نام، هویت است منش نیست

کنگرە سە جریان چپ برای تشکیل یک حزب نوین چپ در اواخر ماە مارس در آلمان برگزار می شود. ضمن استقبال از این امر مهم کە در راستای ایجاد یک حزب چپ فراگیر برای جنبش مترقی و عدالت جوی مردم ایران است، باید گفت کە تقویت و پشتیبانی از این وحدت در شرایطی کە جنبش ضد استبدادی در میهن ما از انشقاق و دوری نیروهای مترقی و دمکراتیک درون خود رنج می برد، امری خطیر و حائز اهمیت است.

یکی از مسائلی کە در این کنگرە مطرح است، انتخاب نام جریان نوین است. از هم اکنون اسامی مختلفی از طرف فعالان مطرح شدە اند کە بطور کلی می توان این اسامی را در دو گروە دستەبندی کرد: گروهی کە بر روی ماندن نام 'فدائی' اصرار دارند و گروهی کە طالب نامی دگر هستند.

بی گمان انتخاب یک نام مناسب کە بتواند بازتاب دهندە ماهیت جریان مذکور تا حد مناسبی باشد، بسیار مهم است. شاید نام، اولین نشانە هویت و شخصیت یک جریان سیاسی در فضای پر رقابت دوران کنونی باشد. و درست از این لحاظ باید دربرگیرندە این هویت و بازتاب دهندە آن باشد، نە چیزی بیشتر یا کمتر.

ضمن تائید نظرات و پیشنهادات آن دوستان و فعالانی کە نامی به غیر از نام فدائی را مطرح می کنند، باید گفت کە انتخاب اسمی کە بیشتر وجهە سیاسی و نظری دارد تا احساسی، از اهم کارهای این دوستان در این نشست چند روزە است. در این خصوص باید گفت کە:

ـ نام فدائی بیشتر بازتاب دهندە یک منش است تا هویت. فدائی کسی است کە خود را فدا می کند، و در این مورد خاص خود را فدای مردم ایران در مبارزە با حاکمان مستبد و زورگو می کند، بویژە اقشار فقیر و زحمتکش آن. بنابراین فدائی قبل از اینکە معرف چیز دیگری باشد، معرف یک حالت روحیست در تقابل با جریانی دیگر. در حالیکە نام یک جریان سیاسی باید قبل از هر چیز معرف هویت آن باشد و نە منش آن. در واقع معرف برنامە نظری و سیاسی آن،

ـ فدائی، کلمەای است بازتاب دهندە آن اصطلاح در فلسفە اخلاق کە بە آلترویسم معروف است. آلترویسم (دیگرخواهی) ضد اگوئیسم (خودپرستی و خودخواهی) است، و در واقع یک خصوصیت اخلاقیست کە فرد در آن خود را هیچ و دیگران را همە چیز می پندارد، و بنابراین بە راحتی آمادە است از وجود خود گذشتە و خود را فدا کند. البتە آلترویسم می تواند یک خصوصیت اخلاقی انتخاب شدە از طرف کسانی در شرایط خاصی باشد، اما آنگاە بحث بر سر اگوئیسم و آلترویسم است، هر دوی این مفاهیم مفاهیمی اکسترم هستند. انسان در واقع موجودیست در میان این دو ترم. هم دارای خصوصیات معطوف بخود و هم معطوف بە دیگران،

ـ فدائی آن واژەای است کە الزاما فرد مبارز را رودرروی مسئلە انتخاب مرگ و زندگی در جریان مبارزە قرار می دهد. معلوم نیست چرا باید فرد مبارز همیشە در این برزخ بە مبارزە ادامە دهد؟ آیا نمی توان نامی را انتخاب کرد کە فرد مبارز را بیشتر با زندگی آشتی می دهد تا با مرگ؟

ـ نام، ویترین اولیە و اصلی عرضە کالاست. آنجاست مردم اولین جرقەهای شناخت از جریانی در ذهنشان پا بە هستی می گذارد و می فهمند با چە جریانی طرف هستند،

ـ نام فدائی در دوران دهە پنجاە شمسی، مختص بە مبارزانی بود کە حدس زدە می شد عمرشان از بدو پیوستن بە جنبش چریکی، شش ماە باشد. اما حالا جریانات فدائی، از هر گونە و هر نوع آن، اعضایشان پیر می شوند! یدک کشیدن نامی کە با زندگی روزمرە فعالان این جنبش همخوانی ندارد، بدور از درایت سیاسی است.

