آینده با سوسیالیسم است

مصاحبه با یوری ژوکوف: دکتر تاریخ، دانشگاه تاریخ روسیه
ترجمه از: 
اردشیر قلندری

در امور تاریخی روزمره مقوله "انقلاب بزرگ روس" جایگاه پایداری یافته، بطوری که رخدادهای فوریه و اکتبر 1917 در هم ادغام گشته اند. آیا چنین چیزی قانونمند است؟

خیر. اگر روزنامه و مجلات مارچ 1917 را نگاه کنید، واژگان "انقلاب بزرگ روس" را خواهید دید. بهر روی چه اتفاقی افتاد؟ ژنرال با استفاده از واژگان چخوف فرمودند، "اجازه بدهید بشما بگویم بروید گم شوید" و نیگلای دوم هم بلافاصله برکناری خود را امضاء کرد. پس از دو روز برادر وی نیز چنین کرد. این شد کل انقلاب.

چرا این مقولات را در هم ادغام می کنند؟ پاسخ کاملا واضع است. انقلاب واقعی که در فرایند سال 1917 به پختگی کامل رسید، عاقبت، در اکتبر تحقق یافت، گرچه زیر ماسک انقلاب فوریه پنهان مانده است. یعنی رخدادهای اکتبر که مهمترین آن سقوط رژیم خودکامه است و اینکه رژیم تزاری فاسد شده بود و به چیزی تبدیل شد که در آخر سال 1916 بود، که با اولین وزش باد در هم ریخت، هیچ ارزشی ندارد.

انقلاب اکتبر حاوی چه پیامی میباشد؟.

در اکتبر تنها تغییر قدرت که ضرورتی باشد برای ثبت حقوقی تغییرات، رخ نداد. انقلاب اکتبر برای نخستین بار در تاریخ هزارساله کشور به تلاش مردم قبل از هرچیز با شعار: صلح و زمین برای دهقانان تحقق یافت. کسانی به قدرت رسیدند که به آنچه که اکثریت قریب به اتفاق مردم آرزو میکردند، نزدیک بودند.

بیشتر اوقات تلاش دارند اکتبر را کودتایی بنامند، که کشور را به راه نادرست توسعه کشاند. بطوری که گویا انقلاب زود هنگام بوده است، روسیه به پختگی برای انقلاب نرسیده است. آیا چنین برایندی دارای پایه و اساس می باشد؟

فقط یکی. چنین نگاهی منعکس کننده مواضع منشویکها است. فقط آنها از پلیخانوف تا مارتینف، تاکید داشتند که روسیه به پختگی انقلابی نرسیده، معتقد بودند که باید چند ده سالی منتظر بود. منتظر چه باید بود؟ چیزی که کاملا روشن نیست. مواضعی ای که کاملا از وضعیت حقیقی روسیه، که در آن قرار داشت، جدا بود.

آنچه که مربوط به واژه "کودتا" میشود، از دید حقوقی نادرست و از دید تاریخی دروغ است. ببینید، رژیم خودکامه فروریخت، برجای آن باید دولتی بیاید، که مسئولیت سرنوشت کشور را برعهده گیرد. پس، کمیته دولتی موقت دوما بقدرت رسید. خود را دولت اعلان کرد و ناگهان دید که باید یک کاری انجام دهد، پاسخ گوی عواقب اش نیز باشد. این چیزی بود که آنها نخواسته و نتوانستند، با دعوت از دولت موقت بجای خود به صحنه، بسرعت گریختند. این دولت هم در رابطه با مساله جنگ، صلح، واگذاری زمین به دهقانان و توسعه کشور غافلگیر شد. گفتند که همه چیز را مجلس موسسان حل خواهد کرد. باشه، تشکیل بدهید! ولی بیایم منتظر دولت بمانیم. مثل آن ترانه... تشکیل مجلس موسسان را گذاشتند برای تابستان، بعد موکل کردند به پاییز. فقط بخاطر مسئولیت نگرفتن.

دولت موقت به کجا رسید؟ شکست کامل حمله جولای در جبهه جنوب- غربی، که جبهه های همسایه ازش حمایت نکردند، چون بیش از این قصد جنگ نداشتند. فرار گسترده سربازان از جبهه ها شروع شد. در روستاها کشاورزان خانه های اربابان را به آتش میکشیدند، زمین های آنها را بین خود تقسیم می کردند. در واقع آنچه را که توسط رژیم خودکامه تصاحب شده بود، پس گرفتند.

