همه پرسی استقلال کردها یک پیشرفت خوشایند نیست

ملی گرایی و قدرت امپریالیستی
ترجمه از: 
مهیار مهدوی

در روز سوم مهرماه، اقلیم کردستان عراق قصد دارد همه پرسی ای را برای مسئله استقلال برگزار کند. درخواست های مکرری برای به تعویق انداختن همه پرسی وجود داشته است و چندین بار تاریخ همه پرسی تغییر کرده است اما در حال حاضر اینطور به نظر می رسد که همه پرسی انجام خواهد شد.

درسال 2014 زمانی که دولت اسلامی(داعش) در حال به دست آوردن مناطق ارضی ای در شمال کردستان بود، کردها ارتش عراق را به واگذاری این اراضی به جهادگرایان متهم می کردند. حال اما به طور طعنه آمیزی عملیات های "آزادسازی" شهر های موصل، اربیل و دیگر شهر های شمالی است که باعث تسریع در برگزاری همه پرسی شده است. هفته گذشته مسعود بارزانی، رئیس اقلیم کردستان، در یک گفت و گو با بی بی سی فارسی، خاطر نشان کرد که اگر بغداد رای موافق با استقلال را در همه پرسی قبول نکند، این امر منجر به تدوین شدن مرز های کشور جدید کردستان خواهد شد*.

با این حال آنچه در مصاحبه ی بی بی سی معنادار بود، تاکید بارزانی بر برگزاری همه پرسی در مناطقی از کردستان است که در مرزهای دوژور و رسمی اقلیم نیست، این مناطق شامل شهر های کرکوک، خانقین، مخمور و شنگال می شود. بارزانی درباره ی کرکوک، که شهری نفت خیز و دارای جمعیت بزرگی از اعراب و ترکمنان هست، افزود:

"ما نمی گوییم که کرکوک فقط متعلق به کرد هاست. کرکوک باید به نمادی از همزیستی قوم ها تبدیل شود. اگر مردم کرکوک درهمه پرسی رای "نه" بدهند، ما به رای آن ها احترام خواهیم گذاشت؛ اما حاضر به پذیرش اینکه کسی ما را از برگزاری همه پرسی در آنجا منع کند، نخواهیم شد. اگر هر گروهی بخواهد با توسل به زور واقعیت شهر کرکوک را تغییر دهد، باید انتظار اینکه تک تک کردها به مبارزه بر سر شهر بپردازند را داشته باشد."

 تصور اینکه تهدید های بارزانی در آینده منجر به جنگ داخلی خونین دیگری در عراق بشود دور از ذهن نیست.

 البته رهبران کرد مدعی هستند که همه پرسی لزوما به معنی استقلال نیست؛ هدف اصلی آن ها تقویت موضع خود در مذاکرات پیش رو با بغداد است. اما حکومت عراق در تاریخ بیست و یکم شهریور ماه، زمانی که پارلمان رای به رد همه پرسی به خاطر "غیر قانونی" بودن و مجوز بهره گیری از "هر اهرمی" برای حفاظت از یکپارچگی عراق را به نخست وزیر صادر کرد، واکنش خود را نشان داد.

 موضع رسمی ایالات متحده و بریتانیا توصیه به تعویق انداختنِ همه پرسیِ شتاب زده استقلال کردستان به خاطر وجود "شرایط خطرناک" پس از شکست دولت اسلامی(داعش) است. وزیر امور خارجه ایالات متحده، رکس تیلرسون، در بازدید از اقلیم در ماه اوت به این نکته اشاره کرد؛ اما نو محافظه کاران رادیکال تر و متحدانشان در اسرائیل معتقدند، هر همه پرسی ای قدم اولی است برای یک نقشه ی بزرگ تر، که فراتر از مرز های عراق رفته و به یکی شدن تمام مناطق کردنشن در سوریه، ترکیه و ایران می انجامد.

 تا زمانی که رژیم صهیونیستی و بخش هایی از دولت ترامپ ذینفع و مایل باشند، یک کشور کرد مستقل می تواند سبب تسریع روند تجزیه عراق و باز کردن راه برای دیگر جنبش های تجزیه طلبی، بشود؛ برای مثال: سنی ها در عراق و سوریه، عرب ها، بلوچ ها و شاید آذری ها در ایران. آن ها امیدوارند که این امر منجر به یک ترسیم کامل و مجدد نو امپریالیستی در منطقه و جایگزینی مرز هایی بشود که در اوایل قرن بیستم به وجود آمده.

