بحران های سرمایه داری و مجمع جهانی سرمایه داران (داووس)

به مناسبت برگزاری مجمع جهانی اقتصادجهانی (فروم سرمایه داران جهان با مشارکت بیش از ۳۰۰۰ نفز از بزرگترین سرمایه داران و بانکداران و مدیران مؤسسات، کارشناسان و رهبران و سیاستمداران جهان)، این بار نیز آکسفام گزارشی تحت عنوان «ایجادآینده ای مشترک در جهانی از هم گسیخته» انتشارداده است که نشان دهنده ابعاد شکاف طبقاتی و سیمای تکان دهنده ای از سرمایه داری واقعا موجود است. چنان که بر طبق آن معلوم می شود که تعدادمیلیاردرها با افزایش شدید در سال ۲۰۱۷ به ۲۰۴۳ نفر رسیده است که نسبت به سال های گذشته رکوردی بی ‌سابقه محسوب می شود، هر دو روز یک میلیاردر بر میلیاردهای جهان افزوده می گردد، یک درصدجهان ۸۲٪ ثروت جهان را در چنگ خود دارد! (در حالی که در سال ۲۰۱۵ این رقم به ۵۰٪ می رسید)، ۴۲ نفرهم صاحب نیمی از ثروت جهان هستند. در این گزارش بر خصلت مردانه این انباشت سرمایه و تشدید فشار به کارگران و لایه های زحمتکش نیز اشاره می شود. وضعیت آب و هوا، نابرابری اقتصادی و حملات سایبری از جمله مهمترین دغدغه های سال ۲۰۱۸ عنوان می گردند. در گزارش مربوط به ریسک جهانی به خطر رویاروئی سیاسی و اقتصادی بین قدرت های بزرگ و نیز خطر جنگ هسته ای (بین آمریکا و کره شمالی) اشاره می شود. البته نسخه نویسی ها و راه حل های پیشهادی آکسفام هم مثل همیشه تکراری و حول کنترل فرار سرمایه و افزایش مالیات سرمایه داران و صرف آن برای جبران شکاف های طبقاتی و بهبودشرایط زیستی انسان و زیست محیط و امثال آن است. یعنی تکرارهمان توصیههائی که هیچ گاه گوش شنوائی نیافته و به گفتاردرمانی صرف شباهت پیداکرده است. جالب است خاطرنشان کنیم این افزایش شکاف طبقاتی در حالی صورت می گیرد که تولید ثروت در جهان افزایش می یابد و علی رغم دست بگریبان بودن نظام سرمایه داری با بحران هائی سترگ، نرخ رشداقتصادی در طی سال های اخیر کمابیش مناسب بوده است. چنان که بانک جهانی در آخرین گزارش خود نرخ رشد سال جدید را ۳.۹ پیش بینی کرده است. یعنی افزایش فقر و شکاف طبقاتی با وجودرشد تولید و ثروت صورت می گیرد.

صورت بندی بحران و تضادهای عمده جهانی

بطورکلی بحران های عمده جهان تحت سیطره سرمایه داری جهانی شده را می توان در چهار مشخصه اصلی که بهم گره خورده و بطورهمزمان فعال شده اند صورت بندی کرد:

شکاف های عظیم و نجومی و هردم فزاینده طبقاتی و دوقطبی شدن جامعه بین اکثریت محروم و اقلیت برخوردار می گردد. در عین حال انکشاف تبعیض آمیزسرمایه ورشد ناموزون موجب گسترش حاشیه نشینی جهانی و بازتولید انواع معضلات و بحران هائی چون تروریسم و بحران مهاجرت و مهاجرستیزی و یا نژادپرستی و... می گردد. بحران دموکراسی نمایندگی - لیبرالی (نفوذ فائقه سرمایه داری بر دولت ها و مراکرتصممی گیری و برتمامی حوزه های زندگی = تمرکزقدرت)، بحران زیست محیطی بدلیل مناسبات مبتنی برغارت طبیعت و تولید آلایندگی و مصرف بی مهار که به مرزهای بحرانی و خطوط قرمز و چه بسا بازگشت ناپذیر نزدیک می شود و با پی آمدهائی بسیار وخیم بر سطح زندگی و افزایش فقر و مهاجرت در جوامع گوناگون. این سه بحران بیانگرتضاد بین سیستم با اکثریت عظیم ساکنان زمین است. و بالأخره تشدید تضادها و تخاصمات و قطب بندی های درونی نظام سرمایه داری (از جمله رقابت بین بلوک بندی های اقتصادی و سیاسی قدرت های بزرگ و نوظهور، کشاکش بین سیاست های چندجانبه گرا و یک جانبه گرا و هژمونی طلبانه، تشدید رقابت های تسلیحاتی و هسته ای و جنگ های نیابتی بین دولت ها و بخش های مختلف سرمایه داری، انقلاب چهارم صنعتی و تأثیرآن بر افزایش شکاف ها، تناقضات و رقابت ها. چنان که مشهوداست در اصل سه مؤلفه بحران وجوه مختلف مناسبات سرمایه داری اعم از رابطه انسان با انسان و انسان با قدرت و انسان با طبیعت را تشکیل می دهد که هرکدام مولد انواع بحران های ریز و درشت زیرمجموعه خود هستند.