***

بخشی از جنبش چپ ایران زمانی بر اساس منش، خود را نامگذاری کرد. در آن برهە تاریخی برای گذر از رکود موجود سیاسی، جرات را برجستە کرد. این بخش از جنبش چپ بە بزرگترین جریان چپ ایران فراروئید، اما نتوانست میوەهای آن را در بعد قدرت سیاسی و یا حضور موثرتر بچیند. در زمانەای کە ما زندگی می کنیم، دیگر نە جرات از آن اهمیت پیشین برخودار است و نە می تواند در دنیای پیچیدە کنونی چپ را بە بخش تئوری و شناخت کە کاری مستمر و همیشگی است پیوند ارگانیک دهد. 

نهایتا اینکە دیگر نمی توان منش را بعنوان نام برگزید. نام تا حدود زیادی باید معرف هویت باشد. حزب جدید حزبی خواهد بود تلاشگر در جهت تامین آزادی، ترقی و عدالت برای جامعە ایران. پس باید بشیوە مستقیم این مفاهیم یا کلمات را در خود بازتاب دهد.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

آقای نعمت پور شما نخست آلترویسم و اگوئیسم را منفک کرده و تعریف هریک را جدای از هم نقل می کنی. لیکن بلافاصله با گزاره ترکیبی از دو منش حکم قبلی را نقض می کنی و پاس آکسرم را به میان می آوری و نتیجه می گیری که آلتروئیسم و اگوئیسم مفاهیم اکسترم هستندو انسان را موجودی بین دو ترم خودپرستی و دگر پرستی معرفی می کنی. با این گزاره شما عملا تائید می کنی که فدائی از وجه آلترو.ئیسم یعنی دگرخواهی ولی بلادرنگ خودخواهی انسان را در رابطه با دگر خواهی می آوری که ذات انسان پاردوکس مشتمل بر دو ناسازه اند که می خواهند سازگاری ایجاد کنند و در اینجاست که بار و وزن دگرخواهی و خودخواهی به شرائط و ضرورت بستگی پیدا می کند که باعث غالب شدن وجهی از منش انسانی بر وجه دیگر می شود بی آنکه مغلوب وحذوف شود. پس وقتی آتروئیسم و اگوئیسم دو روی سکه منش انسانی هستند که در پکیج آکسترم تجمیع می شوند. پس می تواند بعد از 38 نیز فدائی اینبار بار خودخواهی را آشکتار می سازد همچنانکه دیروز با دگرخواهی باعث مغلوب شدن خودخواهی شد. آقای نعمت پور اما می توان طرفداران وحدت چپ را که بر روی ماندن نام 'فدائی' اصرار ندارند را طیف ناهمگونی دانست که با شرایط کشور بیگانه میباشند. ولی مدعی هستند با رسیدن به وحدت چپ طرحی نو را ارائه در اندازند. نهایت امر وحدت چپ در صورت ایجاد تشکل بزرگ چپ فراتر از نسخه های کهنه شده سوسیال دمکراسی رو به زوال اروپا نخواهد رفت. نسخه ای که علاقمندان به وحدت چپ خواستار حذف نام آنرا بعنوان طرح نو میخواهند به ما نشان دهند. اما فدائی را تاریخ و ارزشی است که علیرغم تغییر تاکتیک و شرائط کماکان بر نام خود باقی می ماند که هویت سجلی است همچنانکه بنز از بدو فعالیت تاکنون سیر تکوینی را با حذف نام پیش برده است بنابراین حفظ نام فدائی با وجود تغییر و تحول در تضاد نیست