 اما چرا کسی بخواهد کشورهای حال حاضر منطقه را، در روندی که فقط باعث ایجاد و یا تشدیدِ تخریب و هرج و مرج می شود، نابود کند؟ زیرا نظام امپریالیستی جدید نه تنها علاقه مند به "تغییر رژیم ها از بالا" است، بلکه اساسا علاقه مند به ایجاد هرج و مرج و از هم پاشیدگی سیاسی در "کشورهای سرکشی" است که توانایی زیر سوال بردن هژمونی آمریکا را، در مناطقی که دیگر اکثریت جمعیتی آن ها را توده ها بسیار استثمار شده ی اقتصاد "بازار" جهانی تشکیل نمی دهند(به طور طعنه آمیزی به جز ایران)، دارند.

 البته همه ی ما می دانیم که از زمان تهاجم آمریکا، عراق در منطقه قدرت بسیار کمتری دارد، اما همه پرسی پیشنهادی باعث می شود که این نوع جنگ‌های داخلی ای که در حال حاضر در لیبی و افغانستان در جریان است چیزی شبیه به یک جنبش "تی پارتی" به نظر برسد**. این چنین نقشه ای از دید نخست وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، و مشاورانش امکان تبدیل شدن اسرائیل به یک ابرقدرت منطقه ای را میدهد. -تعحبی ندارد که چرا اقلیم کردستان عراق از رایزنی مداوم اسرائیل "سود می برد".

 هیچکس با عقل سلیم نمی تواند باور کند که کردستان بزرگی که ناسیونالیست های کرد وعده آن را می دهند، بدون خونریزی به دست آید. -رژیم های خشن موجود تا آخرین قطره خون برای جلوگیری از این امر و پیشگیری از نابودی خودشان می جنگند. و در حقیقت تشکیل چنین کشوری باعث ایجاد و تشدید جنگ میان خود کرد ها هم خواهد شد.

 کوته‌فکری

 مدت‌ها پیش، در شرایط بسیار سختی در کردستان ایران، من شاهد یک ستیز تلخ بین طرفداران شمال کردستان و جنوب کردستان بودم. در یک شب برفی، من که در آن هنگام به‌طور موقت مسئولیت رهبری سیاسی کمپی که در آن ساکن بودیم را داشتم، توسط یک رفیق که از من می‌خواست به پایگاه بازگردم از خواب بیدار شدم (به‌عنوان تنها عضو مؤنث گروه پیشمرگه، من در یک خانه روستایی خارج از پایگاه اقامت داشتم - قسمتی از تلاش‌های سازمان ما در جهت احترام به حساسیت‌های کرد ها راجع به جدایی جنسیتی).

 دو گروه (هر دو پیشمرگه های کرد مارکسیست) در یک جدال تلخ درباره اینکه آیا کردستان شمالی به پایتختی مهاباد از کردستان جنوبی به پایتختی سنندج، رادیکال‌تر و انقلابی‌تر است قرار داشتند؛ و به نظر می‌رسید امکان دارد بر روی‌هم آتش بگشایند. رفیقی که آمد تا مرا از خواب بیدار کند، کاک عمر، پیرمرد خردمندی بود که می‌توانست ببیند که قضیه ممکن است به کجا بیانجامد. من یونیفرمم را تن کردم و به پایگاه رفتم و تلاش کردم وظیفه‌ام را به‌عنوان رهبر سیاسی با ایراد سخنانی ای راجع به "تعارضات درونی"، که برگرفته از کتابچه‌ای که توسط گروه کوچکی که خود را اتحادیه کمونیست‌های مارکسیست - لنینیست فرانسه می‌نامیدند چاپ‌ شده بود و نویسنده آن آلن بدیو، آن زمان بسیار کمتر شناخته‌شده بود، که "نظریه تضاد" را برای فهمیدن و روبه‌رو شدن با تضادهای "خطی"، "دایره‌ای"، "خصمانه" و "غیر خصمانه" نگاشته شده بود، انجام دهم.