ویژگی نشست امسال فروم جهانی سرمایه داران همانطور که از عنوانش پیداست تلاشی است برای کنترل این هم گسیختگی های فزاینده. در واقع نشست امسال بیش از هر زمانی معضلات جهان و تضادهای درونی ارودی جهانی را آشکار می کند. چنان که شرکت ترامپ به عنوان نمادیک جانبه گرائی از سوی بزرگترین قدرت سرمایه داری با شعار و سیاست نخست منافع آمریکا و بدنبال افزایش قدرت رقابت آمریکا با توسل به به انواع فشارها به رقبا و بویژه چین و اعمال سیاست هائی چون کاهش رادیکال مالیات سرمایه داران و حذف خدمات اجتماعی توسط نیرومندترین حلقه زنجیره جهانی سرمایه داری است. گرچه همین جا باید افزود سیاست کاهش مالیاتی که مترادف است با افزایش شکاف طبقاتی و کاهش درآمدهای دولت و حذف خدمات و تشدید روند خصوصی سازی؛ یک عنصرپایه ای سیاست نئولیبرالیستی است و به عنوان محرکی برای رشد اقتصاد تلقی می شود. از همین رو فی نفسه سیاستی است که عموما مورداستقبال صاحبان سرمایه و دولت های حامی آن هاست. تقریبا هیچ سرمایه داری وجود ندارد که از کاهش مالیات ناراضی بشود. چنان که بانک جهانی هم آن را به عنوان محرک مثبتی برای رشد اقتصاد جهانی ارزیابی کرده است. هم چنین خروج آمریکا از پیمان زیست محیطی که با برنامه حداقلی تنظیم شده است، و درخواست تجدیدنظر در آن، به شکلی عریان چهارمؤلفه اصلی بحران یعنی هم تشدید فرایندە بحران زیست محیطی و هم کوبیدن بر طبل افزایش شتابان شکاف های طبقاتی و هم تشدید رقابت های اقتصادی و تسلیحاتی و هژمونی طلبانه و هم اعمال نفوذ فائقه سرمایه داران بردستگاه دولتی را یکجا به نمایش می گذارد. نباید فراموش کرد که در جهان تحت سیطره سرمایه داری و دارای قطب های مختلف، کشورها و حوزه های اقتصادی وبازارها مثل ظروف مرتبطه عمل می کنند. بطوری که وقتی در جائی از آن بخصوص اگر مانندآمریکا حلقه کلیدی و استراتژیک باشد، بخواهد مثلا مالیات سرمایه داران را به شکل رادیکالی کاهش دهد، بر پایه اصل رقابت و انتقال امواج در ظروف مرتبطه، بخش های دیگر هم برای عقب نماندن و حفظ قدرت رقابت و منافع خود، دست به اقدام های متقابل می زنند که البته بازنده اصلی این نوع رقابت، مردم جهان و سرکیسه شدن کارگران و زحمتکشان و بطورکلی ۹۹ درصدی ها هستند. بهمین دلیل نفس کاهش مالیات سرمایه داران توسط دولت آمریکا در حکم تعرض بزرگی است به مردم آمریکا و جهان. گرچه آن ها و بانک جهانی و دولت های دیگر سعی می کنند که چنین تعرضاتی را تحت پوشش فریبنده ایجاد رونق اقتصادی و شعل های جدید بخورد جامعه بدهند که در بهترین حالت طبق همین گزارش اکسفام خروجی آن همانا تشدید شتابان شکاف های طبقاتی است.

