آسیب شناسی تشکیلات مخفی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در سال های ١٣٦٢ تا ١٣٦٥

 


درآمد


آنچه پیش رو دارید، گزارش تحلیلی است که “کمیسیون بررسی علل و عوامل ضربات به تشکیلات مخفی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) طی سال های ١٣۶٢ تا ١٣۶۵” تهیه کرده است. کار کمیسیون در تابستان سال ٢٠٠٨ برابر ١٣٨۶ آغاز شد و اکنون حاصل کار آن با ارائه گزارش حاضر و قطعنامه که استنتاجات و احکام استخراج شده از گزارش است، منتشر می شود، تا در اختیار علاقمندان به آگاهی از علل و عوامل ضربه به تشکیلات مخفی سازمان و تاریخ سازمان هستند، قرار گیرد:


١- شورای مرکزی در جلسه حضوری ٢٠-٢١ خردادماه ١٣٩١ (٩-١٠ ژوئن ٢٠١٢) قطعنامه را بررسی و تصویب کرد. قطعنامه با امضا شورای مرکزی سازمان منتشر می شود.


٢- شورای مرکزی در جلسه ١٣ تیر ماه ١٣٩١ (٣ ژولای ٢٠١٢) بعد از بحث و بررسی تصویب کرد که گزارش بنام کمیسیون در سطح جنبش منتشر شود.


کمیسیون برای بررسی سرنوشت تشکیلات مخفی سازمان در سال های ١٣۶٢ تا ١٣۶۵ به این نتیجه رسید، که ناگزیر است. به تاریخچه سیاست های تشکیلاتی و روند تشکیل و قوام تشکیلات سازمان از بدو انقلاب تا ضربات سال ١٣۶٢ نیز بپردازد، روند تشکیل آن و عوامل ذهنی و عینی تاثیرگذار بر آن را توضیح دهد، تا خواننده بتواند اشراف بیشتری بر روندهای تاریخی تشکیلات سازمان داشته باشد.


در تاریخ یکشنبه ٢ مارس ٢٠٠٨ برابر با ١٢ اسفند ١٣٨۶ پیشنهاد رفیق بهروز خلیق مسئول هیئت سیاسی-اجرائی وقت و برنامه ارائه شده توسط او مبنی بر بررسی علل و عوامل ضربات سال ١٣۶۵ بر تشکیلات مخفی سازمان در هیئت سیاسی-اجرایی وقت سازمان مورد بررسی و تصویب قرار گرفت. سپس مصوبه هیئت سیاسی-اجرائی به شورای مرکزی ارائه گردید. این پیشنهاد با رای بالایی در شورای مرکزی به تصویب رسید.


متعاقبا هیئت سیاسی- اجرایی سازمان در تاریخ ٣ ژوئن ٢٠٠٨ برابر با ١۴ خرداد ماه ١٣٨٧ کمیسیونی را برای انجام بررسی گفته شده تشکیل داد. کمیسیون مرکب از رفقا علی پورنقوی، مناف عماری، بهروز فدائی و با مسئولیت وهاب انصاری تشکیل شد.


کمیسیون برنامه کاری خود را بعد از تدوین، در تاریخ ١٧ ژولای ٢٠٠٨ برابر با ٢٧ تیر ماه ١٣٨٧ به تصویب هیئت سیاسی-اجرائی رسانده (ضمیمه ١) و بر اساس آن لیستی از مسئولان و کادرهای سازمان را که در رابطه با تشکیلات مخفی سازمان در سال های ١٣۶٢ تا سال ۶۵ می توانستند اطلاعاتی داشته باشند، جمعآوری کرد. کمیسیون، با توجه به امکانات و زمان باقیمانده به کنگره ١١ اولویت خود را مراجعه به مسئولان اصلی و مستقیم وقت سازمان در رابطه با تشکیلات داخل قرار داد.


کمیسیون با مراجعه به اعضای هیئت دبیران، هیئت سیاسی و کادرهای مسئول در دوره مورد نظر، کار خود را شروع کرد. کمیسیون در تداوم کار خود حیطه مراجعات خود را گسترش داد.


منابع کمیسیون عبارتند بودند از:


١- تمام اسناد موجود در آرشیو سازمان، شامل صورت جلسات هیئت سیاسی، هیئت دبیران،  نامه ها، گزارش ها، ارزیابیها و تصمیمات ارگانهای رهبری وقت سازمان، بویژه ارگان های مرتبط با تشکیلات،


٢- مصاحبه با رهبری و کادرهای مسئول آن دوره،


٣-  تمامی نشریات کار و اکثریت و دیگر انتشارات سازمان، بویژه در دوره مورد بررسی،


۴-  بعضی منابع منتشر شده حکومتی مربوط به ضربات وارده بر تشکیلات در سال های ١٣۶٢ تا ١٣۶۵،


در جریان کار تا کنگره ١١، کمیسیون به این نتیجه رسید که با اتکا به اسناد موجود و یاد مانده های مسئولان وقت سازمان، می تواند بررسی خود را با نگاهی به بخشی از تاریخ سازمان توام بکند.


روشن است که در این صورت بررسی ابعاد گسترده تری یابد و مستلزم کار پردامنه تری، مشتمل بر مطالعه هزاران برگه اسناد موجود و مراجعه به عده بیشتری از مسئولان وقت و مطلعان گردد. چنین نیز شد و از این رو کار به درازا کشید.


کمیسیون، کار انجام یافته را به کنگره ١١ سازمان گزارش داد. کنگره با استقبال از کار صورت گرفته، بر تداوم کار در این زمینه تاکید و قرار زیر را صادر کرد:


“۱- کنگره بررسی علل و عوامل ضربات سال ۶۵ را امری ضرور تلقی کرده و تصمیم هیئت سیاسی- اجرایی و شورای مرکزی مبنی بر تشکیل کمیسیون و بررسی آن را تایید می کند.
۲- با توجه به این که هنوز کار کمیسیون بررسی «علل و عوامل ضربات سال ۶۵» به اتمام نرسیده است، کنگره از شورای مرکزی آتی می‌خواهد که امکان ادامۀ کار روی این موضوع را فراهم آورد. شورای مرکزی می‌تواند نتیجۀ بررسی را به شکل مقتضی منتشر کند.
این قرار بی هیچ رای مخالف و با رای موافق بسیار بالای %۹۸٫۵ از تصویب کنگره گذشت.”


کمیسیون حاصل کار بعدی خود در فاصله کنگره ١١ تا ١٢ را، در قالب یک گزارش تحلیلی، در اختیار شورای مرکزی منتخب کنگره ١١ قرار داد. این گزارش در دو جلسه شورای مرکزی به بحث گذاشته شد. شورای مرکزی ضمن استقبال و تقدیر از کار کمیسیون، ملاحظات و نظرات تدقیقی و اصلاحی اش را در اختیار کمیسیون قرار داد و مقرر کرد که گزارش مذکور در اختیار تمامی مسئولان و دست اندرکاران و فعالان در دسترس آن دوره سازمانی که نام یا فاکتی از آنها در گزارش آورده شده، نیز گذاشته شود.


از این رو کمیسیون حاصل کارش را در اختیار رفقای بیشتری، جدا از اینکه هم اکنون با سازمان کار می کنند یا نه، گذاشت و پیگیری های لازم برای اخذ نظرات و پیشنهادهای این رفقا انجام داد. کمیسیون تمام پیشنهادهای رسیده را بررسی و هر آنچه را که در تناقض با داده های موثق موجود نبود، در گزارش وارد کرد.


در اینجا تصریح یک نکته  را ضرور می دانیم: در کار تدوین گزارش تحلیلی حاضر و استفاده از داده ها این نکته برای کمیسیون از اهمیت بسیار برخورددار بود که با توجه به اختلافاتی که در آن زمان، بویژه بعد از پلنوم وسیع فروردین سال ١٣۶۵ در رهبری سازمان وجود داشت، از داده های یک جانبه و مورد تایید یک گرایش در ارگان های مسئول آن زمان سازمان، بعنوان فاکت قابل استناد و موثق استفاده نکند. داده ها و اسناد مورد استفاده در تدوین گزارش حاضر از تایید حداقل بخش بزرگی از اعضای ارگان های وقت سازمان، با گرایش های متفاوت آن زمانی شان، برخوردار بوده اند. آنجائی هم که در مصاحبه ها با رفقای مسئول زاویه و اختلافی دیده ایم، گفتگو با هر دو رفیق را آورده ایم، تا بتواند به نگاهی همه جانبه به قضایا کمک کند.


همچنین در این گزارش در اسناد سازمانی و مصاحبه ها، از رفقائی با نام کوچک یا مستعار بکار برده شده و یا در جاهائی احتیاج به توضیح بوده است. ما در مقابل نام آنها داخل پرانتز () توضیح کافی داده ایم. توضیحات داخل پرانتز در این گزارش متعلق به کمیسیون بررسی علل و عوامل ضربات سال ١٣۶۵ است. همچنین بنا به دلایل مختلف از جمله مسایل امنیتی و یا به کسانی که دسترسی نداشته ایم، در گزارش ما نام آن رفقا را حذف یا اسامی مستعار انتخاب کرده ایم.


در تابستان سال ١٣۶۵ تشکیلات گسترده مخفی سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت مورد یورش ارگان های امنیتی رژیم قرار گرفت. این یورشی به بزرگترین تشکیلات مخفی، گسترده و سراسری چپ ایران که در اقصا نقاط کشور حضوری فعال داشت، بود. بر اثر این یورش صدها تن از اعضا و مسئولان تشکیلات مخفی سازمان که بهترین فرزندان این مرز و بوم بودند، دستگیر شدند و تحت شدیدترین شکنجه های روحی و جسمی قرار گرفتند. تعداد زیادی از دستگیر شدگان سال ها در سیاه چال های رژیم محبوس ماندند و تعدادی از آنان در کشتار زندانیان سیاسی در سال ١٣۶٧ اعدام شدند.


در سال های بعد از یورش علل و عوامل سیاسی-تشکیلاتی موثر بر سرنوشت تشکیلات مخفی سازمان همواره مورد پرسش های گوناگون بوده است؛ پرسش هائی چه از جانب اعضای سازمان، و چه توسط دستگیر شدگان و بازماندگان آنان که جان باختند. این پرسش ها بودند که به ضرورت یک بررسی و به گزارش تحلیلی حاضر راه بردند.


این بررسی از زوایای مختلفی مفید و ضرور است. سازمان ما طی سالهای بعد انقلاب ١٣۵٧ دارای بزرگترین تشکیلات سراسری (٢٠٠٠٠ عضو انکت پر کرده در سال ١٣۶١) چپ ایران بود، با تاثیری غیرقابل چشم پوشی بر روندهای جاری سیاسی آن دوره و جنبش چپ ایران.


دوره های روند رشد، قوام و تغییر و تحولات تشکیلات سازمان را می توان به چهار دوره تقسیم کرد.


دوره اول:


از بهمن ماه ١٣۵٧ تا بهمن ١٣۶١ دوره گسترش تشکیلات سازمان در سراسر کشور است. این دوره را می توان دوره گذار از تشکیلات چریکی به تشکیلاتی حزبی دارای ساختارهای تعریف شده و معین، بر اساس ساختار مدل احزاب لنینی دانست.


دوره دوم:


از بهمن ماه ١٣۶١ تا آبان ماه ١٣۶٢ دوره عقب نشینی و انتقال رهبری و اعضای موثر و شناخته شده سازمان به خارج است. این دوره گذار تشکیلات سازمان از یک تشکیلات نیمه علنی و مخفی با ساختارهای حزبی به یک تشکیلات کاملا مخفی با ساختارهای غیر متشکل و غیر متمرکز است.


دوره سوم:


از آبان ماه ١٣۶٢ تا مرداد ماه ١٣۶۵ را می‌توان دوره سازماندهی تشکیلات سازمان بر اساس گروه های مرکزی و مستقل مرتبط با خارج از کشور دانست. این دوره تثبیت تشکیلات مخفی و غیر متمرکز است.


دوره چهارم:


از مرداد ماه ١٣۶۵ تا مرداد ماه ١٣٧١ دوره یورش رژیم به تشکیلات مخفی سازمان و وارد کردن، ضربات سنگین به آن است.


بنابراین بررسی آنچه که بر تشکیلات سازمان ما گذشت، می تواند به سهم خود تجربه گرانقدری برای جنبش سیاسی و چپ ایران باشد، و تا حدی از گسست انتقال تجربه که در طول تاریخ چپ ایران ضربات جبران ناپذیری را  موجب گشته، پیش گیرد و نوسازی چپ را تسهیل نماید.


رژیم توانست طی تابستان سال ١٣۶۵ بزرگترین ضربه تشکیلاتی را به سازمان ما وارد آورد. ما خود را موظف به بررسی این ضربات می دانیم. بررسی آنچه که بر تشکیلات سازمان ما گذشت، می تواند به سهم خود تجربه گرانقدری برای جنبش سیاسی و چپ ایران باشد.


از سالهای بعد از انقلاب تاکنون هزاران فدائی خلق جان و جوانی خود را بر سر آرمانهای نیکشان که جز خوشبختی و سعادت برای مردمانشان نبوده است، گذاشتهاند. طی این سالها هزاران فدائی از میهن خود رانده و مجبور به مهاجرت شده اند. صدها تن از آنان سالیان درازی را در زندانهای حکومتی، همراه با شکنجههای وحشیانه، محبوس بودند و تعداد کثیری از آنان به جوخه مرگ سپرده شدند.


بررسی ضربات ۶۵ در عین حال برای پاسخگویی به مسایلی است که برای اعضا و بخشی از خانواده دستگیر شدگان و جانباختگان در رابطه با ضربات سال ۶۵ مطرح بوده است.


کمیسیون بررسی حاضر را کامل و نهائی تلقی نمی کند. این بررسی متکی بر اسناد و مدارکی بوده، که در دسترس ما قرار داشته اند.


بخشی از اسناد و مدارک و داده ها در اثر یورش به تشکیلات سراسری سازمان و شکنجه دستگیر شدگان، به دست نیروی های امنیتی رژیم افتاده است. بنابراین بخشی از کمبودهای موجود فقط زمانی قابل رفع خواهند بود که اسناد و آرشیوهای سازمان های امنیتی جمهوری اسلامی در آینده در دسترس قرار گیرند.


بخشی دیگر از اطلاعات تشکیلات مخفی سازمان نزد رفقائی بود، که توسط رژیم اعدام شدند. بسیاری از اعدام شدگان از مسئولان اصلی تشکیلات سازمان در داخل کشور بودند. بنا به دلایل معین به تمامی رفقائی که به نوعی دست اندرکار فعالیت تشکیلات سازمان در آن مقطع بودند، امکان مراجعه وجود نداشت.


این گزارش و قطعنامه آخرین کلام در باره آنچه که بر تشکیلات مخفی سازمان در سال های ١٣۶٢ تا ١٣۶۵ گذشت، نیستند. امیدواریم کاستی های ناشی از این امر به تدریج مرتفع گردند. درخواست ما از تمامی کسانی که به هر شکل می توانند ما را در تکمیل اطلاعات، اسناد و داده ها یاری رسانند، این است که از این مهم دریغ نکنند، ما را در تکمیل و تدقیق این گزارش و اسنادی که در دسترس دارند، یاری دهند!


برای اظهار نظر و ارائه اطلاعات و اسناد با این امیل تماس بگیرید:


komision_barrasi1365@hotmail.com


کمیسیون بررسی علل و عوامل ضربات سال ١٣۶۵ بر سازمان


مسئول کمیسیون – وهاب انصاری


مرداد ماه ١٣٩١ برابر آگوست ٢٠١٢


 


 


 


نگاهی اجمالی به وضعیت تشکیلات سازمان از سال ١٣۵٧ تا ١٣۶٢


 


سازمان ما بعد از نابودی رهبری خود در تیر ماه ١٣۵۵ توسط ساواک رژیم شاهنشاهی، پس از یک دوره بازسازی اولیه توسط تعدادی از اعضا و مسئولان باقی مانده (ضمیمه *)، توانست در سایه رشد و گسترش جنبش ضد سلطنتی در میان مردم از یکسو، و از سوی دیگر جذب نسبی تجربه ضربات پیشین، بار دیگر به عنوان پرنفوذترین سازمان  سیاسی چپ در ایران آنروز، بطور فعالی وارد صحنه مبارزات سیاسی گردد. سازمان در ماه های منتهی به انقلاب بهمن و بعد از آن با هجوم بی سابقه و وسیع  هزاران نیروی تازه نفس به صفوف خود مواجه گردید که می توان آنها را به ترتیب زیر طبقه بندی کرد:


۱. نیروهائی که قبل از انقلاب بهمن ١٣۵٧ در ارتباط با سازمان دستگیر شده و در جریان انقلاب از زندان آزاد و دو باره آن پیوسته بودند. این بخش اعضا و کادرها نیروهای شناخته شده برای سازمان بودند، ولی هنوز رسما وارد تشکیلات موجود سازمان نشده بودند.


٢. نیروهای هوادار سازمان که قبل از انقلاب به عنوان هوادار، در اشکال مختلف فعالیت داشته و به طرق مختلف با سازمان در ارتباط بودند. بخشی از این نیروها در سال ١٣۵٩ از طرف مرکزیت وقت سازمان عضوگیری شدند.


٣. نیروهای هوادار بدون رابطه مستقیم با سازمان که خیل عظیمی بوده، در آستانه انقلاب و بعد از آن تحت عنوان هواداران سازمان و با ابتکارات مستقل خود در سراسر کشور به فعالیت تحت نام هواداران سازمان پرداختند و در اقصاء نقاط کشور با برپائی ستادها و دفاتری تحت نام “پیشگام” یا “هواداران سازمان” تشکیلات سراسری سازمان را پایه گذاری کردند.


تشکیلات موجود سازمان در داخل کشور تا روز ٢٢ بهمن ١٣۵٧، سی نفر عضو مخفی-حرفه ایی و همچنین تعداد قابل توجهی عضو علنی و مرتبط با سازمان را در صفوف خود داشت. لیست اعضای مخفی در دوره بعد از ضربات تیر ماه ١٣۵۵ تا انقلاب بهمن در ضمیمه آمده است. افراد این لیست در مجموعه خود با همیاری و کمک موثر اعضای علنی، در حفظ و بازسازی سازمان در قبل از انقلاب بهمن به درجات مختلف نقش ایفا کردند.


 مرکزیت و اعضای سازمان که از اوایل تابستان سال ١٣۵۶ تا ٢٢ بهمن ١٣۵٧ هدایت سازمان را بر عهده داشتند، آمادگی های تجربی و سازمانی ضرور متناسب با شرایط  جدید برای سازماندهی این خیل عظیم نیروهای رو آورده به سازمان را نداشتند. از همین رو، در اغلب نقاط کشور نیروهای طرفدار سازمان با ابتکارات و درک و برداشت مستقل خود از خط مشی سازمان به فعالیت تحت نام هواداران سازمان چریک های فدائی خلق ایران پرداختند.


 سازمان در ترکمن صحرا در پیوندی عمیق با خواسته ها و مطالبات فرهنگی-سیاسی مردم ترکمن صحرا قرار گرفت و مبارزات مردم ترکمن صحرا را در کانون فرهنگی-سیاسی و ستاد مرکزی شوراها سازماندهی و رهبری کرد. رژیم جمهوری اسلامی بخاطر عدم تحمل غیرخودی ها و انحصارگری اش، دو جنگ را به مردم ترکمن صحرا تحمیل کرد. سازمان بخاطر ایفای نقش رهبری در این جنبش همراه با مردم ترکمن در یک طرف و رژیم جمهوری اسلامی در طرف مقابل قرار داشت. در واقع در منطقه ترکمن صحرا، کم یا بیش یک قدرت دوگانه شکل گرفته بود. رژیم جمهوری اسلامی با تحمیل جنگ دوم به مردم ترکمن صحرا و با ربودن شبانه رهبران خلق ترکمن فدائیان خلق رفقا توماج، مختوم، جرجانی و واحدی و به قتل رساندن آنها، جنبش سیاسی-فرهنگی مردم ترکمن را سرکوب کرد.


در کردستان نیز بخاطر حضور سازمان در مبارزات ملی مردم کرد، به یک نیروی مهم و تاثیرگذار در آنجا تبدیل شد. و هم در مبارزات مردم کرد و هم در جریان مذاکرات با هیات دولت نقش مهمی ایفا می کرد.


در آن آغاز سازمان فاقد ارگان متمرکز و هدایتگر نیروهای سراسری تشکیلات سازمان بود. تشکیل ستاد مرکزی در تهران و در مراکز استانهای کشور به سازمانگری نیروهای سازمان کمک شایانی کرد. ستادها به مرکز ارتباطگیری، و انتقال متقابل اخبار و اطلاعات بین مرکزیت و هواداران سازمان تبدیل شدند. از طریق ستادهای تشکیل شده، نشریه کار، کتب و اعلامیه ها و رهنمودهای کمیته مرکزی به دست هواداران سازمان در اقصا نقاط کشور می رسید. از طریق ستادها جلسات کارگری برگزار می گردید، تظاهرات سازماندهی می‫شد و ….


بخاطر همین خود ویژگی تشکیلات سازمان، در خیلی از مواقع کمیته مرکزی در مقابل عمل انجام شده از طرف نیروهای سازمان در نقاط مختلف کشور قرار میگرفت و مجبور به پاسخگوئی میشد. به عبارت دیگر در بسیاری از موارد تشکیلات سراسری سازمان از طرف کمیته مرکزی با رهنمودها و سیاستهای تشکیلاتی معین و از پیش طراحی شده رهبری و هدایت نمیشد، بلکه این نیروی اجتماعی سازمان بود که کمیته مرکزی آن را بدنبال خود میکشید. دو نمونه برجسته این وضع در ترکمن صحرا و کردستان بود.


تشکیلات سازمان بعد از انقلاب تا سال ١٣۶٠ روند گذر از یک سازمان با مختصات بالا، به یک سازمان سیاسی دارای ساختار و سیاستهای تشکیلاتی معین حزبی را طی میکرد. بر همین پایه تلاش میشد که سازماندهی و ساختار حزبی برگرفته از احزاب کارگری و کمونیستی جهانی پیریزی شود. اغلب یکی از مشغله های ذهنی رهبری سازمان، چگونگی پاسخگویی به انبوهی از مسایل سازماندهی نیروهای هوادار و سازماندهی خود کمیته مرکزی سازمان بود. اولین اساسنامه سازمان در اوایل سال ١٣۵٨ تدوین شد. این اساسنامه بر اساس اساسنامه احزاب کمونیست و بخصوص حزب کار ترکیه تدوین شده و طرح اولیه آن را رفیق محمد دبیری فرد (حیدر) تهیه کرده بود. بر اساس این اساسنامه اولین کمیته مرکزی سازمان شکل گرفت. این اساسنامه در آن سال تنها می توانست به مسایل مبرم و عاجل سازماندهی محدود کمیته مرکزی و بخشی از تشکیلات سازمان پاسخگو باشد، اما پاسخگوی همه جانبه مسایل و مشکلات سازماندهی تشکیلاتی که نیروی اجتماعی بزرگی به آن رو آورده بود، نبود.


کمیته مرکزی برای سازماندهی و به نظم در آوردن تشکیلات سراسری سازمان ضرورت تشکیل شعبه مرکزی تشکیلات را دریافت و در سال ١٣۶٠ آن را تشکیل داد. در همان زمان بازنویسی و تدوین اساسنامه بر پایه مدل احزاب کمونیستی و اصول لنینیستی در دستور کار کمیته مرکزی قرار گرفت و تدوین گردید.


بعد از اجلاس پلنوم کمیته مرکزی خردادماه سال ۶١ که اساسنامه به تصویب رسید، کمیته مرکزی، کل تشکیلات سازمان در سراسر ایران را بر اساس این مصوبه سازماندهی و باز سازی کرد. کمیته ایالتی تهران بعنوان ستون تشکیلات سازمان بازسازی شد، و کمیتههای ١٣ گانه نواحی تهران تشکیل شد. در ٨ استان کمیته ایالتی و در ١٢ استان هیئتهای رهبری شکل گرفت و در تعداد زیادی از شهرهای استان ها کمیتههای شهر تشکیل شد.


سازمان در سال ۶١ در ١۵٠ شهر ایران (تقریبا تمامی شهرهای ایران) فعالیت تشکیلاتی متمرکز و منظمی داشت. شمار کارگران در تشکیلات تهران به ٢٠ درصد نیروی تشکیلات می رسید. سهم جوانان در کل تشکیلات سراسری سازمان ۵٠ درصد و سهم زنان ٣٣ درصد را بالغ می گردید.


در تشکیلات سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، تا یورش سال ١٣۶٢ بیست هزار نفر عضو (حدود ده هزار نفر در سازمان مادر و حدود ١٠ هزار نفر در سازمان جوانان) سازماندهی شده بودند. از اوایل انقلاب تقریبا تمامی نیروهای سازمان که بطور علنی در محله و شهر و استان و محل کار خویش به فعالیت در میان مردم پرداختند، برای مردم و نیروهای حکومتی شناخته شده بودند.


محمد ری شهری وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی با اتکا به اسناد آن وزارتخانه در جلد سوم کتاب خاطرات خود در صفحه ١٨۶ در مورد سازمان و تشکیلات آن مینویسد:


 ”نفی جنگ مسلحانه و اتخاذ شیوه مبارزه قانونی توسط جناح «اکثریت» سازمان موجب شد تا گامی بلند به سوی وحدت با حزب توده برداشته شود. این تقریب، به نزدیکی تشکیلاتی و حتی بهره برداری از تجربیات توده ایها و نیز الگوبرداری از مدل حزبی آنها منجر شد، و بر این اساس سال ۶٠ را «سال ثبات» و سال ۶١ را «سال سازماندهی» اعلام نمودند.


… «اکثریت» در این دوره در ١۵٠ شهر تشکیلات به راه انداخت و قریب سی هزار نیرو را در سازماندهی حزبی جای داد…”


بعد از حمله رژیم به کردستان، و بسته شدن ستاد مرکزی سازمان توسط حکومت در تهران، فشار بر نیروهای سیاسی و از جمله  سازمان بوِیژه از سال ١٣۶٠ به بعد افزایش یافت. این فشارها منجر به تعطیلی نشریه کار و دستگیری مدیر مسئول آن رفیق محمدرضا غبرائی (منصور) و محدودیت برای فعالیت سازمان گردید، از آن پس تشکیلات سازمان نیمه علنی شد، تمامی اعضای سازمان که در حوزه های کاری و محل زندگی سازماندهی شده بودند تحت رهبری و هدایت سازمان با برگزاری جلسات منظم به فعالیت های خود ادامه دادند.


کمیته مرکزی سازمان از سال ١٣۶٠ در اتخاذ سیاست تشکیلاتی و سازماندهی نیروهای سازمان، دچار تناقض بود . از یک سو، مشی سیاسی حمایت گرانه از خط امام را نظرا و عملا پیش می‫برد و برای فعالیت قانونی با اتکا به فرمان ١٠ ماده ایی دادستانی انقلاب تلاش کرده  و اقدامات قانونی انجام می داد، و ازسوی دیگر با توجه به اقدامات نهادهای امنیتی حکومت در دستگیری و اعدام اعضای سازمان، بر این ارزیابی بود که جمهوری اسلامی نیروهائی نظیر سازمان و حزب توده ایران را تحمل نخواهد کرد و حتی برای مقابله با ضربات احتمالی، تدابیر خاص امنیتی اتخاذ می‫کرد.


اما تحلیل و ارزیابی اشتباه از ماهیت جمهوری اسلامی و سمتگیری استراتژیک نیروی خط امام که بخش غالب در جمهوری اسلامی بود، اجازه نمی داد کمیته مرکزی سازمان، این تدابیر امنیتی را تمام و کمال به اجرا بگذارد. بخاطر فعالیت گسترده اعضا و هواداران در جامعه، اساسا نیروی سازمان برای پلیس و جامعه شناخته شده بود، ارگان های اطلاعاتی رژیم از اوایل انقلاب تا سال ١٣۶١ شناسائی و اطلاعات قابل توجهی از کمیته مرکزی، تشکیلات و فعالان سازمان  در دست داشتند.


کمیته مرکزی سازمان، از تابستان ١٣۶١ به بعد به این ارزیابی رسیده بود که جمهوری اسلامی به تشکیلات سازمان حمله وسیع خواهد کرد. به همین دلیل، هیئت سیاسی از اواسط سال ١٣۶١ (قبل از ضربه به حزب توده ایران)  یک سری تدابیر برای جلو گیری از چنین ضربات احتمالی را اتخاذ کرده بود.


رفیق فرخ نگهدار روز پنجشنبه ١۴ مرداد ماه ١٣۶۶ در نامه ایی به شعبه مرکزی تشکیلات و کمیته مرکزی در باره طرح ارائه شده توسط شعبه تشکیلات تحت عنوان “حاکمیت، برنامه، خط مشی و سیاست تشکیلاتی“ در باره وضعیت نیروهای سازمان از سال ١٣۵٧ تا ١٣۶١ می نویسد: “واقعیت این است که بیش از ٩٠ درصد شناسائی نیروهای سازمان نه از سال های ۶٠­-۶١ بلکه در سال های ۵٧-۵٨ ایجاد شده است. واقعیت غیر قابل انکار نشان می دهد. شناسائی نیروهای ما توسط عوامل خمینی در محیط های کار و در محلات، و نه در اثر ارزیابی غلط ما از خمینی و خط مشی سیاسی ما در آن سال ها، بلکه درست بر عکس بر اثر ارزیابی بکلی ذهنی ما از اوضاع سیاسی کشور و توازن قوا در سال های ۵٧-۵٨ و نداشتن هرگونه آینده نگری و دوراندیشی در آن مقاطع صورت گرفته است….


رفقا باید بیاد بیاورند که در شهرهای کوچک و متوسط نیروهای اصلی ما در اثر فعالیت سال های ۵٧-۵٨ در سال ۶۰-۶١ از هرگونه امکان فعالیت محروم شدند و مجبور به ترک محل و قطع پیوند مستقیم خود با مردم شدند. انبوه فعالین ما در آموزش و پرورش اخراج شدند. اکثریت نزدیک به تمام نیروهای دانشجوئی موثر ما اخراج شدند. در کارخانه ها نیروی وسیعی را از دست دادیم.


ممکن است گفته شود منظور فعالین ما در محیط های کار نیست. منظور کادرهای اصلی و درجه یک سازمان است که در سال های مذکور شناسائی شده اند. در این رابطه باید گفت: اولا بیش از ٩٠ درصد کادرهای اصلی سازمان ما را نیروهایی تشکیل می دهند، که زندانیان سیاسی زمان شاه و اساسا کاملا شناخته شده بوده اند و یا به زندان نرفته بودند، اما توسط رژیم شاه و عوامل رژیم نیز شناسائی شده بودند. ثانیا در سال های ۶٠-۶١ هیئت سیاسی و هیئت دبیران علیرغم برخی مخالفت ها مجموعه اقداماتی را در آن دوره پی گرفت که کادرهای رهبری سازمان را از دسترس رژیم خارج سازد و دستگاه رهبری را در مقابل یورش ناگهانی رژیم مقاوم تر کند.


این اقدامات بطور مشخص به نتایج مثبت و موثری منجر شد. نظر هیئت دبیران در سال ۶١ بطور مشخص این بود که فاکت ها نشان نمی دهد که رژِیم اطلاعات زنده برای دستگیری کمیته مرکزی سازمان داشته باشد و یورش ناگهانی (بدون تدارک) فایده کمی برای او خواهد داشت. … کاملا به ما هشدار می دهد که دستگاه رهبری سازمان به هیچ وجه نمی باید در وضعی باشد که رژیم بتواند هر زمان که تصمیم گرفت آن را دستگیر سازد. در سال ۶١ هیچ یک از اعضای هیئت سیاسی زندگی علنی نداشتند و رژِیم از محل کار و زندگی آنان اطلاع نداشت و برای پیدا کردن آنان می بایست نیرو می گذاشت.


شعبه از اینکه ما افرادی را که دستگیر می شدند به جمهوری اسلامی معرفی می کردیم، جهت کرده است. در این رابطه توضیحات زیر ضروری است.


اولا من خودم هم تلفنی و هم در ملاقات با (دادگاه انقلاب) … صراحتا گفتم و بعد هم به این امر عمل کردیم که ما به همه افراد خود گفته ایم که حق ندارند نه موقعیت تشکیلاتی خود و نه تشکیلات خود و افرادی را که می شناسند به رژیم معرفی کنند. سازمان و همه افراد وفادار به آن روی این موضع ایستادند، که “این کاری غیر قانونی است”. ثانیا پس از زمستان ۶٠ شعبه تشکیلات تصمیم گرفت که هر کسی دستگیر می شود، چنانچه وابستگی سازمانی او مکتوم است، بهیچ وجه آن را فاش نکند. از این به بعد سازمان نیز فقط در باره کسانی به دادستانی نامه داده است که وابستگی سازمانی آنان برای پلیس محرز بوده است. البته ما همه جا به مقامات گفته ایم که ما آماده ایم وابستگی کسانی را که شما اسامی آنها را به ما می دهید به سازمان تا آنجا که برای ما قابل شناسائی است، تائید یا رد کنیم. افرادی که در فاصله تابستان سال ١٣۶٠ تا زمستان سال ١٣۶٠ دستگیر شده اند. تلاش شده است که در باره آزادی آنها ما تاکید روی هویت اکثریتی آنان اقدام شود. ما در این زمینه با حساسیت اقدام کرده ایم. اما متاسفانه علیرغم تلا ش های ما ١٧ نفر از رفقای ما در این فاصله اعدام شده اند، که برخی از آنها اساسا بدون شناسائی آنها از طرف رژیم بوده است. -فرزین، پریدار و ….-  و بلاخره باید گفت کشمکش طولانی بین سازمان و مقامات بر سر معرفی دستگاه رهبری سازمان جریان داشته است. موضع رسمی ما در برابر رژِیم آن بود که شما قانون احزاب را رسما به اجرا بگذارید و ما آن را رعایت خواهیم کرد. ولی تا وقتی که شما قانون را به اجرا نگذارید. ما هیچ الزامی به اینکار نخواهیم داشت. تصمیم بر این بود که اگر قانون به اجرا گذاشته شد. ما نام عده ایی از رهبری شناخته شده ها را به دستگاه بدهیم. اما این کار هم معوق ماند. …….


در هر حال اینکه ادعا شده است بیشتر اطلاعات و شناسائی ها در طول ۶٠-۶١ ایجاد شده است. بکلی غیرواقعی است.”


رفیق فرخ نگهدار در باره ارزیابی و  اقدامات رهبری سازمان برای مقابله با ضربات می گوید: “بر اساس شواهد و اقدامات انجام شده، رهبری سازمان از اوایل سال ۶١ برایش قطعی بود که حکومت، سازمان و حزب را تحمل نخواهد کرد و مورد هجوم قرار خواهیم گرفت. در همین رابطه در بهار سال ۶١ یک رشته تصمیمات امنیتی خاص اتخاذ شده است. از جمله دستور عدم زندگی افراد رهبری در منازل علنی و انتقال آنها به خانه های پوشش دار. از جمله شناسایی مرزها و درست کردن تیم های انتقال و …”


به گفته رفیق مجید عبدالرحیم پور عضو هیئت دبیران وقت، که رفیق فرخ نگهدار دبیر اول وقت نیز گفته های او را تایید کرده است. تدابیر زیر اتخاذ شده بود:


- “قرار شد بخش زیادی از اعضای کمیته مرکزی محل زندگی خود را عوض کنند و خانه‫ای امن پیدا کنند که فقط تعداد محدودی از آن مطلع باشند. همچنین تعدادی از کادرهای مسئول نیز این کار را انجام دهند. براساس این تصمیم من (مجید) شخصا خانه ام را عوض کردم.


- گسترش عضوگیری بعنوان یکی از راه‫های پیش گیری از ضربات، من اواسط سال ١٣۶١ از طرف هیئت سیاسی برای سرکشی به کمیته یکی از بخش‫های تهران رفتم. از جمله یکی از ماموریت‫هایم، توضیح اهمیت گسترش عضوگیری بود.


- تدارک برای خروج تعدادی از اعضای رهبری و کادرها از ایران، مسولیت این کار از طرف هیئت دبیران، از اوایل سال ١٣۶١ تا خروجم از ایران (در روزهای اول ماه فروردین ١٣۶٢) بر عهده من بود. رفقائی دراین زمینه کار می‫کردند. ا- ت مسئول مستقیم این امر بود.


- حزب توده هم ارزیابی‫اش همین بود. من (مجید) در اواسط تابستان ١٣۶١ ملاقاتی با شلتوکی و هجری داشتم. این ملاقات طبق تقاضای رهبری حزب از رهبری سازمان انجام گرفت. فقط من و آندو رفیق بودیم. آنها در آن جلسه به من اطلاع دادند که طبق اخبار و اطلاع موثق (نه تحلیل سیاسی) می‫دانند که جمهوری اسلامی تصمیم گرفته است که حزب توده را سرکوب کند. آنها از من خواستند، برای خروج بخشی از رهبری حزب از کشور، ما ( سازمان ) چه امکانات و کمکی می‫توانیم در اختیار حزب بگذاریم. من ضمن توضیح و تشریح برخی امکانات، آخر سر اعلام کردم که می‫توانیم حدود پنج تن از افراد حزب را به خارج از ایران منتقل کنیم. قرار شد این موضوع میان ما سه نفر باقی بماند تا دیدار بعد. دیدار بعدی انجام نگرفت. البته آنها ادامه ندادند. منظور از آوردن این فاکت‫ها این است که نشان بدهم که رهبری سازمان بی فکر و بی تدبیر هم نبود. ولی  خب این تدابیر و اقدامات وقتی با آن فکر و سیاست دفاع از خط امام همراه می‫شد که شد، نمی‫توانست تا حد یک برنامه و سیاست پیشگیرانه فرا بروید”. (بنقل از مصاحبه با رفیق مجید عبدالرحیم پور)


اما رفیق مهدی فتاپور در مورد گسترش عضوگیری برای پیشگیری از ضربات نظر دیگری دارد: “من نمی دانم گسترش عضو گیری چه کمکی به مقاومت در برابر ضربه می کرد. به نظر من این کار که بخش مهمی از انرژی شعبه تشکیلات را گرفت، یکی از اشتباهات بزرگ ما بود. وقتی ما می دانیم که ضربه میاید برای چه باید آدم ها را عضو می گرفتیم تا بعد مجازاتشان سنگین تر شود. تازه ما شانس آوردیم که اسامی و مدارک دست پلیس نیفتاد و این خطر واقعی و وحشتناک بود.”


در مورد تدارکات، تدابیر پیشگیری از ضربات احتمالی رفیق مهدی فتاپور میگوید: “یک ماده مهم جا افتاده است که ما در جوار تشکیلات سازمان یک تشکیلات جنبی درست کردیم که مسئولیت آن با حسن (…) و انوش (انوشیروان لطفی) بود. افرادی که شناخته شده نبودند از تشکیلات بیرون آمده و جداگانه سازمان یافتند. قرار بود بعد از ضربه، رهبری در خانه آنها پنهان شود و مهمترین روابط از طریق آنها سازماندهی شود.”


رفیق فرخ نگهدار در مورد ساختن تشکیلات کاملا مخفی موازی با تشکیلات نیمه علنی و نیمه مخفی سازمان در سال های ۶٠-١٣۶١ می گوید: “این حرف درست نیست. حسن (…) آمد، گفت که حزب (توده ایران) تشکیلات مخفی ساخته است. ما هم درست کنیم. گفتم، این حرف بی معنی است. ما کل تشکیلاتمان مخفی است. اسم ما را دادستان انقلاب خواست، ما ندادیم. گفتیم، قانون ما را موظف نکرده است. (به حسن گفتم،) اگر می خواهید، کسی را تشکیلات نشناسد. ارتباطش را فردی بکنید. اما با سازماندهی جداگانه مخالف هستم. ما سازمان مخفی جداگانه نساختیم.”


رفیق فرخ نگهدار می گوید: “بعد پلنوم مرداد ماه سال ١٣۶٠ که قطعنامه وحدت با حزب توده ایران به تصویب رسید. جلسات منظم هفتگی بین رهبری دو جریان برقرار  شد. از سازمان من و از طرف حزب توده ایران محمد علی عموئی در این جلسات شرکت می کردیم.”


بعد از انشعاب ١۶ آذر ١٣۶٠ در سازمان، و حذف عامل مخالفت رفقای انشعابیون ١۶ آذر با وحدت انحلال طلبانه با حزب توده ایران، روند نزدیکی و همکاری با چشم انداز “وحدت تشکیلاتی” با حزب توده ایران به شکل عملی، گسترده و شتابان ادامه پیدا کرد. این روند با شتابی بیش از حد معقول و بدون در نظر گرفتن الزامات وحدت واقعی در کمتر از چند ماه به چنان حدی از پیشرفت رسید، که در سال ١٣۶١ مسئولان و ارگانهای سازمان در ردههای مختلف و همطراز با حزب توده ایران همکاری و مراوده منظم و سازمان یافته با یکدیگر داشتند. این مراودات و سازماندهی و همکاری با حزب توده ایران تا سطح تشکیل جلسات مشترک و منظم مسئولان سازمان با مسئولان همطراز حزب توده ایران ارتقا یافته بود. شرکت نامنظم و غیر ارگانیک برخی از مسئولان حزب توده ایران در برخی از جلسات همطراز سازمانی برای هماهنگی برخی از مواضع سیاسی و اقدامات تشکیلاتی بوده است. شرکت مسئولان حزب توده ایران در جلسات ارگانهای سازمان بیشتر جنبه نظارتی داشته است. از این طریق هم بخشی از تشکیلات سازمان برای رهبران و مسئولان حزب توده ایران شناخته شده بودند. تا آنجائی که ما اطلاع داریم، در جلسات هیئت تحریریه نشریه نامه مردم، رفیق جمشید طاهریپور بعنوان سردبیر نشریه کار شرکت میکرده است.


رفیق فرخ نگهدار می گوید: “این بخشی از تصمیم هیات های نمایندگی سازمان و حزب بود. در تمام سطوح سازمانی و حزبی مسئولان به هم وصل شوند.”


هیئت سیاسی کمیته مرکزی سازمان در تابستان سال ۶٣ کمیسیونی متشکل از رفقا مجید عبدالرحیمپور، بهرام دوستدار صنایع، بهروز خلیق به مسئولیت رفیق فرخ نگهدار برای بررسی عملکرد رهبری از یورش به حزب توده ایران تا پلنوم کمیته مرکزی سازمان در مهر ماه ۶٣ تشکیل میدهد. که گزارش کار این کمیسیون در دیماه ۶۴ به هیئت سیاسی ارایه میشود. {از این به بعد در این گزارش از این کمیسیون بنام “کمیسیون هئیت سیاسی در سال ١٣۶٣” نام خواهیم برد} در این گزارش آمده است. ” … رفقا می دانند که اگر امتناع پیگیر رهبری حزب توده ایران نبود فشار یک پارچه کمیته مرکزی سازمان و از آن بیشتر کمیتههای ایالتی و محلی با مساله وحدت، ایجاد سازمان واحد حزب طبقه کارگر ایران را حل کرده بود. در سال ۶١ مناسبات حزب و سازمان به گونهای بود که کمیته مرکزی سازمان بطور کامل به نقش رهبری کننده کمیته مرکزی حزب توده ایران در زمینه تعیین خط مشی و عمدهترین مواضع سیاسی واقعا اعتقاد داشت. در سال ۶١ هیئت سیاسی در عمل قانع و معتقد شده بود که مسئولیت تدوین استراتژی و تاکتیک پیشاهنگ طبقه کارگر ایران بر عهده حزب توده ایران است. کمیته مرکزی سازمان به صحت و اصولیت برنامه و خط مشی حزب باور داشت. از اواسط سال ۶١ در باره عمده ترین مسایل سازمانی هم در مشاوره با حزب در هیئت سیاسی تصمیمگیری میشد. دستگاه رهبری سازمان در آستانه ضربات بر خلاف مصوبات پلنوم مرداد ۶٠ استقلال و مسئولیت خود را در زمینه تدوین برنامه و خط مشی طبقه کارگر در پیکار طبقات کنار نهاده و فقط مسائلی را حل و فصل می کند که مسئولیت حل و فصل آن عملا نمیتوانست بر عهده حزب باشد.”


سرکوب و پیگرد سازمان بعد از انقلاب بهمن


 


هر چند در این نوشته، ما بر سرکوب و پیگرد نیروهای سازمان از سال های ۶٠ به بعد متمرکز خواهیم شد. اما فراموش نکنیم، که رژیم جمهوری اسلامی از بدو انقلاب در مواجهه با مخالفین خود، از جمله به دستگیری و اعدام های بیرحمانه تعداد زیادی از نیروهای سازمان دست زد. سازمان ما که از روزهای انقلاب تبدیل به یک نیروی سراسری و قوی چپ در ایران شده بود. در اقصاء نقاط کشور هر آنجائی که جنبش ها و حرکت های مردمی شکل می گرفت حضوری پر رنگ داشت و یا جنبش ها و حرکت های مردمی را سازماندهی و رهبری می کرد.


سازمان ما در جریان انقلاب و بعد از پیروزی آن در جنبش ملی کردستان به یک نیروی قوی، غیر قابل چشم پوشی و تاثیرگذار تبدیل شد.


در سال های اوجگیری انقلاب و بعد از پیروزی آن، سازمان ما در ترکمن صحرا به نیروی بی بدیل رهبری کننده جنبش ملی-مطالباتی ترکمن ها تبدیل شد. رژیم به مردم ترکمن دو جنگ را تحمیل کرد. رهبری سازمان و نیروهای سازمان در منطقه بر این امر آگاهی داشتند که راه پیروزی و پیشرفت جنبش فرهنگی-سیاسی خلق ترکمن نه در جنگ که در صلح و آرامش است. به همین خاطر هم بعد از جنگ تحمیلی اول، سازمان با تعیین یک هیئت نمایندگی در کنار هیئت دولت موقت برای برقراری صلح تلاش کرد و در این راه نیز موفق بود.


اما رژیم علیرغم خواست مردم ترکمن برای حفظ صلح و پیشبرد مطالبات خود در یک فضای آزاد و دمکراتیک به مردم ترکمن جنگ دومی را تحمیل کرد. رهبران خلق ترکمن رفقا توماج، مختوم، جرجانی و واحدی را شبانه دزدید و به قتل رساند.


رژیم در دو جنگ تعدادی از فرزندان مردم ترکمن صحرا را کشت و به زندان انداخت. یادشان گرامی باد!


رژیم در سال هایی که نیروهای سازمان در کردستان و ترکمن صحرا در کنار و رهبری آن جنبش های ملی بودند، ده ها تن از مسئولان و اعضای آن را دستگیر و به جوخه های اعدام سپرد.


علیرغم اینکه بعد از انشعاب در سازمان در سال ١٣۵٩ اکثریت اعضا و کادرهای سازمان در کردستان و ترکمن صحرا در خط مشی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) باقی ماندند، و هر چند بخش بزرگی از اعضا و کادرهای سازمان که در معرض تعقیب و مراقبت بودند را رهبری سازمان به دیگر شهرهای ایران انتقال داد، اما این پیگردها و اعدام ها همچنان بعد از تغییر خط مشی سازمان نیز ادامه یافت.


در طی این سال ها برخورد رژیم در سایر نقاط کشور نیز نسبت به نیروهای سازمان سرکوبگرانه و در بسیاری از موارد با شکنجه و اعدام همراه بوده است.


 


دستگیریها و اعدامها در سال ١٣۶٠


 


از سال ١٣۶٠ و حتی مدتی قبل از آن ارگانهای امنیتی رژیم شروع به دستگیری نیروهای سازمان میکنند. بویژه نیروهای امنیتی از خرداد ماه سال ۶٠ این دستگیری ها را به بهانههای مختلف تشدید میکنند. در سراسر کشور اعضای سازمان همراه با مجاهدین و نیروهای چپ رادیکال مورد پیگرد قرار گرفته و دستگیر میشوند.


دهه ۶٠ سالهایی بود که هزاران زندانی بدون حساب و کتاب و بدون رعایت کوچکترین موازین قانونی و حقوقی حتی خود جمهوری اسلامی که در جوهر خود عمیقا تبعیض آلود و ناعادلانه بوده اند، در زندانها اعدام میشدند.


در آن سال ها، هزاران جوان ایرانی بدون هیچ حساب و کتابی سالهای طولانی را در زندانها سپری می کردند. تعداد زیادی از اعضا و کادرهای سازمان ما، به بهانه اقلیتی (فدائیان منسوب به اقلیت که در سال ١٣۵٩ در جریان انشعاب و بعد از آن بعلت در اقلیت بودن، نام “اقلیت” بر آنان نهاده شد) بودن و یا وابستگی به گروههای چپ رادیکال دستگیر میشدند، در مواردی رفقای سازمان وابستگی سیاسی خود به سازمان انکار، و خود را افرادی غیر سیاسی وانمود میکردند، در این شرایط  امکان محکومیت به زندان های طویل المدت، یا قرار گرفتن در خطر اعدام افزایش می یافت، حتی تعدادی از این رفقا اعدام شدند.


هم چنین کسانی از رفقای سازمان که هویت و اکثریتی بودن آنان برای مقامات رژیم محرز بود، در سال ١٣۶٠ اعدام شدند. رفقا فخری شیدائی و منصور خسروی فروردین یا اردیبهشت سال ١٣۶٠ در ارومیه اعدام شدند. رفیق عادل اسکندری در چهاردهم اردیبهشت سال ١٣۶٠ در اهواز اعدام شد. رفیق فرزین شریفی ۶ مهرماه ١٣۶٠در تهران، رفیق عادل قربانی ٢٩ شهریور ١٣۶٠ در اردبیل، رفیق حمیدرضا پریدار مهرماه سال ١٣۶٠ در تهران، رفیق عبدالوهاب فلسفیان در مهرماه ١٣۶٠ در شیراز، رفیق محمدرضا گلشن در شیراز، رفیق حمید شبانی ١٠ مهرماه سال ١٣۶٠ یک ماه بعد از ازدواجش در شیراز، رفقا محمد دشتیاریزاده و عبدالرسول دشتیاریزاده در بوشهر هشتم آبان ١٣۶٠، رفیق مهرانگیز مسعودی پنجم آبان ١٣۶٠ در تهران، رفقا یعقوب یزدانی و علی اکبر حیدریان و محمود فضلی در بهشهر، رفقا خسرو مائی و شفیع رمضانی مهر یا آبان سال ۶٠ در سنندج، رفقا هوشنگ نصیر خالدی در ١۴ و ١٩ بهمن ماه سال ١٣۶٠ در سنندج، رفقا علامحسین صالحی و اسدالله خرمی در اهواز، رفیق علی ماهباز در ٢٨ آذر سال ۶٠ در تهران،  و رفیق کریم کریمی در ٢٨ آذر سال ۶٠ در تهران اعدام شدند. هویت اکثریت قریب به اتفاق این رفقا برای رژیم بعنوان اعضای سازمان فدائیان (اکثریت) محرز بوده است. برای نمونه دادستانی انقلاب به خانواده رفیق عادل قربانی میگوید: “برای ما هویت عادل بعنوان اکثریتی محرز است و بزودی آزاد خواهد شد”، که بعد از چند روز جنازه اش را تحویل خانواده اش می دهند. (تمامی موارد بالا از نشریه کار سال ۶٠ استخراج شده است. این لیست میتواند، هنوز ناقض باشد.)


در آن سالها از سراسر کشور گزارشات زیادی به رهبری میرسید، که صدها فدائی (اکثریتی) در زندانها هستند، که خطر مرگ و یا زندان طولانی آنان را تهدید میکند. اطلاعات سپاه نیز رفقای سازمان را تحت فشار میگذاشت، تا بپذیرند که آنان اقلیتی یا متعلق به گروههای دیگر چپ هستند. رهبری سازمان تصمیم میگیرد که اعضا و کادرهای سازمان در صورت دستگیری وابستگی خود را به سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) اعلام کنند تا آزاد بشوند. در مواردی که اطلاعات سپاه از آزادی اعضای زندانی سازمان سر باز می زد، و خواهان تایید رسمی سازمان بود. سازمان کتبا تایید میکرد که آنها عضو سازمان هستند و در مواردی آنان آزاد میشدند. در نشریه کار آن زمان نیز اسامی رفقای دستگیر شده، به عنوان آنکه آنان اکثریتی هستند، درج میشد، و نیروهای سازمان و خانواده آنان با ارائه نشریه کار و یا نامه از طرف مسئولان و رهبری سازمان به مسئولان قضایی بود، خواهان آزادی آنان میشدند. این سیاست در آن مقطع که میتوانست در عرض چند ساعت و یا چند روز سرنوشت یک انسان را تغییر بدهد، برای آزادی رفقای سازمان موثر بود. خیلی از آنها از این طریق آزاد و از زندانی شدن و مرگ نجات پیدا کردند، و اطلاعات سپاه از این سیاست برای تکمیل شناسائی نیروهای سازمان استفاده میکرد.


دستگیریها در سال ١٣۶١


در مورد سرکوب ها و دستگیری های سال ١٣۶١ از اعضا سازمان در این گزارش چیزی نیامده است. به این دلیل که نشریه کار در اواخر سال ١٣۶٠ توسط رژیم تعطیل شد، و بولتن هفتگی سیاسی که عمدتا به تحلیل سیاسی هفتگی از مهمترین رویدادهای کشور می پرداخت، جایگزین آن شد. علیرغم تلاش های ما، آمار و اطلاعات دقیقی از دستگیری ها و احیانا اعدام های اعضا سازمان در سال ١٣۶١ بدست نیامد. از این رو ترجیح دادیم، بدون سند در این زمینه اظهار نظر نکنیم. تا با جمع آوری و ارایه اطلاعات توسط دوستان و رفقا، آمار و اطلاعات در این زمینه تکمیل و قطعی بشود.


وضعیت سازمان در آستانه ضربه به حزب:


در گزارش کمیسیون هیئت سیاسی در سال ١٣۶٣ مورد اشاره در بالا  آمده است: “حزب دقیقا اطلاع داشته است که تمام دفاتر و محل زندگی بسیاری از رهبران حزب از حدود ۴ ماه قبل از ضربه با دقت تمام تحت مراقبت سپاه قرار گرفته است. رفیق کاگیگ آوانسیان از چند ماه پیش دستگیر شده بود، و کاملا مسلم بود که رژیم توطئه خائنانه ایی را علیه حزب در همین رابطه تدارک می دیده است. حدود ٢ هفته قبل از ضربه از سوی سازمان دو مورد تور مراقبتی پلیسی و یک خبر در مورد قصد دادستانی انقلاب برای دستگیری رهبران حزب به اتهام جاسوسی و اتهاماتی که برای آنان سرهمبندی کرده بودند، به حزب (اطلاع) داده شده بود. خود حزب دقیقا اطلاع داشته است و به سازمان نیز اطلاع داده بود که موضع خمینی عوض شده و به راست چرخیده و کارزار ضد شوروی قریبالوقوع است. با تمام این احوال هیچکس نه در حزب و نه در سازمان انتظار آن را نداشت که رژیم قصد شکنجه وحشیانه رهبران حزب و راه انداختن آن فجایع تلویزیونی را داشته باشد. حداکثر تصور آن بود که ممکن است، عدهایی دستگیر و محاکمه شوند و کمتر یا بیشتر با افتخار در زندان بمانند و حداکثر تدارک آن بود که برای حفظ این عده باید تدارک دید و دیده شده بود و بخارج (از کشور) فرستاده شوند. ارزیابی ما این نبود که نوبت به ما رسیده است و اکنون این حزب و سازمان هستند که باید زیر شلاق و ممیز ولایت فقیه کشیده شوند.”


در ادامه گزارش کمیسیون هیئت سیاسی وقت آمده است: “….. اول و مهمتر اینکه رژیم حساب کرده بود که بسود او خواهد بود اگر یورش به سازمان با کمی تاخیر صورت بگیرد. به ما پیغام کردند، شما خود را کنار (از دفاع حزب توده ایران) بگیرید و سپس رسما گفتند، آزادید اگر حساب خود را (از حزب توده ایران) سوا کنید. اما برای ما مسلم بود که هم یورش به ما صد در صد قطعی است و هم یک مهلت کوتاه وجود دارد که باید از آن به عالیترین شکل استفاده کرد. نکته دوم اینکه تجربه عملی و سابقه فعالیت مخفی هر یک از ما و واکنش طبیعی هر یک از ما در برابر خطر حمله و برخی تدارکات جزئی قبلی که بطور طبیعی تدارک شده بود وضعی بوجود آورد که به دستگاه رهبری سازمان امکان داد امکانات رژیم برای سازماندهی یورش را به میزان زیادی خنثی کند.”


در ادامه گزارش کمیسیون هئیت سیاسی در سال ١٣۶٣  آمده است: “جلسه هیئت دبیران با شرکت تمام اعضا روز ١٩ بهمن ماه ١٣۶١ (دو روز بعد از ضربه اول به حزب) برای بررسی اوضاع تازه و اتخاذ تصمیمات لازم تشکیل شد. هیئت دبیران تصمیم گرفت:


١- همه اعضای کمیته مرکزی، آنها که مخفی بودهاند جای خود را عوض بکنند و آنها که مخفی نیستند، مخفی شوند.


٢- ارتباط تمام شعب با کمیتهها قطع شود. کمیتهها از ٣ نفر تشکیل شود، و بقیه افراد به واحدهای پایین منتقل شوند.


۳- کادرهای شناخته شده مخفی شوند و سایرین بکوشند تا محل کار و زندگی خود را تغییر دهند.


۴ – یک بخش از دستگاه رهبری به عنوان ذخیره از کشور خارج شوند.


۵- جلسات هیئت سیاسی لغو شود. جلسات کمیتهها و در موارد لازم حوزههای مسئولان تشکیل گردد. جلسات حوزه پایه در صورت امکان تشکیل شود. تمام ارتباطات حفظ شود.


۶- فعالیت عادی سیاسی و تبلیغی سازمان ادامه یابد و ظاهر عادی فعالیت سازمان حفظ شود.


٧- تمام ارتباطات در تمام سطوح تشکیلات با تشکیلات حزب توده ایران قطع شود. با آن دسته از رهبران شناخته شده حزب که باقی بودند ارتباط فوری برقرار شود.


٨- از حزب توده ایران در برابر یورش خائنانه رژیم قاطعانه دفاع شود.”


در ادامه گزارش کمیسیون هئیت سیاسی در سال ١٣۶٣ آمده است: “هیئت دبیران در جلسه ١٢ فروردین ١٣۶٢تصمیمات بسیار مهمی اتخاذ می کند.


هیئت دبیران به این نتیجه رسید که نظر به سیر نزولی انقلاب و یورش رژیم به حزب توده ایران و بنا به تمام تجارب موجود باید ضرورتا بخش اصلی دستگاه رهبری جنبش کمونیستی ایران در خارج از کشور مستقر شود. در این رابطه قرار شد نظر سازمان به حزب توده ایران فورا اطلاع داده شود و پیشنهاد شود که بخش باقی مانده رهبری حزب فورا کشور را ترک کند. در این صورت رهبری سازمان در داخل می ماند و آماده است هر گونه وظیفهایی را در رابطه با حزب در ایران، بر عهده گیرد. چنانچه حزب از قبول این پیشنهاد خودداری کرد، آنگاه فورا برای خروج بخش عمده دستگاه رهبری (سازمان) به خارج (از کشور) اقدام شود و فقط یک رهبری موقت با عده محدود در داخل بمانند.


در ملاقات روز ٢۵ فروردین ۶٢ پیشنهاد سازمان رسما به حزب توده ایران اطلاع داده شد. رفقا ماندن خودشان را مطرح ساختند. قرار شد، رفیق احسان طبری جهت خروج بما تحویل گردد که این قرار اجرا نشد. دلیل این واکنش تا امروز برای ما روشن نیست.


پس از این ملاقات مساله انتقال رهبری سازمان به خارج قطعی شده بود و در تدارک آن بودیم که ضربه دوم (به حزب توده ایران) وارد شد. فقط میبایست این مساله حل میشد که چه کسی بماند و چه کسی برود. در مشورت با هیئت دبیران قرار بر این شد که رفیق صادق (فرخ نگهدار) و اکثریت هیئت سیاسی خارج شوند. دو یا سه نفر از هیئت سیاسی به عنوان کمیته رهبری کننده داخل با اختیارات هیئت سیاسی باقی بمانند. چون امکان تشکیل جلسه دبیران نبود، رفقا اختیار دادند که رفیق صادق (فرخ نگهدار) در باره اینکه چه کسی برود، تصمیم بگیرد.” (از گزارش کمیسیون هیئت سیاسی ١٣۶٣)


رفیق طهماسب وزیری موقعیت اجتماعی نیروهای سازمان در آستانه ضربه به حزب را اینگونه بیان می کند: “در اینجا باید نظری به ترکیب شغلی و سنی اعضا، کادرها و رهبری سازمان در آن سالها انداخت. حدود ١٠ درصد تشکیلات سازمان را رفقای حدود ۵٠ سال تشکیل می دادند، که دارای شغل و سابقه کار و فرزندان بزرگسال بودند. حدود بیست درصد رفقا جوانان مجرد، محصل و یا دانشجو و یا بیکار بودند.


حدود هفتاد درصد اعضا و کادرها زنان و مردانی بودند که حدود ٣ یا چهار سال بود که ازدواج کرده بودند. یک یا دو کودک ٢ تا ۴ ساله داشتند. بخش کوچکی از کادرها و رهبری حرفه ای بودند و بقیه مشغول کار و دارای شغل بودند. بخصو ص نزدیک نود درصد رفقای زن شا غل بودند. اکثر رفقا بخشی از مایحتاج خود را از طریق خانواده هایشان تامین می کردند. این وضعیت تحرک و جابجائی نیروهای سازمان را بشدت کند و امکان رددار شدن آنها را تسهیل می کرد.”


 


چند نمونه از علایم تعقیب و مراقبت ارگانهای امنیتی رژیم در سال ١٣۶١


در آخرین جلسهایی که هیئت سیاسی (آواخر آبان ماه یا اوایل آذر ١٣۶١)  با شرکت نورالدین کیانوری دبیر اول حزب توده ایران در خانهایی در شمال تهران (احتمالا قیصریه) برگزار کرده بود. اکثریت جلسه بر این نظر بودهاند که ضربه قریبالوقوع به حزب و سازمان در راه است. رهبری سازمان اطلاعاتی موثق از واحدهای نظامی و اطلاعاتی رژیم مبنی بر اینکه جلساتی در عالیترین سطوح جمهوری اسلامی برای بررسی ضربه سراسری به حزب و سازمان تشکیل شده است، داشت. قبلا گزارشاتی مبنی بر اینکه در استانداری ها با شرکت سپاه و نیروهای انتظامی و اطلاعاتی تدارک حمله آغاز شده است، به دست رهبری سازمان رسیده بود. حتی مشکوک بودن محل همان جلسه مورد بحث رفقای رهبری قرار میگیرد. رهبری وقت سازمان این نظر و گزارشات را با کیانوری در میان میگذارند. (مصاحبه با رفیق بهمن – هادی میرموئیدی)


رفیق فرخ نگهدار راجع به فضای جلسه هیئت سیاسی اواخر آبان ماه یا اوایل آذر ١٣۶١ با شرکت کیانوری می گوید: “آن روز کیانوری خیلی نگران بود. وقتی فهمیدیم که محل جلسه لو رفته و خانه تحت مراقبت است. فورا همه در رفتیم و بعد از آن هم دیگر جلسه با او (کیانوری) نداشتیم. آنها قبل از آن رسما به ما اطلاع داده بودند که رهبری حزب شدیدا زیر تعقیب است. اما کیانوری هرگز شدت عملی را که با آنها شد، پیش بینی نمی کرد. جوانشیر و حیدر مهرگان در ملاقاتی با من و حسن در اسفند ١٣۶١ گفتند، خبردار شده اند که “رفقا زیر شکنجه اند” این آنها را شوکه کرده بود و فکر نمی کردند که رهبران حزب شکنجه شوند.”


در اواخر پائیز و یا اوایل زمستان سال ١٣۶١ در آستانه ضربه اول به حزب توده ایران، چهار نفر از رفقای موثر رهبری سازمان برای مدت کوتاهی همزمان و در نقاط مختلف کشور دستگیر میشوند، رفقا مجید عبدالرحیمپور و جمشید طاهریپور در تهران، رفیق بهزاد کریمی در راه تهران به تبریز، و رفیق بهمن (هادی میر موئدی) در شهر تبریز، مضمون برخورد با هر چهار رفیق کمابیش مشترک بود. رفیق بهمن توسط یکی از کارگران قدیمی سازمان بنام “حبیب” که از قبل از انقلاب با رفقا بهمن و صمد اسلامی رابطه داشته، دستگیر میشود. این فرد در جریان انشعاب اقلیت سازمان را ترک کرده بود. حبیب در کردستان دستگیر و تواب شده و با تیمهای گشتی سپاه همکاری می کرد. وی در آخر به رفیق بهمن با طعنه میگوید:” رفیق بهمن ما شما را بخوبی میشناسیم و می دانیم که چکار میکنید.”


اقدامات لجستیکی رهبری سازمان برای مقابله با حمله رژِیم به تشکیلات سازمان


همانطور که گفته شد، رهبری سازمان این ارزیابی را قبل از دستگیری اول رهبری حزب توده ایران داشته است، که احتمال حمله به سازمان از طرف حکومت وجود دارد. بر همین اساس، رهبری وقت سازمان تمهیداتی را برای روز مبادا میچیند.


 رفیق هادی میرموئدی عضو هیئت سیاسی آنزمان سازمان در این باره مینویسد:


١- “وجود سازمان مخفی نظامی که در همان روزها تصمیم می گیرند به تشکیلات نظامی حزب توده ایران وصل بکنند. که خوشبختانه این امر کامل صورت نمیگیرد.


(طبق تحقیقات “کمیسیون بررسی علل و عوامل ضربات سال ١٣۶۵”، سازمان ما در آن مقطع سازمان مخفی نظامی متشکل نداشته است، بلکه تعدادی از نیروهای نظامی هوادار سازمان بدون رابطه ارگانیک با سازمان بوده‫اند. در سال ۶٠ به بعد مسئولین سازمان اعضا و هوداران خود را که در نیروهای نظامی حضور داشتند، آگاهانه در ساختار تشکیلاتی وارد نمی کند. در ملاقات مسئولین سازمان که یکی از آنان رفیق زنده یاد انوشیروان لطفی بوده، با تک تک نیروهای نظامی سازمان بطور جداگانه صحبت می کنند و شرایط سیاسی و فشارهای رژیم را به آنان توضیح می دهند. به آنان توصیه می کنند که از طریق روزنامه کار و دیگر رسانه ها مواضع سازمان را دنبال بکنند و در مواقع ضرور با آنان تماس گرفته خواهد شد. تا مقطع ضربه به حزب در سال ١٣۶١­-١٣۶٢ نیز سازمان دارای هیچگونه سازمان متشکل نظامی نبوده است. مسئولان وقت سازمان در سال ١٣۶٠ آگاهانه تصمیم بر لغو کلیه ارتباطات تشکیلاتی با نیروهای نظامی سازمان میگیرند. مقامات دادستانی انقلاب که در آن مقطع موسوی تبریزی بود. به سازمان فشار میاورند که شما در ارتش نیرو دارید. یکی از شرایط فعالیت قانونی معرفی اعضای نظامی سازمان بعنوان یکی از شرایط فعالیت قانونی مطرح می شود. نماینده سازمان به دادستانی انقلاب می گوید که ما اسامی هیچ کسی را نمی دهیم و تشکیلاتی هم در ارتش نداریم. به همین دلیل رهبری سازمان آگاهانه تشکیلات نظامی در ارتش را منحل می کند.


در اواخر سال ١٣۶١­ بنا به اصرار نورالدین کیانوری دبیر کل حزب توده ایران در صحبتی با رفیق فرخ نگهدار می گوید “شنیده ام که شما چندتا یاقوت در ارتش دارید. ما هم الماس هائی در ارتش داریم. آنها را با هم مخلوط بکنیم چیز خوبی در میاید.” (نقل به مضمون) بخاطر اصرار کیانوری، رهبری سازمان تصمیم می گیرد از طریق رفیق انوشیروان لطفی که در آن مقطع مسئول مستقیم ارتباطات با نیروهای نظامی بوده است، با افراد نظامی تماس گرفته و موضوع را با آنها در میان بگذارد،  و با جمع آوری اسامی کسانی که برای انتقال داوطلب می شوند ترتیب تحویل آنها به حزب توده ایران داده  شود. هنگامی که این ارتباطات در حال انتقال بوده، ضزبه به حزب توده ایران وارد می شود. در نتیجه نه همه ارتباطات بلکه تنها بخشی از آنها منتقل می شود.


 روایت های مختلفی راجع به تعداد دستگیر شدگان نیروهای نظامی سازمان وجود دارد. ری شهری دادستان نیروهای مسلح تعداد دستگیر شدگان را ٣٢ تن اعلام کرده است. اما تعدادی که حکم قطعی گرفتند حدود ٢٢ نفر می باشد. همه این رفقا حکم های زندان از ٢ تا ١٠ سال گرفتند و تا آن جا که ما مطلع هستیم کسی از این رفقا اعدام نشده است.


رفیق فرخ نگهدار در یک مذاکره رسمی از طرف رهبری سازمان اظهار می کند: “ما تا یکسال نیم پس از انقلاب آشکارا در میان پرسنل ارتش نشریه منتشر می کردیم و تشکیلات نیمه علنی داشتیم، که بعدا بعلت حساسیت جمهوری اسلامی و مغایرت این نوع فعالیت با قانون و اعدام چند نفر از افسران سازمان، ما آن نشریه را تعطیل و سازمان پرسنل را منحل نمودیم. لیکن ارتباط غیر رسمی خود را با آنها بصورت جنب حوزه ایی حفظ نمودیم.”)


٢- تلاش برای ایجاد گروههای مستقل و موازی با تشکیلات علنی سازمان


٣- تدارک فرستادن بخشی از رهبری سازمان به خارج از کشور


۴- شناسایی کامل مرزهای خروجی کشور از خراسان تا کردستان (کشورهای خلیج فارس و سیستان و بلوچستان) که از اواسط سال ١٣۶٠ تا پایان سال ١٣۶١ شناسایی کامل شده و امکانات خارج کردن رهبری و کادرهای موثر و در خطر سازمان مهیا شده بود.


۵- کنار گذاشتن تعدادی از کادرها و اعضای سازمان از بدنه اصلی تشکیلات با چشم انداز سازماندهی آنها در تشکیلات موازی مخفی


۶- انتقال بخشی از کادرها و اعضای سازمان به شهرهای مختلف کشور. تمامی تصمیمات فوق توسط شعبه مرکزی تشکیلات و با تایید هیئت سیاسی وقت سازمان گرفته شده است.


٧- تهیه و تدارک قرارهای اضطراری با تعدادی از کادرها در شهرهای مختلف ایران با چشم انداز ادامهکاری سازمان بعد از ضربات احتمالی


در همین دوره رهبری سازمان رفقایی از تشکیلات سراسری سازمان را که کمتر شناخته شده بودند و یا در مسئولیتهای علنی نبودند، و دارای آمادگی ادامه مبارزه در شرایط سخت بودند، را شناسایی کرده و به آنها رهنمود می دهد، که در شرایط سرکوب به شهرستان دیگری منتقل بشوند و مسئولیتهای جدیدی را بر عهده بگیرند. برای اجرایی شدن این تصمیم قرارهای اضطراری را هم به این رفقا داده بودند.” (بنقل از مصاحبه با رفیق هادی میرمویدی)


پس از ضربه به حزب توده ایران در سال ١٣۶٢ رهبری چند رهنمود تشکیلاتی و امنیتی به تشکیلات داد. که مهمترین آنها طبق گفته رفیق هادی میر مویدی عبارت بودند از:


١- “مسئولان و عناصر شناخته شده تشکیلات هر شهر به شهر دیگری موقتا منتقل بشوند.


٢- عضویت اعضا تا اطلاع ثانوی لغو است.


 (طبق تحقیق کمیسیون، عضویت اعضای سازمان در ایران لغو نشده است. این موضوع به تشکیلات نیز رسما ابلاغ هم نشده است. چون ضربات همزمان با عضوگیری وسیع در سطح تشکیلات بود. موضوع توقف عضوگیری مطرح بوده تا لغو عضویتها. در بعضی جاها نیز بعضی از اعضای سازمان که در تشکیلات مخفی فعال بوده اند، در مواجه با برخی از اعضای دوران فعالیت قبل از ضربات متوسل به این توجیهات برای رد گم کردن شده اند.)


٣- عناصر شناخته نشده در تشکیلات را بیرون کشیده و جداگانه سازماندهی شوند. عناصر شناخته شده هم جداگانه سازماندهی شوند. ” (برگرفته از مصاحبه با رفیق هادی میرموئیدی)


در گزارش کمیسیون هیئت سیاسی سال ١٣۶٣ که قبلا ذکرش رفت،  آمده است: “در آخرین روزهای فعالیت هیئت دبیران در داخل، بنا به اظهار چند نفر از رفقای مسئول تشکیلات در شهرستانها، از طرف مسئولان شعبه تشکیلات ابلاغ شده است که به همه اعضای سازمان اطلاع دهند که عضویت آنان در سازمان لغو شده است. چنین تصمیمی در هیئت دبیران اتخاذ نشده است. تحقیقات کمیسون نشان می دهد که چنین دستور العملی از جانب رفقا باین شکل به مسئولان اجرائی ابلاغ نشده است و بد انتقالی ایده توجیه عدم عضویت و تغییر روش در مقابل دستگیری در شرایط جدید اشکالاتی پدید آمده و بر حسب و باعث چنین تعابیری گشته است.”