 تصور کردم که به‌اندازه کافی حوصله رفقا را سر بردم و درست زمانی که سخنرانی را پایان دادم، تعداد اندکی احساس کردند که وارد یک مسابقه تیراندازی شبانه شدند***. این حادثه به من نشان داد که ناسیونالیسم کوته فکرانه به چه شکل است و به چه راحتی ممکن است تبدیل به ناحیه گرایی شود؛ و وقتی‌که شما در این راه افتادید مانعی بر سر تفرقه افتادن، که فقط توسط دشمنان طبقه کارگر از آن بهره‌برداری می‌شود، نیست. به‌هرحال، جنگ‌های داخلی خاورمیانه به منافع اسرائیل و ایالات‌متحده در منطقه زیانی وارد نکرده است و شکی نیست که تخریب کشور فعلی ایران نیز به نفع منافع آن‌ها است؛ هر کاری هم که راه را برای چنین سناریویی باز کند برای آن‌ها یک برد است.

 حتی اگر ما یک کشور یکپارچه کردستان را تصور کنیم، چرخ اقتصاد چنین کشوری چگونه خواهد چرخید؟ همان‌طور که رهبران اقلیم کردستان می‌دانند، بدون وجود کرکوک، چنین کشوری بقا پذیر نخواهد بود، و حتی باوجود کرکوک پیش‌بینی آینده‌ای موفق، برای کشوری که متشکل از چهار تکه از کمتر توسعه‌یافته‌ترین قسمت‌های چهار کشور کمتر توسعه‌یافته است و دسترسی به دریا هم ندارد، سخت است. شکی در این نیست که مقصر عدم توسعه‌یافتگی این مناطق به‌طور مستقیم حاکمان حال و گذشته هرکدام از این مناطق، به نسبت خود، هستند؛ این امر به همراه سرکوب مداوم حقوق قومی در مناطق کردنشین باعث ایجاد موج کنونی از قوم‌گرایی شده است. هم چپ و هم راست باید از خطراتی که چنین کشوری را تهدید می‌کند، آگاهی کافی داشته باشد.

 بگذارید چند نظر راجع به حکومت اقلیم کردستان عراق بدهم، برای کسانی از ما که با رهبران آنجا آشنایی دارند، سخت است که آن‌ها را جدی بگیریم؛ هیچ نکته مثبتی در سیاست خارجی آن‌ها وجود ندارد. - چه آن زمانی که مصطفی بارزانی(پدر رهبر فعلی اقلیم) با شاه ایران متحد شد، چه زمانی که از جمهوری اسلامی حمایت کردند (تماماً به خاطر ضدیت آن‌ها با رژیم بعث عراق) و چه حالا و مسخ شدنشان توسط "مشاور" های آمریکایی و اسرائیلی؛ حکومت آن‌ها بر پایه‌ی سیاست‌های قومی و قبیله‌ای است. برخلاف تمام ادعاهای آن‌ها در باب "حقوق زنان"، حکومت اقلیم مثل متحدانشان در ایران****، اکثراً فاسد و زن گریز هستند و قدرت و ثروت آن‌ها بر پایه فساد و اخاذی است.

 اگر در غرب هستید، هنگامی‌که بنیادگراها همچنان زنان را مجبور به پوشیدن برقع و حجاب می‌کنند، تصاویر زنان پیشمرگه ای که در مناطق کردستان سلاح‌های خود را تکان می‌دهند، می‌توانند به‌راحتی شما را تحت تأثیر قرار دهد. مرا بابت شکاک بودن بابت این تصاویر ببخشید، زیرا که چه در کردستان و چه در خارج من همچنان باید با بدن‌های سیاه و کبود زنان پیشمرگه، که نشان از خشونت خانگی دارد، کنار بیایم.

 همه‌پرسی پیشنهادی کردستان باعث ایجاد بحثی در میان بعضی از چپ‌های ایرانی درباره‌ی حق تعیین سرنوشت، در زمان سیاست‌های خشن و تخریب‌کننده‌ی امپریالیستی در منطقه، شده است. هیچ‌کس نمی‌تواند این واقعیت را که کردها قربانی تبعیض، سرکوب و خشونت نظامی در ایران*****، عراق، ترکیه و سوریه شده‌اند را انکار کند. از این منظر خواست استقلال می‌تواند بسیار جذاب به نظر برسد.

