بهانه‌ها، انگیزه‌ها، اهداف و پيامدهای حمله به قطر

به فاصله کوتاهی از سفر دونالد ترامپ به عربستان ،کشورهای عربستان سعودی و امارات متحده ،در پنج ژوئيه 2017 با همپائی مصر و بحرين به‌طور ناگهانی با قطر قطع رابطه کردند.  قطر تنها با عربستان سعودی مرز زمينی دارد که بلافاصله قطع شد. مرزهای هوائی و دریایی اين کشورها نيز بروی هر نوع هواپيما يا شناور قطری( و يا از هر کشور ديگر که به مقصد قطر حرکت می‌کرد) را ممنوع اعلام کردند.

قطر يکی از اعضای مهم شورای همکاری خليج است و يک هفته قبل از اين واقعه، امير قطر در مراسم ديدار با دونالد ترامپ در پايتخت سعودی (رياض) شرکت داشت و علامتی ازاین‌گونه سوءتفاهم و تخاصم به چشم نمی‌خورد.

تنش بين عربستان سعودی و قطر  سابقه چندساله دارد پس چگونه شد که در اين مقطع خاص علنی شد، غده چرکين شکافته شد و دمل سرباز کرد؟ چه عواملی نقش بازی کردند و طرفين چه می‌خواهند؟ اين مناقشه چه پیامدهایی دارد؟ چقدر طول می‌کشد؟ تأثیر آن‌ها بر ژئوپولتيک منطقه چيست؟ سود و زيان امريکا چیست‌اند؟

بهانه – مهم‌ترین بهانه‌ای که در تازيدن به قطر عنوان‌شده مقوله کمک به تروريسم افراط‌گرای اسلامی است.البته این‌چنین اتهامی از سوی سعودی‌ها يادآور ضرب‌المثل "ديگ به ديگ ميگه روت سيا" است. اگر قرار باشد در اين زمينه نمونه نشان داده شود  نمونه‌های بيشتری از سعودی‌ها به چشم می‌خورند. هیچ‌کس نمی‌داند که سعودی‌ها بيشتر کمک می‌کنند يا قطری‌ها. درهرصورت هردوی آن‌ها فعالانه به تروریست‌ها کمک می‌کردند (و احتمالاً هنوز هم می‌کنند). منطقاً همين موضوع  ( آلوده بودن هر دو طرف) باعث انتخاب نمونه‌های خاصی شد که ذیلاً توضيح می‌دهم . در اين نمونه‌ها  اتهامات سوراخ‌داری ديده می‌شوند.

مهم‌ترین اتهام که با احساسات آقای ترامپ بازی می‌کند مربوط به واقعه ايست که در عراق اتفاق افتاد. چند شهروند قطر که احتمالاً به خاندان سلطنتی قطر وابسته‌اند در جنوب عراق به گروگان گرفته می‌شوند و دولت قطر برای رهایی آنان پانصد میلیون دلار پرداخت کرده است. اتهام وارده می‌گوید اين پول به جيب تروریست‌های وابسته به ايران ريخته شده است. بلافاصله بعد از اعلان اين اتهام، نخست‌وزیر عراق طی يک مصاحبه اعلام کرد که اين مبلغ توسط دولت قطر پرداخت‌شده ولی به‌هیچ‌وجه به تروریست‌ها داده نشده است و اظهار داشت که تمامی اين مبلغ در بانک مرکزی عراق موجود است.

 در يکی از اين اتهامات  ارائه‌شده از سوی امارات، ليست بالابلندی از افراد افراط‌گر و تروريست داده‌شده است که گويا قطری‌ها به آن‌ها کمک می‌رسانند. قطری‌ها می‌گویند اين ليست سرهم‌بندی بی‌اساسی است و تذکر می‌دهند که در اين ليست اولاً نام دو نفر برده شده که مدت‌هاست مرده‌اند و از يک يمنی  در اين ليست نام‌برده شده که هم‌اکنون در رياض ( پايتخت سعودی) بسر می‌برد.

سومين اتهام به قطر مربوط به اخوان المسلمين است که در مصر و عربستان به‌عنوان سازمان تروريستی شناخته‌شده است. اين اتهام را خود امريکا مردود دانست. رکس تيلرسون – وزير امور خارجه امريکا – طی يک مصاحبه تلويزيونی اعلام داشت که عنوان "اخوان المسلمين" عنوان وسيعی است که تنها بخش‌هایی از آن تروريست هستند. او به‌عنوان‌مثال اظهار داشت که هم‌اکنون يک نماينده مجلس بحرين عضو اخوان المسلمين است و دولت ترکيه هم به همين گرايش وابسته است.

