حق سوء استفادە را نگیرید!

در نظامها و فرهنگهای دیکتاتوری، اخیرا حاکمان یاد گرفتەاند کە بگویند کە مردم حق اعتراض دارند اما بشرطی خشونت نکنند. یا می گویند مردم حق اعتراض دارند، اما جریاناتی درصدد سوءاستفادە از اعتراضات مردم اند، و بنابراین با این نوع جریانات بشدت برخورد خواهد شد.

اینکە مردم خشونت نکنند، ایدە خوبیست هرچند آن هم تا درجات قابل توجهی بستگی بە چگونگی برخورد حاکمان دارد. تصور نمی شود کە هیچ انسان نرمالی از همان ابتدا درصدد استفادە از خشونت برای احقاق حقوق خود باشد. بنابراین پیداکردن راهکارهائی کە بتواند منجر بە حق اعتراض مردم بشیوە مسالمت آمیز شود و از بروز خشونت ناخواستە جلوگیری کند، وظیفە همە دولتهائی است کە داعیە دفاع از مردم و حق آنان را دارند.

از طرف دیگر در جهانی کە بقول ماکس وبر خشونت در انحصار دولت است، سخن گفتن از خشونت مردم و محکوم کردن آن توسط انحصارگران حق خشونت (حتی از طرف دولتهای دمکراتیک هم)، بە جوک و فکاهی می ماند. زیراکە دولت همیشە ابزار خشونت را آمادە دارد و این در حالیست کە مردم دارای هیچ ارگان سازماندهی شدەای برای خشونت نیستند. اما بگذارید این اصل را هم قبول کنیم کە مردم نباید در اعتراضات خشونت کنند.

بحث اصلی در اینجا بر سر آن جملەای است کە می گوید "جریاناتی درصدد سواستفادە از آن هستند!". همە شاهد هستیم کە چگونە در جریان اعتراضات مردمی در سال گذشتە در دی ماە، حاکمان اصلی ایران آن را بە دشمنان نسبت دادند و نیز در جریان تظاهرات مردم در اقلیم کردستان آقای نیچیروان بارزانی نخست وزیر اقلیم هم از همین سواستفادە برخی جریانات و برخورد شدید با آنها گفت.

پیام اینگونە حاکمان در واقع با ذکر این نوع مواضع این است کە "ای مردم می توانید اعتراض کنید، اما اعتراض تنها در چهارچوب قوانین من و با این نیت کە تنها من هستم می توانم کاری برایتان انجام دهم، بنابراین اگر درصدد هستید با این اعتراضات افراد و جریانات دیگری بیایند و آنها کاری برایتان انجام دهند، کور خواندەاید!"

در فرهنگ این نوع حاکمان چونکە اپوزیسیون محلی از اعراب ندارد و آنان در اصل موضوعی بە اسم اپوزیسیون را قبول ندارند و حاکمیت را حق انحصاری و ابدی خود تصور می کنند، بنابراین آنچە آنان سواستفادە برخی جریانات می نامند و اما در اصل حق اپوزیسیون برای حضور و احیانا تغییر در بافت قدرت است، بشدت ممنوع می شود. این در حالیست کە در نظامهای مدرن، پیشرفتە و دمکراتیک، نیروی اپوزیسیون می تواند بە سازماندهی اعتراضات مردم بپردازد و حتی از این طریق بە حاکمیت هم برسد.

در واقع در یکی دو سال اخیر در منطقە ما پدیدە شگرفی بە ظهور رسیدە است کە آن هم اعتراف بە 'حق اعتراض مردم اما بدون حضور اپوزیسیون' است! حاکمان مردم را تنها بعنوان تودە بی شکلی در تظاهراتها می خواهند، نە بعنوان یک تودە سازماندهی شدە. زیرا کە از تودە بی شکل خطری آنچنانی برنمی خیزد، اما از تودە سازماندهی شدە خطر تغییر سیستم و یا قدرت سیاسی بە مشام می رسد. زیرا کە تودە بی شکل را راحت می شود سرکوب کرد و از خیابانها برچید و بە منازلشان فرستاد، اما تودە متشکل را نە.

آنان تحت لوای اسامی و نامهائی زیر عنوان 'دشمن'، 'سوءاستفادەکنندگان' و غیرە اعتراضات را از محتوا تهی کردە و تنها بە زائدەای از نظامات خود تبدیل می کنند. در صورتی کە یکی از خصوصیات بنیادین حق اعتراض، همین تغییر در بافت قدرت سیاسی برای پیداکردن راەحلهای سیاسی است. حق اعتراض، بدون حق حضور سوءاستفادەکنندگان حق نیست. زیرا اپوزیسیون نیروئیست کە با این سوءاستفادەها می تواند از توان مردمی برخوردار شود و بقدرت برسد.

حق سوء استفادە را از مردم و اپوزیسیون نگیرید!

