در باره حزب چپ ایران (فدائیان خلق)

در روزهاي ١٠ تا ١٢ فروردين ٩٧ (٢٩ مارس تا ١ آوريل ٢٠١٨) براي شركت در گنگره موسس حزب چپ ايران (فداييان خلق) به شهر كلن در آلمان رفته بودم. سازمان فدائیان خلق ایران (اكثريت)، اتحاد فداييان خلق ایران (طرفداران وحدت چپ)، و كنشگران چپ، در همدیگر ادغام شده و حزب چپ ایران (فدائیان خلق) را تاسیس کرده اند. 

این وحدت در سرنوشت گرایش چپ در ایران تاثیری تعیین کننده و ماندگار خواهد داشت. هم از این روی تخمین دقیق تر ماهیت، مسیر آینده، و تمایلات نظری و سیاسی آن، نه فقط برای فعالین چپ، که برای همه نحله های سیاسی کشور، ضروری است. اما آنچه در مقاله حاضر آمده است تنها به 3 مبحث محدود است: 

۱. گستره وحدتِ چپ و چشم اندازِ آن
۲. ویژگی های خط مشی سیاسی
۳. دیدگاه ها در باره نظام اقتصادی 

۱. گستره وحدت چپ و چشم اندازِ آن 

- اهميت تاریخی ۱۲ فروردين

۱۲ فروردين روز احياي اتحاد پاره هاي جنبش فدایي است كه نيم قرن پيش با هدف احياي حضور يك پارچه چپ در صحنه سياست ايران آغاز راه كرد، با انقلاب به يك نيروي اجتماعي گسترده بدل شد، اما کمی دیرتر زير ضربات هولناك انشعاب ها و سركوب دهه ٦٠، حضور سازمان یافته در صحنه سياسی كشور را از دست داد و به خارج كشور رانده شد. 

۱۲ فروردين روز تاسیس جمهوری اسلامی ایران و روز تاسیس حزب چپ ایران است. و از ۱۲ فروردین ۹۷ به بعد هر دو زادروز در تاريچ ايران به يادگار خواهد ماند. یکی نماد سنت و گذشته نگری های بخشی از مردم کشور، و دیگری نماد تجدد و آینده نگری های بخشی دیگر. 

برای ۳۰ سال روز ۱۰ مهر یگانه روز تولد چپ در ایران بود. سیاهکل که رخ داد، ۱۹ بهمن ۱۰ مهر را به سایه برد. و حالا روز ۱۲ فروردین میرود که هر دو روز را زیر بال خود بگیرد و در موزه تاریخ معاصر ایران جاودان سازد. 

شاید برخی تصور کنند که حزب چپ ایران (فدائیان خلق) نیز ریزش کند و صفوف اش بشکند. چرا که در این ۴۰ سال پس از انقلاب ده ها پروسه وحدت بین نیروهای سیاسی پیش رفته و همه به شکست انجامیده است. اما تسری این تصور به حزب چپ ایران (فدائیان خلق) بیشتر ناشی از کم اطلاعی است. تک تک کسانی که در کنگره وحدت گرد آمدند سنت، تبار، سابقه و عاطفه مشترک دارند. آنها طی دو دهه اخیر روند همگرایی داشته اند و در یک دهه اخیر به طور روزمره برای حل و فصل مشکلات درونی مشترکا تلاش کرده اند. در این حزب گرایش های نظری و سیاسی متنوع، اما همسو، سال هاست که در کنار هم زندگی کرده و یاد گرفته اند حقوق یک دیگر را رعایت کنند. حزب چپ ایران یک شبه به وجود نیامده که یک شبه بپاشد. 

- امکانِ فراتر رفتن از فدائیان

چون همه اعضاي اين حزب سابقه فدایی دارند، کنگره تصمیم گرفت عنوان (فداييان خلق) را به انتهاي نام حزب نو تاسيس بیافزاید. به زعم من کنگره با انتخاب نامِ «حزب چپ ایران» آینده، و با افزودن (فدائیان خلق) به انتهای آن، گذشته خود را معرفی می کند. 