انگیزه‌ها -  قطر کشوری کوچک و با جمعيتی اندک است. با تمام این‌ها قطر در سياست منطقه و جهان نقشی به‌مراتب بزرگ‌تر از وزن مخصوص خود را بازی می‌کند.

شبکه تلويزيونی الجزيره يکی از ابزار مهم و قدرتمند قطر است که صدای فلسطینی‌ها و نگاه اعراب را به وقايع مهم جهانی به بينندگان عرضه می‌دارد. شايد اين شبکه ابزار مهمی برای شناخت حکام قطر باشد. شاخه انگلیسی‌زبان اين شبکه در مورد مسائل جهانی – دور از مرزهای قطر -  کاملاً ليبرال و حتی مترقی است ولی شاخه عرب‌زبان الجزيره موضوع ديگر يست و بعضی از دوستان عرب‌زبانم می‌گویند شبکه‌ای ارتجاعی است. اين دوگانگی در اهداف و برنامه‌های قطر هم کاملاً مشهود است. آن‌ها در دفاع از غزه و در دفاع از بهار عربی  نقش مهم و مفيدی داشتند ولی درعین‌حال در سوريه پول و نفوذ خود را در تقويت بخشی از تروریست‌های اسلام‌گرا به کار گرفتند.

بعضی از ناظرين، تاکتیک‌های معين و مشخصی را باعث مناقشه کنونی می‌دانند. مثلاً اين مناقشه را به رأی قطر در اوپک منوط می‌کنند. آن‌ها می‌گویند قطر – در همکاری با اکثريت اعضای اوپک - قبول کردند که سهميه نفت ايران به چهار میلیون بشکه در روز افزايش بيابد. شايد اين رأی قطر ، سعودی‌ها را عصبانی کرده باشد ولی این‌گونه تک موضوعات نمی‌توانند به تنهائی باعث اين ماجرا باشند. درحالی‌که می‌شود ليست بلند بالائی از اختلافات قطر با عربستان تهيه کرد به نظرم می‌رسد که دو موضوع اهميت بيشتری دارند.

اول- موضوع فلسطين است. به نظر می‌رسد که برنامه عربستان و امارات، اتحاد آشکار و علنی با اسرائيل – و بنا براين خيانت آشکار به حقوق و منافع اعراب – است.  اين برنامه مورد تائید کامل امريکاست . نگرانی سعودی (و آقای ترامپ)، موضع قطر در اين مورد است. این‌چنین است که سعودی‌ها و متحدانش، قطر را متهم به هواداری از "تروریست‌های" حماس می‌کنند. ولی هواداری قطر از فلسطینی‌ها (و مخصوصاً حماس) را بايد از ريشه همدردی عربی  بدانيم و نه به خاطر گرایش‌های ايده ئولوژيک حکام قطر.

دوم – مقوله حاکميت و خطر قدرتمند "نمونه" است. امير سابق قطر (پدر حاکم کنونی، شيخ تميم بن حمد الثانی) فرديست که در مقايسه با ديگر شيوخ عرب، بسيار مترقی است و چند صدسال امروزی‌تر شده است. 

به نظر می‌رسد که جنبه‌های مثبت و منفی حاکمیت قطر تنها در اين چارچوب قابل‌فهم است که حکام قطر را دارای آرزوهای نيک پادشاهان در چند قرن گذشته بدانيم .  ازیک‌طرف آن‌ها را قرن‌ها مترقی‌تر از شاهان کنونی عربستان قرار می‌دهد و از سوی ديگر هنوز هم چند صدسال از دنيای امروزی عقب‌تر.

همين حاکم بود که راه پيشرفت قطر را تنظيم کرد و با توجه به دلارهای نفتی  بی‌پایان موفق شد که يک برنامه پرخرج را به راه بیندازد. قطر درزمینهٔ های مختلف علمی سرمایه‌گذاری کرد و با بهترين و برجسته‌ترین دانشگاه‌ها و مراکز تحقيقاتی دنيا برنامه‌های مشترک ريخت و تعدادی از اين محققين سرشناس را به دانشگاه‌های قطر کشاند. آن‌ها در کامپيوتر، بيوتکنولوژی و صنايع آينده سرمایه‌گذاری کردند و مثلاً نمونه‌ای برای شهرهای آينده به وجود آوردند که تماماً بر مبنای انرژی تميز کار می‌کند (قطری‌ها نوع پيشرفت دوبی را مسخره می‌کنند و آن را  مشابه يک بوتيک پرزرق‌وبرق می‌دانند). همين دلارهای نفتی به آن‌ها فرصت داده که بخش هرروز بيشتری از آثار هنری دنيا را بخرند و به موزه بین‌المللی قطر بياورند. جالب است توجه کنيم که امير سابق قطر، دختر خود را مسئول اين پروژه کرد. درزمانی که زنان سعودی هنوز اجازه رانندگی ندارند در قطر يک زن در رأس  پروژه‌ای با بودجه سرسام‌آور قرار می‌گیرد.

