خدا، آدمها و روش آزمایش و خطا

مدتهاست فکر می کنم دنیایی کە خدا ساختە تنها یک آزمایش است و بس. او این جهان را ساختە برای اینکە ببیند چگونە پیش می رود تا بعدها بتواند از روی آن، از روی تجارب و اینکە چگونە عمل کردەاست آن دنیایی را کە در واقع در نظرش بودە است دوبارە خلق کند.

خدا هم همان روش پوپر را پیش می برد، روش آزمایش و خطا. هرچند کە پوپر هم بمانند همە مخلوقات دیگر او، توسط او خلق شدە است. بە نظر من این تجربە نشان می دهد کە خدا هم می تواند از بندگانش بیاموزد، بشرطی کە بندگانش براستی بندە باشند، یعنی اینکە شمائی از خالق خود داشتە باشند و بتوانند چیزهائی در این دنیا خلق کنند کە توجە خالق اصلی را هم جلب کند. یک بندە مبتکر و نە یک بندە گوش بە فرمان.

بنابراین من بشدت معتقدم کە دنیای کنونی، دنیائی کە ما در آن زندگی می کنیم تنها یک خطا است، خطائی برای یک آزمایش دیگر کە بعدها خواهد آمد و واقعا هم خواهد آمد. چونکە نمی شود این همە انرژی و این همە مواد صرف کرد و دنیائی ساخت کە در خودش حامل این همە اشتباە و گرفتاری و تناقض باشد. پس او روزی جبران خواهد کرد.

البتە می دانم کە آدمهای بسیاری بە این روش آزمایش و خطای خدا معتقد نیستند و خودشان کمر همت بستەاند و قدم در جادە خلقت دوبارە جهان گذاشتەاند. آدمهائی کە دوست دارند خودشان را انقلابی، تحول طلب و یا رفرمیست بخوانند و بگویند کە خطای متافیزیکی خدائی را جبران خواهند کرد کە خود آنها را هم آفریدە است. آدمهائی فیزیکی کە قدم در راە جبران خطاهای متافیزیکی گذاشتەاند.

می دانم،... می دانم کە علیرغم تائید نیت مثبت این جور آدمها، دشوار است بتوان بە توان آنها برای تغییر بنیادی جهان باور آورد. آخر چە جوری موجودی کە خود بخشی از این جهان است و خالق آن نیست و از همان ابتدا هم هیچ نقشی در آفرینش آن نداشتە است، بتواند جهان را از بیخ و بنیان براندازد و نقش دیگری بە آن بدهد! آیا این ادعائی غیر عقلانی نیست؟ آیا این از خود راضی بودن موجودی را نمی رساند کە از فرط ناامیدی بە چنین اندیشەهای واهی می رسد؟

البتە من نیک می دانم کە نیت خوب، ارادە و خشم از شرایط موجود می تواند سرچشمەهای توانمندی برای حرکت در مسیر تغییر باشند. آدمها گاهی چنان مایوس می شوند کە دل بە دریا می زنند و وارد بازی 'یا هیچ یا همە چیز' می شوند. بازی ای مهیج و دلنشین کە جای زندگی را می گیرد و اصلا بە معنای اصلی خود زندگی تبدیل می شود. بازی ای کە بسیاری خیلی راحت می توانند بدان جلب شوند و همە دار و ندار خود را در آن بگذارند. و من هم البتە زمانی گذاشتەام و فکر کنم کە هنوز هم گذاشتەام، زیرا کە شیوە زندگی ام علیرغم تغییر در تفکراتم هنوز تابعی از همین بازی 'یا هیچ یا همە چیز' است.

بە خدا برگردیم.

من معتقدم کە خدا چونکە نە بدنیا آمدە است و نە می میرد، پس بیرون از گود نوع بازی ما است. او چونکە، هم هیچ دارد و هم همە چیز، پس نە چیزی برای باختن دارد و نە چیزی برای بدست آوردن. او این بازی را تنها بخاطر خود بازی انجام می دهد. درست مانند کانت کە هنر را بدون هیچ هدفی در بیرون از چهارچوبهای خود تعریف کرد. و من فکر می کنم کە خدا این را نیز از کانت یاد گرفت. درست مانند یادگیری اش از پوپر. بنابراین، جهان یک خلقت هنری است تنها بخاطر خود. وجودی در خود و در راە خود، بدون هیچ هدف و نهایتی در بیرون. و این چنین خدائی کە پوپریست بود، یک دفعە کانتیست هم می شود!