گروه هاي چپ در ايران هميشه متعدد بوده اند. اما از ميان آنها فقط ٢ گروه به «نیروی اجتماعي» فراروئیدند: فداييان و توده اي ها. گرچه پس از دهه خونبار ٦٠ تشکیلات هر دو گروه در ايران متلاشي شد اما نیروی اجتماعي آنان همچنان باقي است. سایر گروه هاي چپ، مثل راه كارگر، حزب كمونيست كارگري، و غیره گرچه هنوز هم هستند، اما هيچ يك پايه اجتماعي و توده هوادار قابل ملاحظه ندارند. 

آنطور كه از مباحث كنگره و تازيخچه تلاش هاي دهساله بر مي آيد آرزو و هدف کنگره اين بود كه حزب چپ ايران (فداييان خلق) به فداييان محدود نماند و ديگران هم بپيوندند و پرانتز برداشته شود. 

در حاشيه كنگره از رفقاي مسوول در باره زمينه هاي پيوستن سايرين به مبارزه براي تامين وحدت چپ پرسيدم. آنها مي گويند از پيوستن راه كارگر، حزب كمونيست كارگري، هسته اقليت و گروه هاي همفكر مايوسند. به علاوه اختلاف فكري و سياسي هم مانع است. می دانم مسوولين فعلي حزب توده ايران هم گفته اند حاضر به وحدت نيستند. اما همكاري را قبول دارند. این حزب به كنگره دعوت شده بود و هیات نمایندگی خود را به کنگره فرستاد و در کنگره سخنرانی کرد. 

برداشتن پرانتز منوط است به تجميع پايه اجتماعي چپ زیر نام واحد. و تحقق اين آرزو وقتي ميسر است كه چپ ها با پيشينه توده اي هم بپیوندند. با شناختي كه از بخش بزرگي از توده اي هاي جدا شده از حزب دارم، بر خلاف چپ هاي تند رو، آنها به لحاظ فکری، عاطفی و سیاسی، با فدايياني كه حزب تازه را به وجود آورده اند همسويي ها و همپوشی های فراوان دارد. 

بنابراین قابل پيش بيني است که، مثل "كنشگران چپ"، آنها هم ممکن است دور هم جمع شوند، با مسوولين تشكل نو پا كفتگو كنند، و جذب و وحدتِ بخش عمده ای از «نيروي اجتماعي چپ» در ايران، زیر نام یک نام واحد، «حزب چپ ایران» میسر گردد. 

- حزب کشورگردان؟ یا حزب معترض؟

در بحث هايي كه حول نام صورت گرفت نيك پيدا بود كه دو تمايل روح كنگره را در تسخير خود دارد. اول، در اسم ما تعلق به چپ بارز باشد. دوم، تعلق وحدت کنندگان به تاريخ و جنبش فدايي منسي نشود. 

دليل تاكيد بر وجود كلمه فدايي در نام حزب تازه اين بود كه همه اعضاي كنگره پيشينه فدايي داشتند. اما به زعم من اقبال گسترده از عنوان "چپ" اين نام ظرفيت اجماع سازی گسترده دارد. هر نام ديگري ممكن است بين فعالين چپ به جاي وحدت شكاف و اختلاف ايجاد كند. سوسياليست، سوسیال دموكرات، عدالت و توسعه، مردم، كارگران و غيره چتر كوچك تري بر سر حزب باز مي كند. این دليل ساده موجب شد بيش از ٨٠ درصد كنگره به «حزب چپ ایران» به مثابه پاره اصلی نام رای دهد.

اما در زير پوستِ اين نام يك حس ديگر نيز مي جنبد. مثل همه احزابي كه نام چپ را برگزيده اند روح حاكم بر نيروهاي فعلي و بعدي تشكيل دهنده اين تشكل روحي اعتراضي است و روحي كشورمدار نيست. در اروپا حداکثر چشم داشت احزابي كه واژه چپ در نامشان به کار رفته، تاثيرگذاري بر رفتار نيروهاي كشور گردان است. 