رفیق مهدی فتاپور در مورد لغو عضویت ها می گوید: “درست بعد از ضربه دوم به حزب توده در تشکیلات تهران لغو عضویت ها و انحلال تشکیلات مطرح شد. مسئولان می گفتند این دستور از بالا قبل از خروج رففا آمده است . رفیق کیومرث (سلطان آبادی) در پلنوم وسیع صدور چنین بخشنامه ای را رد کرد و معلوم نشد که این بخشنامه از کجا آمده بود. همانطور که در بالا گفتم من فکر می کنم اصلا در مقطع سال ١٣۶١ آن عضوگیری ها غلط بود و ایکاش چنین بخشنامه ای واقعی بود و عضویت ها لغو شده بود.”


رفیق طهماسب وزیریدر باره لغو عضویت ها می گوید: “خبری مبنی بر اینکه رهبری سازمان تصمیم گرفته عضویت ها را لغو کند، به تشکیلات رسید که با عکس العمل تند رفقا روبرو شد و این تصمیم برای همیشه در نطفه خفه شد.”


رفیق طهماسب وزیری(عباس) در باره تمهیدات رهبری سازمان برای مقابله با ضربات رژیم را اینگونه بیان می کند: “چهار نوع تمهید برای از زیر ضرب خارج کردن تشکیلات سازمان در نظر گرفته شده بود:


١. بخشی از اعضا در امکانات تشکیلات مخفی خود را حفظ کنند.


٢. بخش مهمی از رهبری و کادرهای زیر اعدام … از کشور خارج شوند.


٣.  اعضا و مسئولان زیر ضرب در داخل کشور در شهرهای مختلف جابجا شوند.


۴. اعضا و مسئولان شناخته شده مخفی بشوند.”


رفیق طهماسب وزیری(عباس) موارد چهارگانه را اینگونه توضیح می دهد:


“١-  استفاده از امکانات تدارک شده، برای خارج کردن رفقای رهبری و مسئولان از کشور که این شیوه بهترین و مطمئن ترین امکان بود. … وجود دو کشور دوست مانند افغانستان و اتحاد جماهیر شوروی در همسایگی ما کمک بزرگی برای خارج کردن رفقا بود.  … بخصوص خارج کردن رهبری سازمان از طریق مرزهای این دو کشور موفقیت مهمی برای ما بود.


٢. اعضا و مسئولان زیر ضرب در داخل کشور در شهرهای مختلف جابجا شدند.


ابتدا بخش مهمی از تشکیلات توانست خود را با استفاده از این تاکتیک حفظ کند و بتواند در شهرهای دیگر که شناخته شده نبودند، خود را از زیر ضرب خارج کنند. این شیوه بیشتر با استفاده از امکانات فامیل و دوستان و همکاران و سایر رفقای کمتر رد دار امکان پذیر بود.


این شیوه هم  ضربه پذیر بود چون این رفقا در شهرهای دیگر بلافاصله با تشکیلات تماس برقرار می کردند و زیر ضرب می رفتند و امکانات فامیل هم رد مهمی بود برای پلیس. این رفقا با مدارک علنی و اصلی خود زندگی می کردند.


٣. مخفی کردن رفقا یعنی ادامه فعالیت سیاسی با هویتی جعلی، یعنی نقل مکان ازشهرهای کوچک به شهرهای بزرگ تهیه مدارک جعلی مثل شناسنامه، گواهینامه، کارت شورا و غیره برای خود و خانواده. مسئولیت تهیه آنها عموما بعهده سازمان بود و تهیه پول از سازمان یا فامیل و دوستان، پیدا کردن شغل و کار با مدارک جدید و تهیه خانه، بخشی از رفقا هم در مشورت با سازمان و یا به تصمیم خودشان فعالیت را کنار گذاشته و به زندگی عادی برگشتند. اگر چه این رفقا هم تحت فشار پلیس بودند، ولی توانستند با تلفات و دردسر کمتری به فعالیت آرام و علنی خود در آینده ادامه دهند.”


روحیه حاکم بر کادرها و رهبری سازمان در آستانه و بعد از سال ۶٢


از ١٧ بهمن ماه ١٣۶١ که اولین ضربات با دستگیری بخشی از رهبران و کادرهای حزب توده ایران شروع شد. نیروهای سازمان بخاطر داشتن خط مشی و برنامه مشترک با حزب توده ایران در قبال جمهوری اسلامی و همچنین یگانگی ایدئولوژیک و حرکت به سوی وحدت تشکیلاتی، آن را نوعی ضربه به خود نیز تلقی کردند.


این ضربه شوک بزرگی را به نیروهای سازمان وارد کرد. برای بخش بزرگی از نیروهای سازمان قابل هضم نبود که جریانی که خط مشی و برنامه شکوفائی جمهوری اسلامی را داشت و از خط امام  و سیاست های ضد امپریالیستی جمهوری اسلامی حمایت می کرد، چگونه مورد چنین یورشی قرار می گیرد. در ماهها و روزهای منتهی به ضربه نیز ارزیابی رهبری حزب و سازمان این بوده که نیروی خط امام بر حاکمیت جمهوری اسلامی مسلط است. در واقع بدون تغییراتی در توازن نیروها و جریانات حاکم بر جمهوری اسلامی، چنین ضربه سهمگینی از طرف رژیم به حزب توده ایران وارد شده بود.


رهبران حزب توده ایران از زمان دستگیری تا یازده اردیبهشت ماه ١٣۶٢ زیر شکنجه های روحی و جسمی شدید توسط شکنجه گران، وادار به اعتراف در مقابل دوربین های تلویزیون شدند.


آورده شدن رهبران حزب توده ایران جلوی دوربین های تلویزیونی و پخش آن، شوک دوم و بزرگتر از اولی و غیرقابل هضم تر از آن، برای نیروهای سازمان بود. برای نیروهای سازمان قابل هضم و باور نبود که چگونه در کمتر از چند هفته غالب رهبران حزب توده ایران در شوهای تلویزیونی ظاهر شدند، و به دست داشتن در کارهایی اعتراف کردند که قبل از دستگیر شدن همواره آنها را رد می کردند؟ رهبرانی که از نظر اکثریت قریب به اتفاق نیروها و رهبری سازمان، دارای درایت سیاسی و نظری برای رهبری حزب طراز نوین طبقه کارگر  و کل جامعه بودند، چگونه به چنین سرنوشت تاسف باری دچار شدند.


نیروهای سازمان اتوریته رهبری حزب توده ایران و صلاحیت رهبری آن را بر خود و جنبش کمونیستی ایران پذیرفته بودند. روند وحدت حزب توده ایران و سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) نه روندی برابر حقوق بر اساس وحدت واقعی دو حزب سیاسی و تشکیل حزب طراز نوین طبقه کارگر برای رهبری کارگران و زحمتکشان، بلکه در عمل ادغام سازمان در حزب توده ایران بمثابه تنها حزب طراز نوین طبقه کارگر تاریخا شکل گرفته در ایران بوده است. (مراجعه به مقاله “در راه وحدت” مندرج در نشریه کار شماره ١۴٨ سال ٢٢ بهمن ١٣۶٠)


علاوه بر این بلافاصله بعد از این شوهای تلویزیونی، دادستانی انقلاب طی اطلاعیه ایی انحلال حزب توده ایران را اعلام و به اعضای آن در استان تهران اولتیماتوم داد، که بین ١٧ تا ٢۵ اردیبهشت یعنی تا یکهفته خود را به مراکز امنیتی در تهران معرفی کنند. این مهلت برای استان های دیگر از ٢۵ اردیبهشت تا ٢۵ خرداد ماه تعیین گردید.


در چنین فضای پر از رعب و وحشت که حتی اجرای یک قرار ساده در کوچه و خیابان های تهران با ریسک بزرگی همراه بود، و نیاز به از خود گذشتگی و خطر کردن داشت، اعضای رهبری و کادرهای باقی مانده سازمان در درون کشور کار بسیار دشوار حفظ خود و تجدید سازماندهی تشکیلات را آغاز می کنند. این دوره تازه، علیرغم ایثار و از خود گذشتگی کم نظیر صدها کادر و عضو سازمان، و علیرغم توفیق نسبی در برپایی تشکیلات جدید مخفی و حفظ بسیاری از اعضا وکادرها از گزند گزمه های حکومتی، به بهایی بسیار گزاف؛ با آوارگی و بی خانمانی و بازداشت و شکنجه هزاران  عضو و دوستدار سازمان، و قتل و کشتار بیرحمانه تعداد کثیری از فرزندان برومند این آب و خاک، در اواخز دهه ۶٠ به پایان رسید.


نیروهای سازمان از آغاز روند وحدت با حزب توده ایران همواره دچار تناقضی بین احساس و منطق آن زمان خود بودهاند. منطق و آنچه که در آن زمان برای نیروهای سازمان قابل پذیرش بوده است، قبول رهبری و اتوریته حزب توده ایران در زمینههای برنامهایی، نظری، سیاسی و ایدئولوژیک بوده است. رهبری و نیروهای سازمان بعد از انشعاب اقلیت و بویژه جدایی “گروه منسوب به ١۶ آذر” از سازمان در عمل بخاطر نداشتن ایدئولوژی، برنامه و سیاست مدون و متکی بر خود، ناگزیر به انتخاب دیدگاههای مسلط بر حزب توده ایران گردیدند. سازمان بعد از پذیرش اتوریته سیاسی، برنامهایی و تشکیلاتی حزب توده ایران، برای خود شخصیت و جایگاه قابل تعریف و قابل دفاع نظری-ایدئولوژیک پیدا کرده بود؛ و به همین دلیل نیز رهبری سازمان احساس امنیت نظری و سیاسی در جامعه و در مقابل رقیبان خود میکرد. در حقیقت رهبری سازمان در آن زمان دست به راحتترین کار ممکن زد و از خط مشی و برنامههای موجود در جامعه یکی را انتخاب نمود و تلاش کرد ایدئولوژی، برنامه و سیاست حاکم بر حزب توده ایران را در خود و نیروی اجتماعی سازمان مسلط و نهادینه کند.


رهبری، اعضا و هواداران سازمان بعد از انشعاب رفقای فدائی (اقلیت) خود را در میدان مبارزه سیاسی حاد جامعه تنها دید. در یک طرف حزب توده ایران قرار داشت، با رهبرانی توانا در عرصه نظری، سیاسی و برنامهایی  که متکی به فعالیت مطبوعاتی قوی و گسترده خود بود. در آن زمان رهبران حزب توده ایران با یک ارزیابی نزدیک از رهبری و نیروی سازمان هم در شکاف موجود در سازمان قبل از انشعاب اقلیت گوه میگذاشت و همچنین، همزمان به طرق مختلف هجوم سیاسی، تشکیلاتی و ایدئولوژیک خود به کل سازمان را گسترش می داد.


 ”در سال ۵٨ سعید آذرنگ در رهبری یکی از دستههای سازمان چریکهای فدائی خلق قبل از انشعاب (اقلیت) نفوذ کرد و بحثهای درون رهبری سازمان را به حزب میرساند. در بهمن ۵٨ سازمان چریکهای فدائی پلنوم مخفی برگزار کردند که کادرهای بالا در آن شرکت داشتند. سعید آذرنگ موفق شد که کلیه اسناد پلنوم و گفت و گوها را به کیانوری تحویل دهد. کیانوری نیز سازمان مخفی را مسئول چاپ آن (اسناد) نمود، اما کار چاپ در یک چاپخانه علنی رسمی صورت گرفت که اتفاقا یکی از هواداران چریکها در آن چاپخانه کار میکرد و موضوع را برای سازمان چریکهای فدائی گزارش می کند، دو نفر از حزب توده را که برای دریافت جزوات مراجعه کرده بودند، را می ربایند. …. اما همان لحظه یکی دیگر از مراجعه کنندگان به چاپخانه مراجعه می کند و جزوات را دریافت می کند. پخش جزوات باعث اغتشاش و درگیری در سازمان چریکها و از عوامل مهم در انشعاب این سازمان شد. مدتی بعد از این جریان کمیتهای که سعید آذرنگ عضو آن بود تصمیم میگیرد به حزب بپیوندد. سعید به دستور حزب نقش بازی میکند و میگوید: من به حزب گرایش ندارم و از این گروه جدا میشود.”(نقل از کتابچه حقیقت حزب توده ایران)


در طرف دیگر تمامی نیروهای چپ رادیکال که با توانائی در حد رهبران سازمان راه مقابله با حاکمیت برآمده از انقلاب را که در آن زمان یک خودکشی سیاسی تمام عیار بود، در پیش گرفته بودند و در عرصه نظری و سیاسی، چیز قابل اتکایی را در قیاس با دیگران عرضه نمیکردند. در چنین شرایطی رهبری سازمان عاجز از تحلیل مستقل و اتخاذ خط مشی ایی ورای آن چه که موجود بود، در تمامی عرصهها حزب توده ایران را مثابه الگوی خود پذیرفت. اما بین پذیرش برنامه، سیاست و ایدئولوژی حزب توده ایران تا تبدیل آن به یک احساس یگانه و درونی میان اعضا و هواداران سازمان با تاریخ و برنامه و سیاست حزب توده ایران فاصله زیادی بود. این احساس دوگانگی در نیروهای سازمان تا آخر ماند.


رفیق بهزاد کریمی در مطلبی خطاب به کنگره اول در باره دلایل پذیرش روند وحدت با حزب توده ایران می نویسد: “وحدت با حزب، بر خلاف آنچه که مدتها تبلیغ شد. بهیچوجه ناشی از توانمندی و تکامل فکری سازمان نبود، بلکه برای رهبران درمانده سازمان که ماجراهای سال ١٣۵٨ را پشت سر گذاشته بود و در باتلاق سرگشتگی سال ١٣۵٩ دست و پا میزد، یک مفری برای برون رفت از سرگیجگی های فکری و تناقضات سیاسی در سال های نخستین انقلاب بود.”


یکی دیگر از دلایل پذیرش خط مشی حزب توده ایران وجود و حضور روحیه ای پوپولیستی در سازمان بود. سازمان بر اساس فاکت های عینی می دید که در کنار حاکمیت برآمده از انقلاب، واقعا تودههای میلیونی زحمتکشان ایستادهاند، در حالیکه تمامی مخالفان و اپوزیسیون جمهوری اسلامی تا سال ۶٠ طرفداران رژیم گذشته و فئودالها و سرمایهداران بودند. تنها از سال ۶٠ به بعد بود که بخشی از نیروهای چپ و مجاهدین نیز به مخالفین رژیم تبدیل شدند. آنچه که برای رهبری و نیروی اجتماعی سازمان قابل دید و لمس بود، انطباق در عمل خط مشی سیاسی نیروهای چپ رادیکال و مجاهدین با طرفداران رژیم گذشته از سال ١٣۶٠ به بعد بر علیه حکومت جمهوری اسلامی بود. در عین حال در عرصه بین المللی در مقابل حاکمیت برآمده از انقلاب “کشورهای امپریالیستی” ایستاده اند و در کنار آن “کشورهای سوسیالیستی و مترقی” ایستاده اند.


از سوی دیگر اعضا و هواداران سازمان بخاطر پیوندهای تاریخی و نزدیک با نیروهای چپ رادیکال و مجاهدین بلحاظ احساسی و عاطفی نتوانستند با آن خط مشی شکوفائی جمهوری اسلامی عجین شوند. بویژه که بخش بزرگی از چپ رادیکال تا آن زمان پاره ایی از تن نیروی اجتماعی بزرگ جنبش فدائیان بودند، که قبلا در حوزههای سازمانی و در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی همگام و یگانه بودند. در بخش دیگر نیروهای سیاسی کشور که به مبارزه با جمهوری اسلامی روآورده بودند، مجاهدین خلق بودند، که از بدو انقلاب تا سال ۶٠ در خیلی از عرصهها مشترکا با سازمان عمل میکردند و یک نوع یگانگی تاریخی و عاطفی با همدیگر احساس میکردند که سابقه آن به مبارزه مشترک چریکی قبل از انقلاب بر میگشت.


تا انشعاب رفقای اقلیت نیروی فدائی یک پارچه بود. نیروهای فدائی علیرغم انشعاب و جدائیها پیوندهای عاطفی، تاریخی و خانوادگی با همدیگر داشتند. جدائی و انشقاق نیروی جنبش فدائیان و رفتن آنان به ٢ مسیر کاملا متضاد و جدا از هم، احساس برزخی در وجود نیروهای سازمان باقی گذاشته بود. اعضا و هواداران سازمان می دیدند که در یک طرف نیروهای چپ و رادیکال به شمول فدائیانی که تا دیروز در یک سازمان و زیر یک پرچم مبارزه مشترکی را پیش میبردند، قرار دارند و در طرف دیگر حاکمیت جمهوری اسلامی با پاسدار و بسیجی به جان عزیزان و رفقای دیروزی سازمانی خود افتاده و دسته دسته آنان را به زندان ها و جوخه های مرگ می سپارند. روزنامههای ایران در آن زمان پر از اسامی و چهرههای همسنگران دیروزی و دوستان و رفقای نزدیک اعضا و هواداران سازمان بودند. این احساس که ما بلحاظ سیاسی در مقابل رفقای خودمان ایستادهایم، هیچگاه فروکش نکرد.


از یک طرف جدائی در انتخاب راه سیاسی و نظری و از طرف دیگر احساس یگانگی تاریخی و تعلق خاطر به یک خانواده بودن و احساس اینکه خط مشی ما آنقدر جدا از هم افتاده است که هم سنگران دیروز ما در کوچه و خیابان به خاک و خون در می غلطند و ما یا باید سکوت بکنیم، و یا آنان را سرزنش بکنیم. بدتر از آن نشریه کار ارگان کمیته مرکزی سازمان در هر شماره خود پر از پرخاشگری و رهنمودهای متنوع بر علیه سازمانهای چپ و رادیکال بود. همین یگانگی تاریخی– عاطفی بود که مطالب و رهنمودهای نشریه کار در رابطه با مبارزه با ضد انقلاب و غیره؛ فونکسیون عملی و اجرائی برای پایگاه اجتماعی سازمان نداشت. یک تضاد عمیقی بین سرمقالات و رهنمودهای نشریه کار ارگان مرکزی کمیته مرکزی سازمان با عمل و احساس عاطفی اعضا و هواداران در مواجه با واقعیتهای آن روز جامعه ما وجود داشت.


بر اساس همین احساس دوگانه در نیروهای سازمان بود که زمانی که ضربات به حزب توده ایران وارد شد. این احساس خیلی قوی شکل گرفت، که ما از جنس دیگری هستیم، ما فدائیان باید تا به آخر بایستیم. همین روحیه از فردای ضربات بر نیروهای سازمان که تصمیم بر ادامه مبارزه داشتند، حاکم شد. یک نگاهی به اطلاعیه تهیجی و شورانگیز سازمان که بلافاصله بعد از ضربات به حزب توده ایران  صادر شد، موید این احساس است. از فردای ضربات سراسری به حزب توده ایران کادرها و اعضای سازمان بدون آنکه تحلیل و ارزیابی سیاسی و برنامهایی جدیدی نسبت به خط مشی وقت سازمان خود داشته باشند، به جبهه اپوزیسیون می روند و در مقابل فشارها و سرکوب رژیم به مقاومت می پردازند. رهبری سازمان سیانور زیر دندان قرار اجرا می کند، برای منحرف کردن اطلاعات سپاه دست به خود کشی میزند. (نمونه رفیق شهید قربانعلی موذنیپور)  و در زندان نیز به مقاومت تا به آخر رو می آورند. (نمونه رفیق شهید رضی تابان….) این روحیه نیز در جامعه با پخش تراکت و اعلامیه و چاپ و تکثیر نشریه کار بروز میابد.


این روحیه تعرضی و مبارزهجویانه در رهبری و تشکیلات سازمان تا پلنوم ١٣۶۵ و بعد از آن نیز روحیه غالب در سازمان بوده است. نشریه کار و نشریه اکثریت چاپ خارج از کشور سازمان در آن سالها تماما چه با چاپ و تکثیر فعالیتهای نیروهای سازمان در داخل کشور و چه با درج رهنمودها و مقالات تهیجی در این راستا حرکت میکنند.


وضعیت سازمان بعد از ضربات بهمن ١٣۶١


بعد از ضربه اول به حزب توده ایران در بهمن ١٣۶١ رهبری سازمان تصمیم میگیرد، بخشی از اعضای خود را از کشور خارج کند. رفقا فرج الله مومبینی کاظمی  – امیر مومبینی به همراه همسر، نقی حمیدیان و فریدون (اسفندیار کریمی) و ناهید قاجار در تاریخ ٢٨ اسفند ١٣۶١ و همچنین رفقا مجید عبدالرحیمپور، بهزاد کریمی، حمید بیگی، دکتر رضا جوشنی و رفیق شمسی در اول فروردین ١٣۶٢ از مرز آذربایجان خارج میشوند. این رفقا روز ٢۵ فروردین ماه ١٣۶٢ از شهر لنکران جمهوری آذربایجان به محلی در نزدیکی تاشکند مرکز جمهوری ازبکستان منتقل میشوند.


در ماه فروردین سال ١٣۶٢ رهبری سازمان تصمیم میگیرد که بخش عمدهایی از اعضای رهبری را از کشور خارج کرده و کمیتهایی ٣ نفره از اعضای هیئت سیاسی و مشاورین آن، متشکل از رفقا مهدی فتاپور، جمشید طاهریپور و انوشیروان لطفی را برای رهبری و سازماندهی سیاسی و تشکیلاتی سازمان در داخل (کمیته رهبری داخل) باقی بگذارد. قرار بوده است که مسئولیت سازماندهی تشکیلات تهران با رفیق انوشیروان لطفی (به اتفاق رفقا کریم جیلو و حمید چشم براه) و مسئولیت سازماندهی تشکیلات شهرستان ها با رفیق مهدی فتاپور (به اتفاق رفقا صمد اسلامی و کیومرث وزیری) و مسئولیت سیاسی و ادامه انتشار بولتن سیاسی-تحلیلی، با رفیق جمشید طاهریپور باشد.


رفیق مهدی فتاپور در باره انتخاب این سه رفیق برای کمیته داخل و رهبری سازمان را اشتباه می داند و می گوید: “انتخاب این سه نفر اشتباه بود. من چهره ای بودم شناخته شده و هر بار که برای اجرای قرار بیرون آمدم، آشنا دیدم، و بدلیل حضورم در مناظره های تلویزیونی اگر دستگیر می‏شدم، قطعا فشار زیادی برای شکستن و به تلویزیون آوردن من رویم اعمال می‏شد. انوش مسئول (ارتباطات با) نظامیان سازمان بود. … و در سازماندهی تشکیلات مخفی با حسن (…) همکاری کرده بود . پس از لو رفتن سازمان نظامی حزب امکان طرح نام وی و حساسیت زیاد روی او خیلی بالا بود.”


بخش عمده اعضای کمیته مرکزی در اواخر اردیبهشت ماه و اوایل خرداد ماه ١٣۶٢ از طریق مرز آذربایجان از کشور خارج میشوند. این بخش از رفقا بعد از ٢ ماه اقامت در شهر لنکران جمهوری آذربایجان به شهر تاشکند پایتخت ازبکستان انتقال داده میشوند.


همچنین در گزارش “کمیسیون منتخب هیئت سیاسی در سال ١٣۶٣” می خوانیم: “هیئت سیاسی با جدیت می کوشید تا در زمینههای فوق به وظایف خود عمل کند و این در شرایطی بود که در بیاطلاعی محض از وضع سازمان، تصمیمات و اقدامات رهبری و تشکیلات داخل بود. کوششهای هیئت سیاسی برای برقراری ارتباط با اروپا و داخل تنها در آبان ماه ١٣۶٢ با اولین تماس تلفنی شروع شد و به تدریج تا به امروز پیوسته در حال گسترش بوده است. جلسات هیئت سیاسی …. منجر به تدوین جزوه پرسش و پاسخ ١ شد. که با کمک رفقای حزب (توده ایران) در شهریور ۶٢ برای غرب ارسال شد.”


در فاصله نه چندان دوری از خروج رفقای رهبری سازمان و تشکیل کمیته ٣ نفره برای هدایت سیاسی و تشکیلاتی سازمان در داخل کشور، رفیق انوشیروان لطفی، عضو مشاور هیئت سیاسی در اواخر مرداد ماه ١٣۶٢ دستگیر میشود. رژیم تا مدت ها دستگیری رفیق انوشیروان لطفی را مخفی نگه می دارد.


بنا به اظهار رفیق کریم جیلو: “اما رفقای مسئول مرتبط با انوش بعد از اجرا نشدن قرارهایشان، امکانات و محل زندگی و سایر امکاناتی که می توانست از طریق رفیق انوش توسط نیروهای امنیتی مورد شناسایی قرار بگیرند، را تغییر می دهند. وقت عمده دو عضو باقی مانده این کمیته صرف تعقیب و مراقبت ها  و تلاش برای حفظ خود میشود. این دو رفیق عملا بخاطر دلایل بالا در رابطه با سازماندهی و هدایت سیاسی-تشکیلاتی سازمان کاری نمی توانند انجام بدهند و ارتباطشان با بقیه اعضای رهبری سازمان در داخل کشور قطع می شود.


عملا رهبری و هدایت تشکیلات داخل کشور سازمان بر عهده اعضای باقی مانده کمیته مرکزی و تعدادی از کادرهای مسئول سازمان قرار می گیرد. این رفقا بر اساس تجربه، صلاحیت و ابتکارات شخصی خود تشکیلات سازمان را هدایت و رهبری می کنند. بخشی از وقت این رفقا هم صرف جستجوی کمیته رهبری سه نفره مستقر در داخل و سپس خارج کردن رفقا جمشید طاهری پور و مهدی فتاپور، در پائیز ١٣۶٢ از طریق مرز افغانستان می شود.”  ضمیمه*١


رفیق مهدی فتاپور آنچه که در ماه های بعد از ضربه تا خروجشان در ایران اتفاقات رخ داده را این گونه توضیح می دهد: “از اوایل اردیبهشت مسئولیت با من و انوشیروان لطفی و جمشید طاهری پور بود. جمشید مسئول موضع گیری و من مسئول ارتباطات و تشکیلات بودم. انوش مسئولیت تهران را (باتفاق کریم جیلو و حمید تهران) داشت و صمد اسلامی مسئولیت شهرستان‏ها را (به اتفاق طهماسب وزیری (عباس) و اصغر) مسئولیت رابطه با صمد اسلامی با من بود. در مدت سه ماهی که تا دستگیری انوش طول کشید، اقدامات زیر انجام شد.


رحیم (جمشید طاهری پور) اطلاعیه ای نوشت و انتشار داد، در این اطلاعیه برخورد مثبتی با خمینی شده و گفته شده بود که راست‏ها دست بالا را پیدا کرده‏اند و تنها میتوان به دخالت امام در جلوگیری از این روند امید داشت، این اطلاعیه در آن هیاهویی که همه منتظر ضربه بودند، زیاد مورد توجه قرار نگرفت.


در وجه تشکیلاتی قرار شد که سه بخش تشکیلات تهران مستقل از هم شوند و ضرورت ارتباط بین آنها به حداقل کاهش یابد و هدف استقلال کامل آنها از هم باشد و در قدم بعدی بتوان آنها را خردتر کرد. در شهرستان ها ولی وضع خیلی وخیم بود اکثر مسئولان ما نمی‏توانستند در منطقه بمانند بدلیل شناخته شدن و این در مورد شهرهای کوچک شدیدتر بود. بخش مهمی از آنها به تهران آمده بودند و باید اسکان داده شده و مشکلات اولیه‏شان حل می‏شد و این تنها با کمک تشکیلات تهران عملی بود. البته در مواردی مثل آذربایجان خیلی از مسئولان از شهرستان ها به تبریز رفته بودند و در نتیجه شهرهای بزرگ در مقیاسی کمتر همین وضعیت را داشتند. این موضوع رابطه نزدیکتر مسئولان شهرستان‏ها و تهران را الزامی می کرد و این با سیاست ما مبنی بر استقلال تشکیلات‏ها نمی‏خواند. در چند ماه اول بخش بزرگ و یا شاید عمده انرژی انوش صرف این مساله شد و او به خصوص از امکانات تشکیلات مخفی که توسط حسن و او قبل از خروج حسن شکل گرفته بود استفاده کرد. این موضوع حرکت و اجرای قرارهای زیادی را برای او و از سوی دیگر برای صمد (اسلامی) الزامی می کرد.


من ‏می‏توانم بگویم در سه ماه اول یک فاز گذار به تشکیلات مخفی و حل مشکلات عملی این امر پیش رفت. در این زمینه باید تشکیلات سبک می‏شد. امکان حفظ ارتباط با لایه های پایین و این همه عضو نبود و عملا آماده‏ترین کادرها سازمان یافتند


در روزهای اواخر مرداد ماه سال ۶٢ من با انوش قرار داشتم (بین بیستم و بیست و پنجم) او شب به خانه من که از طریق تشکیلات (مخفی) در اختیار من گذاشته بود (اکبر م. ) آمد و شب همان‏جا ماند. موضوع اصلی بحث ما این‏بود که او بطور مرتب رد می دید. او می‏گفت هر چه خود را پاک می کند دوباره مورد مشکوک می‏بیند. چند مورد هم موارد مشکوک در روابطش دیده شده بود. یکی از رفقا به خانه ای می‏رود و بعد وقتی در خیابان می‏رفته یک نفر در خیایان شروع می کند با او راه رفتن و بدون اینکه به او نگاه کند، می‏گوید خانه‏ای که به آن مراجعه کردی تحت نظر است و دارند تو را تعقیب می کنند و هفته قبل هم آن مرد جوانی که به این خانه آمد، تعقیب شد (یادم نیست که این رفیقمان کی بوده) آن فردی که هفته قبل به آن خانه مراجعه کرده و حتما تعقیب شده بود اسماعیل ختایی بوده که انوش در این مدت بارها او را دیده بود. او می‏گفت حتما در اطرافش این نوع موارد وجود دارد و او نمی‏تواند بداند که تا چه حد اطرافش آلوده است و تا چه حد تشکیلات رهبری در تهران آلوده شده است.


ما تا نیمه شب صحبت کردیم و قرار شد او به امکانات پیشین اصلا سر نزند و در صورتی که باز هم تعقیب دید پس از اولین مورد تعقیب جدی  تصمیمی را که ما قصد داشتیم بتدریج اجرا کنیم عملی کند و اعلام کند که چند بخش تشکیلات کاملا مستقل شوند و همه روابطشان را با هم قطع کنند


انوش رفت  و پس فردای آنروز علامت سلامتی نداد. از جمشید هم علامت سلامتی نیامد.  علامت سلامتی ما تلفن به خانه رابطی که بعدها فهمیدم، ال.  و همسرش بودند و گذاشتن یک علامت رمز بود. من از  خانه‏ای که در آن ساکن بودم و توسط انوش در اختیار من گذاشته شده بود، خارج شدم. ولی بعد از چند روز علامت سلامتی آمد. من فکر کردم بار اول اشتباهی رخ داده و به خانه اکبر م. بازگشتم. بعد از چند روز خانم صاحب خانه متوجه شد که پشت پنچره یک خانه آن‏طرف خیابان کسی هست. ما دقت کردیم و متوجه شدیم که خانه تحت نظر است. من در تاریکی داخل اتومبیل رفته و روی صندلی عقب خوابیدم و از خانه خارج شدیم. روز هشتم شهریور من به خانه دیگری که آنهم توسط تشکیلات تهران در اختیار من گذاشته شده بود، رفتم. سه روز بعد متوجه شدیم که خانه جدید هم تحت نظر است. از خانه بیرون آمدیم و متوجه شدم که تعقیب می شوم. من خیلی سخت و این بار با یک آرتیست بازی موفق شدم فرار کنم و به خانه یکی از اقوامم که هیچ رابطه ایی با تشکیلات نداشت، رفتم. من به این نتیجه رسیدم که انوش و مسئولان تشکیلات تهران و احتمالا جمشید دستگیر شده اند و از اینکه همان مرداد ماه قاطعیت به خرج نداده و ارتباط بخش های مختلف را قاطعانه قطع نکرده بودم، خیلی ناراحت و افسرده بودم. صمد (اسلامی) را چند روز بعد دیدم، او می گفت افراد تحت مسئولیت او همه سالمند و تهران ضربه نخورده است وگر نه در تشکیلات خبر پخش می شد و آنها بدلیل رابطه زیادی که با تهران دارند، می فهمیدند. قرار شد آنها یعنی مسئولان شهرستان دقت بیشتری در رابطه با تهران داشته باشند. من روز بیستم شهریور با انوش قرار داشتم. با اینکه قصد داشتم، سر قرار نروم و کس دیگری را بفرستم. پس از اطمینان های صمد به سالم ماندن تشکیلات تهران اشتباه کردم و سر قرار رفتم. قرار لو رفته بود. ولی مرا دستگیر نکردند. من وقتی سر قرار دیدم که آنها به محض رسیدن من از همه طرف نامحسوس به حرکت در آمدند. فکر کردم، می خواهند، مرا دستگیر کنند و نزدیک بود سیانور را گاز بزنم. آنها مرا تعقیب کردند و من فرصت پیداکردم که مجدد فرار کنم. صاحب خانه قبلی مرا که از اقوامم بود، همان شب دستگیر کردند. ولی من فرار کرده بودم. من بعد از فرار از تعقیب به خانه سومی که در اختیارم بود رفتم و چون نمی دانستم کدام یک از مسئولان تهران دستگیر شده و کدام یک سالمند تصمیم گرفتم تا حصول اطمینان از اجرای قرار با آنها خودداری کنم و از پایین برای برقراری ارتباط با آنها بکوشیم و تا برقراری ارتباط مجدد با تشکیلات تهران، صمد (اسلامی) را چند بار دیدم او کماکان معتقد بود که تهران ضربه نخورده است. من به او گفتم که مطمئنم که انوش دستگیر شده و من دیگر سر قرار او نخواهم رفت و همچنین قرار شد به هر حال آنها تشکیلاتشان را کاملا از تهران مستقل کنند. من از طریق صاحب خانه جدیدم که از طریق تشکیلات تهران قبل از دستگیری انوش در اختبارم گذاشته شده بود، قراری برای مسئولان تشکیلات تهران فرستادم. روز بیست و دوم مهرماه کریم (جیلو) به خانه ما آمد. او معتقد بود که انوش دستگیر نشده و آنها در این فاصله با رحیم (جمشید طاهری پور تماس گرفته بودند. (شاید به این دلیل دیگر رحیم ضرورتی برای دادن علامت سلامتی ندیده بود. )در فاصله دو ماهی که تماس ما قطع شده بود آنها باتفاق رحیم تصمیماتی در رابطه با تشکیلات تهران اتخاذ کرده بودند که در این گزارش گفته شده است. آنها فکر می کردند، من و انوش با هم در تماسیم و تصمیم گرفته ایم رابطه را به دلیل پاک نبودن با آنها قطع کنیم. ما فقط توانستیم آنروز قرارهایمان را با هم تنظیم کنیم. بعد از خروج او از خانه صاحب خانه که بعد از آمدن، کریم برای خرید از خانه خارج شده بود و هم زمان با بیرون آمدن کریم داشت به خانه باز می گشت و از طرف مخالف میامده، متوجه شد که او راتعقیب می کنند. من نمی دانم، خانه من تحت نظر بود و آنها کریم را تعقیب کردند یا کریم تحت تعقیب بود و خانه من لو رفت. من از این خانه خارج شدم و یکی از سخت ترین تعقیب هایم را که چند ساعت طول کشید داشتم. ولی بازهم مرا دستگیر نکرده و تلاش کردند، تعقیبم کنند. من با مخلوطی از خوش شانسی و آرتیست بازی فرار کردم. دوباره از طریق یک رابط با کریم قرار گذاشتم. این بار کریم (جیلو) به من گفت، که از خارج تماس گرفته شده و گفته اند من (مهدی فتاپور) و رحیم (جمشید طاهریپور) خارج شویم. جمشید دوم آذر ماه  و من اواخر آذرماه سال ١٣۶٢ خارج شدیم.


نتیجه گیری: در فاصله فروردین ماه تا آخر مرداد ماه همه روابط برقرار بود و تصمیمات و اقدامات را نوشتم از شهریور ماه تا آخر مهر ماه رابط من با تشکیلات تهران و رحیم قطع است. ولی رابطه با تشکیلات شهرستان ها برقرار است. در این دوره رفقای تهران مستقلا تلاش زیادی می کنند که در گزارش آمده است. از آبان ماه رابطه با خارج وصل میشود، و من و جمشید عازم خروج می شویم.”  (به نقل از مصاحبه با رفیق مهدی فتاپور)


رفیق کریم جیلو در باره برخی موارد مورد اشاره در فوق نظر دیگری دارد و می گوید: “اگر انوش در روابطش با من ردی دیده بود. قاعدا” باید آن رابه خسرو می گفته. ناهید، همسر من بیاد می آورد که در چند دفعه آخری که انوش به منزل ما می آمده و از درد شدید کمر رنج هم می برده، چندین بار به او گفته بوده که مرتب تحت تعقیب است، و وقتی ناهید در مورد امکان آوردن رد به خانه ما پرسیده بود، جواب شنیده بود که وی تنها بعد از تصفیه چند ساعته و اطمینان کامل از پاک بودن پشت سر خود به خانه ما ورود می کرده است. همچنین ناهید میگوید، مطمئن است که با درخواست من در حالیکه بچه بغلش بوده، به منزل میترا همسر دکتر در شهر آرا سرزده و او تایید کرده که دکتر دستگیر شده است. من چنین خاطره ای را به یاد ندارم. ولی در این صورت احتمالا چنین برنامه ای بعد از تردید ما در دستگیر شدن دکتر، به اجرا در آمده است. این امر البته منتفی نیست، که من هم رد خورده باشم، اما نه به ترتیبی که خسرو بر آن تاکید کرده است. اگر هم چنین ردی بوده نتوانسته اند، از آن، به جایی برسند. خسرو در جایی در این نوشته می گوید که من (کریم جیلو) رد تعقیب را به او برده ام و این در حالیست که اولا من برای اولین بار سرقرار او می رفتم و ثانیا او به هر خانه و سر هر قراری می رفته طبق گفته خودش رد می دیده و تعقیب می شده است. از سوی دیگر این که پلیس از طریق تعقیب من به خسرو رسیده است، منطبق با آن واقعیتی نبود که در عمل پیش رفت . ما حتی بعد از خروج خسرو برای حدود دو ماه در ایران هم مشغول حداکثر تحرکات خود بوده ایم، ولی نه دستگیر شدیم و نه در تور گسترده ای، آنگونه که خسرو در آن گرفتار آمده بود، افتادیم، و بالاخره هم سالم از کشور خارج شدیم.


روایت خسرو نه منطبق بر یاد ماندهای من است و نه انطباقی با سیر واقعی روندهای آن دوره دارد. ما وقتی رابطه مان با انوش قطع شد. تا مدتی بنا را بر این قرار داده بودیم، که انوش دستگیر شده و بر همین مبنا هم اقدامات ایمنی معینی را انجام دادیم. بعدا” که حمید تهران (حمید چشم آذر) خبر آورد، که یکی از بچه ها انوش را دیده فکر کردیم، شاید انوش دستگیر نشده است. یا خود را مخفی کرده و ممکن است به خاطر احتیاط سراغ ما نمی آید. یعنی این را ما تنها یک احتمال می دانستیم. من (کریم جیلو) هم همین را به خسرو منتقل کرده ام. اگر ما فکر می کردیم، انوش سالم است خب، می رفتیم، قرارهای ثابتمان را با او اجرا می کردیم و یا اینکه ابتدائن خانه های خود را عوض نمی کردیم. اما خسرو با اینکه حدس می زند. انوش دستگیر شده، باز هم سر قرار او می رود. یعنی درست بر عکس ما رفتار می کند. در مصیبتی گرفتار می شود، که شرحش رفته است. خب، یکی از تفاوت ما با خسرو در عمل همین بوده است. سر قراری که باید می رفته نمی رود و سر قراری که اکیدا نباید میرفته، می رود. نمونه اش هم قرار ثابت من با خودش بود. حتی اگر من تحت تعقیب بودم و رد داشتم. خسرو با زحمت کمی در همان قرار می توانست، این را بفهمد. قرار یک مسیر خیلی طولانی پیاده روی را شامل می شد، که در جاهای متعددی از روی پل گرفته تا طبقه دوم برخی ساختمان های در باز می شد، کنترلش کرد. من این قرار را با وجود اینکه خسرو به من قبلا گفته بود، رد داشته، دو بار به امید آمدن او اجرا کردم. ولی او نیامد، چون داستان صاحب خانه اش را باور کرده بود و فکر می کرد، من تحت تعقیب هستم …. “


رفیق کریم جیلو همچنین در مورد احتمال تحت تعقیب بودنش، بعد از این که از مخفیگاه خسرو خارج می شود، چنین می گوید: “اولا، من  وقتی از خانه خسرو خارج شدم، هوا در آن کوچه تاریک و برق ها رفته بود و خانه ها هم مجتمع و آپارتمانی بود. با تعداد زیادی واحد مسکونی و تشخیص اینکه من از کدام یکی از این واحدها بیرون آمده ام، برای شخص ثالت به راحتی میسر نبود. صاحب خانه خسرو هم نه مرا از قبل می شناخت و نه نشانه ای از من داشت و محتملا هم در آن تاریکی شب نمی توانست چیز مشخصی را تشخیص دهد، با این اوصاف معلوم نیست که او چگونه در آن تاریکی در بیرون مرا شناخته بود. من اواخر بهمن از ایران خارج شدم و در این فاصله هم هیچکس از روابط مستقیم خود من نه قبل و نه بعد از خروج من، بخاطر رابطه با من دستگیر نشد. اگر من حقیقتا تعقیب شده باشم، باید بعد از دیدار با خسرو بوده باشد، که آن هم به نتیجه معینی منجر نشده، چون آن شب هم برق ها رفته بود و هم اینکه من قبل از ترک منطقه از یک فیلتر و درخارج از منطقه هم از چند فیلتر گذشته بودم. در آن تاریکی شب برای تعقیب کنندگان احتمالی آسان نبود که رد مرا ادامه دهند. اگر من از قبل رد داشتم، سیر حوادث قطعا به ترتیب دیگری پیش می رفت و بعد از قرار با خسرو و فرار او مامورین یا به من نزدیکتر می شدند، و من باید حتما ردهای مکرر می دیدم و یا دستگیرم می کردند. تازه من بعدا دوباره خسرو را دیدم، اگر من رد داشتم و این رد من هم مربوط به روابط خودم بود. پس چطور شد که خسرو را نگرفتند. من با طهماسب وزیریو صمد اسلامی هم بارها قرار اجرا کردم. اما نه آنها و نه من قبل از این قرارها با یکدیگر ردی را کشف نکردیم. ممکن است گفته شود که به قول خسرو ما متوجه نمی شدیم که تحت تعقیب هستیم. خوب، فاکت های موجود و تجربه عملی خلاف این را می گویند.”


بعد از یورش به حزب توده ایران در سال ۶٢ و خروج رهبری از کشور، ارتباط اعضای کمیته مرکزی مسئول تشکیلات شهرستانها با تشکیلات شهرستانها به نوعی از هم گسیخته و هر مسئول شهرستان صرفا با ابتکار خود و یا حد اکثر در مشورت و ارتباط با یک همطراز خود می کوشید، تشکیلات خود را از جهات مختلف جمع و جور کرده و منتظر روشن شدن اوضاع سازمانی بماند.


در این دوره اعضای باقی مانده هیئت سیاسی و کمیته مرکزی عمدتا با قرص سیانور بر سر قرارهایشان میرفتند. کمیته سه نفره هیئت سیاسی همراه با اعضای باقی مانده کمیته مرکزی و کادرهای مسئول سازمان تلاشهای شبانه روزی برای سازماندهی جدید و فعالیتهای تشکیلات سازمان، تدارک و سازماندهی امکانات مرزی برای ارتباط گیری با خارج از کشور انجام می دهند. رفقای هدایت کننده باقی مانده در داخل کشور در این دوره در سازماندهی و جمع و جور کردن تشکیلات سراسری سازمان موفق بودهاند.


همانطور که در بالا به طور مفصل توضیح داده شد. بخش عمده کمیته مرکزی سازمان که در ماه های اول ١٣۶٢ از کشور خارج شدند، تا آبان ماه سال ١٣۶٢ تا زمان خروج اعضای باقی مانده کمیته مرکزی نقشی در هدایت و سازماندهی تشکیلات داخل نداشتند. نقش اصلی هدایت و سازماندهی مخفی تشکیلات داخل سازمان و اساس سازماندهی جدید به صورت غیرمتمرکز تشکیلات داخل بر اساس گروه های مستقل و مرکزی را اعضای باقی مانده کمیته مرکزی در داخل انجام دادند. نقش رهبری سازمان از خارج از کشور در اواخر ١٣۶٢ بویژه از سال ١٣۶٣ برای هدایت و رهبری تشکیلات داخل موثر و تعیین کننده می شود.


بعد از دستگیری رفیق انوشیروان لطفی و خروج رفقا جمشید طاهریپور و مهدی فتاپور از کشور، ارتباط رفقای داخل با رهبری خارج وصل می شود و از سوی رفقای رهبری خارج از کشور به تشکیلات داخل رهنمود داده میشود که تشکیلات را بشکنند. و رابطه هر یک از گروههای مرکزی را مستقلا (حدود آبان ماه ١٣۶٢) به خارج وصل بکنند.


بعد از پایان عمر کمیته ٣ نفره که شرحش رفت، رفقای مسئولان تهران و شهرستانها (اعضای کمیته مرکزی) هم دیگر را پیدا میکنند و بدون آنکه بخواهند در کار همدیگر دخالت نمایند، مشورتهایی را نیز برای سازماندهی و هدایت تشکیلات با هم انجام میدهند. مسئولیت هدایت و سازماندهی تشکیلات تهران بر عهده رفقا کریم جیلو و حمید تهران و مسئولیت هدایت و سازماندهی تشکیلات شهرستانها با رفقا طهماسب وزیری (عباس) و صمد اسلامی بوده است.


رفیق مهدی فتاپور در باره نگاه رهبری به توانائی و ظرفیت های تشکیلات داخل می نویسد: “گزارش من با گزارش جمشید طاهری پور و مسئولان تشکیلات تهران بعد از خروج از کشور با هم متضاد بود. گزارش من مبنی بر آلوده بودن تشکیلات و عدم توانایی کادرهای ما برای گریز از تعقیب و مراقبت و حفظ تشکیلات بود. و گزارش جمشید طاهری پور که قبل از من خارج شده بود. عکس گزارش من بود. من مطمئن بودم که انوش دستگیر شده و آنها می توانستند تعدادی از ما را براحتی دستگیر کنند. من معتقد بودم تشکیلات ما نمی تواند در برابر امکانات و تاکتیک های پلیس مقاومت کند و دیر یا زود ضربات سنگین می خورد. این تاکیدات هیج یک مورد پذیرش نبود. در مورد رفیق انوش پلیس در آبان (یا مهر ماه) پس از فرار من یک قرار ساختگی بین او و اکبر م. ترتیب می دهد. اکبر م. با وجود چهره مضطرب و ناراحت انوش نمی فهمد که انوش را از زندان سر قرار آورده اند و پیغام سازمان را مبنی بر اینکه چرا سر قرار نمیاید و اگر نمی خواهد سر قرار بیاید، از کشور خارج شود، به او می دهد. اکبر م. که با حمید تهران در تماس بوده، گزارش دیدار خود با انوش را به او می گوید، و رفقا مطمئن می شوند که انوش سالم است. دستگیری انوش در بهار سال بعد زمانیکه یکی از زندانیان آزاد شده اطلاع داد که او را در زندان دیده است. پذیرفته شد و چند سال بعد قطعی شد، که او اواخر مرداد ماه ١٣۶٢ دستگیر شده و دیدارش با اکبر م. ساختگی بوده است. بعد از اینکه من از تور در فرار آخر خارج شده و به خانه یکی از امکانات شخصی خود، خارج از روابط تشکیلاتی رفتم. اکبر م. که می خواست دیدارش با انوش را به من بگوید، به من در تلفن اصرار کرد که می خواهد، مرا ببیند و کار مهمی دارد. من که از لو رفتن او مطمئن بودم. فکر کردم که دستگیر شده و این تلفن ها از زندان است. رابطه ام را بطور کامل با او قطع کردم. خلاصه آنکه گزارش من که بدبینانه بود با بی اعتنایی و گزارش رحیم که امید بخش بود با استقبال مواجه شد.”


رفقای رهبری داخل کشور در آبان ماه ١٣۶٢، دستور صریحی از رهبری خارج کشور برای مستقل کردن کامل نواحی مختلف تهران که زیر مسئولیت رفقا کریم جیلو و حمید تهران و شهرستانها که زیر مسئولیت طهماسب وزیری(عباس) و صمد اسلامی بوده، دریافت میکنند. قبل از دریافت چنین دستوری تشکیلات تهران و شهرستانها تا حدود زیادی در قالب یک تشکیلات نیمه متمرکز وسیع بدون اینکه مرکز معینی در بالا برای هدایت و هماهنگی آن وجود داشته باشد، سازماندهی شده بوده است.


تلاش برای تماس با داخل بعد از مهاجرت


 


قبل از خروج اعضای کمیته مرکزی از کشور، قراری با رفقای باقی مانده رهبری در داخل کشور در روز و ساعت معین گذاشته شده بود. قرار برای تیرماه ۱۳۶۲ پیش بینی شده بود.


در این مدت آن عده‌ از اعضای هیئت سیاسی و کمیته مرکزی که در لنکران شهر مرزی جمهوری آذربایجان در یک محل مستقر شده بودند، بحث‌های سیاسی را سازمان دادند. حاصل بحث‌ها به صورت جزوه پرسش و پاسخ با رفیق فرخ نگهدار دبیر اول وقت کمیته مرکزی سازمان تنظیم شد. اعضای هیئت سیاسی مستقر در لنکران برای ارتباط‌گیری با رفقای داخل و به ویژه هیئت سه نفری رهبری داخل (رفقا انوش، خسرو و جمشید) تصمیم گرفت که یکی از اعضای هیئت سیاسی را سر قرار پیش بینی شده بفرستد. ماموریت این رفیق انتقال مباحث سیاسی به رفقای داخل کشور، بردن جزوه پرسش و پاسخ و اطلاع گرفتن از وضعیت تشکیلات سازمان در داخل کشور بود. قرار بود رفیقی که به داخل کشور می‌رود بعد از انجام ماموریتش از کشور خارج شود.


این ماموریت به رفیق بهروز خلیق سپرده شد. قرار در همان روز و همان ساعت تعیین شده اجرا گردید. اما در نقطه و زمان مقرر کسی از تشکیلات داخل در این قرار حضور پیدا نکرد.


مدتی بعد که امکان دیدار با رفیق مجری این قرار از سوی تشکیلات داخل فراهم شد، او گفت که علامت قرار را چک کرده و آن را دیده و قرار را هم اجرا کرده است. قرار به احتمال زیاد به خاطر عدم انطباق زمانی و یا مکانی بین دو طرف اجرا نشده  بود.


هیئت سیاسی با اجرا نشدن، قرار نتوانست طبق برنامه از پیش تعیین شده با تشکیلات داخل کشور تماس بگیرد.


از همان ابتدا رفقا متوجه شدند که سازمان با مشکل جدی برای تماس با داخل کشور روبرو است. برای حل این مشکل هیئتی از سازمان  وارد گفتگو با شعبه بین‌المللی حزب کمونیست اتحاد شوروی شد. حاصل آن گفتگو، پذیرش مسافرت ماهانه یک رفیق به غرب از طریق آلمان شرقی بود.


در گزارش کمیسیون منتخب هیئت سیاسی در سال ۶٣ در باره تلاشهای هیئت سیاسی برای ارتباطگیری با داخل آمده است: “هیئت سیاسی با جدیت میکوشید تا در زمینههای فوق به وظایف خود عمل کند و این در شرایطی بود که در بیاطلاعی محض از وضع سازمان و تصمیمات و اقدامات رهبری و تشکیلات داخل بود. کوششهای هیئت سیاسی برای برقراری ارتباط با اروپا و داخل تنها در آبان ماه ١٣۶٢ با اولین تماس تلفنی شروع شد و به تدریج تا امروز پیوسته در حال گسترش بوده است. جلسات هیئت سیاسی برای بررسی اوضاع کشور تعیین مواضع سازمان در قبال حکومت و وظایف کمونیستها منجر به تدوین جزوه پرسش و پاسخ ١ شد. که با کمک رفقای حزب (توده ایران) در شهریورماه ١٣۶٢ برای غرب ارسال شد. اهمیت این تلاش هیئت سیاسی در آنجا بود که در بدترین شرایط روحی و روانی فعالان ما و در شرایط خلاء سیاسی مطلقی که بر جامعه سایه افکنده بود و در شرایط سر درگمی سیاسی دردناک توده اعضا و هواداران هیئت سیاسی موفق میشد، ضمن اعلام موجودیت و ادامه کاری سازمان، سمت سیاسی و وظایف فدائیان خلق را علیه حاکمیت معین کند. این جزوه تغییر سیاست سازمان از پشتیبانی از حکومت به مبارزه علیه آن را اعلام میکرد.”


سازماندهی جدید تشکیلات مخفی سازمان در شکل نیمه متمرکز


 


رفقای رهبری داخل قبل از خروج از کشور، تشکیلات سازمان در تهران را به ۴ گروه مرکزی کاملا مجزا از همدیگر تقسیم میکنند.:


١- تشکیلات غرب با مسئولیت رفیق محمد حسن دیانک شوری – منصور


٢- تشکیلات شرق با مسئولیت رفیق حسن دشت آرا معروف به حسن شرق


٣- تشکیلات جنوب با مسئولیت رفیق کیانوش توکلی


۴- تشکیلات مرکز با یاور (حسن ابطحی) که مستقیما با سرپل ارتباطی در فرانسه ارتباط داشت، بوده است.


طبق این طرح تمامی لایههای میانی بین حوزههای سازمانی و ناحیه، بخش و ….. حذف شدند. حوزهها تبدیل به گروههای مستقل شدند. طبق این طرح وظایف گروههای مستقل بدین شرح توضیح داده میشود.


١- تبلیغ نظرات سازمان از طریق پخش مداوم و مکرر اطلاعیهها، تراکتها و شعارهای سازمان


٢- تامین ارتباط با خارج از کشور برای تهیه نشریه کار … نشریه کار در داخل هم منتشر (باز تکثیر) میشود…


٣- تمامی اعضای سازمان ضمن دادن اخبار و گزارشات موثق به رهبری سازمان این اخبار و گزارشات را مستقیما برای نشریه کار نیز ارسال بکنند.


۴- یک یا دو آدرس مطمئن و غیرمستقیم برای مکاتبات رهبری به خارج داده شود.


۵- حداقل ٣ آدرس از آشنایان برای ارسال نشریات از خارج از کشور داده شود. سایر رهنمودها دراین طرح نیز در این چارچوبه هستند.


قرار میشود که بعد از پایان سازماندهی جدید، رفقا کریم جیلو و حمید تهران از کشور خارج شوند. این رفقا تا هفته دوم بهمن ١٣۶٢ تقریبا همه کارها و وظایف محوله را انجام داده و بعضی از امکاناتی را که مستقل از تشکیلات تهران بوده، به مسئولین سازمانی منتقل کرده و آماده خروج میشوند. از اواخر دی ماه ١٣۶٢ تمامی قرائن و شواهد نشان از آن دارد، که اطلاعات سپاه به سرعت در حال نزدیک شدن به این رفقا است. چند دستگیری و برخی تعقیبها در اطراف کسانی که رابطه مستقیم با این رفقا داشتند، خطر را به رفقا نزدیک کرده بود. آخرین قرار رفیق کریم جیلو با رفیق صمد اسلامی در آستانه خروج  از ایران از سوی رفیق صمد اسلامی اجرا نمیشود. رفیق حمید تهران هم قرار مشابهی با رفیق صمد اسلامی برای انتقال بعضی اطلاعات و امکانات داشت، اما این قرار هم از سوی زنده یاد رفیق صمد اسلامی اجرا نمیشود. رفیق حمید تهران در تحقیقی که به عمل میآورد، حدس می زند که صمد دستگیر شده است. متاسفانه حدسش درست بوده است.


رفیق مهدی فتاپور در باره تعقیب و مراقبت ها در اوایل سال ١٣۶٢ می نویسد: “همان طور که نوشتم، برای من قطعی است، که آنها در تابستان ۶٢ به تعدادی از مسئولان رسیده اند. صمد (اسلامی) می گفت که شهریور ماه سر قرار طهماسب وزیری رفته و بعد از جدایی از او تعقیب شده و موفق شده فرار کند. هفته بعد مجددا با او قرار داشته و دو باره همان افراد هفته قبل را سرقرار می‏بیند. هر چند آنها (صمد اسلامی و طهماسب وزیری) هر دو با موتور حرکت می کردند و امکان پاک کردن خودشان را داشتند. ولی حداقل از یکی از آندو سر نخ داشته و تعقیبش کرده اند و او نفهمیده و رد را به دیگری هم رسانده بود. در این فاصله من هم صمد (اسلامی) را چند بار دیدم. کریم (جیلو) قطعا در ٢٢ مهر ماه از خانه ای که من در آن بودم. تعقیب شده. یا خودش تعقیب می شده و رد را با خود آورده است. البته چون آنشب حمله هوایی شده و بیست دقیقه ای خاموشی شد، شاید او را گم کرده اند. حمید تهران بطور دائم اکبر م. را می دیده، و او طعمه آنان برای کشاندن من و دیگران به تور بوده و قطعا در تور قرار گرفته است. من نمی دانم که آنها بر اساس چه محاسبه‏ای بقیه را دستگیر نکرده‏اند، ولی صمد را دستگیر کردند. دلیل دستگیر کردن انوش روشن است. آنها چند بار به من رسیدند، یا بهتر بگویم چند بار من فهمیدم که در تور افتاده ام و شاید هم مواردی را متوجه نشده ام. ولی مرا دستگیر نکرده و تلاش کردند تحت نظر گرفته و تعقیب کنند. البته در مورد من ممکن است آنها از خروج اعضای رهبری سازمان مطلع نبودند، و می خواستند، همه را با هم دستگیر کنند.


من جواب قطعی به اینکه چرا آنها در سال ۶٢ به ما ضربه نزدند را پیدا نکرده ام . شاید آنها برایشان سریع ضربه زدن به سازمان اهمیت نداشته و میخواسته اند نه یک بخش بلکه کل تشکیلات را یکجا بزنند. شاید آنها هنوز قصد جمع کردن تشکلیات را نداشته و میخواستند سازمان را تحت نظر داشته و در موقعیتی دیگر ضربه بزنند. شاید میخواستند ابتدا کارشان را با تشکیلات حزب توده پایان دهند و از طریق برنامه های تلویزیونی بین سازمان و حزب شکاف بوجود آورند وبعد تشکیلات بی روحیه سازمان را جمع کنند و شاید …


 فراموش نکنید که در طی تمام سال ١٣۶٣ ما هیچ ضربه جدی نخوردیم. با توجه به امکانات پلیس بعید است، سال ١٣۶٣ هیچ امکانی برای ضربه زدن به ما نداشته باشند. مسئولان وزارت اطلاعات در بازجویی از رفقای ما ادعا کرده اند که آنها قصد جمع کردن تشکیلات سازمان را نداشته اند و پس از رادیکال شدن خط سیاسی سازمان تصمیم خود را عوض کرده اند. ممکنست خط سیاسی سازمان در تصمیم آنان موثر بوده باشد ولی من بعید میدانم این همه مطلب باشد و معتقدم دلایلی نظیر آنچه در چند سطر قبل شمردم را باید در نظر گرفت و  در نهایت شاید جواب را فقط در اسناد وزارت اطلاعات پیدا کرد.”


رفیق کریم جیلو در این مورد می گوید: “سازمان علیرغم هر عیب و ایرادی که داشت، تفاوت های مهمی در میزان نیرو و نفوذ خود و رعایت اصول کار مخفی در آن ایام در قیاس با حزب توده ایران داشت. ضربه کاری به سازمان از سوی اطلاعات سپاه نیاز به تدارک وسیع تر و زمان بیشتری داشت.


درحالیکه حکومت از یکسو هنوز هم مشغول پرونده حزب توده بود. می کوشید با قلع و قمع کامل بقایای آن پرونده آن را بطور کامل ببندد، و از سوی دیگر هنوز هم تصمیم قطعی برای جمع کردن سازمان نگرفته بود. بالاخره اینکه ایراد یک ضربه مرگبار نیاز به اطلاعات وسیع تر و دقیق تر از بافت و ساخت سازمان، افراد و امکانات آن داشت. تهیه آنها قطعا زمان می برد و بازجویان هنوز داشتند در این مورد روی اطلاعات پیشین و جاری که از رهبری حزب در مورد سازمان گرفته بودند، کار می کردند، بخاطر همه این دلایل هنوز هم فرصتی برای در رفتن از تور و تجدید سازمان تشکیلات و تحدید دامنه ضربات آتی وجود داشت. بر بستر چنین موقعیتی، شاید آنها باور نمی کردند و یا هم نمی دانستند که اغلب اعضای کمیته مرکزی از کشور خارج شده اند. فکر می کردند از طریق خسرو  و افراد رد دار دیگر به بقیه رهبری خواهند رسید، و به همین خاطر هم افراد رد دار را اغلب دستگیر نمی کردند. یک دلیل دیگر در این رابطه می تواند اطلاعات متفاوت و متناقض موجود در دست اطلاعات سپاه در مورد رهبری سازمان باشد. از یکسو ممکن است آنها از طریق انوش (انوشیروان لطفی) مطلع شده باشند که رهبری خارج شده است، و از سوی دیگر ازطریق رهبران دستگیرشده حزب در سری دوم شنیده باشند که رهبری سازمان قبلا به آنها گفته که شما خارج شوید، و ما می مانیم و کار را ادامه می دهیم. خوشبختانه رهبران حزب از قسمت دوم تصمیم رهبری سازمان آگاهانه بی اطلاع نگهداشته شده بودند، که عبارت از خروج رهبری سازمان در صورت عدم خروج آنها بود. در چنین صورتی باور به یکی از این داستان ها برای مامورین مسئول پیگرد سازمان در سپاه نیاز به شواهد و قرائن متقن داشت. از کجا معلوم که دستگیر نکردن خسرو و تعقیب او  و یا افراد مسئول دیگری که ممکن بود، رد داشته باشند، با نیت سر در آوردن از وضعیت واقعی افراد رهبری موجود سازمان در ایران صورت می گرفت. هم چنین، بر عکس تصور خسرو، صمد اسلامی را قبل از خروج ما دستگیر کردند، نه بعد از آن، یعنی او تنها کسی نبود که باقیمانده باشد و بعد هم سپاه متوجه خروج بقیه شده و او را دستگیر کرده باشد. بالاخره اینکه آنگونه که خسرو می گوید، اگر واقعا حمید تهران مرتب با اکبر م. تماس می گرفته و طبق نظر خسرو قطعا در تور بوده، ولی متوجه نمی شده است، دارای چند ایراد جدی است. اول این که گفته های خسرو در دو قسمت مختلف از مصاحبه خود در مورد اکبر م. چندان منطبق بر هم نیست. صرف نظر از این، بر فرض تماس مداوم حمید تهران با اکبر م.، چند نکته مهم را در لیست احتمالات مطرح، می توان در این جا ذکر کرد. حمید تهران شناختی وسیع از جغرافیای تهران داشت. به راحتی می توانست در همه جای تهران حرکت کرده و گم شود، حرکت او اغلب با یک موتور پرقدرت انجام می شد. او مهارت خیلی خوبی هم در موتور سواری داشت. به همین خاطر هم،  دشوار بتوان تصور کرد که او در قرارهای خود حامل و ناقل ردی بوده باشد. اگر تعقیب او غیر ممکن نبوده، اما قطعا و مطلقا تعقیب نامحسوس، پنهانی و پوشیده او به ترتیبی که او متوجه آن نشود، طبق تمامی تجارب عملی مطلقا غیر ممکن بوده است. من به یاد ندارم که حمید تهران حتی یک بار هم از این که تعقیب شده چیزی به من گفته باشد. اصلا قرار ما با تمامی روابط خود در آنموقع این بود که اگر کوچکترین شکی به پاک بودن پشت سر می بود قرار عادی خود بخود لغو شده و قرار ثابت بعد از آن اجرا می شد. برای اجرای آن نیاز به تمهیدات مطمئن تر، تصفیه های مکرر و همچنین مسیر طولانی قابل کنترل برای طرفین قرار وجود داشت. نکته دیگر این است، هنگامی که ارگان های امنیتی برای گسترش اطلاعات خود  توری را با طعمه ای در درون آن پهن می کنند، ممکن است، برای مدتی اطراف طعمه را خلوت کرده و تماس گیرندگان با او را الزاما برای مدتی تعقیب و یا دستگیر نکنند. این تجربه و روش هم در زمان حکومت شاه  و هم حکومت جمهوری اسلامی به کرات به کاربسته شده است. بنابراین تماس با کسی که نقش طعمه را ایفا می کند. همیشه و یا الزاما به رد خوردن و تعقیب شدن منجر نمی شود.  بالاخره این که  دستگاه های اطلاعاتی هم مثل سازمان های سیاسی تحت پیگرد، ممکن است دچار خطای محاسبه و اشتباه شده،  و فرصت های احتمالی برای دستگیری رهبران یک سازمان تحت پیگرد را ازکف بدهند.


 در نهایت یک احتمال دیگر را هم نباید از قلم انداخت. اگر فرض خسرو را قطعی بگیریم و بپذیریم که همه ما رد دار بوده، ولی آگاهانه و عمدا” دستگیرمان نکرده و اجازه دادند از تور خارج شده و کشور را ترک کنیم، در آنصورت باید لاجرم بپذیریم که فردی  در سطح مسئولان آن زمان در میان جمع ما در خدمت اطلاعات سپاه بوده و برنامه ریزان این دستگاه برای وصل یا نفوذ وی به درون جمع رهبری سازمان، اجازه داده اند که بقیه در آن زمان خارج شوند، چون دستگیری هر یک از این مسئولان می توانسته این نقشه را به هم بزند. فقط با چنین فرضیه ای می توان قطعیت رد دار بودن مسئولان آنموقع را که به خروج از کشور تقریبا همه آنها منجر شده پذیرفت.”


طرح تشکیلاتی غیر متمرکز سال ١٣۶٣


طبق رهنمود جدید در اردیبهشت سال ١٣۶٣ که ادامه و تکمیل رهنمود آبان ماه ۶٢ است، از طرف رهبری سازمان به تشکیلات داخل داده میشود. رفقای داخل بایستی نواحی ٨ گانه تهران را تحت عنوان گروههای مستقل سازماندهی کنند و ارتباط آنها را مستقیما به خارج وصل میکردند. تشکیلات شهرستانها هم تحت عنوان گروه مستقل سازماندهی شده و هرکدام بطور جداگانه به خارج متصل شوند. طبق این رهنمود هر یک از گروههای مستقل باید گروه رهبری مستقل، امکانات مستقل ارتباطی با خارج، انتشارات مستقل و امکانات مالی حداقلی برای خود، سازمان میدادند. برخی از این عوامل از پیش فراهم بودند. تمامی روابط ممکن این گروه ها با گروههای مجاور باید قطع میشد. هر ناحیهای از تشکیلات تهران به چند گروه مستقل تقسیم شدند و کل تشکیلات تهران را به چهار گروه مرکزی تقسیم کردند که این گروههای مرکزی رهبری گروههای مستقل هر بخش را بر عهده داشتند. بعضی از ناحیهها به چندین بخش مستقل تبدیل شدند، که بعدا گروههای مستقل نامیده شدند. طبق همین رهنمود سازماندهی جدید تشکیلات سازمان در گروه های مرکزی و مستقل متشکل شدند. هر گروه مرکزی چندین گروه مستقل که متشکل از حداکثر ١۵ تا ٢٠ نفر را تحت پوشش خود قرار داده بودند، را تشکیل می دادند. مسئولان گروههای مستقل مستقیما با مسئول یا مسئولان گروه مرکزی تماس داشتند. مسئولان گروههای مرکزی نیز مستقیما با رهبری سازمان در خارج از کشور در تماس بودند. طبق رهنمود اردیبهشت ماه ١٣۶٣ تمامی گروه های مستقل بطور مجزا و مستقل باید با رهبری خارج از کشور از طریق کمیته های ارتباطی تماس بگیرند و تمامی ارتباطات خود را در داخل کشور با گروه ها و مسئولان دیگر قطع نمایند.


در سال های ١٣۶٢-١٣۶٣ تشکیلات سازمان متشکل از گروه های مستقل و مرکزی بودند. تشکیلات تهران بخاطر گستردگی و کیفیت آن ستون فقرات تشکیلات داخل کشور سازمان بوده است. موضوع اعلام موضع از طرف سازمان در داخل کشور، از همان سال ١٣۶٢ به بعد در هیئت سیاسی کمیته مرکزی سازمان همواره مطرح بوده است. پیشنهاد دادن امضا به گروه های مرکزی و مستقل در سال ١٣۶٢ مورد پذیرش قرار نمی گیرد.


در این باره رفیق جمشید طاهری پور در مطلبی (نیمه اول ماه ١٠ سال ١٣۶۵) که در نقد ارزیابی شعبه تشکیلات از ضربات سال ١٣۶۵ به هیئت سیاسی وقت سازمان ارائه شده است، چنین اظهار نظر می کند: ” شما (منظور رفیق بهمن میرمویدی است، که نویسنده مطلب شعبه تشکیلات است.) در زمستان سال ١٣۶٢، در همین تاشکند آن موقع که موضوع حق امضای گروه های مستقل و هوادار و مرکزی مطرح بود. شاهد بودید که گرایشی خواستار تنزل ساختار ما به همان سطح جنبش بود. –رفیق صادق (فرخ نگهدار) بویژه از این تز دفاع می کرد- من قویا با همین گرایش با ذکر دقیق مختصات انحراف، مبارزه کردم و موفق شدیم که از دادن امضا سازمان به گروه های هوادار و گروه هایی که تحت کنترل و رهبری دستگاه مرکزی ما نیستند، جلوگیری بعمل آوریم. منظورم از ذکر این نمونه طرح این مساله هست که بروز نوسان در عرصه های ایدئولوژیک-سیاسی و حتی رشد آن تا سطح ساختاری و شناور کردن ساختار سازمان، به معنی عمدگی “تعلیق” نیست.”


 بلاخره هیئت سیاسی سازمان در جلسه ٢٨-١٠-١٣۶٣ خود تصویب می کند که رفقای داخل به نام “فدائیان خلق ایران (اکثریت)- تهران” اعلامیه بدهند. هیئت سیاسی سازمان حق امضا برای انتشار اعلامیه بنام سازمان را با شش رای موافق و دو رای ممتنع (متاسفانه در صورت جلسه اسامی رفقای رای دهنده مشخص نیست) به رفیق محمد حسن دیانک شوری – منصور می دهد. مصوبه هیئت سیاسی چنین است: “رفیق منصور ملزم می شود که برای دادن اعلامیه با رفیق ولی (در اروپا) تلفنی تماس بگیرد. در صورت عدم امکان برقراری تماس، کمیته مربوطه در باره انتشار اعلامیه تصمیم خواهد گرفت.”


همچنین هیئت سیاسی در همین جلسه خود در سایر موارد دادن اعلامیه بنام گروه های داخل در تهران و سایر شهرستان ها تصمیمات زیر را اتخاذ می کند.: “در مورد اعلامیه هائی که کمیته تهران صادر می کند: با مشورت اعضای کمیته تهران اعلامیه داده شود. باتفاق آرا تصویب شد.


حق امضای گروه های سازمانی: تمام واحدهای که صلاحیت و موقعیت سازمانی آن توسط شعبه مرکزی تشکیلات مشخص می شود. اعم از کمیته ایالتی، کمیته شهر، بخش و غیره حق دارند، با نام سازمانی خود موضع گیری کنند. به اتفاق ارا تصویب شد.


در مورد حق امضای گروه های مستقل مستقر در هر شهر: هر گروه مستقل مستقر در هر شهر مجاز است بنام فدائیان خلق ایران اکثریت – نام شهر مربوطه- اطلاعیه و اعلامیه و تراکت صادر کند. با شش رای موافق و چهار رای مخالف و یک رای ممتنع تصویب شد.”


طرح تشکیلاتی سال ۶٢-۶٣ مبتنی بر تشکیل گروه های مستقلی بوده، که هر کدام مستقیما با رهبری سازمان از طریق تلفن و مکاتبه و پیک ارتباط داشتند، امکان کنترل این نوع از ارتباطات از سوی دستگاه های اطلاعاتی حکومتی به طور موثر میسر بوده است. آن طرح خود به خود ارتباطات گسترده ایی را با رهبری سازمان در خارج از کشور ایجاب می کرد.


طرح تشکیلاتی غیر متمرکز سال ١٣۶۴ و مباحث حول آن


 


از زمستان سال ١٣۶٣ طرح شعبه مرکزی تشکیلات در هیئت سیاسی به بحث گذاشته می شود. هیئت سیاسی در دو جلسه ١٧-١٨ بهمن ماه ١٣۶٣ در باره این طرح اظهار نظر کرده و بحث مفصلی را انجام می دهد. اعضای هیئت سیاسی از زوایای مختلف از جمله تشکیل کمیته رهبری داخل و استقرار آن در داخل کشور و همچنین پیوند این طرح با موقعیت و وضعیت سیاسی داخل کشور تاکید می کنند.


رفیق مجید عبدالرحیم پور در همین جلسه پیشنهاد می کند که “دستور بگذاریم نگاهی به جنبش و آغاز دوره جدیدی را در جنبش می بینیم؟ وضعیت بحرانی جدیدی را می شناسیم؟ ارزیابی هیئت سیاسی برای امر رهبری تشکیلات چیست؟ بحث چشم انداز و موقعیت را در دستور جلسه بگذاریم. (در مورد بحث سیاسی و تصمیم هیئت سیاسی که منجر به بیانیه مشترک با حزب توده ایران شد. در همین گزارش توضیحات مفصلی داده شده است)


هیئت سیاسی در همین جلسه تصمیم گیری راجع به طرح تشکیلاتی را منوط به ارزیابی اوضاع سیاسی بکند. پیشنهاد می شود که “رفقائی که موافقند قبل از این بحث سازمانی، بحثی راجع به تحلیل موقعیت داشته باشیم و چشم انداز صحبت شود.” این پیشنهاد به اتفاق آرای هیئت سیاسی تصویب شد.