امير قطر ، زمانی که پسرش به سی‌سالگی رسيد از مقام خود کناره گرفت و پسرش را به تخت سلطنت نشاند. به‌این‌ترتیب جوانان فرنگ‌دیده و تحصیل‌کرده قطر در رأس امور قرار می‌گیرند و اين درست نقطه مقابل وضعيتی است که در عربستان سعودی و ديگر  شیخ‌نشین‌ها وجود دارد. دولت سعودی که بشدت نگران بحران  داخلی عربستان است از اين تحولات و از قدرت آن‌ها به‌مثابه قدرت نمونه هراس دارد. بعد از انقلاب ايران که به سرنگونی شاه انجاميد، قدرت "نمونه" قطر مايه هراس آن‌هاست. زمانی که آخرين امير  سعودی فوت کرد، دولت سعودی سروصدای فراوانی به راه انداخت که در  رده‌های بالای حکومت سعودی يک " انقلاب" اتفاق خواهد افتاد ولی اين "انقلاب" در محدوده چند وزير جوان‌تر باقی ماند و مخصوصاً فاقد افرادی از شيعيان سعودی بود. عمر متوسط حکام سعودی و امارات همچنان حدود هشتاد  سال و تفکر  آن‌ها متعلق به هزار سال پيش است. اين "انقلاب" قلابی‌تر و سطحی‌تر از آن است که جلوی موج فزاينده بحران در سعودی را بگيرد.

 

اهداف – عربستان سعودی و امريکا دو کشوری‌اند که بيش از همه درگير اين مناقشه‌اند. تلاقی نظرات ترامپ با اهداف بلافاصله عربستان، فرصتی به عربستان داده که این‌چنین بی‌گدار به آب بزند.  بعضی ناظران سياسی گمانه زدند که نکند امريکا درصدد تکرار همان تله‌ای است که  برای صدام چيد. در آن مورد، سفير امريکا با جملات دوپهلو به عراق حرف‌هایی زد که صدام و مشاورين او، آن حرف‌ها را به معنای چراغ سبز برای حمله عراق به کويت گرفتند. نتايج آن تله را همه می‌دانیم. فکر نمی‌کنم که آقای ترامپ تله مشابهی برای سعودی‌ها چيده باشد. امريکا به  حمايت عربستان بيش از آن وابسته است که بخواهد سعودی‌ها را در دام بیندازد. درواقع بعضی ناظران می‌گویند عربستان سعودی( و چين) امريکا را به تله انداختند. دست امريکا را آن‌چنان در حنا می‌گذارند که نتواند به‌راحتی از اين مخمصه خلاص شود.

اما در مورد عربستان سعودی، به نظر می‌رسد که عربستان سعودی می‌خواست قطر را شبيه بحرين به يک ساتراپ خود تبديل کند. سعودی‌ها کلافه‌اند و چند سال است که به درودیوار می‌زنند به اميد آنکه داخل عربستان  ر ا ساکت نگاه بدارند. از حمله جنايتکارانه آن‌ها به يمن تقریباً دو سال می‌گذرد. ضعف ارتش سعودی در اين جنايت بسيار آشکار است. تمام راه‌های دریایی يمن   را بسته‌اند و با آخرين هواپيماهای جنگی آمریکایی و انگليسی و به کمک هدایت‌های هوائی که از آن‌ها می‌گیرند، بازهم نتوانسته‌اند بر يک ملت ضعيف و تقریباً بی‌سلاح  غلبه کنند. آن‌ها شاهد سرنوشتی هستند که در انتظار تروریست‌های هوادارشان در سوريه قرار دارد. آن‌ها شاهد رشد نفوذ جمهوری اسلامی در عراق و سوريه و لبنان هستند. آن‌ها به‌احتمال‌زیاد به دنبال گونه‌ای ماجراجوئی‌اند که امريکا را درگيرکند. 

پيامدها – واضح‌ترین پيامد اين مناقشه از هم پاشيدن شورای همکاری خلیج‌فارس است. روشن بود که اين اتحاديه برای مقابله با ايران است و در دوره رياست جمهوری اوباما کاملاً مورد تائید آمريکا بود و حربه قدرتمندی در سياست آمريکا نسبت به خاورميانه بشمار می‌رفت. اين حربه به خاطر بی‌دقتی در مديريت، از دست امريکا خارج شد و به اين راحتی نمی‌تواند بار ديگر نقش مؤثر و کارآئی ايفا کند.