 به‌هرحال، سؤال این است که "بعد از استقلال چه؟"؛ ما می‌دانیم که قدرت‌های منطقه‌ای چگونه با این مسئله برخورد خواهند کرد و طبقه کارگری در حال حاضر هم تضعیف‌شده است، چگونه بازهم میان گسل‌های ناسیونالیستی متفرق می‌شوند.

 مدتی پیش رابرت فسیک کتابی راجع به لبنان نوشت که نام آن "مردم بخت‌برگشته" بود، متأسفانه با وضعیت فعلی، وقتی راجع به کردستان فکر می‌کنم، مدام این عبارت به ذهنم می‌آید.

 

منبع: 
Weekly Workers

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

ناسیونالیسم کوته نگرانه حزب دمکرات کردستان عراق و طایفه بارزانی منتهی به جائی شده است که تعبیر ناحیه گرایی مناسب ترین آن است. قضیه «حکومت اقلیم کردستان» قبل از اینکه زایشی درونی باشد و جنبش مدنی قوی آن را نمایندگی کند متاثر از چالش های درونی دولت مرکزی عراق بوده و می باشد. فلاش بکی می زنم، اقلیم خودمختاراز سال ۱۹۹۱ در نتیجه جنگ اول آمریکا علیه عراق به‌ تدریج شکل گرفت و در جنگ دوم آمریکا در ۲۰۰۳ به شکل امروزی در آمد و در خلال یورش غیرمنتظره داعش در عراق زمینه ای فراهم شد تا شرایط عملی کردن استقلال فراهم شود . در واقع «حکومت اقلیم کردستان» تا کنون عملا شبه مستقل بوده و برگزاری رفراندوم و اقدامات بعدی این شکل از اعمال حق تعیین سرنوشت را به استقلال صوری یا رسمی تبدیل می‌کند. شرایطی که در کردستان عراق، ناسیونالیسم کرد از قبل در قدرت بوده است. این دولت خودمختار نمایندۀ ناسیونالیسم به قدرت رسیدۀ کرد است که دارای قوه مقننه (پارلمان)، قوه اجرائیه (کابینه، دستگاه اداری، ارتش یا نیروی پیشمرگه، پلیس، دستگاه امنیتی، زندان) و قوه قضائیه است. اما از آنجا که دولت مرکزی عراق قدرت زیادی نداشته، «حکومت اقلیم کردستان» حالت نزدیک به استقلال داشته است و مخالفت آمریکا و ایران و ترکیه با استقلال یکی از علل عملی نشدن این پروژه بوده و این وضع ممکن است تغییر کند. این درست است که در حال حاضر آمریکا با «استقلال کردستان» مخالفت می‌کند اما مسئله اصلی آمریکا این نیست که دولت کرد تشکیل نشود. این قابل قبول است که مردم کرد با سقوط رژیم صدام برای مدتی در منطقه اقلیم از ستم ملّی رهایی پیدا کردند و خیلی‌ها از تجربۀ دستگاه اداری و نظامی و قضایی به زبان کردی خوشحال بودند اما این شادی چندان طول نکشید و فهمیدند که طبقه سرمایه‌دار تازه به دولت رسیدۀ کرد، به زبان کردی به قهر متوسل می‌شود. اما اگر ستم ملّی تا حد زیادی در اقلیم از بین رفته، ستم مستعمراتی آمریکا جای ستم ملّی رژیم صدام را پرکرده است، این بار از طریق وابستگی کامل حکومت کرد و اقتصاد و سیاست آن به آمریکا. از نظر منافع مردم کرد به‌ ویژه اکثریتی که استثمار می‌شوند و نیمی از جمعیت یعنی زنان، «حکومت اقلیم کردستان» و استقلال رسمی نمی‌تواند تغییری در این روابط به بار بیاورد. این ادعا که کردستان مستقل پایگاهی برای سکولاریسم شود و در مقابل جریان تئوکراسی از نوع ایران و افغانستان و عراق قرار بگیرد نیز بسیار نادرست است. دو حزبی که در رأس حکومت کردی قرار داشته‌اند یعنی «اتحادیه میهنی کردستان» و «پارت دمکرات کردستان» با به قدرت رسیدن تئوکراسی در ایران مانند بیشتر رژیم‌های خاورمیانه سعی کردند خودشان