بر اساس بحث های صورت گرفته در هئیت سیاسی، شعبه مرکزی تشکیلات سازمان در اردیبهشت ماه سال ١٣۶۴ طرح جدیدی (در حقیقت این تکمیل طرح تشکیلاتی سال ۶٣ شعبه بود.) را برای تصویب به هیئت سیاسی ارایه می دهد. که هیئت سیاسی در جلسه ٢٠-٠٢-١٣۶۴ این طرح را با ٩ رای موافق و یک رای ممتنع (رفیق کیومرث سلطان آبادی) به تصویب می رساند.


در گزارش “کمیسیون هیئت سیاسی سال ١٣۶٣” آمده است: “در ابتدای سال ۶٣ شعبه تشکیلات که تازه شکل گرفته بود. کار روی طرح سازماندهی غیر متمرکز را شروع کرد. این طرح فقط در تابستان۶٣ از تصویت هیئت سیاسی گذشت و اجرای آن تا پاییز سال ۶٣ در تهران و مناطقی از کشور که با آنها ارتباط برقرار بود، به پایان رسید. مطابق این طرح بخشی از کادرهای ورزیده در یک گروه که وظایف مرکزی را انجام می داد. (در سطح کمیته نواحی) متشکل می شدند. ارتباط کمیته های بخش، با ارگان های مافوق کاملا قطع می شد و خود کمیته به مثابه هسته رهبری کننده یک گروه مستقل نیروهای تحت مسئولیت خود را هدایت می کرد. هدف این طرح این بود که با نفوذ و گسترش آن و برای مقابله با تعقیب و مراقبت و گسترش آن به تشکیلات مقابله کند. این طرح از این نظر مثبت بود. اما تجربه ثابت کرد که طرح دارای دو نقص اساسی است.


اولا گروه مرکزی تقریبا به سازمانی با وظایف بسیار محدود (در آن شرایط عموما انتشارات و توزیع مستقیم) و بدون تکیه گاه تبدیل می شد.


ثانیا گروه مستقل بسیار ضعیف بود و هنوز توانائی اداره و حل مسایل و انجام وظایف خود بویژه سازماندهی ارتباط منظم با خارج را نداشت. شکستن تشکیلات در این حد امکانات گروه ها را تا حد تکیه اساسی روی مکاتبه و تلفن برای ارتباط با سازمان کاهش می داد و تلفن و نامه به تجربه دیده شد که در اکثریت موارد تحت کنترل کامل پلیس قرار می گیرد و امنیت گروه را بطور جدی به خطر می افکند.


بدین ترتیب باید گفت، پذیرش مشی سازماندهی غیرمتمرکز و حرکت در جهت اجرای آن درست بود. اما طرح مشخصی که به اجرا گذاشته شد. دارای نواقصی جدی بود که می بایست رفع می شد و شد. برای رفع این نقص بزرگ لزوما می بایست سطح تمرکز به میزان معین افزایش یابد.


(توضیح: شعبه تشکیلات در تابستان ١٣۶۴ این طرح را اصلاح کرد و با تصویب هیئت سیاسی همان زمان به اجرا گذاشت)”


رفیق مهدی فتاپور جریان مباحث در هیئت سیاسی کمیته مرکزی سازمان را که منجر به تصمیم اردیبهشت ماه سال ١٣۶۴ شد را اینگونه توضیح می دهد: ” تصمیمات رهبری همانطور که گفته شد بر اساس تقسیم تشکیلات بود و این به نظر من  صحیح بود. ولی در عین حال سازمان بر اساس اعتمادی که بدلیل ضربه نخوردن جدی تشکیلات در سال‏های ۶٢ و ۶٣ بوجود آمده بود. فعالیت تشکیلات را گسترش داد. تعداد نشریات کار که بداخل فرستاده می شد، افزایش یافت. این امر ارتباط بیشتر خارج با داخل را الزامی می کرد. این کار با تصمیم خرد کردن تشکیلات که نوعی عقب نشینی بود، در تضاد بود. رادیکال شدن خط سازمان در سال ١٣۶۴ و پذیرش سیاست براندازی نیز این سمت گیری رادیکال را تشدید کرد.


از اواخر سال ١٣۶٣ مساله شکل دهی رهبری داخل مطرح شد. همه رفقا بر ضرورت این امر تاکید داشتند. به نظر من ضربه نخوردن تشکیلات در طی سال ۶٣ طبیعتا اعتمادی رهبری را به توان تشکیلات و امکان ادامه کاری آن افزایش داده و در تقویت ایده استقرار بخشی از رهبری در داخل و شکل دهی کمیته داخل تاثیر مهمی داشت.


هر چهار نفر اعضا هیئت دبیران در یک تصمیم نمایشی اعلام کردند که حاضرند به ایران بروند و این مسئولیت را عهده دار شوند. به نظر من این بحث اهمیت زیادی داشت و بر همه تصمیمات شعبه تاثیر داشت. شکل گیری رهبری داخل معنایش شکل دادن نوعی تمرکز جدید بود. در کلاس های حزبی هم تاکید می شد که در همه جای دنیا در شرایط دیکتاتوری بخشی از رهبری در داخل کشور بوده و کمیته داخل وجود داشته و این تاکید بر نظر رفقایی که بر اصولیت در کار تشکیلاتی تاکید داشتند، تاثیر داشت. من تنها کسی بودم که با این نظر مخالف بودم و بارها با حسن و مجید در این رابط صحبت کردم. رفیق حسن استدلال های مرا نظرا می‏پذیرفت و بدبینی مرا بالکل رد نمی کرد. ولی معتقد بود امکان تشکیل کمیته داخل وجود ندارد و این بحث ها در حرف می ماند و عملی نمی شود و من می گفتم که می دانم کمیته داخل به معنی استقرار یک بخش از هیئت سیاسی در داخل عملی نمیشود. ولی این حرف ها نتیجه‏اش می شود، تمرکز بیشتر . تصمیم اردیبهشت ماه ١٣۶۴ در راستای تمرکز نسبی مجدد گروه ها بود. استدلال این تصمیم این بود، که می خواهند تمرکزی در روابط با خارج بوجود آورده و ارتباطات را تقلیل دهند. ولی راه دیگر آن بود که گروه های کوچک فقط از طریق رادیو هدایت شوند و ارتباط با خارج نداشته باشند که معنایش تداوم عقب نشینی بود. تصمیم اتخاذ شده در راستای تشکیل کمیته داخل بود. بعدها من از مجید شنیدم که نظر بر اینست که گروه منصور دیانک شوری تقویت شده و وظیفه کمیته داخل را بر عهده گیرد و اگر کسی هم از خارج فرستاده شود به این گروه بپیوندند.”


طرح شعبه مرکزی تشکیلات که هیئت سیاسی در جلسه ٢٠ اردیبهشت سال ١٣۶۴ به تصویب رساند:


 


گروه های مرکزی که این وظیفه را بر عهده بگیرند، بمثابه کمیته سازمانی مسئول این گروه عمل خواهند کرد. لیکن در عین حال ارتباط میان گروه های مستقل با کمیته های ارتباطی خارج کشور حفظ خواهد شد.


طبق این طرح “شعبه تشکیلات در نظر دارد با توجه به خطرات ناشی از تعدد ارتباطات گروه های سازمانی با خارج کشور و همچنین ضعف این ارتباطات، با توجه به شکل گیری نسبی گروه های مستقل و مرکزی، مسئولیت هدایت عمومی و ارتباط گروه های مستقل را عمدتا به گروه های مرکزی که امکان، توان و صلاحیت انجام این وظیفه را دارند، واگذار نماید. (طبعا بدین منظور تغییرات مناسب در گروه های مرکزی داده خواهد شد.)


طرح:


گروه های مرکزی وظیفه هدایت عمومی و تامین ارتباط با رهبری گروه های مستقل تحت مسئولیت خود را بعهده خواهند گرفت.


هدایت روزمره نیروها در هر گروه مستقل کماکان بر عهده رهبری گروه که بمثابه کمیته یا حوزه مستقل سازمانی عمل می کند، خواهد بود.


بعلاوه شعبه در صورت تصویب این طرح سایر اشکال ارتباطی و سازماندهی را (گروه های مستقل و ذخیره) که مستقیما از خارج کشور هدایت خواهند شد را نیز بکار خواهد بست.


در ضمن کوشش خواهد شد تعدادی از گروه های مرکزی بمیزان بیشتری با کادر زبده تقویت شوند. تا امکان هدایت نیروی بیشتری را در آینده بدست آورند.


لذا به هیئت سیاسی کمیته مرکزی پیشنهاد می کنیم قرار ذیل را در زمینه تصویب نماید:


١- ارتباط گروه های مستقل با رهبری سازمان عمدتا توسط گروه های مرکزی تامین خواهد شد. هدایت عمومی گروه مستقل نیز بر عهده گروه مرکزی خواهد بود.


٢- تعداد گروه های مستقل تحت مسئولیت هر گروه مرکزی حداکثر ۶ گروه تعیین گردد.


٣- ارتباط میان گروه های مستقل و خارج کشور حفظ خواهد شد.


۴- اشکال دیگر ارتباط و سازماندهی (گروه مستقل و ذخیره که مستقیما از خارج هدایت میشوند) نیز کماکان بکار گرفته می شوند.


*منظور هدایت عمومی انجام وظایف ذیل از جانب گروه های مرکزی است.


الف: انتقال دستور العمل ها، تحلیل های رهبری به گروه های مستقل؛


ب: کمک به هدایت سیاسی، تشکیلاتی گروه؛


پ: رساندن کتب و نشریات و جزوات و اوراق؛


ت: کمک به تامین و تحکیم ارتباط با رهبری سازمان؛


همانطور که در بالا نوشته شد. این طرح با ٩ رای موافق رفقای هیئت سیاسی و فقط با یک رای ممتنع رفیق کیومرث سلطان آبادی به تصویب رسید.


 


سرنوشت سازمان جوانان فدائیان خلق ایران (اکثریت)


 


سازمان جوانان فدائی که نیروئی بالغ بر ١٠ هزار عضو داشت. بعد از سال ١٣۶٢ عملا بمثابه یک سازمان جداگانه منحل شد. اعضای سازمان جوانان در تشکیلات غیرمتمرکز و مخفی جدید بعد از سال ۶٢ سازماندهی شدند. گزارشات متعددی از مسئولان گروههای مرکزی و مستقل موجود هستند، که خبر از سازماندهی بخشی از نیروهای مستعد سازمان جوانان در تشکیلات جدید سازمان می دهد.


در گزارش کمیسیون منتخب هیئت سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۳ در باره سازمان جوانان فدائی خلق ایران (اکثریت) آمده است: “قبل از مهاجرت ارتباط سازمانی تمام دستگاه رهبری سازمان جوانان با بدنه و سازمان مادر به دستور شعبه مرکزی تشکیلات قطع و اعضای رهبری قرنطینه و یا مستقل میشوند و تمام مسئولیت تشکیلات نواحی تهران جوانان تهران به تشکیلات متناظر ناحیهایی احاله میشود. بدین ترتیب سازمان جوانان به مثابه سازمانی که رهبری مستقل خود را دارد از بین می رود. هیئت سیاسی پس از مهاجرت درست مثل شعبه تشکیلات با سازمان جوانان اصلا برخورد نکرده و از سوی دبیر اول آن نیز هیچ درخواستی را برای احیای سازمان مستقل جوانان به هیئت سیاسی ارجاع نگردیده است. سازمان جوانان در دوره مورد گزارش اساسا وجود نداشته و نیروهای آن عموما تحویل تشکیلات تهران بودهاند. در شهرستانها هم بجز آذربایجان هنوز هم معلوم نیست که تشکیلات جوانان را چه کردهاند.


متاسفانه کارنامه رهبری سازمان تا پلنوم مهر ماه ۶٣ (حتی پس از آن نیز) در زمینه کار سازمان جوانان صفر مطلق است و مسئولیت آن در درجه اول بر عهده هیئت سیاسی است. پلنوم باید هیئت سیاسی را موظف سازد، برای احیای کامل و تقویت سازمان جوانان و رعایت استقلال آن اقدامات جدی به عمل آید.”


طی سالهای بعد از سال ١٣۶٢ در مواردی تحت نام سازمان جوانان فدائی خلق ایران (اکثریت) اطلاعیهها و اعلامیههایی صادر شده است و موضعگیریهایی سیاسی در رابطه با موضوع جوانان صورت گرفته است. تلاشهایی نیز در خارج از کشور برای تشکیل ارگان رهبری سازمان جوانان فدائی شده است. اما این تلاشها برای سازماندهی فعالیت سیاسی و تشکیلاتی در داخل کشور نبوده است. این تلاشها متوجه موضعگیری سیاسی در موارد ضرور تحت عنوان سازمان جوانان فدائی و شرکت این سازمان در مجامع و مجالس بین الملی مربوط به جوانان و حضور سیاسی در جامعه بوده است.


پلنوم وسیع کمیته مرکزی سازمان در فروردین ماه ١٣۶۵ بنا به پیشنهاد کمیته مرکزی سازمان جوانان فدائی، نام سازمان جوانان را به “سازمان جوانان پیشگام ایران” تغییر میدهد.


در اطلاعیه کمیته مرکزی سازمان جوانان پیشگام ایران در ضرورت تغییر نام این سازمان آمده است: “گزینش نام “جوانان پیشگام” که نام آشنا و پرسابقه جوانان فدائی خلق از آغاز فعالیت انقلابی آنان علیه رژیم شاه بوده است، نیز در راستای سیاست گسترش فعالیت دموکراتیک در میان اقشار وسیع جوانان کشور میباشد.” (نشریه کار شماره ٢٩ تیرماه ١٣۶۵)


رفیق مهدی فتاپور در مورد سرنوشت سازمان جوانان فدائی و در باره گزارش کمیسیون هیئت سیاسی سال ۱۳۶۳ توضیحاتی داده و نوشته است: “در اینجا روشن نیست که آیا کمیسیون بررسی نظر این کمیسیون را تایید می کند یا فقط برای اطلاع از یک سند اینجا آمده است. این گزارش در زمان غلبه خوش بینی بر رهبری نوشته شده است. مگر می شد تشکیلات سراسری جوانان را حفظ کرد. که رفقا می گویند معلوم نیست تشکیلات جوانان چه شده است. من، انوشیروان لطفی تصمیم گرفتیم، که سازمان جوانان را در هر محل به تشکیلات محلی واگذار کنیم. یا بعبارت دیگر سازمان سراسری جوانان را حفظ نکنیم. این یک تصمیم بود، نه یک اتفاق. من، انوش و صمد بعد از خروج رفقا این تصمیم را عملی نمودیم. کادرهای مسئول و بخش های آماده تر این سازمان را رفقا در گروه های تحت مسئولیت خود سازمان دادند. در ایالات بزرگتر مثل آذربایجان بخشی از خود سازمان جوانان تبریز هم مثل نواحی آن یک گروه مستقل شد. در تهران همین سیاست پیش رفت. در عین حال یک گروه مستقل جوانان هم تشکیل شد، که مسئولیت آن با حسین جواهری بود. این گروه بعدها عملا تبدیل به یک گروه مستقل شد.


نظر این کمیسیون در ادامه اختلاف ما از ارزیابی مان از موقعیت تشکیلات انتقاد به من و این تصمیم است. این نظر نشانه ذهنی گری مطلق حاکم بر اعضای آن است. در شرایطی که حفظ گروه های متشکل از ورزیده ترین اعضای سازمان غیر عملی است. چگونه می شد، یک تشکیلات جوانان، آن هم با حفظ استقلال از سازمان مادر را حفظ کرد. به نظر من این تصمیم ما یکی از درست ترین تصمیمات آن دوره بود و تعداد زیادی از اعضا ما را از دستگیری بیهوده و احیانا اعدام در سال ١٣۶٧ نجات داد.


ما در آنزمان به این نتیجه رسیدیم، که حفظ سازمان جوانان نه یک امر تشکیلاتی، بلکه یک امر سیاسی است. گروه حفظ شده در تهران بنام جوانان و یا پیشگام موضع گیری سیاسی داشت. در تاشکند کمیسیونی تشکیل شد. اعضای این کمیسیون همان رهبری سازمان جوانان قبل از ضربه بودند. رفقای رهبری آن سازمان یعنی مینوکده، اردشیر و مریم در آن عضو بودند. این کمیسیون تصمیم گرفت، نشریه “نبرد دانش آموز” را مجددا انتشار دهد. این نشریه زیر نظر نشریه کار تهیه می شد. تا آنجا که من بیاد دارم، ناظرش کیومرث سلطان آبادی بود. (در آن زمان من اروپا بودم و مسئولیتی در این رابطه نداشتم) چند شماره از این نشریه تهیه شده، و به اروپا فرستاده شد. این نشریه بدلیل دوری از ایران و ساکت بودن دانشگاه ها بعد از انقلاب فرهنگی نشریه ای بود، بی روح که در واقع فقط یک سری موضع‏گیری های کلی داشت. یا بعبارتی یک کپی از نشریه کار آنزمان بود. با کیفیتی پایین تر و هیچکس رغبتی به خواندن آن نداشت. به همین دلیل بعد از چند شماره تعطیل شد. بعدها تنها در مواردی اطلاعیه بنام پیشگام صادر می کردند. این کار عملا فقط نمایش بود و ادامه نیافت. ادامه کار جوانان تنها می توانست کار سیاسی باشد. تصمیم هیئت سیاسی صحیح بود. ولی اینکار در تاشکند و با آن کادرها عملی نبود.”


 


مسئولیتهای ایالات در تشکیلات داخل کشور، بعد از سال ١٣۶٢


 


ـ مسئولیت تشکیلات ایالت آذربایجان با رفیق کاظم عسگری، بعد از خروج رفیق کاظم از ایران در اواخر سال ١٣۶۴ رفیق مجتبی مطلع سراب که دستگیر و اعدام شد. مسئول آذربایجان بوده است.


ـ مسئولیت تشکیلات ایالت مازندران و ترکمن صحرا با رفیق احمد پورمندی بوده است.


ـ مسئولیت تشکیلات ایالت کردستان با رفیق سعید شمس بوده است.


ـ مسئولیت تشکیلات ایالت کرمانشاه با رفیق سامان سلماسی بوده است.


ـ مسئولیت تشکیلات ایالت اصفهان و فارس تا ادریبهشت ۶٣ با رفیق قربانعلی موذنیپور بوده است، بعد از دستگیری و جان باختن رفیق موذنیپور، مسئولیت با رفیق جاسم بوده است.


ـمسئولیت تشکیلات ایالت خراسان در بعد از ضربات با علی لر بوده است، که بعد از او در سال ١٣۶٢ مسئولیت با رفیق فرود بوده است.


ـ مسئولیت تشکیلات ایالت خوزستان با رفیق بهنامبوده است.


بعد از خروج اعضای باقی مانده کمیته مرکزی، علاوه بر تقسیم تشکیلات به گروههای مرکزی و مستقل در داخل کشور، رفقا طهماسب وزیری، حمید منتظری، مجتبی مطلع سراب و سعید طباطبایی (همسر این رفیق بنام شیدا بوده است که هر دو دستگیر و اعدام میشوند) و علیرضا هاشمی مسئولیت بخش ویژه تدارکات برای کل تشکیلات داخل کشور سازمان را بر عهده داشته اند. وظیفه این گروه تدارک امکاناتی مانند، تهیه پول، جعل اسناد، تهیه سایر وسایل لجستیکی، نقل و انتقال امکانات و رفقایی از داخل به خارج و بالعکس بوده است.


رابط تشکیلات تهران با خارج بر عهده رفیق محمد حسن دیانک شوری – منصور و رابط تشکیلات شهرستانها بر عهده رفیق طهماسب وزیری(طهماسب-عباس) بوده است. این رفقا دیدارهای حضوری خود را، از طریق مرز نیمروز افغانستان با مسئولان سازمان در خارج انجام میدادهاند.


بدین ترتیب بعد از پایان این مرحله از سازماندهی، رفقا کریم جیلو و حمید تهران در روز ٢٨ بهمن ١٣۶٢ از کشور خارج میشوند. (ضمیمه ٢ لیست اعضای رهبری سازمان بعد از انقلاب بهمن ١٣۵٧  تا پلنوم مهرماه سال ١٣۶٣ وترمیم دستگاه رهبری در این پلنوم ).


 


وضعیت رهبری سازمان در خارج از کشور، بعد از سال ١٣۶٢


 


رهبری سازمان بعد از خروج از کشور از تابستان سال ١٣۶٢ تا تشکیل پلنوم مهر ماه سال ١٣۶٣ کمیته مرکزی به استقرار و ساماندهی کارهای خود و تلاش برای سازماندهی و ارتباطگیری با تشکیلات داخل کشور مشغول بوده است. قبل از بهمن ماه سال ١٣۶١ در ایران شعبه مرکزی تشکیلات با عضویت رفقا بهمن (هادی) میرموئیدی، نقی حمیدیان، بهروز خلیق و حسن و با مسئولیت کیومرث سلطان آبادی فعالیت میکرد. بعد از ضربات سال ۶٢ و مهاجرت رهبری به خارج از کشور، از اوایل سال ۶٢ تا تشکیل پلنوم مهر ماه ١٣۶٣ شعبه مرکزی تشکیلات و سایر شعب مرکزی سازمان عملا منحل شده بوده است.


هیئت سیاسی در جلسه ٢۴ اکتبر ۱۹۸۳ برابر ٢ آبانماه ١٣۶٢ حسن (علی توسلی) را بعنوان مسئول ارتباطات داخل با خارج از کشور و بخش های مختلف تشکیلات خارج از کشور سازمان تعیین کرد. از آن به بعد تا تشکیل شعبه مرکزی تشکیلات تمامی رهنمودها و ارتباطات تشکیلاتی با کل تشکیلات خارج و داخل کشور سازمان توسط حسن عضو هیئت سیاسی وقت و مسئول ارتباطات سازمان در مشورت و با تایید رفیق فرخ نگهدار دبیر اول کمیته مرکزی سازمان پیش برده شده است. سایر اعضای هیئت سیاسی و کمیته مرکزی مقیم خارج در جریان کم و کیف ریز فعالیت تشکیلات سازمان نبودهاند و اطلاعات آنان متکی بر گزارشات حسن بوده است. هیئت سیاسی تنها در تصمیمات و سیاستگذاری کلی در رابطه با تشکیلات مشارکت داشته است.


کمیسیون منتخب هیئت سیاسی در بابستان سال ۱۳۶۳ در این زمینه می نویسد: “چنانچه اشاره شد، کار شعبه تشکیلات کمیته مرکزی به مسئولیت رفیق کیومرث (سلطان آبادی) و رفقا حسن (…) و بهروز (خلیق) که سمت معاونت شهرستانها را داشت، پس از ضربه به حزب دیگر بصورت یک شعبه ادامه نیافت. سازماندهی مهاجرت تا زمانی که رفیق مجید بود به عهده وی و پس از آن بر عهده حسن (…) افتاده بود. پس از مهاجرت نیز بدون آنکه هیئت سیاسی و یا هیئت دبیران در باره شعبه تشکیلات تصمیم تازهایی گرفته باشد. کار شعبه به مثابه شعبه عملا متوقف ماند. هیئت سیاسی در پائیز سال ۶٢ حسن (…) را به عنوان مسئول ارتباطات انتخاب کرد. این تصمیم بر پایه این استدلال بیپایه قرار داشت که اولا برای تشکیل شعبه نیروی کافی فعلا در دسترس نیست. ثانیا مضمون اساسی کار شعبه در مرحله کنونی برقراری ارتباطات است. تنها از فروردین و اردیبهشت ۶٣ هیئت سیاسی عملا برای تشکیل شعبه تشکیلات تصمیم میگیرد و این زمانی است که ارتباطات منظم ماهانه با اروپا برقرار شده بود. در ۶ ماهه اول (از سال مهر ماه ۶٢ تا نوروز ۶٣) تصمیمات مهم سازمانی در هیئت سیاسی اتخاذ میشد…


نبود شعبه، طرح ریزی و اتخاذ تصمیم در باره سازماندهی تشکیلات داخل را با مانع و کندی مواجه میساخت. هیئت سیاسی بلافاصله پس از برقراری اولین ارتباط با داخل تصمیم گرفت که کمیته رهبری داخل (رفقا رحیم، خسرو، انوش) را به خارج فرا خواند و تشکیلات داخل را به سه بلوک تقسیم کرده، ارتباط هر یک را به خارج بدهد. تا آغاز زمستان رفقا رحیم و خسرو خارج شدند.” (گزارش کمیسیون مصوبه هیئت سیاسی در تابستان سال ۶٣ که کارش را در دیماه ۶۴ تمام کرد.)


بعد از پلنوم مهر ماه ١٣۶٣ شعبه مرکزی تشکیلات با شرکت ٣ عضو هیئت سیاسی و یک عضو کمیته مرکزی تشکیل میشود. ١- رفیق مجید عبدالرحیمپور بعنوان مسئول مهاجرین ٢- رفیق بهمن (هادی میرموئیدی) بعنوان مسئول شهرستانها ٣- حمید تهران بعنوان مسئول تهران ۴- حسن (توسلی) بعنوان دبیر و مسئول و در عین حال مسئول و رابط شعبه با کمیتههای ارتباطی و مسئول اروپا انجام وظیفه میکنند.


رفیق بهمن (هادی میرمویدی) بعد از انتخابش بعنوان عضو شعبه مرکزی تشکیلات، جهت گذراندن دوره آموزشی شش ماهه عازم مدرسه حزب کمونیست (پارت اشکول) در مسکو میشود. عملا از خرداد ١٣۶۴ کارش را در شعبه آغاز میکند.


شعبه مرکزی تشکیلات جهت هدایت تشکیلات داخل اساسا متکی بر ٣ کمیته ارتباطی مستقر در کشورهای آلمان، فرانسه و ترکیه بوده است. برای نقل و انتقال امکانات و رفقای مسئولان و غیره از مرزهای زمینی افغانستان و اتحاد شوروی استفاده میشده است. کمیته ارتباطی داخل مستقر در افغانستان برای نقل و انتقال رفقای مسئول سازمان و پیکها نقش مهمی داشته است. عمده رفت و آمدها از مرز ایالت نیمروز افغانستان انجام میگرفته است. نقش کمیته مرزی سازمان در افغانستان نقش لجستیکی بوده است. این کمیته، ارتباط مستقیمی با تشکیلات داخل جهت هدایت آن نداشته است. ارتباط، اعزام پیک، آوردن کسی از داخل و لزوم انجام کاری برای داخل از طریق کمیته های ارتباطی اروپا از طریق شعبه تشکیلات به اطلاع کمیته افغانستان رسانده می شد. کمیتههای مستقر در اروپا ارتباطاتشان اساسا از طریق نامه، تلفن و از طریق ارتباطات پیکی و در برخی موارد از طریق دیدارهای مستقیم با مسئولان تشکیلات داخل که به خارج می آمدند، بوده است.


در زمستان سال ١٣۶٣ بعد از تشکیل شعبه مرکزی تشکیلات، رهنمودی با عنوان “پرکار ولی منظم، پر شور ولی آرام” در راستای رهنمود اردیبهشت سال ١٣۶٣ به تشکیلات داخل داده میشود. این رهنمود “بر حفظ شکل و مضمون گروه های مستقل تشکیل شده، تاکید دارد، گروه های مستقل را شکلی مناسب می داند، و بر تشکیل گروههای هوادار برای نیروهای غیر مرتبط با تشکیلات مخفی سازمان تاکید دارد. این گروههای هوادار نیز، گروههایی مستقل و غیر مرتبط با یکدیگر و با وظایف گروههای مستقل تشکیل شده، فعالیت خواهند کرد.” این رهنمود “گروههای مستقل را گروههایی مطلقا مخفی میداند، که فقط اعضای گروه از وجود موجودیت تشکیلاتی آن مطلع هستند، تمامی روابط بیرونی گروه باید با محملهای مناسبی که موجودیت گروه را  روشن نکند، برقرار گردد.”


تفاوت این رهنمود با قبلی در تاکید بیشتر بر مخفی کاری و رعایت مسایل امنیتی و مستقل تر و کوچکتر کردن بیشتر گروههای مستقل بوده است. تاکید ویژهایی نیز بر تشکیل گروههای هوادار بموازات گروههای مستقل میکند. این رهنمود بر ارتباط منظم و مداوم این گروهها با شعبه مرکزی تشکیلات سازمان برای هماهنگی فعالیتها تاکید ویژهایی دارد. شعبه مرکزی تشکیلات علاوه بر حفظ و بر گسترش تشکیلات مخفی سازمان در داخل کشور همراه با تشکیل گروههای هوادار تاکید داشته است. اما همچنان سیاست تعرضی و مبتنی بر تکثیر و پخش وسیع اعلامیه و نشریه کار استوار بوده است.


شعبه مرکزی تشکیلات سازمان در فروردین ماه سال ١٣۶۴ طی بخشنامهایی امنیتی برای تشکیلات داخل، با اشاره به مصاحبه ری شهری و تشکیل سازمان امنیت متمرکز و با اتکا به برخی دادههای دیگر، یورش سازمان یافته و سراسری به سازمان را پیش بینی میکند. بخشنامه شعبه بر همین مبنا تاکید میکند که ارگانهای امنیتی رژیم با اتکا بر “اطلاعاتی که در پروسه فعالیت علنی، طی بازجوییها، جمع آوری اطلاعات توسط ارگانهای محلی رژیم، بر اثر تعقیب و مراقبتها جمع آوری و آرشیو شده است”  یورش سراسری و سازمان یافته به سازمان را تدارک دیده  و به تشکیلات هشدار باش میدهد.


همین بخشنامه به برخی از عدم رعایت مسایل امنیتی توسط گروههای داخل سازمان  اشاره میکند.:”در اولین بخشنامهایی که به مسئولان جهت اجرای طرح عدم تمرکز ابلاغ شده بود. تاکید کرده بودیم که پس از پایان سازماندهی و تامین ارتباط گروههای مستقل با خارج ارتباط بین تمامی گروهها (بجز مواردی که مسئولان مجاز بشمارند) با همدیگر قطع شود. گزارشات رسیده نشان میدهد که این اقدامات انجام نگرفته است” در این بخشنامه دو باره به قطع این ارتباطات تاکید ویژهایی میشود. در همین بخشنامه برای حفظ و رعایت مسایل امنیتی از جانب مسئولان گروههای مستقل تاکید می گردد.


در رابطه با ارتباطات مکاتبهایی و تلفنی با داخل که تحت کنترل ارگان های اطلاعاتی بوده، در گزارش کمیسیون منتخب هیئت سیاسی تابستان ۶٣ آمده است: “در دوره مورد گزارش (سال ۶٢ تا ۶٣) تقریبا تمام ارتباطات سازمانی بجز یکی دو مورد از طریق مکاتبه و تلفن بدون رمز و ضوابط بوده است. این امر موجب شد که تقریبا ٨٠ درصد از ارتباطات این چنینی تحت کنترل قرار گیرند. آدرسهای ما در خارج همه شناخته شده بود یا شناخته شد. طی ۶ ماه اول سال ۶٣ به علت نبود ارگانهای اطلاعاتی و نبودن تجربه لازم در سازمان از سیستم ارتباطات مکاتبهایی به گونهایی کم خطر و با برنامه کمتر استفاده شد. {این نقیصه فقط از نیمه دوم سال ۶۴ با پیگیری مداوم شعبه اطلاعات و تشکیلات رو به رفع گذاشته است.}”


ارتباط گیری و رهنمودهای شعبه مرکزی تشکیلات سازمان به تشکیلات داخل عمدتا از طریق کمیتههای ارتباطی مستقر در اروپا صورت میگرفته است. روش کار بر این بوده است که هر ماه حسن از تاشکند به اروپا سفر میکرده و با مسئولان کمیتههای ارتباطی آلمان، فرانسه و ترکیه جلسه میگذاشته و رهنمودهای شعبه مرکزی تشکیلات را از طریق ارتباطاتی که در بالا آمد، به داخل انتقال می داده است. در مواردی هم که مسایل جدیدی مطرح میشد و احتیاج به تصمیم گیری عاجل بوده، خود حسن تصمیم میگرفت و رهنمودهای لازم را میداده، و بعدا گزارش آن را به شعبه مرکزی تشکیلات ارایه می داد.


علاوه بر ارتباطات فوق در موارد متعددی شعبه تشکیلات دیدارهای مستقیمی را با برخی از مسئولان تشکیلات داخل کشور سازمان انجام میداد.


اخبار، گزارشات سیاسی–تشکیلاتی گردآوری شده در کمیتههای ارتباطی، در آخر هرماه  توسط حسن به شعبه تشکیلات ارائه می شد. مسئولان مربوطه در شعبه پس از تفکیک و بررسی گزارشها مسائل مهم را استخراج و جهت تصمیمگیری به اجلاس شعبه میآوردهاند و مصوبات شعبه مجددا جهت اجرا به کمیتههای ارتباطی ابلاغ میشد. آنها از طرق ذکر شده، این مصوبات را به واحدهای مربوطه در داخل اطلاع میدادند.


در این سیستم کار، در بهترین حالت هر نامه و یا گزارش تشکیلاتی برای آنکه از داخل بدست شعبه مرکزی تشکیلات برسد، مدت ٢ تا ٣ ماه در راه بود. بالعکس برای رسیدن یک پیغام یا دستور تشکیلاتی از شعبه مرکزی تشیکلات به واحد مربوطه در داخل نیز زمانی نزدیک به ٢ تا ٣ ماه لازم بود. یعنی در بهترین حالت جهت حل و فصل یک تصمیم تشکیلاتی از مرحله کسب خبر تا اعلام تصمیم به واحد مربوطه در داخل زمانی حدود ۴ ماه سپری میشد. این تاخیر به این خاطر بوده است که رهبری سازمان و شعبه تشکیلات در تاشکند مستقر بودهاند. هیچگونه ارتباط تلفنی و فاکسی و مکاتبهایی بین رهبری مستقر در تاشکند با کمیتههای ارتباطی وجود نداشت. حسن فقط هر ماه یک بار میتوانسته به اروپا سفر بکند. حسن در این سفر هم برای رسیدگی به امور تشکیلات میآمده است و هم نشریه کار را برای چاپ به اروپا میآورد. گزارشات و درخواستها و نامهها و نوارهای مکالمات ضبط شده توسط کمیته ارتباطی با تشکیلات داخل را با خود برای بررسی شعبه تشکیلات به تاشکند میبرده است. بعد از رسیدگی و بررسی این توسط شعبه تشکیلات برای اجرا و دادن رهنمود ماه بعد آنها را با خود برای ابلاغ می برده است. عامل اصلی این تاخیر مکان استقرار رهبری و مسافرت فقط  یکبار در ماه حسن به اروپا بوده است. البته در این فاصله کمیتههای ارتباطی در حیطه اختیارات خودشان رهنمودهای تشکیلاتی به داخل می دادهاند.


ضمیمه ٣ – اعضای رهبری سازمان بعد از پلنوم وسیع فروردین ١٣۶۵


استقرار رهبری سازمان در اتحاد شوروی و محاسن و معایب آن


 


استقرار کمیته مرکزی سازمان در اتحاد شوروی سابق دارای محاسن و معایبی بود. بخشا” در سرنوشت تشکیلات سازمان در داخل کشور تاثیرات اساسی داشته است. رهبری سازمان بخاطر زندگی در شهر تاشکند از بیشترین تمرکز و امکان دسترسی مداوم به یکدیگر برخوردار بوده است. اغلب اعضای رهبری سازمان و اعضای ارگانهای مرکزی سازمان بعنوان کادرهای حرفهایی تمام وقت در اختیار سازمان بوده، و امکان دسترسی روزانه به یکدیگر و برگزاری جلسات خود را داشته اند. اعضای رهبری سازمان دارای دفتر و کارمند اداری و دارای آرشیو بوده اند. این مجموعه، امکاناتی را برای رهبری سازمان فراهم آورده بود، که بتواند وظایف خود را بدون دغدغه و فارغ از مسایل معیشتی بعنوان کادرهای تمام وقت انجام بدهد. شاید در کمتر دورهایی از حیات سازمان رهبری سازمان در این حد متمرکز بوده باشد.


هم مرز بودن ایران با اتحاد شوروی و یگانگی ایدئولوژِیک سازمان با حزب کمونیست اتحاد شوروی در نجات و پناه دادن به اعضا و اعضای کمیته مرکزی سازمان نقش اساسی داشت. سازمان از مرزهای اتحاد شوروی برای خارج کردن اعضای کمیته مرکزی و کادرها و اعضای سازمان که در خطر زندان و اعدام بودند، استفاده قابل توجهی کرد. سازمان در اتحاد شوروی از امکانات تحصیلی حزبی و دانشگاهی فراوانی برخوردار بود. در دوره استقرار کمیته مرکزی و بخشی از کادرها و اعضای سازمان در اتحاد شوروی تعداد قابل توجهی از رفقای سازمان در دورههای ۶ ماهه، ٩ ماهه و ۲ ساله مدرسه حزبی در تاشکند و مسکو تحصیل کردند. رفقای قابل توجهی از کادرها و اعضای سازمان توانستند به تحصیلات دانشگاهی در رشتههای مختلف بپردازند.


نیروهای سازمان در جمهوری ترکمنستان در شهرهای چارجو، تاشاحوز و عشق آباد و ماری (مرو)، آذربایجان در شهر باکو و ازبکستان در شهر تاشکند مستقر بودند.


اما در عین حال شیوه کار ارگان امنیتی شوروی (کا گ ب) و نوع سیستم اتحاد شوروی و نوع رابطه حزب کمونیست شوروی با احزاب برادر معایب و ضررهای زیادی برای سازمان ما که تشکیلات وسیعی در ایران داشت و تحرک، یکی از الزامات هدایت و تاثیرگذاری بر آن بود، داشت. این واقعیت است که بسیاری از اعضای کمیته مرکزی و کادرها و اعضای سازمان از مرزهای اتحاد شوروی برای خارج شدن از خطر ضربه استفاده کردند. همچنین در آن سالها برای ارسال پیک و ملاقات اعضای ارگان های مسئول با مسئولان و کادرهای سازمان از مرزهای اتحاد شوروی استفاده زیادی صورت گرفت. اما در عین حال فضای بسته سیاسی اتحاد شوروی و فقدان رابطه و امکان سفر به کشورهای غربی که امکانات ارتباطگیری و تماس با ایران از طریق آنها خیلی سریعتر و راحت تر بود، کمیته مرکزی بویژه ارگان های مسئول در رابطه با تشکیلات داخل سازمان را از امکان تحرک ضرور و مورد نیاز بازداشته بود. کمیته مرکزی و اعضای سازمان در یک فضای بسته حتی آزادانه به اخبار دنیای خارج از اتحاد شوروی دسترسی نداشتند. امکانات کمیته مرکزی سازمان برای اطلاع از اخبار کشور فقط اتکا به گزارشات اعضا و کادرهای داخل که آن هم از طریق کمیتههای ارتباطی غرب خیلی دیر بدست شان می رسید و رادیوهای مانند بی بی سی، صدای آمریکا و رادیو مسکو و… بود. این حد از تنگناهای ارتباطی و تحرکی برای رهبری یک سازمان سیاسی با تشکیلات عریض و طویل در کشور بسیار زیان آور و خطرناک بود. فرستادن رفیق مهدی فتاپور بعنوان نماینده کمیته مرکزی به اروپا تنها با تلاش های چندین ماهه کمیته مرکزی سازمان مقدور و میسر گشت. کمیته مرکزی سازمان برای تمامی مراودات خود به خارج از اتحاد شوروی، می بایستی از مقامات مسئول شوروی اجازه خروج می گرفت. یک نفر (حسن) از هیئت سیاسی سازمان امکان داشته، فقط ماهی یکبار به اروپا برای تماس با گروه های داخل و حل و فصل مسایل آنها و کمیتههای ارتباطی سفر بکند. این کیفیت از ارتباط و نظارت بر کارهای کمیتههای ارتباطی در اروپا و ترکیه، هیئت دبیران، هیئت سیاسی و شعبه تشکیلات سازمان را عملا از کارآئی و تحرک لازم محروم کرده بود. در مواردی هم که رفقای داخل برای دیدار رهبری از مرزهای شوروی استفاده میکردند، بخاطر محل استقرار رهبری در تاشکند و بخاطر سیستم مسافرت در شوروی عملا دیدارها با تاخیر صورت می گرفت. مقامات مرزی شوروی در موارد بسیاری با رفقای از ایران آمده، برخوردی نه در حد کادر سیاسی سازمان که در حد کسی که باید در بازداشتگاه بماند، تا تکلیف اش روشن شود، برخورد میکردند.


استقرار کمیته مرکزی و اعضای سازمان در اتحاد شوروی و آگاهی آنان از محدودیت ها و بسته بودن فضای آنجا و نحوه برخورد مقامات اتحاد شوروی با آنان، موجب نارضایتی در تشکیلات و رفقای داخل بوده است. بعنوان نمونه اعتراض رفیق حسین جوشری که برای ماموریت سازمانی از داخل به مرز آمده است، نشان میدهد که این اعتراضات چه بصورت شفاهی و چه بصورت کتبی وجود داشته است.


رفیق حسین در نامهایی که از مرز شوروی به مسئولان سازمان نوشته است، بر “استقرار رهبری در شوروی بخاطر نداشتن ارتباط با ایران انتقاد می کند. او تاکید دارد بر رفتن رفقای رهبری به اروپا و مستقر شدن در آنجا…. مقصود و لپ مطلب اینکه اگر رفقای رهبری در تاشکند باشند، بجای اینکه در اروپا یا کنار مرز داخل کشور مستقر شوند آن موقع هدایت مبارزه داخل واقعا مشکل میشود. و شیرازه از هم می گسلد.”


در مواردی هم مقامات شوروی بدون اطلاع رهبری سازمان تعدادی از اعضا و کادرهای سازمان را به ایران برگردانده اند. تمامی ابعاد آن و کم و کیف برگرداندن افراد مهاجر ایرانی به مرزبانان حکومت ایران برای ما روشن نیست. برای دانستن ابعاد کامل آن باید به اسناد اتحاد شوروی سابق دسترسی داشت که ما این امکان را نداریم. آنچه که ما در اینجا آوردهایم اسناد داخلی سازمان است.


در گزارشات ارگان های مسئول سازمان اسامی ١۶ نفر از اعضا و کادرهای سازمان وجود دارد که مقامات شوروی بدون اطلاع ارگانهای رهبری سازمان آنان را به ایران برگردانده اند. تعدادی از این افراد جزو گروههای فعال در داخل کشور بوده اند و در صورت دستگیری آنان ضربات جبران ناپذیری به آنان و گروه شان وارد میشد. مقامات شوروی سابق در مواردی اسامی آنان را به رهبری سازمان اطلاع می دهند. در حالیکه رهبری رسما به مقامات شوروی اعلام می کند که خواهان دیدار با آنان هست، اما مقامات مرزبانی شوروی بدون اطلاع رهبری سازمان فرد یا افراد مورد نظر را به ایران بر می گردانند. شکل برگرداندن استرداد به مقامات ایران نبوده است، بلکه مراجعه کنندگان را دو باره به همان نقطه مرزی که آمده بودند، می بردند و خواهان رفتنشان به داخل کشور می شدند. این کار مقامات شوروی فاصله چندانی با جنایت و فرستادن رفقا به مسلخ جمهوری اسلامی نداشته است. بدترین نمونه آن برگرداندن رفیق احمد ثقلینی بوده، که با کمال تاسف منجر به دستگیری وی و اعدامش می گردد. این اقدام یک جنایت تمام عیار بوده است.


رفیق احمد ثقلینی از طریق مرز آستارا به شوروی می رود. اما مقامات شوروی بدون اطلاع سازمان وی را به ایران بر می گردانند. احمد از ایران به کمیته ارتباطی آلمان زنگ زده و موضوع را میگوید، و خواهان خروج از کشور میشود. حسن (…) میگوید که به احمد ثقلینی بگوئید که از مرز افغانستان خارج بشود. اما احمد می گوید برای خروج از مرز افغانستان دچار مشکل است و نمی تواند از آنجا خارج شود. دفعه بعد خانم رفیق احمد، زنگ می زند و تاکید می کند که مرز افغانستان سخت است، آنجا یک بار رفته و برگشته است. دفعه بعد که زنگ می زند خبر دستگیری رفیق احمد را به کمیته ارتباطی میدهد. رفیق احمد ثقلینی مدتی بعد از دستگیری اعدام میشود.


در رابطه با این قبیل حوادث ناگوار، رفیق فرخ نگهدار دبیر اول سازمان از طرف رهبری سازمان نامه ای اعتراضی می نویسد، اما متاسفانه این اعتراضات کتبی و شفاهی کارگر نبوده است.


به: شعبه بین المللی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی


رفقای گرامی،


با کمال تاسف مطلع شدهایم، که رفیق ما ا. ا. که برای نجات جان خود از چنگ ماموران رژیم جمهوری اسلامی به خاک اتحاد شوروی پناه آورده بود، را مرزبانان منطقه مرزی آستارا در آذربایجان شوروی به دولت ایران تحویل داده اند. این اقدام در حالی صورت گرفته است که ما هویت و وضعیت او را، که از بهترین فعالان سازمان ما در داخل کشور بوده است، به مقامات مسئول اعلام کرده و درخواست کرده بودیم، که چون بازگردانیدن او به ایران جانش را در معرض خطر جدی قرار خواهد داد، لذا قطعا از بازگردانیدن او به ایران اجتناب شود. این درخواست مورد تائید و پشتیبانی کمیته مرکزی KnCC (حزب کمونیست اتحاد شوروی) نیز قرار گرفته بود. اضافه می کنیم که رفیق احمد ا. احتمالا در فاصله ۵ تا ١٢ آوریل ١٩٨٩ به اتحاد شوروی پناهنده شده بوده است.


ما این عمل ضد انسانی و ضد اخلاقی را خصومت آشکار با کمونیسم و آرمان های جامعه شوروی می شناسیم و از شما رفقای گرامی درخواست می کنیم هر چه زودتر عاملین این عمل زشت که آشکارا علیه مشی و سیاست  حزب کمونیست اتحاد شوروی KnCC (ک. پ. اس. اس) عمل کرده اند، مورد پیگرد قانونی قرار گیرند.


رفقای عزیز!


متاسفانه این اولین بار نیست که چنین فجایعی رخ میدهد:


١- در نیمه اول سال ١٩٨۶ یک رفیق ما به نام احمد ثقلینی، عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان پیشگام، از کادرهای قدیمی سازمان ما به اتحاد شوروی (از طریق مرز آذربایجان) پناه آورده بود. اما او را بدون اطلاع ما بازگردانیدند. او دستگیر شد و در نوامبر گذشته بدست جلادان رژیم اعدام شد.


٢- در نیمه دوم سال ١٩٨۶ کارگری به نام ال. که از فعالان جنبش کارگری و از اعضای قدیمی سازمان ما بود نیز به اتحاد شوروی پناه می آورد. او را نیز بدون اطلاع ما به ایران برگردانیده اند.


٣- ر. ک. همراه با ا. ا. و همسرش در ژوئیه ١٩٨٧ به اتحاد شوروی پناهنده شده اند. اما بدون اطلاع به سازمان ما، آنها را برگردانیده اند. از سرنوشت آنها اطلاعی نداریم.


۴- ا. ت. در نوامبر ١٩٨۶ به اتحاد شوروی پناهنده شده. علیرغم تقاضای سازمان ما او را برگردانیده اند.


۵- م. ی. در ١٣ اکتبر ١٩٨۶ به اتحاد شوروی پناهنده شد. علیرغم تقاضای سازمان ما او را برگردانیده اند. از سرنوشت او اطلاعی نداریم.


۶- م. م. در ١٣ اکتبر ١٩٨۶ به اتحاد شوروی پناهنده شد. علیرغم تقاضای سازمان ما او را برگردانیده اند. از سرنوشت او اطلاعی در دست نیست.


٧- رفقای زیر به مرز اتحاد شوروی پناه آورده اند. تاریخ ها برای ما دقیقا روشن نیست. از سرنوشت آنها نیز اطلاعی نداریم.


٨- س. ع.


٩- ج. ه.


١٠- غ. ب.


١١- ا. خ.


١٢- ن. خ.


١٣- ا. م.


رفقای عزیز


اینها مواردی است که سازمان ما به طرق مختلف از آن اطلاع حاصل کرده است. یقینا مواردی بیشتری هست که ما از آنها بی اطلاعیم.


انتظار و تقاضای مصرانه کمیته مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) از شما این است که برای جلوگیری از ادامه این وقایع تاثرانگیز، بویژه برای رسیدگی به مورد اخیر که متاسفانه علیرغم تمام سنت های نیک بصورت تحویل رسمی پناهنده سیاسی به دولت ایران صورت گرفته است. از هیچ اقدام جدی فروگزار نشود.


با درودهای رفیقانه


کمیته مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)


٢٨ آوریل ١٩٨٩ – تاشکند


دبیر اول فرخ نگهدار


رهبری سازمان


از همان اولین روزهای ورود رفقای گروه اول رهبری (مجید عبدالرحیم پور، فرج الله مومبینی کاظمی  – امیر مومبینی، نقی حمیدیان، بهزاد کریمی، اسفندیار کریمی، رضا جوشنی و حمید بیگی) که وارد اتحاد شوروی شدند. موضوع ارتباط با داخل و رفتن بخشی از رهبری به اروپا مطرح بوده است. این رفقا در جلسه ٨-٩ فروردین سال ١٣۶٢ خود تصمیم می گیرند، که از مقامات شوروی “…. پ: تقاضای ارتباط با داخل کشور. ت: تقاضای ارتباط با اروپا و فرستادن برخی از رفقا به اروپا …..” را درخواست بکنند. پاسخ به این تقاضاها تا ملاقات رسمی سازمان با مسئول روابط بین المللی اتحاد شوروی از طرف مقامات اتحاد شوروی پاسخ مشخصی داده نمی شود.


رهبری سازمان بعد از تجربه شوروی و دیدن تنگناها و موانع فعالیت گسترده برای هدایت تشکیلات داخل کشور سازمان، در اولین تماس های خود با روابط بین الملل اتحاد شوروی سابق انتقال رهبری سازمان را به آلمان شرقی مطرح می کنند. در ملاقاتی که رفیق فرخ نگهدار با الیانوفسکی مسئول روابط بین الملل اتحاد شوروی داشته است در مورد انتقال رفقای رهبری سازمان به آلمان شرقی الیانوفسکی چنین میگوید: “فعلا مذاکره با آلمان ادامه دارد. آنها برخی مشکلات حاد دارند. صدای آلمان تا ترکیه می رسد. اما به ایران نمی رسد. باید قدرت رادیو دو برابر بشود. ما با رفقای آلمان مذاکره را ادامه می دهیم که مرکز لایپزیک برای فعالیت حزب و سازمان احیا شود. شما را در جریان نتیجه مذاکرات قرار خواهیم داد. ما نظر خود را به نفع احیای این مرکز برای رفیق مسئول روابط بین المللی حزب آلمان شرقی تشریح کرده ایم. مذاکره ادامه دارد.


در مورد مسئله کادر برای آموزش ما می پذیریم. می توانیم برای رفقا دوره های ۲ ساله، ۳ ماهه، ۶ ماهه بگذاریم. مسئله تکنیکی و داشتن اسناد رسمی برای بازگشت این دسته از رفقا امری بدیهی خواهد بود.”


الیانوفسکی در همین ملاقات دلیل استقرار رهبری سازمان در تاشکند را این گونه بیان می کند. :”استقرار شما در تاشکند تصمیم کمیته مرکزی (اتحاد شوروی) برای کار کردن، تحصیل کردن و غیره در تاشکند یک و نیم میلیون نفری است. شما در این شهر ناپدید می شوید. نه باکو و نه عشق آباد مناسب نیست. در صورت لزوم امکانات فراهم خواهد شد، برای ارتباط با داخل کشور.” این ملاقات باید در بهمن ماه سال ١٣۶٢ صورت گرفته شده باشد.


در گزارش هیئت دبیران به هیئت سیاسی در تاریخ ١١ خرداد سال ١٣۶۴ تحت عنوان “در باره فعالیت هیئت دبیران از ٢٧ اردیبهشت تا ١٣ خرداد سال ١٣۶۴” آمده است: “بند ٩- رفقای آلمان (شرقی) به تمام تقاضاهای قبلی ما رسما پاسخ رد داده اند. اما پذیرفته اند که در مسکو با رفیق حسن (…) یا دیگری رابطه مستمر داشته باشند. بنابراین ملاقات در المان و انتقال (رهبری) به آنجا فعلا منتفی است. در باره ویزا برای رفقای غرب برای مسافرت ماهانه به تاشکند آنها موافقت خود را اعلام کرده اند.”


بدین ترتیب تلاش های رفقای رهبری سازمان برای خارج شدن، از بن بست اتحاد شوروی و انتقال به محلی که بتوانند آزادی عمل و ارتباطات گسترده تر با داخل کشور داشته باشند، منتفی می شود.


کمیتههای ارتباطی در خارج از کشور:


بعد از خروج کمیته مرکزی از ایران و سازماندهی تشکیلات داخل کشور در گروههای مستقل و مرکزی که بصورت تشکیلاتی غیرمتمرکز و مخفی سازماندهی شد. در خارج از کشور برای هدایت و ارتباطگیری و ارسال پیام، پیک و سایر مراسلات از سوی ارگان های مسئول به تشکیلات داخل کشور و بالعکس در نقاط مختلف کمیتههایی تحت عنوان کمیتههای ارتباطی تشکیل شدند.


کمیتههای ارتباطی در اروپای غربی مستقر بودهاند. در اتحاد شوروی کمیته ارتباطی تشکیل نشده بود. کارهای ارتباطی از مرزهای اتحاد شوروی را خود شعبه مرکزی تشکیلات راسا انجام می داد.


کمیته ارتباطی در اروپا در کشورهای فرانسه (پاریس) و آلمان (برلین) و استانبول ترکیه مستقر بودهاند. این کمیتهها هر کدام برای خود شماره تلفنهای مشخصی را برای ارتباطگیری مسئولان گروههای مستقل از داخل کشور داشتهاند. این کمیتهها علاوه بر تلفن، صندوق پستیهایی را نیز برای مراسلات پستی دارا بوده اند. همچنین این کمیتهها نامه ها و قرارها و پیامهایی را هم بصورت رمزی و جاسازی شده از طریق پیک از راههای هوائی و زمینی به داخل کشور ارسال میکردهاند. این پیکها عمدتا افراد غیرحرفهایی بودهاند. این پیک ها مسافران دوستان و آشنایان مستقیم و یا غیر مستقیم رفقای داخل بوده اند. رفقای مسئول تشکیلات داخل کشور هم به همین طریق با اعضای کمیتههای ارتباطی در تماس بودهاند. نقش و ارتباطات کمیته ارتباطی مستقر در ترکیه برای مراسلات مستقیم پیکی به داخل کشور بیشتر از سایر کمیته ارتباطی بوده است.


کمیته ارتباطی مستقر در برلین غربی متشکل از رفقا حسن جعفری مسئول کمیته، مهدی ابراهیم زاده معاون و هوشنگ اعضا این کمیته بوده، و از یک سال قبل از کنگره اول بخاطر انتشار نشریه کار که بخشی از کارهای صفحه بندی و تیتربندی در اروپا انجام می گرفت، مسعود م. هم به این کمیته اضافه شد.


کمیته ارتباطی مستقر در فرانسه متشکل از رفقا اسماعیل ختائی مسئول کمیته، و عطا محسنی عضو کمیته بوده است.


کمیته ارتباطی مستقر در استانبول ترکیه رفقا اصغر تبریز (ترکیه) مسئول کمیته، و نادر (احمد) بوده اند.


این کمیتههای ارتباطی تحت هدایت مستقیم شعبه مرکزی تشکیلات سازمان کار میکردند. نحوه کار بدین صورت بوده است، که تمامی تماسهای تلفنی با مسئولان داخل و سایر ارتباطات تلفنی ضبط میشده است. این مکالمات تلفنی و کلیه گزارشات را این کمیتهها در اختیار شعبه مرکزی تشکیلات قرار می دادهاند.


هر ماه یکبار حسن از تاشکند به برلین مسافرت داشته و به مدت یک هفته در برلین اقامت می کرد، که طی آن اعضا و یا یک نفر از اعضای کمیتههای ارتباطی مستقر در فرانسه و ترکیه نیز به برلین آمده و به بررسی کارهای انجام گرفته، میپرداختند. هم زمان رهنمودهای لازم را از حسن دریافت می کردند. این کمیتهها در نبود وی هیچگونه ارتباط مستقیمی با شعبه مرکزی تشکیلات نداشتهاند.


کمیتههای ارتباطی بر مبنای برنامه مصوب شعبه تشکیلات که در ضمیمه آمده است، انجام وظیفه می کرده اند. این کمیتههای ارتباطی مجری دستورات و رهنمودهای شعبه مرکزی تشکیلات بودند، که از طریق حسن به آن ها ابلاغ میشده است. این کمیتهها مسایل و ارتباطات تشکیلات داخل را، در چارچوبه رهنمودها و تصمیمات شعبه تشکیلات حل و فصل می کردند.


تصمیم شعبه مرکزی تشکیلات و هیئت دبیران بر این بوده است، که با تقویت کمیته های ارتباطی، آنان را به ارگان های هدایتگر تشکیلات داخل در غیاب شعبه مرکزی تشکیلات تبدیل کنند. حسن بعنوان مسئول شعبه مرکزی تشکیلات در گزارشی از وضعیت تشکیلات داخل و وضعیت کمیته های ارتباطی بر این هدف شعبه اشاره می کند.


 در جلسه مشترک هیئت سیاسی با رفقای مسئول کمیته های ارتباطی (قاسم جعفری، اسماعیل ختائی و (اصغر) سعید جم نژاد) در تاریخ ٩ بهمن ماه ١٣۶۵ که موضوع اصلی رسیدگی به مشکلات و وضعیت این کمیته ها است.


بهزاد کریمی از رفقای مسئولان کمیته های ارتباطی سوال می کند: “رفقا طی این مدت رابطه اشان با شعبه مرکزی تشکیلات در شکل سازمانی چه فکر کرده اند؟ آیا اختیارات کافی داشته یا سلب الاختیار بودند.؟ یا خودشان تصمیم می گرفتند.؟”


مسئول شعبه تشکیلات در پاسخ می گوید: “پروسه ایی بوده است. رفقا اول نقش رابط داشتند. رفیق محمود (اصغر) فقط تشکیلات خود را داشت. بعدا نقش رهبری گرفتند. ما در سال گذشته آئین نامه نوشتیم. این نبود که ما دست رفقا را در تصمیم گیری های لازم ببندیم. در موارد طولانی مدت امکان مشورت بوده است. رفقا اجازه داشتند در مواردی تصمیم بگیرند.”


علی توسل در گزارشی به هیئت سیاسی در باره کمیته های ارتباطی تاکید می کند، که “در رابطه با کمیته های برلین و ترکیه مشکلی در این رابطه وجود ندارد. کمیته های مربوطه وظایف محوله را انجام می دهند، فقط در مورد کمیته ارتباطی فرانسه مشکلاتی داریم، که در جریان رفع آن هستیم.”


عمده ارتباطات تلفنی و مراسلات نامهایی از طریق کمیتههای ارتباطی مستقر در اروپا انجام می گرفته است.


کمیته ارتباطی در افغانستان متفاوت از کمیته ارتباطی در اروپا بوده است. در شهرهای مرزی هرات، فراه و نیمروز رفقای سازمان در مقر سازمان مستقر بودند. بخشی از مسئولان گروههای مرکزی برای دریافت رهنمود و یا گزارشدهی و یا کارهایی که مستلزم دیدار حضوری بوده ، از مرزهای افغانستان استفاده میکردند. پیکهایی که از طریق افغانستان برای رساندن پیام، رهنمود و مطالب و غیره به گروههای مرکزی به داخل فرستاده می شدند، بعد از اجرای قرارهایشان بر میگشتند. رفقای مستقر در افغانستان بصورت تمام وقت کارهای سازمانی را انجام میدادند. افغانستان بخاطر هم مرز بودن با ایران و حضور مستمر برخی از اعضای هیئت سیاسی و کمیته مرکزی و کادرهای مسئول سازمان در آن جا از اهمیت زیادی برای سازمان برخوردار بوده است.


رفقای عضو کمیته ارتباطی مستقر در افعانستان عبارت بودند از:  مهدی فتاپور (زمستان ١٣۶٢ تا تابستان ١٣۶٣)، رفقا عنایت، طهماسب وزیری(عباس)، حمید تهران، کاظم، اسد (حسن عرب)، و کیانوش توکلی، البته این رفقا در زمان های متفاوت وارد این کمیته شده و یا جا به جا شده اند. این رفقا با نیروهای مستقر در مرزها ارتباط مستمر و مستقیم داشتهاند.


برای شناخت ساختار و وظایف و عملکرد کمیتههای ارتباطی به ضمیمه شماره ۵ مراجعه نمائید.


 


 


 


سرکوب و پیگرد نیروهای سازمان از سال ١٣۶٢ به بعد


 


دستگیریها در سال ١٣۶٢


طی سال ۶٢ تشکیلات سازمان در ایالات لرستان، خوزستان (تنها ۵٠ نفر در اهواز)، اصفهان و شهرهای ارومیه و بخشهایی از تشکیلات تهران و تشکیلات کرمانشاهان و برخی از شهرهای آذربایجان ضرباتی را متحمل شدند. در این دو سال علاوه بر دستگیریها در تشکیلات، تعدادی از رفقای رهبری و مسئولان سازمان نیز دستگیر شدند. رفقا محمدرضا غبرائی عضو هیئت سیاسی در سال ١٣۶٠، انوشیروان لطفی عضو مشاور هیئت سیاسی در سال ١٣۶٢، علیرضا اکبری شاندیز عضو هیئت سیاسی در سال ١٣۶٠، صمد اسلامی عضو کمیته مرکزی در سال ١٣۶٢، رحیم اسدالهی عضو کمیته مرکزی در سال ١٣۶٢، علی پور طولابی عضو مشاور کمیته مرکزی، رضیالدین تابان عضو مشاور کمیته مرکزی، مینا جریری، محمد جودکی، مهرانگیز رمضانی، ناصر شعاع آذر، صدرشمس الدین، زهره صدیق تنکابنی، حسین بهبودی پشته، بهروز غیاثوند، محسن فارسیان، رفیق علی پرهیزی، رفیق تقی قانع خشکبیجاری، رفیق علی اکبر مرادیان بروجنی ، رفیق جواد ملاحسنی، رفیق محسن میرزاپور، رفیق فرهاد نگهدار، رفیق علیرضا نوبری، رفیق مخی نیک پی، رفیق جهانگیر بهتاجی، رفیق مرتضی میثمی، و همچنین (حداقل ٩٠ کادر و عضو برجسته سازمان فقط در تهران در سال ١٣۶۲ دستگیر میشوند. تعدادی از این رفقا جان باختند. بخش بزرگی از اسامی بالا در اعلامیه کمیته مرکزی تحت عنوان “در باره توطئه علیه…. در نشریه کار شماره ۴ اول خرداد ١٣۶٣ منتشر شده است.)


طبق گزارش شعبه مرکزی تشکیلات “طی سالهای ١٣۶١ و ١٣۶٢ … بطور مشخص (تشکیلات سازمان) در شهرهای ارومیه و لرستان و خوزستان و اصفهان و بخشی از تهران و کرمانشاهان مورد هجوم همه جانبه قرار گرفتند”.


در گزارش شعبه امنیت آمده است: “در سال ١٣۶٢ تعدادی از بهترین رفقای ما در خوزستان و بعضی از استانها دستگیر میشوند.


متلاشی شدن تشکیلات ارومیه و دستگیری مسئول آن، (از طریق اطلاعات زندان و نفوذ) ضربه شدید به تشکیلات خوزستان که منجر به دستگیری حدود ۶٠ نفر میگردد…..


تکمیل اطلاعات مربوط به کادرها و اعضا از طریق دستگیر شدگان حزب، نفوذ (نمونه خوزستان و احتمالا ارومیه)، متمرکز کردن اطلاعات پراکنده قبلی در کمیتهها و سپاه در استانها در مورد فعالان سازمان کمک زیادی به شناسائی و ضربه به سازمان شد.”


در گزارش امنیتی رفیق مسرور (کیانوش توکلی) آمده است: “کاوه در اول یا دوم اسفند ۶٢ (تاریخ دقیق و درستش باید دوم بهمن ماه ١٣۶٢ باشد، چرا که در تاریخ ٢٨ بهمن ماه ۶٢ رفقا حمید تهران و کریم جیلو از ایران خارج شده بودند. باید تاریخ اسفند ماه در گزارش رفیق مسرور را بهمن ماه در نظر گرفت. کمیسیون) دستگیر شد. پلیس تا پایان اسفند ۶٢ یعنی حدود یک ماه بازداشت او را مخفی نگه داشته بود. بطوریکه حتی خانواده کاوه هیچ اطلاعی از دستگیری او نداشته است. فقط عید سال ۶٣ که خانواده او دستجمعی به دیدنش می روند، وقتی اطاق را باز میکنند، متوجه میشوند که گوش تا گوش سپاه نشسته است. کاوه قبل از سال ۶٢ در قسمت آریاشهر مسئول یکی از بخشها بود. بچههای آریا شهر و زیبا شهر را کاملا میشناخت. وی پس از ضربات ۶٢ به قسمت موازی آن زمان انتقال مییابد و در ارتباط با حیدر و حمید تهران بوده است. کاوه مستقیما زیر نظر حمید تهران بوده است. کاوه بلافاصله پس از دستگیری تحت نظر پلیس آزادانه به قرارها و اماکن تردد میکند. وی سر قرار حیدر (ن. ب.) و صمد اسلامی می رود و پلیس بلافاصله دور از قرار، کمین میکند، و حیدر و صمد تبریز (اسلامی) را در سر قرار کاوه دستگیر می کند. من (مسرور-کیانوش توکلی) خبر دستگیری حیدر را که در ۴ اسفند ۶٢ اتفاق افتاده بود را از طریق خانم حیدر در ١۵ اسفند متوجه شدم. همان زمان خبر دستگیری کاوه و حمید تهران را شنیدم.


در  ضمن خانم حیدر میگفت به احتمال زیاد حیدر با حمید تهران قرار داشت. چند روز بعد از طریق ایرج اطلاع پیدا کردم که حمید تهران دستگیر نشده است. من (مسرور) آ.، خانم حمید را دیدم او گفت که حمید چند روزی است که به خانه نیامده است، نمیدانم دستگیر شده یا به خارج رفته است. ایرج میگفت حمید به احتمال زیاد به خارج رفته است”.


در ادامه گزارش مسرور آمده است: ” بهر صورت کاوه (که در قسمت موازی کار میکرده و اطلاعاتی از لحاظ شگرد کار تشکیلاتی داشته است) پس از دستگیری طبق اطلاع موثقی که دارم همه اطلاعاتش را به پلیس میدهد. پلیس بر اساس اطلاعات کاوه دامهای زیادی در سر کادرهای که با موازی در تماس بودند، گذاشته بود.


به اعتقاد من (مسرور) پلیس وقتی از طرز کار رفقا با اطلاع میشود. تاکتیک و شیوه کار خود را عوض میکند و بجای تعقیب مداوم و مراقبت، از شیوه مراقبت مداوم و تعقیب آرام استفاده میکند.


کسانی که با کاوه در تماس بودند، یعنی در اسفند ماه ۶٢ پلیس آنان را دستگیر نکرد. از جمله رفیق ایرج (ک. ب.) را. پلیس او را زیر نظر گذاشت و به احتمال زیاد رد و یا سرنخی از آنان بدست آورد.


از سال ۶٣ مسئله خاص نبود تا اینکه پیک فرامرز (خشایار خواجیان) سر قرار پیک ایرج رفت و دیگر باز نگشت. از خارج هم هر چه برای ایرج زنگ زدند، صاحب امکان تلفن جواب نمی داد. تا اینکه فرامرز پیغام داد که ایرج پس از دستگیری پیک به یک سری از بچههای درو برش پیغام داده که خودتان را جمع و جور کنید. ما در تور پلیس هستیم و از آن تاریخ دیگر خبری از ایرج پیدا نکردیم تا اینکه پارسال مطرح شد که خانواده ایرج سالم است و در خارج میباشد. رفقا با کمال تاسف اینطور نتیجه گرفتن ایرج احتمالا دچار بحران سیاسی شده سالم در ایران است. به اعتقاد من ایرج صد در صد دستگیر شده بود. بعد از دستگیری ایرج، رفیق علی رضا اسکندری (شاپور) جوانان با همسرش (عفت ماهباز) دستگیر میشود که وی احتمالا قرارهائی نیز با کیوان اجرا کرده بود.”


در گزارش به هیئت دبیران کمیته مرکزی توسط حسن به تاریخ دوم بهمن ١٣۶۶ آمده است: “١- ک. ب. (ایرج) تقاضا کرده است. جهت بکارگیری امکانات شغلی خود در رابطه با سازمان به آمریکا برود. ما این درخواست را پذیرفتیم و تا انتقال وی به هند با هزینه خودش به وی کمک خواهیم کرد. در باره ارزیابی از برخورد وی از سال ۶٣ و عدم ارتباط با فعالیت سازمانی طی این دوره جلسه آتی شعبه تصمیم خواهد گرفت.”


دستگیری های سال ١٣۶٢ عبارت بودند از:


انوشیروان لطفی عضو مشاور هیئت سیاسی رفقا صمد اسلامی و رحیم اسدالهی از اعضای کمیته مرکزی، علی طولابی، عضو مشاور کمیته مرکزی، علی پرهیزی، تقی قانع خشکبیجاری، علی اکبر مرادی، جهانگیر بهتاجی، رفیق مرتضی میثمی، ناصر، اکبر لرستان، رحیم تک گ.، احمد، احمد آقا، محمود زکیپور، خلیل، شاپور (علیرضا اسکندری)، حیدر ، اکثر اعضا کمیته ایالتی خوزستان(کلا ۶٠ نفر در خوزستان) و تعدادی از کادرهای ایالتی خراسان و سایر استانها مسعود م.، سیروس، زیبا، همایون همسر تقی قانع خشک بیجاری و…،


هم چنین در خرداد ماه سال ۶٢ صابر احمدیان  از اعضای سازمان در سراب دستگیر و در زیر شکنجه به شهادت رسیده است. یادمان رفیق در نشریه کار شماره ٣ اردیبهشت ماه ١٣۶٣ آمده است.


اسماعیل ناصری نیز در سال ١٣۶٢ بدست رژیم اعدام شده است. (نشریه کار شماره ٢۴ یاد نامه شهیدان سال ۶۴)


 


دستگیریها و تعقیب و مراقبتها در سال ١٣۶٣


 


در سال ١٣۶٣ مهم ترین ضربات وارده عبارت بودند از: دستگیری رفیق قربانعلی موذنی پور در اردیبهشت ماه ۶٣، که رفیق موذنی پور تیرماه ۶٣ مامورین را ظاهرا بر سر اجرائی قراری می برد و خود را از روی پلی به زیر کامیون می اندازد و جان می بازد. ضربه اساسی به تشکیلات اصفهان وارد می شود. رفیق مرتضی میثمی پور عضو کمیته مرکزی سازمان جوانان فدائی دستگیر می شود. دستگیری ١۵ نفر در بهار ۶٣ در خوزستان اتفاق می افتد. به احتمال زیاد رضا یا ایرج (ک. ب.) مسئول یکی از بلوک های تهران دستگیر می شود. تعدادی از رفقا نیز بطور جدی تعقیب خورده اند، که از جمله می توان به تعقیب منوچهر (اسد)، اکبر ج.، محمود و… اشاره کرد. در بهار و اوایل تابستان تعقیب گسترده تشکیلات خوزستان، و در آذر ماه تشکیلات شیراز … را می توان نام برد. احتمالا بلوک تحت مسئولیت رضا یا ایرج نیز تا حدی آلوده می گردد. وزارت اطلاعات بعدها در سال ۶۴ از سرنخ های این آلودگی در تعقیب رفیق خلیل (محمد حسن دیانک شوری – منصور) و تشکیلات تحت مسئولیت وی سود می جوید.


با توجه به گزارشات و اقدامات رژیم سیاست ارگانهای امنیتی در سال ۶٣ در قبال سازمان عبارتند از: ١- جمع آوری اطلاعات برای طراحی یک نقشه سرکوب موفق در مراحل بعد ٢- دستگیری کادرهای موثر شناخته شده. در راستای هدف فوق و تضعیف و تحلیل نیروی سازمان.


(بر اساس لیستی که سال ۶٣ توسط رفیق حمید تهران تهیه شده است و حداقل ٩٠ کادر و عضو برجسته در تهران دستگیر شدند)


شهرهای میانه، مرند، مراغه، میاندواب، آذرشهر، خوی، جلفا، اردبیل در سال ۶٣ ضربه خوردند.


از اواخر سال ۶٣ تا بهار سال ۶۴ وزارت اطلاعات اولین سرکوب سراسر خود را در مورد سازمان فدائیان خلق ایران (انشعابیون ١۶ آذر) به نمایش گذاشت. بیش از ٨٠ درصد تشکیلات آنان دستگیر و متلاشی شد. وزارت اطلاعات هم از این طریق به اطلاعاتی در رابطه با سازمان دست یافت و هم یک آزمایشی بود برای حمله آتی به سازمان.


رفیق منصور پورجم عضو کمیته ایالتی خوزستان که از سال ١٣۶٠به تهران منتقل و عضو کمیته ایالتی جوانان تهران میشود. در سال ۶٢ در اتوبان کرج دستگیر میشود. در سال ۶٣ زیر شکنجه جان می بازد. (کار شماره ١٢، بهمن ماه ۶٣)


رفیق تقی قانع خشکبیجاری عضو کمیته ایالتی تهران در اواخر تابستان سال ۶٣ بدست رژیم اعدام شده است.