تنها امارات و بحرين از موضع سعودی‌ها دفاع کردند. کويت و بحرين موضع بی‌طرف گرفتند و کويت به‌مثابه ميانجی بی‌طرف، نقش فعالی داشت که در عمل به نفع قطر تمام می‌شد.

خارج از محدوده شورای همکاری خليج، ترکیه نقش بسيار روشنی در دفاع از قطر به عهده گرفت. ترکيه از قبل يک پايگاه نظامی (با 600 سرباز) در قطر داشت ولی در اين شرايط اعلام کرد که به نيروی نظامی خود در قطر می‌افزاید. البته ترکيه به وعده‌های سرمایه‌گذاری قطر در ترکيه چشم دوخته است ولی دو عامل ديگر بايد نقش مؤثرتری در اين برخورد ترکيه داشته باشند. اولاً  رهبری ترکيه گرایش‌های شديد به سمت اخوان المسلمين دارد و با مصر در اين مورد درگيری دارد. رئیس‌جمهور سابق مصر، مرسی ، با اردوغان بسيار نزديک بود و کودتای سيسی عليه مرسی روابط اين دو کشور را بشدت تيره کرده بود. حالا که برخورد با اخوان المسلمين تبديل به بهانه سعودی‌ها شده بود، ترکيه نمی‌توانست ساکت بنشيند. موضوع دوم مربوط به سياست امريکا در سوريه است.  (در همين نوشته توضيح داده می‌شود) . به نظر می‌رسد که ترکيه فکر می‌کرد اين اقدام سعودی مورد تائید ترامپ است و بنابراين مخالفت با اين برنامه نوعی اخطار به آقای ترامپ بود.

مناقشه با قطر فرصتی برای اعمال ديکتاتوری در عربستان و امارات متحده شد. اين دو کشور اعلام کردند که هرگونه مخالفت شهروندان با اين اقدام در رسانه‌های اجتماعی،  يک جرم به شمار می‌رود و مجرم به پانزده سال حبس محکوم خواهد شد.

در روزهای اول قطع رابطه احتمال مداخله نظام در قطر را نمی‌شد سرسری گرفت . قطری‌ها وجود بزرگ‌ترین پايگاه هوائی امريکا در العديد را دليل عدم‌مداخله  نظامی می‌دانند. درهرصورت اين  حمله به قطر هم – مانند حمله به يمن – به مخمصه افتاده است و نه‌تنها به ثبات عربستان کمک نمی‌کند بلکه به‌جای خود موضوعی برای بی‌ثباتی بيشتر عربستان و بقیه شیخ‌نشین‌ها خواهد بود. در يمن، نيروهای علناً وابسته به القاعده  رشد کرده‌اند و بازهم عربستان حمله به حوثی‌ها را مهم‌تر از مقابله با القاعده می‌داند.

اوضاع خاورمیانه و سیاست‌های امريکا - تلاقی نظرات ترامپ با برنامه‌های سعودی و اسرائيل بهترين فرصت برای شروع اين مناقشه بود.

نزدیک‌ترین مشاور ترامپ در امور خاورميانه، داماد او آقای کوشنر است که روابط نزديک و عقايدی نزديک به رهبری اسرائيل دارد. منطقاً هدف امريکا در خاورميانه بايد تضمين هژمونی امريکا باشد ولی زمزمه‌های اسرائيل و عربستان ( و قرارداد فروش اسلحه به عربستان- به قيمت حداقل سيصد و چهل هزار میلیون دلار) سياست خطرناک ديگری را –کورمال‌کورمال – به امريکا تحميل کرده است. درعین‌حال نوع برخورد ترامپ که همه‌چیز را سیاه‌وسفید می‌بیند رسيدن به اهداف امريکا را مشکل‌تر می‌کند.

زمانی که مناقشه قطر شروع شد دو سياست از طرف امريکا مطرح شد. اول سياست ترامپ و مشاورينش بود که از اقدام عربستان دفاع می‌کردند و حتی ترامپ تويت کرد و "امتياز" اين "دستاورد" را به سفرش در منطقه وابسته کرد. ديگری سياست وزارت امور خارجه و وزارت دفاع امريکا بود که کاملاً بی‌طرف باقی‌مانده و اقدام سعودی‌ها را مورد سؤال قرار می‌دادند. اين دوگانگی بيشتر به سردرگمی دستگاه‌های دولتی امريکا می‌انجامد. هيچ نوع استراتژی سنجیده‌ای ديده نمی‌شود و این‌گونه سیاست‌گذاری تنها می‌تواند به فاجعه بيانجامد. نگاهی به دست‌اندازهای موجود بیندازیم.

