پارادوکس محمد بن سلمان

آنچه امروزه روز و در ماه های اخیر به ارتکاب و ابتکار محمد بن سلمان، ولیهعد عربستان سعودی، در سیاست داخلی و خارجی این کشور جریان دارد، می تواند مقطعی ماندنی را در تاریخ این کشور و حتی فراتر از آن، در منطقه شکل دهد؛ مقطعی تاریخی، اما نه به تعبیری الزاماً مثبت.

واقعیت این است که مجموعه رویدادهای جاری در عربستان، در حالی که هنوز شکل نهائی به خود نگرفته، مجموعه ای است سخت متناقض و مشتمل بر رویدادهائی از سوئی جنایتبار، خطرناک، ماجراجویانه، شتابزده، و از سوی دیگر امید بخش و اصلاحی، که می تواند به قضاوتها و موضعگیریهای یکجانبه ای نسبت به آن راه ببرد. به ویژه جامعۀ سیاسی ایران در معرض چنین قضاوتها و موضعگیریهای یکجانبه نسبت به روند جاری در عربستان ست؛ بخشی از آن در تأثر از رقابت سنگین بین عربستان و جمهوری اسلامی برای کسب هژمونی منطقه ای، بخشی دیگر در تأثر از تمایلات دیرینۀ ضدعربی در میان ایرانیان، و بخش سومی در تنگنای فقدان سیاست.

محمد بن سلمان، در تعجیلی که مورد توجه و وفاق عموم ناظران است، در کار برداشتن "چندین هندوانه با یک دست" است. از سوئی او می کوشد، همان ایدۀ "راندن جمهوری اسلامی به پشت مرزهای خود" را از طریق سه گانۀ "اسرائیل، امریکا، عربستان" قطعیت بخشد و آن را فعال کند؛ یعنی علیرغم اظهارات وزیر خارجه اش دایر بر این که در صدد برخورد نظامی با ایران نیست، مناسبات را به سمت رودرروئی نظامی دیگری در منطقه سوق دهد. این واقعیت که کفۀ ترازو در هر چهار میدان جنگ نیابتی بین دو کشور – یعنی در سوریه، عراق، لبنان و یمن – به نحو محسوسی به نفع جمهوری اسلامی حرکت کرده، موجب نزدیکی بی سابقه ای بین اسرائیل و عربستان شده است. اما هنوز روشن نیست که امریکا قطعاً و تا چه حدودی، با این نقشه همراه شود. اعلامیۀ هفتۀ گذشتۀ جیمز ماتیس دایر بر ادامۀ حضور امریکا در شرق سوریه و اظهارات نتانیاهو دایر بر تقویت مواضع امنیتی اسرائیل در سوریه مؤید نزدیکیهای سه طرف برای ایجاد این سه گانه اند. به علاوه اخیراً شاهد تحرکات جرد کوشنر، داماد و مشاور ترامپ، در تماس با اسرائیل و عربستان نیز بوده ایم. برخورداری کوشنر از اختیار تام برای پیشبرد امر "صلح خاورمیانه"، شاهدی از یک تعادل ممکن در سه گانۀ گفته شده است.

همچنین در پیوندی مستقیم با این رقابت منطقه ای اما همچنین مستقل از آن، از پس از برآمد محمد بن سلمان به عنوان نفر نخست سیاست عربستان و نیز به عنوان وزیر دفاع این کشور، عملیات جنایتبار نظامی عربستان علیه یمن شدت گرفته اند: بی توفیقی برای عربستان و بی چشم اندازی برای آیندۀ این مناقشه. الا این که ناکامی عربستان برای خاتمه دادن به آن – در حالی که در مقایسه با دیگر میدانهای جنگ نیابتی بین جمهوری اسلامی و عربستان، جمهوری اسلامی در این میدان طرف چندان فعالی هم نیست - قاعدتاً دشواریهای عربستان را برای ورود به یک رودرروئی مستقیم نظامی با جمهوری اسلامی آشکار کرده است. این کیفیت موجب تقویت انگیزۀ محمد بن سلمان برای نزدیکی به اسرائیل بوده است.

نمونه هائی از اقدامات ناسنجیده و شتابزدۀ محمد بن سلمان، همچون اعمال فشار بر قطر برای فاصله گرفتن از جمهوری اسلامی و "کناره کشاندن" سعد حریری از نخست وزیری لبنان در هنگام اقامت اش در عربستان به منظور محدود کردن حزب الله را، باید به موارد پیشگفته افزود تا وجه جنایت بار، خطرناک، شتابزده و ماجراجویانۀ ارتکابات او به دست داده شود. وجهی که به تنش در منطقه تداوم می بخشد و راه را بر فجایع احتمالی دیگری در منطقه فاجعه بار خاورمیانه می گشاید. وجهی که برای تحقق هژمونی منطقه ای عربستان و در ضدیت با ایران و تشیع استوار شده است. تردیدی نیست که موضع معارضه (اپوزیسیون) در برابر جمهوری اسلامی نمی تواند و نباید مانع از محکوم کردن و مخالفت با این وجه از اقدامات محمد بن سلمان گردد. این مخالفت درست مکمل معارضه علیه سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی است که باید جای خود را به سیاستی متوجه ابتکارات بین المللی برای حل تنشها و "عقب نشینی جبران پذیر" توسط جمهوری اسلامی بسپارد.