می توان گفت آدمهای انقلابی، یا آدمهائی کە بهرحال خواهان تغییر و تحول این دنیایند، بنوعی دارند از خدا تقلید می کنند، اما با این فرق و جدائی کە آنان خدا نیستند و البتە هم نمی توانند باشند، چونکە نمی توان بر روی زمین هزاران خدا داشت. و درست بر مبنای همان منطق 'دو پادشاە در یک اقلیم نمی گنجند'، هزاران انسان خدامنش هم نمی توانند در یک اقلیم بگنجند. نە در یک اقلیم بلکە در اقلیمها هم. چرا کە دعوا شروع خواهد شد و همین دعوا باعث می شود تغییر بە حاشیە برود و دنیا همانی بماند کە بود. و یا شاید حتی بدتر. زیرا کە نمی توان با اندیشە تغییرکردە، در دنیائی زیست کە همان است کە بود.

شاید سئوال کنید کە این دنیای آزمایشی، چند هزار سال دیگر طول می کشد تا از مرحلە آزمایش خارج شود و آن دنیائی شود کە هم خدا در نظر دارد و هم انسانها دوست دارند کە باشد. باید خیلی رک و راست بگویم کە جوابی برای سئوال شما ندارم. بە یک دلیل خیلی سادە. آن هم اینکە 'زمان' کە برای من و شما می تواند در قالب معانی بی نهایت، هم سرمان را بدرد بیاورد و هم شعورمان را پیش خودمان خجل، پیش خدا می تواند تنها یک لحظە باشد. بنابراین او عجلەای ندارد. زیرا کە هر چقدر صبر کند بیشتر خواهد آموخت و بنابراین جهان بهتری در آیندە، در قالبی دیگر، خواهد ساخت. تا جائیکە من فهمیدەام او نمی خواهد بار دیگر از روش آزمایش و خطا استفادە کند. و برای همین بود کە علیرغم یادگیری از پوپر، تنها یک بار بە او زندگی عطا کرد و او را هم مانند همە آدمهای دیگر بە آن گورستانهائی رهسپار کرد کە روزی اثری از سنگ نبشهایشان هم باقی نخواهد نماند. گورستانهائی کە بە گور خواهند شد، و در بی نهایت زمان، بە هیچ تبدیل خواهند شد.

البتە خدا یک عقل گرای منتقد نیست. او بە مفاهیمی همچون پوزیتیویسم منطقی و راسیونالیسم انتقادی و غیرە نە تنها اعتقادی ندارد، بلکە آنها را هم در خلاف مسیر واژەگان خود می یابد. او بە چنین مفاهیمی اعتقاد ندارد زیراکە همدیگر را نفی می کنند. او از این بخش جهان آدمی بشدت منزجر و متنفر است زیرا کە هیچگاە بە کنار آرامش نمی رسد. آدمهائی کە اندیشە را بخاطر اندیشە می خواهند. بنابراین نمی خواهد در خلق دنیای آیندە جائی برای چنین ایدەهائی بگذارد. بە نظر من او از اندیشەها بیزار است، زیرا کە اندیشەها یک تقلید ناشیانە از خود خداست. و هنگامیکە او آن جهان دیگر را درست کرد، بی گمان تنها یک اندیشە و یک ایدە را بر آن غالب خواهد کرد. و این چنین آرامش را بە آن بازخواهد گردانید. این یکی از درسهای برگرفتە او از دنیای کنونی است. یک درس متافیزیکی از جهان فیزیکی!