 
بخش: 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

تنها با رفتن به درون و استفاده از خودشناسی میتوان

انقلاب دیگری راه انداخت والا با حزب بازی و برادر

مجاهد و خواهر فدایی نمیشود کاری کرد. باید هرکسی

خودش در خودش انقلاب کند و سپس می داند باید چه

کند. این حرفهای بنده شاید به مذاق برخی خوش نیاد و

انگ اطلاعاتی بودن بخورم اما واقعیت دارد و بدون

زیر پایه ایدیولوژیک بسیارسخت و مستحکم، قوی ترین

سلاح ها اندک ترکی هم در دیوار سخت رژیم ایجاد

نخواهد کرد . علت این که جمهوری اسلامی تاکنون

ترک هم برنداشته است این است که استراتژیست قدری

چون سعید شمیرانی یا حشمت رییسی بسیار کم است.

مردم در شهرستان ها که هیچ و در تهران کم تن به

مطالعات سیاسی و جامعه شناسی می دهند و

مطالعتشان تنها معطوف به فال قهوه و داستان های

بسیار آبکی است. با این وضعیت ما پیش نمی رویم

و کاملا هم واضح است که در همون بخش اعتصابات

نیز ، سیستم ها یکدست و هماهنگ نیست و تنها مطالبه

دستمزد مطرح است و نه مسایل سیاسی و حقوق

بشری. ما حواسمان معطوف به بیرون است به جای

درون و کاملا فرهنگ شرق را فراموش کرده ایم.

تمام درس بودا (ع) و مولانا(ع)همین بود که بیرون را

نگاه نکن و توجهت را به درون جلب کن. تناسخ مطلقا

وجود ندارد چون تناسخ مساله درونی نیست. در درون

انسان یا بهشت و آرامش است یا عذاب و استرس و

آتش. مبارزه مسلحانه یک مساله بیرونی است. درون

راه شناسایی را باز می کند و خط می دهد. مشکلات

ایدیولوژیکی و مبارزاتی تنها به کمک نیروی درونی

مرتفع میشود و نه به کمک تقلید از انقلاب روسیه و

آلمان و کپی برداری از اون ها و استفاده زیاد از

مارکسیست. مارکسیست شابلون بسیار غلطی دارد که

می گوید هرکس با امپریالیسم مشکل دارد خوب است و

رژیم جمهوری اسلامی بیشترین مشکلات را با امریکا و

و اسراییل دارد. مقصر مارکس بود نه سازمان اکثریت.

شابلون های مارکسیست بسیار خطا دارد و برعکس اون

سیستم های عرفانی شرق بی خطاست. اگر در آثار

مولانا بشود یک غلط پیدا کرد واقعا شاهکار است .

هیچ نیرویی هم پتانسیل و توان براندازی ندارد مگر با

افزایش قوای درون خود که درون انسان دریایی از

راهکارها و شناخت هاست. علت این که جامعه بسیار

بسته هست این است که ما مردم خودمان را مطلقا

مقصر نمی دانیم بدلیل کم کاری و تمام تقصیرات را به

گردن حکومت و سیستم و پدر و مادر می اندازیم.

حیف ایران که دانشمندانی چون مولانا و سعدی و

فردوسی و زرتشت و حافظ داشته و اکنون دکتر سروش

را دارد که دایما حرف غربیان را تکرار می کند و هیچ

حرفی از خودش ندارد. ایدیولوگ های ما بسیار مشکل

دارند و هیچ راهکاری ارایه نمی کنند . مارکس اعتصاب

را از همین نیروی درونی خود اختراع کرد. ثورو

نافرمانی مدنی را همین گونه اقتباس کرد و بسیاری

دیگر. حتی همین اختراع سلاح و تکنیک و تکنولوژی

هم محصول الهام درون است که سبب تغییر طبیعت

شده است. جز این هم اصلا راه دیگری مطلقا موجود

نیست و فضا باز نمیشود که آماده بهره برداری و کوبیدن

بر شر رژیم شود. فضا با درون گرایی باز میشود و

اصلاحات صورت می گیرد و امکانات بیرونی مثل سلاح

هم به سادگی با کمک این نیروی درونی فراهم میشود.

خداوند چون استعداد چیزی را در درون بنده خود

ببیند ، آن چیز را دلیلی ندارد به او ندهد . خداوند چون

می بیند که ما دنیال چیزهای بیرون خود مانند اتومبیل

و پول هستیم مطلقا کوچک ترین کمکی هم به ما

ایرانیان نمی کند و حتی نگاهمان هم نمی کند چون

هدف از خلقت انسان توجه به درون بود نه پول و پفک

و کولا و دبی و ترکیه و قدرت های بیرونی . این

استحقاق و کار درونی که مهیا شد ، همه چیز در بیرون

خود به خود تغییر می کند.