در آستانە روز کارگر، و نگاهی انتقادی بە چپ ایران

مقدمە

بە روز اول ماە مە، روز جهانی کارگران نزدیک می شویم. امسال هم قرار است همانند همە سالهای قبل، چپ ایران، نیروهای مترقی، طبقە کارگر و زحمتکشان کشور این روز را گرامی بدارند و بعنوان سمبل مبارزە طبقاتی اهمیت آن را با اجرای تظاهرات، مراسم و جشنهای گوناگون بە گوش جهانیان برسانند. روز اول ماە مە، بی گمان نقش مهمی در مبارزە کارگران و زحمتکشان در جهت احقاق حقوق حقەاشان دارد. تا زمانی کە این طبقە بە منافع خود دست می یابد باید بر اهمیت و حفظ این روز اندیشید و با قدرت تمام بە پیشواز آن رفت.

چپ ایران نیز همانند چپ جهان از قاعدە پیشوازی از اول ماە مە مبری نیست. این چپ در میان سایر نیروهای سیاسی کشور بە درازای عمر خود نشان دادە است کە وفادارترین نیروی متعهد بە برگزاری این روز بودە و بیشتر از هر نیروی سیاسی دیگر در صحنە سیاسی ایران در تلاش بودە تا پرچم آن را زندە و پایدار نگە دارد.

اما در همان حال می توان روز اول ماە مە را با تاکید بر حفظ همە دستاوردهای تاکنونی آن، بە بهانەای تبدیل کرد برای بازنگری در خود، بررسی دوبارە راههای رفتە و  طرح سئوالات و انتقادات. امری کە ناقض گرامیداشت این روز مهم نە تنها نیست، بلکە باعث می شود کە بە نوگرائی روی ‌آوردە و با جستن از عادات، سعی در اتخاذ تصامیم درست تر بر مبنای شرایط بکنیم.

نگاهی بە تاریخ

با نگاهی بە تاریخ سیاسی ایران می توان مشاهدە کرد کە بجز دوران دهە بیست شمسی کە بهترین دوران ارتباط، فعالیت و تاثیرگذاری چپ ایران بر طبقە کارگر و زحمتکشان بودە است، این نیروی سیاسی اساسا علیرغم تعریف هویت خود با طبقە کارگر، نتوانستە نە از این طبقە در سطح وسیع و حتی قابل قبول جذب نیرو کند و نە در هنگامە سرکوبهای خشن خود، پشتیبانی عملی آن را بخود جلب کند. طبقە کارگر علیرغم دفاع جانانە چپ از آنان، شاید بی مهرترین طبقە نسبت بە مبارزان چپ بودەاست! راستی اشکال کار در کجاست کە علیرغم این همە سرمایەگذاری مادی و معنوی، چپ نتوانستە آنچنان باید و شاید در عمق این طبقە نفوذ کند و آن را بعنوان پایە طبقاتی و اجتماعی اصلی خود در سطح جنبش سیاسی مطرح کند؟ چپ ایران، عمدتا با خواستگاهی روشنفکری و با ریشە در طبقە متوسط همیشە در تلاش بودە کە در ارتباط ارگانیک با طبقە کارگر قرار بگیرد و با سازماندهی آن در سندیکاهها و احزاب، هویت این طبقە را از 'طبقە در خود' برای 'طبقە برای خود' تبدیل کند. امری کە متاسفانە هیچگاە متحقق نشد.١

شاید گفتە شود کە علت این شکست، وجود قدرت استبدادی در ایران حتی بە درازای تاریخ مدرن بودە است کە راە ارتباط چپ با طبقە کارگر را بستە است. البتە این دلیل در نوع خود درست است، اما منعکس کنندە همە واقعیت نیست. زیرا کە چپ قرار نیست کە تنها در شرایط دمکراتیک از پشتیبانی طبقە کارگر برخوردار باشد. بویژە اینکە طبقە کارگر و ارتباط متقابل آن با چپ یکی از فاکتورهای مهم شکست استبداد و ایجاد شرایط دمکراتیک در جامعە است. و براستی چرا چپ، علیرغم فقر فاحش کارگران و زحمتکشان ایران، نتوانستە با وجود تلاشهای مافوق بشری کە انجام دادە است برای این بخش از جامعە ایران در سطح معقول، مقبول باشد؟

