آیا دیکتاتور ها قادر به شنیدن هستند؟ (بخش ٢)


این امر مختص جوانان نیست . در جمهوری اسلامی امروز کمتر کسی است که دوستدار این حکومت باشد.حکومتی  که از نخستین روز انقلاب پایه های خود بر خون گذشت و بام مدرسه را به میدان اعدام بدل ساخت . جانی ترین  عقب مانده های فکری  مانند، خلخالی ،  گیلانی، موسوی تبریزی  ولاجوردی ها را حاکمان ودادستانان انقلاب کرد! و شمشیر در میان خلق نهاد. دستگاه قضا جزو نخستین جاهائی بود که خمینی کمر به نابودی آن بست. هزاران تحصیل کرده و قاضیان خوشنام که حاصر به تعویض لباس ودر آمدن به هئیئت جانیان نبودند را عزل کرد و مشتی طلبه  وفرصت طلبان در آمده به هیئت انقلابیون را بر سر کار گماشت ! اوراد کهنه را از دخمه های بو گرفته اسلام بدوی بیرون کشید، قوانین مدرن را حذف و احکام سنگسار، حد زدن وقصاص را جای گزین آن کرد. احکامی اسلامی که آفتابه دزد را حد زد و دزدان میلیاردی را در پناه رافت اسلامی قرارداد. مهمترین قوه یک کشور"عدالت خانه" را که جزنخستین خواسته های انقلاب مشروطه بود به ویرانه بدل نمود!ا ستقلال آن را گرفت  و ابزاری کرد مصلوب الحقوق درکف ولایت فقیه وحاکمان امنیتی اوکه نتیجه آن  دادگاه های فرمایشی,  اعدام های در ملا عام،  سنگسار وحد زدن جوانی به جرم دزدی گوسفند در ام القرای  علم الهداست! همراه با ریش خند،   "د  ز" و "شن  و"  دزدان ملیاردی و آقا زادگان آن ها  که با ماشین های لامبور گنی ودختران بیکنی پوش بر کنار دست  دربرابر چشمان میلیون ها جوان که برای نان شب سگ دو می زنند می گردند وخاک بر چشم آن ها می پاشند. "خواهش می کنم دستم را نبرید من یک دختر کوچک همراه مادری علیل در خانه دارم!   آخرین درخواست جوانی که هفته پیش دست او در مشهد " مقدس "در زیر سایه سنگین گنبد های طلائی وتولیت رئیسی قطع شد. چرا نباید عاصی بر این حکومت نشد؟  حکومتی که همه چیز را به ویرانی می کشد!  قوه مقننه را با حکم حکومتی وشورای نگهبان فرمایشی ومن در آوردی ابتر وخالی از محتوی می سازد و رئیس قوه مجریه را تدارکاتچی می کند و حقه بازی چون احمدی نژاد را بر سرنوشت کشور حاکم می سازد،.هزینه بلند پروازی های خانمان بر انداز خود را برجامعه تحمیل مینماید و کشور را در منگنه تحریم های کمر شکن قرار می دهد. هیچ عرصه اقتصادی, احتماعی, فرهنگی وسیاسی نیست که توسط این حکومت  به تباهی کشیده نشده باشد. تا کی می توان به امید تغییر!  به امید اصلاحات! به امید گشایشی حداقل بود؟ و در عین نا باوری به حکومت  با هزاران امید به پای صندوق رای رفت و رای داد ؟  که انشاالله این بار کلید مشگل گشاست! کلیدی که متاسفانه ضامنش دست  خامنه ای است ! همان گونه که دسته چاقوی بازرگان بر دست خمینی بود! تا کی می توان به امید این بودکه حاکمان مستبد را اندک عقلی, اندک حزمی, حداقل برای منافع طولانی مدت خودشان هم که شده حاصل آید و همراهی با منتخبان ملت کنند؟ منتخبانی که از جنس خود آن ها هستند منتهی با حزم بیشتر و دور اندیشی فراتر وشاید با حب الوطن وحب الناسی اندک بر دل. گاه فکر می کنم چه صبری, چه سعه صدری این ملت  دارد که چنین طاقت می آورد بر ظلم وستم حاکمان؟ سراسر تاریخ این کشور ستم بوده و تاراج !  گاه تاراج اعراب, گاه مغول, گاه تیمور!  اما ستمی که شاهان و حکام بر این سرزمین کردند به مراتب افزون تر از ستم بیگانه بود. الخصوص آن چه که جمهوری اسلامی , خمینی و خامنه ای با مردمان این سر زمین کردند هیچ جباری نکرد .
بلائی که جمهوری اسلامی بر سر این ملت آورد امروز کار را به آن جا کشانده است تا نسل جوانی که نه محمد رضا شاه دیده ونه رضا شاه! به ازای دیدن چند فیلم و آه افسوس پدران ومادران براز دست رفتن آن چه  کە داشتند! شادی روح  آن دو طلب کنند! وکودکان دبستانی شعار مرگ بر خامنه ای بدهند. تصویر کودکان خردسال با لباس های مندرس بر تن و کهنه کفشی برپاکه بطور ریتمیک شعار مرگ بر خامنه ای می دهند قبل از هر چیز آئینه تمام نماو بازتاب دهنده سخن هائی است که در خفا درون خانواده ها پیش می رود. کودکانی که نه از خارج بر آن ها دیکته می شود ونه سلطنت طلبند و نه مجاهد! نه شاه می شناسند و نه خلیفه. افشاء کنندگان شفاف روح عمومی درون جامعه.