محمد ری شهری وزیر اطلاعات وقت رژیم در باره سیاست این وزارت در کتاب خاطرات خود توضیح می دهد: “پس از تاسیس وزارت اطلاعات در سال ١٣۶٣ که فعالیت های اطلاعاتی و امنیتی نظام صورت متمرکزتری به خود گرفت، دو باره همه سرنخ های قابل توجه و ردهای مربوط به «اکثریت» در داخل و خارج کشور در دستور کار قرار گرفت. در مراحل نخست ضعف های اطلاعات را بر طرف کردیم؛ از جمله:


١- پس از متلاشی شدن «حزب توده»، تعداد قابل توجهی از کارمندان وزارتخانه ها و ارگان ها و سازمان های دولتی که وابسته به «اکثریت» بودند، خودشان با بهانه های رسمی از قبیل استعفا یا مرخصی بدون حقوق و سایر شقوق پوششی، کنار رفتند. کار اطلاعاتی روی این افراد مغفول مانده بود که در این مرحله روی آنها نیز متمرکز شدیم.


٢- کلیه کسانی که به هر نحو (محفلی، دوستانه، عاطفی) با هم در یک پرونده قرار داشتند و بیم آن می رفت که به تشکیلات وصل شده باشند، زیر نظر قرار گرفتند.


٣- کسانی بودند که در تحلیل «اکثریت» نیروهای بالقوه محسوب می شدند و قرار بود در سازماندهی جدید از آنها استفاده شود. این امر با ایجاد بستر مناسب جهت نفوذ و کار پیچیده اطلاعاتی، در سمتی هدایت شد که مورد نظر ما بود.


۴- شناخت کلیه کادرهای اصلی و مرکزیت در خارج از کشور و پیگیری خط تماس آنها با داخل کشور، ما را به معیارهای دقیق ناظر به شناسائی رده های مختلف تشکیلاتی «اکثریت» رساند.


۵- افراد اصلی وابسته به تشکیلات، اعضای شعب مرکزی (کارگری، دهقانی، تبلیغات، جوانان، و …) مسئولان کمیته های ایالتی، اعضای هیئت های اجرائی در ولایات و ایالات، مسئولان نواحی و نیز مسئولان بلوک های سه گاه شمال، جنوب و مرکز را از افراد رده های پایین تفکیک کردیم، تا این امر در اولویت بندی های اطلاعاتی و عملیاتی لحاظ شود.” (از کتاب خاطرات ری شهری صفحات ٢٠۴ و ٢٠۵)


دستگیریها و اعدام های رفقا در سال ١٣۶۴


در اوایل سال ۶۴ رفیق اکبر ج. بعد از بازگشت از خارج در حالیکه در تدارک خروج مجدد بود، دستگیر میشود. وی اطلاعات مهمی از آخرین تغییرات ساختاری گروهای مستقل ناحیه خود داشت. بغیر از دستگیری تعدادی از اعضا و کادرها در سال ۶۴ ضربه مهمی مشاهده نشده است. ولی در عوض تعقیبها تا بالاترین ردههای اغلب گروههای مرکزی و مهم سرایت میکند. از جمله خلیل (محمد حسن دیانک شوری – منصور) حداقل ٢ بار، یاور (حسن ابطحی) حداقل ٢ بار، جاسم، مجتبی مطلع سراب، کاظم عسگری، سعید شمس (فاروق) کردستان، طهماسب وزیریدر مشهد، بعضی از مسئولان مازندران و بخشی از تشکیلات گروه حجت (اسماعیل پورمحمدی) و …. تعقیب می خورند. مجموعه اخبار دستگیری تعدادی از پیکها که حاوی برخی اسناد و مدارک زنده و نیمه زنده بودند…. همگی نشان میدهد که وزارت اطلاعات نیروی عمده خود را نه برای ضربات موضعی و پراکنده بلکه برای گسترش اطلاعات خویش متمرکز کرده است.


در ٢٧ شهریور ماه سال ١٣۶۴ رفیق محمد رضا غبرائی عضو هیئت سیاسی سازمان، در مهر ماه ۶۴ رفیق رضی الدین تابان عضو مشاور کمیته مرکزی و دبیر سازمان جوانان فدائی و رفیق جهانگیر بهتاجی (جهان) عضو کمیته ایالتی و مسئول انتشارات سازمان بدست رژیم اعدام شدند.


در مهر ماه سال ۶۴ رفیق محمد امین شیرخانی مسئول کمیته ایالتی کردستان، رفیق بیژن نوبری و رفیق ابراهیم لطف الله زاده را که از چند سال پیش دستگیر شده بودند، اعدام می کنند. (نشریه کار شماره ٢٣ دی ماه ١٣۶۴)


رفیق مرتضی میثمی در مردادماه سال ١٣۶۴ و رفیق محمد شیرودی در مهر ماه سال ١٣۶۴ اعدام  می شوند.


در سال ۶۴، رژیم ١١ نفر از اعضای هیئت سیاسی، کمیته مرکزی و کادرهای برجسته و موثر سازمان را اعدام میکند. این اعدامها در طول سالهای بعد از ۶١ در رابطه با سازمان بیسابقه بوده است.


وزارت اطلاعات در ماههای دی و بهمن ۶۴ موفق میشود، سرنخهای مهمی از گروههای مرکزی خلیل(محمد حسن دیانک شوری – منصور) و فرامرز (خشایار خواجیان) و تقی و محسن مازندران، جاسم و مجتبی تبریز و …. بدست آورد. نکته مهم این است که سرنخها همگی در بالا و در سطح مسئولان گروهها بوده است.


در مورد مسافرت قانونی بعضی از مسئولان شناخته شده با بستگان نزدیک آنها به خارج از کشور، شواهدی قوی در دست است که وزارت اطلاعات آگاهانه اجازه داده است که افراد شناخته شده از کشور خارج شده تا بعد از بازگشت آنها را با دست پر تعقیب و دستگیر کند. با توجه به اینکه پلیس تلفنهای ما را با دقت در کنترل داشته، از هدف مسافرت آنها و بازگشت حتمیشان مطلع بوده است. نمونه اکبر ج.، حسن دشت آرا (شرق) که دو بار به ترکیه سفر کرده ، خانم سیاوش، رضی و برخی از مسئولان گروههای مستقل شهرستانها و ….


تعقیب و مراقبت ها از گزارش شعبه امنیت:


“رفیق طهماسب وزیری(عباس) در تابستان سال ۶۴ برای اجرای قراری به مشهد میرود. آنجا مورد تعقیب شدیدی قرار میگیرد و فرار میکند. او گزارش کرده است که مدتی است اغلب رفقای شهرستانها مورد تعقیب و کنترل شدید هستند.


خانواده …. مسئول … یکی از گروه های مرکزی را از بندر عباس تا تهران تعقیب می کنند، تا به وی برسند، اما وی فرار میکند. او گزارش کرده است که رفقای مسئول در این منطقه اکثرا شناخته شده هستند.


نواحی چهارگانه تهران:


یاور (حسن ابطحی): از تابستان ۶۴ سه بار تعقیب شده است. او مسئولیتهای خودش را به معاونش میدهد و خودش به شهرستان میرود. او گزارش کرده است:” همانطور که میدانید چندی پیش من مورد تعقیب جدی قرار گرفتم. عمل شروع تعقیب بعد از دیدار با رفیق حجت (اسماعیل پور محمدی) بود. در حال حاضر به سلامتی خود مطمئن نیستم. در مجموع به سلامتی رفیق حجت و شبکه توزیع مطمئن نیستم”.


حجت (اسماعیل پورمحمدی): یک مورد تعقیب در فروردین ۶۴ مشاهده کرده است. او بوسیله موتور تعقیب شده.


آتا: در پائیز ۶۴ تحت تعقیب قرار میگیرد. به مدت یک ماه ارتباطش را با مسئولان سایر گروهها قطع کرده است. علت تعقیب و دامنه آن معلوم نشده است. اخیرا گزارش کرده که توانسته از تعقیب بیرون بیاید.


در سال ١٣۶۴ از گروههای مرکزی و مستقل گزارشهای متعددی به شعبه تشکیلات مبنی بر اینکه تعقیب شدهاند و توی تور هستند، رسیده است”.


ری شهری در خاطرات خود در مورد “ابعاد و دامنه اقدام علیه «اکثریت»” نوشته است: “در یک ضربه مقدماتی که در مهر و آبان ١٣۶۴ وارد گشت. نیروهایی دستگیر شدند که اطلاعات آنها جالب و مفید بود. تعداد قابل توجهی نیز پس از دستگیری آزاد شدند، ولی کنترل و مراقبتهای خاصی روی آنها اعمال گشت که نتیجه بخش بود. (در زیرنویس کتاب آمده است: در همان مقطع برای ما مسلم شده بود که اعضای هسته اکثریت، به خارج از کشور –اروپا، جمهوری های شوروی سابق و افعانستان- گریخته و از دسترس خارج شده اند.- زمانی برنامه ریزی و تقسیم کار عملیاتی برای طرح نهائی ضربه به «اکثریت» انجام شد که دیگر وابستگی این جریان برملا شده بود و نظام نمیتوانست دوگانگیها و نفاقهای ملحدانه آن را تحمل کند.”


هیئت سیاسی سازمان در تاریخ ٢٠-١٠-١٣۶۴ در پی ضربات پاییز ۶۴ تشکیل جلسه می دهد. موضوع جلسه نیز بررسی وضع تشکیلات داخل است. در جلسه ١١ عضو هیئت سیاسی و رفیق کریم جیلو مسئول شعبه امنیت سازمان نیز حضور دارد. بلحاظ شناخت از وضعیت تشکیلات سازمان در آن مقطع و موقعیت هیئت سیاسی در رابطه با تشکیلات داخل  و نظرات اعضای هیئت سیاسی بویژه نظرات و دیدگاه های مسئول و اعضای شعبه تشکیلات رفقا: حسن، مجید عبدالرحیم پور و بهمن در آن مقطع حائز اهمیت است.


در ابتدای جلسه رفیق فرخ نگهدار توضیحاتی راجع به دستور جلسه ارایه می دهد. رفیق فرخ می گوید: “ما (منظور از ما باید هیئت دبیران باشد) با مشورت رفقا فکر کردیم لازمست هیئت سیاسی برای برخی فعالیت ها در داخل کشور تشکیل جلسه دهد. رفقای شعبه تشکیلات هیئت سیاسی را در جریان ارزیابی شان از وضعیت تشکیلات و اقداماتشان برای جلوگیری از ضربه یا محدود کردن آن قرار دهند. دیگری پیشنهادات عاجلی هست که به اطلاع رفقا می رسد و اگر لازم شد رفقا روی چشم انداز فعالیت سازمان صحبت کنند. اهمیت این جلسه بر مبنای ارزیابی است که خطری جدی در آینده نزدیک تشکیلات را در داخل کشور تهدید می کند و خبرهای نگران کننده ایی وجود دارد و هیئت سیاسی باید در این جریان قرار گیرد.”


حسن بعنوان مسئول شعبه تشکیلات گزارش می دهد: “من ماه قبل یکسری گزارشاتی دادم و تعدادی از رفقا در جریان قرار دارند.


از حدود ۴ ماه قبل افزایش دستگیری و گسترش تعقیب و مراقبت دیده می شد و ما رهنمودهائی به داخل دادیم. در ماه قبل ارتباطاتی قطع شده بود و موجب افزایش نگرانی ما شد. فکر کردیم تدارکی برای برنامه ایی باشد.


از آن به بعد تاکنون دقیق ترین خبر دیشب بود که رفیق قاسم می داد و اینکه رفقای مازندران تحت تعقیب و مراقبت جدی قرار گرفته اند. گویا خیلی دیر متوجه شده اند. باعث شده که رفیق مسئول امکان کمی برای ماندن داشته باشد. من گفتم به خارج فرستاده شود. معاونش کارها را ادامه دهد. کلا بر سنگینی فضا تاکید می شد در سطح کشور.


اعلام خبر مربوط به “اقلیت” نیز که از رادیوها اعلام شده بود، مربوط به خیلی قبل است و ما اطلاع داشتیم.


ما مجموعه وضع را نزدیک بودن خطر ارزیابی می کنیم.


اقدامات ما به این صورت بود که در ۶-٨ ماه اخیر ١- آموزش تشکیلات بود، و مشخص کردن وضع تشکیلات بوده است. طریق ملاقات ها، ارسال مسائل امنیتی و رعایت مسائل امنیتی و نشر مقالات امنیتی و حفاظتی از طریق نشریه کار.


از پیشرفت دستورات اطلاع دقیقی نداریم.


ارزیابی ما این بود که بدلیل وسعت فعالیت و تشکیلات، ابعاد ضربه سنگین خواهد بود و لذا روی کادرهای بالا جهت خارج شدن از ضربه کار کرده ایم و ما روی نیروهای میانه و پائین نتوانسته ایم، کار قطعی کنیم و عملی نبوده است.


در شهرستان ها وضع خیلی بدتر از تهران است. محدودیت محیط کار بازسازی دیرتر شروع شده است. بجز آذربایجان در خیلی از شهرستان ها اطلاعات ما کمتر است و اقدامات محدود انجام گرفته است.


پارامترهای خطر ارتباط داخل و خارج کاهش پیدا کرده و بر سیستم جدید منطبق شده ولی تعیین کننده بنظر نمی رسد. تلفن و مکاتبه قطع است، تقریبا. (ارتباطات) فقط از طریق پیک بوده است. و روی سیستم کار جدید و روی پیک باید کار شود.


بیشترین خطر از پائین به بالا می تواند باشد.


… [یک کلمه قابل خواندن نیست] رفقا که بسوی کار توده ایی کشیده شده می تواند، تسریع کند.


از نظر کار بین خارج و داخل در عرض یکسال فرق زیادی کرده و یکسری جا افتاده شده اند و نسبتا تقویت شده اند.


کمیته (ارتباطی) فرانسه مشکلاتی دارد. ولی آلمان و ترکیه خوب بوده است.


در سایر زمینه ها که طرح هائی بوده هنوز به عمل در نیامده است.


چند نکته برای اطلاع مفید است. نظرمان بر این بود که در اثر ضربه نباید کادرها را بیرون کشید، چون نیروی زیر را بر اثر سلب اعتماد نمی توان سازمان داد.


در یکسری زمینه هائی که خطر تشکیلات را تهدید می کند از بیرون توسط رهنمود فقط نمی توان جلوگیری کرد و تاثیر تعیین کننده داشت. به انسجام تشکیلات ربط دارد.


الان ارتباط ما طوری است که تقریبا میتوان بفوریت به اکثر جاها اطلاع داد.


رهنمودهای ماه قبل را تکمیل کردیم و ارسال کردیم.”


رفیق مجید عبدالرحیم پور در همین جلسه هیئت سیاسی راجع به وضعیت تشکیلات داخل سازمان می گوید: “اگر در رابطه با ضربات احتمالی صحبت کنیم. علل و عوامل را باید شناخت. آیا تا حد دادن رهنمودهای عملی مشخص درست است یا نه؟ من این گونه فکر نمی کنم.


وضع سازمان ما اینطور است که نیروهای ما شناخته شده هستند. عدم توجه به اصول سازمانگری لنینی که در هر شرایطی میبایست هسته مخفی داشته باشیم را باید یکی از عوامل مشخص ضربه پذیری امروزمان ببینیم.


مشی سیاسی سابقمان تاثیرات معینی در روحیه ها گذاشته و بازتاب آن در تشکیلات دیده می شود.


بعد از ضربات حزب نیز رهبری سازمان بدون برنامه و نقشه تشکیلات را گذاشت که خود بخود کار کند.


عدم توجه به کار در میان کارگران –کار توده ایی- تلفیق کار مخفی و علنی اشکالات بوده است.


تا پلنوم (منظور پلنوم مهرماه ١٣۶٣) گذشته ارگانی (منظور شعبه تشکیلات است) نداشتیم که هدایتگر باشد. یک حرکت خود بخودی بود. بر مبنای توان رفقای تشکیلات و با کسب حداقل تماس با رهبری کار می شد.


بعد از پلنوم عامل بسیار مهمی برای جبران کم کاری های گذشته باز روی دوش تشکیلات گذاشته شد. تشکیلات تبدیل شد، به ماشین تبلیغات. و بیش از توان بار روی دوشش گذاشته شد.


باعث شد که تشکیلات ما علیرغم نفوذ در میان مردم بیشتر به فرم بپردازد.


در راستای این مسئله از نظر امنیتی رهنمودهای دادیم. از آنطرف بعلت نبود، نقشه اکثر کادرهای با تجربه را بیرون کشیدیم. کادر با تجربه خیلی کم در داخل داریم.


هر جا که مسئول مجرب بوده تشکیلات تا حدودی خود را نگهداشته و درست کرده است. باید  به کم تجربگی نیروهایمان نیز توجه کنیم.


در مجموع باید آماده ضربات خیلی جدی باشیم. روحیه تبلیغات اغراق آمیز در مورد سازمان نیز اشکال داشته است. این چنین نیست و اگر بخواهند بما ضربه بزنند، در اکثر استان ها ضربات شدید خواهیم خورد.


می بایست با آمادگی برای ضربات که در این یک سال نهفته نیست، باشیم. علل و عوامل بلحاظ کیفی بطور جدی باقیمانده است. فکر می کنم ما ضربات جدی خواهیم خورد و اکنون نیز با چند رهنمود نمی توانیم، جلوگیری بکنیم.


اقدامات فنی را باید شعبه تشکیلات تصمیم بگیرد.


هیئت سیاسی را توجه می دهم به تغییرات بسیار بنیادی به امر سازمانگری. تعیین سیاست استراتژیک در مورد مرکز ثقل فعالیت باید انجام گیرد. باید بر شعبه تشکیلات، هیئت سیاسی و هیئت دبیران نظارت داشته باشند. ما حتی یک نظر از هیئت سیاسی روی گزارشات شعبه ندیدیم. باید تصمیمات خیلی جدی تر از این گرفت.”


رفیق بهمن (هادی میرموئیدی) در باره تشکیلات در همین جلسه می گوید: “تشکیلات یک ارگان زنده است. افت و خیزش دائمی خواهد بود. نحوه برخورد ما باید طوری باشد که ضربات طوری نباشد، که (ما را) از پا بیاندازد. ضربه نخوردن امکان ناپذیر است. فقط نیز در پائین نخواهد بود.


باید قدرت ترمیم را حفظ کرد. ارتباطات را حفظ کرد. ادامه کاری حفظ شود.


نظرم ضربه شدید خواهد بود. هر تمهیدی تاثیر نخواهد داشت. ولی ادامه کاری ما را اساسا نخواهد توانست قطع کند. الان نتیجه مجموعه تلاش های ما این شده است که امکان حداقل ادامه کاری را خواهیم داشت.


برای هدایت تشکیلات هم مغز می خواهد و هم اهرم و هم سیاست.


شعبه اطلاعات نیروی کافی ندارد و کارها زیاد مانده است.


شعبه تشکیلات بدلیل اشتغالات سیاسی دیگر نمی رسد.


ارتباطات بدلیل در غرب بودن ضربات می خورد.


افغانستان بهترین محل کار است. مسئله بعدی مخابرات است و مسئله بعدی تربیت کادر است.


کادرهای داخل ما اهل این دوره مبارزه مخفی نبودند و آشنا به شرایط سرکوب این چنین نبودند. تعدادی پرورش یافته اند، ولی تا این مسائل حل نشود کاری درست پیش نمی رود.”


حسن در مورد ردهای وزارت اطلاعات می گوید: “در مورد وضع امنیتی گروه ها توضیح داد. جز یکی دو گروه که ردهای امنیتی اشان طبیعی بنظر می رسد. در بقیه موارد در گروه ها ردهای خطرناکی از ما وجود دارد، که اگر بخواهند می توانند ضربه بزنند.”


رفیق بهروز خلیق به نحوه رابطه شعبه تشکیلات و هیئت سیاسی اعتراض دارد و در قسمتی از صحبتش می گوید: “بنظرم تشکیلات ما سازماندهی منطبق با شرایط کنونی داشته باشد و بتواند بماند، را ندارد. تاکنون نیز متاسفانه هیئت سیاسی توجه نداشته و بعد از یک سال و نیم مسئله تشکیلات در هیئت سیاسی طرح می شود.


…….


پیشنهادم این است که بعد از این مسائل به اشکال مختلف به هیئت سیاسی بیاید و هیئت سیاسی موظف نماید که گزارش همه جانبه از مشکلات تشکیلات بدهد. هم شعبه تشکیلات باید سازماندهی بشود و هم تشکیلات داخل سازماندهی شود.


…….


در رابطه با وضعیتی که پیش آمده تذکر جدی ام این است که مهم این است که ضربه خواهیم خورد، ولی برنامه شعبه بعد از ضربه چی هست؟. از الان باید برنامه داشته باشیم. برای جمع  و جور کردن بعدی فرصت هست. باید حتما اینکار بشود.”


در ادامه رفیق فرخ نگهدار (صادق) ضمن گزارشی از ضربه به گروه منشعبین ١۶ آذر، نظرش را راجع به وضع فعلی تشکیلات و چه باید کرد، این گونه بیان می کند: “نقشه رژیم بر این است که تا هوادران را نیز می گیرد. پارسال ضربه در چشم انداز نبود و ما فکر می کردیم که امکانات ندارند. ولی الان خطر نزدیک است و هشدار دهنده است. از دو نظر نگران هستم. اولا خبر تشکیل پلنوم (منظور فروردین ١٣۶۵) رسیده است. ثانیا مسئله جشن ١۵ امین سالگرد فعالیت سازمان است. از این نظر این جلسه هیئت سیاسی این مسئله را باید مورد توجه قرار دهد که احتمال همچو حمله ایی را باید در نظر داشته باشیم. لذا باید یکسری اقدامات عاجلی را در این زمینه انجام دهیم.


چند نکته در باره آینده کاری بنظرم می رسد. اولین موضوع این است که وضع تشکیلات داخل بگونه ایی است که باید از نظر امکانات فنی و روحیه مقاومت تغییراتی جدی داده شود. این روحیات و امکانات ما را ضعیف می کند در مقابل رژِیم. باید مسئولان که اطلاعات دارند، باید این روحیه ایجاد شود که زنده دست رژِیم نیافتند. مسئله فقط حثیتی نیست. اطلاعات و امکانات است.


باید در جهت ایجاد قدرت دفاعی برای مسئولانمان فکر کنیم. در زمینه امکانات مخابراتی باید اقدام شود. عاجلا باید تهیه شود.


رابطه مخابراتی باید استوار شود.


شعبه تشکیلات و اطلاعات باید کادرش قوی شود و اضافه شود.


در مورد کانال های ارتباطی باید سیستم تغییر پیدا بکند. سیستم پیک دارای احتمال نفوذ و ضعف خواهد بود.


موضوع دیگر تزریق کادر به داخل است و تاکنون انجام نشده است.


در مورد مرکز رهبری و امکانات رهبری باید فکر کرد.


طرح های سازمانی و روابط و سازماندهی نیروهایمان در داخل کشور جهت تقویت قدرت مقاومت باید فکر شود. با شعبه صحبت خواهم کرد.”


رفیق فرج الله مومبینی کاظمی  – امیر مومبینی: “هیئت سیاسی متکی بر شعبه تشکیلات است و در مورد سایر شعبه ها نیز اینگونه است. حرکت هیئت سیاسی بر اساس طرح ها و پیشنهادات شعبه است. خلاف این غیر واقعی است. راه حل اصلی تقویت شعبه است. شعبه اطلاعات نیز همینطور.”


رفیق جمشید طاهری پور: “از نظر اوضاع و احوال جاری تایید می کنم، که مسئله مرکزی برنامه تشکیلات بعد از ضربه است.


نکته دوم این است که اشتباه بزرگی است که سازمان درک نکند که همانطور که از نظر ایدئولوژیک و سیاسی ما خود را در سطح بالاتری از درک می بینیم، در عرصه تشکیلاتی نیز باید این را تامین کرد.


بطوریکه معتقدم که سیاست و ساختار تشکیلات ما همانست که لنین می گوید: تشکیلات-پروسه. قبل از هر چیز به خاطر این است که سیاست و ایدئولوژی ما شناور است.”


رفیق کیومرث سلطان آبادی: “باید روشن شود که بر اساس چه شواهدی گفته می شود که تشکیلات در آستانه حمله قرار دارد. پارسال نیز این نظر بود. بنظر من رژیم هر جا توانسته زده است. و این پروسه ادامه خواهد یافت. ممکن است ابعادش وسیع تر شود. مسئله مهم این است که ما بسرعت باید قادر به واکنش باشیم. آنهم نیروهای داخل که در معرض حمله مستقیم هستند. با کادر قوی –ارتباطات فعال- وسائل پیشرفته- تجربه پیشرفته- مبارزه با پلیس- الان که نه رادیو داریم. نه ارتباطاتمان آنقدر نزدیک است و بیشتر از این نمی رود. همه اینها را کادری که در راس تشکیلات هست، پیش می برد. باید رفت دنبال تفکر توده ایی و کارگری. برای تصمیمات عاجل فکر می کنم باید در اسرع وقت تلاش شود. بطور عمده پایگاه ارتباط به اینطرف بیاید. و بعد از پلنوم اقدام شود، که نیروی رهبری منتقل شود. برای فرستادن کادر اقدام شود. مسئله رادیو را حل کنیم.


امروز تا حد امکان کادرها را باید نگهداشت. از الان برای شهرها و مناطق مختلف کادر انتخاب کرد.


من فضای داخل کشور را براساس گزارشات سنگین می بینم.


مسئله مرکزی حفظ کادرها است.”


رفیق دوستدار صنایع: “نکاتی که رفقا گفتند را تاکید نمی کنم. جنبه ایی که امیر مومبینیاشاره داشت اضافه می کنم که شعبه تشکیلات باید تقویت شود. در عین حال نیز برای هیئت سیاسی وظایف مهمی هست. ما در میان جنبش طبقه کارگر کار لازم را نکرده ایم. برای اقداماتمان باید از شعبه تشکیلات پیشنهاد به هیئت سیاسی بیاید.”


رفیق نقی حمیدیان: “بنظرم هیئت سیاسی از طریق هیئت دبیران در امور شرکت می کند. در وحله اول از هیئت دبیران می خواهم که مسایل را در دستور بگذارد. شعبه مستقیما با هیئت سیاسی ارتباط ندارد. از طریق هیئت دبیران است.


نکته دوم تفکیک بین سیاست و تشکیلات است. تاکید دارم که هیچ طرحی نمی توان، امروزه داد. اگر تشکیلات آلوده است، در وحله اول از کادرهایمان باید محافظت کنیم. تمام امکانات و وسایل بکار رود که کادرها از زیر ضرب خارج شود.”


رفیق مجید عبدالرحیم پور: “چرا هیئت سیاسی یکسال نیم از شعبه تشکیلات نخواسته است که در جریان مسائل باشد. چرا یکسال نیم است، در جریان نیست. هیئت سیاسی باید خط مشی بدهد. من تا الان نیز نمی دانم که چرا مرا به افغانستان فرستادید. ششماه است که یک نفر از من نپرسیده چه مسائل مطرح بوده است. سیستم رهبری ما اشکال دارد. گزارش گیری و گزارش دهی نیست.


سیستم رهبری در امر سازمانگری نیست. مسئولانه برخورد شود با مسائل. اشکالات دقیقتر بررسی شود.”


رفیق مهدی فتاپور: “من هم صحبت های رفیق مجید را دارم. نمی دانم جلسه برای چی هست. مثبت این جلسه بر این است که توجه رفقا به مسئله جلب شود. ولی اینکه چگونه برخورد شود. اینکه الان در مورد مسئله ضربه عاجل تصمیم گرفته شود، و مسئله گرهی این است که الان کادرها را به بیرون بیاوریم یا نه؟ در مسئله عمومی تکیه کردن فایده ندارد. بدون آن که طرح معینی داده بشود.”


تذکرات رفیق کریم جیلو: “چند نکته داشتم. بر اساس گفته رفیق بهمن گویا رفقا فکر می کردند، غیر از دو گروه که در داخل سالم هستند، بقیه آلوده هستند. اینگونه نیست.


مسئله دوم رفقا ضربه را حتما سراسری فکر نکنند. ضربه به کشتگر تدریجی بود. بما نیز تاکنون ضربه می زنند. مسئله مهمتر نقش افغانستان است. رفقا باید دقیقا در جریان اهمیت شعبه امنیت باشند. در جریان ساخت  و بافت آن باید و در جریان مسائل قرار گیرند. چیزی جدا از تشکیلات نیست…”


حسن: “صحبت عمومی بر سر مسایل لازم است ولی باید در هر شرایط متناسب با امکانات و ضروریات برنامه ریزی کرد و اقدام کرد. بحث افغانستان در شعبه طرح شده و صحبت شده است. ١۴ ماه است. هیچ اقدام جدی نتوانسته ایم انجام بدهیم.


جنبه دیگر ارزیابی شخصی ام این است که مسائل فکری و نظری که سازمان را در خارج در برگرفته در داخل نیز رفته رفته شروع شده و باید توجه داشت به پروسه مسئله.


برنامه ریزی هیئت سیاسی برای کار غلط است باید فکر جدی کرد برای تغییر برنامه کار.


الان تصمیم این است که آیا برای حفظ کادرها لازمست بیرون بکشیم یا نه؟ تجربه نشان داده است که بعد از ضربه نمیتوان براحتی بداخل برگرداند. اگر رفقا بما دستور ندهند کادر را زیر ضربه نگه خواهیم داشت. مگر در موارد اضطراری که تصمیم به خروج خواهیم گرفت. با این تصمیم بعدا ساختن تشکیلات مشکل خواهد بود. من پیشنهادم این بود که این جلسه شنیدن و تذکرات ما در هیئت سیاسی باشد.”


رفیق فرخ نگهدار: “یک بخش کار ما در زمینه سیاست گذاری سازماندهی و تشکیلات خواهد بود. هیئت سیاسی می خواهد که شعبه تشکیلات و هیئت دبیران و هیئت سیاسی در زمینه سیاست گذاری و اجرا و کنترل و در زمینه تشکیلات ارگان های مربوطه فعال حرکت کنند.


شعبه طرح معینی در آورد که در هیئت سیاسی و هیئت دبیران پیش برود.”


رفیق نقی حمیدیان: “لازمست هیئت دبیران یک جلسه فوق العاده با تدارکات لازم صورت بدهد که تصمیمات عمومی بگیرد و طرح ها دقیق شود. و شعبه امنیت نیز در گزارش جلسه باشد.


کیفیت تدارک فنی-امنیتی پلنوم وسیع ۶۵ و تعقیب و مراقبتهای پلیس و دستگیریهای بعد از آن در سال ۶۵


 


بنا به تصمیم و توصیه هیئت دبیران کمیته مرکزی سازمان، هیئت سیاسی کمیته مرکزی در جلسه ١٢ بهمن ١٣۶٣ تدارک پلنوم آتی کمیته مرکزی را به تصویب می رساند. در همین جلسه “هیئت سیاسی تمایل خود را بر شرکت حداکثر رفقای داخل بتوانند در پلنوم شرکت کنند. لیکن امکانات شرکت رفقای داخل متناسب با امکانات تصمیم گیری خواهد شد.” اعلام می کند.


هیئت سیاسی در جلسه چهارم و پنجم فوریه ١٩٨۴ برابر با ١۴ و ١۵ بهمن ١٣۶٣ تصمیم قبلی خود را همراه با دستور جلسه پلنوم آتی کمیته مرکزی به تصویب می رساند.


۱-     “تشکیل پلنوم: هیئت سیاسی موافقت نمود، پلنوم کمیته مرکزی تدارک دیده شود. رفقا صادق (فرخ نگهدار) و رحیم (جمشید طاهری پور) پس از اجلاس هیئت سیاسی بعنوان وظیفه اصلی در جهت تدارک اقدام نمایند.


۲-     دستور جلسه:


الف- تصویب گزارش سیاسی، تشکیلاتی هیئت سیاسی به پلنوم


ب- بررسی و تصویب قطعنامه سیاسی، تشکیلاتی و وظایف کنونی سازمان


ج- بررسی و تصویب تصحیحات برنامه و اساسنامه سازمان


ت- ترمیم کمیته مرکزی، انتخاب مجدد هیئت سیاسی و هیئت دبیران


            تصویب پیامها و ….


هیئت سیاسی در روند تشکیل پلنوم موارد دیگر دستور پلنوم را به تصویب می رساند. هیئت سیاسی در  جلسه ٢١ فروردین سال ١٣۶۴ بررسی در باره خط مشی گذشته را به تصویب می رساند. کمیسیون جهت بررسی و روش پیشبرد بحث در باره خط مشی گذشته سازمان تشکیل می دهد.


هیئت دبیران کمیته مرکزی بنا به تصمیم قبلی هیئت سیاسی در باره تشکیل پلنوم وسیع گزارش جلسه دوشنبه ٧ مرداد ١٣۶۴ خود را اینگونه به هیئت سیاسی گزارش می کند: “٢- مسائل مربوط به تشکیل پلنوم وسیع و مشارکت کادرهای در مباحث آن بنا به توصیه هیئت سیاسی به منظور تهیه طرحی برای ارائه به هیئت سیاسی مورد بحث قرار گرفت که خلاصه آن در زیر گزارش شده است.


اول- پیشنهاد میشود از شعبه بین الملل شوروی خواسته شود که به سازمان کمک کنند که پلنوم وسیع تشکیل دهد و اعضا و مشاورین کمیته مرکزی و عده ایی از کادرها (حداکثر ١٠-١۵ نفر) را سازمان از داخل کشور برای شرکت در پلنوم فراخواند. در تقاضا تصریح شود که چنانچه تشکیل جلسه در اتحاد شوروی به صلاح نباشد. می توان در افغانستان پلنوم وسیع را برگزار کرد.


دوم- در زمینه شیوه انتخاب کادرها پیشنهاد می شود به شیوه زیر عمل شود.


شعبه تشکیلات لیست کلیه رفقائی که حداقل برای یک دوره معین در سطوحی معینی (مثلا بالاتر از اعضای کمیته های نواحی تهران و در شهرستان ها بالاتر از مسئولان کمیته های شهر و اعضای کمیته های شهرهای مرکز استان، اعضای کمیته های ایالتی و اعضای شعب مرکزی) فعال بوده اند، را (که در برگیرنده تمام کادرهای داخل و خارج کشور است) به هیئت سیاسی ارائه دهد. از روی این لیست درصد معینی بر اساس حائزین بیشترین آرا. برای دعوت به پلنوم و یا شرکت در تدارک اسناد پلنوم توسط هیئت سیاسی انتخاب شود.


سوم- بحث در این زمینه که آیا عده ایی که صلاحیت آنها برای مشارکت در تهیه اسناد پلنوم به تائید هیئت سیاسی می رسد و بدین منظور توسط هیئت سیاسی انتخاب می شوند. یکی هستند یا نه به نتیجه واحد نرسید. (صلاحیت شرکت فیزیکی اشان در اجلاس پلنوم هم اتوماتیک تایید شده است یا نه؟ توضیح کمیسیون)


چهارم- مصوبه هیئت سیاسی در این زمینه که اسناد مصوب هیئت سیاسی قبل از پلنوم در اختیار عده و وسیعتری و حداکثر در سطح کادرها به تشخیص هیئت دبیران قرار گیرد و از آنان نظر خواهی شود، بخشی از کار تدارک پلنوم وسیع و مشارکت کادرهاست که توسط هیئت دبیران اجرا شده و خواهد شد.


(موضوعات فوق در جلسات آتی صبح جمعه هیئت سیاسی طرح خواهد شد تا تصمیمات لازم اتخاذ گردد.)”


قرار پیشنهادی برای تعیین ضوابط انتخاب و دعوت و مشارکت کادرها در تدارک و اجلاس پلنوم آتی کمیته مرکزی سازمان برای تصویب در جلسه روز چهارشنبه ١٣ شهریور ١٣۶۴ هیئت سیاسی از طرف هیئت دبیران ارایه می شود که به تصویب هیئت سیاسی می رسد.


١- “هیئت سیاسی مقرر می دارد که هیئت دبیران حداکثر امکانات موجود را بکار گیرد که پلنوم آینده کمیته مرکزی بصورت وسیع برگزار شود. هیئت دبیران گزارش اقدامات خود را در این زمینه مستمرا به هیئت سیاسی ارائه می دهد.


٢- هیئت سیاسی مقرر می دارد که شعبه تشکیلات لیست کامل رفقایی را که حداقل برای یک دوره در سطوح سازمانی زیر فعال بوده اند و در حال حاضر نیز در سازمان فعالند، حداکثر تا ١۵ مهر ماه ١٣۶۴ به هیئت سیاسی ارائه دهد:


الف- اعضای کمیته های ایالتی ب– اعضای کمیته های شهرهای مرکز ایالت ج– مسئولان کمیته های سایر شهرها د– اعضای کمیته های نواحی تهران ه- اعضای شعب کمیته مرکزی ه- اعضا و نامزدهای عضویت در کمیته مرکزی سازمان جوانان  ز- اعضای کادر رهبری گروه های مرکزی داخل  ح- مسئولان گروه های مستقل


٣- لیست ارائه شده از جانب شعبه تشکیلات در هیئت دبیران بر اساس صلاحیت تنظیم می شود. و لیست کاندیداتوری برای انتخاب کادرها برای دعوت به پلنوم وسیع محسوب شده و مبنای انتخاب هیئت سیاسی قرار می گیرد.


۴- لیست کاندیداتوری در جلسه رسمی هیئت سیاسی به رای گذاشته می شود و حائزین دو سوم آراء مثبت حاضرین در جلسه برای شرکت در اجلاس پلنوم انتخاب می شوند.


۵- چنانچه امکان شرکت همه رفقای منتخب هیئت سیاسی در اجلاس پلنوم فراهم نشد. حائزین بالاترین ارا حق تقدم خواهند داشت.


۶- قطع نظر از امکان یا عدم امکان حضور عده ایی از رفقای منتخب و یا تمام آنها در اجلاس پلنوم هیئت دبیران موظف است، امکانات لازم را برای اینکه آنان در اسرع وقت اسناد مصوب کمیسیون های تهیه پیش نویس اسناد را مورد بررسی و اظهار نظر قرار داده و نیز از نظرات و پیشنهادات سایرین که روی پیش نویس ها ارائه می شود، مطلع شوند، فراهم آورد. نظرات ارائه شده باید قبل از پلنوم در اختیار هیئت سیاسی قرار گیرد.


٧- در هر جا که امکان پذیر باشد، کوشش می شود، کادرهای منتخب در کمیسیون های فرعی تحت مسئولیت یکی از اعضای کمیته مرکزی سازماندهی شوند. مباحث پلنوم در کمیسیون مذکور مورد بررسی و اظهار نظر قرار گیرد.


٨- از طرف هیئت دبیران کوشش شود که امکانات لازم برای اعزام یک عضو هیئت سیاسی به داخل برای اواسط مهر ماه فراهم شود. رفیق در این ماموریت با عده ایی از مدعوین به پلنوم در باره مسائلی که در دستور است، مشاوره و تبادل نظر خواهد کرد.


٩- پیش نویس اسناد سیاسی پلنوم پس از تصویب آنها در هیئت سیاسی، قبل از پلنوم در کمیته های تاشکند، باکو، ترکمنستان، غرب و کابل و توسط هیئت رهبری گروه های مرکزی و مسئولان گروه های مستقل (داخل) مورد بررسی و اظهار نظر قرار گیرد.”


بنا به تصمیم ضوابط پلنوم وسیع توسط هیئت سیاسی کمیته مرکزی سازمان، هیئت دبیران به شعبه تشکیلات ماموریت می دهد که لیستی از کادرهای سازمان را بر اساس ضوابط تهیه نماید. این لیست که ١٠١ نفر از کادرهای سازمان را شامل می شود، در تاریخ ٢١ آبان ماه ١٣۶۴ تهیه و از جانب هیئت دبیران در اختیار هیئت سیاسی قرار می گیرد.


گزارش هیئت دبیران به هیئت سیاسی در تاریخ ۲۱ آبان ماه ۱۳۶۴ : “لیست کادرهای سازمان مشتمل بر ١٠١ نفر هم اکنون در اختیار اعضای هیئت سیاسی است و تصویب نامه هیئت دبیران هم ضمیمه آن است. هیئت دبیران تا روز ٢ آذر لیست تنظیم شده بر اساس اولویت در صلاحیت کادرها را با توجه به کاندیداهای معرفی شده از سوی رفقای هیئت سیاسی تهیه و به هیئت سیاسی ارائه خواهد داد. رای گیری برای انتخاب کادرهای صالح برای دعوت به پلنوم در جلسه روز جمعه ٨ آذر انجام می شود.”


بنا به پیشنهاد رفیق مجید عبدالرحیم پور هیئت سیاسی در جلسه ٢۵ آبان ماه ١٣۶۴ خود با ٨ رای تصمیم می گیرد که “تعداد کادرهای شرکت کننده در پلنوم تا ٣٠ نفر باشد.”


تصمیم بر این می شود که از میان مشمولین ضوابط تعیین شده، توسط هیئت سیاسی، بر اساس رای هیئت سیاسی در مورد تک تک افراد تصمیم گیری شود. حائزین دو سوم آرا هیئت سیاسی به پلنوم دعوت بشوند. در رای گیری که در روز جمعه ٨ آذر ماه ١٣۶۴ در هیئت سیاسی صورت می گیرد. ٢۵ نفر از کادرها (بشمول کادرهای داخل و خارج از کشور) حائزین دو سوم آرا هیئت سیاسی می شوند. هیئت سیاسی در جلسه ٢۵-١١-١٣۶۴ خود در مورد مدعوین جدید به پلنوم وسیع رای گیری می کند، که این بار ٧ نفر از کادرهای مستقر در خارج از کشور سازمان به پلنوم دعوت می شوند. بدین ترتیب لیست مدعوین به پلنوم وسیع تکمیل می شود. در مجموع ٣٢ نفر از کادرهای داخل و خارج از کشور برای شرکت در پلنوم وسیع دعوت می شوند.


رفیق بهزاد کریمی در مطلبی خطاب به کنگره اول با عنوان “از گذشته، برای آینده” در مورد شرکت کنندگان در پلنوم وسیع فروردین ماه ۱۳۶۵ و ترکیب آن می نویسد: “پذیرش ضرورت مشارکت تشکیلات در سرنوشت سازمان توسط رهبری، سرانجام به آن منجر شد که در اوایل زمستان سال ١٣۶۴ هیئت سیاسی بالاتفاق تصمیم گرفت با وسعت دادن پلنوم برای نقد خط مشی گذشته، گروهی از کادرهای سازمان را در این اجلاس شرکت دهد. ١۴ نفر از دعوت شوندگان به پلنوم را رفقای داخل تشکیل می دادند که ۴ نفر آنها جزو کمیته مرکزی بودند. رفقای دعوت شده از تشکیلات خارج، از میان لیست طویل کادرهای مهاجر و با رای هیئت سیاسی برگزیده شدند. ١٠ نفر از شوروی، ۴ نفر از افغانستان، ٣ نفر از غرب و یک نفر از ترکیه.


هیئت سیاسی برای کادرهای شرکت کننده در پلنوم، حق رای قائل نشد و اختیارات آنها را صرفا به حق اظهار نظر پیرامون مسایل مورد بحث محدود کرد. در پلنوم ۶٠ نفره، فقط انگشت رای ٢۵ عضو اصلی کمیته مرکزی شمرده می شد.!”


رفقای شرکت کننده در پلنوم فروردین سال ١٣۶۵ از داخل کشور:


١- رفیق حسن دشتآرا معروف به حسن شرق مسئول تشکیلات شرق تهران از طریق ترکیه خارج شد و بعد از بازگشت دستگیر و در کشتار دسته جمعی سال ۱۳۶۷ اعدام شد.


٢- رفیق مجتبی مطلع سراب تا خروج رفیق کاظم عسگری از اعضای کمیته ویژه تدارکات بود. بعد از خروج رفیق کاظم مسئول تشکیلات آذربایجان شد. از طریق مرز آذربایجان خارج شد. بعد از بازگشت به کشور دستگیر و در کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ اعدام شد.


٣- رفیق احمد پورمندی مسئول تشکیلات مازندران و ترکمن صحرا بود. برای شرکت در پلنوم وسیع از مرز افغانستان خارج شد. به داخل کشور برنگشت و در خارج ماندگار شد.


۴- رفیق کاظم عسگری قبل از رفیق مجتبی مسئول تشکیلات آذربایجان بود. از طریق مرز آذربایجان خارج شد.


۵- رفیق جاسم (ماشالله) خاکسار بعد از دستگیری رفیق قربانعلی موذنیپور مسئول تشکیلات اصفهان و استان فارس شد. از طریق افغانستان برای شرکت در پلنوم از کشور خارج شد. بعد از بازگشت دستگیر شد.


۶- رفیق سامان نجفی (سلماسی) مسئول تشکیلات کرمانشاهان بود. از طریق مرز افغانستان خارج شده است.


٧- رفیق محمد حسن دیانک شوری (منصور) مسئول تشکیلات غرب تهران از مرز افغانستان خارج شد. بعد از برگشت دستگیر و در کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ اعدام شد.


٨- رفیق علیرضا هاشمی از مسئولان تشکیلات تهران و عضو کمیته تدارکات در داخل کشور بود. از مرز افغانستان خارج شد. بعد از پلنوم به داخل برگشت و دو باره به خارج بازگشت و ماندگار شد.


٩- رفیق سعید شمس (فاروق) مسئول تشکیلات کردستان و از مرز افغانستان خارج شد. دیگر به داخل برنگشت.


١٠- رفیق کیانوش توکلی مسئول تشکیلات جنوب تهران از مرز افغانستان خارج شد. بعد از پلنوم به داخل کشور برگشت. بعد از مدتی دو باره از کشور خارج شد.


١١- رفیق حمید منتظری عضوی از کمیته تدارکات ویژه و از مسئولان تشکیلات تهران از مرز افغانستان خارج شد. بعد از بازگشت به ایران دستگیر و در کشتار زندانیان سیاسی سال ۱۳۶۷ اعدام شد.


١٢- طهماسب وزیری(عباس) عضو کمیته مرکزی، مسئول کمیته تدارکات ویژه و از مسئولان تشکیلات داخل از مرز افغانستان خارج شد. دیگر به داخل کشور بازنگشت.


١٣-  رفیق وحید گیلان مسئول تشکیلات گیلان از مرز افغانستان خارج شد. در خارج از کشور ماندگار شد.


١۴-  کسی بنام بهرام  (بایرام) که مسئول یکی از شهرستان های آذربایجان قبل از ضربات سال ۱۳۶۲ بود. وی بعد از ضربات ۶۲ یکی از مسئولان تشکیلات تبریز سازمان می شود. بخاطر اهمیت تشکیلات تبریز و مسئولیت او در این رابطه به پلنوم وسیع دعوت می شود. او در صحبتهایی که با برخی از رفقا داشته گفته که در زندان دست به همکاری زده و بعد از آزادی از زندان آن ر ا ادامه داده و در روزنامه کیهان تهران سلسله مطالبی راجع به جوانان می نوشته است. هم اکنون او در خارج از کشور بسر می برد.


همکاری بایرام با وزارت اطلاعات قطعی است. اما چگونگی، شرایط  و زمان شروع همکاری وی هنوز بطور کامل روشن نیست. بخاطر ناروشنی و در پرده ابهام بودن خیلی از مسایل، ما داده های خودمان را در این رابطه منتشر نمی کنیم.


 


 برای آشنائی با نظرات و روحیه رفقای کادر و مسئولان داخل و خارج از کشور شرکت کننده در پلنوم ١٣۶۵ به ضمیمه شماره ۴ مراجعه نمائید.


هیئت دبیران در جلسه ۲۱ بهمن ماه ۱۳۶۴ خود در مورد مسایل پلنوم وسیع تصمیم می گیرد که:”


١- تمام رفقای شرکت کننده در پلنوم حداکثر برای روز ۴ فروردین ۱۳۶۵ در تاشکند حاضر باشند. اولویت با رفقای شرکت کننده از داخل و رفقای عضو و مشاور کمیته مرکزی است.


٢- پلنوم به مدت ۶ روز برگزار بشود.


٣- پس از پلنوم یک گروه از رفقای شرکت کننده از داخل یک هفته و گروه دیگر تا دو هفته بعد از پلنوم به جای عزیمت خود برگردند.


شعبه مرکزی تشکیلات برای اجرای تصمیم هیئت سیاسی بیش از نصف رفقای –مدعوین به پلنوم- را بهم دیگر وصل میکند. ترتیب قرار مسرور (کیانوش توکلی) و جاسم، از طریق خلیل (محمد حسن دیانک شوری – منصور) داده میشود. جاسم با خرم تماس میگیرد. خلیل و جاسم با هم به نیمروز (افغانستان) می آیند. سعید (فاروق) به اتفاق طهماسب وزیریبهمین ترتیب عمل میکنند. درست در جریان این تماسها پلیس وارد عمل میشود. اطلاعات موجود نشان میدهد که خلیل و جاسم تعقیب میشوند و احتمال زیاد رد به افراد تحت مسئولیت آنها نیز میرسد. (اگر قبلا نرسیده باشد) احتمال تعقیب طهماسب وزیریو سعید قوی است. ظاهرا پلیس عکس از آنها در دست دارد.


بیش از نصف رفقا نه تنها هیچ توجیه محکمی برای آمدن به مرز نداشتند، بلکه بدتر از آن بخاطر حدس و گمان و برآورد ذهنی بعضی مسئولان کمیتههای ارتباطی، مسافرت خود را حداکثر برای یک ماه تنظیم کرده و برای همین مدت در خانواده و محل کار و زندگی توجیه تهیه میکنند. نتیجه این است که حداقل دو نفر از رفقا (سامان سلماسی و علیرضا هاشمی) بعد از بازگشت به داخل مورد سوظن جدی از سوی همکاران و همسایگان قرا می گیرند.


“بعد از آمدن رفقا از ایران به کابل هماهنگی حداقلی نیز برای کاهش دامنه شناسائی ها، بین تاشکند و کابل صورت نمیگیرد. هیات دبیران و شعبه مرکزی تشکیلات در تاشکند، به برخی تقاضاها و نظرات مسئولان سازمان در کابل بی توجهی نشان می دهند. در نتیجه گروه بندی ایجاد شده در کابل که قرار بوده رفقا را در گروههای مختلف به تاشکند ببرند، بهم می خورد. شناسائی های غیر ضرور افزایش میابد. علیرغم اقدامات و اصرار شعبه امنیت برای انتقال رفقای داخل با اسامی مستعار به تاشکند، -در حالیکه انتقال رفقای داخل با اسامی مستعار به تاشکند در حال حل بوده است-، رفقای مسئول از تاشکند، دادن مشخصات اصلی رفقا را به مقامات مربوطه برای اخذ ویزا بلامانع اعلام میکنند.” (بنقل از مصاحبه با رفیق کریم جیلو)


هنگامی که رفقای داخل در کابل بودند. مسایل عاجل امنیتی و تشکیلاتی خویش را از طریق رفیق نورمحمد (بهزاد کریمی) گزارش میکنند. بعدا نیز همین مسایل از طریق رفیق “کا” (باید کریم جیلو باشد) گزارش میشود. رفیق کریم جیلو برای انتقال رفقا از کابل به تاشکند به کابل می رود. از رفقا جاسم، محمد حسن دیانک شوری – منصور ، مسرور (کیانوش توکلی) و حمید منتظری در مورد وضع امنیتی خود و گروهشان و از تعقیبهای خودشان گزارش کتبی میگیرد و به شعبه تشکیلات ارایه می دهد. (بنقل از گزارش شعبه امنیت)


نه شعبه تشکیلات و نه شعبه امنیت چهارچوبه دقیق و از پیش تدارک شدهای برای جلوگیری از انتقال اطلاعات غیر ضرور در جریان پلنوم ندارند. نه تنها رفقای هم گروه به اطلاعات عمومی زیادی از موقعیت همدیگر دست میابند، بلکه از سوی بعضی رفقای کمیته مرکزی و در جریان نطق های پیش از دستور و قرائت گزارش تشکیلاتی، شعبه تشکیلات به جلسه پلنوم، مسایل امنیتی مهمی افشا میشود. (نقل از گزارش شعبه امنیت)


رفیق کریم جیلو در باره رعایت مسایل امنیتی و حد تدارکات مسایل امنیتی پلنوم وسیع را اینگونه بیان می کند: “آن گونه که به یاد می آورم. طرحی که برای جلوگیری از انتقال اطلاعات مطرح بود، طرح قابل اجرا و مطمئنی بود. اطلاعات افراد را تا حد ضرور محدود می ساخت. اما دعواها در کمیته مرکزی سازمان چنان حاد بود، که یا فقط بخشی از آن طرح به اجرا در آمد، و یا اصرار و پیگیری برای اجرای صحیح همان بخش های در حال اجرا هم ممکن نشد. گرچه من مطلع نیستم، که منظور شما از افشا اطلاعات محرمانه توسط سخنرانانی از رهبری سازمان در پلنوم وسیع دقیقا چیست. و چه مواردی را شامل می شده، اما در عین حال می توان گفت که در آن شرایط اعمال ضوابط امنیتی بر صحبت های رفقای ه.س  یا کمیته مرکزی هنگام سخنرانی ها و یا دیدارها تقریبا غیر ممکن بود. در آن موقع کسانیکه صحبت از رعایت مسایل امنیتی می کردند، در بهترین حالت متهم به کارشکنی و مقاومت در گسترس فضای دموکراتیک در سازمان و برخورد امنیتی با مسایل ایدئولوژیک می شدند و … خود شعبه تشکیلات هم مثل بقیه علی الاصول با حساسیت ضرور  به مخفی نگه داشتن مسایل مربوط به داخل و رفقایی که از داخل آمده بودند برخورد نمی کرد، …


یک بی اعتمادی و سوء ظن دو طرفه در مناسبات جناح های موجود در سازمان وجود داشت. که امکان هر نوع کار هماهنگ و متمرکز را برای حفاظت از اطلاعات حساس مربوط به رهبری و تشکیلات با موانع اغلب غیر قابل رفع مواجه می ساخت… هر نوع پیگیری یا اصراری در انجام یک اصل ساده امنیتی با موانعی جدی از بعضی اتهامات ناروا گرفته تا عدم همکاری، بی اعتمادی، بی اعتنایی و سوء ظن خصوصا از سوی بعضی از رفقای هیئت سیاسی و شعبه تشکیلات مواجه می گردید. اشتباه اساسی نه عدم وجود طرح امنیتی و یا عدم اجرای این یا آن مجموعه تدابیر، نبود، بلکه کشاندن رفقای داخل کشور به پلنوم با چشم انداز بازگشت آنها بود. فاجعه بار بودن عواقب چنین امری قبلا هم از سوی تعدادی از اعضای کمیته مرکزی به پلنوم قبلی و هم بعدا به  هیئت دبیران و هیئت سیاسی اعلام شده بود. ولی متاسفانه کوچکترین اراده ای برای توقف حرکتی که ضربه ارگان های امنیتی حکومتی بر علیه سازمان را به مراتب تسهیل کرد، به وجود نیامد.” (بنقل از مصاحبه با رفیق کریم جیلو)


با وضع امنیتی و روحی برخی رفقای داخل برخورد در خور و مناسب صورت نمیگیرد، بعضی از رفقا بحق و طبق دلایل کاملا منطقی تمایل به یک دوره اقامت موقت در خارج و تجدید قوا داشتند، در خواست خود را صمیمانه و صادقانه مطرح میکنند. ولی از سوی شعبه تشکیلات برخوردی در خور و جدی صورت نمی گیرد.


هیئت سیاسی در جلسه مورخه ۲۳ فروردین سال ۱۳۶۵ به اتفاق آرا تصویب می کند که “گزارش تشکیلاتی در فاصله دو پلنوم از طرف هیئت سیاسی به پلنوم ارایه شود.”


هیئت سیاسی در آخرین جلسه قبل از پلنوم خود در روز ۲۴ فروردین سال ۱۳۶۵ که با حضور تمامی اعضای هیئت سیاسی تشکیل شده بود. این موضوعات را به تصویب می رساند:”


١- هیئت رئیسه سنی: رفقا فردوس جمشیدی رودباری، نقی حمیدیان، رقیه دانشگری، رضا جوشنی به اتفاق آرا


٢- هیئت رئیسه پلنوم: رفقا فرخ نگهدار، جمشید طاهری پور، فرج الله مومبینی کاظمی  – امیر مومبینی، مجید عبدالرحیمپور، کیومرث سلطان آبادی و ٢ منشی رفقا حمید بیگی و فردوس به اتفاق آرا تصویب شد.


٣- کمیسیون خط مشی گذشته: رفقا فرج الله مومبینی کاظمی- امیر مومبینی، جمشید طاهری پور، فرودس و نقی حمیدیان به اتفاق آرا تصویب شد.


۴- کمیسیون قطعنامه سیاسی: رفقا فرخ نگهدار، مجید عبدالرحیم پور، بهروز خلیق، کیومرث سلطان آبادی و فرج الله مومبینی کاظمی-امیر مومبینی  به اتفاق آرا تصویب شد.


۵- کمیسیون قطعنامه ها و قرارها: رفقا مهدی فتاپور، بهزاد کریمی، حسن، بهمن میرمویدی و کریم جیلو  به اتفاق آرا تصویب شد.


۶- پیشنهاد رفیق مجید: از رفقای کادر، رفقائی را به عنوان مشاور کمیته مرکزی انتخاب بکنیم. پلنوم در مذاکرات سیاسی به آنها حق رای قطعی بدهد.  تصویب نشد.


بدین ترتیب پلنوم وسیع فروردین ماه سال ۱۳۶۵ از روز ۲۵ فروردین به مدت یک هفته در شهر تاشکند پایتخت ازبکستان تشکیل شد.


بعد از برگزاری پلنوم، تغییر و تحولاتی در ارگان های مرکزی سازمان صورت می گیرد. این تغییرات متوجه ارگان شعبه مرکزی تشکیلات که تا پلنوم مسئول آن حسن بود، نیز می شود. حسن از هیات دبیران کنار گذاشته می شود. هر چند تا قطعیت مسئولیت های تشکیلاتی رفقای مسئول سابق در پست های قبلی انجام وظفیه می کنند. اما متاسفانه قطعیت یافتن و تثبیت مسئولیت های تشکیلاتی و امنیتی در آن فضای ملتهب سیاسی-تشکیلاتی حاکم بر سازمان با تاخیر غیر قابل توجیه همراه بوده است.


هیئت سیاسی در ۳۰-٠۶-۱۳۶۵ یعنی درست ۵ ماه بعد از تشکیل پلنوم مسئولیت دو ارگان مرکزی در رابطه تشکیلات را که نقل مهم و حیاتی در اداره آن داشته اند را تشکیل می دهد و یا بعبارت دیگر مسئولیت آنها را قطعیت می دهد.


مصوبه هیات سیاسی در در تاریخ ۳۰ – ۰۶ – ۱۳۶۵ در رابطه با دو ارگان مرکزی شعبه امنیت و تشکیلات چنین است:”


ـ رفیق مجید دبیر ناظر هر دو شعبه اطلاعات و تشکیلات است. برای هر دو شعبه مسئول انتخاب می شود.       با ۶ رای موافق تصویب شد.


ـ رفیق کریم (جیلو) به مسئولیت شعبه اطلاعات انتخاب می شود.          با ٩ رای تصویب شد.


ـ رفیق حسن (حسن) بعنوان مسئول شعبه تشکیلات انتخاب می شود.    با ۶ رای تصویب شد.


در سال ١٣۶۵ اولین ضربات در اردیبهشت ماه و زمانی دریافت شد، که رفیق جاسم هنوز در افغانستان بود. سپس خبر مبهمی در مورد دستگیری جاسم بعد از برگشتش به ایران، در اوایل خرداد ۶۵ دریافت شد. مسئول کمیته ارتباطی فرانسه در تماس تلفنی با جاسم دچار تردید در سلامتی وی گردید.


خرداد ماه ١٣۶۵ از کانال دیگری خبر می رسد، که جاسم در زندان است. در شهریور نامهایی از جاسم مبنی بر سلامتی اش دریافت میشود. (بعدها معلوم میشود، که این نامه جاسم از زندان بوده است.)


خبر تعقیب گروه خلیل (محمد حسن دیانک شوری – منصور) و فرار آنها از چنگ پلیس در اوایل تیر ماه گزارش شده است. مرداد ماه خبر ضربه حمید منتظری و گروه های تحت مسئولیت او دریافت میشود. تصور میشود که این ضربه مهمترین موفقیت پلیس بوده است. ضربه عمومی و سراسری نبوده است. بر همین مبنا رهنمودهایی در نشریه کار برای مقابله با یورش پلیس چاپ میشود.


در شهریور ماه خبر رسید که جاسم، محمد حسن دیانک شوری – منصور و فرامرز (خشایار خواجیان) معاون منصور و عده دیگری در زندان هستند.


رفیق کریم جیلو می گوید: “این خبر به سختی و بعد از تجزیه تحلیل چند روزه و مجدد اخبار و گزارشات چند ماهه ایی که از پیش در آرشیو شعبه تشکیلات وجود داشت و گزارشات تازه، پذیرفته میشود. این خبر را جواد یعنی علیرضا اکبری شاندیز فرستاد و شعبه تشکیلات هم ابتدا  در مورد صحت آن تردید کرده و چون اعتمادی به جواد نبود با ناباوری با آن برخورد کرده و ابتدائا آنرا نوعی نقشه بر علیه سازمان تصور کرد. اما من خبر را درست می دانستم. از قبل هم دو نامه دیگر از جواد رسیده بود که دارای اطلاعات مهمی بود  و من برداشتم این بود و به این نتیجه رسیده بودم  که جواد با وزارت اطلاعات و حکومت نیست. گزارشاتی هم که بعدا از بعضی از زندانیان آزاد شده دریافت شد دلالت بر چنین امری داشت.”


 شعبه مرکزی تشکیلات اتخاذ تصمیمات عاجلی را به هیئت سیاسی پیشنهاد و به تصویب می رساند و اجرا می کند.


در مهر ماه خبر ضربه تبریز، دستگیری حجت (اسماعیل پورمحمدی)، یاور (حسن ابطحی) و حسن شرق (دشت آرا) دریافت میشود.


تصویر نزدیک به واقعیت چنین است:


١- در اردیبهشت ماه سال١٣۶۵ تشکیلات شیراز ضربه می خورد. اکبر (صادق نعمت نمازی) معاون جاسم دستگیر میشود. وی در اوایل دستگیری طی تماسی از زندان خبر ضربه به شیراز را به اطلاع کامران (اسماعیل ختائی) مسئول کمیته ارتباطی فرانسه می رساند. محل قرار خود با جاسم را تغییر میدهد. پلیس به انتظار جاسم مینشیند و کاملا مطمئن است که وی باز خواهد گشت. در ضمن خانم جاسم خواهر زن محمد حسن دیانک شوری – منصور هم هست و پلیس از این طریق نیز سرنخهای معینی را برای رسیدن به خلیل (محمد حسن دیانک شوری – منصور) داراست. خانم جاسم در امکانات تقی اراک (م. ه.) یکی از رفقای زیر مسئولیت خلیل (محمد حسن دیانک شوری – منصور) نگهداری میشد و خانم خلیل در خانه مادر وی و جائیکه تحت نظر پلیس بود (از تحت نظر بودن خانه، رفقای سازمان اطلاع نداشته اند)، اقامت داشت. پلیس از طریق کنترل تلفنهای خارج و روابط خانوادگی و سایر سر نخها، می فهمد، که رفقا از پلنوم وسیع برگشته اند. جاسم در اوایل خرداد علیرغم اینکه قرار بود از طریق خارج به اکبر وصل شود، احتمالا سر قرار اکبر دستگیر میشود. در ٧ و ١٠ خرداد جاسم با کامران از زندان تماس گرفته و نصف علامت سلامتی را میگوید، قرار بر این بوده است که اگر رفقا نصف قرار سلامتی را گفتند، آن به این معنی است که رفقا دستگیر شده اند. جاسم با گفتن نصف علامت سلامتی، می کوشد علامت خطر بدهد. اکبر نیز از زندان ظاهرا بدنبال جاسم بوده و بالاخره طبق قرار تنظیمی توسط خارج از کشور وی را پیدا می کند. جالب است که برای اجرای قرار جاسم با اکبر در شیراز، که توسط کمیته ارتباطی فرانسه تنظیم شده است. وزارت اطلاعات، جاسم را با هواپیما از تهران به شیراز می برند، تا آن قرار اجرا بشود. در شیراز جاسم را بشدت شکنجه میکنند.


علیرغم تماس جاسم با کمیته ارتباطی فرانسه و دادن نصف قرار سلامتی، حسن در گزارش خود به جلسه هیئت سیاسی در تاریخ ١٧-٠۶-١٣۶۵ در باره جاسم می گوید.: “او تلفنش با ما قطع نشده است. در مجموع تلفن ها که بررسی شد. رفقا به این نتیجه رسیده اند، که دستگیری نیست. قرار او با معاونش وصل شده و او دو روز بد علامت سلامتی داده و هر دو با ما دو باره تماس گرفته اند.”


در ادامه جاسم به نیمروز نامه فرستاده و ضمن انتقاد به مشکوک شدن شعبه تشکیلات نسبت به سلامتیاش، وضع خود را عادی اعلام میکند. تقاضای پول و امکانات از سازمان میکند. شعبه مرکزی تشکیلات در این فاصله حدود ٢۵٠ هزار تومان به اکبر و جاسم ارسال می کند. پول تقاضا شده از جانب جاسم تماما به دست پلیس میرسد.


رفیق کیانوش توکلی در این باره می گوید: “جاسم قبل از اینکه سر قرار اکبر برود. از آنجا که قرار از نظر وی مشکوک بود، به همسرش می سپارد، که اگر تا چند ساعت دیگر نیامد، به تهران رفته و به منصور خبر دهد. جاسم دستگیر می شود. منصور از طریق خانم جاسم، از دستگیری جاسم مطلع می شود. جاسم هم از درون زندان نصف علامت سلامتی رمز را به سر پل خود تلفنی در پاریس می گوید.


قرار ما نصف علامت سلامتی نبود و می بایستی در صورت دستگیری تمام علامت خطر را می گفتیم. بعد از اینکه جاسم نصف علامت خطر را می گوید، کامران مسئول کمیته ارتباطی فرانسه به سلامتی جاسم مشکوک می شود. کامران موضوع را با شعبه تشکیلات طرح می کند. شعبه احتمال دستگیری جاسم را بعید می داند.


جاسم را مجبور به تماس با خارج می کنند، تا علامت سلامتی بدهد. یک بار هم او را همراه مامور به مرز افغانستان می آورند. در آنجا جاسم خبر دستگیری اش را نادرست اعلام می کند. رفقای مسئولان مرز به این رفتار مشکوک می شوند. این سوال برایشان مطرح می شود، که چرا او تا سر مرز آمد، ولی به این طرف، نزد رفقا نیامد؟ اصولا چرا یک غریبه را به امکان مرزی معرفی کرده است.؟ منصور خام شده و سر قرار جاسم می رود و دستگیر می شود.”


بازجوی جاسم بنام صادق (قدیر) عالیخانی گفته است: “خاکسار که رفت پلنوم توی تور بود. محمد حسن دیانک شوری – منصور و حمید منتظری هم توی تور بودند. بعد از پلنوم دستگیر شدند. جاسم گفته است، “که من نمی خواستم به ایران برگردم. حسن کوچولو (منظور حسن است) اصرار کرد که به ایران برگردم. به من گفت اگر من نرم، تو نری، پس کی بره؟ من گفتم آقا جون من آمادگی ندارم. ولی قبول نکردند. منو توی رو دربایستی انداختند. بعد از اینکه برگشتم، متوجه شدم که توی تور هستم. سیانور را دور انداختم، و خواستم داد بزنم، بیاید مرا دستگیر کنید، تا خلاص بشم.”


بازجو در ادامه میگوید: “وقتی دستگیر شد، یک دانه کابل هم نخورد. هر چه داشت گفت. مدتی هم همکاری کرد. می خواستند آزادش کنند، ولی یه اشتباهی کرد، که البته کم اهمیت بود. ولی باعث شد براش ٨ سال زندان بدهند. توی زندان با کیانوری مناظره داشت. قراره آزاد بشه بره دنبال زندگیش.” (بنقل از گزارشی از یکی از رفقای آزاد شده از زندان که بازجویش عالیخانی بوده است)


این ادعاهای بازجو نباید در مورد روحیه ضعف و شکنجه نشدن جاسم صحت داشته باشد. در گزارشی از زندان آمده است، که رفیق جاسم را آنقدر شکنجه داده بودند، که پشتش گوشت اضافی آورده بود. نامه خاکسار قبل از رفتن به ایران خطاب به رهبری موجود است، که نشان از ایمان و وفاداری و دلسوزی به سازمان دارد. در نامه آمده است: “… حرفهایم را صریح و بی پرده بزنم، بخصوص با شما رفقای عزیز، رفقائی که حداقل در دوره گذشته و اکنون و آینده سرنوشت سازمان را به نوعی بعهده دارید. این را از جانب رفیقی که صمیمانه همه شما را قبول دارد و دوست دارد، زیرا مردم و طبقه کارگر و سازمانش را دوست دارد، بپذیرید. … پس رفقا بکوشید بطور جدی و کمونیستی آنچه که در خور رهبران سازمان فدائی بوده است به وحدت عمل و اندیشه خود و چگونگی کمک کردن به یکدیگر بر آئید. اعتمادها و رفاقت بلشویکی و کمونیستی را که از هر پرنسیب و اصول و موازین اساسنامهایی کاریتر است در میان خود زنده و سالم نگهدارید و به اعتمادهای آسیب دیده نه نمک، بلکه مرحم بمالید. …. حفظ تشکیلات داخل کشور از مسائل حیاتی و مبرم سازمان ماست، که باید به آن با دقت کافی توجه کرد. زیرا توجه به آن می تواند سازمان را زنده و سالم در عرصه جنبش کمونیستی کشور و در عرصه بین المللی رزمنده تر و سرافرازتر نگهدارد….” (نامه جاسم به رهبری چهارم اردیبهشت١٣۶۵. این نامه در مرز افغانستان نوشته شده است.)


٢- محمد حسن دیانک شوری – منصور: چند ماه قبل از پلنوم وسیع سازمان، شخصی بنام فرهاد از تشکیلات غرب تهران دستگیر میشود. بعد از چند روز با قول همکاری آزاد میشود. عنوان می کند، که اشتباهی دستگیر شده است. رفقا سهل انگارانه با دستگیری وی برخورد میکنند، و از او این توجیه را می پذیرند. این شخص با مسئول غرب تهران رفیق منصور قراری اجرا می کند. بعد از آن منصور همیشه تعقیب میشده است. منصور برای شرکت در پلنوم به خارج می رود. در خارج این موضوع را با رفقای رهبری در میان می گذارد. خواهان ماندن در خارج میشود. رفیق کیانوش توکلی پیشنهاد میدهد، که رفیق منصور به دلیل اینکه اطلاعات زیادی دارد، و عملا سر پل چهار گروه مرکزی تهران است، و تحت تعقیب است به ایران برنگردد. اما شعبه مرکزی تشکیلات او را به ایران می فرستد.


جاسم که باجناق منصور است، دستگیر میشود. منصور از طریق خانم جاسم از دستگیری جاسم با خبر میشود. از زندان جاسم برای منصور پیغام ملاقات می گذارد. منصور مدتها به این قرارهای ملاقات جاسم اعتماد نمی کند و سر قرار او نمی رود. جاسم از زندان موضوع سیاه بازی را که در افغانستان کرده بودند، را که فقط این دو از آن اطلاع داشتند، را مطرح می کند. منصور متاسفانه خام شده و به جاسم اعتماد می کند و سرقرار او می رود. منصور بالاخره در ۶ تیر ماه ۶۵ دستگیر میشود. در گزارش دیگری تاریخ دستگیری منصور را دوشنبه ٣٠ تیر (باید این درست باشد) عنوان کرده اند. منصور بعد از حدود ٢ ماه از زندان با خارج تماس میگیرد. تاریخ دستگیری فرامرز معاون منصور روشن نیست. ولی ظاهرا طبق یک خبر نادقیق در فاصله ١٠ تا ١۵ تیر ماه ۶۵ دستگیر می گردد. در یکی از گزارشات هم آمده است، که منصور و فرامرز هم زمان دستگیر شده اند و این خبر باید درستتر باشد. چرا که منصور بر سر قرار با فرامرز دستگیر شده است. پیک (در حقیقت پلیس بوده است) وی نامه مفصلی نیز به خارج (افغانستان) میاورد که بعدا معلوم میشود از زندان نوشته شده است. –حدود ٣٠٠ هزار تومان پول به محمد حسن دیانک شوری – منصور و فرامرز (خشایار خواجیان که اعدام شد) ارسال میشود.- تاریخ دستگیری ط. اراک (م. ه.) هم معلوم نیست ولی احتمال زیاد در اوایل  تیر ماه دستگیر شده است.


٣- م. ر. مسئول یکی از گروه ها ظاهرا در مرداد ماه به دام میافتد. پیک وی در اواخر مرداد بخارج میاید و بعد از بازگشت مورد مراجعه پلیس قرار میگیرد و نامه ها و اسناد همراهش توسط پلیس ضبط میشود. مسئولان کرج نیز در اوایل تیر و احتمالا همزمان با دیگران دستگیر میشوند.


۴- حمید منتظری که یکی از مسئولان اصلی تشکیلات مخفی سازمان در تهران بوده است، در ٨ مرداد ١٣۶۵ شب بعد از خروج از منزل خواهرش در تهران به همراه همسر باردارش دستگیر میشود و تا ١۵ مرداد اغلب گروه ها و افراد تحت مسئولیت وی به دام می افتند. وی نیز از زندان یکبار تماس میگیرد. مجید اصفهان که تحت مسئولیت حمید بود تا مدتها تماس خود را از زندان ادامه می داده است.