اميد و مبارزه آنها يكي اين است كه برخي مطالبات خود را در برنامه و سياست احزاب بزرگ متمايل به چپ بگنجانند. و يا در ازای گرفتن برخی امتيازها رای خود را در انتخابات به نامزد آنها بدهند. وجه ديگر فعاليت احزاب چپ سازمان گري جنبش هاي اعتراضي عليه سياست هاي راست گرايانه است. و اين وجه از حيات احزاب چپ از ساير وجوه موثرتر و ماندگارتر است. بنا به تجربه احزاب اروپایی هرگاه یک «حزب چپ» در ازاي دریافت سهمِ موش در ساختار حکومت عصاکش دولت های سوسیال دموکرات شده پتانسيل اجتماعي خود را به وسعت، و به سرعت، از دست می دهد. 

پیشینه اکثریت بزرگ اعضای کنگره نشان می دهد که موضوع فعالیت مشارکت در جنبش های مدنی، مطالباتی و حق طلبانه است. آنها عمل سیاسی را کمتر با معادلات قدرت پیوند زده و بیشتر برای توانمندسازی حرکات اعتراضی مردمی در میدان بوده اند. 

بسان بسیاری احزاب چپ اروپایی، علائق و چشم امید حزب چپ ایران (فدائیان خلق) نیز بیشتر به جنبش های اعتراضی و همراهی با آن هاست و کمتر به رقابت جناح های حکومتی یا روندهای انتخاباتی دلبسته است. روحیه حاکم بر این حزب کمتر کشور گردان و بیشتر جنبش مدار و اعتراضی است. 

۲. خط مشی سیاسی

در ترکیب ۲۵ نفره شورای مرکزی حزب جدید گرچه کسانی حضور دارند که خود را اصلاح طلب می نامند و تقویت اصلاح طلبان در جمهوری اسلامی را نیز تحولی مثبت تلقی می کنند، اما فکر غالب بر شورای مرکزی و منشوری که تصویب شده متمایل به تحول طلبان است؛ فکری که امید ندارد از طریق انتخابات و مبارزات قانونی اوضاع سیاسی کشور در جهت اهداف چپ تغییر کند. آنها عموما معتقدند برای تحقق اهداف چپ باید نظام جمهوری اسلامی جای خود را به یک رژیم دموکراتیک بدهد و هدف استراتژیک فعالیت حزب چپ ایران نیز باید در راستای تحقق همین تحول باشد. از سند مصوب کنگره برداشت می شود که ائتلاف نیروهای جمهوری خواه، دموکرات و سکولار کشور با اوج گیری اعتراضات مردمی ممکن است اعتماد اکثریت مردم ایران را به دست آورده و نظام مطلوب خود را جایگزین جمهوری اسلامی کنند. 

با شناختی که از تک تک اعضای کنگره دارم می دانم که گنجانیدن بند فوق در خط مشی سیاسی برای این نیست که معتقدند در یک انتخابات آزاد اکثریت مردم ایران برای مدیریت کشور به ائتلافی به رهبری چپ ها ممکن است رای بدهند. گنجانیدن این آرزو در سند برای متحد کردن فعالینی است که یک جمهوری سکولار و دموکرات را بر سایر نظام ها ترجیح می دهند. 

رای کنگره به نظام سیاسی مطلوب خود البته که هویت بخش و مفید است. نفی ادعاهای موروثی، آسمانی یا ایدئولوژیک، و جایگزینی اصول دموکراسی، جزو هویت چپ و نمادِ «تحول طلبی» است. اما، همانگونه که در صحبت کوتاه خود در کنگره هم اشاره کردم، نیروی اجتماعی حامی تحول طلبان، به تنهایی، برای تحول اوضاع کشور کفایت نمی کند. آنها برای پیگیری اهداف و آرزوهای خود نیازمند همکاری با اصلاح طلبان هستند. تحول طلبان، از جمله حزب چپ ایران (فدائیان خلق)، اگر با اصلاح طلبان مقابله کنند، نه تنها خود را منزوی می کنند، بلکه عملا به تغییر منفی در تناسب قوا در حکومت کمک خواهند کرد. از تقابل میان اصلاح طلبی و تحول طلبی دموکراسی برای ایران بیشترین آسیب را خواهد دید. 

مهم ترین تصمیم سیاسی تحول طلبان تعیین نوع رابطه با اصلاح طلبی است: سوال محوری این است که آیا در روندهای جاری اصلاح طلبان متحد تحول طلبان هستند یا نیستند؟ حامیان هر دو پاسخ در کنگره با وزن های متفاوت حضور داشتند. با شناختی که از سوابق اعضای کنگره در دست است در روندهای جاری بعید است مقابله با اصلاح طلبان، یا تضعیف و انزوای آنان، به مشی غالب حزب چپ ایران (فدائیان خلق) بدل شود. 

