بدرود با رفیق

در سال ۱۳۳۹ در پشت مسجد کبود در  کهنه خیابان در شهر تبریز در یک خانواده زحمت کش متولد شد. از همان دوران کودکی، شریک درد و غم خانواده شده  سر در همه امور و روابط خانواده داشت. دفاع از دست آورد و دست رنج خود را از پدر و همنوع دوستی و رعایت حقوق دیگران را از مادر  آموخت و صداقت، شهامت و حق طلبی را از هردوی این بزرگوران یاد گرفته بود. وقتی پا به دبستان  جهان شاهی در نزدیک موزه تبریز گذاشت ادبیات رفاقت را  نیز از خانواده آموخته بود. با بچه های محل همپا و رفیق بود. دوستان  محله اش  درد آشنا و مدنی بودند
 سیفی دوره راهنمایی را در دبیرستان تربیت و برق را در هنرستان تبریز خوانده بود  در همین دوره بود که بدست عوامل حکومت بازداشت شد. هرچند دوره زندانش در سال شصت کوتاه بود ولی اعدام برادرشان سعید در همین زندان و در همان زمان برایش بسبار درد آور و سخت بود سعید را به اتهام همکاری با سازمان مجاهدین خلق اعدام کردند. بعد از آزادی از زندان  در سرکار  بود  که  خبر دادند   خواهر  همسرش بعد از حضور در  یک قرار خیابانی با رفیق سیاسی اش باز نگشته است و این  بیخبری پایان نیافت و هیچ خبری از ایشان بدست نیامد.
سبفی از  سالها قبل  از دوره نوجوانی یعنی  در اواخر  دهه پنجاه از طریق فداییان محله به چریکها فدایی سمپاتی پیدا کرده بود. راه حل  درد و رنج خانواده را به آرمان برپایی سوسیالیزیم از طریق جنبش فدایی  پیوند داده و در تبلیغ ایده ها  و پخش اعلامیه های این جنبش در سال ۵۶ نقش  فعالانه داشت. از فردای انقلاب به ستادهای علنی سازمان در تبریز پیوست.  از سازمانگران فعال  و‌از اولین دانش آموزان پیشگام بعد از انقلاب تبریز بود. فعالیت او در حوزه دانش آموزی و جوانان پیشگام آذربایجان تا جدایی گروه شانزده آذر از سازمان  ادامه داشت. بعد از آن بود که همزمان با کار روزانه در شرکتهای تاسیساتی به کمیته های شهری فداییان اکثریت تبریز پیوست و در باز سازی روابط از هم گسیخته تشکیلات  توسط منشعبین نقش بزرگی را ایفا کرد سیفی  خستگی ناپذیر، در مهر ماه  سال ۶۵ بدنبال یورش دوم به سازمان بار دیگر دستگیر شد و تا بهمن ماه سال ۶۷ در حبس نظام ‌اسلامی بود. بحرانهای فکری و سختی این دوران خللی در وفاداری او  به آرمان و سازمانش ایجاد نکرد و در اسفند ۶۷ ازدواج کرد و‌در سال ۶۹ دختر نازنینش مهرنوش متولد شد.   
بنابراین علیرغم اینکه با کار و تلاش مضاعف  تامین هزینه خانواده را بدوش می کشید از فعالیت سیاسی خود نیز باز نمی ماند.
و در اصل به همین دلیل نیز   بود که بعد از سال ۶۸  هر  اتفاقی سیاسی که  در تبریز رخ  می داد و رژیم را آزار می داد، سیفی جزو اولین کسانی بود که از سوی دستگاه اطلاعاتی باز خواست وباز جویی می شد.  در جریان بازداشت های سال ۷۸ در دفاع از آزادی دکتر ناصر زرفشان در مقابل زندان اوین و در دفاع از سایر بازداشت شدگان حوادث ۷۸  دانشگاه تهران، در خیزش اعتراض همگانی مردم تبریز در سال ۸۵  و در جنبش مسالمت جویانه سبز سال ۸۸ سیفی برای چندمین بار بازخواست و بازجویی شده و از شرکت در تحرکات سیاسی منع گردید ولی هیچ موقع نه از خواسته های خود و نه در دفاع از آزادی ، عدالت و سوسیالیزم کوتاه نیامد. 
بار دیگر‌در مراسم، انقلابی بزرگ شاهرخ زمانی  بود که  مورد تهدید تلفنی قرار گرفت و او را از شرکت در مراسم چهلم شاهرخ منع کردند.
بالاخره حدود چهار سال پیش بود سیفی برای رهایی از فشار شبانه روز مامورین اطلاعات تبریز ، محل کار خود در تبریز را ترک و در فردیس تهران در یک شرکت ساختمانی مشغول بکار شد  در این مدت همچون سالهای زندان و اسارت همسر مهربانش اقدس خانم کمترین قصور   مدیریت خانواده را بدوش می کشید و از تحصیل مهرنوش دختر نازنینشان حمایت می کرد
 مهرنوش متولد ۶۹ و مهندس معمار هستند و نقاش ماهر  و اقدس خانم استاد دانشکاه . 
. یک خانواده روشنفکر و نمونه .
  
 افسوس و صد افسوس 
رفیق عزیز مان سیفی اکبری ،
رفیق لحظه های سخت 
رفیق پایدار آرزوهای  مشترک
رفیق راه های سخت و پر سنلاخ
سنگ‌ صبور روزهای سختمان
پیشگام دانش آموزان اوایل انقلاب
فدایی صدیق راه صلح و سوسیالیزم
زندانی دهه شصت
غمخوار و مدافع زندانیان سیاسی
پرچمدار صداقت و پاکی 
بتواره امید و آینده 
از میان ما رفت 
بدرود رفیق 
بدرود

افزودن نظر جدید