رفیق حمید منتظری در زندان و دوره بازجوئی اش به شدت شکنجه می شود. طوری که هنگام ملاقات نمی توانسته به درستی راه برود، دست ها و آرنجش صدمه دیده و بسیار تکیده شده و موهایش یکباره سفید شده بود. وی چند بار با تکرار گفته بود که پلیس همه چیز را در مورد وی می داند.


به نقل از رفیق حمید منتظری گفته شده که پلیس در زندان صدای نوار پلنوم و برخی اطلاعات خیلی محرمانه دیگر، خصوصا در مورد او را داشته است.


بارجویان، در بازجوئی ها روی سئولات زیر تاکید داشته اند.


الف- مفهوم گروه های مستقل از نظر تشکیلات چیست؟


ب- محل پایگاه های سازمان در افغانستان و وضعیت و حضور سازمان در افغانستان چگونه است؟


ج- شرکت کنندگان در پلنوم اخیر چه اشخاصی بوده اند. مواضع افراد مختلف چه بوده است؟


۵- حسن دشت آرا: عباس معاون حسن دشت آرا مسئول شرق تهران، (معروف به حسن شرق با اسم مستعار اسماعیل) دستگیر میشود. وی قبلا با حسن شرق برای گرفتن مسایل پلنوم وسیع قراری داشته است. عباس بعد از دستگیری تحت شکنجه این قرار را لو میدهد. با اینکه قرار سلامتی اجرا نشده بود. اسماعیل (حسن شرق) بر سر قرار عباس معاونش می رود و دستگیر میشود. عباس موقع دستگیری اقدام به خوردن قرص سیانور می کند، که موفق نمیشود.


اسماعیل قبل از این تمامی مدارک و اسناد جاسازی شده اش را از بین برده بوده است. او فقط یک تکه کاغذی که حروف رمز شده را به همسرش می سپارد. فردای دستگیری اسماعیل پلیس به خانه آنها آمده و خود را یکی از دوستان اسماعیل معرفی می کند. او میگوید، “اسماعیل مخفی شده است. اسماعیل هر چه دارد به من بدهید.” همسر این رفیق فریب پلیس را می خورد و همان تکه کاغذ را به پلیس میدهد. تا یکماه از پلیس خبری نمی شود. بعد از یک ماه اسماعیل را به خانه می آورند. جالب است که همان شخص هم که خود را دوست اسماعیل معرفی کرده بود، هم جزو پاسداران مسلح بوده است. اسماعیل به پلیس گفته بوده که هیچ شماره تلفنی برای اطلاع دادن به همسرش ندارد. برای اطلاع باید به خانه اش بروند. اسماعیل بلافاصله بعد از وارد خانه شدن، همسرش را در آغوش گرفته و زیر گوشش میگوید که به خارج خبر بده که ما دستگیر شدهایم. فریب تلفنها را نخورند. پلیس ١٠٠ هزار تومان پولی را که آنها برای خانه اشان پیش پرداخت کرده بودند، را مصادره می کند.


اسماعیل همراه محمد حسن دیانک شوری – منصور ، حمید منتظری، فرامرز (خشایار خواجیان) مدت ٧ ماه در کمیته مشترک بوده است. بعد به اوین منتقل میشود.


ابعاد شکنجه و فشار روی رفقای دستگیر شده، برای کسب اطلاعات رفقا، وحشتناک و غیر قابل توصیف بوده است. یک نمونه آن را که رفیق حسن دشت آرا چنین بیان کرده است: “در روز بیش از ١٠ بار شوک الکتریکی به او می دهند. دکتر (انوشیروان لطفی) را برای توجیه مصاحبه پیش او آورده اند، ولی انوش برخورد خوبی کرده و گفته که من در مصاحبه ام فقط گفته ام، که ما در چارچوب قانون اساسی حرکت کردهایم. ولی جواد شاندیزی برخورد بسیار بدی داشته است و اراجیف جمهوری اسلامی را نشخوار میکرده است.  اسماعیل… گفته که هر حرکتی که داشته ام، آگاهانه بوده است. پا را از دایره شرافت بیرون نگذاشته ام. “


در گزارشی از زندان راجع به رفیق حسن دشت آرا چنین آمده است: “حسن شرق از دادن آدرس منزلش خودداری کرده است. کروکی خانه اش را جلویش می گذارند. دقیقا می دانسته اند، که در خانه او وسایل چاپ بوده است.


برای عباس معاون حسن دشت آرا مسئول شرق تهران ٣ سال زندان می برند. که یک سال نیم آن تعلیق بوده است. ….


یکی از زندانیان گفته، من از برخوردهای عباس شرم دارم. مرا یک فرد عادی دانسته و آزادم کردند. جواد شاندیز برای من ساعت ها صحبت کرد. در جواب جواد گفتم که این حرف ها مرا خسته می کند و هیچ سر در نمیارم که شما چی می گویید.”


۶- در شهریور ماه گروه های یاور (حسن ابطحی)، حسن شرق (دشت آرا) و حجت (اسماعیل پورمحمدی) که مسئول گروه مرکزی بوده اند، دستگیر میشوند. غفار عضو رهبری گروه مرکزی حجت در ۶ شهریور، رضا معاون گروه حجت و حجت در ١٠ یا ١١ شهریور، حسن شرق در ٢٠ شهریور و یاور هم در همین حدود دستگیر میشوند.


٧- در مهر ماه گروه های تبریز در دو نوبت متوالی ضربه می خورند. مجتبی مطلع سراب و بایرام (بهرام) باحتمال زیاد در همین ایام دستگیر میشوند.


٨- از تیرماه تا مهر ماه تعدادی از فعالان شرق تهران (گروه های اکبر ج.) تشکیلات کرمانشاه، تعدادی از رفقای کردستان و مازندران و گیلان دستگیر میشوند.


٩- گزارش حسن از ضربات به جلسه  ١٧ شهریور ماه ١٣۶۵ هیئت سیاسی به این قرار است: “در مورد تشکیلات داخل من یکسری گزارش دادم. خلاصه می گویم و اگر لازم شد، بیشتر توضیح می دهم. در رابطه با ضرباتی که پیش آمده از اوایل مرداد ماه شروع شده است. یکی از گروه های ما از ١۵ روز قبل شدیدا زیر تعقیب بودند. تشکیلات کرج بطور جدی ضربه خورده است. مربوط به تهران می شد و در ارتباط با گروه رفیق منصور بودند.


ضرباتی بود در شرق تهران که یکی از رفقائی که معاون گروه حجت بود دستگیر شده و علت دستگیریش روشن نیست و خودش معاون گروه مستقل بوده است. خبری است که ١٠-١۵ نفر در شرق (تهران) دستگیر شده اند و معاون او … ٧-٨ ماه پیش دستگیر شده و احتمال دارد، در رابطه با آن باشد. اطلاعی از پائین گروه اش نیست. جواب های واصله دقیق نیست. یک اتفاق دیگری نیز افتاده که یک نفر به گروه حجت وصل شده و دستگیر شده است.


مسئله مهمتر مسئله سیاوش (حمید منتظری) است. در این رابطه خبرهائی که تاکنون آمده، آنچه مسلم است. در فاصله ۴-۵ تا ١٠ مرداد ماه در گروهشان دستگیری بوده است. خودش دستگیر شده و سپس یکی از معاونانش سر قرار سیاوش دستگیر شده است.


یکی از رابطین بندر عباس دستگیر شده است. ولی خود مسئول بندر عباس ١٠ روز بعد از دستگیری سیاوش سالم بوده است. ولی از دو مسئول زیر او ارتباطمان قطع شده است. احتمالا هنوز مسئول اصلی بندر عباس سالم است.


خود سیاوش با خارج تماس گرفته و معاون حجت نیز از زندان تلفنی تماس گرفته اند.


در شهرستان ها غیر از مسائلی که به سیاوش مربوط می شد ما دستگیری دیگری نداشته ایم. …..


دو تا از مسئولین گروه های اکبر … دستگیر شده و این مسئول را معاف کرده بودیم و در ترمینال دستگیر شده است و از ٧-٨ ماه پیش تحت تعقیب بوده است.


مجموع دستگیری ها حداقل حدود بالای ٧٠-٨٠ نفر است.


خبر دستگیری ها در داخل پخش شده است. غالب گروه ها خبر داشتند. در اروپا نیز خیلی می دانستند و در جلسات از خسرو می پرسیدند و در بیرون منعکس شده و ممکن است بزرگترش نیز بکنند.


آخرین مسئول کرمانشاه دستگیر شده است و او خبر دارد که یکسری از هم ولایتی هایش دستگیر شده است.


آخرین خبر کردستان این است که ٧٠-٨٠ نفر از کردها را در تبریز، اراک و تهران دستگیر کرده اند و ظاهرا چند نفر از بچه های تبریز هستند.


….


حاصل بررسی  ما در آنجا (منظور در اروپا است) این بود که یک یورش سازمان یافته بوده است. آنچه مسلم است، بیشتر دنبال مسئولین بالا هستند. احتمالا بایستی منتظر ضربات جدی تر بعدی بود. ما در چارچوبه همین طرح رهنمودهائی که میتوانستیم بطور مقدماتی انجام دادیم و خودشان در داخل کشور متوجه شده بودند.


ظاهر منصور از تور جدی در رفته ولی اظهار نارضائی و نگرانی می کرد.”


تمامی گزارش های ارگان های مرکزی بویژه شعبه مرکزی تشکیلات نشان می دهد، که طی سالهای بعد از انقلاب بویژه بعد از سال ١٣۶٠ به بعد هیچگاه دستگیری و تعقیب و مراقبت و اعدام مسئولان و اعضا و هوداران سازمان از طرف رژیم قطع نشده است. طی این سالها ارگانهای امنیتی رژیم از این دستگیری ها، استفادههای چند منظوره داشته است. یکی اینکه همواره به سازمان علیرغم خط مشی شکوفائی بعنوان دشمن و نیروی غیر قابل اعتماد نگاه میکرده است. دوم اینکه از طریق دستگیری اطلاعات خودش را راجع به سازمان تکمیل میکرده است. برخورد ارگانهای امنیتی رژیم در مقاطع مختلف با دستگیر شدگان از سازمان متفاوت بوده است. طی سالهای ۶٠-۶١ تعداد زیادی از دستگیر شدگان اعضای سازمان با وساطت سازمان و یا تاکید خود رفقا که عضو یا هوادار سازمان هستند، آزاد میشده اند. طی همین سالها مواردی نه چندان کمی نیز بوده است، که دستگیر شدگان را آزاد نکرده و حکم های سنگینی داده اند و حتی در مواردی نیز رفقای سازمان را علیرغم محرز بودن هویت اکثریتی اشان، اعدام کرده اند. مواردی مانند فرزین شریف و  دیگران که در بالا اسامی تعدادی از آنان ذکر گردید، بیانگر این امر بوده اند.


محمد ری شهری وزیر اطلاعات وقت رژیم در خاطرات خود در باره ابعاد ضربات سال ۶۵ می نویسد: “سرانجام ۱۳ گروه مرکزی (مشتمل بر ۶۵ گروه مستقل و ۱۵ گروه و حوزه خودکفا) در ۲۹ تیر ماه ۱۳۶۵ زیر ضربه وزارت اطلاعات قرار گرفت و متلاشی شد. حدود ۷۵۰ نفر از رده های مختلف تشکیلات (شامل مشاور مرکزیت، کادر، عضو و هوادار تشکیلاتی که حدود هشتاد درصدشان را در بر می گرفت.) در سراسر کشور دستگیر شدند. همچنین تعدادی از عوامل نظامی و حدود ۲۰۰ نفر از عناصر تشکیلاتی گروه که در مراکز متعدد و مختلف نظام کار می کردند، جزو دستگیر شدگان بودند. محل اشتغال یا نفوذ این افراد به قرار زیر بود: ۱- وزارت دفاع ۲- نیروی هوایی ۴- وزارت سپاه ۴- خبرگزاری جمهوری اسلامی –ایرنا ۵- سازمان امور استخدامی کشور ۶- بنیاد مستصعفان ۷- سازمان گسترش ۸- وزارت نیرو ۹- وزرات مسکن و شهر سازی ۱۰- وزارت راه و ترابری ۱۱- وزرات پست و تلگراف و تلفن ۱۲- وزارت آموزش و پرورش ۱۳- صدا و سیما ۱۴- وزرات بهداری ۱۵- کانون وکلا ۱۶- وزارت فرهنگ و آموزش عالی ۱۷- وزارت نفت ۱۸- وزارت کشور ۱۹- وزرات امور اقتصادی و دارائی ۲۰- وزرات کشاورزی.


بخش وسیعی از امکانات گروه در داخل کشور نیز ضبط شد، که شامل همه تدارکات آنها بود. امکانات ضبط شده به شرح ذیل بود:


۱­- چابخانه های مخفی و انبارهای کاغذ و مرکب ۲- مقادیر قابل توجهی کارت شناسائی ۳- مهرهای جعلی مراکز مختلف (ادارات دولتی، ارگان های انقلابی، مراکز نظامی و انتظامی) ۴- دفاتر بسیج اقتصادی ۵- مقادیر معتنابهی شناسنامه و گواهینامه و کارت پایان خدمت ۶- مقادیری سلاح و مهمات ۷- سیانور ۸- وسائط نقلیه مختلف (اتومبیل و موتورسکلیت) ۹- تعدادی اماکن مسکونی ۱۰- مراکز پوششی تجاری ۱۱- مبلغ ۳۰ میلیون ریال وجه نقد و مقادیری ارز خارجی.” (نقل از کتاب خاطرات ری شهری صفحات ٢٠۵ و ٢٠۶)


 


امکانات و اقدامات ارگان های امنیتی-اطلاعاتی جمهوری اسلامی برای پیگرد و سرکوب تشکیلات سازمان


از اوان انقلاب به این سو سازمان همواره تشکیلاتی علنی و نیمه علنی بوده است. در دوره بعد از ١٣۶٠ روند فعالیت علنی بر وجه غیر علنی و یا نیمه علنی آن غالب بوده است. همانطور که در بالا آمد، شناسائی و دستگیری فعالین مرتبط با سازمان از همان سالهای ١٣۶٠ به این طرف همواره در دستور کار ارگانهای امنیتی جمهوری اسلامی بوده است. ارگانهای امنیتی رژیم، در جریان دستگیری مسئولان و اعضای سازمان چریکهای فدائی اقلیت و رهبران و مسئولان و اعضای حزب توده ایران که با اولی تا انشعاب جزو یک سازمان بودیم، و با دومی از سال ١٣۶٠ روابط نزدیک و گستردهایی داشتیم، این ارگان ها توانستند با استفاده از شکنجه روحی و جسمی قرون وسطیایی، اطلاعات مهمی از سازمان کسب کنند.


بعد از سالهای ۶٠-۶١ که خط مشی “شکوفائی جمهوری اسلامی” بر سازمان مسلط شد، روند فعالیت علنی و تلاش برای فعالیت قانونی در سازمان غالب شد. همانطور که در بالا شرح مفصلش آمده است، در جریان سالهای ۶٠-۶١ جمهوری اسلامی تعداد زیادی از مخالفین خود را دستگیر و زندانی و در موارد متعددی آنان را بدون حساب و کتابی اعدام می کرد.


اعضا و هواداران سازمان با توجه به خط مشی سازمان، برای اجتناب از در زندان ماندن و فرار از خطر مرگ احتمالی به دست زندانبانان خود که “اکثریتی” بودن خود را اعلام می کرده اند. در موارد زیادی نیز رهبری و مسئولان محلی سازمان چه از طریق نامه و چه از طریق اعلام اسامی افراد دستگیر شده در نشریه “کار” ارگان مرکزی سازمان، خواهان آزادی دستگیر شدگان بعنوان فدائی اکثریت میشدند. این سیاست در آن سالها در آزادی رفقای دستگیر شده، سازمان موثر بوده است.


ارگانهای امنیتی جمهوری اسلامی در اجرای این سیاست تعدادی از نیروهای سازمان را شناسائی و پرونده اطلاعاتی خود در باره سازمان را تکمیل میکرد.


بعد از ضربه به حزب توده ایران که هم در بین نیروهای سازمان و هم در افکار عمومی جامعه ضربه به سازمان هم تلقی شد. در رهبری و کادرها و اعضای سازمان تغییر تحولات زیادی صورت گرفت. سیاست رژیم و ارگانهای امنیتی آن، که دستگیری و سرکوب همزمان و بلافاصله سازمان همراه حزب توده ایران نبود، فرصتی طلائی برای سازمان بود که خود را سازماندهی جدید بکند. خود را از زیر ضرب خارج بکند.


اما هیچ زمانی تعقیب و مراقبت های کادرها و اعضای سازمان از طرف ارگانهای امنیتی رژِیم قطع نشد. باید توجه داشت که اعضای متشکل سازمان بیش از بیست هزار نفر بوده است. ١٠ هزار نفر در سازمان مادر و ١٠ هزار نفر در سازمان جوانان متشکل بوده اند.


بعد از ضربه به حزب توده ایران ارگانهای امنیتی رژیم بدون آنکه سیاست حمله سراسری و ضربتی به سازمان را داشته باشد. با دستگیری افرادی موثر از سازمان و شناسائی امکانات و ارتباطات آنان همواره بدنبال شناسائی و تعقیب کادرها و اعضای سازمان و جمع آوری اطلاعات از سازمان از این طریق بودند.


بعد از ضربات سال ۶٢ و استقرار کمیته مرکزی سازمان در خارج از کشور و سازماندهی غیر متمرکز تشکیلات به صورت گروه های مرکزی و مستقل و وصل شدن ارتباطات آنان با مسئولان در خارج از کشور، امکاناتی برای شناسائی ارتباطات رهبری سازمان با تشکیلات داخل سازمان برای رژیم فراهم شد. یکی از روش های موثر مورد استفاده مامورین امنیتی برای جمع آوری اطلاعات، کنترل و ضبط مکالمات تلفنی و مکاتبات مسئولان تشکیلات داخل سازمان با خارج و بر عکس بوده است. تمامی گزارشات شعبه مرکزی سازمان نشان میدهد که طی این سالها علیرغم تمهیدات مستمر سازمان، رژیم همواره این ارتباطات را کنترل میکرده است.


چند نمونه از گزارشات رفقای داخل و شعبه تشکیلات را در رابطه با کنترل و ضبط نامه ها می آوریم.:


-         “شعبه مرکزی تشکیلات که تا پلنوم مهر ماه سال ١٣۶٣ فقط توسط یک نفر (حسن) و با نظارت دبیر اول سازمان (رفیق فرخ نگهدار) اداره میشده است. عمده ارتباطات را از طریق مکالمات و مکاتبات قرار می دهند: در رهنمود اردیبهشت ۶٣ آمده است: “برای تامین ارتباط با خارج ١- یک یا دو آدرس مطمئن و غیر مستقیم برای تامین ارتباط مسئول گروه به خارج ارسال شود. نصف این آدرس را از طریق مسئول ناحیه و نصف دیگر را مستقیما به آدرس داده شده فورا پست کنید. ٢- حداقل سه آدرس از آشنایان اعضا گروه ٣- همه اعضای گروه موظف به دادن اخبار موثق به مسئول گروه و ارسال آن به نشریه کار و اکثریت هستند. ۴- کوشش برای فعالیت تودهایی و تبلیغ شفاهی نظرات سازمان… ۵- شرکت در مبارزات تودهایی … ۶- “


در گزارش مرداد ماه ١٣۶۴ شعبه مرکزی تشکیلات در باره ارتباطات با داخل، آمده است:


در مرداد ماه، از حدود ٢٠ گروه مرکزی و مستقل به رهبری سازمان نامه ارسال داشتهاند. ارتباطات تلفنی منظم با این گروها بر قرار بوده است.”


در گزارش شهریور و مهر ماه ١٣۶۴ شعبه مرکزی تشکیلات در باره کنترل نامهها آمده است:


اکثر نامههای حاوی مطالب تشکیلاتی از طریق پیک ارسال شده اند. بجز موارد جزئی که حاوی آدرس های زنده و اساسی رفقا بودند. به این رفقا مجدد تذکر داده شد و آن آدرس ها سوخته اعلام شد.


-         در ماه های اخیر کنترل مراسلات پستی با شدت تمام توسط رژیم انجام شده است.


-         از نامههای گروههای مستقل چنین بر میاید که بخش زیادی از نامههای گروه ها به دست ارگانهای رهبری نرسیده است. پلیس آنها را ضبط کرده است. حدود ۵٠ درصد از نامه ها ضبط شده اند. رهنمودهای لازم برای نحوه نگارش و محتویات مجاز برای نوشتن در نامه ها به این رفقا ارسال شده است.


در گزارش ١٣۶۴ به هیئت سیاسی از شعبه مرکزی تشکیلات آمده است: (در مقدمه میگوید گزارش مربوط به یکسال پیش است. برای مطالعه دوباره ارسال شده است. باید مربوط به مرداد و شهریور ١٣۶٣ باشد.)


-         ” گزارش از تشکیلات تهران در مرداد و شهریور: در طی ماه ها مرداد و شهریور بیش از ٢۵ مورد ارتباط پیکی در مجموع با گروه های مختلف در تهران و شهرستانها برقرار شده است. بخشی از این پیک ها از داخل و بخشی از خارج اعزام شده اند. طی این ماه ها دستور قطع مکاتبات در موارد تشکیلاتی از طریق پست به اکثریت مطلق گروه های مستقل و مرکزی مجددا ابلاغ شده است. با ٢٢ گروه مستقل در تهران ارتباط فعال دو جانبه مکاتباتی و تلفنی تامین شده است. با ١٢ گروه ارتباط غیر فعال (یک جانبه در موارد دو جانبه فقط پستی) برقرار شده با بیش از ٣ گروه (٣ یا ۵ گروه) ارتباطی برقرار نشده است.”


در همین گزارش راجع به وضع امنیتی گروه ها آمده است:


چند مورد از نامه ها کنترل شده که دارای اطلاعات زنده و یا قابل کشف بوده اند. (حداقل ۵ مورد) که به چند تن از ارسال کنندگان اطلاع داده شده است. مسئله کنترل نامه ها همچنان جدی است. در موارد زیادی نامه ها یا کنترل و یا باز شده اند. ولی خوشبختانه در غالب موارد اطلاعات تشکیلاتی نبوده اند. “


در رهنمود تشکیل گروه های مرکزی (احتمالا اواخر ١٣۶٣) در پرونده سال ١٣۶۴ شعبه مرکزی تشکیلات آمده است.: “مسئول گروه می باید هر دو هفته یکبار یک روز معین هفته را بطور ثابت برای پست کردن انتخاب کند. به آدرس مشخص شده که در اختیار مسئولان گروه قرار دارد پست کنند. با توجه به کنترل وسیع نامههای پستی هم در اروپا و در ایران ضروری است با شیوه نامرئی نویسی (فعلا از شیر و آب لیمو و آب باطری و امثالهم) استفاده شود. “


-         در گزارشی از رفیق حسین از مسئولان داخل در تاریخ ژانویه ١٩٨٨ آمده است: ” از طرف داخل هم با توجه به امکانات حداقل از ٣ کارت پستال، ۴ نامه که توسط خودم برای رفقا ارسال نمودم. و مسئولان گروه ها حداقل ١۶ نامه فرستاده شد. آنطوریکه ر. بهرام میگوید هیچکدام بدستشان نرسیده در عمل یعنی رابطه داخل هم با خارج در حد صفر بوده است. البته بد تعبیر نشود در مورد داخل ٣ واحد خودمان و ٢ واحد دیگر را بطور غیر مستقیم ولی دقیق در جریانش هستم…”


-         از سیستم پیک به نازلترین حد ممکن استفاده میشود، چرا ما نباید سیستم پیک های حرفهایی سازمان ندهیم…. مسئله آدرس های پستی خارج هم که داستانی بدون شرح است از ٢٠ تا نامه ما مطلع می شویم که هیچکدام نرسیده است.


-         در توضیحات حسن در باره نظرات رفیق ح آمده است: ” در مورد نرسیدن ٢٠ نامه موضوع فقط احتمال غلط بودن آدرس می تواند باشد. درصد نامههایی که نمی رسد تاکنون کمتر از ٣٠ درصد بوده است.”


گزارشات بالا نشان میدهد که یکی از راه های شناسائی و کنترل تشکیلات سازمان در داخل کشور، کنترل نامه ها و مکالمات تلفنی مسئولان سازمان با خارج و بالعکس بوده است. مسئولان و شعبه مرکزی تشکیلات، در چارچوبه همین ارتباطات رهنمودهایی اصلاحی برای جلوگیری از ردیابی پلیس می دهند که کار ساز نبوده است.


حتی در مواردی رفقای پیک که به اروپا و ترکیه سفر میکرده اند. پلیس خبر داشته است. در بعضی از موارد بستههای پیک های سازمانی را کنترل کرده و بعد از آگاهی از محتویات آن آگاهانه گذاشته اند، که پیک برود و برگردد. مثلا آنان خبر داشته اند که در حلبی روغن و یک مورد در ماشین لباسشوئی مسایل و گزارشات سازمانی جاسازی شده از ترکیه توسط پیک به ایران فرستاده میشده است. مامورین وزارت اطلاعات در گمرک قبل از پرواز رفقا، محتویات بسته بندی آنها را باز میکرده اند، بعد از کپی یا دانستن محتویات آن دو باره بسته بندی میکرده اند. بدون آنکه رفیق پیک که در سالن انتظار پرواز یا در داخل هواپیما بوده متوجه این موضوع بشود.


در گزارش شعبه امنیت با عنوان “نگاهی به اوضاع امنیتی سازمان در فاصله ۶۵ تا ١٣۶٢ آمده است: “مسافرت قانونی بعضی مسئولان شناخته شده یا بستگان نزدیک آنها به خارج شواهدی قوی در دست است که پلیس دشمن آگاهانه اجازه داده است که افراد شناخته شده از کشور خارج شوند، تا بعد از بازگشت آنها را با دست پر تعقیب و دستگیر کند. با توجه به اینکه پلیس تلفنهای ما را با دقت کنترل داشته از هدف مسافرت آنها و بازگشت حتمی شان مطلع بوده است. (نمونه اکبر جعفری، حسن دشت آرا دو بار به ترکیه، خانم …، رضی …، برخی از مسئولان گروه های مستقل شهرستانها و …)”


یکی دیگر از راه های شناسائی تشکیلات سازمان در داخل تعقیب و مراقبت های خیلی گسترده کادرها و مسئولان موثر گروه های مرکزی و مستقل سازمان بوده است. این تعقیب و مراقبت ها شبانه روزی و پیگیرانه دنبال میشده است و از این طریق هم مراقب فعالیت های مسئولان سازمان در داخل کشور بوده اند و هم به امکانات و ارتباطات جدیدی دست می یافته اند. در گزارشات مسئولان داخل همواره بر این جنبه تاکید شده است.


روش دیگر، کنترل و شناسائی ارتباطات و مراودههای افراد خانواده مسئولان و اعضای سازمان با خانواده و بستگان بوده است. طی سالهای قبل از ضربات اکثر کادرها و اعضای سازمان ازدواج کرده بودند. ازدواج و تشکیل خانواده ارتباطات جدیدی را ایجاب کرده بود. اکثر مسئولان و کادرهای مرکزی سازمان در سال های فعالیت مخفی همراه با خانواده بودند، و ارتباطات بوجود آمده را نتوانسته بودن، کاملا قطع نمایند. این ارتباطات امکانات وسیعی را برای ارگانهای رژیم فراهم کرده بود، تا کادرها و مسئولان را مورد شناسائی قرار دهند.


در گزارشات کادرهای داخل و شعبه مرکزی تشکیلات به این موارد اشاره شده است. بویژه که قبل از یورش رژیم در سال ۱۳۶۲ بخاطر نوع فعالیت علنی تشکیلات این ارتباطات فامیلی و رفت و آمد دوستانه بین اعضا و کادرهای سازمان به شدت گستردش یافته بود.


در گزارشاتی که برخی از مسئولان گروه های داخل در تاریخ اسفند ۶۴ و فروردین ۶۵ ارسال کرده اند، آمده است: “هم افراد مخفی و هم افراد نیمه مخفی با خانواده خود رابطه دارند. حال ممکن است این رابطه در مواردی یک طرفه و در مواردی دو طرفه باشد. …. هر بار که رفقای مخفی خانه عوض میکنند. ۶ماه تا یکسال (مسایل امنیتی را) رعایت میکنند، که آدرس شان را به خانواده ندهند، اما بعدا مجددا رفت و آمدها شروع میشود.” (بنقل از گزارش گروه فرید)


“اکثر افراد شناخته شده مخفی و غیرمخفی با خانوادههای خود تماس دارند. … که در شرایط کنونی خطر آفرین است. ….” (بنقل از گزارش خلیل – محمد حسن دیانک شوری – منصور)


“رفقا بطور مطلق مانند زمان چریکی با خانواده ها قطع ارتباط نکرده اند. ولی هر چند یکبار با هوشیاری … با خانواده خود تماس برقرار میکنند.” (بنقل از گزارش کیومرث وزیری)


از این نوع گزارشات زیاد هست.


در گزارشات رفقای داخل و شعبه تشکیلات و شعبه امنیت موارد متعددی از اینکه از روابط خانوادگی رفقای داخل، پلیس به سرنخ هایی برای شناسائی رفیق یا رفقایی رسیده است، وجود دارد. در این سالها بویژه اکثر رفقای متشکل سازمانی و مسئولان گروه های مرکزی و مستقل بطور کامل ارتباطات خود را با خانواده و رفت و آمدهای فامیلی قطع نکرده بوده اند. تدابیر امنیتی برای ارتباط و نحوه دیدارها می دیده اند، اما هیچ کدام از آنها کافی نبوده است. ارتباطات عمدتا تلفنی و دیداری بوده است.


برای نمونه: “رفیق … مسئول یکی از گروههای مرکزی بوده است. خانواده رفیق را از … تعقیب میکنند و در تهران به رفیق میرسند، که او فرار میکند.”


یکی دیگر از شگردهای ارگانهای امنیتی دستگیری و یا ربودن برخی از مسئولان سازمان در داخل و مخفی نگهداشتن آن، و از این طریق تلاش برای وادار کردن آنان به همکاری با نیروهای امنیتی بوده است. این تاکتیک یا شیوه ارگانهای امنیتی رژیم همواره مورد استفاده آنان قرار می گرفته است. بعد از دستگیری رفیق زنده یاد انوشیروان لطفی نیروهای امنیتی تلاش وافری برای مخفی نگهداشتن دستگیری او کردند. آنان می خواستند با مخفی نگهداشتن دستگیری وی به دیگر اعضای کمیته مرکزی و مسئولان سازمان برسند، که موفق نمیشوند. در گزارش های متعددی نیز این شیوه مخفی نگه داشتن دستگیری اعضا و مسئولان سازمان و تحت شکنجه قرار دادن آنان و تلاش برای وادار کردن آنان به همکاری و اجرای قرارهایی با رفقای سازمان گزارش شده است.


در همین رابطه در گزارش سال ١٣۶۵ شعبه مرکزی تشکیلات در باره ضربات گسترده به تشکیلات سازمان آمده است.: “تاکتیک جدید (البته این تاکتیک جدید نبوده است، از سال ۶٠ به بعد یکی از شیوههای پلیس بوده است. اما در مقاطع مختلف حجم استفاده از این شیوه متفاوت بوده است.) پلیس سیاسی برای بدام انداختن رهبری بخشی از گروههای سازمان، عبارت بود، از ربودن و دستگیری برخی رفقای مسئول در گروه ها و پنهان کردن این دستگیری ها از سایر رفقای گروه، از نزدیکترین خویشاوندان آنها و حتی از همسران آنها از طریق ارسال یاداشت یا پیغام مبنی بر اینکه رفیق دستگیر نشده و سالم است و چون تعقیب خورده به منزل یا سر قرار نیامده و از طریق حامل نامه که در واقع پلیس است خبر سلامتی خود را میدهد. رفقای دستگیر شده بلافاصله پس از دستگیری تحت شدیدترین و وحشیانه ترین شکنجه ها قرار گرفته و مجبور به نوشتن یاداشت یا تلفن مذکور گشته و برخی از آنها پس از مدتی تحت فشار این شکنجه ها سلامتی خود را به خارج کشور نیز اطلاع داده اند.”


در همین رابطه برای روشن شدن موضوع نمونه ایی را میاوریم:


“بعد از دستگیری رفیق محمد حسن دیانک شوری – منصور ، یک نفر از وزارت اطلاعات بعنوان یکی از رفقای منصور به منزل او مراجعه می کند. با همسرش سیمین آشنا شده با صبر و حوصله و گذاشتن وقت (بردن بچههای منصور به دکتر، بردن همسر او با ماشین به این طرف و آنطرف ….. اعتماد همسر او را جلب می کند) منصور هم چند بار از زندان تلفن زده و میگوید من حالم خوب است و مخفی شده ام. (به احتمال غریب به یقین از فریب خوردن همسرش خبر نداشته است. او را راضی کرده بودند، که برای آرامش همسرش اینطوری وانمود کند.) همسر منصور بعد از چند روز پلیس را (ظاهرا دوست منصور) به منزل عباس که از دوستان قدیمی منصور بوده (رابط شرق و غرب) می برد. توسط همسر عباس (معاون اسماعیل – حسن دشت آرا، مسئول شرق تهران بوده است.) قرار ملاقاتی برای منصور که فکر میکردند، مخفی شده میگیرد. بعد از این قرار عباس و همسرش دستگیر میشوند. از همین طریق پلیس به حسن شرق می رسد.” که شرحش در بالا آمده است. (بنقل از گزارشات موجود در آرشیو)


در کتاب خاطرات ری شهری (جلد سوم صفحه ٢٠۵) در مورد ضربات سال ١٣۶۵ به سازمان آمده است: “سرانجام ١٣ گروه مرکزی (مشتمل بر ۶۵ گروه مستقل و ١۵ گروه و حوزه خودکفا) در ٢٩ تیر ماه ١٣۶۵ زیر ضربه وزارت اطلاعات قرار گرفت و متلاشی شد. حدود ٧۵٠ نفر از ردههای مختلف تشکیلات (شامل مشاور مرکزیت، کادر، عضو و هوادار تشکیلاتی که حدود هشتاد درصدشان را در بر می گرفت) در سراسر کشور دستگیر شدند. همچنین تعدادی از عوامل نظامی و حدود ٢٠٠ نفر از عناصر تشکیلاتی گروه که در مراکز متعدد و مختلف نظام کار میکردند، جزو دستگیر شدگان بودند.”


 


بررسی ضربات سال ١٣۶۵ توسط هیئت سیاسی و تصمیمات آن


بعد از گزارش مسئولان شعبه تشکیلات از یورش رژیم  به تشکیلات داخل کشور هیئت سیاسی در جلسه ١٨ مهر ماه ١٣۶۵ در باره تشکیلات داخل و تمهیدات برای جلوگیری از ضربات بحث مفصلی می کند.


گزارش و اظهار نظر اعضای هیئت سیاسی روی تصمیمات شعبه تشکیلات در باره تشکیلات داخل به این قرار است.:


“- مجید عبدالرحیم پور:


ما مشی جدید سازمانی در شعبه اضافه نکردیم. عناصر جدیدی از فکرهائی که وجود دارد، هست. ثانیا با وضعیت کنونی تشکیلات داخل سازمان مداوم ضربه می خورد و این فکر برای ما مطرح است که اگر ادامه پیدا کند تا کجا؟ ….


رفقا در صحبت هایشان بگویند که بالاخره تا کجا این ضربات باید تحمل شود. ….


جمشید طاهری پور: رفقا در فاصله طولانی که ضربات ادامه داشته چه تمهیداتی برای جلوگیری داشتند.؟


توضیح حسن (حسن):


 تا بعد از پلنوم تمهیداتی داشتیم و از ضربه شیراز که در اردیبهشت بود، اخیرا مطلع شده ایم. بعد از پلنوم آن تمهیدات را ول کردیم و اکنون دو باره بر اساس بخشنامه بهمن ماه عمل می شود. فقط در یکماه خرداد و تیر بخشنامه اجرا نشد.


جمشید طاهری پور:


شواهد نشان می دهد که کنترل شعبه مرکزی تشکیلات بر تشکیلات داخل ضعیف است. چه اهرم مشخصی که کنترل شعبه مرکزی را تقویت کند، وجود دارد و یا آیا تمهیداتی و اهرم هایی برای گسترش کنترل ریخته شده یا نه؟


حسن:


کار ما ملاقات ها و مکاتبات است. تاثیر مکاتبات ٢٠-٣٠ درصد است. روی مسایل فکر کرده ایم. ولی اجتناب کردیم که در شرایط کنونی به همه بگوئیم.


نقی حمیدیان:


 فکر می کردم، مطلبی که در اختیار ما قرار گرفته، فرستاده خواهد شد و نه اینکه فرستاده شده است.


بهتر بود در مورد مطالب سازمانی جداگانه شعبه تشکیلات برای ما می گفت. شعبه برای ما می بایستی گزارش می داد، نه رهنمودها را. ما بایستی سیاست تشکیلاتی را متناسب با شرایط موجود ارزیابی کنیم. در گمان خودم گروه های مرکزی را گروه های انقلابی حرفه ایی می دانستم. فکر می کنم گروه مرکزی ما تابع عدم آشنائی از شرایط فعالیت زیر زمینی باشند. کار بسیار با احتیاطی کرده اند. باید روی سیاست تشکیلاتی برخورد شود. برای ادامه کاری سازمان باید تشکیلات مطمئن داشته باشیم.


فرخ نگهدار:


جای یک مطلبی خالی است و آن اینکه عوامل ذهنی و کار تشکیلاتی ما به چه صورتی بود که کار هجوم را تسریع کرده است.


علل یورش ها در یک پاراگراف …. من یکسری عوامل را فکر می کنم. در ماه های تابستان رژیم شروع کرد به تغییر تاکتیک های خود. در مورد زندانیان سیاسی از طرف دیگر نیز صحبت فضای باز و اینها شد که نشانه همان اوضاع بحرانی کشور است و در این شرایط میبایست حساب ما این بود که سازمان های فعال زیر سرکوب شدید قرار خواهند گرفت. ولی عامل قطعی که نوشته شده رژیم فشار مطلق بیاورد را ترک کرده و هر چه دستش بیاید را همانجا دستگیر می کند و ادامه می دهد. آن فاصله ایی که ما نسبت به رژیم داشتیم الان وجود ندارد و رژیم بشرایطی دست یافته که می خواهد هجوم بیاورد و از بهمن ماه به این طرف موضع تاکتیکی ما ضعیف شده ولی متاسفانه از بهمن ماه (١٣۶۴) به این سو هیچ برخورد با برنامه و حساب شده برای احیای موقعیت تاکتیکی خود نسبت به پلیس نریختیم و می توانستیم داشته باشیم. بخشی بر می گردد به بی سروسامانی شعبه تشکیلات و مقداری به اوضاع هیئت سیاسی بر می گردد و ما زمان را از دست دادیم و عقب افتادیم. الان مسئله این است که چگونه روند بازسازی و احیا را باید پیش ببریم. روند کنترل و جلوگیری از ضربه دیر شده است. اما تمهیداتی که نتایج محدود کننده بوجود خواهد آورد، ولی ریشه ایی حل نخواهد کرد. در چارچوبه پیشنهادات رفقا فکر می کنم. نیروها را باید ذخیره کرد. التهاب را کم کرد. وظایف  و کارها و قرارها را محدود کرد. البته نتایج باز هم محدود خواهد بود.


پیشنهادم این است که ما عاجلا در باره اینکه چگونه می توانیم گروه های جدید با نیروهای جدید تاسیس کنیم، حرکت شود. سازمان های جدید تاسیس شود. با استفاده از نیروهای جدید و بقایای نیروهای داخل.


باید حتما در فکر ایجاد گروه های مستقل و جدید با نیروهای تازه باشیم. ثانیا در هر مورد مستقل گروه ها مورد بررسی قرار گیرند و اگر وضعیت امنیتی خاصی ندارند، در جهت تجدید سازماندهی و عضوگیری و… آماده باشند.


باید نیروهایی را برای مسئولیت گروه های مستقل و اعضای رهبری گروه های مرکزی در نظر بگیریم که توان زندگی مخفی را داشته باشند.


مجید عبدالرحیم پور:


 صحبت هایی که می شود در واقع برنامه شعبه تشکیلات است، برای آینده.بهتر بود ما از وضعیت موجود یک گزارش همه جانبه میدادیم و رفقا بحث می کردند. که جمعبندی برای طراحی سیاست (تشکیلاتی) داشته باشیم. مسئله اساسی عامل ذهنی است.


یکی از جدی ترین اشکالات ما عدم ارتباط توده ایی است. کار توده ایی نداریم. بدنه تشکیلات در واقع معلوم نیست، حرفه ایی متشکل است یا هم علنی است و هم حرفه ایی. ولی در حد بالائی از اعضای گروه های ما شناخته شده هستند. عامل بسیار جدی است و بر می گردد به نوع نگرش و به فعالیت در شرایط اختناق.


اگر پلیس همان سال ١٣۶٣-١٣۶٢ این تاکتیک ها را شروع می کرد. معلوم نبود این وضع را می داشتیم. آن وقت جمع می کرد.


بهرام دوستدار صنایع:


 می بایست رفقا این مطالب را در مقطعی که ضربه می آمد، می گفتند. نمی بایست تحلیل خود را طوری می نوشتیم که اگر دست پلیس می افتاد مطلع می شد که اطلاعات و جمعبندی محدودی از وضع ضربات داریم.


گروه های مرکزی ما سطح توانائی فعالیت شرایط مخفی را ندارند. بخش هایی که مانده این توان را ندارند. باید کاری کرد که معین باشد ذخیره های کی هستند. امکان رشد برایشان فراهم شود.


فرج الله مومبینی کاظمی-امیر مومبینی:


باید خطوط کلی برنامه شعبه تشکیلات برای آینده به هیئت سیاسی ارائه شود. پیشنهاد دارم مسئله تصویب برنامه آینده شعبه تشکیلات در دستور هیئت سیاسی باشد.


ثانیا علت ضربات چیست؟ باید فکر شود. اول فاشیسم است و عدم درک فاشیسم از سوی ما. نبود دیدگاه و تحلیل معین که دقیقا کشور را از این نظر ببیند. شرایط عینی نیز قدرتمندی و توانائی رژیم در این عرصه است. برنامه های ما هنوز فعالیت در شرایط فاشیستی نیست، در شرایط دیکتاتوری است. رژیم که دارای پایگاه عظیم توده ای است، با شرایط پارتیزانی قدیم نمی توان فعالیت کرد.


تلفیق امکانات توده ایی را با فعالیت مخفی باید تدقیق کنیم. حدس من این است که رژیم مدت های طولانی باقی خواهد ماند. اساس آنچه تداوم فعالیت ما را حفظ می کند نه گروه های خیلی مخفی، بلکه رفتن به سازمان های مردمی و از طریق قاطی شدن با مردم مخفی شدن است. نه از طریق بریدن از مردم و مخفی شدن. روی این مسایل باید صحبت کنیم.


علت دیگر که باید فکر کرد این است که رژیم از نظر معنو قوی است و نیروهای ما قوی نیستند. به جنبش ما شکست هایی وارد شده و ضربات روانی وارد شده است.


اگر حالت های روحی در خودمان نتوانیم ایجاد بکنیم. ضربه شدیدتر خواهد بود. پلنوم تجسمی از این واقعیت بود که از نظر معنوی از یک جهت تضعیف می کرد. در مورد پیشنهادات مشخص اولا نوشته ها دقیق نیست.


-         برای اینکه رهنمود مشخص مثمرثمر باشد باید بطور مشخص به نیروها گفته شود که چه عناصری لو رفته است.؟


-         تراکم حرکت در بالا را باید بفهمیم چیست؟


-         تناقض را باید بدانیم که چگونه حل کنیم. در بعضی موارد اگر مسئول تحرک نداشته باشد، گروه بهم می ریزد.


-         در صفحه ۵ پرهیز از فعالیت جاری را معلوم نشده است.


-         آیا نمی توان بجای دو قسمت کردن گروه ها، آنها را سه چهار دسته کنیم و بنوبت یکی پیش صحنه باشد. یکنوع سالم سازی و چک در مقیاس گروه ها داشته باشیم.


-         تاکید شده روی شکنجه شدن و حرف پس دادن، رهنمود داده نشده که برای خنثی کردن شکنجه چه کاری میتوان کرد


چند مسئله است:


١- قرار کوتا مدت گذاشته شده


٢- بخش اعظم شکستن ها در اثر فشار روانی اسن نه درد شکنجه


٣- در مورد محل قرارها رهنمود داده نشده است.


جمشید طاهری پور:


من اعتقاد ندارم که عامل عمده ضربه رشد فعالیت توده ای است. یا با چه گرایشی تامین امنیت را تامین می کنیم، با پیوند توده ای یا؟ شکست خط مشی رژیم که در رابطه با ما حرکت می کرد، عامل عمده ایی است. لحظه مناسبی را نیز انتخاب کرد. هدف عمده متلاشی کردن، شبکه های تشکیلاتی و دامن زدن به روحیه ضعف و عدم اعتماد و دامن زدن به انشعاب و انشقاق بود.


هدف عمده ما باید حفظ تشکیلات موجود و بازسازی و ترمیم است. ارزیابی من از ضریب امنیتی گروه ها بسیار ضعیف است. برای حفظ خود باید به میان مردم رفت.


کیومرث سلطان آبادی: در علل ضربه اگر تحلیل بحران رژیم باشد. در سیاست شعبه باید نشست و جدی تر فکر کرد. حاکمیت مدتی نیرو را عقب کشید. ولی باید محور تعرض باشد. خودم فکر میکنم دو عامل بوده ١- رژیم می خواست ما را بزند و لذا هر جا دستش برسد، می زند. ناشی از بحران سیاسی نمی دانم. لذا باید منتظر ضربات بود. آنجا که رهنمودها زمینی می شود و جنبه راحتتر پیدا می کند.


در قسمت رهنمودها اساسش این است دو قسمت شده، یک قسمت فعالیت تبلیغی و قسمت دیگر فعالیت توده ایی و امکان سازی.


آیا کاهش حرکت با توجه به سیستم هائی که تا بحال بود، آیا حمله پلیس را محدود می کند. و در جهت حرکت گروه ها نیز باید فکر شود. کار سازمانگرانه خوبست ولی باید معلوم شود که در کدام قسمت انجام می گیرد.


اگر سطح فعالیت ما دستگاه را تحریک می کند. حتما در معرض تهاجم دستگاه قرار می گیرد. البته اگر بحران رژیم نباشد. بعدا … محصول خواهد داد.


ثالثا نمی دانم چرا هنوز عضوگیری انجام نمی گیرد. تشکیلات حاصل کارش را باید از جامعه جذب کند. شعبه کار کند بر اساس طرح های روشن و هئیت سیاسی حول طرح های مشخص سیاست محکم و متین تشکیلاتی اتخاذ کند.


بهروز خلیق:


شروع مطلب و علت ضربه، علت درستی نیست. اعتقادم این است که این حکومت هنوز نیرو دارد و پایه توده ایی دارد و ما باید برای دراز مدت برنامه ریزی کنیم. البته قضیه دو وجه دارد. دو پارامتر را باید در نظر گرفت.


علت ضربات باید بررسی شود. تمرکز در رابطه با حمید منتظری خیلی مهم است. پیشنهادم این است که در هیئت سیاسی این تصویب شود و برنامه ریزی گردد که طرح های مشخصی در شعبه تشکیلات به هیئت سیاسی بیاید. کاستن از ارتباطات و بالا بردن ضریب امنیتی گروه ها


گرفتن تبلیغ از گروه ها یعنی بیکاری گروه ها. ما از تبلیغ ضربه نخورده ایم.


فرخ نگهدار:


شعبه تشکیلات را موظف می کنیم که برنامه و سیاست خود را جهت فعالیت سازمانگرانه در داخل معین کند و هیئت سیاسی روی این مسئله بررسی خواهد داشت.


موضوع تحلیل سیاسی و وضع جنبش توده ایی و بحران رژِیم را هیئت سیاسی انجام می دهد. ارزیابی لحظه کنونی و بحران رژیم بحث می شود.


فرج الله مومبینی کاظمی-امیر مومبینی:


تقاضا دارم، هیئت سیاسی مصوبه ایی تهیه کند که وظایف خود را برای ارزیابی اوضاع کشور و نظارت تشکیلات داخل تابع هیچ کار دیگری قرار ندهد. هیئت سیاسی روی رهنمودهای شعبه تشکیلات نیرو بگذارد.


حسن:


هیئت سیاسی به کار تشکیلات کاری ندارد و امیدوارم اینکار ادامه پیدا نکند. پیشنهاد می کنم بطور جدی به این مسئله اندیشیده شود. طرحی که قبلا تصویب شده مبنای ساختار کنونی تشکیلات است. رفقا آن طرح را دو باره مطالعه کنند.


مشکل ما این است که کادرهای ما حرفه ایی واقعی نیستند. مشکلات جنبه اجتماعی-خانوادگی پیدا کرده است. شرایط دیگری را طلب می کند. میزان جذب از بیرون در حد صفر است.


هر کاری سیستم ارتباطی لازم دارد. سیستم ارتباطی کار تبلیغی ضربه زننده است. بحث بر سر تغییر سیستم ارتباطی است. مسئله ارتباط با داخل راه حل سریع ندارد. بدلیل عدم آموزشیابی رفقا ٣٠ درصد سفارشات ما انجام نمی گیرد. من فکر می کنم، مسئله بحران سازمان یکی از دلایل تصمیم گیری رژیم در این مقطع است.


مجید عبدالرحیم پور: مسئله برای من به این صورت بود که در چنین شرایطی جنبش توده ایی می تواند رشد کند و مغایر مصوبات هیئت سیاسی نیست. رفقا هیئت سیاسی چند سال است که تحلیل مشخصی ندارد. که ما بر اساس آن پیش برویم. من فکر می کنم چیزهای خیلی جدی در آتیه هست. پیشنهاد بحث دارم.


پیشنهادم این است هیئت سیاسی سیاست بدهد و شعبه بر اساس آن برنامه بریزد.


بهرام دوستدار صنایع:


برای همین گروه هایی که رفقا کنار گذاشته اند. چند نفر بفرستند که با آنها برخورد کند و مسایلشان را حل کند و بر گردد.


نقی حمیدیان:


طرح را شعبه تشکیلات در مورد سیاست تشکیلاتی بدهد و چند نکته را در این مورد دارم. مقدم بر همه از تحلیل هیئت سیاسی بر میاید. که در آن چارچوب حرکت کنند ولی دو عنصر هست یکی روحیات توده ها و دومی روش حکومتی. بدون تحلیل هیئت سیاسی شعبه می تواند کارش را شروع کند. ثانیا در طرح پیشنهادی گزارش شده که طرح قبلی چرا و چگونه اجرا شد و نقد بر طرح قبلی بنویسند. ثالثا کار توده ایی را روشن کنند. در فرمول های سازمانی این را نشان دهند.


بهروز خلیق:


شعبه یکبار گزارش جدی در رابطه با وضع تشکیلات، اشکالات و …. را بنویسد و جمعبندی باشد که بر اساس آن فکر بکنیم. علل ضربه نیز باشد. ابزار لازم را جهت اطلاع هیئت سیاسی فکر کنند. گزارش دهند و جلسه بگذارند.


فرج الله مومبینی کاظمی-امیر مومبینی:


پیشنهاد دارم، وظایف هیت سیاسی در قبال تشکیلات داخل مداوما انجام پذیرد و هیئت سیاسی این وظیفه را بدون وقفه انجام دهد.


مجید عبدالرحیم پور:


با تصویب پیشنهاد امیر مومبینی این معین می شود. پیشنهاد معین بدهد. رفقا پیشنهادات دیگری دادند. رفیق امیر مومبینیپیشنهاد مشخص بدهد.


*موظف کردن شعبه تشکیلات در زمینه تهیه سیاست و برنامه و نقشه دقیق برای کار سازمانگرانه در داخل. سیاستگزاری در مورد کار سازمانگرانه


پیشنهاد مشخص برای رایگیری در هیئت سیاسی “شعبه تشکیلات موظف است با بررسی همه جانبه وضع تشکیلات، سیاست و برنامه و نقشه خود را برای فعالیت سازمانگرانه در داخل کشور و مقابله با تاکتیک های رژیم به هیئت سیاسی ارائه دهد.” این مصوبه با اتفاق آرا به تصویب  هیئت سیاسی رسید.


شعبه مرکزی تشکیلات بر اساس تصمیم ١٧ مهرماه ١٣۶۵ هیئت سیاسی طرح و تمهیدات تشکیلاتی شعبه در رابطه با ضربات اخیر را تدوین و به هیئت سیاسی ارایه می کند. هیئت سیاسی در تاریخ ٣٠ مهر ماه ١٣۶۵ جلسه فوق العاده ایی را برای بررسی و تصمیم گیری در باره طرح شعبه برگزار می کند. (با حضور ١٠ عضو و رفقا بهمن، خسرو، بهزاد و فردوس در جلسه نبودند)


موضوع در دستور این جلسه: تصمیم گیری در مورد تمهیداتی که شعبه تشکیلات در رابطه با ضربات اخیر دیده است. {نوشته ایی که شعبه تشکیلات برای تصمیم گیری هیئت سیاسی تهیه کرده است. همچنین پیشنهادی که رفیق کیومرث هم در این زمینه ارائه داده است}. (برای روشن شدن موضوع ما در اینجا از صورت جلسه هیئت سیاسی به صحبت های اعضای شعبه مرکزی تشکیلات و برخی از رفقا بخش هایی را می آوریم)


کیومرث سلطان آبادی: ما باید سیاست کلی تشکیلات را در هیئت سیاسی روشن کنیم. الان وقت بحث حول این مسائل نیست. اما این موضوعات که دو موضوع را در جلسات بعدی بحث کنیم. یکی سطح تمرکز و دیگری شکل کار سازمانی ما است. در مورد سیاست ما در این زمینه هیئت سیاسی باید نظر بدهد.


مجید عبدالرحیم پور:


باید تصمیم گیری عاجل حول آن بحث هایی که شعبه تشکیلات در این چند روز اخیر داشته، صورت بگیرد. هیئت سیاسی باید به ما بگوید که سیاستش چیست؟ ما یک رشته تصمیماتی گرفتیم (در شعبه تشکیلات) که فکر میکنیم، این تصمیمات به سازمان در وضعیت کنونی کمک خواهد کرد. لازم است هیئت سیاسی روی این تصمیمات شعبه ایی موضع سازمانی را مشخص کند. پیشنهاد رفیق کیومرث در وضعیت حاضر کمک خاصی بما نمی کند. …..


تصمیم شعبه در حال حاضر تلاش برای حفظ و نگهداری کادرهائی است که ضربه نخورده اند. …


… نگرانی ما این است که با توجه به سطح اطلاعات سر گروه ها از هم دیگر، امکان سرایت ضربه از یکی به دیگری وجود دارد……


 تصمیم ما (شعبه) این است که از بخشی از گروه های موجود چند تا گروه ذخیره برای روز مبادا درست کنیم. … از رفقای هیئت سیاسی می خواهیم که نسبت به تصمیمات و تمهیداتی که ما در شعبه اتخاذ کرده ایم، بما کمک کنند و  روشن کنند که کدامش درست و کدامش نادرست است.


حسن:


رفقای هیئت سیاسی باید بما بگویند با طرح ما (شعبه) موافقند یا نه؟ چه چیزی را از آن کم می کنند و چه چیزی را به آن اضافه می کنند؟


رفقا باید بدانند که اگر در مورد رفقای مسئول گروه های مرکزی تصمیم بگیریم. وضعیتشان طوری است که اختلاف سطح بین مسئولین و افراد تحت مسئولیت (جانشینان آنها) خیلی زیاد است. بیرون آوردن مثلا محمود و مسرور (علیرضا هاشمی و کیانوش توکلی) عملا بمعنای تنزل دادن کیفی موقعیت این گروه ها است.


فرخ نگهدار: در این شرایط هیئت سیاسی درست است که اجازه بدهد {یعنی تائید بکنند} این کار را شعبه تشکیلات، گروه های موجود را تقسیم کند. پیشنهاد شعبه این است که کادرهای بالا را یا اگر امکانش هست در داخل جابجا و حفظ کنیم و یا به خارج بیاوریم. هیئت سیاسی درست است که در این تصمیم شعبه را تائید بکند.


در مورد شکستن گروههای مرکزی و خارچ کردن مسئولین و یا حفظ آنها در داخل لازم است امشب هیئت سیاسی تصمیم بگیرد.


کیومرث سلطان آبادی:


با این اقدامات می توان موافقت کرد. ولی با دو جهت می توان این کار را کرد. یکی اینکه تصمیم این باشد که کلا این سطح تمرکز باید پائین بیاید. دیگری آنکه در مورد این یا آن گروه بخواهیم تمرکز را تنزل دهیم.


پیشنهادم این است که هیئت سیاسی بر این تصمیم که لغو تصمیم قبلی هیئت سیاسی در مورد سیاست عدم تمرکز در حد گروه های مرکزی و مستقل باشد، صحه نگذارد.


مجید عبدالرحیم پور:


ما پیشنهاد انحلال گروه های مرکزی و سیاست گذاری در این زمینه و لغو تصمیم قبلی هیئت سیاسی را نداریم. کاهش سطح تمرکز قبلی گروه های مرکزی بمعنی انحلال آن نیست.


بهروز خلیق: بنظر من در سطح فعلی تمرکزی که در گروه های مرکزی وجود دارد، با توجه به شرایط امروز در ایران، تمرکزی فوق العاده بالاست. باید یک سری اقدامات در رابطه با تصمیمات شعبه تشکیلات کرد. طرحی که شعبه مرکزی تشکیلات تهیه کرده است، ابهام زیادی دارد. خارج کردن این تعداد کادر از داخل خیلی به ما لطمه می زند. تعداد معینی و معدودی را می توان خارج کرد. استفاده از کانال ها برای خروج هم باید با دقت صورت گیرد. چون کانال ها بعضی ها آلوده است.


مجید عبدالرحیم پور:


پیشنهادم این است رفقا روی طرحی که ما نوشتیم، نظر بدهند، با کجایش موافقند و با کجایش مخالف؟


حسن: رفقا به این سوال جواب بدهند که آیا آن ۶ نفر را که در پلنوم شرکت کردند را هیئت سیاسی موافق است تا خارج بکنیم یا نه؟ نظر ما (شعبه تشکیلات) این است که آنها را در داخل جابجا نکنیم، بلکه حتما خارج شان کنیم.


اما در مورد کادرهای دیگر شعبه تشکیلات مسئولیت مشخصی در مورد جابجا کردن و یا خارج کردن شان بر عهده می گیرد. این ۶ نفر میزان سودمندی شان در داخل در حال حاضر کمتر است، از اینکه خارج شوند.


جمشید طاهری پور:


رفقای شعبه گفتند هنوز علل ضربه بخوبی روشن نیست. هنوز نمی توان رابطه ایی مستقیم بین درجه تمرکز و میزان ضربه را نتیجه گرفت. ممکن است علت ضربه لزوما درجه کنونی تمرکز گروه های مرکزی نباشد. من تصمیمات شعبه را قبول دارم. تصمیمی که گرفته می شود، روی آینده سازمان ما تاثیر زیادی بجا خواهد گذاشت.


بخش های فعال سازمان ما در ضربات جاری فوق العاده آسیب پذیر خواهند بود. در مورد کانال هایی که شعبه تشکیلات می خواهد مورد استفاده قرار دهد. (افغانستان) تا آنجای که من می دانم، مورد اطمینان نیست. بخصوص بخش جنوبی آن.


طرح شعبه تشکیلات برای مقابله با ضربات سال ١٣۶۵ در جلسه فوق العاده هیئت سیاسی ٣٠ مهرماه ١٣۶۵ به رای گذاشته شد و به اتفاق آرا اعضای هیئت سیاسی تصویب شد.


شعبه تشکیلات در ۷ محور تصمیماتی گرفته که عبارتند از:


۱- سطح تمرکز در سطح قبلی گروه مرکزی فعلا باقی نخواهد ماند و گروه مرکزی به واحدهای کوچکتر تقسیم می شود.


۲- اعضای رهبری گروه های مرکزی عمدتا به خارج کشور منتقل خواهند شد. و برخی از کادرها نیز به خارج منتقل می شوند. تعداد این رفقا نزدیک به … نفر است. رفقا توجه داشته باشند که کیفیت رهبری گروه های موجود در داخل بلحاظ سطح سازمانی بطور جدی پائین میاید.


۳- بخش عمده گروه ها به فعالیت خود ادامه می دهند. هسته اصلی رهبری کننده بخشی از این گروه ها که مهمتر هستند، حرفه ایی و مخفی می شوند.


۴- بخش دیگر به گروه های ذخیره کاملا حرفه ایی و مخفی تبدیل می شوند. سعی می کنیم ارتباط این گروه ها مستقیما با رهبری سازمانی و عمدتا با کابل باشد.


۵- مسئولین گروه های مستقل مخفی می شوند.


۶- تعدادی از کادرها و اعضایی که ذخیره هستند. فعلا فعال نمی شوند. تعداد این رفقا بسیار کم است.


۷- با تعدادی از رفقا که می خواهند در داخل مسئولیت گروه هایی را داشته باشند. در چند ماه آتی ملاقات خواهیم کرد.


این طرح به اتفاق آرا هیات سیاسی تصویب شد.


 


مسئله نفوذ در سازمان و ارگانهای مرکزی آن از طرف وزارت اطلاعات


 


کمیسیون بررسی علل و عوامل ضربات سال ۶۵ به سازمان، در باره نفوذ پلیس به تشکیلات سازمان، امکاناتی بجز گزارشات کتبی ارگانهای سازمانی و گفتههای شفاهی مسئولان وقت سازمان و اظهارات برخی از مقامات امنیتی جمهوری اسلامی منبع دیگری ندارد. اساسا کمیسیون به چند دلیل امکانات و لوازم لازم را برای بررسی همه جانبه در این رابطه ندارد. وظیفه مبرم خود نیز نمی دانسته، تا در باره تک تک مواردی که مطرح شده است، تحقیق و تفحص کارشناسی و امنیتی همه جانبه و فنی انجام بدهد. عدم امکان دسترسی ما به اسناد وزارت اطلاعات هر گونه نتیجه گیری قطعی در این مورد را با مشکل روبرو می سازد. در نتیجه حاصل ارزیابی و تحقیقات ما متکی بر گزارشات و ارزیابی های شعبه امنیت و شعبه تشکیلات آن زمان سازمان و همچنین مشاهدات و اطلاعات مسئولان وقت سازمان است. همچنین مواردی در اسناد موجود سازمان بود، بدلیل کمبود منابع و شواهد قطعی، ما از اظهار نظر و آوردن آنها در این گزارش اجتناب کرده ایم. این قسمت را در همین چارچوبه باید ارزیابی کرد.


آنچه که مسلم است، در این سالها ارگانهای امنیتی رژیم و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی تلاش کرده اند، تا به طرق مختلف در ارگان های سازمان و یا حواشی آنها نفوذ کنند. سطح نفوذ آنها نیز متفاوت بوده است. بخاطر شناخته بودن کارنامه رفقای کمیته مرکزی و کادرهای اصلی سازمانی، از قبل و بعد از انقلاب امکان نفوذ رژیم در سطح بالای ارگانهای سازمانی قطعا با دشورای های جدی روبرو بوده است. عمده اطلاعات رژیم توسط شکنجه دستگیر شدگان و وادار کردن آنان به همکاری بوده است. رژیم از طریق دستگیری رفقائی و مخفی نگهداشتن دستگیری آنان متاسفانه تعدادی را وادار به همکاری کرده است. این شیوه پلیس امنیتی رژیم در مواردی موثر بوده است و از این طریق تعدادی از اعضا و کادرهای سازمان بدام پلیس افتاده اند.


در این مورد توجه به خاطرات ری شهری وزیر اطلاعات وقت رژیم، که در باره سازمان ما و ضربات سال ۶۵ اظهار نظر کرده است، بعید بودن نفوذ رژیم در ارگان های مرکزی و مسئولان سازمان را محتمل ترین نتیجه گیری ممکن است.


ری شهری در خاطرات خود می نویسد: “این اجلاس چهارمین پلنوم سراسری فدائیان خلق و بخش اکثریت آن، پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که بخاطر گستردگی و کثرت افراد شرکت کننده، به پلنوم وسیع موسوم شد. افراد داخل کشور -بلااستثنا- از راه های افغانستان به تاشکند رفتند، کسانی هم که در سایر کشورها بودند، از راه های متعارف به پلنوم رسیدند.” (خاطرات محمد ری شهری وزیر اطلاعات وقت جلد سوم صفحه ١٩۶)


آنچه که مسلم است، رژیم از طریق کنترل مکالمات و مکاتبات، می دانسته رفقای مسئول برای شرکت در پلنوم وسیع به خارج سفر میکنند. اما گزارش محمد ری شهری نشان میدهد، که آنان تسلط کامل بر نحوه خروج رفقا نداشتهاند. در صورتی که میدانیم همه رفقای شرکت کننده از داخل از مرز افغانستان خارج نشدند. برخی از مرز ترکیه و برخی از مرز شوروی خارج شدند.


ری شهری ادعای آوردن “بخشی از جزئی از مشاهدات و ملاحظات امنیتی را که به گزارش شده است، می آورم تا نحوهای از اشراف وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران را ملاحظه کنید:….” کرده است.(همانجا) که به نحوه تشکیل اجلاس های پلنوم و نحوه چیدمان پلنوم و محل اقامت شرکت کنندگان پلنوم و …. پرداخته است. بدست آوردن این اطلاعات با توجه به دستگیری تعدادی از رفقای شرکت کننده در پلنوم نباید کار پیچیده و شاقی برای وزارت اطلاعات که بازجوی هایش متکی بر شکنجه روحی و جسمی خیلی شدید است، بوده باشد.


ری شهری در خاطرات خود در باره ضربه به سازمان میگوید: “در یک ضربه مقدماتی که در مهر و آبان ١٣۶۴ وارد گشت، نیروهایی دستگیر شدند که اطلاعات آنها جالب و مفید بود. تعداد قابل توجهی نیز پس از دستگیری آزاد شدند، ولی کنترل ها و مراقبت های خاصی روی آنها اعمال گشت که نتیجه بخش بود.” ری شهری در همین رابطه در پاورقی کتاب می نویسد: “در همان مقطع برای ما مسلم شده بود که اعضای هسته ی اکثریت، به خارج از کشور (اروپا، جمهوری های شوروی سابق و افغانستان) گریخته و از دسترس خارج شده اند.” (خاطرات ری شهری جلد سوم صفحه ٢٠۵)


به همین دلایل هم وجود نوار مکالمات پلنوم وسیع، در دست بازجویان را چندان جدی گرفت. این امری طبیعی است که وزارت اطلاعات برای نشان دادن قدر قدرتی خود چنین ادعایی را به میان کشیده و سند سازی هایی در این رابطه هم کرده باشد.


تلاش پلیس امنیتی رژیم در این سالها در حول و حوش رهبری و ارگانهای موثر سازمان بیشتر متکی بر نفوذ در امکانات اطراف و حاشیهایی بوده است، تا نفوذ در خود ارگانهای مسئول و رهبری سازمان. مثلا در تاشکند تمامی عکس های عروسی رفیق رضا جوشنی که شامل عکس های تمامی شرکت کنندگان در عروسی که شامل اعضای کمیته مرکزی سازمان نیز بوده است، گم میشود و تلاش های رفقا برای یافتن آنها نیز به جائی نمی رسد.


در گزارشات شعبه اطلاعات و امنیت سازمان و در اظهارات بازجویان وزارت اطلاعت رژِیم از وجود نفوذی در حول و حوش کمیتههای ارتباطی مستقر در خارج از کشور وجود دارد. اما ابعاد این نفوذ و حد تاثیرگذاری و خبرگیری این نفوذها از ارگانهای سازمانی تا چه حدی بوده است، تمامی ابعاد آن برای ما روشن نیست.


اما آنچه که مسلم است، با انتشار کتابی مانند “خانه دایی یوسف” می توان به این نتیجه رسید که نیروههایی با انگیزههای مختلف، اطلاعاتی را از سازمان و رهبری مستقر در خارج از کشور و بویژه در تاشکند را برای استفاده آنی و آتی جمع آوری میکردهاند. زمانی که ارتباطات جمع آوری کننده آن اطلاعات را در کنار ارتباطات گسترده او با جمع وسیعی از ایرانیانی که بخاطر تحمل فشارهای سیستم عقب مانده آنزمان شوروی به نیروهای ضد شوروی و ضد کمونیسم و دارای ارتباط با سفارت ایران در شوروی گذاشته بشود، می توان به اهمیت این ارتباطات و جمع آوری آن اطلاعات در آن شرایط خاص که سازمان دارای تشکیلاتی مخفی وسیع در داخل کشور بود، پی برد. زمانی که با این جمع ایرانیان ارتباطات وسیع و اعتماد متقابل برقرار شده باشد. دیگر رد و بدل شدن این اطلاعات در جریان دیدارها به امری عادی بدل می شود. آنگاه ساده انگارانه خواهد بود که تصور شود، که وزارت اطلاعات بر استفاده و کسب اطلاعات از این نیروها چشم پوشیده و تمایلات نویسنده کتاب “خانه دایی یوسف”، مورد استفاده مامورین آن در تاشکند و شوروی قرار نگرفته باشد.


در گزارش هیئت دبیران به هیئت سیاسی کمیته مرکزی در تاریخ دوشنبه ٧ مرداد ماه ١٣۶۴ آمده است: “ص. از تشکیلات استعفا داده و گفته است پارتی بازی و تبعیض و دیگر…. در تشکیلات وجود دارد و رهبری به نفع خود کار کرده است. او حاضر نشده رابطه خود را با “دکتر م.” مهاجر ضد شوروی و وابسته به سفارت (ایران) قطع کند.”


تمامی اطلاعات و گزارشات ارگان های مسئول آنزمان سازمان که تشکیلات گسترده ایی در داخل کشور داشت و حفظ امنیت آن برای سازمان و کادرهای داخل کشور از اهمیت حیاتی برخوردار بوده است. نشان می دهد که تلاش ها به طرق مستقیم و یا غیرمستقیم برای جمع آوری اطلاعات از ارگان ها و رهبری سازمان ادامه داشته است.


برای اظهار نظر قطعی در این باره باید منتظر روزی ماند که اسناد وزارت اطلاعات رژِیم و دیگر شاهدان عینی در اختیار عموم قرار گیرد.


در تاریخ ١٢-١١-١٣۶٣ گزارش شده است:”در کلاس ایدئولوژیک به ما می گفتند، به سازمان یعنی قبل از مصاحبه کاری نداریم و صحبت روی سازمان بعد از مصاحبه است. (منظور مصاحبه تلویزیونی رهبران حزب توده ایران) دومی می گفت روز بعد از مصاحبه ها سازمان خودش را منحل کرد. ولی بعد از صحبت های که کردند و با شوروی نیز در میان گذاشتند. به این نتیجه رسیدند که سازمان بماند و جای حزب را بگیرد. او گفت شما خوب موقعی دستگیر شدهاید، چون سازمان مثل مجاهدین از حالا بین هوادارانش زمینه سازی می کند، تا شعار سرنگونی بدهد. بدست شماها هم اگر دستگیر نمی شدید، نارنجک و مسلسل می داد. او می گفت در شیراز چند نفر سارق مسلح را که به گروه فدائیان که در جنگل هستند و وابستگی داشتند، دستگیر کردهایم. وی گفت تا کمیته شهر سازمان در دست آنهاست و در مورد  … پرسش و پاسخ و پیام ها صحبت می کرد.” در جای دیگر گزارش نوشته شده است: “بیشتر از همه روی قول همکاری تکیه میکردند. می گفته اگر قول همکاری بدهید، برادران قرار هفتگی می گذارند. هدایتتان میکنند، در درون تشکیلات اکثریت نفوذ میکنید.” “شماها دادن  قول همکاری و نفوذ در تشکیلات آنها بزرگترین خدمت را به اسلام و خون شهدا میکنید. برادران طوری سنجیده و دقیق هدایتتان خواهند کرد که هیچکس حتی بو نبرد.”


در گزارش شعبه امنیت با عنوان “نگاهی به اوضاع امنیتی سازمان در فاصله ۶۵ تا ١٣۶٢، در باره دستگیریهای سال ١٣۶٢ آمده است:


“تکمیل اطلاعات مربوط به کادرها و اعضا از طریق دستگیر شدگان حزب، نفوذ (نمونه خوزستان و احتمالا ارومیه)، متمرکز کردن اطلاعات پراکنده قبلی کمیته ها و سپاه در استانها در مورد فعالان سازمانی.”


در ادامه همین گزارش آمده است: “تاکتیک های از قبیل تعقیب و مراقبت، کنترل تلفنها و نامه ها و نفوذ گرچه نقش مهمی در رسیدن به امکانات و فعالان سازمان داشته اند. ولی قابل مقایسه با اطلاعات کسب شده از طریق شکنجه نبوده است.” و در ادامه آمده است: “وجود عناصر نفوذی در جنب کمیتههای ارتباطی اروپا و نیمروز (افغانستان)، در سطوح میانی و مسئولان گروه های داخل احتمالی است که باید از نظر دور نشود. فعلا بدون تحقیقات دامنه دار و بالاجبار طولانی نمی توان هیچ احتمالی را منتفی دانست.”


در گزارش شعبه امنیت به تاریخ ۶-٠٣-١٣۶۵ در باره نفوذ آمده است: “اقدامات جدی جهت مقابله با نفوذ هنوز در تشکیلات سراسری نشده است. در عرض این مدت ٣ مورد نفوذ در سطوح پائین تشکیلات کشف شده است. کشف این نفوذها اتفاقی و  یا بعلت ناشیگری افراد نفوذی بوده است. افراد نفوذی قبلا دستگیر شده که یکی از آنها پیکاری و دو تای دیگر سازمانی بوده اند. شیوه کار پلیس در نفوذ دادن پیکاری و تماس گیری با وی کاملا برنامه ریزی شده بود. گزارش دو مورد نفوذی در تشکیلات تبریز داریم که هنوز این افراد کشف نشده اند. در دو گروه ارتباط افرادی را بعلت مشکوک بودن، یکطرفه کرده اند و تحت بررسی هستند.