یک لحظه مهم دیگر. کمیته موقت دوما کسی را انتخاب نکرد. برپایه قوانین و دولت موقت کسی انتخاب و انتصاب نشد. در 25 اکتبر 1917 کنگره دوم نمایندگان دهقانان و سربازان سراسری روسیه برگزار شد. نمایندگان انتخاب شدند، که این خودش یک پارلمان بود. ضمنا، ترکیب مجلس دوما کاملا از نمایندگان مردم تشکیل نشده بود، بطور مثال، از قفقاز و آسیایی میانه کسی نبود. کنگره شوارها هم کاستی های مشابهی داشتند، در کنار نمایندگان کارگران، نمایندگان دهقانان نیز وجود داشتند، چراکه سربازان در واقع، همان دهقانان بودند.

دو طبقه اصلی دارای (که حدودا شامل 80% جمعیت میشد) نمایندگانی بودند. این نمایندگان دولت شوروی را اعلان، دولت- شورای کمیساریای مردمی به ریاست لنین را تائید نمودند. برای نخستین بار پس از برکناری نیکلای، دولتی قانونی، حقوقی، مشروع ایجاد شد، که بیشتر اوقات ترجیح میدهند در این مورد سکوت کنند.

کاهش نقش لنین در آمادگی برای انقلاب، تهیه اصول ساختمان دولت طراز نوین – بدون استثمار انسانها تا کجا توجیه پذیر است؟

در آپریل 1917 لنین از مهاجرت برگشت، دوسخنرانی داشت، که به نام "تزهای آپریل" مشهورند. لنین در مورد ضرورت انقلابی تازه، ضرورت تصرف دولت توسط مردم و آغاز حل مساله ای که در طی چندین سده به پختگی رسیده است، سخن گفت. در مورد واگذاری زمین به دهقانان و صلح حرف زد، اهمیت صلح بدین خاطر بود، که حدود چهار سال جنگ ادامه داشت....

پس از رخ دادهای جولای میان کمیته مرکزی و لنین اختلافاتی رخ داد. چرا؟ زمانی که کارنیلوف ریگا را تسلیم کرد و آلمانها تا شهر تسه سا رسیدند و تقریبا کل لتونی را تصرف کردند، لنین بر این عقیده بود که آلمانی ها با یک یورش سریع در طی 48 ساعت پتروگراد را تصرف خواهند کرد. بنابر این از کمیته مرکزی خواست که تصرف دولت را (تصرف کامل کنترل ایستگاه تلفن، راه آهن، بانک ها و غیره) آغاز کنند. برنامه خود را در نامه ای در سپتامبر 1917 به کمیته مرکزی ارسال نمود. در کمیته مرکزی تصمیم گرفتند، که می پذیریم، اما میخواهیم که با دولت مشروع بمانیم، منتظر کنگره شوراها شده، به نام آن دولت را تصرف خواهیم کرد. سپس توسط کمیته مرکزی کمیته انقلابی – نظامی ایجاد شد، استالین، درژنسکی و سایرین در ترکیب آن قرارگرفتند. کار این کمیته مدیریت دولت در کشور بود. برای شهر پیتربورگ کمیته انقلابی – نظامی به ریاست تروتسکی تشکیل شد. که او میبایست فقط به اجرای مصوبات این کمیته می پرداخت.

بر همین مبنا، هر آنچه که مجریان برنامه های تلویزیونی می گویند و برای اینکه مُبلغین جدید چیزهای تازه تری ننویسند، همه چیز همان است، که بود. لنین در آپریل فراخوان انقلاب داد، در سبتامبر برنامه دقیق آن را تهیه نمود. این برنامه بدون شرکت ویژه تروتسکی، که سعی میشود نقش بالایی برای او در آن رخدادها را در نظربگیرند، اجراء شد.

به چالش کشیدن اهمیت جهانی انقلاب اکتبر در نهایت دشوار است. چرا ؟.

درواقع، ممکن نیست، با رخدادن اتفاقی همه چیز سریعا تغییر کند. اما در مورد تاثیر بلامنازع انقلاب میتوان بی نهایت سخن گفت: اولا؛ انقلاب انجام شد، اگرچه بی آینده ماند، انقلابات مشابهی هم در اروپا (مجارستان و، باواریا، بلغارستان، استونی) رخداد. نیاید آنچه که در آغاز سال های سی رخ داد را فراموش کرد. در اکتبر سال 29 بحران جهانی آغاز شد، در اتحاد شوروی انجام موفقیت آمیز اولین برنامه پنچ ساله صورت گرفت. در آغاز رومان آگاتا کریستا "قتل در اکسپرس شرقی" صحنه ای هست، هنگامی که قطار حرکت میکند، قهرمانان داستا در واگن در مورد برنامه پنچ ساله ما با رضایت حرف میزنند. اتفاقی نیست، همه جا بحران است، در اتحاد شوروی ساخت و ساز های بزرگ جریان دارد. تاثیر اخلاقی آن بر جهان بی نظیر بود.

در سالهای جنگ دوم جهانی کمونیستهای سازمان دهنگان جنبش پارتیزانی در بسیاری از کشورها شدند. تیتو در یوگوسلاوی، در یونان، فرانسه ... نویسندگان مانند آراگون....

تاثیر بزرگ اکتبر بر مردم شرق و کشورهای آسیایی. انقلاب چین (دراغاز سال 1925)، جنبش انقلابی در هند، اندونزی، برمه- به همت کمونیست ها مردم برای آزادی، استقلال برخواسته، پیروز شدند. همانظور ویتنام بر فرانسویها و امریکایی ها پیروز شد. کوبا و شیلی و سایر کشورهای امریکای جنوبی برخواستند. جنبشی که اکتبر سببش بود به زندگی خود ادامه میدهد. پیشنهاد نمی کنم به چینی ها بگوید اکتبر – کودتا و بن بست بود.

به کشورخومان برمی گردیم. جنگ داخلی که همیشه مصیبت است. چرا و چه کسی آن را آغاز کرد؟ کی تمام شد، موجب از بین رفتن چه تعداد انسان گردید؟

قبلا هر دانش آموزی میدانست، که در 8 نوامبر 1917 آتامان (فرمانده، سالار م) کالیدین با تاسیس قزاق های دانسک، اعلان کرد که کمیساریای مردمی شوروی را قبول نداشته، با آن مبارزه خواهد کرد. قبل از هرچیز، از جبهه رومانی افسرانی پیشش آمدند، تاسیس ارتش داوطلبانه آغاز شد. در اطراف رود دون اولین اجاق های جنگ داخلی شعله ور شد. قزاق های اکرائینی (آتامان دوتوف) نیز به کالیدین پیوستند. در همین زمان دولت شوروی وادار به تشکیل جبهه جنوبی به فرماندهی آتامان اوسینکا شد. جنگ داخلی آغاز گردید. تلاش جهت ارائه آن به مسئولیت تروتسکی در تابستان 1918 در شورش بیلوچخوف، دروغ محض است.

از این زمان، جنگ وارد مراحل گوناگونی شد. در اکتبر 1922 نیز با خروج ژاپنی ها از شرق دور پایان یافت. در واقع، درست این است که بگویم، با نابودی آ خرین دسته کالچاک در سواحل دریای آخوتسک.

جنگ داخلی یک جنگ ویژه بود. در فرایند جنگ گاهی اوقات حوادث عجبی برپایه روانشناسی رخ میداد. بیشتر اوقات بسیاری که اسیر میشدند، به این طرف یا انطرف می پیوستند، چیزی که شولوخوف بطور واضع نوشته است. وبا و تیفوس سبب مرگ بسیاری از مردم شد. بسیاری مهاجرت کردند. شمارش همه اینها ممکن نیست. از سال 1914 تا پایان جنگ داخلی کاهش جمعیت حدودا به 6 میلیون تن رسید. کشته شدن گان در جبهه ها کمتر از همه بود.

ایجاد شوروی، موجب برگشت کشور تا مرزهای امپراتوری روسیه و ایجاد دولتی طراز نوین شد. با توجه به فینال، در کجای ایجاد شوروی اشتباه رخ داد؟

زمانی که در سال 1922 اتحاد شوروی تشکیل شد، دو رویکرد وجود داشت. رویکرد نخست را سویرلدوف در سال 1918 در بحث های پیرامون قانون اساسی طرح کرد. وی معتقد بود که باید مردم را بر پایه ملی متحد کرد. استالین معتقد بود که اگر بر این مبنا متحد کنیم، یعنی کشور را هلاک کرده ایم. در اواخر سال 1922 تقریبا نظر استالین پیروز شد، چراکه، بیشتر مارکسیستی و حیاتی بود. استالین پیشنهاد کرد که چندین استان همسایه، که دارایی اقتصاد، فرهنگ، زبان واحدی هستند، در یک مرکز بزرگتر متحد کنیم. برای اقلیت های ملی مدرسه، مراکز فرهنگی، انجام امور به زبان مادری تا زمانی که روسی نیاموخته اند، ایجاد گردد. یک زبان دولتی، آنهم روسی باشد.

در آخرین دقایق در پلنوم کمیته مرکزی، که شکل اتحاد شوروی را مصوب نمود، کامنیف گفت، که همین حالا با لنین صبحت کرده، لنین گفته است که جمهوری های ملی را حتما باید در ترکیب شوروی متحد کرده، حق خروج از آن، به آنها داده شود. این اندیشه از کجا امد؟ در سال 1919 پس از تاسیس کمینترن که تلاش انجام انقلاب در اروپا را داشت، تبیین گردید. آنها روی آلمان که دارای صنعتی ترین پرولتاریا بود، حساب ویژه ای داشتند. چه کار میشد کرد؟ باید متحد شد! ولی آلمان را که نمی تواند در ترکیب شوروی آورد. حالا که چنین است، باید از پیش زمینه ها را فراهم نمود. یعنی از آغاز باید اتحاد یا فدراسیون جماهیر برابر را ایجاد کرد. انقلاب در آلمان بی نتیجه ماند، اتحاد شوروی هم تاسیس شده بود. قانون اساسی اگرچه نه بنحو لازم، اتحاد چهار جمهوری با حق خروج را مصوب نمود. همین بند بمبی با تاخیر در زمان انفجار شد، که در سال 1991 بکار افتاد.

واقعیت احتمال صحبت لنین با کامنیف چقدر است؟

هیچکس نمیداند، حتی اگر چنین چیزی نبود، کامنیف اقرار نمی کرد.

جورج بلئیک 95 ساله طلایه دار اسطوره ای در مصاحبه اخیر خود با شبکه "روسیه -1 " اعلام کرد، که از آرمانهای سوسیالیستی که سبب خدمت وی به اتحاد شوروی شد، ناامید نشده است. از دید شما، چه چشم اندازهایی در احیای آرمانهای سوسیالیستی و تجلی نها وجود دارد؟ آیا روسیه هنوز به آن پختگی نرسیده است؟

روسیه بیش از حد پخته شده است. ایده های سوسیالیستی را لازم نیست احیا کنید- جهان این ایده های را میشناسد. حتی حزب های سوسیالیستی و سوسیال- دمکرات اروپا نیز، اگرچه برپایه اصل "فردا، فردا، فقط امروز نه"، در راستای استقرار آن مبارزه می کنند. ما زاپاس زمان کم داریم. یا کشور قطعا به همت الیگارشی – تجاری، سرمایه داری بوروکراتیک جنایی میپوسد، یا راهی برای آینده می یابد. سوسیالیسم، بگذریم آنچه که سرمایه داران، یا کسانی که توسط سرمایه داران خریداری شده اند، منجمله توسط دمکراتهای دروغین ما در موردش میگویند، یگانه نظام برای آینده کل بشریت است. مگر تاریخ بر نظام اولیه، برداری، فئودالیسم، سرمایه داری. تمام میشود؟!. من آنقدر ها هم بدبین نیستم. به بشریت ایمان دارم. ایمان دارم که بشریت به پیش خواهد رفت. به پیش یعنی به سوی سوسیالیسم، به سوی جامعه ای عدالت محور با هارمونی بیشتر، جامعه ای که هر چیز پیشرفته ای را جذب کرده است.

 

http://www.lgz.ru/article/-50-6625-20-12-2017/sotsializm-budet-novyy/

برگردان آزاد از: اردشیر قلندری

افزودن نظر جدید