کنگره در قبال حامیان شاهزاده رضا پهلوی و سازمان مجاهدین نگاهی صریحا انتقادی داشت. این نگاه درمشی حزب چپ ایران نیز بازتاب خواهد یافت. اما احتمالا نه به خاطر ضدیت آنها با اصلاح طلبی، بلکه به خاطر عدم پای بندی این دو جریان به رعایت اصول دموکراسی در حیات درونی و نیز به خاطر تکیه بر قدرت های خارجی. 

۳. دیدگاه ها در باره نظام اقتصادی 

حزب چپ ایران (فدائیان خلق) اعلام می کند مخالف مناسبات سرمایه داری و طرفدار فراتر رفتن از آن است. اما در اسناد و مباحث معلوم نیست معنای فراتر رفتن چیست؟ 

از بدو پیدایش تئوری های مدرن پیرامون اقتصاد سوسیالیستی تا حدود یک صد سال بعد همه احزابی که سازمانگری انقلاب اجتماعی، برای پرپایی یک جامعه سوسیالیستی برای رسیدن به کمونیسم، را پی گرفتند ممنوعیت های سه گانه زیر را اعمال کردند. 

۱. منعِ مالکیت خصوصی، 
۲. منعِ بازار 
۳. منعِ درآمیزی با دنیای سرمایه داری. 

در طول همین یک صد سال احزابی بودند که سازمان گری جنبش های اجتماعی برای گسترش وجوه سوسیالیستی در جامعه را پی گرفتند. اما آنها به جای ممنوعیت بازار و مالکیت خصوصی محدودیت و مهار آن را توصیه کردند. 

انشعابی که در آستانه جنگ جهانی اول در جنبش سوسیالیستی اروپایی رخ داد بر سر حقوق بشر و دموکراسی نبود. هر دو جناح خود را به غایت دموکرات و حامی واقعی حقوق بشر می پنداشت. اختلاف بنیادین بر سر نظام اقتصادی بود. یکی طرفدار «براندازی بازار و مالکیت خصوصی» بود و اجرای آن را در یک کشور واحد به بزرگی شوروی ممکن می شمرد، حتی اگر در محاصره اقتصادی سرمایه داری قرار گیرد. نظریه دوم طرفدار «اصلاح بازار و قوانین مالکیت خصوصی» و اعمال آن در قلمرو مرزهای ملی بود. 

اما از پی سیر شتابگیر جهانی شدن بازارِ کالا، بازارِ کار و بازارِ سرمایه، و از پی انباشت و تراکم غیرقابل تصور اطلاعات، و پیدایی «بازار اطلاعات» عملا تزِ «براندازی سرمایه داری در یک کشور واحد» مستلزم بریدن کامل از اقتصاد جهانی وبازارهای ۴ گانه آن امری غیرممکن و غیرقابل تصور است. روند شتابگیر جهانی شدن حتی احزاب سوسیال رفرمیست را هم با بحران مشروعیت مواجه ساخته است. طبقه کارگر صنعتی که همیشه تکیه گاه اصلی سوسیال رفرمیسم بوده، حالا تصور می کند، به علت «خیانت» رهبران لیبرال و سوسیالیست، مرزهای ملی به روی کالا و نیروی کار خارجی گشوده شده و موجب از هم پاشیدگی دولت رفاه گردیده است. 

در این کوران شتابگیر جهانی شدن، حزب چپ ایران (فدائیان خلق) باید قبل از همه تکلیف خود را با ارکان تشکیل دهنده اقتصاد جهان، یعنی موضوعیت بازار و مالکیت بر وسایل تولید، روشن کند. می دانیم که بخشی از فعالین چپ در کشور ما هنوز فکر می کنند سقوط شوروی به دلیل ممنوعیت های سه گانه فوق نبوده است و به دلیل خیانت رهبران یا نفوذ سیا بوده است. حزب چپ ایران (فدائیان خلق) مثل هر حزب چپ دیگر ضرورتی ندارد که در باره نظام های اقتصادی که ممکن است توسط نسل های بعدی ساخته شود اظهار نظر کند. 