اعتراضات دی ماه بازتاب دهنده این روح  حاکم بر کشور است. زمزمه های پنهانی که روح سرکش وبی هراس جوانان, الخصوص جوانان اقشار کم بضاعت جامعه آن را بشکل عصیان , اعتراص  وشورش باز تاب داد .این که به درست یا نادرست  بگویند سازمان دهندگان نخستین    دار ودسته علم الهدا, رئیسی و مال باختگان تحریک شده  بودند! وگروه های خارج از کشور در میان آن ها نفوذ داشتند! چیزی از واقعیت وعظمت این جنبش اعتراضی کم نمی کند جنبشی که قبل از هر چیز نشان داد چه خشم و کینه ای از این حکومت در اندرونه مردم نهفته است. خشمی که به تلنگری زخم کهنه سالیانشان دهان باز می کند و در سیمای ده ها  هزار جوان  با استفاده از فرصتی کوتاه بی مهابا پا به میدان مبارزه می گذارد وکلیت رژیم از اصول گرا واصلاح طلب را آماج خود قرار می دهد. جوانا ن خانواده های تهی دست  در مناطقی که رژیم هر گز گمان نمی کرد! ده روز طوفانی به پا کردند! ده روزی  که تمامی کشور و به گونه ای جهان  آن را تعقیب می کرد و دل دردمند خلقی با آن بود.   خلقی که هنوز تن به این شیوه اعتراض نمی داد! چرا که تجربه و تعقل تاریخی او عقلانیت بیشتری را طلب می کرد. تنها قلب گرم کافی نبود! عقل سرد نیز باید با آن هماهنگ می شد. امری که چشم انداز آن دور نیست. این جنبش کم بنیه اما  پر شور بسیار تابو ها  وبرج باروهای رژیم را در هم شکست. ناقوسی را به صدا در آورد که شور دردل ها افکند.حتی دردل کسانی که این شیوه از مبارزه را قبول نداشتند وبرکناره ایستاده بودند.شور در دل منی که به دولت روحانی رای داده بودم. اما هر حرکت ,هر تجمع , شور انقلابی سال های جوانی را در من  وکسانی که من می شناختم زنده می کرد."حتی آنان  که سخت ازاصلاح طلبان و دولت روحانی حمایت می کنند نیز مشتاقانه اخبار را  دنبال میکردند ومنتظر اخبار جدید بودند. با شوری دیرین بردل ." آیا بدون شورانقلابی می توان در این میدان سخت جنگ نابرابر با رژیم پایمردی کرد؟  چه زیباست روزی که این شور با بدنه وسیع و استخوان خرد کرده جامعه در هم می آمیزد و جنبش اعتراضی ضد حکومتی را در صفوف میلیونی به نمایش می گذارد. آن روز دیر نیست. این را  نفحات صبح دم با ما می گوید.این را اعلامیه صدو پنجاه وکیل که بی واهمه  خواستار دفاع از حقوق دستگیر شدگان اخیر گردند به ما بشارت می دهد  حرکتی  که نماد بسیار چیز هاست  نماد اعتراض علنی به دستگاه فاسد قضا. نماد حمایت از فرزندان معترض این آب وخاک و فرو ریختن ترس. معترضان اگر چه سرکوب گردیدند! کشته دادند،  هزاران تن دستگیر و زندانی شدند و اوضاع بطور موقت آرام گردید. اما هم حاکمیت وهم مردم می دانند که این تازه شروع یک حرکت وجنبش بود. نسل جوان تازه لذت مبارزه در میدان ولذت دیده شدن پس از این همه سال تحقیر شدن را چشید وروح خود را از ترس وقید وبند آزاد کرد. مگر می شود آن ها را به راحتی مهار نمود.  یک جان شیفته, یک روح آزاد شده را مگر می توان زد, زندان  نمود وکشت؟ به تکاپو افتادن  ولرزش دستگاه حاکمه بعد از الدرم وبلدرم اولیه! رعشه  اصول گرایان ترس خورده! جا آمدن نسبی حال اصلاح طلبان بعد تپق زدن های اولیه که برای نخستین بار با جنبشی رو به رو شدند که نه شعار یا حسین میداد ونه میر حسین ونه الله اکبر وهیچ رنگ وبوی اسلامی نداشت!نشان از افتادن آب در خوابگه مورچگان میدهد! این تنها شامل دستگاه حاکمه, دولت روحانی, واصلاح طلبان نیست،  تمامی گروه های سیاسی داخل وخارج کشور, ریز ودرشت, بر انداز و رفرمیست, وابسته وغیر وابسته به قدرت های خارجی همه وهمه را شامل می شود. آیا زمان آن نرسیده که" پرده ها را  بکشیم و به تفکر بنشینیم؟" هنری چهارم.  چرا که همه خوب می دانیم  این تنها گدازه کوچک از آتشی است که سال هاست درون این کشور وسینه های سوخته این ملت تلنبارگردیده است.  فوران آتش بزرگتر در راه است.  "آتشی که متاسفانه می تواند تر وخشک را با هم بسوزاند " گناه چنین سوختنی به تمامیت  متوجه  حاکمیت مستبد وسر کوبگری است که جز به زبان زور و تازیانه واعدام با مردم سخن نگفته است. مسلما جریان های سباسی نیز نسبت به نقشی که داشتند ودارند از این امر مستثنی نیستند.
 ادامه دارد   ابوالفضل محققی        
 
 
 
 
 
Click here to Reply, Reply to all, or Forward
بخش: 

افزودن نظر جدید