنان است. از این رو رویکرد عدالتجویانه ای که برچیدن یا کاهش شکاف های اجتماعی، قومی، جنسیتی، طبقاتی و بهبود محیط زیست را نشانه گیرد، از بخت بهتری برای جذب بخشی از ناراضیان از وضع موجود برخوردار است.

 

یک زاویۀ دیگر انتخابات هلند این بود که علیرغم رأی منفی قاطع مردم هلند به قانون اساسی اروپا در رفراندوم سال 2005 و تشدید نسبی نارضایتی از اتحادیۀ اروپا در این مدت، نیروهای شاخص مدافع تقویت اتحادیه اروپا - اعم از چپ، میانه یا راست - از زمرۀ برندگان [بزرگ] انتخابات بودند. فکر می کنید این یک گرایش ویژۀ هلند است، یا اروپائی یا – اگر برگزیت را فراموش نکنیم – دستکم فراتر از هلند، یا شاید اصلاً یک پدیدۀ لحظه ای؟

هنوز زود است در این باره گمانه زنی کرد. هرچند افزایش دلنگرانی از پیامدهای دولت ترامپ در به خود آمدن افکار عمومی در اروپا را نمی توان نادیده گرفت. امری که می تواند از قضا مخالفان راست پوپولیست را بیش از پیش بسیج کند. همچنین این واقعیتی است که اتحادیه اروپا را به سادگی نمی توان فروپاشید و تعداد طرفداران آن کم نیست. مگر آن که ناسیونالیست ها فرانسه و آلمان را به فتح خود درآوردند که امکان آن چندان نیست. حتی بسیاری از نظرسنجی ها نشان می دهند اگر امروز در بریتانیا یک رفراندوم دیگر برگزار شود طرفداران باقی ماندن بریتانیا در اتحادیه اروپا بیشتر از طرفداران برگزیت رای خواهند آورد. به هر رو هم در انتخابات اتریش و هم در هلند ناسیونالیست ها و راست پوپولیست در کسب ریاست جمهوری یا بیشترین کرسی های پارلمان ناکام ماندند و طرفداران باقی ماندن در اتحادیه اروپا دست بالا را آوردند. امری که در نتایج انتخابات فرانسه، ایتالیا و آلمان نیز بی تاثیر نخواهد بود.

این نیز انکارناپذیر است  که چپ های طرفدار "جهان وطنی" در برابر ناسیونالیست ها به لیبرال ها نزدیک ترند. امری که می تواند ائتلاف رسمی یا غیر رسمی و آشکار یا پنهان آنان با سوسیال دمکرات ها، لیبرال ها و حتی محافظه کاران را در صف آرایی در برابر ناسیونالیست ها موجب گردد. با این همه بسیار مهم  و حیاتی است که نیروهای سبز، چپ و سوسیال دمکرات های چپ به عنوان مدافعان بی چون وچرای اتحادیه اروپای رونق دهنده نئولیبرالیسم  و پیامدهای اسف بار آن شناخته نشوند.

 

یکشنبه آینده انتخابات فرانسه برگزار خواهد شد. سوای واقعیتهای متفاوت فرانسه و هلند، دغدغه های نیروهای دموکرات اساساً همان اند که در جریان انتخابات هلند ابراز شدند. در رفراندوم سال 2005 فرانسه نیز به قانون اساسی اروپا رأی منفی داد. فکر می کنید فرانسه در انتخابات 23 آوریل چگونه رفتار کند؟

عضویت در اتحادیۀ اروپا یکی از موضوعات اصلی کارزار انتخاباتی است که هم اکنون در فرانسه جریان دارد. فراموش نکنیم طیف طرفداران باقی ماندن در اتحادیه اروپا در فرانسه  گسترده تر از انگلیس است. اما وزن مخالفان اتحادیه اروپا نیز کم نیست. هم لوپن و هم نماینده چپ رادیکال از مخالفان اتحادیه اروپا هستند.البته بی شک نوع این دو مخالفت متفاوت است و بعید می دانم نماینده چپ رادیکال در صورت پیروزی از اتحادیه اروپا خارج شود. اضافه کنم که لوپن نیز همچون دیگر رهبران احزاب راست پوپولیست اروپا خود را به روسیه نزدیک تر می داند و همچون تامپ از پشیتبانی پوتین برخوردار است. با این همه حتی در صورت پیروزی لوپن در دور اول انتخابات، با رویکرد رای سلبی یا رای راهبردی مخالفان در دور دوم شانس پیروزی او کمتر خواهد بود. بهر حال آلمان و اتحادیه اروپا بیش از همه نگران سرنوشت انتخابات مبهم فرانسه هستند که درآن نیز تمایل به رای به ناراضیان بیشتر از رای به احزاب سنتی است.البته اگر رای به خروج از اتحادیه اروپا غلبه کند فاتحه این اتحادیه را باید خواند. اما من بعید می دانم چنین شود. گرچه در این دوران تکیه به نظر سنجی ها که خود نیز بی اعتبار شده اند، براستی دشوار است.

علاوه بر آن چند روز مانده به انتخابات فرنسه، فاصله بین امانوئل ماکرون نامزد میانه‌رو و مارین لوپن نامزد راست افراطی (که هریک در نظر سنجی ها 22 تا 23 درصد آرا را به خود اختصاص داده اند)، با فرانسوا فیون نامزد راست محافظه‌کار (با 21 درصدآرا) و ژان لوک ملانشون نامزد چپ رادیکال با 18 درصد آرا بسیار کم است. گذشته از آن حدود یک سوم صاحبان رای افراد مرددی اند که هنوز نمی‌دانند به چه کسی رای خواهند داد. به همین دلیل پیش‌بینی‌ نتایج آن کار دشواری است. برخی پیشنهاد کرده اند که برای قطعیت بخشیدن به پیروزی کاندیدای چپ در دور اول بهتر است چپ میانه به نفع ملانشون کنار برود. باید دید آیا بنوا هامون کاندیدای حزب سوسیالیست که 8 درصد آرا را در نظر سنجی به خود اختصاص داده است، تن به این کار خواهد داد یا نه. در این صورت کاندیدای واحد چپ با 26 درصد آرا در صدر رقابت ها قرار خواهد گرفت که پیروزی بزرگی برای نیروهای چپ و ضد نژادپرست خواهد بود. در آمریکا یک بار این خطا صورت گرفت که وحشت از گرایش به چپ ساندرز باعث شد همه تخم مرغ ها در سبد هیلاری کلینتون "میانه رو" ریخته شود که نتوانست آرای میلیونها ناراضی از سیستم را به خود جلب کند و با سرازیر شدن این آرا به سمت ترامپ به شکست کلینتون انجامید. در فرانسه بعید به نظر می رسد با توجه به نوع سیستم انتخاباتی آن و امکان رای سلبی در دور دوم انتخابات، مارین لوپن شانس چندانی برای ورود به کاخ الیزه داشته باشد. اما اگر حتی  این احتمال اندک باشد، پرسش این جا است چرا نباید با رای به ملانشون شکست سنگینی را به راست افراطی با رویکردی عادلانه تر و انسانی تر تحمیل کرد که آینده بهتری را نه تنها برای فرانسه بلکه کل اروپا تضمین کند؟  من با آن که خود را با تمام مواضع نماینده چپ رادیکال یکسان نمی دانم اما فکرمی کنم روی کارآمدن چپ هایی از نوع یونان و اسپانیا در فرانسه زمینه یک گردش بزرگ تاریخی را برای فرمان ایست به راست افراطی براستی هموار می کند.

افزودن نظر جدید