نکته مهم و پرسش اصلی آن است که چگونه سرمایه داری با وجود مواجهه با چنین بحران و شکاف های عظیم، آن هم برغم رشد و افزایش ثروت، می تواند هم چنان به تعرض خود ادامه دهد؟ طبعا پاسخ حاضر و آماده ای به این سؤال بزرگ و چالش برانگیز وجود ندارد. پاسخی که تنها می تواند از دل دیالوگ و مباحثات نظریه پردازان ضد سرمایه داری در موردمختصات و ماهیت بحران ها و پارادایم کنونی، نقد تجربه های گذشته و البته خیره شدن به دستاوردهای جنبش های ضد سرمایه داری و ترقی خواهانه که هم چون آزمایشگاه های بزرگ و طبیعی حامل رگه هائی از پاسخ های بالقوه و الهام بخش به سؤالات انباشته شده یک دوره هستند، بیرون به تراود. اما همواره می توان گزاره هائی برای نزدیک شدن به آن یافت و به نقد و بحث پرداخت:

۱- قبل از هرچیز همین گزارش آکسفام نشان می دهد که برخلاف برخی تصورها، انباشت سرمایه و هم چنین انباشت ثروت و باید افزود انباشت قدرت در مجموع و علیرغم اختلال ها و وقفه های در برخی حوزه ها، بی وقفه در حال افزایش بوده است. گستره جهانی شدن سرمایه، انقلاب تکنولوژیک و بکارگیری فناوری های نوین، فرایند حذف دستاوردهای خدماتی و تحمیل شده به سرمایه (سبکارکردن خود) و نفوذ و تسلط بیشترسرمایه بر مراکزقدرت برای بخدمت گرفتن آن هم چون اهرمی برای تأمین انباشت (نئولیبرالی سرمایه) و نیز تغییر اشکال سنتی قدرت، پیچیدگی تکنولوژی قدرت و سیال و جهان گیرشدن آن، از جمله کنترل اطلاعات همه شهروندان و تکنیک شکل دادن به اذهان و امیال آن ها، و در یک کلام نظارت ناپذیرشدن آن، در مجموع شرایط مناسبی را برای سرمایه داری جهت کنترل بحران انباشت سرمایه و افزایش بی مهابای تمرکزثروت فراهم آورده است.

۲- افزایش نجومی شکاف طبقاتی و بحران زیست محیطی و یا غیرقابل نظارت شدن قدرت و... همه و همه نشان دهنده پویش و سرشت ذاتی سرمایه در کسب سود و انباشت سرمایه و قدرت به هرقیمت ممکن است. سرمایه اگر بحال خود رها شود و بتواند خود را متحقق کند، همین است که مشاهده می شود و جز این هم نباید انتظاری از آن داشت. سرمایه تا آن جائی که به پویش ذاتی آن مربوط است به هراندازه که بتواند خود را متحقق کند و هرچه خودمختارتر باشد، به همان اندازه عرصه های زندگی و بنیان های آن را تسخیر و کنترل و تابع قواعد بازار و سودخواری خواهد کرد. اگر گاهی و زمانی سرمایه داری رفتاری جز این داشته است تحت فشار و مداخله از بیرون و یا ترس از دست دادن کنترل خود بوده است و به محض آن که از فشار کاسته شده و یا کلا برطرف شده است،‌ به سرعت به سرشت ذاتی خود رجعت کرده و حتی دستاوردهای بدست آمده را نیز ستانده است. چنین است که هروقت در وضعیت تعرض قرارداشته است، بر دامنه فقر و جنگ افزوده و امروزه شاهدیم که خطرهای مهمی تمدن بشری و جغرافیای زیستی او را تهددی می کند. چنان که روند ویرانی و خشم طبیعت به مرزبحران نزدیک می شود. میل جنون آمیز به تمرکز بیکران ثروت، تبعیض و شکاف های طبقاتی را به مرز یک درصد و ۹۹ می رساند، که به معنی بی تأثیر و بی خاصیت شدن خواست و اراده جامعه و آراء آن ها در اداره عمومی آن و سمت و سو دادن ولو اندک به انباشت سرمایه است. به سخنی دیگر، بیانگراین واقعیت آن است که بازتاب کشاکش و مبارزه طبقاتی جامعه در ماشین دولت و قدرت رسمی، بیش از پیش به زیان جامعه و بسود طبقات مرفه تغییرکرده است. در یک کلام، سرمایه فی نفسه و بخودی خود فاقد اهرم لازم و قائم به خود برای کنترل رشد سرطانی سرشت سودخوارانه خویش است. سرمایه داری و رشد ناموزون از هم جدا ناپذیرند. و چنین است که سرمایه در چهارچوب متحقق ساختن خود جهانی تا این درجه ناعادلانه و تبعیض آمیز بوجودآورده است.