علل بازماندگی چپ در جذب طبقە کارگر

در مورد علل بازماندگی چپ ایران در جذب طبقە کارگر ایران و زحمتکشان باید علاوە بر وجود استبداد و سرکوب شدید، از جملە بە عوامل زیر هم اشارە کرد:

ـ تعریف از طبقە کارگر و رابطە آن با انقلاب: تعبیر چپ ایران از طبقە کارگر بیشتر یک تعبیر مارکسیستی است با دادن نقش بی بدیل و اساسی بە این طبقە در تحولات سیاسی ـ اجتماعی. در این تعریف، طبقە کارگر نقش اساسی در تحولات نە تنها در مرحلە سوسیالیستی، بلکە در مرحلە تحولات دمکراتیک هم دارد. در صورتی کە تجربە نشان می دهد کە طبقە کارگر نە تنها از این نقش بهرەمند نبودە، بلکە بعلت درگیر شدن با خواستهای طبقاتی ـ مادی، در مقایسە با این خواستەها بە درجات کمتری بە تحولات سیاسی در مسیر آزادی و دمکراسی توجە نشان دادە است. نمونەها فراوانند. بعنوان نمونە انقلاب ایران در سال ١٣٥٧ کە در آن طبقە کارگر در آخرین مرحلە بطور جدی وارد روند انقلاب شد. و یا تجربە جنبش سبز و تجربە اعتراضات دی ماە در سال گذشتە کە در آنها طبقە کارگر نقش جدی ایفا نکرد و بطور جدی وارد عمل نشد. این در حالیست کە در تمامی این مدت اعتراضات و اعتصابات این طبقە برای احقاق حقوق های معوقە و سندیکالیستی ادامە داشتە بودند! بە گفتە دیگر، طبقە کارگر ایران نە در بعد سوسیالیستی (طبق آمال و آرزوهای چپ)، و نە در بعد تحولات دمکراتیک، همانند طبقات و اقشار دیگر نقش ایفا نکردە است. بنابراین اهمیت دادن چپ ایران بە این طبقە بعنوان طبقە اصلی در روند تحولات سیاسی و اجتماعی، یک اشتباە معرفتی و تئوریکی و فراتر از واقع بینی سیاسی است.

در این رابطە باید بە مسائل دیگری هم در سطح جهانی اشارە کرد. از جملە بە تجربە اتحاد شوروی کە در آن طبقە کارگر اگرچە بە انقلاب اکتبر پیوست، اما بعدها خودش قربانی سیستم توتالیتاریستی کمونیستهای شوروی شد. و یا تجربە کشورهای دیگری همانند چین، کوبا، ونزوئلا و غیرە کە در آن چپ تحت نام دفاع از طبقە کارگر و ایجاد نظام سوسیالیستی، بە ایجاد نظامهای دیکتاتوری ای دست یازید کە در آن نقش طبقە کارگر عملا بە کنار رفت و نقش حزب طبقە کارگر چنان در آن برجستە شد کە عملا بە حذف سیاسی این طبقە در قدرت سیاسی انجامیدەاست.

