نمی خواهم برگردم

من توی دهه پنجم زندگی قرار دارم. توی این مدت، زندگی ما با سختی و مشکلات متعدد گذشت. گویا این مصائب با ما به دنیا آمده اند و تا ثانیه های آخر زندگی نمی خواهند ما را ترک کنند. لحظه ای مکث کنید برگردید به گذشته. همیشه ما مشکل داشته ایم، همیشه آه وافسوس و حسرت در کار ما بوده است،.همیشه پشیمان میشویم، همیشه مشکل اقتصادی داشته ایم، همیشه درگیر سیاست بوده ایم. جمله امکانات نداریم را از بچگی شنیده، ام.الان هم امکانات نداریم،.فردا هم امکانات نخواهیم داشت. دیروز مشکل ما فقر و گرانی بود،.امروز دچار فقر، گرانی، بیکاری، رانت خواری، کوه خواری، دریا خواری، زمین خواری، پایین رفتن سن اعتیاد وفحشا، افسردگی اجتماعی و اختلاسهای نمی دانم چقدر، خصولتی سازی اقتصاد، بهمراه خشک سالی، زلزله های پی درپی، یوزپلنگ ایرانی در استانه نابودی، تالابهای خشکیدە، کارون کم آب، گرد و خاک وآلودگی هوا، تاخیرهای حقوقی، حقوق پایین تر از خط فقر، بانک کاسپین و غیره هستیم.

پیشاپیش می دانم که فردا (آینده نزدیک)علاوه بر موارد ذکر شده، قرار است بنزین لیتری 1500 تومان بشود، یارانه ها قطع میشود، آب خوزستان را به فلات مرکزی میبرند، برجام به خطر می افتد، ترامپ همچنان رجز می خواند و تحریم ها را اضافه می کند و زندگی ما سخت تر می شود.

اما چه میشود کرد؟همچنان زندگی ادامه دارد. اینها مختصری از اوضاع زندگی ما در گذشته، حال وآینده است. اسفبارتر اینکه، کمترین امیدی به بهبودی هم ملاحظه نمیشود، نه در عملکرد دولت حسن روحانی ونه در صحنه بین المللی و تحریم ها. البته ما همچنان پشت سر فتح الفتوح برجام ایستاده ایم. بگذار ترامپ هرچه میخواهد تحریم کند. صادقانه بگویم اگر میشد که زمان را در دست گرفت من بە سرعت خودم را از دست سیاستهای اقتصادی دولت روحانی خلاص می کردم و هم چهار سال دولت ترامپ را سریع رد می کردم چون معتقدم که مردم آمریکا در دور بعدی انتخابات، اورا پس خواهند زد و من دیگر قیافه او را نمی دیدم. هرچند عمر از کف ما رفت و ما بی بهره از خوشی روزگارمانده ایم. با این حال، نیمه پر لیوان را ببینید. خدا یا شکر که ما پیرو مذهب بودیسم نیستیم. یه لحظه فکر کنید، آنجا که می گوید پس از مرگ، روح همچنان می ماند ودر انسان دیگری که بدنیا می آید حلول می کند. یعنی پس از مرگ رضارخشان، روح من در جسم دیگری، دوباره متولد می شود. خب حالا می خواهم بپرسم که یعنی بازهم در ایران متولد می شوم؟یعنی دوباره در شوش و گرد و خاک هایش متولد می شوم؟دوباره شاغل در هفت تپه و تاخیرهای 4 ماهه حقوقی؟ وتا آن موقع، شاید تاخیرهای چند ساله حقوقی؟ آقا من نمی خواهم. این آخر بدبختیه.حالا نمیشود ما در جسم یک سویسی حلول کنیم؟یا در جسم یه دانمارکی؟حالا نمی شود که پدر ما از طبقه پولدارها باشد؟لااقل در زندگی بعدی، سوار پورشه ومازاراتی بشویم؟ما که شانس نداریم.میترسم من در جسم یک یمنی وبا زده، یا یک سومالی قحطی زده برگردم. شاید هم زیر سلطه دولت داعش، یا شاید هم بوکو حرام.اصلا بی خیال، زندگی مجدد نمی خواهم من به همین زندگی رضارخشان فعلی قانعم و بسنده می کنم. اگر هوسه، یکبار زیستن برای هفت پشت ما بسه. اما اگر آش خاله بود چطور؟یا بقول شوپنهاوراین تحفه لعنتی زندگی را با زور به خورد ما بدهند چطور؟من نمی دانم.

با آرزوی شادی، رفاه، آزادی و عدالت برای تمامی انسانها

 

رضارخشان

 

اول دیماه/1396

 

 

افزودن نظر جدید