تار و پود سند دیدگاه و ارزش های مصوب کنگره مشترک نیز نشان می دهد که نه تنها هنوز پاسخ بسیاری از سوال ها برای ما روشن نیست؛ بلکه در مواردی هنوز ما مطمئن نیستیم که حتی پرسش را به درستی طرح کرده ایم. سند دیدگاه ها، و نیز مباحث کنگره، نشان می دهد که اختلاف نظرها روی ماهیت سرمایه داری و چگونگی پاسخ ما به روندهای اقتصادی موجود هنوز آرام یافته نیست. 

با این همه بسیار چپ ایران بجاست به جای براندازی بازار و مالکیت خصوصی، که نه در جهان فعلی نه ممکن و نه قابل تصور، با صراحت تاکید کند که خواهان بهبود نظامات اقتصادی عملا موجود به سود زحمکشان و اقشار محروم جامعه است. چپ ایران بجاست اعلام کند که از سیستم های مالیات تصاعدی، از مداخله نهادینه در بازار، و از همپیوندی اقتصاد کشور با اقتصاد جهانی حمایت می کند و آن را به سود زحمتکشان ایران می شناسد. 

برخی رفقا در کنگره می گفتند در روند جاری جهانی شدن دیدگاه های نئولیبرال غالب است. آنها خواهان جهانی شدن از نوع دیگر بودند. در این جا خوب است توجه کنیم که حزب چپ در ایران با تناقض احزاب چپ اروپایی مواجه نیست. بخش بزرگی از طبقه کارگر در اروپا و امریکا از جهانی شدن بازارهای ۴ گانه زیان می بیند و به راست افراطی می پیوندد. طبقه کارگر و زحمتکشان ایران از روند جاری جهانی شدن، برخلاف بخش عمده ای از طبقه کارگر در اروپا و امریکا، از همپیوندی بیشتر اقتصاد کشور با بازارهای جهانی، بیشتر سود خواهد برد و کمتر صدمه خواهد دید. 

لذا، جدا از جزئیات و ملاحظات عملی، حزب چپ ایران باید مشوق و تسهیل گر درآمیزی اقتصاد ایران و جهان باشد. دغدغه های طبقه کارگر ایران با دغدغه های طبقه کارگر در اروپا و امریکا یکی نیست. 

برنامه و فعالیت عملی چپ ایران، اگر برای تاثیر گذاری بر سیاست خارجی، یا نحوه اختصاص منابع کشور باشد، نیز باید توانمند سازی نیروی کشور را هدف قرار دهد. 

به یک ابتکار مشخص اشاره می کنم: بجاست چپ، به جای تلاش ناموفق برای جذب طبقات محروم تر به صفوف خود، حق داشتن شغل، حق آموزش و روزآمد شدن نیروی کار، را در راس مطالبات خود قرار دهد. فعالین سازمان های چپ در ایران، که خود عمدتا از طبقات متوسط و تحصیل کرده برخاسته اند، برای جلب حمایت زحمتکشان به صفوف خود خیلی زحمت کشیده اند، اما کمتر موفق بوده اند. زیرا حدود نیمی از نیروی کار در ایران را اقشار کم سواد و بیسواد تشکیل می دهند و یک شکاف عمیق فرهنگی و طبقاتی مانع فهم متقابل است. اقشار محروم تر جامعه ما، بیش از احزاب چپ به نهادها و نگاه های مذهبی و سنتی چشم دوخته و اعتماد داشته اند. از این روی اگر چپ واقعا مایل است در راه آرمان های تجدد طلبانه، عدالت گرایانه و آزادی خواهانه خود تلاش کند، باید کمک کند کاهش فقر و کاهش جمعیت بیسواد و کم سواد، در سراسر کشور در راس مطالبات اجتماعی قرار گیرند. 