و یا تحولاتی کە بعدها در اندیشە بعضی از اندیشمندان چپ در مورد هویت طبقە کارگر و نسبت هویت انقلابی این طبقە با تحولات سوسیالیستی مطرح کردند. در این مورد از جملە می توان بە برنشتاین و یا هربرت مارکوزە اشارە کرد کە هر دوی این متفکرین ضمن اعتقاد بە هستە اصلی اندیشە مارکس در مورد انتقاد از سرمایەداری و لزوم ایجاد جامعە سوسیالیستی، اما بە نفی این نقش ویژە پرداختند و سعی کردند با روند تحولاتی کە در کشورهای سرمایەداری دمکراتیک ایجاد شدە بود، بە بازتعریف نقش این طبقە دست بیازند. البتە شاید گفتە شود کە نمی توان همین تجربە را بە ایران هم منتقل کرد، اما باید گفت کە عملا این تجربە علیرغم میل چپ بە ایران هم منتقل شدە است! احتراز طبقە کارگر ایران از تقبل نقش ویژە سیاسی در تحولات دمکراتیک، عدم نزدیکی لازم بە چپ سیاسی و نیز اهتمام ویژە آنان بە منافع طبقاتی در فرم دستاورهای مادی، موید این امراند.

بنابراین چپ ایران برای اینکە بتواند بشیوە واقع بینانە نقش طبقە کارگر را در ایران تدوین کردە و جایگاە واقعی آن را بازبیابد، باید از دادن نقش ویژە بە این طبقە خودداری کردە وبە آنان همچون بخشی از جامعە، و البتە بخش مهمی، بنگرد. چپ باید نە تنها بە طبقە کارگر نقش کلیدی ندهد، بلکە باید اهمیت آنان را در رابطە با مفاهیم عمومی تری، از جملە در حیطە دمکراسی و آزادی فرمولە کند.

ـ اهمیت مبارزە عمومی برای دمکراسی و جامعە باز: اهمیت ویژە دادن بە امر مبارزە طبقاتی، باعث می شود کە بە مبارزە عمومی برای دمکراسی و آزادی نقش درجە دومی دادە شود. در مورد تجربە چپ می توان بە موارد متعددی، هم در سطح جهانی و هم در سطح ملی اشارە کرد. در روسیە، چپ قبل از انقلاب بسیار در مورد آزادی می گفت، اما بعد از در دست گرفتن قدرت، تحت عنوان مبارزە طبقاتی از اهمیت وجود آزادی و دمکراسی کاست و کل کشور را بسوی دیکتاتوری پیش برد. در ایران، در مقطع انقلاب و سالهای بعد از آن، چپ بە لیبرالیسم ایران پشت کرد و بە نوبە خود شرایط قدرتمندتر شدن جناح مذهبی را تقویت نمود. مبارزە با لیبرالیسم در آن دوران تحت عنوان مبارزە علیە سرمایەداری پیش بردە شد و عملا بە تقویت و ماندگاری شرایط 'پیش سرمایەداری' در کشور منجر شد. بنابراین باید گفت کە کماکان تنها قطب نمای چپ در مبارزات عمومی، همانا تکیە دادن بە مفاهیم عمومی تر، البتە با تاکید بر احقاق حقوق کارگران و زحمتکشان در بطن روندهای آن می باشد. 

 

ـ ضرورت بازنگری در مفاهیمی مانند امپریالیسم: چپ ایران با برجستە کردن مفاهیم همانند امپریالیسم، با جامعە جهانی خط کشی کردە و درست بە همان مسیری می رود کە کشورهای سوسیالیستی واقعا موجود رفتند، و یا بسوی شرایطی کە کشورهائی مانند کوبا و کرە شمالی و غیرە در آن قرار گرفتەاند. یعنی ایجاد جوامع بستە، با اقتصاد بستە تحت عنوان مبارزە با امپریالیسم و نئولیبرالیسم. امری کە تنها بە گسترش فقر و عقب ماندگی در این کشورها منجر شدە است و بس. در شرایطی کە جهان بشدت گلوبالیزە شدە و کشورها بهم وابستەاند، بکار بردن مفاهیمی از این دست نە تنها منجر بە ایجاد سیستمهای بستە اقتصادی و سیاسی می شود، بلکە چپ با ایجاد شرایط ماقبل مدرن (سرمایەداری) در کشور خود، تنها یک تقابل سیاسی را با جهان خارج تحت عنوان مبارزە طبقاتی و مبارزە علیە امپریالیسم ایجاد می کند، بدون دستاورد قابل توجهی. مفاهیمی از گونە امپریالیسم، مفاهیمی از جنس دافعەاند و نمی گذارند کە روابط میان کشورها در سطوحی پیش بردە شوند کە می تواند بە نفع همگان از جملە چپها و طبقە کارگر خودی باشد. این مفاهیم تنها بر جنبەهای منفی کشورهای سرمایەداری پیشرفتە تاکید می کنند، و از دیدن جوانب مثبت آنان قاصراند.