 ۳- آن چه که همواره به عنوان عامل کنترل عمل می کرده است چیزی بیرون از سازوکار اخص سرمایه یعنی مبارزه طبقاتی و مقاومت کارگران و اعتراضات گوناگون جامعه در تمامی سطوح از کارخانه تا دانشگاه و خیابان بوده است که توانسته تا اندازه معینی خوی انسان خوارگی و هم چنین جهان خوارگی آن را مهارکند. وقوع فاجعه را به تعویق افکند و مطالباتی را به آن تحمیل کند و بر آهنگ انباشت و برخی جهت گیری های آن تأثیربگذارد،                                   

۴- اما همین اهرم های بازدارنده به موازات جهانی شدن تحرک و عملکرد سرمایه و تغییرات ساختاری نیروی کار و سیال شدن مؤلفه های قدرت و البته فروپاشی اردوگاه شرق که نقش رقیب سرمایه خصوصی و قدرت همسنگ نظامی را بازی می کرد، به تدریج رنگ باخته و توان تاثیرگذاری خویش را بدلیل آن که اساسا متعلق به شرایط دیگری بوده اند از دست داده و دیگر قادر به ایفاء نقش گذشته در شرایط نوین نیستند. درهمین رابطه احزاب سوسیال دموکرات نیز که بازتاب توازن قوای درون جامعه بودند نقش گذشته خود را از دست دادند، بی رمق شدند و فراتر از آن به بخشی از سازوکار انباشت نئولیبرالیستی سرمایه تبدیل شدند. خلاصه آن که بدون فشارمبارزه طبقاتی و جامعه، بحران انباشت و گسست در آن و نیز باز تویع ثروت اجتماعی برای جلوگیری از تمرکز، به خودی خود اتفاق نمی افتد.

۵- در نتیجه از کارافتادن نسبی سازوکارهای قدیم در شرایط جدید و شکل نگرفتن سازوکارهای نوین و متناسب با وضعیت جدید، سرمایه علیرغم دست و پنجه نرم کردن با بحران های بزرگ و لاعلاج و فزاینده، در مجموع در حالت تعرض قرارگرفته و نیروی کار و اکثریت استثمارشونده جامعه در مجموع در حالت تدافع. آمارهای کلان مربوط به باز توزیع ثروت تولیدشده و نیز میزان حضورواقعی جامعه در قدرتی که بنام وی اعمال می شود، و تشدید رابطه غارتگرانه با طبیعت همگی همین واقعیت را نشان می دهند. بەاین ترتیب در یک دوره انتقالی دردناک و تناقض آمیزی بسر می بریم.