ضربات وارده بر گروه شرق تهران و ارومیه که گزارشاتی که از اطلاعات پلیس در مورد این گروه ها داشتیم. بیانگر جدی بودن مسئله نفوذ در این گروه ها است.


پلیس متوجه شده است که سازمان با افراد آزاد شده از زندان با احتیاط برخورد می کند. در این مدت گزارشاتی داشتیم که نشانگر جهت گیری پلیس روی افراد دستگیر نشده است.


اخیرا پلیس یکی از رفقای مسئول یکی از شهرهای مازندران را تحت تعقیب سنگین قرار میدهد. بعدا در یک فرصت مناسب به وی مراجعه کرده و از او می خواهد که با پلیس همکاری بکند. پلیس طوری برخورد کرده است که همکاری وی با ارگانهای امنیتی دیگر قطعی است. در عین حال به وی نشان می دهند که تمامی اطلاعات راجع به گذشته وی را دارند. اینها برای اعدام وی کافی است. به وی پیشنهاد دانشگاه و چک سفید وووو می دهند. برای او دو ماه فرصت برای فکر کردن می دهند. مواردی از این قبیل ولی تعدیل شده در مورد دو نفر از افراد سابق تشکیلات تبریز داشتیم.


بعد از دستگیری رفقای مسئول سازمان در سال ۶۵ بازجویان در کمیته مشترک تلاش میکرده اند که به رفقا القا بکنند که یک نفر نفوذی در سازمان است و از آنها خواستار رد پلنوم و مشی مسلحانه بودند.


با توجه به اطلاعاتی که پلیس داشته است. تلاش زیادی میکرده است که القا بکند که “پلیس در مراکز اصلی سازمان آدم دارد. پلیس وسیعا پخش کرده بود که در پلنوم سازمان نفوذی بوده است.


نفوذ در ردههای بالائی تشکیلات بطور جدی برای پلیس مطرح است. در عین حال که حتما اقدام به نفوذ در سطوح پائین هم می کند.”


مراد از مسئولان سازمان، بعد از دستگیری در سال ١٣۶٢ تحت شدیدترین شکنجه ها قرار می گیرد و دست به همکاری با اطلاعات سپاه می زند. هیئت سیاسی وقت تصمیم میگیرد که نام او را بعنوان شهید سازمان اعلام نکند. مراد بعد از دستگیری در سال ١٣۶٢ با اطلاعات سپاه پاسداران که قطعا تحت شدیدترین شکنجهها بوده است، همکاری می کند. اما در عین حال ایشان اطلاعات مهمی را نیز لو نداده است.


رفیق کریم جیلو در باره او می گوید: “گزارشات مختلفی در مورد حضور مراد در ماشینهای گشتی برای شناسایی اعضای سازمان وجود داشته است، صرفنظر از هر قضاوتی که در مورد او به خاطر این همکاری بکنیم، من شخصا تردیدی ندارم که بخشی از این همکاریها برای حفظ اطلاعات مهمتری بوده، که مراد از آنها اطلاع داشته، ولی به آنها اعتراف نکرده بود. من چند روز بعد از دستگیری مراد با او قرار داشتم. قبل از قرار باید به محل کار او تلفن کرده و از سلامتی او مطمئن میشدم. او متاسفانه در پشت تلفن نبود و در عوض کس دیگری جواب داد و گفت مراد نیست. من تا آن جا که یادم مانده با او هم قرار ثابت داشتم و هم قرار معمولی. من تصورم این است که مراد اگر میخواست میتوانست علامت سلامتی بدهد و مرا سر قرار کشانده و به دست سپاه بسپارد. علامت سلامتی در واقع صحبت من با او سر محل کارش ….. از طریق تلفن بود که من وقتی زنگ زدم او در آنجا حضور نداشت. من بار دوم که بعد از چند روز زنگ زدم … همکار او خیلی صمیمانه و محترمانه اطلاع داد که برای مراد گرفتاری پیش آمده و دیگر نخواهد آمد و… مراد اطلاعاتی مربوط به لیست و سیستم شماره گذاری اعضا داشت که گرچه وزارت اطلاعات نمیتوانست از آن ها به جایی برسد ولی می توانست از آنها برای شناسایی اعضای تشکیلات در دراز مدت بهره جوید… به نظر من این اطلاعات لو نرفت و این مهم بود.”


همچنین رفیق علیرضا هاشمی یکی دیگر از رفقای مسئول تهران آن زمان سازمان نیز شهادت می دهد که مراد علیرغم آن همکاری ها، مشخصا در یک فرصت به منزل او تلفن می کند و اطلاع می دهد که دستگیر شده و هر چه زودتر منزل را ترک بکنند. از این طریق این رفیق را که یکی از مسئولان داخل بوده است را نجات می دهد.


بایرام که مسئول یکی از شهرهای آذربایجان قبل از ضربات سال ١٣۶٢ بوده است. بعد از ضربات به تبریز منتقل میشود. یکی از مسئولان گروه های مرکزی شهر تبریز میشود. در پلنوم وسیع بعنوان یکی از مسئولان اصلی (تشکیلات شهر تبریز یکی از تشکیلات های مهم سازمان بوده است) شرکت داشته است. او با وزارت اطلاعات همکاری می کند. اما برای ما قطعی نیست که همکاری او بعد از دستگیری اش است، یا قبل از دستگیری اش بوده است. با توجه به گزارش امنیتی شعبه اطلاعات سازمان که “دو مورد نفوذی در تبریز گزارش شده است. اما هنوز معلوم نیست که چه کسانی هستند.” (در بالا این گزارش آمده است) با توجه به اینکه همکاری وسیع بایرام با وزارت اطلاعات محرز است. با توجه به ادعای ری شهری مبنی بر اینکه “ما در پلنوم آدم داشته ایم.” و یا شایعه ایی که “نوار پلنوم در دست وزارت اطلاعات بوده است”. اما نمی توان با قطعیت زمان شروع همکاریش را بیان کرد. اطلاعات ما در این زمینه ناقص است. اکنون او ساکن کشور آلمان است. آنچه که بایرام خودش تایید کرده، او بعد از آزادی در روزنامه کیهان تهران و کیهان هوائی قلم میزده است. با توجه به داده های کمیسیون بررسی ضربات، همکاری بایرام با وزارت اطلاعات رژیم در زندان و بعد از آزادی او از زندان نیز تداوم داشته است.


این امر هم نمی توان منتفی بوده باشد که وزارت اطلاعات از طریق گروگان گیری خانواده کسانی از کادرها و یا اعضای سازمان و یا پرونده سازی اخلاقی آنها را مدتی مجبور به فعالیت اطلاعاتی در درون سازمان به نفع خود کرده و یا حتی آنها را برای ارتباط گیری به خارج و از جمله پلنوم وسیع ۱۳۶۵ اعزام کرده باشد.


 


روند تحولات سیاسی سازمان بعد از ضربات سال ١٣۶٢


 


بعد از دستگیری گروه اول رهبران حزب توده ایران که شرحش رفت. ارزیابی هیئت سیاسی و هیئت دبیران سازمان این است، که دیر یا زود سراغ سازمان هم خواهند آمد. هیئت دبیران سازمان مصمم به ادامه فعالیت و دفاع از حزب توده ایران است. در مورد سیاست گزاری، هیئت دبیران سازمان تصمیم میگیرد که “فعالیت عادی سیاسی و تبلیغی سازمان ادامه یابد و ظاهر عادی فعالیت سازمان حفظ شود.” در آن زمان که نشریه کار تعطیل بوده است. مواضع سازمان از طریق انتشار بولتن سیاسی هفتگی اعلام میشده است.


حقیقت این است که برای بررسی و درک درست از علل ضربات باید سیاست های سازمان هم بررسی بشود. سیاست ها و سازماندهی تشکیلاتی در ارتباط تنگاتنگ با سیاست ها و تصمیمات سیاسی کمیته مرکزی سازمان بوده است. در این سالهای بعد از ضربات تصمیمات سیاسی رهبری سازمان تاثیر مستقیم چه در سیاست تشکیلاتی سازمان و چه در برخورد ارگانهای امنیتی رژیم با تشکیلات سازمان داشته است. به همین خاطر بررسی سیر روندها و تحولات و تصمیمات خط مشی سیاسی و نظری رهبری سازمان برای درک درست تحولات و علل ضربات به تشکیلات سازمان از اهمیت مهمی برخوردار است.


بولتن سیاسی در آن زمان بجای نشریه کار بعنوان ارگان مرکزی کمیته مرکزی سازمان منتشر می شد، در شماره بعد از دستگیری گروه اول رهبری حزب توده ایران در برخورد با دستگیری رهبران حزب، سیاست دفاع قاطع از حزب توده ایران و در عین طرح سوال و انتقاد از دستگیری رهبران حزب توده ایران نسبت به رژِیم در بولتن سیاسی مطرح شده است.


در بولتن هفتگی سیاسی سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت به تاریخ ٢٢ بهمن ١٣۶١ که چند روز بعد از دستگیری (١٧ بهمن) گروه اول رهبران حزب توده ایران منتشر شده است. در باره دستگیری رهبران حزب آمده است: “کوشش برای ایجاد خصومت میان پیروان سوسیالیسم علمی و مبارزان مسلمان پیرو خط امام، نیز یکی از توطئههای امپریالیسم بوده و هست. پیروان اصیل سوسیالیسم علمی هرگز اجازه نخواهند داد، امپریالیسم آنها را رو در روی مسلمانان انقلابی پیرو خط امام قرار دهد….


بعلاوه باید دید کدام عوامل موجب شده است که حاکمیت جمهوری اسلامی ایران به این خواست و آرزوی امپریالیسم آمریکا تن دهد!؟


آنچه مسلم است این است که در حاکمیت جمهوری اسلامی ایران نیروهای متفاوتی حضور دارند: جبهه راستگرایان از مدت ها پیش با این خواست و آرزوی امپریالیسم نه تنها موافقت داشته بلکه از تاخیر آن نگران بوده اند….


این اولین بار نیست که امپریالیسم موفق می شود نیروهای مردمی را گمراه سازد و به اقداماتی بکشاند که زیان آن متوجه آرمانهای خود آنهاست…”


سیاست بولتن سیاسی کمیته مرکزی که نماینده سیاست های رسمی سازمان است. در رابطه با تغییر سیاست رژیم و سرکوب حزب توده ایران را به پیروزی محافل محافظه کاران راست گرا و سیاست های امپریالیسم آمریکا نسبت میدهد. از همین زاویه نیروهای خط امام را مورد سوال و از این طریق تحت فشار می گذارد که تعیین تکلیف بکنند. در هر شماره بولتن سیاسی مطلبی در دفاع قاطع از حزب توده ایران و در انتقاد از تزلزل نیروی خط امام و پیروزی و پیشرفت نیروی های محافظه کاران راست گرا وجود دارد.


کمیته مرکزی سازمان در تاریخ سه شنبه ٢٣ فروردین ١٣۶٢ نامه سرگشادهایی خطاب به رئیس جمهور، رئیس مجلس، رئیس دیوان عالی کشور و نخست وزیر تحت عنوان “وضع موجود خطرناک و بشدت نگران کننده است” نوشته است. در این نامه نیز سیاست هشدار به خط امام از روی کار آمدن و مسلط شدن محافظه کاران راست گرای افراطی و پیروزی پروژه امپریالیسم آمریکا سخن میگوید. دلیل نوشتن نامه سرگشاده را این گونه عنوان می کند: “کمیته مرکزی سازمان انتظار داشت که این مسائل در دیدارهای مستقیم با شما مسئولان محترم جمهوری اسلامی ایران مورد بحث و چاره جویی قرار گیرد. لکن چنانچه اطلاع دارید، جریان امور به گونهایی پیش می رود که این گونه روش های منطقی و کارساز هر لحظه ناممکن تر میشود.”


در نامه سرگشاده کمیته مرکزی در باره تغییرات توازن قوا و سیاست های نیروی رهبری کننده انقلاب آمده است: “در ماه های اخیر پدیدههای تازهای رخ داده است. جناح نیروهای مدافع انقلاب در حکومت جمهوری اسلامی ایران در مقابل روند تقویت مواضع بزرگ مالکی و کلان سرمایه داری سیاست کاملا خطرناک و بشدت نگران کنندهای در پیش گرفته اند. بجای تسریع انجام اصلاحات بنیادین اجتماعی-اقتصادی و وارد آوردن ضربت قطعی بر این اژدهای رو به رشد، در عمل سیاست عقب نشینی در برابر وی و جلب و رضایت آن در پیش گرفته شده است. …. سیاستی که تهاجم همه جانبه نیروهای راستگرای حکومت را بشدت تشدید کرده است. این سیاست تناسب نیروها در حکومت را، که قبلا در مجموع به سود نیروهای مدافع پیشرفت انقلاب و انجام اصلاحات بنیادین بود، را بر هم زده و آن را در یک تعادل بحرانی قرار داده است.”


نامه کمیته مرکزی ادامه میدهد: “بر سر دو راهی متوقف شدن جمهوری اسلامی بزرگترین خطری است که انقلاب و دستاوردهای آن را تهدید می کند. این بی تصمیمی ها و بن بست ها و بلاتکلیفی ها خطرناکترین تهدید برای انقلاب و بزرگترین نقطه امی د برای امپریالیسم و ضد انقلاب است.”


در این نامه سرگشاده ضمن دفاع قاطع از حزب توده ایران بویژه نورالدین کیانوری: “…آزادی بلادرنگ رهبران حزب توده ایران را طلب می کند.”


در ادامه نامه کمیته مرکزی خطاب به مسئولین حکومت آمده است: “مردم شما را برگزیدند و مسئولیت حفظ این انقلاب را به عهده شما مسلمانان پیرو خط امام گذاشته اند. بیاد آورید که مردم نخواهند بخشید بر کسانی که رای مردم و قدرت حکومت را در دست داشتند و به مسئولیت و تعهد تاریخی خود عمل نکردند. از شما می خواهیم که مردم را پیش از این از خود نرانید و به مسئولیتی که پذیرفتهاید عمل بکنید.”


این نامه مسئولان را دعوت به ایستادگی کرده و خطاب به پیروان خط امام می گوید: “همچنان پیروان راستین خط ضد امپریالیستی و مردمی امام خمینی را به اتحاد و ایستادگی در برابر توطئههای امپریالیستی و ضد انقلابی دعوت می کنیم.”


بعد از نمایش های تلویزیونی رهبران حزب توده ایران سیاست سازمان همچنان دفاع قاطع از حزب توده ایران و حقانیت راهی است که پیروان سوسیالیسم علمی طی کرده و میکنند، است.


در بولتن سیاسی اردیبهشت ۶٢ آمده است:”امروز بخاطر وحشت بیکران از هر نوع نزدیکی به دنیای سوسیالیسم، در برابر تازیانههای جنایتکارانه امپریالیسم عاجز مانده و در برابر خواست و اراده کثیف او زانو می زنند….


صحنههای نمایش های تلویزیونی اخیر قبل از هر چیز پیغامی بود به ریگان و تاچر و دیگر جنایتکاران تاریخ که …. ماه ها بود که جمهوری اسلامی ایران، با شکست عاجزانه همه تلاش ها برای کشف و کاربست راه سوم ناگزیر از انتخاب بود. در این ماه ها بر اثر عقب نشینی رهبری انقلاب از مواضع قبلی تناسب نیروها در حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بسود جریان راست تغییر کرد و در شرایط جدید، امپریالیسم، ضد انقلاب و کسب تمامی مواضع قدرت را آغاز کرده اند….”


در ادامه همین شماره بولتن سیاسی آمده است: “در جنبش های رهایی بخش عصر ما همواره این امکان وجود داشته و دارد که عناصر، نیروهای …. تا دیروز رزمنده میدان مبارزه ضد امپریالیستی بوده اند. امروز به فساد و خیانت کشیده شوند.”


بولتن ٢٠ تیر ماه ۶٢ نیز همچنان تاکید بر روند انحراف خط امام از موضع پیشین خود و غلبه نیروهای راست افراطی در جمهوری اسلامی دارد و هشدار میدهد و بر تحلیل اردیبهشت ماه سازمان تاکید می کند.


در شهریور ماه ١٣۶٢ بدنبال تصمیم کمیته مرکزی برای تشریح مواضع سازمان پیرامون مهمترین مسائل و رویدادهای کشور پرسش و پاسخی بنام رفیق فرخ نگهدار  منتشر میشود. این پرسش و پاسخ در حقیقت هم تشریح مواضع و رویدادهای سازمان و کشور است و هم جمعبندی مواضع یکساله سازمان و تشریح تغییر و تحولات آن می باشد. رفیق نگهدار در این پرسش و پاسخ از حزب توده ایران قاطعانه دفاع می کند.  وی در رابطه با سرکوب حزب توده ایران تاکید می کند که “هجوم به حزب توده ایران و سرکوب این حزب آشکارترین نمود تغییر سمت سیاست حاکم بر کشور است…”


در این پرسش و پاسخ در مورد وظیفه جاری سازمان آمده است: “وظیفه مهم و درنگ ناپذیر هر عنصر انقلابی امروز آنست که غلبه سیاست راست و بورژوائی در حاکمیت جمهوری اسلامی ایران را به مثابه واقعیتی که هم اکنون در حال گسترش است، برای مردم توضیح دهد. مخالفت خود را با آن اعلام کند و پی آمدهای خطرناک آن را خاطر نشان سازد.”


رفیق نگهدار در ادامه پرسش و پاسخ در رابطه با راه های مقابله با غلبه نیروهای راست میگوید: “در پائیز گذشته برای شکستن بن بست بسود انقلاب فقط یک امکان باقی مانده بود. اگر امام در برابر جناح راست قاطعانه می ایستاد، نیروهای پیرو مواعید خود را با تمام نیرو تقویت میکرد و توده های مردم را برای براندازی کلان سرمایه داری و بزرگ مالکی به اقدام انقلابی فرا می خواند، البته نه تنها گریبان انقلاب از چنگال بورژوازی و امپریالیسم رها میشد. نه تنها راست های حکومت جارو میشدند بلکه انقلاب نیز الزاما با یک جهش قطعی به پیش، تحولی کیفی را پشت سر می گذاشت و در مسیر پیشرفت قرار می گرفت…..”


رفیق نگهدار اعلام می کند که “سازمان ما با حساسیت و دقت تحولات جاری در نیروهای خط امام را دنبال می کند. سازمان ما بنا بر مشی انقلابی خود طبعا از آندسته از خط امامی ها که بعلت عدم ترک مواضع ضدامپریالیستی و مردمی زیر فشار حکومت قرار می گیرند و تن به مصالحه نمی دهند، حمایت می کند…”


رفیق نگهدار در این مصاحبه ضمن هشدار به اینکه مقدمات یورش به سازمان به پایان رسیده است و افشای پخش اعلامیههای با جعل امضای کمیته مرکزی سازمان که گویا سازمان در ایران دست به اقدامات نظامی زده است. میگوید: “راست اینست سازمان ما که همچنان با حفظ انتقادات جدی خود به قانون اساسی در راه عمل به آن و اجرای اصول مردمی و ترقیخواهانه قانون اساسی جمهوری اسلامی مبارزه می کند. تحت شدیدترین پیگردها قرار دارد. اعضا و هواداران سازمان تنها به جرم دفاع از انقلاب و مبارزه در راه تحقق آماج های انقلاب بازداشت میشوند….”


در شهریور ماه ١٣۶٢ در توضیح پرسش و پاسخ شهریور ماه ۶٢ رفیق نگهدار، نوشتهایی تحت عنوان “انقلاب ایران در راه بازگشت” منتشر میشود، که در حقیقت نظر هیئت سیاسی آن زمان سازمان است گفته می شود “اکنون که ۵ سال از انقلاب بهمن می گذرد، شرایط کاملا جدیدی در ایران بوجود آمده است. این نبرد به تسلط سیاسیت بورژوازی در حکومت و گزینش راه رشد سرمایه داری توسط آن منجر گردیده است. رویدادهای واقعی کشور نشان می دهند که این ارزیابی درست است.”


در ادامه این مطلب تغییر تناسب قوا در جمهوری اسلامی  و تغییر سیاست های آن را در عرصه جهانی اینگونه توضیح میدهد: “سیاست نزدیکی به غرب را قبل از همه باید در زمینه سازی برای گسترش رابطه با آمریکا جستجو کرد. روزنامه واشنگتن پست از قول وزیر خزانه داری آمریکا نوشت که ایران بیش از ١٠٠ میلیون دلار به بانک مستقر در نیویورک بابت دعوای آن پرداخت کرده است. … آنچه در لحظه کنونی در مورد مناسبات ایران و آمریکا برجسته است، آنست که هر دو کشور در حال طی کردن دوره اعتمادهای متقابل اند. این امر برای برقراری همان روابط گذشته ضرورت حتمی دارد.”


این مطلب ادامه میدهد: “….دستگاه رهبری جمهوری اسلامی آماده است مناسبات خود با اتحاد شوروی را تا حد ممکن به سمت روابطی متشنج و خصمانه سوق دهد. مناسبات ایران و شوروی هرگز تا این حد تیره نبوده است. از این زاویه حکومت ایران درست در همان مسیری پیش می رود که امپریالیسم آمریکا از آن می طلبد.”


این مطلب دلایل و محتوای این عقب نشینی خط امام را اینگونه توضیح میدهد: “این عقب نشینی یک عقب نشینی کاملا استراتژیک است. اساسا بر اثر همین عقب نشینی بزرگ بود، که انقلاب ایران در مسیر توقف و سراشیب برگشت قرار گرفت. محتوای این عقب نشینی در واقع مصالحهایست بین نیروهای عمده حاکمیت با روحانیون راستگرا که طرفدار بی بند و بار سرمایه داری و نزدیکی با غرب هستند. موضوع این مصالحه دست کشیدن پیروان خط امام از مهمترین اصول قانون اساسی به بهای جلب طرف مقابل به حمایت موثر از تمام حکومت است.”


این مطلب به بغرنج بودن و پیچیدگی روند برگشت نیروهای خط امام از مواضع تاکنونیاشان میپردازد و می گوید: “اکنون نیز چنین بنظر می رسد که روند برگشت هم توسط همان نیروهای طی میشود، دارای چنین خصوصیتی است. این تناقضات و بغرنجی ها قبل از همه از ویژیگی های طبقاتی و تناقض در هستی اجتماعی نیروهای رهبری جمهوری اسلامی ناشی میشود. مسیر رشد و همچنین مسیر انحطاط آنان تا مدت ها با تردیدها و تزلزل ها، بی برنامه گی ها و ناپیگیری ها همراه خواهد بود.”


این مطلب روند تحولات تازه جمهوری اسلامی را قطعی می داند و می افزاید: “اوضاع کشور همچنان در جهت خلاف مصالح انقلاب و در جهت منافع اقشار بالائی تحول میابد. رویدادهای ماه های اخیر را فقط باید با در نظر گرفتن این سمتگیری استراتژیک مورد تحلیل و بررسی قرار داد….. در شرایط فعلی هیچ امیدی وجود ندارد که حاکمیت جمهوری اسلامی با ترکیب فعلی اش جلوی این سیر را بگیرد و جهت آن را عوض کند. ما فکر نمی کنیم این رهبری در جهت اجرای مهمترین مواعید قانون اساسی در جهت گسترش و ژرفش انقلاب حرکت کند.”


در ادامه، برای تعیین خط مشی در مقابل جمهوری اسلامی آمده است: “مساله مرکزی در تدوین خط مشی، تعیین سیاست نسبت به حاکمیت است و اکنون حاکمیت ایران سیر دور شدن از منافع ملی و مصالح خلق را طی می کند. حکومت راه حفظ و تحکیم وابستگی کشور به سیستم جهانی امپریالیستی و حفظ و تحکیم لجام گسیختگی غارت سرمایه داری را در پیش گرفته است. ما مخالف این راه و این سمتگیری هستیم. ویژگی اساسی خط مشی هر نیروی انقلابی مخالفت با راهی است که حکومت در پیش گرفته است.”


مطلب فوق روی شعار سرنگونی هم بحث می کند و می گوید: “آیا قرار گرفتن در موضع اپوزیسیون (مخالف) سیاست حاکم بر کشور بمعنای تلاش برای براندازی حکومت است؟ آیا شعار سرنگونی رژیم باید در دستور نیروهای راستین انقلاب قرار گیرد؟ ….. اما امروز آنچه که ذهن نیروهای ضد امپریالیستی و مردمی را بخود مشغول داشته است موضوع آلترناتیو است. …. برخی از  دوستان مردم نیز ممکن است بگویند هر نوع رژیمی که جانشین این جمهوری شود…. بهتر از وضع کنونی است. باعتقاد ما این دوستان یا بحد کافی احساس مسئولیت نمی کنند و یا عملا تحت تاثیر تبلیغات دشمنان سوگند خورده مردم قرار گرفته اند…اگر این حکومت ساقط شود جای خود را عملا به چه کسی میدهد؟ آیا در آن هنگام وضع بهتری نصیب مردم خواهد شد؟ بدون پاسخ روشن به این سئوال ها طرح شعار سرنگونی در حال حاضر غیرمسئولانه، مبهم و بی پایه است. آلترناتیو انقلابی در واقع فقط جبهه متحد خلق است….”


در ادامه همین مطلب برای اتخاذ سیاست جاری سازمان تا تشکیل جبهه متحد خلق و ایجاد آلترناتیو می افزاید: ” اما تا آن زمان چه باید کرد؟ باید سیاست های حکومت را جابجا مورد انتقاد قرار داد. مغایرت آن را با مناقع ملی و مصالح خلق به توده ها نشان داد. باید به تودههای خلق کمک کرد که در برابر هر اقدام ضد مردمی حکومت ایستادگی بکنند…..”


بعد از ضربات ۶٢ لحن گفتمان رهبری سازمان نسبت به مجاهدین و حزب دمکرات کردستان ایران و سایر نیروهای چپ رادیکال تغییر می کند، و تلاش در جهت نزدیکی و همکاری با آنها است. هنوز سازمان در این مقاله بخشی از نیروهای درون حکومت را نیروی جبهه متحد خلق می داند و در عین حال نیروهایی مانند مجاهدین و حزب دمکرات کردستان را نیز جزو نیروهای جبهه متحد خلق می داند و با این مجموعه با توجه به مشکلات در جهت تشکیل جبهه متحد خلق حرکت می کند و در این باره می نویسد: “مشکلات راه نزدیکی نیروهای ضدامپریالیستی و مردمی در حال حاضر به هیج وجه ناچیز نیست. بخش عمدهایی از مسلمانان مبارز و روحانیون مترقی که در انقلاب سهم داشته اند و اکنون نیز به آرمانهای خود وفادار مانده اند، هنوز به این اعتقاد نرسیده اند که سیاست حاکم بر کشور در جهت عکس آرمانها و ایده آل های آنان پیش می رود. آنها انقلاب را در حال پیشرفت میبینند و در موضع پشتیبانی از حکومت و حمایت از سمت گیری استراتژیک آن قرار دارند. بسیاری از آنها سازمان مجاهدین و حتی فدائیان و تودهای ها را هم در مقابل خود احساس میکنند. … نباید ماهیت هیچ یک از نیروهای ضدامپریالیستی و مردمی را انکار کرد.”


رفیق نگهدار در پرسش و پاسخ خود تحت عنوان “مسایل انقلاب و مواضع ما ٢” که در بهمن ماه ١٣۶٢ انجام شده است. در مورد سیاست جدید سازمان در مقابل حکومت جمهوری اسلامی میگوید: “سیاست ما در برخورد با حکومت جمهوری اسلامی تا قبل از این تغییر سیاست در چهارچوب اتحاد-مبارزه قرار داشته است. اکنون آنها از آماج های انقلاب دست کشیده اند. بنابراین در سیاست ما نسبت به حکومت دیگر جائی برای پشتیبان حکومت بودن باقی نمانده است. یا بهتر بگویم حکومت جائی برای این سیاست ما باقی نگذاشته است.”


رفیق نگهدار در مورد سازمان مجاهدین ضمن اعتقاد به همکاری و گلایه از اینکه هنوز رابطه ها در آن حدی نیست که انتظار می رود. در همین پرسش و پاسخ میگوید: “در مورد رابطه میان فدائی و مجاهد باید بگویم که علیرغم تمایل ما، این رابطه همانی نیست که باید باشد. … اما آیا واقعا در رابطه میان فدائی و مجاهد تغییری پدید آمده است؟ به عقیده من جواب مثبت است…. اولین تغییر آن است که آنان امروز فکر میکنند، حرف های زیادی در باره آینده و گذشته با یکدیگر دارند. …. آرزوی ما این است که فعالیت های مستمر ما همه ما را با همه دوستان استقلال و آزادی و رهائی مردم میهنمان در مقیاس ملی و جهانی پیوند دهد و در یک جبهه متحد کند.”


نشریه کار شماره ٣ -دوره دوم – سال اول- اول اردیبهشت ۶٣ در مقالهایی تحت عنوان “مسلمانان مبارز بر سر دو راهی: تسلیم یا ایستادگی” خطاب به مسلمانان مبارز درون حکومت می نویسد: “مسلمانان مبارز بخشی از نیروهای خلقند. مادام که این خصوصیت را دارند و به هدف های مردمی خود وفادارند. بین آنها و جریان راستگرای حاکم که در پوشش اسلام خواهی، هدف های ضد مردمی را دنبال میکنند، تنها تضاد و مبارزه می تواند حاکم باشد…… بود نبود مسلمانان مبارز در این نهفته است که آیا می توانند از خواستهای مردم دفاع کنند و از حمایت آنان بهره مند شوند یا نه.”


پلنوم مهرماه ١٣۶٣


 


در پلنوم مهر ماه ۶٣ سیاست های کمیته مرکزی سازمان در رابطه به اینکه نیروهای ارتجاعی در حاکمیت تثبیت شده و روند مبارزه “که بر که” بسود ارتجاع پایان یافته است، با صراحت آمده است. در قطعنامه “در باره خط مشی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)” در تعیین سمت اصلی مبارزه سازمان آمده است: “سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) سازمان طراز نوین طبقه کارگر ایران، تحقق شعار استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی را هدف عاجل خود قرار داده و در این راه پیکار می کند.


سیطره ارتجاع بر کشور به مانع عمده در راه تحقق استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی مبدل شده است. شرط دستیابی به این آماج ها و جهت اصلی مبارزه سازمان پایان دادن به حاکمیت ارتجاع است.”


در همین قطعنامه در باره اتحادها و تشکیل دولت ائتلافی می خوانیم: “سازمان در راه اتحاد همه نیروهای انقلابی، دمکراتیک و ضد امپریالیستی در جبهه متحد خلق برای تشکیل یک دولت ائتلافی جهت تحقق آماج های دمکراتیک و ملی مبارزه می کند.”


این قطعنامه در بندهای جداگانه خطاب به منشعبین سازمان و گروههای چپ مشابه، سازمان مجاهدین خلق، حزب دمکرات کردستان ایران و مسلمانان مبارز را دعوت به همکاری و اتحاد برای اهداف مشترک و پایان دادن به حاکمیت ارتجاع می کند.


پلنوم مهر ماه ۶٣ هنوز معتقد به وجود نیروهایی در حاکمیت که می توانند در راه تعرض ارتجاع مانع ایجاد بکنند، هست. در این باره در قطعنامه در باره انقلاب و حاکمیت جمهوری اسلامی ایران آمده است: “در دستگاه حکومتی بویژه در ردههای پایین آن هنوز نیروهائی وجود دارند که خواهان استقلال کشور و …. هستند. در حال حاضر موقعیت این نیروها در حاکمیت محدود و محدودتر میشود. اما قادرند در راه تعرض ارتجاع حاکم موانعی پدید آورند و تاثیرات معینی بر سیاست کشور بجا گذارند.”


در جلسه ۲۳ مهر ماه ۱۳۶۳ هیئت سیاسی که با حضور اعضای کمیته مرکزی تشکیل شده بود. قطعنامهء در باره انقلاب و حاکمیت جمهوری اسلامی ایران به اتفاق آرا تصویب شد و شعار پایان دادن به حاکمیت نیروهای ارتجاعی و انتقال قدرت حاکمه به نیروهای ملی – دمکراتیک با ۱۱ رای موافق هیئت سیاسی و اعضای کمیته مرکزی حاضر در جلسه به تصویب  رسید.


در ماه های آخر سال ١٣۶٣ و اوایل سال ۶۴ سیاستهای سازمان در جهت نفی کلیت حاکمیت قطعیت میابد. رفیق فرخ نگهدار بعنوان دبیر اول سازمان اسفند ماه ۶٣ در پیام نوروزی خود به مردم ایران می نویسد: “… رژیم جمهوری اسلامی دشمن شماست. این رژیم هم طرفدار فئودال و هم طرفدار سرمایه دار است و … متشکل شوید و علیه سیاست های ضد دهقانی رژیم هر طور که می توانید اعتراض کنید و مقاومت کنید.!”


در این پیام و نشریه کار اسفند و فروردین ماه تشخیص تفاوت بکار بردن ترم ارتجاع حاکم و کلیت رژیم دشوار است. در نشریه کار اردیبهشت ماه نیز بیانیه مشترک “پیروز باد مبارزه خلق در راه سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران!” با حزب توده ایران منتشر میشود. سیاست های سازمان بعد از انتشار این بیانیه مبتنی بر سرنگونی کلیت رژِیم استوار است. در تمامی عرصه ها سیاست های سازمان بر همین مبنا اتخاذ میشود.


در جلسه ۲۸-۱۰-۱۳۶۳ هیئت سیاسی تصمیم گرفته می شود که رفقا فرخ نگهدار و حسن در تاریخ ۲ بهمن ماه ۶۳ به مسکو برای دیدار با الیانوفسکی مسئول روابط بین الملل اتحاد شوروی و طرح مسئله برگزاری پلنوم وسیع سفر بکنند. در این سفر با هیئت نمایندگی حزب توده ایران (صفری و خاوری) نیز دیدار می کنند. در این سفر هیئت نمایندگی حزب توده ایران پشنهاد طرح بیانیه مشترک با مضمون شعار سرنگونی رژیم را مطرح می کنند.


هیئت سیاسی سازمان در مورخه ۱۶ بهمن ۱۳۶۳ موضوع پیشنهاد حزب توده ایران را برای انتشار بیانیه مشترک به بحث می گذارد. رفقائی که در پلنوم مهر ماه ۶۳ موافق شعار سرنگونی و اتخاذ سیاست رادیکال بودند، از پیشنهاد حزب توده ایران استقبال می کنند. اما برای رفقائی که موضوع برایشان حل نشده بود. پیشنهاد بیانیه مشترک و طرح شعار سرنگونی، با سوالات و ابهامات زیادی مواجه می شود، که در همین جلسه هیئت سیاسی بطور مفصل راجع به این موضوع بحث صورت می گیرد.


هیئت سیاسی در جلسه مورخه ۲۰ بهمن ۱۳۶۳ در باره بیانیه مشترک با حزب توده ایران در مورد شعارها به یک تصمیم واحدی نرسیده و به همین خاطر تصمیم می گیرد که بر پایه پیشنهاد فرمول های زیر به رفقای حزب توده ایران به توافق برسند.


١- «در مرحله کنونی مبارزه سرنگونی حکومت استبدادی و ارتجاعی خمینی سمت اصلی مبارزه ماست.»


٢- «یک پیشنهاد دیگر این است که حکم حکومت به رژیم تبدیل شود در فرمول فوق بیاید»


به فرمول ١- رای گیری شود: ۶ رای موافق


رفقا: رحیم (جمشید طاهری پور)، حسن (حسن)، خسرو (مهدی فتاپور)، بهروز (خلیق) و صادق (فرخ نگهدار) موافق


به فرمول ٢- نیز ۶ رای موافق


رفقا: مجید (عبدالرحیم پور)، امیر (مومبینی)، نقی (حمیدیان)، بهروز (خلیق)، کیومرث (سلطان آبادی)، بهمن موافق


رفقا: حسن و بهرام ممتنع هستند.


فرمول:


در مرحله کنونی سرنگونی رژیم استبدادی و ارتجاعی حاکم بر کشور سمت اصلی مبارزه است.


رفقا:


نقی، امیر، حسن، رحیم، مجید و بهمن موافق- بهرام و خسرو ممتنع – صادق، کیومرث و بهروز مخالف هستند.


جمعبندی پایانی جلسه: بر مبنای همین سه فرمول بر مبنای ۶ رای موافق (با حزب توده) توافق خواهیم کرد.


صادق (فرخ نگهدار):


پیشنهاد می کنم پس از مراجعه به رفقای کمیته مرکزی و مشاورین فرمولبندی ها را ارائه دهیم و در صورت جلسه نظر اکثریت رفقای کمیته مرکزی این امر را انجام دهیم چون دست بردن در فرمول های پلنوم است.”


هیئت سیاسی در تاریخ ۲۳ فروردین ماه ۱۳۶۴ در جلسه خود یک بار دیگر این موضوع را به بحث می گذارد. کمیسیونی را با ترکیب رفقا مجید عبدالرحیم پور، بهزاد کریمی و مهدی فتاپور برای جمعبندی سوالات و مسایل رفقای هیئت سیاسی انتخاب می کند. در روز ۲۴ فروردین ۱۳۶۴ جلسه مشورتی مشترکی با هیئت نمایندگی حزب توده ایران (صفری و خاوری) برگزار می کنند، که در این جلسه به طور مفصل راجع به مضمون و شکل این بیانیه به بحث و فحص می پردازند. در پایان این جلسه هیئت سیاسی تصویب می کند که به رفقای حزب اطلاع داده شود که مسافرت خودشان را به عقب بیاندازند، تا بتوان روی بیانیه کار کرده و آن را آماده انتشار کرد. هیئت سیاسی کمیسیونی را با ترکیب رفقا فرخ نگهدار، مجید عبدالرحیم پور، فرج الله مومبینی کاظمی-امیر مومبینی، مهدی فتاپور به اتفاق آرا انتخاب می کند، تا در کاری مشترک با رفقای حزب توده ایران بیانیه را تهیه و آماده انتشار بکنند.


هیئت سیاسی بیانیه مشترک را در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ماه ۱۳۶۴ تحت عنوان “پیروز باد مبارزه …. در راه سرنگونی جمهوری اسلامی” را به اتفاق آرا تصویب کرد.


کمیسیون منتخب هیئت سیاسی در تابستان ۱۳۶۳متشکل از رفقا بهروز خلیق، مجید عبدالرحیمپور، بهرام دوستدار با مسئولیت فرخ نگهدار در جمعبندی عملکرد سیاسی هیئت سیاسی از سال ١٣۶٢ به بعد گزارش می کند: “در جریان مباحثات برای تدوین خط مشی سیاسی سازمان دو گرایش کمابیش متمایز در هیئت سیاسی شکل گرفت که از دو سو روی فرمولبندی ها تاثیر می گذاشت. همه رفقا با شدت و ضعف می پذیرفتند که در حاکمیت جمهوری اسلامی در حالیکه حاکمیت ارتجاعی است، اما در آن هنوز هم نیروهائی که آنها را مسلمانان مبارز می نامیم وجود دارند، که به وعدههای استقلال طلبانه و عدالت پژوهانه خود وفادارند. همه می پذیرفتند که باید این نیروه ها را به سوی اتحاد در جبهه متحد خلق دعوت کرد. در عین حال هیچ کسی این مسلمانان را یک جریان متشکل و دارای رهبری مستقل واحد ارزیابی نمیکرد. بر اساس این گرایش نسبتا واحد تا آخرین روزها بحث روی شعار اصلی خط مشی ما با حدت ادامه یافت. یک گرایش  می کوشید با فرمول های صریح تر موضوع انتقال حکومت از نیروهای ارتجاعی حاکم به نیروهای ملی و دمکراتیک در اسناد گنجانیده شود. گرایش دیگر می کوشید فرمولبندی انتقال قدرت طوری تنظیم شود که ضمن تاکید روی ضرورت انتقال حاکمیت مسلمانان مبارز را آماج دشمنی قرار ندهد. هیچ یک از این دو گرایش در آن زمان طرح سرنگونی نظام (رژیم) جمهوری اسلامی را پیگیرانه دنبال نمی کردند. سرانجام شعار “سرنگونی حاکمیت ارتجاع” باتفاق آرا در هیئت سیاسی و کمیته مرکزی پذیرفته شد. سازمان از دادن شعار سرنگونی رژیم امتناع کرد. در باره سایر مباحث پلنوم اتفاق نظر نسبی وجود داشت. تصمیم هیئت سیاسی در باره دستور کار پلنوم که شامل تحلیل حاکمیت و انقلاب و خط مشی ما نسبت به حکومت موجود باشد، کاملا ضرور و مسئولانه بود. این که تحلیل خط مشی گذشته از دستور خارج شد، اقدامی صحیح و واقع بینانه بود، زیرا حفظ این موضوع در دستور پلنوم قطعا موجب تاخیر پلنوم به مدت حدود یکسال و شاید هم بیشتر میشد. تجربه و پیشرفت مباحث نشان داد که تعریف “مسلمانان مبارز” و قرار دادن آنها در طیف متحدین خلق فکری غیرواقعی و اغوا کننده بود. چنانچه می دانید، این اشتباه چند ماه بعد در بیانیه مشترک (با حزب توده ایران) تصحیح شد. برای تبدیل شعار سرنگونی حاکمیت به شعار سرنگونی رژیم با اتکا و اجازه و آرا اعضای کمیته مرکزی که در خارج از پلنوم اخذ شده بود. هیئت سیاسی باتفاق آرا شعار “پیروز باد مبارزه خلق در راه سرنگونی جمهوری اسلامی” بعنوان شعار توضیح دهنده جوهر اساسی خط مشی سیاسی پذیرفت و آن را در بیانیه مشترک با حزب توده ایران انتشار داد. هیئت سیاسی متاسفانه موفق نشد تحلیل مشخصی از تضادهای درون حاکمیت و چگونگی انعکاس آن در سیاست سازمان ارائه دهد. این نقطه ضعف هنوز هم در تحلیل و سیاست سازمان وجود دارد.”


بعد از تصویب و انتشار بیانیه مشترک با حزب توده ایران با شعار “پیروز باد…. ” رهبری سازمان در زمینههای سیاسی و نوع برخورد با رژیم که شعار سرنگونی آن را تصویب کرده بود، در حقیقت تا کنگره اول یکپارچه بود. در زمینه اتخاذ خط مشی سیاسی و سیاست در قبال جمهوری اسلامی و ارزیابی از آن و اتخاذ سیاست ها و رهنمودهای تشکیلاتی اختلافی قابل مشاهده و تاکید نبوده است. در اسناد داخلی و نشریه کار و سایر انتشارات سازمان ردی از اختلاف ارزیابی از حاکمیت و نوع برخورد با آن دیده نمی شود. تمامی مطالب نشریه کار و نشریه اکثریت و مصوبات پلنوم ها بعد از اردیبهشت ۶۴ نشان میدهند که کمیته مرکزی سازمان در اتخاذ سیاست در قبال جمهوری اسلامی از یکپارچگی برخوردار است و همچنین در تمامی این سالها سیاست سازمان رادیکال تر میشده است. بوِیژه اسناد سیاسی و بخشا درونی پلنوم فروردین ١٣۶۵ که اکثر آنها با اتفاق آرا به تصویب رسیده است، حاکی است که کمیته مرکزی سازمان سیاست کاملا تهاجمی و رادیکالی را اتخاذ کرده است. حتی کمیته مرکزی با اتفاق آرا مبارزه مسلحانه در ایران و کردستان را به تصویب رسانده است.


رفیق مهدی فتاپور در باره جریان مباحث سیاسی در رهبری سازمان می نویسد: “از همان اواخر سال ۶٢ اختلاف نظر شکل گرفت. اکثر رفقای تاشکند طرفدار سیاست سرنگونی بودند و من و جمشید (باضافه بخشی از رفقای تاشکند مثل رضا جوشنی)که در کابل بودیم با این شعار مخالف بودیم. در پلنوم سال ۶٣ ابتدا با اختلاف کمی (یک یا حد اکثر دو رای) نظر رفقای موافق سرنگونی اکثریت بدست آورد. بعد از آن صفری صحبتی کرد و از این تصمیم انتقاد کرد. بعد از صحبت او یکی دو تن از رفقایی که به وحدت با حزب معتقد بودند و به سرنگونی رای داده بودند نظرشان عوض شد و اکثریت ناچیز این بار مخالف سرنگونی شد. بعد تعدادی از رفقا مثل بهروز خلیق به این تغییر تصمیم بدلیل صحبت صفری اعتراض کرده و گفتند بدلیل دخالت حزب توده در تصمیم گیری سازمان در بحث ها پس از این شرکت نخواهند کرد. جلسه یک روز تعطیل شد و فردا مصالحه صورت گرفت. ولی شعار سرنگونی پذیرفته نشد.


در اواخر سال ۶۳ اولیانوفسکی در صحبت با فرخ از شعار سرنگونی دفاع کرد، و گفت شرایط آماده شده است. بعد از آن حزب هم نظرش تغییر کرد، و بیانیه ای با این خواست ارائه داد. تعدادی از افراد طرفدار وحدت با حزب به این دلیل از امضا این بیانیه دفاع کردند و نظر سرنگونی اکثریت یافت و عملا همه به آن تن دادند. ولی اختلافات سیاسی با شدت بیشتری ادامه یافت. مرکز اختلافات، جمهوری دمکراتیک خلق بود. طرفداران این نظر شرایط را آماده تر و مخالفین که خواستار جبهه دمکراتیک بودند موقعیت را نامساعد تر می دیدند. در نشریه داخلی این مباحث منعکس است.


 این اختلاف تا کنگره اول ادامه دارد. قبل از کنگره اول اکثریت مجددا با رفقای مخالف شعار سرنگونی شد و این شعار قبل از کنگره حذف شد.”


اختلافی که در سازمان بروز کرد و به یک بحران تبدیل شد ناظر بر ارزیابی از خط مشی گذشته (سالهای ۶٠ تا ۶٢) و نوع نگاه به برنامه و ارزیابی از ساختار اجتماعی و اقتصادی ایران و در نوع برخورد با حزب توده ایران بوده است.


قرارهای سیاسی مصوب پلنوم وسیع فروردین ١٣۶۵


 


ـ شعار “پیروز باد مبارزه خلق در راه سرنگونی جمهوری اسلامی” داده خواهد شد. و هر جا ضرورت داشت هیئت سیاسی مجاز است از شعار “سرنگون باد جمهوری اسلامی” نیز استفاده کند.   ٢٣ رای موافق تصویب شد.


ـ شعار “زنده باد صلح- زنده با آزادی- مرگ بر خمینی” تصویب شد.  باتفاق آرا


ـ پلنوم کمیته مرکزی به هیئت سیاسی ماموریت میدهد که جهت تحکیم هر چه بیشتر وحدت اندیشه و عمل درصفوف سازمان اشکال و شیوههای مناسب برای سازماندهی بحث ایدئولوژیک درون سازمانی مورد بررسی قرار داده و پس از تهیه و تصویب طرح مربوطه به این مباحث را در فاصله این پلنوم تا پلنوم آتی سازمان دهند. به اتفاق آرا تصویب شد.


ـ پلنوم کمیته مرکزی سازمان، هیئت سیاسی را برای اتخاذ تصمیمات ضرور در زمینه مبارزه مسلحانه در کردستان و نیز اقدام مسلحانه در سایر نقاط کشور مجاز می شناسد.  به اتفاق آرا تصویب شد.


ـ پلنوم کمیته مرکزی به هیئت سیاسی وظیفه میدهد که بحث روی سند مربوط به تضادهای درون حکومت را بپایان برده و اسناد مربوط را انتشار بدهد. با ١۵ رای موافق تصویب شد.


ـ پلنوم کمیته مرکزی به هیئت سیاسی وظیفه میدهد که بحث روی سند شعارهای تاکتیکی عمده را بپایان برده و اسناد مربوطه را انتشار دهد. به اتفاق آرا تصویب شد.


اختلافات سیاسی-نظری در رهبری سازمان و تاثیر آن بر تشکیلات داخل


از بدو مهاجرت رهبری سازمان به خارج از کشور در اوایل سال ١٣۶٢ بحث در درون رهبری در باره ضرورت نقد خط مشی و برنامه “شکوفائی جمهوری اسلامی” در سال های ١٣۶٠-١٣۶١ برای اولین بار توسط تعدادی از اعضای کمیته مرکزی، رفقایی مانند بهزاد کریمی، مجید عبدالرحیم پور، نقی حمیدیان، اسفندیار کریمی … مطرح می شود. بحث شروع شده، به سرعت طیف وسیعی از رهبری سازمان و کادرهای نزدیک به رهبری را در بر می گیرد، که در ادامه خود به سراسر تشکیلات سازمان نیز گسترش میابد.


نقد خط مشی شکوفائی، با این سوال که بر ما چه گذشت؟، شروع شد. در شروع این مباحث تمامی ابعاد اختلافات و مبانی ناظر بر آن برای اعضای رهبری سازمان روشن نبود، اما این مباحث در روند خود ابعاد نظری، سیاسی، برنامه ایی پیدا کرده و با تعمیق خود در میان بخش بزرگی از کمیته مرکزی و کادرها و تشکیلات به نفی کلیت آن استراتژی رسید.


برای سازمان ما که در پی شکست خط مشی سیاسی “شکوفائی جمهوری اسلامی”، بروز اختلافات و برآمد نیروئی که به حق بر بازنگری و نقد آن خط مشی تاکید داشت، امری طبیعی و ضرور برای یک نیروی سیاسی زنده و درگیر در مسایل جاری کشور بود. اما نبود فرهنگ، موازین و اساسنامه دمکراتیک و همچنین عدم همراهی آن بخش از رهبری سازمان که ارگان های اصلی سازمان را در دست داشتند با این روند، جاری شدن صحیح مباحث درونی را با مشکلات زیادی مواجه کرد. حتی انتشار بولتن داخلی با موانع و مشکلات زیادی مواجه شد.  عدم ارایه راه حل های صحیح و دمکراتیک برای این اختلافات، تاثیر بسزائی در تشدید بحران و کشیده شدن این اختلافات به راه ها و شیوهای غیرسازمانی و غیردمکراتیک داشت.


شروع اختلافات از سال ١٣۶٢ در رهبری تا پذیرش رسمی آن در هیئت سیاسی وقت سازمان تا اوایل سال ١٣۶۴ به طول انجامید.


اختلافات در کمیته مرکزی وقت سازمان با نقد خط مشی گذشته سازمان “برنامه شکوفائی جمهوری اسلامی” شروع شد. اما در امتداد خود فقط در نقد آن خط مشی نماند. چرا که پذیرش آن خط مشی همراه با پذیرش سیاسی و برنامه ایی و ایدئولوژِیک حزب توده ایران بود که در تداوم خود می بایستی به وحدت همه جانبه منجر شود. آغاز اختلاف در باره نقد خط مشی گذشته نمی توانست، به عرصه های دیگر بویژه به نوع رابطه و موضوع وحدت با جزب توده ایران که خود دچار بحران و اختلافات همه جانبه شده بود، منجر نشود.


همچنین اتخاذ و پذیرش آن خط مشی همراه بود با پذیرش و قبول اردوگاه جهانی “سوسیالیسم واقعا موجود” که در اسناد مشاوره احزاب کمونیست و کارگری متبلور شده بود. در کمیته مرکزی سازمان در اوایل نه آشکار و صریح اما در ادامه مباحث نوع رابطه با احزاب برادر و اردوگاه جهانی “سوسیالیسم واقعا موجود” و به طور مشخص درک و دریافت از مفهوم انترناسیونالیسم پرولتری که به نوع تنظیم رابطه با حزب کمونیست اتحاد شوروی و سایر احزاب برادر بر می گشت، به اختلاف در کمیته مرکزی منجر شد.


باورهای تئوریک و نظری، که در تداوم نقد خط مشی گذشته در رهبری سازمان مورد اختلاف قرار گرفت، در وجوه عمومی خود عبارت بودند از: مترقی دانستن هر نیروی آمریکا ستیز، تفکیک مبارزه ضدامپریالیستی از مبارزه برای دموکراسی و نیز مقدم و مرجع شمردن اولی بر دومی، اولویت دادن به عدالت اجتماعی در مقایسه با آزادی و در قبال رشد، “تئوری راه رشد غیرسرمایه داری”، مرحله بحران سرمایه داری و ناتوانی آن، هژمونی سوسیالیسم عملا موجود بر جهان، تئوری “دوران” و غیره، آنجائی که به انطباق این تئوری ها با شرایط مشخص ایران بر می گشت. جناح چپ معتقد بود که مرحله انقلاب ایران بخاطر رشد سرمایه داری و مسلط بودن شیوه تولید سرمایه باید انقلاب به رهبری طبقه کارگر که سازمان خود را پیشاهنگ آن می دانست، انجام گیرد. جناح دیگر (معروف به راست) معتقد بود که آنچه که جناح چپ تئوریزه می کند. همان انقلاب سوسیالیستی است و مرحله انقلاب ایران بخاطر ساختار سیاسی- اقتصادی هنوز در مرحله دمکراتیک قرار دارد و دمکرات های انقلابی هم می توانند مرحله ایی از انقلاب را رهبری بکنند. نخستین مبانی نظری  برنامه گذشته سازمان بود که اختلافات شدید در کمیته مرکزی حول آنها شکل گرفت.


از سال ١٣۶٢ اختلافات در هیئت سیاسی و کمیته مرکزی در عرصه اتخاذ خط مشی سیاسی و اتخاذ سیاست در قبال حاکمیت و در ارزیابی از حاکمیت و توازن قوا در درون آن نیز وجود داشته است. اما اختلافات در عرصه اتخاذ خط مشی سیاسی در هیئت سیاسی با توافق و بر اثر عوامل دیگری به نقطه ایی می رسید، تا هیئت سیاسی برای اتخاذ خط مشی سیاسی در جامعه دچار عدم توانایی در اتخاذ سیاست نشود. در پلنوم مهر ماه ١٣۶٣ کمیسیون منتخب هیئت سیاسی کمیته مرکزی سند خط مشی سیاسی را با شعار “سرنگونی جمهوری اسلامی” تصویب و به پلنوم ارایه می دهد. این سند با مخالفت هیئت نمایندگی حزب توده ایران مواجه شده، و با سخنرانی حمید صفری در مخالفت با این سند که مورد مخالفت بخشی از اعضای کمیته مرکزی سازمان نیز بود پس گرفته می شود. بطوری که موافقین مصمم این سند نیز با بی میلی تن به تغییر آن می دهند. شعار “پایان دادن به حاکمیت ارتجاع” در پلنوم تصویب می شود، که هر طرف تفسیر خودشان را از آن می کنند.


درست بعد از چند ماه در بهمن ماه ١٣۶٣ در دیدار هیئت نمایندگی سازمان با هیئت نمایندگی حزب توده ایران در مسکو، از سوی هیئت نمایندگی حزب پیشنهاد بیانیه مشترک با شعار “سرنگونی جمهوری اسلامی” را به هیئت نمایندگی سازمان داده می شود. این تغییر مواضع رهبری حزب توده ایران نه با یک ارزیابی و تحلیل مشخص از تحولات سیاسی کشور و تغییر و تحولات در حاکمیت، بلکه بخاطر بحران داخلی حزب و مورد اتهام قرار گرفتن رهبری حزب توده ایران از طرف مخالفین داخلی خود به عدم قاطعیت و… بوده که این بیانیه مشترک را تدوین و برای انتشار مشترک با سازمان ارایه می دهند. این بیانیه علیرغم بحث در رهبری و نارضایتی رفقایی از هیئت سیاسی کمیته مرکزی از آن، مورد استقبال رفقای موافق شعار سرنگونی قرار می گیرد. رفقای مخالف پیشین بخاطر نزدیکی نظری و سیاسی با حزب توده ایران تن به پذیرش این بیانیه مشترک می دهند، تا جائی که هیئت سیاسی در آنزمان برای تغییر اساسی و بنیادین در خط مشی سیاسی سازمان لازم نمی بیند، پلنوم کمیته مرکزی را فرا بخواند و در عوض تنها به نظر خواهی از اعضای کمیته مرکزی اکتفا می کند.


این برخورد هیئت سیاسی به امر تدوین و اتخاذ خط مشی سیاسی جدید نشان می دهد، که در ذهن و عمل کل هیئت سیاسی رابطه ایی بین خط مشی سیاسی سازمان و تشکیلات گسترده و مخفی آن در داخل کشور وجود نداشته است. هیئت سیاسی، رهبری و هدایت تشکیلات داخل کشور سازمان را قبل از اینکه امری نظری، سیاسی و تشکیلاتی ببیند، در وجه عمده امری فنی و تشکیلاتی می دیده است.


در آن سال ها در کمیته مرکزی سازمان سه جناح حضور داشت. تا پلنوم فروردین ماه سال ١٣۶۵جناح میانی و چپ رهبری  با ارایه سند B، در عرصه نقد خط مشی گذشته و وحدت با حزب توده ایران و همچنین در اتخاذ سیاست رادیکال در قبال جمهوری اسلامی مواضع مشترک داشتند و مشترک عمل می کردند. در پلنوم فروردین سال ١٣۶۵ با تصمیمات مشترک این دو جناح که در پلنوم، اکثریت کمیته مرکزی و همچنین حمایت قاطع کادرهای شرکت کننده در پلنوم را داشتند، مصوبات نقد گذشته سازمان و تغییرات تشکیلاتی در ارگان های رهبری اتخاذ شد.


در کل این سال ها آنجائی که به طرح ها و مباحث صرف تشکیلاتی برای داخل کشور بر می گردد، در رهبری سازمان اختلافی آنچنانی که مانع تصمیم گیری  و اجرای آنها شود، بروز نکرده است. تقریبا تمامی مباحث و طرح های تشکیلاتی و اجرائی در هیئت دبیران، هیئت سیاسی و شعبه تشکیلات با اتفاق آرا تصویب و اجرا شده است. همچنین برای رهبری سازمان در آن سال ها هنوز مواضع و تصمیم تشکیلات داخل در قبال این اختلافات روشن نبود. به همین دلیل هم تمامی طرفین درگیر در بحران سازمانی در رهبری در تصمیماتی که منجر به انشقاق و جدائی تشکیلاتی بشود، محتاطانه برخورد می کردند. برای کل رهبری تصمیم و نظر تشکیلات داخل مهم و تعیین کننده بوده است. اما اختلافات در ماه های قبل از برگزاری پلنوم ۶۵ و در جریان پلنوم و بعد از آن موجب شد که علیرغم گزارش رفقای داخل، شعبه تشکیلات، هیئت دبیران و هیئت سیاسی با حساسیت با خطر یورش به تشکیلات داخل کشور برخورد نکنند.


مدافعین سند A رفقا: فرخ نگهدار، جمشید طاهری پور، حسن، مهدی فتاپور، بهرام دوستدار صنایع، مازیار کاکوان از هیئت سیاسی و سه رفیق از کمیته مرکزی بودند.


مدافعین سند B رفقا: فرج الله مومبینی کاظمی-امیر مومبینی، مجید عبدالرحیم پور، کیومرث سلطان آبادی، هادی میر مویدی (بهمن)، نقی حمیدیان، بهروز خلیق و بهزاد کریمی از هیئت سیاسی و ٩ رفیق از کمیته مرکزی و ۶ رفیق مشاور کمیته مرکزی بودند.


پلنوم فروردین سال ١٣۶۵ و تصویب قطعنامه نقد خط مشی گذشته و تصویب خط مشی سیاسی رادیکال در قبال جمهوری اسلامی، نقطه پایانی بر اختلافات در رهبری سازمان در باره خط مشی سیاسی جاری سازمان بود. اما اختلافات در نوع نگاه به خط مشی گذشته و برای تدوین برنامه آتی سازمان اوج می گیرد. این روند بجائی می رسد که سازمان از رهبری تا سطوح پائین به دو جناح مجزا تقسیم می شود.


در جریان تدارک نظری و سیاسی پلنوم وسیع فروردین سال ١٣۶۵ ابعاد بحران و اختلافات در هیئت سیاسی گسترش میابد. پیروزی سند B  در پلنوم وسیع که متعلق به ائتلاف جناح میانه و جناح چپ رهبری سازمان بود، موجب تغییراتی در هیئت سیاسی و هیئت دبیران کمیته مرکزی شد. در پلنوم و بعد از آن اسناد اصلی به اتفاق آرا به تصویب رسیدند. اما در جریان مباحث برنامه ایی اختلافات در رهبری سازمان با صفبندی جدید شکل گرفت. صفبندی این بار خود را حول “جمهوری دمکراتیک خلق به رهبری طبقه کارگر” و “جمهوری دمکراتیک ملی با اتحاد طبقه کارگر، دهقانان و خرده بورژوازی” نشان داد. بعد از پلنوم این اختلافات ابعاد وسیعی در سراسر تشکیلات به خود گرفت. بطوری که صفبندی ها از کمیته مرکزی تا پایین ترین سطوح تشکیلات کشیده شد.


 


ارزیابی از ضربات سال ١٣۶۵ به سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)


برای ارزیابی از علل و عوامل ضربات گسترده و سراسری به تشکیلات در سال ١٣۶۵ نمیتوان صرفا به خود این ضربات در مقطع وقوع آنها پرداخت، بلکه باید به سالهای اول انقلاب برگشت و به چگونگی شکلگیری تشکیلات سازمان پرداخت. در همین رابطه میتوان و باید از زوایای مختلفی به آن ضربات نگاه کرد. علل و عوامل ضربات جنبههای نظری، ایدئولوژیک، سیاسی، تشکیلاتی و دلایل فنی دیگری دارند که نه در چارچوبه سیاست و تشکیلات میگنجد و نه خیلی از آنها تفکیک پذیرند.


در نگاه به تشکیلات سازمان و بررسی نوع ساختار و فعالیت آن دیدگاه‫های ایدئولوژیک-نظری منتج از لنینیسم نقش اساسی داشته است. ساختار تشکیلات سازمان و نوع نگاه به آن بر اساس لنینیسم و سازمان انقلابیون حرفه‫ای پی ریزی شده بود.


از یک سو سیاست‫ها و خط مشی سازمان تاثیرات مستقیمی هم بر نوع ساختار و سازماندهی و فعالیت تشکیلات سازمان در داخل داشته است و هم سیاست‫های رژیم نسبت به سازمان بی‫تاثیر از سیاست سازمان در قبال رژیم نبوده است.


عوامل دیگری مانند استقرار رهبری در اتحاد شوروی، کمیته‫های ارتباطی در اروپا و افعانستان، سیستم ارتباطی سازمان با تشکیلات داخل، دستگیری رفقای سازمان و تحت شکنجه قرار گرفتن آنها توسط ارگان‫های امنیتی رژیم و کسب اطلاعاتی از این طریق، شعبه تشکیلات و اختلافات درون سازمانی که در آن سال‫ها به اوج خود رسیده بودند و …. در بررسی علل و عوامل ضربات باید مورد توجه قرار گیرند.


در بررسی و ارزیابی از ضربات سال ١٣۶۵ باید فارغ از اینکه امروز ما راجع به فعالیت در شرایط دیکتاتوری چگونه نگاه می‫کنیمخود را در آن مقطع قرار داد و به ارزیابی آنچه که بر سازمان گذشت، بنشینیم. در وحله بعدی برای درس آموزی از گذشته باید با نگاه امروز به آنچه که بر سازمان ما گذشت به نقد آن دوره و ارایه راه حل مبتنی بر تجربه عملی سازمان بپردازیم. تلاش کمیسیون بررسی علل و عوامل ضربات در این راستا بوده است.


تشکیلات سازمان از سال ١٣۵٧ تا ١٣۶٣ و برخورد رژیم با آن


تشکیلات سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) برآمده از دل انقلاب عظیم سال ١٣۵٧ است، که کشور را در تمامی عرصهها دگرگون کرد. هیچ کس و هیچ پدیدهایی در جامعه آن روز ایران، بیتاثیر از انقلاب بهمن و روندهای بعدی آن نبوده است. بویژه تشکیلات سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، تشکیلاتی با برنامه و سازماندهی شده قبلی توسط ارگان های مرکزی سازمان نبود. تشکیلات سازمان همراه با اوجگیری جنبش میلیونی توده ای و بویژه در آستانه انقلاب بهمن  و متعاقبا با باز شدن دفاتر پیشگام در دانشگاه های کشور و ستاد مرکزی سازمان در تهران، انبوه بزرگی از مردم و خصوصا جوانان شیفته آزادی و عدالت اجتماعی و معتقد به آرمان های سوسیالیستی، به سوی سازمان رو آوردند. فدائیان با پیشینه مبارزه فداکارانه و چریکی بر علیه رژیم شاه، در میان بخشی از مردم و خصوصا روشنفکران و جوانان از محبوبیت برخوردار بودند. در دهه پنجاه جنبش چریکی فدائیان شعر، ترانه، ادبیات، سینما و فعالیت روشنفکری جامعه ایران در عرصه های مختلف را تحت تاثیر خود قرار داده بود. بزرگترین شاعران، ترانه سرایان، سینماگران و ادیبان کشور در ستایش از این جنبش آثار زیبا و ماندگاری را خلق کرده اند.


تاثیرگذاری جنبش چریکی فدائیان بر شاعران و ترانه سرایان، ادیبان و سینماگران ایران، آن را  نه بعنوان یک نیروی صرفا چریکی، بلکه به مثابه فریاد فرو خفته جامعه اعتراضی آن زمان در نزد روشنفکران و سیاسیون ایران شناسانده بود. بدون اغراق در آستانه و در روزهای بعد از پیروزی انقلاب در عرض چند روز در سراسر ایران، بدون آنکه مرکزیت وقت سازمان اطلاعی از وجود این نیروها داشته باشد، خیل عظیمی از روشنفکران و جوانان با عنوان هواداران سازمان چریک های فدائی خلق ایران در اشکال مختلف به سود سازمان به فعالیت پرداختند. در جریان و تداوم این فعالیتها بود، که این نیروی عظیم با مرکزیت سازمان از طریق ستاد مرکزی سازمان در تهران و ستادهای مرکزی در مراکز استانها برای فعالیت منظم تماس گرفتند.


نیروهای سازمان سرمست از فضای آزاد بوجود آمده ناشی از پیروزی انقلاب و مطرح شدن انبوهی از خواستهها و مطالبات اقشار و طبقات زحمتکش کشورمان، نه می توانستند و نه فشارهای جامعه به آنان، این اجازه و امکان را می داد، که به فعالیت مخفی و غیر علنی بپردازند. اعضا و هواداران سازمان مطابق اهداف و آمال های سازمان که دفاع از منافع و مطالبات اقشار و طبقات زحمتکش جامعه و تلاش برای تشکل یابی آنان بود، در شهر و روستا و کارخانه و محله تحت نام فدائی به فعالیت گسترده ایی دست می زدند.


تا سالهای ١٣۶٠-١٣۶١ بسیاری از مسئولان شهرها و اعضای کمیتههای شهرها و ناحیهها بدون آنکه رسما عضوگیری شده باشند، در تشکیلات سازمان فعالیت می کردند. فقط در سال ١٣۵٨-۵٩ مرکزیت بازمانده از دوران قبل از انقلاب به عضوگیری بسیار محدودی از نیروهای سازمان که یا از زندانها آزاد شده بودند و یا قبل از انقلاب با سازمان رابطه تنگانگ و رسمی داشتند،  اقدام کرده بود.


شعبه مرکزی تشکیلات به مثابه ارگانی برای سازماندهی و هدایت متمرکز تشکیلات سراسری سازمان در سال ١٣۶٠ تشکیل شد. از سال ١٣۶٠ به بعد است، که کمیته مرکزی سازمان برای قانونمند کردن فعالیتهای تشکیلاتی سازمان، اقدام به تدوین اساسنامه میکند و در سالهای ١٣۶٠-١٣۶١ دست به عضوگیری وسیع در سراسر تشکیلات می زند. در همین سالها است، که بخش اعظم نیروهای متشکل سازمان در سراسر ایران آنکت (پرسشنامه همراه با تقاضای عضویت) عضویت پر میکنند. بخشی از اعضای متشکل سازمان نیز بخاطر فشارهای روز افزون رژیم و مصادف شدن ضربه رژیم به حزب توده ایران نمی‫توانند، آنکت عضویت را پر بکنند.


در ١٧ بهمن ١٣۶١ که اولین گروه رهبری حزب توده ایران دستگیر شدند،  تشکیلات سازمان با ویژگی‫هایی که در بالا  برشمردیم قرار داشت. رهبری سازمان در سال‫های ١٣۶٠-١٣۶١ از یک طرف در جهت سازماندهی تشکیلات ده ها هزار نفری سازمان بر مبنای اساسنامه مصوب کمیته مرکزی سال ١٣۶٠ اقدام می‫کند و از طرف دیگر در سال ١٣۶١ بویژه در نیمه دوم سال ۶١ به این ارزیابی قطعی می رسد، که احتمال حمله به تشکیلات سازمان و حزب وجود دارد و متناسب با این ارزیابی اقداماتی را برای روزهای ضربه و بعد از آن انجام می دهد.


کمیته مرکزی، اعضا و هواداران سازمان، دستگیری اولین گروه رهبری حزب توده ایران در ١٧ بهمن ١٣۶١، را ضربه به خود ارزیابی کرده و بلافاصله دست به اقداماتی برای مقابله با یورش و سازماندهی جدید نیروهای سازمان می زند. در عین حال روند عضوگیری را در سازمان متوقف می کند.


در هیئت سیاسی و هیئت دبیران وقت سازمان این ارزیابی و روحیه بوده است، که ضربه به سازمان و حزب توده ایران در راه است. تدارکاتی هم برای روزهای بعد از ضربات در نظر گرفته بودهاند. اما متاسفانه این روحیه و ارزیابی را به بدنه و حتی کادرها و اعضای کمیته مرکزی بطور کامل منتقل نکرده بودند. در خیلی از مناطق نیروهای سازمان آمادگی کافی را برای مقابله با دستگیریها و تدارک کافی و لازم برای استتار خود را پیدا نکرده بودند.


علیرغم ارزیابی رهبری سازمان مبنی بر اینکه امکان ضربه به سازمان وجود دارد. با وجود تدارکات و تصمیمات لجستیکی و سیاسی برای رویاروئی با ضربه، زمانی که حمله سراسری به حزب توده ایران صورت گرفت، تصمیمات ارگان های مرکزی سازمان نشان از عدم  آمادگی و تدارکات کافی قابل پیشبینی دارد. ارگان های مرکزی سازمان، علیرغم ارزیابی‫ها و برخی اقدامات پیشگیرانه خود، در عمل خوشبین نسبت به ابعاد اقدامات رِژیم بوده است. در آن روزگار سخت، از طرفی بر سازمان  ”خط مشی شکوفائی” مسلط بود و از طرف دیگر مسئولان سازمان بر این ارزیابی بودند که ضربه نزدیک است. سازمان دارای یک تشکیلات متشکل نیمه علنی و نیمه مخفی بود. این شرایط متناقص مسلط بر کمیته مرکزی و اعضای سازمان، ارزیابی های رهبری و تجارب دوران قبل از انقلاب سازمان را تحت الشعاع خود قرار می دهد.


این عدم آمادگی‫ها در تصمیمات بدون برنامه و چشم انداز کافی هیئت سیاسی و هیئت دبیران سازمان در روزهای یورش به حزب توده ایران، خود را منعکس می کند. عملا ارتباطات کمیته مرکزی با تشکیلات شهرستان ها از هم گسیخته و تا حدودی به هم می ریزد. تا جائی که در برخی از شهرستان ها شایع می شود، که عضویت اعضای سازمان تا اطلاع ثانوی لغو شده است، یا تعیین ٣ رفیق از هیئت سیاسی بعنوان هدایت گر تشکیلات داخل، که هر سه رفیق هم شناخته شده بودند و هم رژیم روی آنها حساس بود. سه رفیق فوق بخاطر دستگیری زود هنگام رفیق انوشیروان لطفی و قطع رابطه دو نفر دیگر با یکدیگر و بخشا با تشکیلات، عملا از انجام وظایف محوله باز می مانند. بدنبال پراکندگی نیروهای سازمان و گیجی ناشی از ضربات، سر درگمی و ناهماهنگی هم در میان مسئولان و هم در میان اعضای سازمان به طور چشمگیری بروز می کند. این سر درگمی‫ها و ناهماهنگیها امر سازماندهی را با مشکلات عدیدهایی مواجه می سازد.


طبق گزارشات موجود در اسناد سازمان، از اواسط سال ١٣۶١ با سختتر شدن شرایط مبارزه و تشدید فشارها از جانب جمهوری اسلامی بویژه بعد از ضربه به حزب توده ایران بخشی از نیروهای سازمان دست از فعالیت تشکیلاتی برداشتند. اما اکثریت نیروهای سازمان علیرغم شوک ناشی از ضربات به حزب و شوهای تلویزیونی همچنان خواهان فعالیت در تشکیلات سازمان بودهاند. اما گذشت زمان، نشان داد که اکثریت بالایی از نیروهایی که دست از فعالیت تشکیلاتی برداشته بودند، دو باره آمادگی خود را برای فعالیت به نفع سازمان به انحا مختلف نشان دادند.


دلایل مختلفی در شکل گیری انفعال و دوری از مبارزه سیاسی-تشکیلاتی نیروهای سازمان دخیل بوده است. بخشی از این نیروها صاحب شغل و متاهل بوده و برای آنان تحمل سختی ها و زندان و …. امری دشوار و پرهزینه بود. به همین خاطر آنها به بهانههای مختلف بدون آنکه صریحا مشکلات مبارزه در شرایط جدید را عنوان بکنند، از فعالیت سازمانی– تشکیلاتی کنار کشیدند. بخشی از این نیروها در اعتراض به شوهای تلویزیونی رهبران حزب توده ایران و عدم درک و عدم توانائی مبارزه خارج از رهبری حزب و کشیدن بار مبارزه بدون رهبرانی که برایشان به اتوریتههای خدائی تبدیل شده بودند، دست از فعالیت سازمانی-تشکیلاتی کشیدند. بخشی نیز بخاطر عدم درک و توانائی تحلیل پیوند خط مشی “دفاع از جمهوری اسلامی” و در حقیقت در اعتراض به آن خط مشی و عواقب آن خط مشی، دست از رابطه تشکیلاتی کشیدند. بخش خیلی کوچکی از نیروی سازمان نیز بعد از ضربات و اعلامیه دادستانی انقلاب اسلامی مبنی بر اینکه نیروهای حزب و سازمان باید خودشان را معرفی بکنند، خود را به مقامات جمهوری اسلامی معرفی کرده و تعهد نامهایی مبنی بر عدم فعالیت تشکیلاتی-سیاسی امضا کردند.