تصور کنید چنین چپی را هنگامیکە بە قدرت می رسد. چنین چپی چگونە می تواند با کشورهائی رابطە سالم و سازندە برقرار کند کە آنان را تحت عنوان امپریالیست می شناسد؟ آن هم کشورهائی کە نقش تعیین کنندە در اقتصاد جهانی دارند. کلمە امپریالیسم کە ندائی منفی و دفع کنندە دارد بی گمان چنین چپ دارای قدرت سیاسی را عموما بە حوزە تقابل با اینگونە کشورها می کشاند، و عملا وارد حوزە از جملە تقابل نظامی می کند. اصطلاح امپریالیسم در واقع در بهترین حالت نقطە شروع 'تقابل ـ روابط ـ تقابل' است و نە 'روابط ـ رقابت ـ روابط'. جائیکە اصل تقابل است، نمی توان کشور را بە سمت گسترش روابط در سطح بین المللی کە لازمە پیشرفت و ترقی است سوق داد.

***

سخن آخر اینکە چپ ایران اگر می خواهد کە واقعا منافع طبقە کارگر را بشیوە عملی در صحنە سیاسی پیش ببرد، و بە یک جریان جدی تاثیرگذار تبدیل شود، باید بە این منافع بیشتر از زاویە منافع عمومی بنگرد و برای طبقە کارگر نقش و منافع ویژەای در روند تحولات سیاسی ـ اجتماعی قائل نشود، چنانکە همین طبقە، خود در عمل نیز برای خود قائل نیست. طبقە کارگر بخش مهمی از مردم و جنبش عمومی اند و همانند طبقات دیگر آن سهمی را می برند کە جنبش عمومی در کل بدست می آورد. رمز موفقیت چپ در برجستە کردن منافع عمومی جامعە است. از برخورد رمانتیکی با نقش طبقە کارگر در روندهای عمومی جامعە باید حذر کرد.

بنابراین جامعە ایران بە یک نیروی چپ نیاز دارد کە بتواند از این توان برخوردار باشد کە در مقاطع مختلف بدور از پیشداوری و برخورد ارتدوکسی، بە ارزیابی دوبارە نقش نیروهای مختلف اجتماعی از جملە طبقە کارگر در روندهای عمومی سیاسی بنشیند و از نقد آن ابا نداشتە باشد. چنانکە چپهای کشورهای پیشرفتە از این وظیفە خطیر حذر نکردند و جرات اندیشە را بر نیروی ماند و محافظەکاری معرفتی ترجیح دادند.

 

زیرنویس:

١ـ یرواند آبراهامیان در کتاب 'ایران بین دو انقلاب' در مورد پایگاە طبقاتی حزب تودە چنین می نویسد: "بیش از نصف اعضای عادی حزب جزو طبقە روشنفکر، کە کمتر از هشت درصد نیروی کار کشور را تشکیل می داد، بودند،... (صفحە ٤٠٦). و یا در مورد اعضای سازمان فدائیان می نویسد "بیشتر اعضای سازمان فدائی را فرزندان آموزگاران، کارمندان، متخصصان و دیگر اعضای غیر مذهبی طبقە متوسط جدید تشکیل می دادند. (صفحە ٦٠٦).

افزودن نظر جدید