را بیشتر اسلامی کنند. همسوی با اینکه دو حزب کردی اقلیم - «اتحادیه میهنی کردستان» و «پارت دمکرات کردستان» - دارای خصلت تئوکراتیک هستند ولی اتحادیه میهنی دل خوشی از حزب دمکرات بارزانی ندارد. چون در جنگ‌های اواسط دهۀ ۹۰ بین اتحادیه میهنی و پارت دمکرات که مشهور به «جنگ خودکشی» شد، حزب دمکرات بارزانی از ارتش صدام برای سرکوبی اتحادیه کمک خواست. علاوه بر مخالفت‌های داخلی که اینک در چارچوب جبهه «نه به همه‌پرسی اقلیم کردستان» نمود یافته است، مخالفت‌های بین المللی با طرح جدایی کردها از عراق هم رو به افزایش است. چنین تحولاتی دورنمای نامشخصی را برای این همه‌پرسی ترسیم کرده‌اند. کمی از خوشباوری فاصله بگیریم تا قضاوت درستی از وضعیت و پتانسیل اقلیم کرده باشیم. پس این ایده که کردها یک ملّت واحد هستند، و در هر شرائط و همه پشت هم را می‌گیرند و درون کردستان همه به هم کمک می‌کنند تا حالا عملا بر عکس بوده و عمل کرده است. همچنین یکی از آرزوهای بسیاری از ناسیونالیست‌های کرد در بیست سال اخیر این بوده که مثل اسرائیل بشوند، از برنامه‌هایی که قدرت‌های امپریالیستی دارند استفاده کنند و کردستان هم مثل اسرائیل شود. بعضی از روشنفکران ناسیونالیست کُرد برای حسن نیت و جلب نظر اسرائیلی ها ، پروژه صهیونیستی را به‌ عنوان یک جنبش آزادی‌بخش ملّی ایده الیزه کرده‌اند!! موضع رسمی ایالات متحده و بریتانیا توصیه به تعویق انداختنِ همه پرسیِ شتاب زده استقلال کردستان به خاطر وجود "شرایط خطرناک" پس از شکست دولت اسلامی(داعش) است. اما نو محافظه کاران رادیکال تر و متحدانشان در اسرائیل معتقدند، هر همه پرسی ای قدم اولی است برای یک نقشه ی بزرگ تر، که فراتر از مرز های عراق رفته و به یکی شدن تمام مناطق کردنشن در سوریه، ترکیه و ایران می انجامد. البته چون هدف آمریکا تأمین نفوذ سیاسی و اقتصادی و نظامی اش در کل منطقه است، اینکه مثلاً منطقه چه وضعی پیدا کند که منافع آمریکا و متحدانش از جمله اسرائیل تأمین شود را نباید کم بها داد. بدین خاطر رویکرد نوین امپریالیسم آمریکا را باید فهمید زیرا نظام امپریالیستی جدید نه تنها علاقه مند به "تغییر رژیم ها از بالا" است، بلکه اساسا علاقه مند به ایجاد هرج و مرج و از هم پاشیدگی سیاسی در "کشورهای سرکشی" است که توانایی زیر سوال بردن هژمونی آمریکا را، در مناطقی که دیگر اکثریت جمعیتی آن ها را توده ها بسیار استثمار شده ی اقتصاد "بازار" جهانی تشکیل نمی دهند دارند. باوجود مشکلات پیش روی افلیم در فردای همه پرسی باید تا جنگ خونین در عراق بوجود نیامده است. تدابیری اندیشید و سران کرد را وادار نمود تا در پی یافتن گریزی آبرومندانه در عین کسب امتیازات بیشتر از حکومت مرکزی باشند

مسلما از حیث مسایل اقتصادی کردستان با خودمختاری
دچار مشکلات حادی خواهد شد و نمیتونه به این همه
فرد کار بده اما به هرحال هرجایی که رفراندوم برگزار بشه و اکثریت یه سرزمینی بخوان خودمختار بشن حق
با اون هاست و باید خودمختار بشن .....ضمن این که با
خودمختاری کاملا خلع سلاح میشن و دیگه امریکا اجازه
ورود سلاح به کردستان رو نخواهد دید زیرا خودش میخواد ابرقدرت شماره یک باقی بمونه ......تمام مسایل به ضرر کردها هست در مورد خودمختاری .