بعد از داعش، نوبت جمهوری اسلامی است!

جمهوری اسلامی به يک قدرت منطقه ای تبديل شده است. سران حکومت ايران مدعی اند که هیچ عملیات تعیین‌کننده‌ای در عراق، سوریه، لبنان، شمال آفریقا و منطقه خلیج‌فارس بدون رضایت ایران نمی‌تواند رخ دهد. واقعيت اين است گرچه بغداد، دمشق و بیروت در کنترل کامل جمهوری اسلامی نيست اما به‌خاطر وجود گماشتگان و متحدان، جمهوری اسلامی می‌تواند در میدان‌های جنگ و سیاست در منطقه، نقش موثر ايفاء کند.

 در سال های گذشته جمهوری اسلامی بردهای غیر قابل انکاری در منطقه داشته است. در لبنان شکل گیری محور جمهوری اسلامی و حزب الله توانست نفوذ عربستان سعودی را به حاشیه براند. حزب الله به ارتش رسمی و همیشه آماده جنگ در لبنان تبديل شده و توانسته است حملات اسراییل به لبنان را مهار نمايد. بشار اسد با حمايت روسيه، جمهوری اسلامی و حزب الله در قدرت مانده است. در عراق هم حمايت عربستان از جريان های سنی نتيجه مطلوب سعودی ها را نداده و بساط داعش که در چند سال اول از حمايت عربستان و برخی شيخ نشين ها برخوردار بود، برچيده شده است. عربستان و نيروهای ائتلافی در يمن هم نتوانستند برحوثی ها که جمهوری اسلامی از آن ها پشتيبانی می کند، پيروز شوند. می توان گفت که در جنگ های نيابتی، عربستان به جمهوری اسلامی باخته است.

 جمهوری اسلامی پايه گسترش نفوذ خود را عمدتا بر شيعه گری و شيعيان و دشمنی با اسرائيل و امريکا گذاشته و از دولت ها و جريان های شيعی مخالف اسرائيل در کشورهای مختلف همه جانبه حمايت می کند.

قدرت گيری منطقه ای جمهوری اسلامی برپايه شيعه گری و دشمنی با امريکا و اسرائيل، با دشمنی دولت ترامپ روبرو شده است.

دولت ترامپ و متحدين منطقه ای آن از افزايش قدرت جمهوری اسلامی و تبديل شدن آن به قدرت منطقه به شدت نگرانند. آن ها نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه را که یک پایش در جنوب عربستان ـ حوثی‌ها در یمن ـ و یک پایش در شمال عربستان ـ عراق ـ است را بر نمی تابند و از آن احساس خطر می کنند.

ضديت دولت ترامپ با جمهوری اسلامی

دونالد ترامپ کابينه اش را از عناصر نظامی ضدجمهوری اسلامی چيده است. در دولت های قبلی امريکا تا اين ميزان مناصب کليدی در دست نظاميان نبود. آنهم نظاميان ضدجمهوری اسلامی: جان کلی، ریاست ستاد کاخ سفید، ژنرال متیس، ریاست پنتاگون، ژنرال مک‌مستر، ریاست شورای امنیت ملی آمریکا و جول ری‌بورن افسر عالی‌رتبه نظامی که در شورای امنیت ملی آمریکا مسئولیت مهمی برعهده دارد. این ژنرال‌های نظامی در عراق، افغانستان و لبنان پست‌های فرماندهی نظامی را برعهده داشتند و نيروهای تحت فرماندهی آن ها ضربات سنگينی را از جانب نيروهای نظامی مورد حمایت جمهوری اسلامی متحمل شده‌اند. با قدرت گيری نظاميان در کابينه دولت ترامپ، از نقش وزارت خارجه آمریکا و دیپلمات‌های ارشد آن کاسته شده و تاثيرگذاری دیپلمات‌های ورزيده در سیستم تصمیم‌گیری فعلی آمریکا به حداقل رسيده است.

 ایوانکا ـ دختر ترامپ ـ و جرد کوشنر همسر وی با وجود فقدان تجربه سياسی نقش بس مهمی در کاخ سفید و در تصمیم‌گیری‌ها آن دارند. کوشنر از یک خانواده معروف يهودی آمریکایی است. او برای نتانیاهو مسیر نفوذ و تأثیرگذاری بر تصمیمات کاخ سفید است.

 در جريان بحران هسته ای، لابی يهودی و اعراب در امريکا عليه جمهوری اسلامی متحد شدند. ولی نتوانستند بر سياست های دولت اوباما تاثير بگذارند. در دولت ترامپ لابی تل آويو ـ رياض ـ ابوظبی در تحميل خواسته های خود موفق شده اند.  

 مجموعه عوامل فوق، ضديت دولت امريکا با جمهوری اسلامی را عميق تر کرده است. زمان سرکار آمدن دولت ترامپ، هنوز سياست دولت جديد نسبت به جمهوری اسلامی مدون نبود. چند ماه طول کشيد که دولت ترامپ سياست خود را نسبت به جمهوری اسلامی تدوين کند. گرچه در مواردی هنوز نوسانات و تناقض ها در سياست دولت ترامپ نسبت به جمهوری اسلامی ديده می شود، ولی می توان گفت تا حدود زيادی سياست دولت ترامپ نسبت به جمهوری اسلامی شکل گرفته و ثبات پيدا کرده است.

 سياست دولت ترامپ نسبت به جمهوری اسلامی در خطوط زير قابل ترسيم است:

۱. مهار قدرت منطقه ای جمهوری اسلامی و عقب نشاندن آن به مرزهای ايران، در راس سياست دولت ترامپ است.

۲. اعمال تحريم های شديد اقتصادی و به ويژه مالی و ضربه زدن به اقتصاد کشور.

۳. ترامپ سپاه را عامل گسترش نفوذ منطقه ای جمهوری اسلامی می داند و می خواهد به آن ضربه کاری بزند. لذا سپاه پاسداران و شرکت های وابسته به آن در کانون تحريم ها قرار گرفته است

۴. حمله نظامی مستقيم به ايران در برنامه مقدم دولت ترامپ نيست. ولی ضربه زدن به جمهوری اسلامی به انحاء مختلف در مناطق نفوذ جمهوری اسلامی، در دستور دولت ترامپ قرار گرفته است.  

 دولت ترامپ جمهوری اسلامی را دولت شرور، حامی تروريسم و توسعه طلب می داند. از نظر حکومتگران امريکا، عمر داعش به پايان رسيده و اکنون نوبت جمهوری اسلامی است.  

 با قرار گرفتن جمهوری اسلامی در جايگاه دشمن اصلی دولت امريکا، تنش و درگيری بين دو دولت افزايش خواهد يافت. جمهوری اسلامی با پيشبرد سياست توسعه طلبی در منطقه، تداوم خصومت با امريکا و سياست نابودی دولت اسرائيل، نمی تواند خطر درگيری با دولت ترامپ و متحدين منطقه ای وی را کاهش دهد. لازمه کاهش و رفع خطر درگيری، واگذاری تدوين و پيشبرد سياست های منطقه ای جمهوری اسلامی از سپاه و سپاه قدس به دستگاه ديپلماسی و ترک آن سياست های فاجعه بار است.  

 

 

افزودن نظر جدید