شاید بپرسید چە ضمانتی وجود دارد کە دنیای دیگر خدا، همان دنیای کنونی نیست؟ چگونە می شود ضمانت کرد کە روش آزمایش و خطای او بە بار می نشیند؟ در جواب باید بگویم خیلی سادە. او اولین چیزی را کە از انسان چنین دنیائی خواهد گرفت، توانائی اندیشە و اندیشیدن خواهد بود. او قدرت سواکردن خوب از بد، راستی از دروغ و حقیقت از ناحقیقت را از انسان خواهد ستاند. و این کلید خلق آن دنیائیست کە در آن دیگر خطائی نخواهد بود. دنیائی کە در آن همە چیز دارای یک بار، و نە دو بار، خواهد بود. انسان بدین ترتیب از ثنویت خواهد رست، و همە چیز یک مسیر خواهد داشت. و من اگرچە شخصا از همین حالا نسبت بە چنین دنیائی بسیار مشکوکم و گم شدن ارادە را بهیچ وجە نمی توانم تصور کنم، اما همین تغییر مرا مطمئن می کند کە او موفق خواهد شد. مگر نە اینکە تمام تلاش همە انقلابیون، تحول خواهان و رفرمیستها هم در جهت برون رفت از همین ثنویت و ثنویت هاست! ولی صبر کنید! آیا می شود دنیای ساخت تنها از خوبیها؟ آیا جائیکە بدی نباشد، اساسا می توان حتی تصور 'خوب' ی را هم داشت؟ من فکر می کنم آری، می توان. بە نظر من می توان 'خوب' را داشت بدون آنکە از وجود آن مطلع بود. و واقعا چە لزومی دارد کە آدمی از وجود هر چیزی آگاە باشد؟ آیا همین ضرورت آگاهی نیست کە آن چیز را از ما می ستاند؟

نگوئید کە آدم یاس خوانی ام. نە، بهیچ وجە. من تنها دارم تلاش می کنم کە آن دنیای آیندە را تصور کنم. همین. و کاملا مانند نتیجە روش آزمایش و خطای خداوند و پوپر، معتقدم کە هر جوری شدە باید برای ساختن چنین دنیائی از دوگانگی ها جست. باید واحدها را پیدا کرد. نگاە کنید! در همین دنیائی کە ما در آن زندگی می کنیم، بیشتر آدمها برای گریز از ثنویت ها چگونە بە مفهوم واحدها حال چە در قالب خدا و چە در قوالب دیگر پناە می برند، و هیچ عقلانیتی هم نمی تواند آنان را از اعتقاد بدان بازدارد! من بشدت معتقدم کە آنان در نهان وجود خود می دانند کە دارند با خود دروغ می گویند، اما این دروغ گفتن را دوست دارند چونکە بە آنها آرامش می دهد، آرامش و اطمینان و صلح. و البتە صلح، هم با خود و هم با دیگران.

و شاید حالا متوجە شدە باشید کە علیرغم مشابهت روش خدا و آدمها برای خلق یک دنیای دیگر، اما در واقع هیچ مشابهتی میان آن دو وجود ندارد. خدا، این دنیا را نابود خواهد کرد و دوبارە از صفر شروع راە را خواهد رفت، اما آدمها ناچاراند از همین دنیا دوبارە شروع کنند. حال فرق نمی کند چە انقلابی آن، چە تحول خواە و چە رفرمیستش. خدا انقلابی ترین هاست.

و من فکر می کنم کە در دستان انقلابی ترین ها، سرنوشت آن آدمها چە می شود.

 البتە عجبا کە جهان خودش تغییر می کند، حتی اگر ما آن را هم نخواهیم. تغییر می کند اگرچە نە در مسیر همانی کە ما خواستە بودیم و نە بە همان منوال موجود در رویاهایمان. و شاید همین تغییرات است کە علیرغم بە واقعیت نپیوستن رویاهای ما، باز ما را امیدوار نگە می دارد. خود تغییر، حامل امید.

پس خدا چە خود بخواهد و چە نخواهد جائی در این دنیا برای تغییر گذاشتە است، و بە همراە خلقت جهان، خود تغییر را هم بوجود آوردەاست. و شاید این کلمە، اولین مفهومی باشد کە بە ذهن او رسیدە است و برای همین هم هست کە مرگ را آفرید.

پس من علیرغم اینکە نمی دانم در آن دنیای دیگر خدا، خواهم زیست یا نە، اما همین تغییر موجود خدا را خواهم گرفت و تلاش خواهم کرد کە باهاش زندگی کنم. و زندگی خواهم کرد.

من بە تغییر نیاز دارم زیراکە زندگی و وجود خود در خود عبارت است از تغییر. تغییری کە حتی با وجود لزوم ما بە آن، اما گاهی ما را غمگین هم می کند.

و شاید علت همە اینها، عبوری است کە بعلت تغییر بوجود می آید. و خدا برای عبور از همین تغییر، سعی خواهد کرد جهان دیگر را چنان بسازد کە کە هیچ وقت بە پوپر و کانت بازنگردد.خدائی کە دوست دارد همە چیز را بە بایگانی بسپارد. حتی زیباترین تغییرات را.

 

افزودن نظر جدید