وجه دیگر اقدامات محمد بن سلمان بدون تردید متوجه تثبیت موقعیت او در درون خاندان آل سعود و تسجیل پادشاهی آتی وی، در زمان حیات پدرش، ملک سلمان است. دستگیری ده ها نفر از شاهزادگان این خاندان، وزرای سابق و مقامات کنونی عربستان، ولو کسانی چون ولید بن طلال هم در میان دستگیرشدگان باشد، غیر از این نیست که زیر پوشش مبارزه با فساد، مبارزه ای حاد برای قدرت در خاندان سعودی جریان دارد. این مبارزه ای است درونی در خاندانی به مثابۀ یک کل ارتجاعی. گفته می شود فرسودگی در این خاندان و در عربستان چندان بوده است، که اگر محمد بن سلمانی هم نمی بود، آل سعود برای بقای خود او را خلق می کرد. این که آیا محمد بن سلمان مناسبترین فرد از این خاندان برای غلبه بر فرسودگی آن بوده است، یا مناسبترین فرد برای این "رسالت" باقی خواهد ماند، ممکن است حتی نتواند جوابی تاریخی هم بیابد.

اما محمد بن سلمان همچنین در صدد است اسلامی "میانه رو" را در برابر وهابیگری، که قرائتی سخت بنیادگرا از تسنن است، معرفی کند؛ برنامۀ بلندپروازانه ای زیر نام چشم انداز 2030 برای تقلیل وابستگی اقتصاد عربستان به نفت و در نتیجه گسترش بازار کار این کشور دارد*؛ و تا کنون نیز به اصلاحاتی در حضور به شدت بستۀ زنان در جامعه عربستان دست زده است: اصلاحاتی که به امکان دوچرخه رانی و رانندگی زنان، مشروط به حضور یک "قیم"، محدود نمی شوند، بلکه از جمله متوجه جلب زنان بیشتری به بازار کار، که در حال حاضر فقط 22 درصد آنان را دربرمی گیرد، نیز می شوند.

نسبت به امکان موفقیت این برنامه ها می توان تردید داشت؛ می توان "چشم انداز 2030" را، که ماحصل کار یک بنیاد خارجی (مک کینزی) برای تحول جامعه عربستان است، نکوهش کرد و تخیلی دانست؛ می توان مدیریت این تغییرات را از آن رو که خود را همزمان در جبهه های متعددی مشغول داشته است، بی تجربه دانست؛ می توان تجربۀ شاه را در "تعجیل" برای اصلاحات خاطرنشان کرد، یا درست برعکس محدودیت اصلاحات را دستمایۀ نفی آنها قرار داد، می توان نیات خودغرضانه ای را در پس اصلاحات مورد نظر ردگیری کرد، ... اما نمی توان نسبت به برنامۀ "چشم انداز 2030" بی تفاوت ماند، زیرا اگر این برنامه به شکست هم بیانجامد، باز تجربه ای برای جامعۀ ما نیز هست که با مسئلۀ بسیار مشابهی دست به گریبان است و سیاستگزاران جمهوری اسلامی برای رفع آن هنوز از "اقتصاد مقاومتی" فراتر نرفته اند. نمی توان الزام و نیاز جامعۀ عربستان، خاصه در راستای حقوق زنان، به اصلاحات را منکر شد و نسبت به این واقعیت بی تفاوت ماند که التهاب هم اینک حاکم بر منطقه تا حدودی درست با واقعیت تأخیری تاریخی در اصلاحات مورد نظر محمد بن سلمان تعیین می شود و این اصلاحات در صورت تحقق می توانند به تضعیف زمینه های افراط در داخل عربستان و تنش در منطقه کمک رسانند.

در مجموعه رویدادهای متناقض جاری در عربستان نمی توان از تشخیص تهدیدها و فرصتهای دوشادوش بازماند.

 

* این برنامه ابتکار محمد بن سلمان نیست. فرسودگی اشاره شده در جامعۀ عربستان، از جمله در اقتصاد آن، پیشتر از این آل سعود را به الزام دگرگونی بنیانی در ساختار اقتصاد کشور رهنمون شده بود.

افزودن نظر جدید