در مورد فلسطين،آقای ترامپ برنامه‌های دولت اسرائيل را – بدون هيچ قيد و شرطی –تائید کرد و درعین‌حال وعده داد که اختلافات اسرائيل و فلسطینی‌ها را به‌زودی حل خواهد کرد. تحليلگران فراوانی از اين اظهار اطمينان امريکا تعجب کردند و اشاره می‌کردند که هیچ‌گونه اشاره‌ای به خطوط کلی راه‌حل وعده داده‌شده ندارند.

هم‌اکنون امريکا در حال بزرگ کردن حضور نظامی در افغانستان است ولی چند سال پيش ،امريکا ارتشی به‌مراتب وسیع‌تر در افغانستان داشت و با تمام این‌ها طالبان و القاعده و داعش در افغانستان رشد کردند. بدون داشتن سياست صلح و مذاکره نمی‌توان انتظار بهبود وضعيت افغانستان ر ا داشت. امريکا می‌داند که عراق را ازدست‌داده است و حضور کنونی ارتش امريکا در عراق بسيار موقتی است. اين اوضاع به نفع امريکا تغيير نمی‌کند.

به نظر می‌رسد که در سوريه ، امريکا تمام تخم‌مرغ‌ها را در سبد کردهای سوری گذاشته است. چاره ديگری برای آن‌ها متصور نيست. "نيروهای معتدل" سوريه بيشتر يک اسطوره ساخت غربی‌ها بودند. به‌جز کردهای سوريه نيروی ديگری که صفت "معتدل" به قامتش روا باشد پيدا نمی‌شد ولی سياست تکيه به نيروهای کرد با مقاومت شديد ترکيه روبروست. اکنون ترکيه در تلاش برای رشد حيطه نفوذش نيست بلکه ازنظر ترک‌ها،  جلوگيری از قدرت گرفتن کردها برای حفظ تماميت ارضی ترکيه است و به همين دليل هم هر اقدامی در اين راه قابل‌تصور است. بايد منتظر انفجار برخورد امريکا و ترکيه در مورد سوريه باشيم.

به‌این‌ترتیب ما شاهد بی‌برنامگی امريکا در برخورد به خاورميانه و جهان هستيم. در طی دوره انتخاباتی، صحبت‌های ترامپ به‌گونه‌ای بود که اين شبهه را برای ناظرين به وجود می‌آورد که آقای ترامپ دارای برنامه استراتژيکی است. چين را به‌منزله رقيب اصلی تعيين کرده و ازاین‌پس، بر همين مبنی حرکت خواهد کرد. این‌چنین نشد. حالا او خود را ( و امریکا را) آن‌چنان در خاورميانه درگير کرده که فرصت رسيدگی به ساير امور را از او می‌گیرد. مسائلی که پس از سفر ترامپ به خاورميانه سربلند کرده‌اند مسائل دست‌وپا گيری هستند و کنار گذاشتن نیمه‌تمام آن‌ها هم مشکلات خودش را به همراه دارد.

در چارچوب خاورميانه احتمال آتش‌افروزی عربستان افزایش‌یافته است. توجه کنيم که عربستان سعودی سيصد و جهل میلیارد دلار اسلحه تازه از امريکا خريده است.  نگاه کنيد به سياست عربستان در مورد کشور عرب سنی قطر و نگاه کنيد که چگونه برخوردی بی‌رحمانه و بی‌اساس با آن‌ها داشته است. بايد انتظار داشته باشيم که برنامه‌ها و ماجراجوئی‌های بيشتر و خطرناک‌تری برای ايران داشته باشند.

خطر جنگ، با تمام پيامدهای دهشتناک آن، تمامی خاورميانه را تهديد می‌کند. جنگی که یقیناً به کشتار مردم بی‌گناه می‌انجامد و بازهم یقیناً به تقويت افراطی‌گری کور می‌انجامد. ترامپ يا همکاران بعدی او به خاورميانه نيرو خواهند فرستاد که با آن تروريسم افراط‌گر مبارزه کنند و سر ما هم منت خواهند گذاشت که بليه افراطی‌گری مربوط به اين سرزمین‌ها است. بايد بيش از گذشته با "جنگ" و جنگ‌افروزی، از هر قماش که است، چه ايرانی و عرب و اسرائيلی و چه امریکایی، بجنگيم و از وقوع فجايع بيشتر جلوگيری کنيم.

 

افزودن نظر جدید