همانطور که در بالا ذکر شد، رهبری سازمان قبل از ضربه به حزب توده ایران به این ارزیابی رسیده بود، که حمله رژیم در راه است، اما از ابعاد و چگونگی آن، ارزیابی دقیقی نداشت. مقامات ارشد و ارگان‫های امنیتی رژیم تصمیم می‫گیرند، که همزمان با یورش به حزب توده ایران به سازمان ما یورش نبرند. به همین خاطر هم به سازمان پیغام می دهند که “اگر شما حساب خودتان را از حزب توده جدا بکنید. ما با شما کاری نداریم.” که رهبری سازمان تصمیم می‫گیرد. قاطعانه از حزب توده ایران دفاع نماید و ضربه به حزب توده ایران را ضربه به خود نیز تلقی نماید. تجربه نیز نشان داد (حداقل در مورد سازمان فدائیان خلق ایران –منشعبین ١۶ آذر ١٣۶٠ از سازمان-) که این پیغام‫های مقامات رژیم نه واقعیت داشته است و نه می توانست این حقیقت را بپوشاند که رژیم جمهوری اسلامی حتی مخالفینی را که به قانون اساسی رژیم هم التزام داشتند، تحمل نخواهد کرد. رهبری سازمان ارزیابی واقعبینانه‫ایی از نیات رژیم داشت و فکر می کرد که دیر یا زود سازمان ما مورد یورش قرار خواهد گرفت. بدرستی بر آن پیغام حکومت اعتماد نکردند.


اینکه رژیم بر مبنای کدام ارزیابی هم زمان با حزب توده ایران به سازمان یورش نبرد، به تمامی برای ما روشن نیست. اما بنا به شواهد و قراین، اولا رژیم در مقطع یورش به حزب توده ایران برای توضیح علت یورش به سازمان هنوز  دلایل و توجیهات کافی در دست نداشت. حمله به حزب توده ایران بخاطر رابطه با اتحاد شوروی و داشتن سازمان نظامی گسترده ظاهرا می توانست در افکار عمومی داخل و خارج قابل توجیه باشد. دوما، برای حمله سراسری همزمان به حزب توده ایران و سازمان ما نیرو و امکانات بسی گسترده تر و متمرکزتری را نیاز داشت که هنوز در اختیار حکومت نبود. سوما، رژیم فکر می کرد، می تواند با بی طرف کردن سازمان در یک فرصت مناسب دیگری کار آن را یکسره کند. البته همه اینها مانع آن نبود که ارگان های اطلاعاتی حکومتی جهت تکمیل اطلاعات خود و یا ایجاد اختلال در فعالیت تشکیلات سازمان از دستگیری مسئولان سازمان در موارد ضرور اجتناب کنند. بعنوان نمونه، می توان دستگیری رفقا انوشیروان لطفی و صمد اسلامی را در همین رابطه مثال زد.


عدم یورش به سازمان، همزمان با یورش به حزب یک فرصت طلائی را برای کمیته مرکزی و بخش مهمی از کادرهای مسئول سازمان برای خارج شدن، از زیر ضربه رژیم، فراهم کرد. بعد از یورش به حزب، هیئت دبیران سازمان بدرستی تصمیم می‫گیرد، بخش اعظم کمیته مرکزی  و همچنین بخش مهمی از اعضای مسئول و شناخته شده را از کشور خارج کند و بخش باقی مانده از اعضای مسئول را در داخل کشور جابجا کند.


بعد از گذشت چند هفته از یورش سراسری به حزب توده ایران ارگان‫های امنیتی رژیم دیگر قادر نبودند، حمله همه جانبه‫ایی را به سازمان با نتایج قطعی ترتیب داده و اجرا بکنند. اولا، در بهمن ماه ١٣۶١ تا فروردین سال ١٣۶٢ بخش بزرگی از اعضای کمیته مرکزی از ایران خارج شده بودند و بخش مهمی از مسئولان و فعالان شهرستان ها در سراسر کشور جابجا شده بودند. به همین خاطر خیلی از سرنخ‫هایی که رژیم از این طریق در دست داشت، سوخته بود. رژیم برای بدست آوردن سرنخ‫های جدید باید به سازماندهی و تلاش‫های تازه‫ایی دست می‫زد. حتی ارگان‫های امنیتی رژیم مدت ها از ابعاد و چگونگی خروج اعضای کمیته مرکزی و اعضای مسئول سازمان از کشور اطلاع درستی در دست نداشتند. دوما، قبل از ضربه سراسری به حزب توده ایران جابجائی و انتقال رفقای شناخته شده به نقاط دیگر کشور شروع شده بود. با ضربه به حزب ابعاد نقل انتقال‫ها به شکل بی‫سابقه فزونی گرفت. بطوری که تقریبا تمامی سرنخ‫های رژیم از تشکیلات تا آن زمان سازمان از بین رفت. سوما، در طول سال ١٣۶٢ همزمان با جابجائی‫ها و سازماندهی جدید، بخش بزرگی از اعضای مسئول نیز بعد از انجام وظایف محوله در رابطه با نیروهای تحت مسئولیت خود، برای حفظ تشکیلات از کشور خارج شدند.


سال ١٣۶٣


با جابجائی نیروها و سازماندهی غیرمتمرکز تشکیلات سراسری سازمان و وصل شدن مسئولان تشکیلات داخل با ارگان های مسئول در خارج از کشور، دیگر دوره گذار تشکیلات سازمان از یک تشکیلات متمرکز به تشکیلات غیرمتمرکز پایان یافته، و تشکیلات داخل کشور از اواخر سال ١٣۶٢ که در گروه‫های مستقل و مرکزی متشکل شده بودند، شروع به تثبیت خود و فعالیت تبلیغاتی و ارتباطگیری منظم با کمیته مرکزی مستقر در خارج از کشور از طریق تلفن و نامه می‫کند.


کمیته مرکزی وقت سازمان در حالی در سال ١٣۶٢‫ مجبور به استقرار در شهر تاشکند می‫شود. رهبری سازمان درست است، که قبل از خروج از کشور، تدارکات و امکانات خروج از کشور را بخوبی سازماندهی و اجرا کرده بود. اما هیچ اطلاع و آگاهی قبلی از امکانات و احتمالات و مشکلات پیش رو برای هدایت تشکیلات داخل نداشته و به همین خاطر نیز برای هدایت تشکیلات داخل و تماس با آن با مشکلات و موانع بسیار جدی مواجه می شود.: ١- کمیته مرکزی سازمان که در شهر تاشکند مستقر بود، امکان تماس مستقیم با اروپا و خارج از اتحاد شوروی را نداشت و مجبور بود، برای اعزام یک نماینده به اروپا چندین ماه تلاش ‫کند، تا موفق به انجام آن می‫شود. دلیل این قبیل مشکلات هم سیستم بسته و بوروکراتیک و عقب مانده اتحاد شوروی بود، که رفت و آمد آزادانه به دنیای غرب و خارج از اتحاد شوروی را ناممکن می کرد. همچنین حزب کمونیست اتحاد شوروی عموما از به رسمیت شناختن دو حزب کمونیست در یک کشور واحد اجتناب می کرد. با توجه به سوابق مناسبات خود با حزب توده ایران، روشن بود که این حزب توده ایران است، که مورد پذیرش رسمی حزب کمونیست اتحاد شوروی است و نه سازمان ما. حزب کمونیست اتحاد شوروی مدت ها در برسمیت شناختن سازمان، بعنوان یکی از احزاب کمونیستی در ایران اجتناب می کرده است. به همین دلیل هم مدت‫ها سازمان مجبور بوده، کارهای خود را از طریق حزب توده ایران پیش ببرد و در این راه هم با دشواری های بسیاری مواجه می شود. ٢- خود رهبری سازمان هنوز تا تابستان سال ١٣۶٣ ارگان رهبری تشکیلاتی سازمان (شعبه مرکزی تشکیلات) را تشکیل نداده بود و تا پلنوم مهر ماه ١٣۶٣ رهبری تشکیلاتی سازمان و ارتباط گیری با آن بر عهده حسن و نظارت رفیق فرخ نگهدار بوده است. حسن گزارش کلی از فعالیت تشکیلات داخل را به هیئت سیاسی آن زمان سازمان ارایه می‫داده و هیئت سیاسی هم طرح‫های کلی تشکیلاتی در رابطه با داخل را بررسی و به تصویب می‫رسانده است، بدون آنکه نظارت دقیق بر چگونگی اجرای آن مصوبات داشته باشد. چون شعبه مرکزی تشکیلات و فعالیت های اجرائی نه زیر نظر هیئت سیاسی بلکه مستقیما زیر نظر هیئت دبیران فعالیت می کرده است.


بلاخره، در اثر اعتراض هایی که از جانب عده ای از اعضای هیئت سیاسی صورت می گیرد، از تابستان سال ١٣۶٣ رهبری اقدام به تشکیل شعبه مرکزی تشکیلات می‫کند، که در پلنوم مهر ماه ١٣۶٣ تشکیل آن به طور قطعی رسمیت می یابد.


همانطور که در بالا ذکر شد. از سال ١٣۶٢ تا ١٣۶٣ رهبری سازمان طرح سازماندهی غیر متمرکز را در تشکیلات داخل اجرا می‫کند. بر اساس این طرح تمامی ناحیه‫های تهران و تشکیلات شهرستان‫ها تبدیل به گروه‫های مستقل می‫شوند. این گروه‫های مستقل، مستقیما و بدون واسطه از طریق تلفن و نامه و پیک با کمیته‫های ارتباطی رهبری سازمان در تماس قرار می‫گیرند. این شیوه ارتباطات تا سال ۶۴ اجرا می‫شده است. بر اساس طرح سال ١٣۶٣ (طرح اول) “نزدیک به ٨٠ گروه مستقل و تعدادی معدودی گروه مرکزی ایجاد شد. که بدلیل ضعف کیفیت رهبری این گروه‫ها و بدلیل کم تجربگی شان در کار سیاسی و تشکیلاتی و بدلیل ناتوانی تامین ارتباطات ضرور بین آنان با رهبری و تغذیه سیاسی-ایدئولوژیک آنان تصمیم گرفته شد که طرح جدیدی ارائه گردد.” (مطلب بررسی علل ضربات به سازمان در تاریخ ٠٧-٠٧-١٣۶۶ از آرشیو سازمان)


در سال ۶٣ ارگان‫های امنیتی رژیم دوره شناسائی و تعقیب و مراقبت تشکیلات داخل سازمان را دنبال می‫کنند. امکانات رژیم برای این کار ارتباطات تلفنی و مکاتبه‫ای رهبری خارج با تشکیلات داخل سازمان و بالعکس و همچنین تعقیب و مراقبت و شناسائی نیروهای سازمان در داخل کشور بوده است. اما رژِیم در سال ١٣۶٣ با مشکلاتی در تشکیل وزارت اطلاعات روبرو بوده است. محمد ری شهری وزیر اطلاعات وقت در خاطراتش توضیحات مفصلی در باره تشکیل وزارت اطلاعات و مشکلاتش نوشته است. محمد ری شهری برای حل مشکل مقاومت سپاه از توسل به آیت الله خمینی می‫گوید. با وساطت و دستور رهبر جمهوری اسلامی موضوع تمرکز کار اطلاعاتی در وزارت اطلاعات به سود این وزارتخانه حل می‫شود. این عوامل روند شناسائی و ضربه زدن به سازمان را کند می‫کند. اما کار شناسائی و تعقیب و مراقبت تعطیل نمی‫شود. کار جدی و متمرکز روی شناسائی سازمان در نیمه دوم سال ١٣۶٣ بعد از تشکیل و تثبیت وزارت اطلاعات ادامه میابد.


اما بخاطر نداشتن اطلاعات کافی از تشکیلات سازمان و درگیری در درون رژیم بر سر تشکیل وزارت اطلاعات در سال ١٣۶٣ رژِیم قادر نمی گردد، به تشکیلات سازمان ضربه کاری و سراسری وارد آورد.


سال ١٣۶۴


سال ١٣۶٣ شعبه مرکزی تشکیلات سازمان تشکیل می‫شود. در طول این سال و نیمه اول سال ١٣۶۴ کمیته‫های ارتباطی در نقاط مختلف برای ارتباطگیری منظم و رهبری تشکیلات داخل کشور سازمان تشکیل و تثبیت می شوند. تمامی گروه‫های مستقل و مرکزی در داخل با کمیته‫های ارتباطی و رهبری سازمان در خارج از کشور ارتباط منظم برقرار می‫کنند.


در سال ۱۳۶۴ طرح دوم گروه‫های مرکزی و مستقل در شعبه تهیه و به تصویب هیئت سیاسی رسیده و به اجرا گذاشته می شود. در این طرح هر گروه مرکزی مجاز بود که تا ۶ گروه مستقل را در قاعده خود سازمان دهد. آنان را رهبری و هدایت نماید. در این طرح تعدادی از گروه‫های مستقل هم‫چنان مستقل باقی مانده و مستقیما از طرق گفته شده با خارج کشور در تماس بودند.


تجزیه واحدهای تشکیلاتی شهرها، ناحیه ها و بخش به واحدهای جداگانه تحت عنوان گروه‫های مرکزی و مستقل در سال ۶٣ و ترکیب مجدد اکثریت آنان در سال ۶۴ دارای عوارض منفی زیادی بود. این تغییر و تحولات در ساختار گروه‫های مرکزی و مستقل که در شرایط کار مخفی صورت گرفت، به شناسائی‫های غیرضرور انجامید، و از این طریق اطلاعات قابل توجهی بدست پلیس افتاد.


بموازات این روند، بعد از تشکیل وزارت اطلاعات، کار اطلاعاتی متمرکزی برای شناسائی و تدارک یورش سراسری به تشکیلات سازمان انجام می شود. بنا به برخی گزارش‫های داخلی سازمان از منابع حکومتی، گویا وزارت اطلاعات تمایل داشته است، در سال ١٣۶۴ ضربه سراسری به تشکیلات سازمان را به اجرا گذارد. اما خبر تشکیل پلنوم وسیع در سال ۱۳۶۵ منجر به بروز تفاوت نظرهایی در مورد زمان مناسب برای اجرای نقشه یورش می گردد. نظری در وزارت اطلاعات مناسب ترین زمان برای اجرای این طرح را بعد از تشکیل پلنوم و بعد از بازگشت مجدد احتمالی شرکت کنندگان در پلنوم به کشور می دانند. نظر دیگری در وزارت اطلاعات بر اجرای نقشه یورش قبل از رفتن مدعوین به پلنوم اصرار می ورزند. بالاخره نظر اول پیش می رود و عملیاتی کردن یورش به تشکیلات سازمان به تعویق می افتد.


رفقای مسئولان داخل که در پلنوم ۶۵ شرکت کرده بودند، نیز از تعقیب و مراقبت سنگین وزارت اطلاعات گزارش می‫دهند. پیش بینی ضربه قریب الوقوع را نیز می‫کنند. اما ابعاد و گستردگی ضربه برایشان روشن نبوده است.


اما به چه دلیل رهبری سازمان با وجود آگاهی کلی از احتمال ضربه به رفقای شرکت کننده در پلنوم آنها را به داخل بر می گرداند، را باید در جای خود مورد بررسی قرار داد.


سال ١٣۶۵


بعد از برگشت رفقای شرکت کننده در پلنوم به داخل کشور، وزارت اطلاعات بلافاصله دست بکار می‫شود. شرح جریان در قسمت گزارش آمده است. سیاست وزارت اطلاعات مخفی نگه داشتن دستگیری ها و جلوگیری از درز اخبار دستگیری ها بوده است. بدین منظور دستگیر شدگان باید به هر قیمت ممکن وادار می شدند که از طریق تماس های تلفنی معمول با کمیته های ارتباطی و در عین حال حفظ تماس با افراد خانواده و اعضای تحت مسئولیت به انحا مختلف وضع را تا زمانی که مورد نیاز مامورین به گسترش حداکثر اطلاعات خود بود، عادی نگهدارند. بالاخره وزارت اطلاعات، همزمان با ضربه سراسری بخش بزرگی از اعضا و هواداران سازمان که بعد از ضربات سال ١٣۶٢ دیگر فعالیتی نداشتند، را نیز دستگیر می‫کند.


وزارت اطلاعات با مخفی نگهداشتن دستگیری های اولیه دو هدف را دنبال می کرد: اولا از این طریق از اقدامات کمیته مرکزی سازمان برای نجات و کم اثر کردن ابعاد ضربات جلوگیری می‫کرد، دوما با دستگیری مسئولان گروه‫های مستقل و مرکزی تشکیلات داخل و به زیر شکنجه کشاندن آنان و کسب اطلاعاتی از سازمان و گروه‫های مستقل و مرکزی، بویژه از پلنوم و جریان برگزاری آن و کمیته مرکزی مستقر در خارج از کشور، قدر قدرتی خود را به رخ اعضا و فعالان دستگیر شده سازمان می‫کشید. و این فکر را در دستگیر شدگان القا می کرد، که آنها در همه جا نفوذ دارند، و مقاومت بی فایده است. تلاش وزارت اطلاعاتاز این تاکتیک حرفه ای ایجاد فضای بی‫اعتمادی در میان نیروهای سازمان نسبت به یکدیگر و رهبری و مسئولان آن بوده است.


وزارت اطلاعات با این شیوه وارد یک بازی پیچیده اطلاعاتی با سازمان می‫شود. رهبری سازمان در بدو امر متوجه ضربات به تشکیلات داخل  نمی شود. حتی در مواردی امکانات و پول برای رفقا ارسال می کند، که مستقیما بدست وزارت اطلاعات می‫رسد. بعد از تلفن رفیق محمد حسن دیانک شوری – منصور که قرار سلامتی‫اش را بطور ناقص می‫گوید و ارسال مخفیانه اطلاعات مهمی توسط رفیق علی اکبر شاندیز (جواد) و منابع دیگر سازمان در ارگان های اطلاعاتی در زمینه دستگیری ها به کمیته مرکزی، ابعاد واقعی ضربات آشکار می گردد. که منجر به اقدامات متقابل از سوی ارگان های مسئول سازمان برای مقابله با یورش شده و بخشی از امکانات و رفقای زیر ضرب از تور پلیس خارج می شوند.


در سال ۶۵ یکی از اشتباهات هیئت دبیران و شعبه مرکزی تشکیلات سازمان فرستادن دو باره رفقای مسئولان داخل شرکت کننده در پلنوم وسیع ١٣۶۵ به داخل کشور بوده است. حتی برخی از آنان این واقعیت را پنهان نکرده بوده‫اند، که احتیاج به استراحت و در خارج ماندن دارند. اما هیئت سیاسی سازمان و به ویژه هیئت دبیران و شعبه مرکزی تشکیلات تصمیم می‫گیرد، که رفقا را به ایران بفرستند. اگر مسئولان داخل شرکت کننده در پلنوم وسیع که در حقیقت رهبری اصلی تشکیلات داخل را تشکیل می‫دادند، به داخل برگردانده نمی‫شدند، بخش بزرگی از اطلاعات جمع شده در وزارت اطلاعات برای تدارک و گسترش ضربه به تشکیلات کار کرد خود را از دست می داد. سرنخ‫های زنده از بین می‫رفت. ابعاد ضربات به تشکیلات داخل هم از جنبه روحی و روانی و هم از جنبه تشکیلاتی محدودتر از آنی می‫شد، که اتفاق افتاد.


در جلسه هیئت سیاسی مورخه ٢۵ فروردین سال ١٣۶۶ که موضوع تشکیلات و اتخاذ سیاست تشکیلاتی در مورد آوردن و بردن رفقای مسئول به داخل کشور مورد بحث است. حسن-…. می گوید: “به چند دلیل مایلم هیئت سیاسی تصمیمات اینگونه ای شعبه را تائید کند. همه اطلاعات و پارامترها در اختیار رفقا است. هنوز برنامه ریزی مشخص در این مورد در دستگاه رهبری سازمان وجود ندارد. لذا ارگان جمع بزرگتر باید اظهار نظر کند. اگر در مقطع پلنوم (منظور فروردین ١٣۶۵ است.) کار دقیق می شد قطعا تعدادی از رفقا را نمی فرستادیم.”


رفیق بهمن در همین جلسه تاکید می کند: “ما تاکنون هیچگونه اختلافی در مورد تمام رفقا که آوردیم و بردیم نداشته ایم. رفیق حسن صحبتش این نیست. بلکه منظورش این است که بحران عمومی بعدا متوجه ما نشود.”


عوامل متعددی در تصمیم‫گیری برای بازگشت رفقای داخل نقش داشته است. مسئولان شرکت کننده از داخل در پلنوم وسیع فروردین سال ١٣۶۵ گرچه تماما از هدایتگران تشکیلات داخل بودند. اما در جریان مباحث سیاسی-نظری جاری در خارج از کشور در میان کمیته مرکزی سازمان نبودند. فضای بوجود آمده در پلنوم و مباحثی که در جریان بود. رفقای شرکت کننده از داخل را بشدت تحت تاثیر خود قرار داد. این رفقا در کمترین زمان ممکن می بایستی جهت فهم و درک مسایل و مباحث سیاسی-نظری که قبلا در جریان کامل آن نبودند، فشار سنگینی را تحمل بکنند. این فشار هم جنبه تغییر در بینش و نگرش سیاسی و هم جنبه روانی داشت. فضای بوجود آمده در جریان تدارک و برگزاری پلنوم امکان پیگیری مسایل و مشکلات رفقای داخل را هم از آن رفقا و هم از شعبه مرکزی تشکیلات سلب کرد.


تمامی تصامیم سیاسی و نظری پلنوم وسیع تایید کننده این نظر است که فضای بوجود آمده در پلنوم، فضای انقلابی، تعرضی و اغوا کننده در تمامی عرصه‫های سیاسی، نظری و تشکیلاتی بوده است. علیرغم گزارشات متعدد از تعقیب و مراقبت ها و در تور بودن مسئولان تشکیلات داخل، در خود پلنوم و تصمیمات آن، هیچ نشانی از خطر حمله سراسری و در خطر بودن تشکیلات داخل و تدابیری متناسب با این وضعیت به چشم نمی‫خورد.


هیئت سیاسی و دبیران سازمان و شعبه مرکزی تشکیلات قبل از پلنوم وسیع بر امکان یورش سراسری واقف بوده اند. اما متاسفانه در جریان پلنوم و بعد از آن به این امر توجه لازم نمی شود. هیئت سیاسی و دبیران سازمان و شعبه مرکزی تشکیلات در دوره اقامت رفقای داخل در تاشکند تمامی گزارشات و اطلاعاتی را که در زمینه در تور بودن تشکیلات سازمان به دست آنان رسیده بود را دقیق و همه جانبه بررسی و تجزیه و تحلیل نکرده بودند. تمام توجه هیئت سیاسی و بویژه هیئت دبیران و شعبه مرکزی تشکیلات قبل از رسیدگی به مسایل تشکیلاتی و امنیتی و برنامه‫ریزی برای فعالیت‫های آتی تشکیلاتی این رفقا، به بحث و بررسی در زمینه‫های نظری و سیاسی و خط مشی گذشته متمرکز بوده است.


خود رفقای شرکت کننده از داخل نیز تحت تاثیر فضای پر جنب و جوش، شور و هیجان و رادیکال پلنوم، در ارایه تصویری واقعی از داخل و تاثیرگذار بر ارگان های مسئول، که خطر ضربات سنگین بر تشکیلات داخل را به درستی منعکس کند، موفق نبودند.


هیئت سیاسی و دبیران کمیته مرکزی سازمان و شعبه مرکزی تشکیلات می‫باید، فارغ از فضای بوجود آمده در پلنوم وسیع تصمیم صریح می‫گرفت. تا مسئولان آمده از داخل را به ایران برنگردانند. آن رفقا می‫توانستند در خارج بمانند، بدون آنکه به فعالیت تشکیلات داخل لطمه اساسی وارد آید. رفقای دیگری بودند که می‫توانستند جایگزین آن رفقا بشوند. در چنین صورتی ابعاد ضربات و تاثیر روحی و روانی ضربات بر تشکیلات داخل به کمتر می‫شد. جدا از اینکه کدام ارگان و چه کسانی در این باره تصمیم مشخص گرفته‫اند، مسئولیت برگرداندن رفقای داخل بر عهده هیئت سیاسی و مشخصا بر عهده هیئت دبیران و شعبه مرکزی تشکیلات آن زمان سازمان هست، چرا که سند و شاهدی وجود ندارد که رفقا و یا بخشی از رهبری فکر عدم بازگشت مسئولان داخل را مطرح کرده و روی آن ایستادگی کرده باشند.


 


کمیته مرکزی سازمان و سازماندهی ارگان‫های رهبری تشکیلات داخل سازمان بعد از سال ١٣۶٢


 


همانطور که در بخش گزارش روند خروج کمیته مرکزی از کشور و تشکیل ارگان‫های هدایتگر تشکیلات داخل آمده است. کمیته مرکزی سازمان بخاطر پیش‫بینی نزدیک بودن ضربه به سازمان از سال ١٣۶١ تدارکات سیاسی و لجستیکی برای پیشگیری از ضربات احتمالی دیده بوده است و این یکی از نکات قوت کمیته مرکزی سازمان بوده است. مهاجرت اعضای کمیته مرکزی، تقریبا همگی به اتحاد شوروی بوده است. رفقای کمیته مرکزی، سازماندهی در ایران را خوب سازماندهی و تدارک دیده بودند، اما از امکانات و شرایط آن سوی مرز، یعنی اتحاد شوروی و از مسایل و مشکلات احتمالی بر سر راه ارتباط با تشکیلات داخل از طریق استقرار در آن کشور اطلاعی نداشته اند. به همین خاطر رابطه کمیته مرکزی سازمان در عمل تا آبانماه ١٣۶٢ با تشکیلات داخل قطع بوده است. تلاش های شبانه روزی و احساس مسئولیت و شم رهبری اعضای باقی مانده کمیته مرکزی در داخل و اعضای مسئول، این کمبود عدم ارتباط کمیته مرکزی سازمان را جبران می کند. این خصیصه را باید یکی از برجسته ترین خصایل نیروهای سازمان دانست که از بدو تولد تاکنون هر زمانی که کمیته مرکزی سازمان ضربه خورده، نیروهای باقی مانده، خود بخود پرچم مبارزه و حفظ سازمان را در اولویت برنامه خود قرار داده اند.


در سال ١٣۶٢ اعضای باقی مانده کمیته مرکزی در داخل به اتفاق تعدادی از اعضای مسئول، هدایت و سازماندهی تشکیلات داخل سازمان را بر عهده داشته‫اند.


کمیته مرکزی سازمان در خارج از کشور، در آبان ماه سال ١٣۶٢ با اعضای کمیته مرکزی در داخل کشور موفق به تماس می‫شود. اعضای باقی مانده کمیته مرکزی و مسئولان سازمان در داخل کشور دست در دست یکدیگر با ابتکارات و تجارب دوران چریکی و تشکیلاتی، دست به سازماندهی غیرمتمرکز تشکیلات سازمان می زنند. بنا به دلایل بالا، دیگر در سال ١٣۶٢ رژیم به سختی قادر به یک ضربه حیاتی به سازمان بود.


در سال ١٣۶٢ اعضای کمیته مرکزی و هیئت سیاسی سازمان درگیر جابجائی و استقرار خود در خارج از کشور بوده اند. در عین حال تمامی تلاش کمیته مرکزی برای ارتباط گیری با تشکیلات داخل متمرکز بوده است.


اما بعد از وصل شدن ارتباط کمیته مرکزی با تشکیلات داخل، هیات سیاسی و دبیران اقدام به تشکیل و سازماندهی شعبه مرکزی تشکیلات، برای هدایت تشکیلات داخل نمی‫کند. توجیه عدم تشکیل شعبه مرکزی تشکیلات این استدلال بی پایه بوده است، که در این مرحله از سازماندهی، با تشکیلات داخل فقط ارتباط گیری و تنظیم رابطه ها مهم و کارساز است. به همین دلیل نیازی به تشکیل ارگان مرکزی شعبه تشکیلات نیست.


هیئت سیاسی و دبیران کمیته مرکزی می بایستی از همان بدو خروج از ایران برای سازماندهی ارتباط گیری و هدایت تشکیلات در داخل کشور، ارگان شعبه مرکزی تشکیلات را مجددا با همان اعضای قبلی تشکیل داده، و تمامی وظایف تشکیلات داخل را به آن می‫سپرد. اعضای شعبه مرکزی تشکیلات قبل از یورش سال ۱۳۶۲، که شناخت کامل و جامعی از امکانات و نفرات سازمان در داخل داشته، و قبل از خروج تدارکاتی را برای سازماندهی تشکیلات داخل در شرایط کار مخفی دیده بودند. تجربه، خرد جمعی و توانائی‫های این رفقا می توانست بسی کار ساز باشد. هیئت سیاسی بجای تشکیل شعبه مرکزی تشکیلات، فقط حسن را بعنوان مسئول ارتباطات با داخل در سال ۶٢ تعیین می کند. متاسفانه این روند تا تابستان سال ١٣۶٣ ادامه داشته است. تا این زمان تمامی ارتباطات رهبری سازمان با داخل کشور توسط حسن (حسن) در همکاری و تایید رفیق فرخ نگهدار دبیر اول وقت سازمان انجام می‫شده است. در صورتی که رفقای عضو شعبه مرکزی تشکیلات که شناخت نسبتا همه جانبه‫تری از نیروها و امکانات سازمان در داخل داشته‫اند، به مسئولیت‫های دیگری گمارده می‫شوند. در اثر اعتراضات و طرح این موضوع که رهبری و ارتباط گیری با داخل نباید بر عهده یک نفر باشد و باید برای رهبری داخل ارگان شعبه مرکزی تشکیلات تشکیل شود، بالاخره در تابستان ۶٣ برای ایجاد شعبه مرکزی تشکیلات اقدام می شود. در پلنوم مهر ماه ١٣۶٣ رسما این شعبه تشکیل می‫شود.


این دوره خلا در هدایت دسته جمعی و ارگانی تشکیلات داخل کشور سازمان تا به آخر مهر خودش را در هدایت تشکیلات داخل سازمان زده است. علیرغم تشکیل شعبه مرکزی تشکیلات تقریبا تا به آخر تنها حسن امکان سفر به اروپا را داشته و از این طریق ارتباطات و هدایت کمیته‫های ارتباطی و گروه‫های داخل را عهده دار بوده است.


گرچه در مهر ماه سال ۶٣ شعبه مرکزی سازمان تشکیل می‫شود، اولا این شعبه تا مدت ها با تمامی ظرفیت در خدمت تشکیلات داخل نبوده است، دوما همچنان تنها کسی که امکان سفر به اروپا و ارتباط گیری و هدایت تشکیلات داخل را داشته، حسن بوده است. عملا شعبه مرکزی تشکیلات قبل از اینکه ارگان هدایتگر واقعی تشکیلات داخل باشد، ارگان طرح دهنده و تدوین کننده سیاست‫های تشکیلاتی بطور کلی بوده است. بخاطر سیستم بسته اتحاد شوروی، مسئولان تشکیلاتی سازمان امکان سفر آزادانه به کشورهای غربی و سایر نقاط را نداشته اند. برای تنظیم سفر و رفت و آمدها، مسئولان سازمان باید از مقامات شوروی اجازه می‫گرفت. بر اساس این روند بروکراتیک مدت زیادی طول می‫کشیده، تا امکان سفر اعضای مورد نظر فراهم آید. این کیفیت از امکان حرکت مسئولان سازمان به شدت به ضرر هدایت موثر و روزمره تشکیلات سازمان در داخل کشور تمام شد.


یکی دیگر از خطاهای هیئت سیاسی و بویژه هیئت دبیران کمیته مرکزی سازمان این بوده است، که شعبه مرکزی تشکیلات را برای هدایت و رهبری کل تشکیلات سازمان در داخل و خارج از کشور در نظر می گیرد. با توجه به گستردگی تشکیلات سازمان در داخل و اهمیت رسیدگی همه جانبه به آن وظایف شعبه مرکزی سازمان را می‫بایستی منحصرا برای هدایت و رهبری تشکیلات داخل در نظر گرفته می شد. سازمان تشکیلاتی گسترده در خارج از کشور داشت. این تشکیلات با مشکلات و مسایل سیاسی، نظری و تشکیلاتی زیادی مواجه بود. پاسخگوئی و رسیدگی به مسایل تشکیلات خارج احتیاج به یک ارگان جداگانه دیگری داشت. هیئت سیاسی و دبیران سازمان بجای سپردن تشکیلات داخل و خارج از کشور سازمان به شعبه مرکزی تشکیلات، باید دو ارگان جداگانه برای هدایت هر کدام از این تشکیلات ها تشکیل می‫داد.


در سال‫هایی که بحران سیاسی-نظری کل تشکیلات خارج از کشور سازمان را فرا گرفته بود. برای نیروهای سازمان مستقر در خارج کشور، سرنوشت تشکیلات داخل کشور سازمان از اهمیت درجه اول برخوردار نبود. وقت و انرژی عمده این نیرو صرف بحث و مجادلات و درگیری های سیاسی، نظری و تشکیلاتی در خارج از کشور می شد. در نتیجه این وضعیت بحرانی، انبوهی از وظایف و مسایل نظری، سیاسی و تشکیلاتی را از طرف تشکیلات خارج از کشور مطرح و به هیئت سیاسی، هیئت دبیران و بویژه به شعبه مرکزی تشکیلات تحمیل می شد.


هر کدام از جناح های نظری در کمیته مرکزی مصلحت‫ها، منافع و مسایل خودشان را داشتند. شعبه مرکزی تشکیلات در شرایط بحران تشکیلاتی، قادر نبود هم وظایف خود در رابطه با تشکیلات داخل را به نحو کامل انجام دهد و هم به مسایل تشکیلات خارج از کشور رسیدگی کند. شعبه مرکزی تشکیلات با تعدادی معدود عضو در حقیقت می بایستی تمامی وظایف کمیته های ایالتی و ولایتی سابق سازمان را انجام دهد. چنین وضعی توانائی و قدرت مدیریت شعبه مرکزی تشکیلات در رابطه با تشکیلات داخل را بشدت کاهش می‫داد.


تشکیل کمیته‫های ارتباطی برای جبران عدم امکان تحرک رهبری


شرایط زندگی در اتحاد شوروی و امکانات محدود مسئولان سازمان برای سفر و ارتباط گیری و هدایت تشکیلات داخل رهبری سازمان را بر آن می‫دارد، تا ارگان‫هایی را برای ارتباط‫گیری مستمر و موثر با تشکیلات داخل تحت عنوان “کمیته‫های ارتباطی” تشکیل دهد. کمیته‫های ارتباطی در ٣ نقطه (ترکیه، فرانسه و آلمان) تشکیل می‫شوند. در راس هر کدام از آن‫ها یکی از اعضای کمیته مرکزی که در اروپا ساکن بودند، گمارده می شود. هر کدام از کمیته‫های ارتباطی که متشکل از ٢ تا ٣ نفر بوده‫اند، عملا هدایت و ارتباطات تشکیلات داخل سازمان را زیر نظر حسن بر عهده داشته اند. ارتباطات این کمیته‫ها با تلفن و نامه‫ و نیز ارسال پیک‫هایی از داخل به خارج و بر عکس بوده است. رهبری سازمان ارتباطات تمامی گروه‫های مرکزی و مستقل تشکیلات داخل کشور را به این ٣ کمیته ارتباطی وصل می‫کند. در مواردی نیز اعضایی از مسئولان سازمان، دیدارهایی را با مسئولان گروه‫های مرکزی و مستقل در افغانستان و اتحاد شوروی تدارک و انجام داده‫اند.


بنا به گزارشاتی که از طرف شعبه امنیت سازمان و شعبه مرکزی تشکیلات در ارتباط با این کمیته‫های ارتباطی تهیه شده و موجود هست، بر ضعیف بودن کمیته ارتباطی مستقر در اروپا تاکید می‫شود. همچنین بطور مشخص بخشی از این کمیته‫های ارتباطی نتوانسته‫اند به وظایف خود عمل نمایند.کمیته ارتباطی فرانسه در انجام وظایف خود ناپیگیری هایی داشته است. در جستجوی علت عدم ناپیگری در انجام وظایف توسط رفقای کمیته ارتباطی فرانسه، آنان عنوان می‫کنند که بر عهده داشتن وظایفی غیر از وظایف کمیته ارتباطی با تشکیلات فرانسه، باعث اختلال در انجام وظایف توسط آنان شده است. شعبه مرکزی تشکیلات در هماهنگی با مسئولان تشکیلات اروپا، تمامی وظایف غیر از وظایف کمیته ارتباطی را از آنها می‫گیرد، اما متاسفانه ناپیگیری ها ادامه یافته و شعبه مرکزی تشکیلات هیچ اقدامی در جهت تغییر پرسنلی و ساختاری در این کمیته انجام نمی‫دهد.


در سال ١٣۶۴ شعبه امنیت سازمان در موارد متعددی از عدم رعایت مسایل امنیتی و سهل انگاری از طرف کمیته‫های ارتباطی در اروپا، گزارشاتی را به هیئت سیاسی و شعبه مرکزی تشکیلات تهیه می کند. در این گزارشات از نبود حداقل حفاظ امنیتی در کمیته‫های ارتباطی سخن به میان آمده است.


در گزارش این شعبه به تاریخ ٢۵-٠٨-١٣۶۴ آمده است: “بر اساس شواهد و قراین موجود اطلاعات مربوط به سری ترین مسایل درونی رهبری سازمان، اسناد مربوط به رهبری، اطلاعات زنده و بسیار مهم مربوط به تلفن ها و آدرس های مسئولان داخل، اطلاعات مربوط به تشکیلات اروپا از هیچ حفاظت حداقلی برخورددار نیستند. دستگاه های اطلاعاتی اروپا با مختصری زحمت براحتی می توانند به این اطلاعات دست پیدا کنند. در صورتی که رفقا در پذیرفتن ادعای فوق شک و تردید داشته باشند، ما حاضریم توضیحات کافی و قانع کننده را در اختیار رفقا قرار دهیم.


….


هیچ کنترلی روی آن دسته از امکانات که در ارتباط با تشکیلات داخل از آدرس ها یا منازل و تلفن های آنها استفاده می شود، وجود ندارد. رخنه در این حلقه ها برای پلیس غرب کار دشواری نیست.”


این گزارش و گزارشات مشابه نشان می‫دهد، که کمیته‫های ارتباطی مستقر در اروپا از حفاظ امنیتی درست و کافی برخوردار نبوده‫اند. اینکه از این وضعیت کمیته‫های ارتباطی، سازمان‫های امنیتی غرب یا جمهوری اسلامی توانسته باشند، استفاده کنند، تا آنجائی که به شواهد و قراین و به اسناد سازمانی برمی‫گردد، هیچ نشانه‫ایی دایر بر نفوذ یا استفاده آنها در دست نیست. اما همین وضعیت شکننده امنیتی کمیته‫های ارتباطی نشان می‫دهد، که عدم تسلط و نظارت کافی مسئولان سازمان بر کمیته‫های ارتباطی چه اندازه می‫توانسته بر تشکیلات داخل سازمان خطرناک باشد.


یکی دیگر از ضعف‫های کمیته‫های ارتباطی که ارگان های امنیتی رژیم در مقابله با سازمان مجاهدین و سازمان فدائیان اقلیت و سایر سازمان های مخالف، دارای تجربه زیادی بود و از این طریق به شناسایی های وسیعی تا به آن روز از مخالفین خود دست زده بود، به استفاده بیش از حد از ارتباطات تلفنی و مکاتبه ایی با داخل بر می‫گردد. از طریق کنترل تلفن و نامه‫هائی که ارسال می‫شده، اطلاعاتی زنده از گروه های داخل کشور به دست پلیس افتاده است. تمامی تلاش‫ها و ابتکارات برای عدم دست‫رسی پلیس به این اطلاعات در خیلی از موارد موثر نبوده است. بطوری که شعبه مرکزی تشکیلات ارسال هرگونه نامه از طریق پست را ممنوع می‫کند. این امر در اواخر سال ۶۴ و بطور کامل در سال ١٣۶۵ اجرا می‫شود. در مواردی تلفن‫هایی که زده شده بیش از ٢٠ دقیقه طول کشیده است. اتکا اصلی کمیته‫های ارتباطی بر تلفن و نامه اطلاعات زنده‫ایی از تشکیلات سازمان در داخل را بدست پلیس داده است.


در گزارش کمیسیون منتخب هیئت سیاسی برای بررسی عملکرد رهبری تا پلنوم مهر ماه سال ١٣۶٣ که کارش در آبانماه ١٣۶۴ به پایان رسید، آمده است:  “د- در دوره مورد گزارش تقریبا تمام ارتباطات سازمانی بجز یکی دو مورد از طریق مکاتبه و تلفن بدون رمز و بی ضابطه بوده است. این امر موجب شد که تقریبا ۸۰ درصد از ارتباطات این چنینی تحت کنترل قرار گیرند. آدرس های ما در خارج همه شناخته شده بود، یا شناخته شد. طی ۶ ماهه اول سال ۱۳۶۳ به علت نبود ارگان های اطلاعاتی و نبودن تجربه لازم در سازمان از سیستم ارتباطات مکاتبه ای به گونه ایی کم خطر و با برنامه کمتر استفاده شد. (این نقصیه فقط از نیمه دوم سال ۶۴ با پیگیری مداوم شعبه اطلاعات و تشکیلات رو به رفع گذاشته است.)”


مسئولان سازمان در همان چارچوب فعالیت تشکیلات داخل کشور، بجای هدایت تشکیلات از طریق تلفن ، نامه و پیک، باید هر چه بیشتر گروه‫های داخل را مستقل تر و تحت هدایت خودشان قرار می‫داد. رهبری سازمان باید آنان را هدایت سیاسی و لجستیکی می کرد. دخالت بیش از اندازه مسئولان خارج از کشور سازمان آن هم با اتکا به تلفن و نامه باعث شناسائی های غیر ضرور از تشکیلات داخل سازمان شده است. کادرها و مسئولان سازمانی توانائی های لازم را برای هدایت تشکیلات داخل دارا بوده اند. هیچ احتیاجی در این حد وسیع برای کنترل فعالیت ریز رفقای داخل از جانب مسئولان سازمان ضروری نبوده است. مسئولان سازمان در چارچوبه همان دستگاه فکری ناظر بر فعالیت تشکیلاتی و کار مخفی، می‫توانست هر چه بیشتر هدایت گروه‫های مستقل و مرکزی سازمان در داخل کشور را بر عهده خود مسئولان آن ‫ها واگذار کند.


 


سیاست‫های تشکیلاتی رهبری سازمان برای داخل


 


سیاست‫های رهبری سازمان در رابطه با تشکیلات داخل کشور مراحل و فازهای مختلفی را طی کرده است. سال ١٣۶٢ را می‫توان دوره گذار و نقل و انتقال کمیته مرکزی و مسئولان سازمان در داخل و خارج از کشور نامید. در عین حال سال ۶٢ دوره تلاش و تکاپو برای از زیر ضرب خارج کردن تشکیلات و بویژه اعضای کمیته مرکزی و مسئولان سازمان است. در آن سال تلاش اعضای کمیته مرکزی باقی مانده در داخل در جهت حفظ تشکیلات و به موازات آن پی ریزی سیستم غیر متمرکز تشکیلات سازمان، متمرکز شده بود. در خارج از کشور نیز کمیته مرکزی سازمان بدنبال سیاست گذاری سیاسی و تشکیلاتی برای دوره جدید فعالیت سازمان بوده است. بموازات این تلاش‫ها هیئت سیاسی و دبیران می‫کوشد، تا ارتباط خود را با تشکیلات داخل کشور برقرار کند.


در سال ١٣۶٣ هیئت سیاسی سازمان طرح سازماندهی غیر متمرکز را تصویب و به تشکیلات داخل اعلام می‫کند. بر اساس این طرح تمامی ناحیه‫های تهران و تشکیلات شهرستان‫ها تبدیل به گروه‫های مستقل می‫شوند. این گروه‫های مستقل مستقیما و بدون واسطه با استفاده از تلفن، نامه و پیک، بواسطه کمیته‫های ارتباطی با مسئولان سازمان در تماس قرار می‫گیرند. این شیوه ارتباطات تا سال ۶۴ اجرا می‫شده است. بر اساس طرح سال ١٣۶٣ (طرح اول) “نزدیک به ۸۰ گروه مستقل و تعداد معدودی گروه مرکزی ایجاد شد، که بدلیل سطح کیفی رهبری این گروه‫ها و بدلیل کم تجربگی شان در کار سیاسی و تشکیلاتی و بدلیل ناتوانی تامین ارتباطات ضرور بین آنان با رهبری و تغذیه سیاسی-ایدئولوژیک آنان تصمیم گرفته شد که طرح جدیدی ارائه گردد.” (بنقل از مطلب بررسی علل ضربات به سازمان در تاریخ ٠٧-٠٧-١٣۶۶)


در گزارش شعبه مرکزی تشکیلات به هیئت سیاسی در سال ١٣۶۴ (در مقدمه نوشته شده است، که متعلق به یک سال پیش است. که باید مربوط به مرداد و شهریور سال ۶٣ باشد.) در باره ساختار تشکیلاتی آمده است: “ساختار تشکیلاتی …. بایستی باز هم با توجه به اهمیت استراتژیک تهران که اکنون نیز عمده‫ترین نیروی سازمان در آنجا متمرکز است، بلحاظ تقویت کادر رهبری اندیشید و اقدام نمود و بعلاوه احتمالا بتوان تدارکات لازم جهت استقرار نوعی رهبری متمرکزتر در داخل کشور نیز در دوره‫ آتی اقدام نمود. بایستی یادآوری کنیم که گروه‫های موجود هنوز تا مدتی ظرفیت جذب دارند. ولی طبعا در صورت چشم انداز گسترش وسیعتر بایستی در باره تغییرات لازم و انعطاف‫های بجا در ساختار گروه‫های موجود، تغییرات در ساختار آنها به بررسی پرداخت.”


بر اساس همین درک و ارزیابی از تشکیلات داخل از طرف شعبه مرکزی تشکیلات سازمان زمینه‫های طرح دوم فراهم و در سال ۶۴ تهیه و تدوین می‫شود.


در سال ۶۴ طرح دوم گروه‫های مرکزی و مستقل در شعبه مرکزی تشکیلات تهیه و به تصویب هیئت سیاسی رسیده و به اجرا گذاشته شد. در این طرح هر گروه مرکزی مجاز بود که تا ۶ گروه مستقل را در قاعده خود سازمان دهد و آنان را رهبری و هدایت نماید. در این طرح تعدادی از گروه‫های مستقل هم‫چنان مستقل باقی مانده و مستقیما از طریق گفته شده با خارج کشور در تماس بودند.


تجزیه واحدهای تشکیلاتی شهرها، ناحیه ها و بخش به واحدهای جداگانه تحت عنوان گروه‫های مرکزی و مستقل در سال ۱۳۶۳ و ادغام مجدد اکثریت آنان و متمرکز کردن شان در سال ۱۳۶۴، هرچند با فکر سپردن مسئولیت و هدایت تشکیلات داخل به خود مسئولان داخل بوده است، اما دارای عوارض منفی زیادی بود. این تغییر و تحولات در ساختار گروه‫های مرکزی و مستقل که در شرایط کار مخفی صورت گرفت، به شناسائی‫های غیرضرور انجامیده و از این طریق اطلاعات زنده و قابل توجهی بدست پلیس افتاد.


طرح دوم که تشکیلات سازمان را تا حدی متمرکز کرد. ارتباطات و شناسائی‫های جدیدی را در بین فعالان سازمان در داخل کشور ضروری می‫کرد. این طرح تا ضربات سال ۶۵ هم‫چنان راهنمای تشکیلات داخل کشور سازمان بوده است.


نشریه کار و اعلامیه های سازمان از همه اعضا و هواداران می خواستند که آهنگ کار تبلیغی و سیاسی را تشدید کنند و هر چه فعالتر  در عرصه بیرونی حرکت کنند و بطور مشخص در طی ماه های آخر سال ۱۳۶۳ و اوائل ۱۳۶۴ ارزیابی ای از اوضاع کشور ارائه شد، که تاثیرش بر تشکیلات، القا اعتلای جنبش توده ای در کشور و ضرورت تشدید فعالیت بیرونی بود. القا این ارزیابی به تشکیلات زمینه مناسب دیگری جهت پذیرش ضربات سال ۶۴ و ۶۵ بود. زیرا در نتیجه خوش بینی به احتمال گسترش اعتصابات و اعتراضات توده ایی آهنگ کارهای تبلیغاتی تشدید شد.


سیاست‫های کمیته مرکزی در قبال رژیم و تاثیرات آن بر تشکیلات داخل کشور


اینکه کمیته مرکزی سازمان می بایستی بعد از یورش رژِیم به سازمان و حزب سیاست مخالفت با رژیم از موضع یک نیروی اپوزیسیون را اتخاذ می کرد، کاملا درست بود. اما کم و کیف پیشبرد و اتخاذ این سیاست و تاثیرگذاری آن بر تشکیلات داخل دارای اهمیت برای سازمان ما با تشکیلاتی وسیع در داخل کشور بوده است.


سیر روندهای اتخاذ خط مشی سیاسی کمیته مرکزی سازمان بعد از سال ١٣۶٢ که در قسمت گزارش بطور مفصل توضیح و نشان داده شده است، نشان از آن دارد که هیئت سیاسی و هیئت دبیران کمیته مرکزی هم در عرصه سیاست های تشکیلاتی و هم در عرصه خط مشی سیاسی، روند رو به رادیکال شدن را پیش گرفته است. این روند هم حساسیت رژیم نسبت به تشکیلات سازمان و تشدید فشار بر آن را افزایش داده است و هم تحرک و تعرض تشکیلات را در شکل پخش اعلامیه و چاپ و توضیح نشریه کار و اقدامات تبلیغی دیگر بیشتر و بیشتر کرده است.


در اتخاذ خط مشی سیاسی کمیته مرکزی سازمان عوامل دیگری نیز دخالت داشته‫اند. در جریان تدارک پلنوم مهر ماه ۶٣ کمیته مرکزی سازمان، هیئت سیاسی کمیسیونی را برای تدوین سند خط مشی سیاسی سازمان تشکیل می‫دهد. کمیسیون هیئت سیاسی، سند سیاسی را با طرح شعار سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی تصویب و به پلنوم پیشنهاد می‫کند. هیئت نمایندگی حزب توده ایران که بعنوان میهمان در پلنوم شرکت داشته، با طرح شعار سرنگونی و تصویب این سند در پلنوم مخالفت می‫کند. در جریان پلنوم بر اثر مخالفت هیئت نمایندگی حزب توده ایران و با همراهی اعضای کمیته مرکزی مدافع وحدت با حزب، سند مصوب کمیسیون هیئت سیاسی کنار گذاشته می‫شود و طرح دیگری با شعار “طرد ارتجاع حاکم” به تصویب پلنوم می‫رسد.


در فروردین ماه سال ١٣۶۴ هیئت نمایندگی حزب توده ایران، متشکل از علی خاوری و حمید صفری برای مذاکره با سازمان به تاشکند می روند و طرح یک بیانیه مشترک را که آماده کرده بودند، را برای تصویب و انتشار به هیئت سیاسی سازمان پیشنهاد می‫کنند. استدلال اصلی هیئت نمایندگی حزب توده ایران این بوده است، که منشعبین از حزب (بابک امیرخسروی و معترضین) بر علیه رهبری حزب توده تبلیغ می‫کنند، که آنها غیر انقلابی، سازشکار و غیره هستند. در این مرحله ضروری است، که ما با تصویب این بیانیه مشترک که مضمون انقلابی و رادیکال و در برگیرنده شعار “سرنگونی جمهوری اسلامی” است، جلوی تبلیغات منفی منشعبین علیه حزب را بگیریم.


در ارگان هیئت سیاسی سازمان، رفقائی که در پلنوم ۶٣ موافق اصلی طرح شعار سرنگونی بودند، اما بر اثر موضع هیئت نمایندگی حزب توده ایران طرح اشان به کنار گذاشته شده بود. از این رویکرد رهبری حزب استقبال می کنند. اما بخشی از اعضای هیئت سیاسی سازمان طرح می‫کنند، که در این ۶ ماه چه تحول اساسی در صحنه سیاسی کشور رخ داده است، که هیئت نمایندگی حزب توده ایران به طرح شعار سرنگونی رسیده اند. اما آن بخش از هیئت سیاسی سازمان که برایشان سرنوشت وحدت با حزب از اهمیت زیادی برخوردار بود و مخالف طرح شعار سرنگونی بودند، در مواجه با پیشنهاد رهبری حزب، فقط از زاویه منافع حزب و بخاطر حفظ روند وحدت با حزب به قبول این بیانیه مشترک تن می دهند. در چندین جلسه هیئت سیاسی که به بررسی این پیشنهاد حزب پرداخته شده است. اعضای هیئت سیاسی بطور مفصل با استدلالات بالا راجع به پیشنهاد حزب به بحث می نشینند.


اگر در پلنوم مهرماه ۶٣ که جمع کامل اعضای کمیته مرکزی بوده، تصمیم به کنار گذاشتن سندی که شعار سرنگونی در آن بود، گرفته می‫شود، اما ۶ ماه بعد از این، هیئت سیاسی است که در همراهی با هیئت نمایندگی حزب توده ایران بجای کل کمیته مرکزی شعار سرنگونی را به تصویب می‫رساند. اشکال اساسی در این بوده است که که هیچ بحثی بر سر مقام و موقعیت تشکیلات داخل،  و تاثیر این بیانیه در تشدید پیگرد و سرکوب آن انجام نمی‫شود.


در صورتی که شواهد و قرائین نشان می دهد که وزارت اطلاعات رژیم بعد از تصویب این بیانیه فشار دوچندانی را بر زندانیان و رفقای تازه دستگیر شده سازمان وارد می‫کند. این نحوه برخورد به سیاست‫گذاری با توجه به اینکه سازمان یک تشکیلات وسیع در ایران داشت و اتخاذ هر نوع سیاستی تاثیرات مستقیمی بر سرنوشت آن بجا می گذاشت، امری اشتباه بوده و ضربه پذیری تشکیلات سازمان را بالا برده است. مسئولیت این تصمیم بر عهده کل هیئت سیاسی آن زمان سازمان و بویژه بر عهده آن دسته از اعضای هیئت سیاسی وقت است که نه بر اساس اعتقادات خود، بلکه بر مبنای نظر و منافع حزب توده ایران به بیانیه مشترک رای مثبت دادند.


روند رادیکالیزه شدن خط مشی سیاسی سازمان در سال ۶۴ و بویژه در پلنوم فروردین سال ۶۵ به اوج خود می رسد. کمیته مرکزی سازمان و بخش بزرگی از کادرهای شرکت کننده در پلنوم از نقد درست و واقعی “خط مشی شکوفائی جمهوری اسلامی” به تدوین یک سند سیاسی، متناسب با اوضاع و احوال سیاسی کشور و تشکیلات سازمان، نمی رسند. بلکه با هرچه رادیکالتر کردن شعارها و طرح اقداماتی که کاملا معلوم و آشکار بود، که در حد توان و امکانات و روحیه اعضای سازمان نبود. رژیم را  نسبت به تشکیلات سازمان حساستر و ضربه پذیری تشکیلات سازمان را دو چندان می کند.


در پلنوم وسیع فروردین ماه ١٣۶۵ کمیته مرکزی سازمان، قرارهایی مانند “ پلنوم کمیته مرکزی سازمان، هیئت سیاسی را برای اتخاذ تصمیمات ضرور در زمینه مبارزه مسلحانه در کردستان و نیز اقدام مسلحانه در سایر نقاط کشور مجاز می شناسد.” را به اتقاق آرا به تصویب می رساند. یک نگاه به مصوبات سیاسی پلنوم ۶۵ که بخشی از آن منتشر نشده و جنبه درونی داشته است، نشان می‫دهد که رهبری سازمان نه شناخت و تحلیل درستی از اوضاع سیاسی کشور در آن مقطع داشته و نه امکانات و توانای ها و روحیه نیروهای سازمان اجازه انجام مثلا عملیات نظامی در نقاط مختلف کشور و شروع مبارزه مسلحانه در کردستان را می داده است.


تازه این سیاست ها که تحت عنوان قرار به اتفاق آرای اعضای کمیته مرکزی به تصویب پلنوم وسیع می رسد. درست در شرایطی بوده است، که هیئت سیاسی کمیته مرکزی درست در بهمن ماه سال ۱۳۶۴ به این نتیجه قطعی رسیده بود، که تشکیلات داخل زیر ضرب است. یورش همه جانبه رژِیم به تشکیلات سازمان در داخل کشور در حال وقوع است. همچنین گزارشات شعبه تشکیلات و مسئولان از داخل آمده نیز ارزیابیشان این بوده که حمله در راه است و رژیم به شناختی وسیع از تشکیلات سازمان دست یافته است.  


تجربه بعد از انقلاب بهمن و تجربه خود سازمان نشان داد که رژیم تحمل حتی اپوزیسیونی مانند خود ما را که تا سال ١٣۶٢ برنامه و خط مشی سیاسی “شکوفائی جمهوری اسلامی” داشتیم، را ندارد. چگونه رژیم نیروئی که می‫خواهد مبارزه مسلحانه در کردستان و اقدامات نظامی در سایر نقاط ایران را سازماندهی بکند، را تحمل خواهد کرد. اهمیت اتخاذ این گونه سیاست‫ها در آنجائی نمایان می‫شود که رهبری سازمان می‫خواهد به تشکیلات و نیروهایی این سیاست را تجویز کند که از دل یک تشکیلات علنی بیرون آمده و با اتکا به حداقل امکانات، به فعالیت در داخل کشور مشغول هستند. بعد از تصویب این شعارها نیروهای اطلاعاتی رژِیم فشارهای مضاعفی را بر رفقای دستگیر شده می‫آوردند که “مبارزه مسلحانه را کی و از کجا شروع می‫کنید”. اتخاذ این سیاست‫ها از طرف رهبری سازمان کاملا ماجراجویانه و غیرمسئولانه بوده است.


رهبری سازمان بجای طرح شعارهای غیرواقعی و غیرعملی و برجسته کردن آنها، و از این طریق افزایش فشار رژیم بر تشکیلات داخل، میبایستی با فعالیت آرام و اتخاذ یک سیاست معقول و برجسته نکردن شعار های رادیکال و ماجراجویانه ایی که نه واقعی بود و نه می توانست توسط نیروهای سازمان به اجرا در آید، فشار رژیم را بر تشکیلات داخل کم می‫کرد. رژیم در هر صورت تحمل تشکیلات سراسری و مخفی یک نیروی اپوزیسیون را بر نمی‫تابید. اما رهبری سازمان حداقل با اتخاذ سیاست‫های مدبرانه و معقول در عین ماندن در موضع یک نیروی اپوزیسیون مخالف رژیم، می توانست هزینه ضربات به تشکیلات سازمان در داخل را کم بکند.


 


آیا سرنوشت دیگری می توانست برای تشکیلات داخل سازمان رغم بخورد؟


همانطور که در بخش گزارش توضیح داده شده است. تشکیلات سازمان از دل انقلاب بهمن ١٣۵٧ شکل و قوام یافته بود. بخاطر شرایط انقلابی و ضرورت دفاع و حمایت از خواسته‫ها و مطالبات اقشار و طبقات زحمتکش جامعه، نیروهای سازمان نمی‫توانستند، از روز اول به کار مخفی رو بیاورند. تقریبا تمامی اعضا و هواداران سازمان در محل زندگی و کار با نام فعالیت می‫کردند و شناخته شده بودند. ارگان هدایت کننده (شعبه مرکزی تشکیلات) در سال ۶٠ تشکیل می‫شود. از آن زمان هست که تماس و ارتباطات ارگانیک و حزبی بین کمیته مرکزی و تشکیلات سازمان برقرار می‫شود. در سال های اول انقلاب تشکیلات که شور و شوق و هیجان ناشی از پیروزی انقلاب سراسر جامعه را فرا گرفته بود، تحولات فکری و سیاسی سازمان که در جهت پذیرش خط مشی “شکوفائی جمهوری اسلامی” و فعالیت در چارچوبه “قانون اساسی آن” سیر می کرد، اصلا فکر کردن به کار مخفی و سازماندهی فعالیت مخفی نه ممکن و نه قابل تصور بود. پایگاه اجتماعی سازمان نیز بلحاظ روحیه و انگیزه این اجازه را به کمیته مرکزی سازمان نمی‫داد که رو به فعالیت مخفی از روز اول بیاورند.


از طرف دیگر رژیم جمهوری اسلامی نیز برآمده از انقلاب بهمن ۵٧ و دارای پایگاه اجتماعی وسیعی بود. از همان روزهای اولیه استقرار خود نشان داده بود، که تحمل مخالفین خود را ندارد. حکومت جدید رژیمی انحصار طلب و سرکوبگر بود، که تحمل هیچ صدای مخالفی را نداشت.


رژیم بر بستر این پایگاه اجتماعی وسیع، نهادهای متعدد اطلاعاتی–امنیتی تشکیل داد، و امکانات وسیعی برای شناسائی و سرکوب اپوزیسیون خود بوجود آورد. ارگان‫های امنیتی رژیم در آن سال‫ها برای شناسائی و سرکوب مخالفین خود فقط بر نیروهای رسمی و تحت فرمان خود متکی نبود، بلکه به پایگاه اجتماعی وسیع خود در میان مردم نیز اتکا داشت. این پایگاه اجتماعی وسیع امکان تحرک و فعالیت مخفی نیروهای مخالف را به حداقل رسانده بود. تجربه تمام جریان‫های سیاسی که در آن دوره به فعالیت غیر علنی و راه اندازی تشکیلات مخفی روی آوردند، نشان می دهد که هیچ کدام نتوانستند در دوره طولانی مدت به فعالیت مخفی خود ادامه دهند و در همان آغاز فعالیت مخفی خود، دچار ضربات کاری شدند.


خصلت سرکوبگرانه و انحصارطلبانه رژیم را صرفا نمی‫توان با توسل به خط مشی سیاسی جریانات توضیح داد. همانطور که در گزارش این بررسی آورده شده است. در سال ١٣۶٠ که سیاست سازمان دفاع از جمهوری اسلامی بود، رژیم ده‫ها تن از بهترین اعضا و کادرهای سازمان را دستگیر و یا اعدام کرد. این رویه رژیم در تمام حیات خود ادامه داشته است، اما نوع و شیوه اتخاذ خط مشی سیاسی در نوع و ابعاد سرکوبگری رژیم تاثیر داشته است.


وقتی با نگاه امروز به آن روزها و نوع برخورد نسبت به سیاست تشکیلاتی و نوع و شیوه فعالیت نگاه می‫کنیم به این نتیجه می‫رسیم که با توجه به ارزیابی بالا از رژیم و موقعیت آن، نه سازمان ما و نه سایر اپوزیسیون رژیم نمی‫توانستند، در دراز مدت تشکیلات مخفی و سازمان انقلابیون حرفه‫ایی گسترده ایی را در داخل کشور سازماندهی و حفظ کنند. زمانی که ضربات سال ۶١-۶٢ نزدیک شد، رهبری سازمان میبایستی اعضای کمیته مرکزی و کادرهای مسئول سازمان را از زیر ضرب خارج می‫کرد. در این امر رهبری سازمان موفق بود. در همان سال ۶٢ تقریبا اکثریت قریب به اتفاق اعضای کمیته مرکزی و کادرهای موثر سازمان از کشور خارج شدند. سازمان نباید دست به تشکیل تشکیلات مخفی گسترده ، با خصلت سازمان انقلابیون حرفه ایی لنینی می زد. تجربه نشان داد که سازمان قادر نبود، تشکیلاتی عریض و طویل را در شکل گروه‫های مخفی حفظ نماید. سازمان ما دارای یک تشکیلات علنی و توده‫ایی گسترده در ایران بود. کمیته مرکزی سازمان باید آگاهانه بجای تشکیل گروه‫های مخفی و حرفه ایی، تشکیلاتی محفلی و منحصر به خود را به اعضا و هواداران خود توصیه می‫کرد. کمیته مرکزی سازمان از طریق رادیو زحمتکشان و سایر امکانات انتشاراتی خود فقط باید سیاست‫های خود را به میان اعضا و هوادران خود می برد و از ایجاد هرگونه تشکیلات مخفی و تحت رهبری مستقیم از خارج کشور پرهیز می کرد.


اما شرایط حاکم بر سازمان در آن مقطع چه بلحاظ نظری، سیاسی و نوع نگاه به تشکیلات و چه بلحاظ روحیات حاکم بر جنبش و رهبری و پایگاه اجتماعی سازمان،  اجازه هیچ تصمیمی غیر از آنی که گرفته شد، را نمی‫داد. جنبش چپ ایران که سازمان ما، از دل آن تولد یافته بود، یک تجربه تاریخی رویدادهای بعد از سال های کودتای ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ را در کارنامه خود داشت، حفظ و ادامه حیات سازمان را بمثابه حزب پیشاهنگ طبقه کارگر ایران ضروری می دانست و هر نوع تعدیل در مبارزه سیاسی و تشکیلاتی را خیانت و خالی کردن میدان مبارزه محسوب می کرد. همین درک و نگاه به رسالت حزب طبقه کارگر بود که هیئت دبیران کمیته مرکزی سازمان به رهبری حزب توده ایران پیشنهاد می کند، که شما به خارج بروید، ما در داخل می مانیم و به مبارزه ادامه می دهیم.


سازمان خود را گردان پیشاهنگ طبقه کارگر و زحمتکشان ایران می شمرد. خود را در عرصه مبارزه دو “اردوگاه سوسیالیسم” و “امپریالیسم” در کنار “اردوگاه سوسیالیسم” می دانست، و انقلاب بهمن سال ١٣۵٧ را در خدمت تقویت اردوگاه “سوسیالیسم” و علیه “امپریالیسم” ارزیابی می کرد. سازمان حفظ دستاوردهای انقلاب و مقاومت در برابر به شکست کشاندن انقلاب را از وظایف عاجل و ضرور خود  دانسته و ضربات به حزب توده ایران و خود در سال ١٣۶٢ را خیانت رهبران جمهوری اسلامی و خط امام به آرمان های “ضدامپریالیستی” انقلاب بهمن ارزیابی می کرد، و مقاومت در مقابل این چرخش و حفظ دستاوردهای انقلاب را وظیفه درنگ ناپذیر خود می دانست. این نگاه و احساس وظیفه در قبال انقلاب، طبقه کارگر و زحمتکشان، ضرورت حفظ و گسترش تشکیلاتی مخفی و گسترده را الزامی می کرد.


کمیته مرکزی سازمان و نیروهای اجتماعی پشتیبان آن با توجه به شکست خط مشی “شکوفائی جمهوری اسلامی” با فداکاری و اتخاذ سیاست تعرضی سیاسی و تشکیلاتی در پی جبران تاثیرات منفی آن خط مشی و مصاحبه های تلویزیونی رهبران حزب توده ایران بودند. در آن مقطع جبران تاثیرات منفی آن سیاست و مصاحبه های تلویزیونی جدا از اینکه در زیر وحشیانه ترین شکنجه های روحی و جسمی قرون وسطی تهیه شده بود، اما در انظار بخشی از نیروهای سیاسی و افکار عمومی جامعه به منزله خیانت رهبران حزب توده ایران تلقی می شد. رهبری و اعضاء سازمان برای جبران این تاثیرات منفی، اتخاذ سیاست قاطع دفاع از حزب توده ایران و سیاست تعرضی تشکیلاتی و سیاسی را لازم می دانستند.


علاوه بر اینها نگاه نظری سیاسی سازمان به ساختارهای حزبی و سازماندهی تشکیلاتی، ناشی از مارکسیسم – لنینیسم بالاخص از لنین بود. لنین وجود و حفظ سازمانی از انقلابیون حرفه ایی را برای حزب کمونیست حیاتی و ضروری می دانست. سازمان قادر نبود خود را فرای لنین قرار دهد و تصمیماتی خلاف آموزه های لنین اتخاذ کند.


بنا به دلایلی که ذکر شد، کمیته مرکزی سازمان قادر به تبدیل تشکیلات داخل کشور سازمان به یک تشکیلات محفلی و بدون رهبری متمرکز و تنگاتنگ با مسئولان سازمان در خارج از کشور نبود. اما در همین چارچوبه با اتخاذ سیاست عقب نشینی اگاهانه و عدم اتخاذ سیاست های تعرضی و رادیکال و ماجراجویانه، که نه عملی بود و نه با واقعیت های جامعه آن روز و نه با واقعیت ها و توانائی ها و روحیات تشکیلات سازمان همخوانی داشت، می توانست ضربات را به حداقل رسانده و از عوارض منفی ناشی از ضربات بکاهد.


ضمائیم


(*)


اعضا و رهبران مخفی و حرفه ای سازمان که بعد از ضربات سال ۱۳۵۵ در حفظ و بقا سازمان نقش مهمی داشتند. بر اساس اطلاعات رفیق مجید عبدالرحیم پور این رفقا بودند: (احتمالا نام تعدادی از رفقا نیز فراموش شده و در اینجا نیامده است. امیدواریم در آینده تکمیل شود. )


“در داخل کشور رفقا:


۱- محمدرضا غبرائی (منصور)


۲- قربانعلی عبدالرحیم پور (مجید)


۳- احمد غلامیان لنگرودی (هادی)


۴- رحیم اسدالهی (علی چریک)


۵- ملیحه سطوت (مریم)


۶- ناهید قاجار (مهرنوش)


۷- طهماسب وزیری (عباس)


۸- عباس هاشمی (هاشم)


۹- خشایار پنجه شاهی


۱۰ – مرضیه تهیدست شفیع (شمسی)


۱۱- اکبر عسکرپور (کاظم)


۱۲- اصغر جیلو (کریم)


۱۳- سعید جم نژاد (اصغر)


۱۴- هادی میرمویدی (بهمن / حدود پائیز ۱۳۵۶)


۱۵- علی اکبر شاندیزی (جواد حدود پائیز ۱۳۵۶)


۱۶ – مهدی فتاپور (خسرو، فروردین ۱۳۵۷)،


۱۷- بهرام دوستدار صنایع، حدود اواخر سال ۱۳۵۶،


۱۸- احمد بهکیش


۱۹- زهرا….،


۲۰- اشرف….،


۲۱- نظام …


۲۲ – ملیحه زهتاب (سیمین)


۲۳- فرخ نگهدار (صادق، حدود مهر ۱۳۵۷)


۲۴- صبا انصاری  حدود مهر ۱۳۵۷


۲۵- علی توسلی (حسن) حدود مهر ۱۳۵۷،


۲۶- بهزاد کریمی (محمد، حدود اواخر  پائیز ۱۳۵۷)


۲۷- بهروز خلیق (حدود اواخر پائیز ۱۳۵۷)،


۲۸- جمشید طاهری پور، اواخر پائیز ۱۳۵۷،


۲۹- قاسم سیادتی


۳۰- سیامک اسدیان (اسکندر)


٣١- مستوره احمدزاده


٣٢- بیژن شیرانی (نادر)


٣٣- گلی آبکناری (لیلا)


٣۴- جلال


٣۵-


رفقای مقیم خارج کشور:


رفقا:


۱- محمد دبیری فرد (حیدر)، جزو مسئولان در خارج از کشور،


۲- حسن … (حسن فرنگی)،


۳- ناهید … (خانم حسن)


۴- جاسم خاکسار،


۵- علیرضا نوبری،


۶- صادق (پزشک)


۷- منوچهر کلانتری  و … در خارج بودند، و ارتباط مستقیم و موثر با سازمان داشتند.


٨- رفقا اشرف دهقانی، از مسئولان سازمان در خارج کشور بود.


٩- حرمتی پور، از مسئولان سازمان در خارج کشور بود.


 


ضمیمه ١


برنامه کار کمیسیون بررسی علل ضربات سال١٣۶۵ به سازمان


رئوس برنامه کار:


١- ثبت اسناد در رابطه با ضربات سال ۶۵


- جمع آوری اسناد مکتوب سازمانی در رابطه با ضربات سال ۶۵


- جمع آوری لیست کلیه رفقایی که در آن مقطع در تشکیلات سازمان مسئولیت داشتند، یا اطلاعاتی در این رابطه دارند.


- مراجعه به خانواده جانباختگان سازمان و نشستن پای درد دل آنها و یافتن سوال هایی که برای آنها دراین رابطه مطرح هستند.


٢- مطالعه اسناد


- مطالعه اسناد برای تهیه سوالاتی که برای روشن شدن ابعاد و علل ضربات ۶۵ کمک می کند.


- جمع آوری مجموع سوالاتی که برای رفقا ضمن مطالعه اسناد مطرح شده است.


٣- اقدامات و تقسیم کار کمیسیون


- اولویت بندی رفقا بر حسب مسئولیتشان برای مراجعه به آنها این مراجعه می تواند، مصاحبه کتبی یا شفاهی یا طرق دیگر باشد.


- تقسیم رفقای تعیین شده، میان اعضای کمیسیون برای مراجعه به آنها، برای مصاحبه کتبی یا شفاهی (ترجیحا کتبی)


- جمع آوری مصاحبهها و در اختیار قرار دادن آنها برای مطالعه اعضای کمیسیون (این مصاحبههای می تواند ضمن تهیه به مرور در اختیار اعضا قرار بگیرد و یا می تواند بعد از اتمام همه آنها یک جا در اختیار اعضا قرار بگیرد)


- بعد از مطالعه مصاحبه ها طرح سولات احتمالی و مشخص از افراد معین با توجه به جواب هایی که داده اند. برای تکمیل اطلاعات کمیسیون


۴- جمعبندی


- کمیسیون می تواند، بعد از مطالعه اسناد و مصاحبه ها به جمعبندی برسد.