فرخ نگهدار
۱۹ فروردین ۹۷ - لندن

منبع: 
عصر نو

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

جناب نگهدار پسوند فدائیان را مرهون نکته ای می داند یعنیچون همه حاضرین در کنگره وحدت سابقه فدایی دارند، تصمیم گرفتند عنوان (فداييان خلق) را به انتهاي نام حزب نو تاسيس بیافزایند. اما ادعایش همه واقعیت نیست. شک نیست همه شرکت کنندگان در کنگره از هواداران فدائیان بودند. اما تنها عامل انتخاب نام فدائیان خلق نبودند. عامل اصلی گزینش نام فدائیان نقش هواداران داخل کشور بود. به گزارش مریم انصاری در پایان کنگره دعوت مراجعه می کنم که برای دویچه وله تهیه کرد. آقای خلیق در پاسخ به پزسش مریم انصاری گفت:" بخشی از نیروهای داخل کشور هست که تعلق به این جریان دارد و تاکید جدی دارند ما زیر این نام کار می کنیم و خواستار این بودند که ما این نام را حفظ کنیم. این گزاره نیز بی اثر نبوده است.
تصوری که از موضع شما مبنی بر حفظ یا حذف پسوند فدائیان این است که حفظ نام را موقتی می خواهید. چون از نگاهت برداشتن پرانتز منوط است به تجميع پايه اجتماعي چپ زیر نام واحد. و تحقق اين آرزو وقتي ميسر است كه چپ ها با پيشينه توده اي هم بپیوندند. اما اشتباه نکنید و فراموش نشود که باوجود عقبه اجتماعی فدائیان در داخل ایران و با عنایت به تجربه تلخ دنباله روی اکثریت از حزب توده تصور حذف یا تغییر نام فدائیان را بسیار بعید بدانید.

سوالی از فرخ نگهدار،چهل سال است که میهن و مردم ما زیر بیرق حکومت اسلامی بسرمیبرد و ما الان یک تجربه چهل ساله از نوع دیدگاه و نگرش تمامی جناحهای حکومت اسلامی در توشه داریم.دهه اول انقلاب در دوره اسلام ناب محمدی با خوانش خمینی سپری شد بعد دوره اسلام ناب سازندگی با خوانش رفسنجانی و خامنه ای به مدت هشت سال بعد اسالم ناب اصلاح طلبی یا اسلام ناب مرد سالاری دینی به رهبری سید خندان خاتمی سپری شد سپس اسلام ناب امام زمانی یا هاله نوری به رهبری محمود احمدی نژاد الان هم که تقریبا در حدود پنج سلا و اندی اسلام ناب اعتدال گرایی به رهبری یا خوانش روحانی اگر در دوره قبل از انقلاب بسر میبردیم و این تجارب و شناخت را از انواع خوانش از اسلام ناب رانداشتیم مسئله متفاوت بود و میشد صحبت از همکاری و اتحاد های موقتی و ......کرد الان که چهل سال میگذرد و ما این تجارب را به قیمت بسیار گزاف برای میهن دادهایم از سر به دار کردن دهها هزار انسان تا غارت و چپاول ثروتی که به آحاد این مردم تعلق دارد تا نابودی طبیعت و محیط زیست این مرز و بوم دوباره شما به چه دلیلی چپ رابه همکاری با اسلام ناب اصلاح طلبی یا همان اسلام ناب مردم سالاری دینی دعوت میکنید؟اصلاح طلبان از راست ترین شخصیت هایش تا رادیکالترین چهره هایش بر اساس آموزه های اسلامی شیعی فکر ،عمل و سیلست ورزی میکنند شما چگونه بعد از چهل سال حکومت دینی دعوت به همکاری میان چپ و نگرش شیعی اسلامی میکنید؟و انظار دارید که به تجدد و یا مدرنیته برسید آنهم با اتحاد با سیاست بازان اسلامی شیعی و با این اتحاد عدالت و آزادی را برای میهن به ارمغان آورید؟اصلا این جماعت به بیداری خرد که از قرن هیجده با دکارت در اروپا شروع شد و آغاز عصر روشنگری که به مدرنیته رسید سازگاری دارند؟اصلا این جماعت زیر بار مدرنیته میروند؟و با چهارده معصو مشان خداحافظیمیکنند و این میهن را به تجددو عدالت و آزادیمیرسانند؟یا وقتی دوباره قدرت گرفتن کاری که با اندیشمند نامی ایران کسروی انجام دادن دوباره تکرار نخواهند کرد؟