۶- چشم انداز: همه چیز برمی گردد به این که گفتمان و آرایش طبقاتی و سیاسی و سازوکارهای متعلق به وضعیت نوین نیروهای ضدسرمایه با چه سرعتی شکل بگیرد. اگر سرمایه جهانی است و جهانی عمل می کند و تعرض سراسری می کند، مبارزه مؤثرعلیه آن هم تنها می تواند جهانی باشد. از همین رو قبل از هر چیز، عنصر کلیدی دخیل در گفتمان و آرایش نوین، وجه حهانی و فرامرزی بودن آن است. جنگ های موضعی در درون این یا آن کشور البته مهم هستند، اما بدون ترکیب آن با مبارزات جهانی و فرامرزی امکان تاثیرگذاریش محدود و شکننده است که مستلزم شکل گیری همبستگی فراملی ۹۹ درصدی است که در برابریک درصدی هائی که نقدا صاحب ۸۲٪ ثروت جهان هستند، قراردارند. در تناسب با تضعیف و از کارافتادن امکانات و سازوکارهای متعلق و یا وابسته به سیستم در مبارزه علیه سیستم، وجه عمده ای از مبارزه بطوراجتناب ناپذیر به بیرون از سیستم و به متن جامعه و خیابان و نقش آفرینی جنبش های اجتماعی منتقل می شود که از دیگرمشخصات مبارزه در شرایط نوین است. سوای خصلت جهان شمولی و بیرون از سازوکارهاسیستم، دیگرعناصرمهم گفتمان جدید را همان مؤلفه های اصلی بحران یعنی مبارزه با شکاف طبقاتی و برای برابری و عدالت اجتماعی، و دموکراسی سترون شده و مبارزه برای دموکراسی مستقیم و واقعی، و رویکرد تعامل آمیز با طبیعت بدور از غارت و سودخواری به گونه ای که طبیعت قادر به تنفس و بازیافت خود باشد. البته در دوره انتقالی چنین روندی خواه ناخواه بطوراجتناب ناپذیر و بدرجاتی در حال شکل گیری است اما هنوز بقدرکافی نیزومند و تثبیت شده نیست و شتاب متناسب با بحران و مهار سرمایه را نیافته است. البته شکاف در گفتمان و صفوف نظام حاکم و بهره گیری از آن از شروط لازم و تسهیل کننده است  که از قضا بیش از عوامل دیگر در حال فراهم شدن است. چنان که می دانیم انسجام گفتمانی و جاذبه آن یکی از عوامل مهم کنترل جامعه است و ترک خوردن آن به معنی گشوده شدن روزن هائی برای نافرمانی جامعه فراهم می کند. در حقیقت اکنون نشان هائی از گسیختگی گفتمانی در نظام سرمایه داری مشهوداست. در اصل فرایند شتابناک دوقطبی شدن جامعه  و ذوب شدن آن چه که طبقه متوسط می نامیدند و ابعاد تمرکز ثروت در دستان اقلیتی بهره کش و بحران های متعددی که سرمایه داری برانگیخته و قادر به حلشان هم نیست، به عنوان عملکرد و بیلان عمومی و خروجی یک دوره طولانی، بطلان ادعاها و عملکردسرمایه را به اثبات می رساند که بیانگر گسیختگی ترمیم ناپذیری در گفتمان و ادعای سرمایه داری است. اگر در نظر بگیریم که تئوریسین ها و مبلغین سرمایه داری، در وجه نظری مهم ترین دلیل نادرستی نظرمارکس و کمونیست ها را نسبت سرمایه داری دوقطبی اجتناب ناپذیر فقر وثروت در این نظام عنوان می کردند، و بخود به عنوان آفریدن طبقه متوسط و میانه حال هم چون لنگرتعادل و ثبات سیستم مفتخربودند، اکنون اما در انظارجهانی،‌ این ادعا به واضع ترین شکلی توسط خود سرمایه داری ابطال شده و برعکس صحت نظریه مارکس و کمونیست ها در مورد سرشت سیری ناپذیرسرمایه برای انباشت، به واقعیت پیوسته است. این که پس از اعلام پایان تاریخ توسط سرمایه داری، دوباره شاهد نضج گفتمان چپ در جهان و در میان نسل های جدید حتی در خود آمریکا به عنوان دژسرمایه داری هستیم، امری تصادفی نیست. چنان که گفته شد ترک خوردگی گفتمانی نظم مسلط برای نضج گفتمان بدیل مهم است، همانطور که تشدید شکاف ها و منازعات درونی اردوی سرمایه و بهره برداری بهینه از آن، اگر که از کنترل رقبا خارج نشوند و به انهدام دست آوردها و تمدن و بشر نیانجامند شرط لازم دیگری است برای برآمد جنبش های گسترده رهائی بخش.

خلاصه آن که جهانی شدن سرمایه و تلاقی و درهم آمیختن سه بحران اصلی (که بسیاری از بحران های مهم دیگر زیرمجموعه های آن ها محسوب می شوند)، هم به معنی فراهم شدن بستری عینی شکل گرفتن یک مبارزه طبقاتی چند بعدی و امکان شکل گیری جنبش های سراسری حول مطالبات مشترک و فراگیراست. بسط جغرافیائی و فراتررفتن از محدوده های دولت- ملت و گسترش عمقی و محتوائی مبارزه طبقاتی به معنی بی اهمیت شدن نبردهای موضعی و محلی و ملی نیست. برعکس آنها مکمل و تقویت کننده یک دیگرند. مبارزات کشوری و یا محلی در پیوند با گفتمان و مبارزات سراسری از کارآئی بیشتری برخوردار می شوند. و در کنترل و مهارسرمایه داری عنان گسیخته مؤثرترعمل می کنند. ۲۳.۰۱. ۲۰۱۸  تقی روزبه

*- آکسفام: هردو روز یک میلیارد به میلیارهای جهان اضافه می شود. دویچه وله ۲۲.۰۱.۲۰۱۸

پرده برداری از یک هیولای واقعی-تقی روزبه

http://taghi-roozbeh.blogspot.de/2014/02/blog-post.html

 

 

افزودن نظر جدید