- کمیسیون گزارش کار خود را به همراه جمعبندی خود، به هیئت سیاسی ارایه خواهد کرد.


با درودهای رفیقانه


وهاب انصاری


١٧ ژولای ٢٠٠٨


 


 


شاید بد نباشد علاوه بر فشارهای ناشی از سازماندهی و هدایت و رهبری تشیکلات سازمان بر وظایف اضافی که برای کمک به رفقا و تشکیلات باقی مانده حزب توده ایران بر دوش رفقا قرار گرفته بود، هم اشارهایی بکنیم. قسمتی از نوشته رفیق کریم جیلو را در اینجا میاورم:.


 ”در این بین ما ازهمان ابتدا تصمیم گرفته بودیم، هر گونه کمک ممکن را برای خروج کادرهای حزب توده از زیر ضرب و کشور  به عمل بیاوریم. اقدامات مختلفی  در این زمینه انجام شد. در این بین ما شنیدیم که کسی به خانم رحمان هاتفی مراجعه و مدعی شده است که در مقابل ٢ میلیون تومان پول حاضر است ترتیب فرار او را بدهد. ما چند بار در این مورد بحث و به این نتیجه رسیدیم، که احتمالا دست کسانی از اطلاعات سپاه در پشت این قضیه است، و نظر خودمان را به اطلاع کسی که پیام را آورده بود، رساندیم. اما نمی دانم پایان داستان چه شد. یادم نمانده است؟


کاوه میثمی قراری از برخی از کادرهای فعال حزب توده را به من داد که شدیدا محتاج کمک بودند. من وقتی سر قرار رفتم، حشمت رئیسی را دیدم. توضیح داد که کمیتهای به اسم کمیته داخل درست کرده اند و مشغول جمع و جور کردن بقایای حزب اند. فعالیت های تبلیغاتی که ما از کمیته دیده بودیم، و بعد از این ملاقات هم گزارشش از تشکیلات آمد، واقعا وسیع بود.  حشمت خواهان حمایت مادی و معنوی ما بود. او هم پول می خواست، هم خواهان مقداری سجل و مدارک هویت بود، و هم امکانات قاچاق برای خارج کردن بعضی از کادرهای حزبی. غیر از امکان قاچاق کمک های لازم در اختیار او گذاشته شد. البته صفرخان هم تحت حمایت آنها قرار داشت و بخشی از کمک مالی انجام شده برای او بود.


من فکر میکنم که کلا دو ملاقات خودم با او داشتم . از طریق گروهی که تحت مسئولیت کاوه قرار داشت امکان تماس متقابل در صورت ضرور با او وجود داشت. به نظر من این گروه با فداکاری و از خود گذشتی کم نظیری در آن شرایط که بیشتر حزبی های باقیمانده هر روز خود را به ارگانهای اطلاعاتی معرفی و بقیه هم خود را کاملا باخته بودند، می کوشیدند که بقایای حزب را جمع کرده  و بر روحیه شکست و شرمساری ناشی از شوهای تلویزیونی غلبه کنند. (من بعد از خروج وقتی حسن (…) را دیدم، خاوری هم با او بود. حسن از کمک های ما به کمیته داخل یعنی حشمت و گروه او ناخرسند به نظر می رسید. ولی بدتر از او آقای خاوری بود، که در حدود یکساعت از من در این مورد بازجویی میکرد. و غیر مستقیم می کوشید، به من القا کند که به این گروه مشکوک بوده است. هنوز چندی از این ماجرا نگذشته بود، که من برای دیدن و شناسای کسانی از سازمان که به مرز شوروی آمده بودند، به مرز رفتم. از جمله کسانیکه که من ملاقاتشان کردم، حشمت رئیسی بود، که آمده بود بماند و بسیار خوشحال شد، از اینکه مرا در آنجا دید. چون هنوز تازه آمده بود و نمی دانست چی به چی هست. او مجبور بود البته در زندان مرزبانی بماند، تا بعد از تایید حزب به باکو منتقل شود. من هویت او را برای مامورین مرزی تایید و به حزبی های باکو آمدن او را  اطلاع دادم.)”


 


ضمیمه ٢


دستگاه کمیته مرکزی سازمان بعد از انقلاب ١٣۵٧ تا پلنوم مهر ماه سال ١٣۶٣ که در این پلنوم ترمیم شده است. به قرار زیر بوده است.


 


اعضای کمیته مرکزی بعد از انقلاب …


در بهار سال ۵٨ انتخابات برای تعیین کمیته مرکزی انجام شد. در این انتخابات ٨ نفر انتخاب شدند که عبارت بودند از:


رفقا:


      ١-  مجید عبدالرحیم پور،


٢-   مهدی فتاپور،


٣- محمد رضا غبرائی،


۴- فرخ نگهدار،


۵- هادی میر موئیدی،


۶- فرج الله مومبینی کاظمی (امیر مومبینی)،


٧- محمد دبیری فرد (حیدر)،


٨- علیرضا اکبری شاندیز،


این افراد خود را ترمیم کرده و ۴ نفر را بعنوان عضو و ۵ نفر را بعنوان مشاور انتخاب کردند.


کمیته مرکزی ترمیم شده:


١- فرخ نگهدار                 هیئت تحریریه


٢- محمد دبیری فرد         هیئت تحریریه


٣- علیرضا اکبری شاندیز   هیئت تحریریه


۴- مجید عبدالرحیم پور                هیئت اجرائی


۵- مهدی فتاپور                          هیئت اجرائی


۶- محمد رضا غبرائی                  هیئت اجرائی


٧- علیرضا (هادی) میرموئیدی        عضو


٨- بهزاد کریمی                          عضو


٩- انوشیروان لطقی                    عضو


١٠- علی توسلی                         عضو


١١- نقی حمیدیان                        عضو


١٢- فرج الله کاظمی ممبینی (امیر)  عضو


مشاورین کمیته مرکزی:


١٣- اصغر (کیومرث) سلطان آبادی


١۴- احمد غلامیان لنگرودی (هادی)


١۵- اکبر کامیابی


١۶- بهروز سلیمانی


١٧- حشمت رئیسی


١٨- جمشید طاهری پور


١٩- مصطفی مدنی


آبان ماه ۵٨ پس از پلنوم اول رفیق هادی (بهمن) میر موئیدی (میرعلیرضا میر موئیدی) از کمیته مرکزی کنار گذاشته شد، و رفقا مصطفی مدنی، اصغر سلطان آبادی، جمشید طاهری پور، بعضویت کمیته مرکزی برگزیده شدند. مشاورت کمیته مرکزی حالت غیر رسمی با رفقا اسفندیار کریمی، اکبر دوستدار صنایع، حسن پور رضائی خلیق ابتدا غیر رسمی پس از مدتی رسما بعنوان مشاور انتخاب شدند.


از آبان ماه ۱۳۵۸ ترکیب کمیته مرکزی عبارتند:


١- فرخ نگهدار                       هیئت تحریریه


٢- فرج الله مومبینی کاظمی (امیر مومبینی)        هیئت تحریریه


٣- جمشید طاهری پور           هیئت تحریریه


۴- علیرضا اکبری شاندیز


۵- مصطفی مدنی                 هیئت تحریریه


۶- اصغر سلطان آبادی (کیومرث)   هیئت تحریریه – مسئولیت تشکیلاتی


٧- محمد دبیری فرد (حیدر)      هیئت تحریریه


٨- قربانعلی (مجید) عبدالرحیم پور        هیئت اجرائی


٩- مهدی فتاپور                                هیئت اجرائی


١٠- محمد رضا غبرائی                         هیئت اجرائی


١١- بهزاد کریمی


١٢- انوشیروان لطفی


١٣- علی توسلی (حسن)


١۴- نقی حمیدیان


مشاورین غیر رسمی:


١۵- اسفندیار کریمی


١۶- اکبر دوستدار صنایع


١٧- بهروز خلیق


١٨- اکبر کامیابی            عضو مشاور در هیئت تحریریه


١٩- احمد غلامیان لنگرودی (هادی)


رفیق مصطفی مدنی در باره کمیته مرکزی بعد از سال ١٣۵٨ و هیئت تحریریه نشریه کار و موقعیت سیاسی تحریریه نشریه کار بعنوان هیئت سیاسی کمیته مرکزی سازمان چنین می گوید: “شش عضو اصلی عبارت بودند از امیر (مومبینی)، فرخ (نگهدار)، کیومرث (سلطان آبادی)، جمشید (طاهری پور)، حیدر (محمد دبیری فرد) و من (مصطفی مدنی). دو عضو مشاور رسمی علی کشتگر بود و اکبر کامیابی که مجموع می شد هشت نفر.   در همان ابتدا یعنی در آبان ماه ۵٨  حیدر و اکبر کامیابی هر دو هم زمان طی نامه ای رسمی و کوتاه به کمیته مرکزی، مجموعه آنرا اپورتونیستی خواندند و از سمت خود استعفا دادند. حیدر حتی از کمیته مرکزی هم استعفا داد. این دو حتی در نخستین جلسه ما هم حضور پیدا نکردند. بگونه ای که جلسات ما همیشه شش نفره برگزار می شد. شما نام کشتگر را بکلی حذف کرده اید و اکبر کامیابی را هم عضو غیر رسمی مشاور یاد کرده اید. ثانیا این ترکیب فقط هیات تحریریه نبود هیات سیاسی هم بود و تصمیم گیرهای سیاسی می کرد. به همین دلیل به آن می گفتیم هیات تحریریه بمثابه هیات سیاسی. آن زمان ما شرم داشتیم به شیوه سازماندهی احزاب سنتی عمل کنیم.این خود تناقض بزرگی بود. برای اینکه رفقائی که این اطلاعات را به شما داده اند یادشان بیاید. به چند نمونه از تصمیم گیری های کلان سیاسی این هیات اشاره می کنم.


۱- تصمیم در باره مشی ما نسبت به جناح های حکومت. اینکه ما باید در کنار لیبرال ها باشیم یا کنار خمینی یا هیچکدام. در نشست مشترکی که فرخ نگهدار به نمایندگی از این هیات، با اعضأ تحریریه روزنامه اطلاعات داشت، چون جو آن نشست در مجموع در سمت دفاع از لیبرال ها بود، از اتخاذ موضع خودداری کرد و به آنها گفت این موضوع را با هیات سیاسی سازمان در میان خواهد گذاشت و در اجلاس بعدی نظر روشن خود را ارائه خواهد داد.


فردای این روز موضوع بطور جدی در دستور کار هیات تحریریه قرار گرفت. من و علی کشتگر و خود فرخ به لیبرال ها نظر داشتیم. با وجود این ترکیب ما نتوانست تصمیم بگیرد. و بهمین دلیل فرخ در اجلاس بعدی روزنامه اطلاعات شرکت نکرد. این اجلاس که از میان نیروهای سیاسی فقط از ما دعوت شده بود، با دستور کار بررسی سیاست گذاری روزنامه اطلاعات چندین روز متوالی بدون حضور نماینده ما برگزار شد و ما از نتیجه آن خبر نیافتیم. ولی خود موضع ، بحث  اصلی را در کمیته مرکزی ما دامن زد. ما این موضوع را به کمیته مرکزی بردیم. فکر می کنم یکی دو ماه طول کشید که طی آن نخست امیر و بعد فرخ مبتکر در کنار خمینی قرارگرفتن گشتند.


۲- تصمیم به خروج از دانشگاه در روز اول اردیبهشت ماه ١٣۵٩، که علی کشتگر مخالف سرسخت خروج ما از دانشگاه بود و می گفت ما تا سر حد جان می بایستی بایستیم. در جلسه مربوط به این تصمیم رفقای هیات اجرائی یعنی مجید، خسرو  و رضا غبرائی هم حضور داشتند. ما هرکجا مشگل تصمیم گیری پیدا می کردیم از این رفقا نیز دعوت می کردیم. البته کاملا بخاطر دارم که حسن هم حضور داشت. او فقط برای ارائه یک گزارش آمده بود، بهمین دلیل او بدون اینکه وارد صحبت شود، نشست و با کنجکاوی فقط گوش کرد. علیرغم بحث طولانی در باره ضرورت ایستادگی یا خروج، جلسه به هیچ نتیجه ای نرسید و تصمیم گیری به چگونگی شرایط و  صف آرائی در محوطه دانشگاه سپرده شد. یعنی بی تصمیمی محض. من نظر یکایک رفقا را بیاد دارم. خود من با نظر علی کشتگر مخالف بودم. ولی از این «بی تصمیمی» دفاع می کردم.


 خوشبختانه چون خسرو در محل حضور داشت، فهمید که باید خارج شد. آمد و از تک تک  ما رای گیری کرد و رفت تصمیم به خروج از دانشگاه را به اجرا گذاشت.


۳-  مهم تر از همه تصمیم به افشاگری از لیبرال ها و شخص آیت الله شریعتمداری که علی رغم مخالفت سرسخت من و با دو روز و دو شب چانه زنی، بالاخره با اکثریت آرا توسط این هیات به تصمیم درآمد و نمایشنامه همانطور که میدانی اجرا شد.


دوم – مورد دیگر اشتباه خبری شما در مورد ترکیب هیات سیاسی بعد از خرداد ١٣۵٩ است. این روایت بکلی اشتباه است.  چون من دو ماه بعداز این، یعنی در تاریخ شانزدهم مرداد ماه ١٣۵٩ در نشست کمیته مرکزی که بگونه ای اضطراری برای تصمیم گیری در باره نظرات من که مخالف نظر کل کمیته مرکزی بود، برگزار شد از هیات تحریریه و کمیته مرکزی استعفا دادم. من فکر می کنم این استعفا را حتی بدون ذکر دلیل آن نیز شما می باید قید کنید.


     بهر صورت نتیجه اینستکه: هیات سیاسی جدید مورد نظر شما در خرداد ماه ۵۹ شکل نگرفته است. این هیات می باید بعد از استعفای من یعنی اواخر مرداد بوجود آمده باشد.”


توضیح کمیسیون بررسی ضربات: “کمیسیون تمامی اسامی و ترکیب کمیته مرکزی در مقاطع مختلف و مسئولیت های درونی آن را از اسناد سازمان که در سال های قبل مکتوب شده بودند، برداشته است. تا آنجائی که به یاد مانده های رفقای سازمان بر می گشت، ما این لیست را تدقیق کرده ایم. اگر نادقتی هایی وجود داشته باشد. باید به حساب گذشت زمان و فراموشی گذاشت. ما ضمن تصحیحات در لیست همچنین عین توضیحات رفیق مصطفی مدنی را در اینجا می آوریم.”


در اواخر سال ۵٨ رفیق بهزاد کریمی از کمیته مرکزی برکنار گردید و رفیق هیبت الله معینی به مشاورت کمیته مرکزی برگزیده شد.


در خرداد سال ۵٩ پس از انشعاب اقلیت رفقا محمد دبیری فرد عضو کمیته مرکزی، اکبر کامیابی مشاور و احمد غلامیان لنگرودی (هادی) مشاور به منشعبین پیوستند و بعد از انشعاب اقلیت برای اولین بار هیئت سیاسی کمیته مرکزی سازمان برگزیده شد.


ترکیب کمیته مرکزی با مسئولیت هایشان از خرداد سال ۵٩ عبارتند:


١- جمشید طاهری پور                                                             هیئت سیاسی


٢- قربانعلی عبدالرحیم پور                                                        هیئت سیاسی


٣- مهدی فتاپور                                                                      هیئت سیاسی


۴- اصغر سلطان آبادی                                                             هیئت سیاسی


۵- علی توسلی                                                                     هیئت سیاسی


۶- فرخ نگهدار                                                                        هیئت سیاسی


٧- فرج الله مومبینی کاظمی (امیر مومبینی)                                 هیئت سیاسی


٨- علیرضا اکبری شاندیز


٩- انوشیروان لطفی


١٠- محمد رضا غبرائی


١١- مصطفی مدنی


١٢­- نقی حمیدیان


مشاورین:


١٣- اسفندیار کریمی


١۴- اکبر دوستدار صنایع


١۵- بهروز خلیق


١۶- هیبت الله معینی


در تابستان ۵٩ رفیق میرعلیرضا میرموئید (بهمن) مجددا به عضویت کمیته مرکزی انتخاب شد. در پائیز همان سال رفیق مصطفی مدنی از سازمان جدا شد.


پلنوم آذرماه ۵٩ تغییراتی در کمیته مرکزی و هیئت سیاسی سازمان صورت داد. رفیق حسن پور رضائی خلیق، اکبر دوستدار صنایع، هیبت الله معینی عضو کمیته مرکزی و رفقا علی کشتگر، رحیم اسدالهی، اصغر جیلو و مازیار کاکوان به مشاورت کمیته مرکزی برگزیده شدند.


ترکیب کمیته مرکزی بعد از پلنوم آذر ماه ۵٩ عبارتند:


١- فرخ نگهدار                                                هیئت سیاسی


٢- جمشید طاهری پور                                     هیئت سیاسی


٣- علی توسلی                                             هیئت سیاسی


۴- اصغر سلطان آبادی                                     هیئت سیاسی


۵- مهدی فتاپور                                              هیئت سیاسی


۶- قربانعلی عبدالرحیم پور                               هیئت سیاسی


٧- هادی میرموئیدی                                       هیئت سیاسی


٨- علیرضا اکبری                                            هیئت سیاسی


٩- فرج الله مومبینی کاظمی –امیر مومبینی         هیئت سیاسی


١٠- محمدرضا غبرائی    عضو


١١- انوشیروان لطفی


١٢- نقی حمیدیان


١٣- بهروز خلیق


١۴- هیبت الله معینی


١۵- اکبر دوستدار صنایع


مشاورین کمیته مرکزی عبارتند از:


١۶- رحیم اسدالهی


١٧- اصغر جیلو


١٨- علی کشتگر


١٩- اسفندیار کریمی


٢٠- مازیار کاکوان


در آذر ماه سال ۶٠ رفقا هیبت الله معینی عضو کمیته مرکزی و علی کشتگر مشاور کمیته مرکزی از سازمان جدا شدند. بقیه ترکیب تا خرداد ماه سال ۶١ ثابت ماندند.


در خرداد ماه سال ۶١ افراد جدیدی بعنوان مشاور کمیته مرکزی انتخاب شدند و هیئت سیاسی مجددا برگزیده و برای اولین بار در سازمان هیئت دبیران انتخاب گردیدند. رفیق فرخ نگهدار بعنوان دبیر اول سازمان انتخاب شد.


هیئت سیاسی کمیته مرکزی از خرداد ماه سال ۱۳۶۱ عبارتند از:


١- فرخ نگهدار            دبیر اول


٢- جمشید طاهری پور


٣- علی توسلی


۴- اصغر سلطان آبادی


۵- مهدی فتاپور


۶- قربانعلی عبدالرحیم پور


٧- علیرضا اکبری شاندیز


٨- فرج الله مومبینی کاظمی (امیر مومبینی)


٩- هادی میر موئیدی (بهمن)


١٠- بهروز خلیق


١١- اکبر دوستدار صنایع


١٢- نقی حمیدیان


مشاورین هیئت سیاسی:


١٣- انوشیروان لطفی


١۴- محمد رضا غبرائی


١۵- مازیار کاکوان


سایر اعضا کمیته مرکزی:


 


١۶- اصغر جیلو


١٧- رحیم اسدالهی


١٨- اسنفدیار کریمی


١٩- بهزاد کریمی


٢٠- مهرداد مینو کده


٢١- اسماعیل ختائی


٢٢- صمد اسلامی


٢٣- ولی اله جعفریان


٢۴- طهماسب وزیری


٢۵- رقیه دانشگری


٢۶- فردوس جمشیدی رودباری


٢٧- محمد رضا جوشنی


٢٨- محمد رضا حداد پور خیابانی


مشاورین کمیته مرکزی عبارتند از:


٢۹- رضی الدین تابان


٣٠- علی پرهیزی


٣١- سعید جم نژاد


٣٢- محمد غلامی


٣٣- قربانعلی موذنی پور


٣۴- حسن جعفری


٣۵- حمید بیگی


٣۶- مهدی چشم براه (حمید تهران)


٣٧- علی پور طولابی


در پلنوم مهرماه ۶٣ کمیته مرکزی ترمیم شد. هیئت سیاسی و دبیران برگزیده شدند.


اعضای کمیته مرکزی سازمان بعد از پلنوم مهرماه ١٣۶٣ عبارتند از:


 


١- رفیق فرخ نگهدار، دبیر اول سازمان، مسئول هیئت سیاسی و دبیران کمیته مرکزی،


٢- رفیق بهروز خلیق عضو هیئت سیاسی، مسئول کمیسیون ترویج، عضو کمیسیون برنامه و عضو شورای سردبیری نشریه کار


٣- رفیق بهمن (هادی میرموئیدی) عضو هیئت سیاسی، عضو هیئت تحریریه نشریه کار، عضو کمیسیون برنامه، عضو شعبه تشکیلات


۴- رفیق مهدی فتاپور عضو هیئت سیاسی، مسئول هیئت نمایندگی سازمان در اروپا


۵- رفیق نقی حمیدیان عضو هیئت سیاسی، مسئول کمیسیون بازرسی، عضو تحریریه نشریه کار،


۶- رفیق مجید عبدالرحیم پور عضو هیئت سیاسی، عضو شعبه تشکیلات


٧- رفیق بهرام دوستدار صنایع عضو هیئت سیاسی، عضو تحریریه نشریه کار


٨- حسن عضو هیئت سیاسی و عضو هیئت دبیران و مسئول کل تشکیلات سازمان


٩- رفیق جمشید طاهری پور عضو هیئت سیاسی و عضو هیئت دبیران و مسئول (ناظر) کمیسیون خط مشی گذشته، زنان، خلقها، رادیو زحمتکشان


١٠-  رفیق کیومرث سلطان آبادی عضو هیئت سیاسی و عضو هیئت دبیران، و مسئول (ناظر) کمیسیون کارگری، بین المللی، جوانان، مالی و عضو شورای سردبیری نشریه کار


١١-  رفیق فرج الله مومبینی کاظمی (امیر مومبینی) عضو هیئت سیاسی و عضو هیئت دبیران، و مسئول تحریریه نشریه کار، و ناظر کمیسیونهای ترویج، تبلیغات، دهقانی، برنامه


١٢-  رفیق بهزاد کریمی عضو مشاور هیئت سیاسی و مسئول رادیو زحمتکشان و مسئول هیئت نمایندگی سازمان در افغانستان


١٣-  رفیق مازیار کاکوان عضو مشاور هیئت سیاسی، مسئول کمیسیون کارگری، عضو کمیسیون ترویج


١۴-  رفیق ولی جعفریان (پرویز) عضو کمیته مرکزی سازمان، عضو هیئت نمایندگی در اروپا، مسئول نشریه اکثریت


١۵-  رفیق رقیه دانشگری عضو کمیته مرکزی سازمان، رادیو زحمتکشان و مسئول کمیسیون زنان


١۶-  رفیق اسفندیار کریمی (فریدون) عضو کمیته مرکزی سازمان، عضو هیئت تحریریه نشریه کار، مسئول کمیسیون دهقانی


١٧-  رفیق فردوس جمشیدی رودباری عضو کمیته مرکزی سازمان، مسئول کمیسیون تبلیغات


١٨-  رفیق محمد رضا حدادی پور خیابان عضو کمیته مرکزی سازمان، عضو کمیسیون ترویج


١٩-  رفیق مجتبی مهرداد مینوکده عضو کمیته مرکزی سازمان ، عضو کمیسیون ترویج


٢٠-  علیرضا اکبری شاندیز عضو هیئت سیاسی در بازداشت


٢١-  انوشیروان لطقی عضو مشاور هیئت سیاسی در بازداشت


٢٢-  محمد رضا غبرائی عضو مشاور هیئت سیاسی در بازداشت


٢٣-  اصغر جیلو


٢۴-  رحیم اسدالهی  در بازداشت، بعدا اعدام شد.


٢۵-  اسماعیل ختائی


٢۶-  صمد اسلامی    در بازداشت، بعدا اعدام شد.


٢٧-  طهماسب وزیری


٢٨-  محمد رضا جوشنی


٢٩-  حسن جعفری عضوی جدید کمیته مرکزی در سال ۶٣ مهر ماه


٣٠-  سعید جم نژاد عضو جدید کمیته مرکزی در سال مهرماه ۶٣


مشاورین کمیته مرکزی:


 


٣١- رضی الدین تابان        در بازداشت، بعدا اعدام شد.


٣٢- علی پرهیزی            در بازداشت


٣٣- محمد غلامی


٣۴- حمید حمید بگی


٣۵- حمید تهران


٣۶- علی                        در بازداشت


٣٧- محمد جودکی            در بازداشت


٣٨-  احمد پورمندی


٣٩- کاظم عسگری


۴٠-  سلمان سلماسی


۴١-  حسن عرب (اسد)


۴٢-  رفیق قربانعلی موذنی پور در فاصله دو پلنوم جان باخت.


 


 


ضمیمه ٣


اعضای کمیته مرکزی سازمان بعد از پلنوم وسیع فروردین ١٣۶۵


هیئت دبیران:


١- رفیق فرخ نگهدار (صادق) مسئولیت ها: دبیر اول، مسئول هیئت سیاسی و هیئت دبیران، ناظر شبعه بین المللی، رادیو زحمتکشان، عضو کمیسیون برنامه


٢- رفیق جمشید طاهری پور (رحیم) مسئولیت ها: ناظر شعبه ترویج و آموزش، کارگری، زنان، خلق ها


٣- رفیق فرج الله مومبینی کاظمی-امیر مومبینی  مسئولیت ها: سردبیر نشریه کار، ناظر شعبه دهقانی، کمیسیون برنامه و تبلیغات


۴- کیومرث سلطان آبادی مسئولیت ها: ناظر شعبه امنیتی، تشکیلات خارج از کشور، جوانان، مالی و کمیسیون گروه های سیاسی


۵- مجید عبدالرحیم پور مسئولیت ها: ناظر تشکیلات داخل کشور


هیئت سیاسی – اجرایی در عین حال اعضای هیئت دبیران عضو هیات سیاسی نیز بودند.:


۶- بهروز خلیق مسئول شعبه ترویج و آموزش، عضو تحریریه نشریه کار، عضو کمیسیونهای برنامه و گروه ها


٧- نقی حمیدیان مسئول شعبه بین المللی، مسئول شعبه کنترل و عضو کمیسیون اساسنامه


٨- مهدی فتاپور (خسرو) مسئول هیئت نمایندگی سازمان در اروپا


٩- بهزاد کریمی (نور محمد)  مسئول افغانستان، رادیو زحمتکشان، شعبه خلق ها


١٠-  هادی میرموئیدی (بهمن) عضو شعبه تشکیلات (شهرستانها)، عضو کمیسیونهای برنامه و اساسنامه


اعضای مشاورین هیئت سیاسی – اجرایی:


١١-  علی توسلی (حسن) مسئول شعبه مرکزی تشکیلات، عضو کمیسیونهای برنامه و اساسنامه


١٢-  بهرام دوستدار صنایع مسئول جوانان، عضو تحریره نشریه کار، عضو کمیسیون گروه های سیاسی


١٣- مازیار کاکوان مسئول کمیسیون کارگری، عضو کمیسیونهای ترویج، کنترل و نشریه کار


١۴- فردوس جمشیدی رودباری مسئول شعبه تبلیغات، مهاجرین مقیم شوروی و مستقیما باکو و عضو کمیسیون گروهای سیاسی


باقی اعضای کمیته مرکزی:


١۵-  کریم جیلو مسئول شعبه امنیت، عضو کمیسیون کنترل،


١۶-  فریدون (اسفندیار کریمی)


١٧-  رقیه دانشگری (فران) مسئول زنان، عضو تحریریه رادیو زحمتکشان


١٨-  طهماسب وزیری(عباس) مسئول کمیته ارتباطی مستقر در افغانستان،


١٩-  دکتر رضا جوشنی املشی مسئول دبیرخانه، مسئول ترکمنستان، عضو شعبه بین المللی


٢٠-  حمید حمید بیگی، منشی هیئت سیاسی، مسئول شعبه مالی، مسئول تاشکند


٢١-  مجتبی – مهرداد مینوکده- مسئول دایره ترجمه در کمیسیون ترویج و عضو جوانان


٢٢-  محمد حدادپور خیابان مسئول دایره اقتصاد در کمیسیون ترویج


٢٣-  ولی الله جعفریان (پرویز) مسئول نشریه اکثریت و عضو کمیته اروپا


٢۴-  حسن جعفری (قاسم) مسئول کمیته ارتباطی در برلین و عضو کمیته اروپا


٢۵-  )کامران) اسماعیل ختائی مسئول کمیته ارتباطی در فرانسه و عضو کمیته اروپا


٢۶-  سعید جم نژاد (اصغر) مسئول کمیته ارتباطی در ترکیه و عضو کمیته اروپا و عضو کمیته امنیتی مستقر در اروپا


٢٧-  سامان سلماسی –سلمان نجفی- مسئول در داخل و عضو کمیته رهبری داخل کشور


٢٨-  اسد (حسن عرب) عضو کمیته ارتباطات مستقر در افغانستان


٢٩-  مهدی چشم براه (حمید تهران) عضو شعبه تشکیلات و عضو کمیته ارتباطی در افغانستان


٣٠-  کاظم (اصغر عسگریپور)  عضو کمیته ارتباطات افغانستان و مسئول شبکه مرزها


اعضای مشاور کمیته مرکزی:


٣١-  اصغر خرسند عضو کمیته اروپا


٣٢-  فاطی عضو شعبه امنیت


٣٣-  شمسی معاون دکتر رضا در دبیرخانه


٣۴-  سعید شمس (فاروق) مسئول کردستان


٣۵-  کیانوش توکلی (مسرور) مسئول در داخل، و عضو کمیته رهبری داخل کشور


٣۶-  بهنام  مسئول در داخل – مسئول خوزستان بوده است.


٣٧-  محمد حسن دیانک شوری – منصور مسئول در داخل و عضو کمیته رهبری داخل کشور


٣٨-  جاسم خاکسار مسئول در داخل


٣٩-  علیرضا هاشمی مسئول در داخل


۴٠-  حمید منتظری مسئول در داخل کشور


۴١-  برات  مسئول در داخل کشور – لرستان


۴٢-  کیومرث قلی زاده مسئول در داخل کشور (متاسفانه در تصادف فوت کرده است)


۴٣-  احمد پورمندی مازندران مسئول در داخل کشور


 


دبیرخانه:


فرخ نگهدار ناظر و رضا جوشنی املشی مسئول


اعضای کمیسیون برنامه:


فرخ نگهدار، بهروز خلیق، هادی میر موئیدی، حسن با مسئولیت فرج الله مومبینی کاظمی-امیر مومبینی


اعضای کمیسیون  دهقانی:


ناظر فرج الله مومبینی کاظمی-امیر مومبینی، مسئول فریدون (اسفندیار کریمی)، ماشاالله سلیمی و بهمن خانجان عضو


اعضای کمیسیون  بین المللی:


رضا جوشنی و با مسئولیت فردوس جمشیدی رودباری


اعضای کمیسیون  خلق ها :


ناظر جمشید طاهری پور و مسئول بهزاد کریمی


اعضای کمیسیون  زنان :


ناظر جمشید طاهری پور، مسئول رقیه دانشگری


هیئت تصویب کننده مقالات :


جشمید طاهری پور، بهروز خلیق و نقی حمیدیان


رادیو زحمتکشان :


ناظر فرخ نگهدار و مسئول بهزاد کریمی


مسئول ارتباط با حزب کمونیست شوروی رفیق:


فرخ نگهدار


نمایندگی های کمیته مرکزی :


غرب، مهدی فتاپور، افغانستان، بهزاد کریمی، پراگ، فرخ نگهدار، سوریه، فریدون (اسفندیار کریمی) با نظارت فرخ نگهدار


اعضای کمیسیون  مالی :


ناظر کیومرث سلطان آبادی، مسئول حمید بیگی


 


اعضای کمیسیون  جوانان :


ناظر کیومرث سلطان آبادی، مسئول بهرام دوستدار صنایع


 


اعضای کمیسیون  کارگری :


مسئول مازیار کاکوان، عضو حمید تهران و ناظر کیومرث سلطان آبادی


اعضای کمیسیون اساسنامه :


هادی میر موئیدی، حسن با مسئولیت نقی حمیدیان


 


اعضای کمیسیون ترویج و آموزش :


بهروز خلیق، مازیار کاکوان، مجتبی، محمد حداد و  با مسئولیت جمشید طاهری پور


 


اعضای کمیسیون گروه های سیاسی :


بهروز خلیق، بهرام دوستدار صنایع، فردوس جمشیدی رودباری با مسئولیت کیومرث سلطان آبادی


اعضای سردبیری نشریه کار :


بهروز خلیق، بهرام دوستدار صنایع، مازیار کاکوان، سیروس مددی، فئواد محسنی، کادر؟؟ و با مسئولیت فرج الله مومبینی کاظمی-امیر مومبینی


اعضای شعبه مرکزی تشکیلات  :


هادی میر موئیدی (شهرستانها)، حمید تهران (افغانستان)، حسن (تهران و رابط داخل از طریق اروپا) و با مسئولیت مجید عبدالرحیم پور


اعضای کمیته تشکیلات اروپا :


ولی (پرویز)، اصغر خرسند، حسن جعفری، اسماعیل ختائی، اصغر ترکیه (در آینده) با مسئولیت مهدی فتاپور


 


اعضای کمیسیون کنترل :


کریم جیلو، مازیار کاکوان و با مسئولیت نقی حمیدیان


اعضای کمیته افغانستان :


حمید تهران (داخل و کابل)، طهماسب وزیری(داخل و کابل)، کاظم (اصغر عسگریپور) (شبکه مرز و بلوچستان)، اسد (حسن عرب) (داخل و حرکت متناوب)، کریم جیلو ( امنیتی)، رقیه دانشگری (رادیو) و با مسئولیت بهزاد کریمی


کمیته رهبری داخل کشور (در آینده) :


کیانوش توکلی، سامان سلماسی، جاسم خاکسار، محمد حسن دیانک شوری – منصور ، علیرضا هاشمی و با مسئولیت مجید عبدالرحیم پور


 


 


 


ضمیمه ۴


 


اظهار نظر تعدادی از کادرهای داخل و خارج از کشور در پلنوم وسیع ۶۵. لازم به توضیح است که متاسفانه در اسناد سازمان دیگر صحبت های رفقا شرکت کننده در پلنوم موجود نیست. آوردن صحبت های بخشی از رفقا که تندنویسی شده است. بمعنای انتخاب گزینشی و به منظور ارزیابی معین از این رفقا نیست، بلکه تلاش ما برای انعکاس روحیه حاکم بر پلنوم بوده است. تا آنجائی که ما اطلاع داریم. روحیه حاکم بر پلنوم وسیع کمابیش همانی بوده که در صحبت های این رفقا آمده است.:


 


آنچه که در پایین آمده است، یادداشت هایی است که از اظهارات رفقای کادر شرکت کننده در پلنوم وسیع ١٣۶۵ تند نویسی شده است.


بهرام / تبلیغات:


- کار در میان طبقه کارگر بمثابه حلقه اصلی کار بدانیم.


- قدرتمندی ضامن پیشگیری از راست روی و چپ روی ها همانا حضور کارگری آگاه و پیشرو کارگران در صفوف کارگران است.


- مادام که آگاهی سوسیال دمکراتیک در میان کارگران نرود کمونسیت ها در میان آنان نباشند. اندام های سیاسی-تشکیلاتی از کارگران پرشور تامین سرکردگی طبقه کارگر کار دشواری خواهد بود.


- تربیت و پرورش کادرهای کارگری


- بر آوردی مجدد از میزان نفوذ خود در کارخانجات بعمل آوریم.


- عضوگیری از کارگران با انعطاف لازم همراه باشد.


- امکانات آموزشی ارجحیت را برای کارگران در نظر بگیریم.


علیرضا هاشمی:


-           انجمنهای اسلامی مورد تنفر کارگران اند.


-           کارگران به دولت بدبین هستند.


-           کارگران قدیمی خانههای محقری درست کردند.


-           افکار بورژوایی و تفکر سلطنت طلبان در بین کارگران شایع تر است. ولی در نیمه ثبات…..


-           اعلامیههای ما در کارخانه ها پاره نمی شود. و دور از چشم انجمن اسلامی آنها رامیخوانند. بدلیل ضد رژیم بودن.


-         نقش سازمان بیش از نیروهای سیاسی دیگر است.


-         در برخی کارخانجات راه کارگر و اقلیت کار میکنند.مجاهدین در کارخانجات نیست.


-         حزب توده ایران در کارخانجات حضور ندارند. اگر باشند مستقل اند.


-         جنگ در زندگی کارگران اثر گذاشته و آنها را به عکس المل واداشته است.


-         اعتراض به نپرداختن حقوق به جنگ


-         سازماندهی کارگران بیکار به کندی به پیش میبرند.


-         جنبش کارگری بر مناطق زحمتکش نشین اثر میگذارد.


-         سازمان باید توجه جدی به سازماندهی طبقه کارگر نماید.


-         شعارهای سوسیالیستی و دمکراتیک را در میان آنان گسترش دهیم.


-         کارگران صنعتی کارخانجات فعالترین بخش اند.


-         کادرهای قوی نیروها در محلات کارگری و زحمتکش نشین و قوی ترین کادرها مسئول کلیدی ترین صنایغ


-         بنظر من تعاونی مسکن کارگران مهمترین تشکل کارگری است.


-         هستههای هنوز متشکل نگرفته اند.


-         میباید رفقای کارگر را که مستعد هستند در درون تشکیلات ارتقا دهیم. تا در سطوح بالا نقش داشته باشند.


-         شعبه کارگری با بررسی گزارشات باید  در جهت تشکل طبقه کارگر رهنمود بدهد. بولتن کارگری بدهد که بعدا نشریه بشود.


-         رادیو را باید تقویت کرد. هیئت سیاسی تلاش لازم را بکند.


-         سیاست سازمان در مورد صنوف روشن شود.


انتقادات از شعبه کارگری


-         اولا شعبه کارگری هر ساله باید جمعبندی از اعتصابات ارائه می داد.


-         ثانیا شرکت ما در جنبش کارگری را بررسی بکند.


-         ثالثا باید رهنمودهای عملی می داد تا گامی به جلو میرویم.


-         رابعا شعبه کارگری در دو سه ساله گذشته هیچ کتابی کارگری را ترجمه و معرفی نکرده است.


-         هیچ توضیحی نمیدهد که چگونه باید ابتکار انجام شود.


حسن دشت آرا (شرق)


-         حفظ ارتباط و ارتقا تشکیلات سازمان در داخل کشور اهمیت اساسی دارد. برنامه ریزی دستگاه رهبری سازمان وظیفه فوق را باید محوری و اساسی قرار دهد.


-         سطح امنیتی تشکیلات نازل و ضربه پذیر است


-         آیا از آموزشهای لازم استفاده کردهایم. آموزش دادهایم. نفوذ را سازمان دادهایم. و …


-         بدون گسترش کار تودهایی ایمن کردن تشکیلات غیر ممکن است.


-         بررسی مجدد اینکه پلیس در تشکیلات نفوذ دارد، بررسی شود.


-         بخصوص اطلاعاتی که مکالمات تلفنی و نامه از کار مهم پلیس داده


-         بررسی هواداران و اعضا که به خارج آمده اند.


-


پیشنهادات حسن دشت آرا:


 


-         آموزش کادرها به مسایل امنیتی در مدارس


-         درج مقالات امنیتی در نشریه کار


-         جزوات آموزشی


-         برای پیشبرد کارها در میان کارگران


-         در فاصله قریب به یکسال و طرح تشکیلات اجرا کردهایم. ولی تشکیلات عملا متمرکز است.


-         جوانان هیچ کاری نکردهایم.


-         حق مسئله عضوگیری


-         وزن کارگران و زنان باید افزایش یابد. بررسی ترکیب طبقاتی سازمان


-         سیستماتیک نمودن گزارشدهی و گزارشگیری


-         اگر رفقای مسئول گروه مرکزی ضربه بخورد و ادامه کار مشکل و غیر ممکن است.


-         تربیت کادر باید در دستور باشد.


-         به تحکیم انظباط حزبی باید توجه نمود. گسترش دمکراسی بدون توجه به سانترالیزم ضربه زننده است.


-         برخورد شجاعانه با مشی


-


سامان سلماسی:


 


-         مردم حسرت سالهای قبل از انقلاب را میخورند.


-         روحیه نارضایتی و نفرت از رژیم … در حال گسترش است.


-         روحیه مبارزه جویانه کارگران صنعتی در حال افزایش است.


-         سازماندهی نیروهای انقلابی ضعیف است.


-         سازمان در موقعیت بهتری برخوردار است، ولی هنوز ضعیف است. هنوز تمام نیروها در سازمان … نتوانستیم پایههای خود را در میان مردم مستحکم نمائیم.


-         نداشتن خط مشی انقلابی


-         برخی امکانات نادرست تشکیلاتی که موجب قطع ارتباط شد.


-         عدم آموزش و تشویق و تهیج


-         ترکیب طبقاتی سازمان


-         ضرورت های … فعالیت خودمان را ده چندان نمائیم


-         انتظارات از پلنوم فوق العاده است.


-         بدون نقد شجاعانه مشی و برنامه گذشته قادر نخواهیم شد، تئوری انقلابی را تدوین نمائیم. با آموزش لنین و کنگره ٢٧


-         اعتراف صریح به اشتباهات بما لطمه نخواهد زد. پوشیده نگاه داشتن بما ضربه خواهد زد.


-         در عرصه تئوریک بی توجهی به از کسب قدرت سیاسی


-         به امر رهبری طبقه کارگر


-         کم بها دادن به طبقه کارگر


-         درک نادرست از انقلاب ملی – دمکراتیک


-         درک نادرست از ….


-         کم بها دادن به … مبارزه


-         درک انحرافی از وحدت کمونیستی


-         فقدان تحلیل از ساختار


-         ارزیابی نادرست از حاکمیت و ….


-         دل بستن بر افرادها انجام شد. و چشم بستن بر ماهیت


-         جبهه سایی در مقابل رژیم


-         مخدوش کردن تبلیغات با تبلیغات رژیم


-         عدم تدارکات برای شرایط مخفی


-         کم توجهی به نظر اعضا و کادرها


-         کم بها دادن به انتقاد و انتقاد از خود


-         کم توجهی به اساسنامه


-         به ورطه رفرمیسم و اپورتونیست راست در غلطیدیم.


-         ما سالها باید مبارزه کنیم تا اعتماد هوادران را جلب کنیم. توده ها که جا خود دارند.


-         استراتژی ما میبایست متوجه سرنگونی حاکمیت و ایجاد حاکمیت برهبری طبقه کارگر


-         خمینی افشا و …


پیشنهادات سامان:


 


-         تدوین برنامه


-         داشتن رادیویی قوی


-         گسترش تشکیلات داخل کشور


-         سمت دهی تشکیلات بطرف توده ها


 


فاطی:


 


-         ضرورت ارتباط با تودههای زن


-         زنان در مبارزه صنفی نقش زیادی دارند.


-         زنان در مقابل رژیم اند. زنان در زندانها ایستادگی میکنند.


-         پتانسیل انقلابی زنان روز بروز افزایش میابد.


-         وظیفه یک سازمان انقلابی در مقابل این همه ستم چیست؟


-         برای سازماندهی آنان چه کردهایم؟


-         رژیم و سلطنت طلبان بیشترین بهره برداری را از عدم آگاهی زنان میکنند.


-         چرا جای زنان در رهبری خالی است؟


-         جنبش زنان به رهبران خود نیاز دارند. اینان از جنبش بیرون میایند. سازمان باید این کادرها را تربیت کند.


اصغر خرسند:


 


-         با تحول در نظر ما نیست به مسئله قدرت سیاسی و …. سازماندهی مبارزه ایدئولوژیک فعال از ضروریات حتمی است.


-         طرح شعار وحدت جنبش کمونیستی بدون مبارزه ایدئولوژیک در حد شعار باقی میماند.


-         ضرورت انتشار نشریه تئوریک


-         ارتقا آموزش تشکیلات به مسایل نظری و موازین سازمانی


-         دستاوردهای پلنوم باید آموزش داده شود.


-         تدوین استراتژی و تاکتیک کمونیستها ضرورت تمام دارد.


-         مسئله مهاجرت بخاطر نبودن برنامه از پیش آماده شده مهاجرت بی رویه صورت گرفته و عوارض زیادی با خود بهمراه دارد.


-         اگر با روحیه کادرها برخورد نشود. خصائل ناسالم در آنها رشد خواهد کرد.


-         از نیروهای مهاجر برای تشکیلات داخل استفاده شود.


-         بیرون این روحیه که برای بازگشت همیشه آماده باشند. تقویت روحیه انترناسیونالیستی و انتقال آنان به افغانستان، کردستان و فلسطین.


کاظم عسگری پور:


 


-         صحت استراتژی و تاکتیک با میزان تاثیرگذاری آن بر مردم مشخص میشود.


-         فقیران فقیرتر و ثروتمندان ثروتمندتر شده اند.


-         بیکاری و خرافه پرستی گسترش یافته است.


-         اشاره به انحرافات مشی در عرصه کارگری، دهقانی و خلق کرد و ….


-         دلمردگی – ضعف روحی – اپورتونیست سکتاریسم بر سازمان غلبه کرد.


-         بیائید عبرت از تاریخ را به تاریخ نسپاریم.


-         انحرافات را بشناسیم و به توده ها نشان دهیم


-         بهوش باشیم. مبارزه طبقاتی تحت تاثیر مصلحت گراییها قرار نگیرد.


-         گذشته را بررسی نمی کنیم که وظایف امروز و آینده را فراموش کنیم.


-         مبارزه ایدئولوژیک کار رهبری را تحت شعاع خود قرار داده است.


-         به امر عضوگیری توجه لازم نکردهایم و به جذب نیرو


-         از فردای پلنوم باید سیاست معینی داشته باشیم.


-         کمیته داخل کشور تشکیل شود.


-         ستاره این رژیم رو به افول است.


بایرام (بهرام):


 


-         امید اینکه پرچم لنینیسم با گسترش ارتباط با کارگران و رنجبران باشد.


-         جنبش کم دامنه و ناپیگیر است. علت اصلی ضعف و تشتت نیروهای انقلابی و ضربه خوردن اتحاد پیشاهنگ طبقه کارگر، توده ها پیشاهنگ خود را میجویند.


-         تشکیلات ما، شمشیر ما کند و زنگ زده و در معرض ضربه پلیس است.


-         … امنیت کادرها پایین است. سرنخهای  لو رفته بسیارند.


-         شیوههای ارتباطی ما نارسا و نا مطمئن هستند


-         امر مبارزه با پلیس سیاسی کار خطیری است.


-         کیفیت گروه ها نا مطلوب است


-         بحث حول مسایل ایدئولوژیک در رهبری امر توجه به مسایل سیاسی آسیب زده است.


-         ما دارای برنامه و نقشه معینی برای نیروهای هوادار نمی باشیم. امید به رادیو … بود.


-         کمبود کادر از ضعفهای ما در تشکیلات داخل است.


-         جلب و جذب نیروهای جدید از بستر رشد مبارزه طبقاتی … می کند.


-         در سه سال گذشته زنان در حاشیه قرار گرفته اند و منشی شوهرانشان شده اند.


-         گزارشدهی و گزارشگیری و تشویق و تنبیه … وجود ندارد.


-         ما از گسترش مباحث تشکیلات داخل ضربه نخوردهایم.


-         ما به تشکیلاتی آهنینی نیاز داریم.


حمید تهران


-         تصمیمات پلنوم در سرنوشت جنبش طبقه کارگر نقش تعیین کننده دارد.


-         اشتباهات و خطاها تنها در عرصه استراتژی نبود بلکه در عرصه اصول سازمانی هم بود.


-         کار سازمانی یک علم است و با سیاست و مشی رابطه دیالکتیکی دارد.


-         کاربست اصل مسئولیت فرد و تصمیم گیری جمعی. سانترالیزم دمرکراتیک


-         حلقه اصلی در سیاسیت تشکیلاتی باید تشخیص دهیم


-         دو حلقه: ١- تغییر موضوع یا شرکت ٢- تکامل ساختار سازمانی


-         ما عمدتا نیروهای عضو و هوادار خود را سازمان می دهیم، حال آنکه باید نیروهای کارگری و زحمتکشان را سازمان دهیم. کارگران را جذب بکنیم.


-         تغییر متد هیئت سیاسی در برخورد با مسئله ماند.


-         تقویت کادرها


-         آموزش کادرها


-         گزارش گیری و گزارش دهی


-         جذب نیروها


-         انتقال تجارب یکدیگر


-         حلقه دوم تکامل ساختار سازمانی. سازمان انقلابیون حرفهایی موفقیت نداشتهایم.


-         کار علنی هنوز نمی کنیم


-         آموزش به رهبری گروه های مرکزی


-         گسترش شکل فردی کار تودهایی


حاجی رحیم


-         برای طبقه کارگر توجه به مسئله ملی اهمیت جدی دارد.


-         دفاع از مبارزات کانون فرهنگی سیاسی خلق ترکمن


-         سازمان نباید دستاوردهای بزرگ خود در ترکمن صحرا از دست بدهد. مردم ترکمن به سازمان اعتماد دارند.


-         کانون فرهنگی سیاسی خلق ترکمن باید تقویت کرد. نه بمثابه ارگان سازمانی بلکه به مثابه ارگان واقعی


-         ……. پلنوم به امر وحدت رهبری و تشکیلات کمک کرد. امیدوارم باز هم تعمق بیشتری یابد.


-          


بهروز حقی


-         تشکر از حزب کمونیست شوروی و رهبری سازمان بخاطر تشکیل پلنوم


…..


-         ترک مبارزه ایدئولوژیک بنفع ایدئولوژی بورژوازی تمام خواهد شد.


-         نقد خطاهای گذشته نباید شکل ندامت نامه در مقابل جریانات سکتاریستی باشد.


-


وحید گیلان


-         رابطه خارج با داخل از تحرک برخوردار نیست.


-         انتقاد به کمیته ارتباطی حزب و اینکه از امکانات بدرستی استفاده نمی کند.


-         تنوع جاسازیها، استفاده از می کرو فیلم، استفاده از تنکنیک و فن


-         دستور العمل های امنیتی به تشکیلات در مورد احتمال هجوم به تشکیلات داخل غلط بوده ….


-         رکود سیاسی در تشکیلات سازمانی


-         مباحثی یک نامه سیاسی دریافت نکردیم. سوال سیاسی از ما کرده باشند. صرفا امنیتی و تشکیلاتی و تکنیکی بوده است.


-          


احمد مازندران (پورمندی)


-         دشواری وظایف ایجاب می کند که از هر گونه خوش بینی پرهیز کنیم. پلنوم آغازی برای برخورد با مسایل پیچیده است.


-         نباید انتظار داشت که مسایل یکبار برای همیشه پاسخ گفتهایم. به گذشته بعنوان منشا و سرشاز از تجارب باید نگاه کنیم.


-         باید به زمینههای که به تحریف موضع پرولتاریا کشده شدیم بررسی شود.


-         بورژوازی تلاش می کند که کمونیستها را مسئول شکست انقلاب معرفی کنند.


-         نقد خط مشی باید با وسیع ترین تعرض سیاسی علیه جریانهای بورژوازی همراه شود.


-         پا به پای بررسی خط مشی خود باید خیانت خورده بورژوازی و بورژوازی و روحانیت را افشا کرد.


-         رادیو به هر قیمت رادیو به هر صورت


-         بکارگیری از تاکتیک جدید برای ارتباطات. اکنون خبر ۴ ماه بعد بدست رهبری میرسد.


-


محمد حسن دیانک شوری – منصور


-         تشکر از رهبری برای شرکت در پلنوم


-         بحران اقتصادی جامعه


-         اخراج کارگران و کاهش در آمد کارگران و مقاومت کارگران در قبال اخراج


-         تنفر کارگران از جنگ


-         افزایش نارضایتی علیه رژیم


-         سازمانهای پیشاهنگ هنوز شایستگی خود را اثبات نکرده اند.


-         پخش اعلامیه با استقبال کارگران روبرو میشود


-         توجه دادن به کمیته مرکزی که به کارگران بیاندیشد.


-         رشد انحراف در میان جوانان و پانکیستها


-         انتقاد از سازمان جوانان که چه کردید؟


-         وضع بسیار بد اجتماعی زنان. فساد  و فحشا ، طلاق ، بیکاری، …


-         نقش زنان در آینده عظیمتر از انقلاب بهمن خواهد بود.


-         سازمان در موقعیت حساسی قرار گرفته است


-         باید در فکر پیوند با مردم باشیم


-         کار انقلابی در ایران به شهامت انقلابی نیاز دارد


-         پرورش کادرها ضرورت جدی دارد.


-         نداشتن پیوند با توده ها نه ضعف تئوریک و نه وضعیت سازمانی به جدائی رهبری و بدنه از ضعفهای جدی سازمان ماست


-         اگر بخواهیم ادامه کار جنبش کمونیستی را تضمین کنیم. به تربیت کادرها کارگری و انقلابی بپردازیم.


-         موجودیت و وحدت دستگاه رهبری بر اساس موازین لنینی برای ادامه کاری جنش و تامین رهبری آن ضرورت حتمی دارد. وحدت خود را چون مردمک چشم حفظ کنید.


-         کنگره یک ضرورت جدی و در راه سانترالیسم دمکراتیک است.


-         نیازهای تشکیلات ارتباط جدی تری را بین رهبری و بدنه تشکیلات ضروری میسازد.


-         پدیده مهاجرت به استفاده ما برای آموزش و سازماندهی مهاجرین . نباید گذاشت مهاجرین تغییر هویت بدهند.


-


بهروز تبلیغات


-         توان هر حزب و جدی در آن نهفته است که چگونه مردم را آگاه می کند.


-         انتقاد از شعبه تبلیغات باید کار تبلیغی گذشته خود را بررسی نموده و از تجارب استفاده کند.


 پیشنهادات:


-         فعال کردن شعبه بنحوی که شعبه واقعا به ارگان بدل شود.


-         ایجاد هسته تبلیغی در ایران یا در کشورهای همجوار


-         فعال کردن ارتباط تشکیلات و تبلیغات


-         فعال کردن رابطه شعبه تبلیغ و کارگری


-         توجه جدی به هنر مندان


-         توجه جدی به ترویج


-         ایجاد هسته جدی تبلیغی در اروپا


-         ایجاد یک هسته تبلیغی در حوزه خلیج فارس با توجه به کارگران ایران و مهاجر در آنجا


-         سازماندهی تبلیغات از طریق خانواده شهدا


-         استفاده از رادیو


-         استفاده از کشورهای سوسیالیستی برای آموزش تبلیغات رفقای داخل اهمیت دارد.


-         زنان در تبلیغات توجه شود.


-         کار تبلیغی با اعضای سازمان و ایجاد نفرت به رژیم و عشق به مردم را ایجاد کند.


-         روحیه رزمجویی باید وسیعا در بین رفقای ما تبلیغ شود.


-         جزوات تبلیغی انتشار یابد.


-         رفیق مسئول تبلیغ در گروه های مرکزی و مستقل


 


حمید منتظری


-         تشکر از رهبری برای شرکت کادرها در پلنوم


-         رژیم هر روز فجایع بیشتری را علیه توده تدارک میبیند.


-         وضعیت تاثیرگذاری کارگران و زحمتکشان


-         علیرغم همه فشارها کارگران صحنه پیکار را ول نکرده اند.


-         باید این مبارزه را ما کمونستها سازمان دهیم. ما خیلی عقب مانده هستیم. علتش خط مشی انحرافی ما بود. به کارگران گفتیم اعتصاب نکنید. به زنان گفتیم این وضع گذراست. مردم را بسوی سراب بردیم.


-         ما باید اشکارا به زحمتکشان بگوئیم که اشتباه کردهایم. اعتراف به اشتباه در چپ افزایش جلب اعتماد مردم بما خواهد شد. ما جایگاه خود را باز خواهیم یافت.


-         ما از موازین زندگی لنینی حزبی فاصله گرفتیم: فقدان دمکراسی در تشکیلات. همه تشکیلات به رهبری خود عشق میورزد. و این سزاوار نیست که تشکیلات بی خبر بماند. این چه اندیشهای است که به تشکیلات اعتماد و اعتقاد ندارد.


-         رهبری برخورد فعالی با گزارشات نمی کند. در عرصه گزارشدهی به تشکیلات هیچ حرکتی نمی کنند.


-         عدم سازماندهی نیروهای حول سازمان از جمله زنان موجب محروم کردن نیروی زیادی از مبارزه شده است


-         امروز در میان مردم یک سوالی عمومی مطرح است. همه میپرسند چرا علیرغم اعتراض حرکتی صورت نمیگیرد. مردم میگویند دنبال کی برویم.


-         به خانه تکانی جدی سیاسی، ایدئولوژیک و تشکیلاتی نیاز داریم.


-         سازمان در سرتاسر میهن ما مطرح است


-         در عرصه تئوری جنبش نیاز به تئوری دارد. پلنوم باید کار پایه ما در این وجه گردد. باید مبارزه ایدئولوژِک جادی را علیه اپورتونیسم و سکتاریسم سازمان داد.


تشکیلات: – کار در میان توده ها و کارگران


-         انتقال بخشی از رهبری به داخل


-         تقویت گروه های داخل


-         تجدید نظر در بافت ساختاری گروه های مرکزی بخش علنی و مخفی را بدهیم.


-         تشخیص حلقه اصلی و فرعی از هم


-         کار در میان جوانان ضرورت دارد. ضمنا موقعیت ما در میان جوانان ضعیف نیست.


-         به حضور خود در مناطق خلقی توجه بکنیم. در کردستان و ….


-         رادیو اکثریت مردم برنامههای فارسی رادیوهای خارجی را گوش میکنند. فقط جای ما خالی است.


اصغر تبریز


-         تشکیلات سه سال جنگ با رژیم را پشت سر گذاشته است. رفقای کبیری بدست رژیم افتاد و زحمات زیادی کشیدیم.اما بهره گیری نبردیم.


-         جابجایی تشکیلاتی و پخش نشریات دو کاری بود که طی این مدت انجام دادیم.


-         خطر انهدام جدی همچنان تشکیلات ما را تهدید می کند


-         کار در میان توده ها نزدیک به صفر بود.


-         ارتباط ما با روستاها قطع شده است


-         به امر آگاه سازی زنان و جوانان کم توجه کردهایم.


-         وضع مالی خرات است. و شیوه تکثیر ابتدائی است.


-         از تکنیک جهان معاصر بی بهره ماندهایم.


-         کم توجهی به تدابیر پلنوم مهر ۶٣ به بهبود وضع مالی در خارج انجامید


-         شیوهای سازماندهی ما از شیوه سازماندهی دشمن عقبتر است


-         توزیع کادر در خارج غلط است


-         ضرورت اعزام کادر همچنان بعنوان یک ضرورت مطرح است.


-         کادرها دو دسته اندو یکدسته کار سیاه میکنند. یکدسته مطالعه و بحث میکنند.


-         دور بودن رهبری از تشکیلات و رهبری بحران زده یعنی مغز بیمار


-         حواسمان جمع باشد که هر کاری … و فداکاری کمونیستی را فراموش نکنیم.


-


طهماسب وزیری(عباس)


-         سازمان به آن حد از رشد رسیده که در آینده رهبری توده ها قرار گیرد.


-         مردم میروند که خمینی را به زباله دانی تاریخ بریزند. اعتصاب ذوب آهن و کارخانه افسریه …. ١٣ آبان و غیره


-         رحمتکشان این را دریافته اند که باید رژیم را سرنگون نمایند. مردم سیاسی اند.


-         زجر و رنج زحمتکشان حدی ندارد. …..


-         مردم حاضرند همه چیز را بدهند ولی بچههایشان به جنگ نروند.


-         مردم به فرزندان فراری شان با هزار شگرد کمک میرسانند.


-         مردم اعلامیههای ما را با ولع عجیب جذب میکنند.


-         حتی زنان سر کوچه بحث های خود را به مسایل اقتصادی و سیاسی می کشانند.


-         هنوز آلترناتیو شکل نگرفته است. این وظیفه ما را خطیر می کند.


-         باید در میان کارگران برویم و با رزم خود مردم را جذب بکنیم.


-         در غیر اینصورت ذهنی گری رشد می کند.


-         برای آنکه به سمت تودهای شدن حرکت کنیم کار باید از رهبری سازمان شروع شود.


-         حرده کاری در همه عرصههای کاری کار ما شده است.


-         برای رهبری طبقه کارگر ابتدا باید همه رهبران و همه سلولهای سازمان به این مهم بیاندیشند.


-         رادیو، سازماندهی و کردستان


 


 


ضمیمه ۵


 


وظایف و ساختار کمیتههای ارتباطی سازمان در خارج از کشور


 


الف- تعریف کمیته ارتباطی:


این کمیته ها بمثابه ارگانهای سازمان جهت تامین ارتباط و هدایت تشکیلات در داخل کشور تحت مسئولیت مستقیم شعبه تشکیلات سازمان تشکیل می گردند.


ب- ساختار کمیته:


١- هر کمیته از ٢تا ٣ عضو و چند کارمند تشکیل می گردند.


٢- اجلاس کمیته برای بررسی مسائل تشکیلات تحت مسئولیت کمیته و با شرکت اعضا رسمی کمیته که توسط شعبه تشکیلات انتخاب میشوند، تشکیل میشود.


٣- هر کمیته می تواند برای انجام وظائف خود یک یا ٢ کارمند با مشورت و تائید شعبه تشیکلات انتخاب نماید.


۴-  در کمیته یک نفر منشی جهت ثبت گزارشات و تصمیمات کمیته انتخاب میشود.


۵- گروههای داخل کشور بر اساس طرح مورد توافق شعبه تشکیلات میان اعضا کمیته تقسیم میگردد و هر عضو کمیته فقط از گروههای تحت ارتباط خود گزارش میگیرد. طبعا مسئول کمیته مسئول رابط تمام گروههای تحت ارتباط کمیته میباشد.


 


    پ – وظائف:


 


١- مسئولیت تامین و حفظ تداوم و تامین امنیت ارتباط با مسئولان گروههای مرکزی و مستقل از طریق پیک، تلفن، مکاتبه، دیدار حضوری با مسئولان یا اعضا و سایر طرق ممکن بر عهده کمیته ارتباطی است.


٢- بررسی دقیق گزارشات و نامههای دریافت شده و اتخاذ تصمیم در باره آندسته از سولات، مسائل و موضوعات گزارشات که مسئولیت شعبه تشکیلات و یا سایر شعب مرکزی در آن مورد در اختیار کمیته ارتباطی قرار گرفته است بر عهده کمیته است. و کمیته بویژه موظف است در باره مسائل فوری گزارشات اتخاذ تصمیم نموده و جهت اجرا به مسئولان داخل ابلاغ نماید.


٣- در مواردی که تصمیم گیری پیرامون گزارشات فوریت نداشته و سیاست رهبری و شعبه تشکیلات نامعین باشد، مسائل مطروحه میبایست از گزارشات استخراج شده و در ملاقات و یا تماس با شعبه تشکیلات در اولین فرصت حل و فصل گردند. و از طریق کمیته بداخل کشور ابلاغ شوند.


۴- هر عضو کمیته موظف است از طرق ممکن اطلاع لازم و ضرور جهت تامین امنیت و رهبری گروه تحت مسئولیت خود تدریجا جمع آوری نموده تا بتواند گروه تحت ارتباط و هدایت خود را بدرستی یاری رساند.


۵- کمیته موظف است گزارشات دریافت شده از داخل کشور را از هر طریق (پیک، پست، تلفن) را در فرم مخصوص شعبه تشکیلات ثبت و ماهیانه به شعبه ارائه نماید.


۶- لازم است کمیته از هر ملاقات با اعضا، پیک ها، مسئولان گروها گزارش کاملی تهیه کند. (اساس این گزارش را ملاقات شونده در عرصه های مختلف کتبا تهیه نماید.) و کمیته نیز نکات مهمی را که از ملاقات جهت ارائه به رهبری ضرور می داند، کتبا گزارش نماید.


این گزارشات موارد زیر را شامل میشود. ١- وضع سیاسی جامعه، توده و یا حکومت ٢- وضع نیروهای سیاسی مختلف ٣- وضع عمومی تشکیلات ۴- وضع امنیتی تشکیلات بطور دقیق و کامل ۵- فعالیت سیاسی، تبلیغی، تشکیلاتی و مالی… ۶- وضع ارتباطی گروه و مطالب دریافت شده.


طبیعی است متناسب با سطح سازمانی ملاقات شونده میتواند سوالات به شیوه مناسب طرح گردند.


٧- تهیه گزارش ماهیانه بر اساس گزارشات دریافت شده شامل:


١- ارتباطات مختلف کمیته با هر گروه شامل نوع ارتباط، کیفیت ارتباط و تاریخ ارتباط.


٢- تصمیمات و رهنمودهای ابلاغ شده کمیته بداخل کشور


٣- موارد امنیتی در هر زمینه و در باره هر گروه


۴- موارد امنیتی ارتباطات شامل کنترل نامه ها، تلفنها، نقض ضوابط ارتباطی از جانب داخل یا کمیته


۵- صورت درخواست و پیشنهادات گروهای داخل کشور و اقدامات انجام شده در هر مورد.


۶-  پیشنهادات و نظرات کمیته


٧- لیست نشریات، جزوات و بخشنامه ها …. ارسال شده بداخل. چگونگی ارسال و چند و چون رسیدن آن بداخل کشور


٨- پیگیری پاسخ اجرای دستورات سعب مرکزی به تشکیلات داخل


٨- استخراج اخبار از گزارشات طبق فرم شعبه تشکیلات و پیگیری اخبار در حدود امکانات بر عهده کمیته است.


 


ت- نکاتی در نحوه اجرای وظائف و ضوابط کار کمیته:


 


١- هر عضو کمیته میبایست تمام اطلاعات مود نیاز و ضورر جهت ارتباط و هدایت گروه تحت ارتباط خود را در دفتر ویژهای ثبت و نگهداری کند نگهداری اطلاعات زائد که جنبه ضروری ندارند ممنوع است. و در آرشیو شعبه تشکیلات نگهداری خواهد شد.


٢- هر عضو کمیته میبایست دفترچه مخصوص شامل رمزها، قرارها، کدهای گروه های تحت مسئولیت خود را حفظ و نگهداری کنند. این موارد اسرار سازمانی هستند و مسئولیت حفظ آن بر عهده مسئول کمیته است. (بند ١-٢)


٣- رئوس هر تلفن و یا مکاتبه با داخل (در مورد مکاتبه در صورت امکان کپی عین نامه مناسبتر است) بایستی بدقت ثبت شوند. قید تاریخ و نوع تلفن و چگونگی ارسال نامه ضرور است.


۴- تاریخ و مشخصات دریافت هر نامه و مسیری را که طی کرده است. مطابق فرم ضمیمه میبایست در روی هر پاکت قید شود. (با قلم قرمز)


۵- جهت اجتناب از مبادله زائد اطلاعات، موارد مشخص فقط در رابطه دو جانبه مسئول و اعضا کمیته بررسی میشوند. لیکن ضروری است موارد عمومی بدون دادن اطلاعات مشخص بصورت جمعی بررسی شوند.


۶- کمیته ارتباطی یک حوزه حزبی تلقی میگردد. و حوزه جداگانهای برای اعضا کمیته تشکیل نمی گردد.


٧- کمیته میبایستی در جهت استفاده از وسائل فنی ارتباطی شکل مقتضی اقدام کنند. اعضا و بویژه منشی کمیته بایستی نامرئی نویسی را بیاموزند و یکی از اعضا مستعد کمیته جهت ارتقا تکنیک ارتباط بعنوان مسئول فنی به تحقیق و تهیه امکانات بپردازد. تبادل تجربه میان کمیته ها در این زمینه از طریق مسئول کمیته انجام میگردد.


٨- کمیته یک ارگان مخفی سازمان است و هویت آن میبایست مکتوم بماند. و سایر ارگانهای سازمان که در ارتباط با اعضا کمیته هستند نباید از فعالیت کمیته آگاه گردند. تلفن و آدرس اعضا کمیته امکان سازمانی تلقی میشوند و استفاده از آنان بایستی توسط کمیته با توجه به کار کمیته برنامه ریزی شوند. کمیته بایستی بکوشد حداقل شناسائی ممکن از آنان توسط پلیس ایران و پلیس امپریالیستی بدست آید.


 


ج- وظایف امنیتی کمیته ارتباطی


 


 وظایف زیرین میبایست در تقسیم کار شعبه و در صورت لزوم با اختصاص یک کارمند شعبه به این امر سازمان یابند.


 


١- نظارت و کنترل بر کلیه کانالهای ارتباطی کمیته ها داخل کشور، پیک، تلفن، آدرس ها و ….


الف- تحقیق در باره رفقائی که از امکاناتشان جهت تامین ارتباط استفاده میشود. (تلفن، آدرس و ….) و همچنین بررسی امنیتی افرادی که بعنوان پیک اعزام میگردند. (در این باره از وظایف کنترل جزو مقابله با نفوذ، و شیوههای گوناگون موجود استفاده کنید)


در این موارد لازم است نتیجه تحقیقات و مشخصات کامل خود و معرفین وی همراه نظر کمیته و کم و کیف استفاده از امکان وی و در باره پیک قبلا این نکته که وی داوطلب بوده یا تشکیلات او را موظف ساخته است به شعبه گزارش شود.


ب- پیگیری و تاکید به رفقای داخل جهت اعتماد از امنیت و سلامت امکان ارتباطی که توسط آنان استفاده میگردد.


پ- کنترل اولیه پیک هائی که از داخل اعزام شده اند. بر اساس فرمی که در اختیار دارید. در این زمینه نظارت بر رفتار آنها در خارج و ارزیابی کمیته، معین خواهد کرد که در چه حد از پیک میتوان استفاده کرد.


حتما مطالبی را که توسط پیک ارسال میکنید. نشانه گذاری کرده و از باز نشدن آن با تماس با داخل مطمئن شوید و موارد منفی را گزارش کنید.


٢- در زمینه تداوم ارتباطات:


الف- پیگیری و گزارش هر گونه وقفه در ارتباط پستی و تلفنی و قید علل آن


ب- بایستی کوشش شود نظم و زمان معینی برای ارتباط بر قرار گردد.


٣- کنترل امنیت مکالمات و مکاتباط


الف- کنترل نامه ها و قید موارد ذیل در پشت پاکت و یا کارت جداگانهایی که به نامه ضمیمه میگردد.


١- نام گروه و کد آن


٢- تاریخ رسید نامه به آدرس واسط با قید نام آدرس واسط


٣- تاریخ رسید به مقصد و آدرس مقصد


۴- نوع متن و نوع رمز نویسی یا فارسی نویسی


۵- وضعیت متن نامرئی در هنگام دریافت بلحاظ کنترل پلیس و یا ظاهر شدن اتفاقی


۶- گذاشتن علائم کنترلی و کنترل علائم هنگام دریافت


٧- احتمال کنترل پلیس با ذکر دلائل و موارد مشکوک (جعل پلیس و امثالهم….)


٨- مطالب امنیتی نامه در صورت کنترل پلیس با خود کار قرمز در متن نامه در کادر گذاشته شود.


٩- اطلاعات زنده موجود در نامه با علامت xx قرمز معین گردد.


ب- ثبت موارد نقض بخشنامه مکالمات و مکاتبات و تذکر موارد نقض و دستور اکید به رفقای داخل در رعایت بخشنامه مربوطه


پ- اتخاذ تصمیم ضرور و فوری در باره اطلاعات احتمالی لو رفته از این طریق و ابلاغ    به داخل


ح- انتقال آموزش و تجربیات نامرئی نویسی و ریز نویسی به رفقای داخل از طریق مطمئن


ج- تعیین علامت و نشانه ها با مسئولان داخل برای کنترل و باز شدن نامه ها.


١- در زمینه جمع آوری اطلاعات مفید امنیتی برای شعبه مرکزی تشکیلات


موارد زیل بایستی پیگیری و مداوما به شعبه گزارش شوند.


١- گزارش امنیتی گروها و مواردی از قبیل دستگیری، آزادی و تعقیب و مراقبت و نمونههای مشکوک از طریق تلفن و مکاتبه


٢- گزارش نقشه ها و اقدامات مهمی که نشانگر اقدامات ارگان حکومتی علیه سازمان میباشد.


٣- گزارش ضربات وارده و پیگیری چند و چون و علل آن پس از بررسی اولیه


۴- گزارش افراد آزاد شده و نحوه ارتباط گروه ها با آنان


۵- گزارش اطلاعات مربوط به توابین سازمان و سایر گروه ها


۶- گزارش ارتباط مجدد با افراد قطع ارتباطی و یا پیدا شدن افرادی که ارتباطشان قطع بوده است.


٧- کم و کیف انواع گشتهای شهری و تغییرات آن و کنترل راه های داخل کشور بویژه گمرکات و مرزهای زمینی و هوائی


٢- در زمینه حفظ اسناد و اطلاعات مکتوب و سری سازمان و حفاظت از منازل و ارتباطات:


١- لیست دایم این اسناد بایستی گزارش شوند.


٢- جاسازی مطمئن جهت نگهداری این اسناد و تفکیک اسناد در جا سازی مختلف بر حسب اهمیت و رمز نویسی اطلاعات زنده


٣- عدم استفاده از تلفنهای لو رفته برای تماس با داخل


۴- مراقبت از منازل برای جلوگیری از ورود پنهانی پلیس از طریق نشانه گذاری و سایر ابتکارات


۵- انجام جلسات مهم در جاهای مطمئن بگونهای که امکان ضبط آن برای پلیس نباشد.


 مصوب شعبه مرکزی تشکیلات


 ------------------------


 توضیح: شورای مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) مبتنی بر گزارش حاضر قطعنامه ای را از تصویب گذرانده است که در آدرس زیر در دسترس است:


http://www.kar-online.com/node/5179


 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها