چپ ایران و نئولیبرالیسم خزندە در نظام اقتصادی ایران

دورە رفسنجانی

با پایان گرفتن جنگ ایران و عراق، اقتصاد کشور با ظهور رفسنجانی به عنوان رئیس جمهور وارد فاز نوینی می شود. اگر در دوران جنگ، اقتصاد ایران یک اقتصاد منقبض بود با رشد منفی پنج و نیم درصدی، با شروع بە اصطلاح دورە سازندگی کە رفسنجانی در آن بە سمت اقتصاد آزاد، کاهش نقش دولت در اقتصاد و تعامل بین المللی با هدف توسعە اقتصادی رفت، اقتصاد ایران توانست یک دورە شکوفائی (رشد) را تجربە کند کە در آن طبق آمارها عمدە شاخص های اقتصادی وضعیت رو بە بهبودی را تجربە کردند. به عنوان نمونە رشد تولید ناخالص داخلی بە بیش از شش درصد افزایش یافت، و نرخ بیکاری در کشور نیز بە حدود ٩ درصد کاهش یافت.

اما در همان حال انتقادهائی هم بە دورە سازندگی وارد است، از جملە می توان بە افزایش تورم و عمیق تر شدن شکاف طبقاتی در جامعە ایران اشارە کرد. ولی شاید مهمترین انتقاد در حوزە دیگری باشد، آنگاە کە رفسنجانی با انتقاد از چین گفت کە این کشور در حوزە اقتصادی درست عمل کرد، اما از نظر فرهنگی و سیاسی مسیری اشتباە را در پیش گرفت. بە عبارتی دیگر، رفسنجانی خواهان مدرنیزەکردن ایران از جنبە اقتصادی بود، اما از جنبە سیاسی و فرهنگی نە.

دورە اصلاحات

طبق آمارهای موجود، در دورە اصلاحات هم با وجود کاهش شدید قیمت نفت، رشد اقتصاد ایران ادامە داشتە است (بطور متوسط %٣،٤). حتی در این دورە تورم کمتر بودەاست. طبق دادەها در این دورە اقتصاد ایران نسبت بە دورە رفسنجانی و احمدی نژاد از ثبات بهتری برخوردار بودەاست. البتە در دوران اصلاحات هم شکافهای طبقاتی تعمیق می شوند.

 در واقع دورە اصلاحات، ادامە همان دورە رفسنجانی از لحاظ اقتصادیست، بە اضافە وارد شدن گفتمان مدنی ـ لیبرالی بە درون جامعە ایران با هدف بازکردن جامعە از لحاظ سیاسی ـ مدنی کە با مقاومت شدید اصولگرایان روبرو می شود. اصلاح طلبان با تمرکز روی جنبەهای سیاسی جامعە باز، و با توجە بە  منطق گرایشات نئولیبرالیستی در درون خود، امر عدالت را زیاد جدی نمی گیرند. امری کە پاشنە آشیل آنان تلقی می شود و در سال ٨٤ شکست آنان را در انتخابات در مقابل پوپولیستهای راست رقم می زند. اصلاح طلبان با جنبەهای سیاسی و فکری لیبرالیسم تا حدود قابل توجهی آشتی کردند و سعی نمودند متون مذهبی را دوبارە در سایە آن مورد بازخوانی قرار دهند. آنان اصل را پارادایم مدرنیسم قلمداد کردەاند و می خواهند مذهب را در بطن این پارادایم تفسیر کنند. البتە در میزان نزدیکی طیف های مختلف آنان بە این پارادایم، تفاوت وجود دارد.

یک گریز

با شروع گرایش بە نئولیبرالیسم و لیبرالیسم در درون بخشی از حاکمیت ایران (از لحاظ اقتصادی در دوران رفسنجانی و از لحاظ اقتصادی و سیاسی ـ مدنی در دوران اصلاحات)، نگرانی شدیدی در میان بخشهای اصولگرا و سنتی پدیدار می شود کە بعدها چە در دوران اصلاحات و چە در دوران احمدی نژاد درگیری های شدیدی را در درون نظام و جامعە ایران رقم می زند. جریان اصولگرا و سنتی کە در اقتصاد و سیاست، بنیانهای خود را بنوعی در خطر می دید، بە تعرض متقابل دست زد و از جملە با برجستە کردن شکاف طبقاتی در ایران (بر مبنای دید مذهبی ـ پوپولیستی)، بە پست ریاست جمهوری رسانیدن فردی را در سال ٨٤ رقم زد کە دو وظیفە اساسی داشت: اول، بە عقب نشاندن نئولیبرالیستها و لیبرالیست های مذهبی بە سنگرهایشان در هر دو زمینە اقتصادی و سیاسی. دوم، تقویت حضور سپاە در بعد اقتصادی، و سرکوب نهادهای مدنی در ابعاد وسیع و بهمراە آن البتە سرکوب اصلاح طلبان. البتە دولت احمدی نژاد کماکان مایل بە پیشبرد برنامەهای نئولیبرالیستی بود، اما با بو و طعم سپاهی ـ مذهبی کە این خود ناقض نئولیبرالیسم بود. زیرا اقتصاد جهانی اساسا مایل با معاملە با اقتصاد نظامی بعنوان بخش اساسی اقتصاد یک کشور ایدەئولوژیک نیست، آن هم یک بخش نظامی بە مانند سپاە پاسداران. بنابراین ما شاهد آن هستیم کە بر خلاف میل احمدی نژاد در دادن امتیاز در ابعاد نئولیبرالیستی، اما در بعد سیاسی بشدت با جهان خارج درگیر می شود و نهایتا در بخش اقتصادی هم کاملا ناکام و شکست خوردە می ماند. در واقع گرایش نئولیبرالیستی شروع شدە در دوران رفسنجانی، در دوران احمدی نژاد متوقف می شود و کشور با وارد شدن در یک بحران عمیق اقتصادی ـ سیاسی، دوران بشدت خطرناکی را از سر می گذراند.

دورە روحانی

آنچە در دورە روحانی شاهدش هستیم تلاش برای بازگشت بە همان منطقی است کە در دورە رفسنجانی شروع شد. جریان راست کە خیلی تلاش کرد آن روند را متوقف کردە و مدل خود را جایگزین کند، عملا با تقبل شکست بە عقب نشست و یک بار دیگر راە را برای نیروهائی بازکرد کە رویای خروج همیشگی آنان را از سیستم داشت.

اما این بار، هم اصلاح طلبان حامل یک شکست تاریخی بودند و هم اصولگرایان، برای همین صحنە سیاسی ایران عمدتا صحنە حضور نیروهائیست کە بینابینی اند و بنابراین تا حدودی ناتوان از تکرار دوران رفسنجانی (از لحاظ اقتصادی)، و ناتوان از تکرار دوران اصلاحات (از لحاظ سیاسی ـ  مدنی). اصولگرایان فشار می آورند کە مدل اقتصادی (اقتصاد مقاومتی) اجرا شود کە در آن نقش نیروهای نظامی ـ امنیتی برجستە است و اعتدالیون و اصولگرایان در تلاش اند کە دوبارە اقتصاد ایران را بە اقتصاد دنیا گرە زدە و وارد یک اقتصاد عرفی شوند.

در دورە روحانی، اقتصاد توانست از دوران ورشکستگی احمدی نژاد خارج شدە و دوبارە تکانی بخود بدهد، هرچند کە هنوز از جملە بە علت ظهور ترامپ و اجرائی نشدن صد در صدی برجام با مشکلات جدی روبرو است. خصیصە دورە روحانی نیز این است کە آنان در تلاش اند با زندە کردن نئولیبرالیسم، سرمایە وارد کشور کردە و بخش تولیدی عمدتا خفتە اقتصاد ایران را زندە کنند. این در حالیست کە سپاە و نهادهای مافیائی اصولگرایان کە بخش مهمی از اقتصاد کشور را در دست دارند، این بار بر خلاف دورە رفسنجانی و اصلاحات، از آن چنان قدرتی برخوردارند کە عملا توانستەاند در بسیاری موارد برنامەهای دولت را با شکست و یا مانع جدی روبرو کنند.

نکتە پایانی

تا جایی کە بە چپ ایران و تحلیل آن از دورە رفسنجانی، و بطورکلی نئولیبرالیسم، بر می گردد، این چپ اساسا این دورە را قبول ندارد و مدل تعدیل اقتصادی رفسنجانی را رد می کند. چپ خیلی زود فراموش می کند کە با یک رژیم اسلامی ایدەئولوژیک روبرو است و نە با یک رژیم عرفی بورژوازی! انتقاد چپ از این دوران نە یک انتقاد بر پایە نفی، بلکە ویرانگرانە است. در واقع چپ کل پروژە را قبول ندارد. تعارض این چپ با پروژە اقتصادی دورە رفسنجانی، عمدتا ناشی از دیدگاە ضد خصوصی سازی آنان و ضدیت آنان با کمرنگ شدن نقش دولت در اقتصاد است، کما اینکە آن دولت یک دولت مذهبی، غیر سکولار و عقب افتادە هم باشد! چپ ایران در تحلیل آن دوران، بە رشد اقتصادی ایران بعد از پایان جنگ بی توجە است، همچنین بە کاهش بیکاری و باز شدن دروازەهای کشور بە روی جهان. این چپ درست بە اندازە راست های درون نظام ایران از بازشدن اقتصاد ایران بە روی اقتصاد جهانی در هراس است. بە نظر نگارندە، چپ بە جای اینکە در این گونە موارد و با توجە بە شرایط مشخص ایران، تنها بە نفی مطلق مدل اقتصادی نئولیبرالیسم در کشور بپردازد، خوب است با طرح بحث‌های مشخص، آن را با کمترین ضرر به ویژە در ارتباط با طبقات محروم جامعە پیش ببرد. چنانکە گفتە می شود مهمتر از تاثیرات عملکرد اقتصادی دوران رفسنجانی در زمینە رشد و کاهش بیکاری، چند نکتە مهم دیگر وجود دارند کە باید بە آنان توجە داشت: اول، تغییر در دیدگاە بخشی از حکومت بە خصوص در مورد پذیرش رفاە و پیشرفت اقتصادی (مقایسە کنید با دورانی کە خمینی می گفت اقتصاد مال خر است)، دوم شکل گیری یک روند در همسوئی و همگرائی با جهان مدرن، و سوم اینکە علیرغم انتقاد رفسنجانی از چین در خصوص تاثیرپذیری فرهنگی و سیاسی از غرب، اما دورە سازندگی بنوبە خود منجر بە بنیان نهادن پایەهای شکل گیری ظهور دوران اصلاحات شد کە در آن عمدتا بر خلاف دوران رفسنجانی، شعار بازشدن فضای سیاسی و مدنی بە گفتمان مسلط تبدیل شد. گفتمانی کە فضای سیاسی ایران را بە جنب و جوش درآورد و بویژە باعث تحرک بی سابقە طبقە متوسط شد کە پایگاە طبقاتی اصلی چپ های ایران بود. پس چنانکە می بینیم نئولیبرالیسم خزندە دوران رفسنجانی منجر بە ایجاد روند و یا پدیدەهائی در جامعە ایران شد کە کشور را وارد مراحل نوینی کرد. البتە گفتە می شود کە نئولیبرالیسم اساسا یک نگرش است در حوزە اقتصاد و بر خلاف لیبرالیسم کە هر سە حوزە اقتصاد، سیاست و جامعە را در بر می گیرد، کاملا تک بعدی است. اما تجربە دهە شصت و هفتاد نشان می دهد کە دیدگاە نئولیبرالیستی در یک کشور تئوکراتیک می تواند با خود همزادهای لیبرالیسم را در عرصەهای دیگر بە صحنە بیاورد.

 در متن از 'نئولیبرالیسم خزندە' گفتە شد و نە از نئولیبرالیسم بە عنوان یک پدیدە عام و مسلط در کشور. چرا؟ برای اینکە آنچە در ایران در آن دوران اتفاق افتاد، نزدیکی مدل اقتصادی کشور بە گفتمانی بود تنها در بعد اقتصادی. اما اگر نئولیبرالیسم را یک گفتمان اساسا لیبرالیستی بدانیم باید انتظار آن را داشت کە در حوزە سیاسی و اجتماعی هم تاثیرات معینی بر جای بگذارد. از جملە در بعد نگرشهای مربوط بە دولت داری و رابطە فرد با دولت و جامعە. و این یعنی بە چالش کشیدن بنیانهای سنتی رابطە میان این سە وجە. چنانکە می دانیم کاهش نقش سیاسی و فرهنگی دولت یعنی تضعیف نقش ایدەئولوژیکی یک دولت مذهبی در ایران. بنابراین نئولیبرالیسم در شرایط مشخص ایران علاوە بر اینکە می تواند بە بە کاهش نقش دولت عقب ماندە در اقتصاد یاری رساند، بلکە حتی از کنترل ایدەئولوژیکی آن هم بکاهد. داستان کنونی تعارضات درون نظام جمهوری اسلامی، هنوز کە هنوز است تعارض میان دیدی است کە بە تعدیل کنترل ایدەئولوژیکی می اندیشد و دیدی کە بە تقویت آن.

متاسفانە تا جائی کە بە چپ ایران بر می گردد، هنوز اساسا دیدگاە بخش مهمی از چپ های ایران در خصوص مدل اقتصادی بر پایە همان راە رشد غیر سرمایەداری می چرخد، تئوری ای کە تاریخا شکست خورد و نتوانست جواب بدهد. چپ ایران باید با ایدەهای بورژوازی بر پایە شرایط مشخص ایران بیشتر آشتی کند. زیرا بورژوازی و چپ در عقب نشینی کردن بە مدلهای دولتمدار گذشتەگرا و تئوکراتیک منافع مشترک دارند. ایدە تحولات بورژوا دموکراتیک بهتر جوابگو هست تا ایدەهائی کە در عمل با اقتصاد حاکمیت غیر مدرن آشتی می کنند.

باید گفت چپی کە با رویدادهای اقتصادی دوران رفسنجانی برخورد کاملا حذفی دارد، چپی است کە اساسا از ورود لیبرالیسم در گستردەترین معنای آن بە کشور وحشت دارد. این همان چپی است کە در چند سال اول بعد از انقلاب بە حاکمیت ایران نزدیک شد.

بطورکلی می توان چند برخورد از چپ ایران را با نئولیبرالیسم تشخیص داد: نوع اول آن کە بیشتر یک نگاە حزب تودەای است، چنانکە قبلا هم اشارە شد، ریشە در یک بنیان تئوریکی دارد بە اسم 'راە رشد غیر سرمایەداری'. این نگاە از لیبرالیسم متنفر است و در شرایط کنونی چونکە آن را همزاد امپریالیسم می پندارد از ورود آن در اضطراب است. غافل از اینکە راە رشد غیر سرمایەداری اساسا زمانی امکان پذیر بود کە کشورهای سوسیالیستی حضور داشتند. این نگاە عملا بە تقسیم بیشتر فقر در جامعە ایران می انجامد و شرایطی را رقم می زند همچون جامعە کوبا، ونزوئلا و یا کشورهای مشابە.

نگاە دوم نگاه آن چپی است کە از منظر آلترناتیو سوسیالیستی بە نئولیبرالیسم می نگرد. در این نگاە باید مستقیما وارد انقلاب سوسیالیستی شد چرا کە سرمایەداری و از جملە فرم نئولیبرالیستی آن بە افزایش شکافهای طبقاتی منجر می گردد. غافل از اینکە فقر یک مفهوم نسبی است و اگر کشور بتواند دوبارە با جذب سرمایە گذاری خارجی چرخهای تولیدی کشور را بە گردش بیاندازد، با افزایش تولید و امکان شغل، بخش مهمی از کارگران ایران از شرایط دشوار کنونی کە شرایط پیشامدرن سرمایەداری در ایران است، خلاصی می یابد و وارد دورانی می شود کە بشدت متمایز است با دوران کنونی. ‌همچنین این چپ با طرح ایدە انقلاب سوسیالیستی، معلوم نیست چگونە می خواهد یک ایران سوسیالیستی را از محاصرە جهان سرمایەداری برهاند؟ مگر اینکە بە همان مدل کوبا متوسل شوند. کە این هم در نهایت همانا تکرار ایدە تودەای هاست. ١

البتە نگاە سومی هم می تواند در میان چپ ها وجود داشتە باشد. نگاهی کە بە سرمایەداری مدرن، بنابر شرایط مشخص ایران، لبیک می گوید و آن را در مقایسە با رژیم جمهوری اسلامی قدمی بە پیش ارزیابی می کند. تئوری پشتیبان این نگرش اعتقاد بە یک انقلاب بورژوا دمکراتیک در ایران است با هدف ایجاد مبانی جامعە مدرن کە حق تشکل و رفاە کارگران بخشی از آن است. این نگاە، آن نیروهائی را در حاکمیت و پیرامون حاکمیت کە بنوعی در عملی کردن و استمرار این پروژە کار می کنند، همراە خود می بینند و دست رد بر سینە آنان نمی زند. برای چنین چپی، نئولیبرالیسم و لیبرالیسم بنابر شرایط مشخص ایران، قدمی بە جلو محسوب می شود.

نهایتا باید گفت کە بی توجهی لیبرالیستهای مذهبی و یا مذهبی های لیبرالیست ایران بە عدالت، باعث خشم چپ هاست. چپ کە عمدتا یک گفتمان عدالت محور است برایش مشکل است کە با چنین گفتمانی تماس برقرار کند، اما در شرایط کنونی ایران، فراتر از عدالت، مسئلە آزادیست کە ارجعیت دارد. نئولیبرالیسم بە توسعە گفتمان آزادی در یک جامعە مذهبی یاری می رساند و هم اکنون بخشی از نیروهای همان حاکمیت مرعوب آن شدەاند. عقل سلیم بە ما چپ ها می گوید کە نباید دست رد بر سینە این پدیدە زد. رئالیسم سیاسی ما را فرا می خواند بر پایە وضعیت سیاسی ای کە در کشور وجود دارد سیاست ورزی کنیم، و نە بر پایە رویاهایمان.

 

زیرنویس:

١ـ در برنامە حزب تودە ایران (بهمن ماە ٩١) گفتە می شود کە در ایران، سرمایە داری تجاری کلان و سرمایەداری بوروکراتیک از نفوذ سیاسی و توان مالی بسیار زیادی برخوردارند. در همان حال بە سرمایەداری صنعتی کوچک و متوسط (کە حزب آنان را سرمایەداری ملی می خواند)، اشارە می کند کە نسبت بە دو بخش ذکر شدە از موقعیت ضعیفی بهرەمنداند (بخوان بسیار ضعیف). در برنامە حزب به کل نئولیبرالیسم رد شدە و بشیوە مشخص از میل بخش مهمی از همین سرمایەداری بوروکراتیک (بخش غیر نظامی) برای جذب سرمایە بە کشور برای بە گردش انداختن چرخە تولید سخنی بە میان آوردە نمی شود! سئوال این است در کشوری کە در بخش صنعتی، بخش ملی تا این حد ضعیف است، چگونە می توان انقلاب را رقم زد؟ اگر نیروهای ملی در عرصە اقتصادی به قول حزب تودە ایران اینقدر ضعیف باشند، چطور می توان در بنیانهای اقتصادی کە بنیاد تحول اند نیروی تحول خواهی پیدا کرد کە بتواند اساس انقلاب را پی ریزی کند؟ آیا با این تحلیل حزب تودە ایران، علیرغم میل حزب بە انقلاب، بە این نتیجە نمی رسیم کە چونکە در اقتصاد یک نیروی عمدە پیش برندە وجود ندارد پس اساسا امر انقلاب هم منتفی است؟

 

افزودن نظر جدید