حقوق شهروندی و کودکانی با کمر خم شده زیر کیسه های زباله


مدرسه فمینیستی:
 چند ماهی از پخش بیانیه دولت در رابطه با حقوق شهروندی می گذرد. فعلا در کشاکش دعواهای جناحی و حملات دن کیشوت وار به دشمنان خیالی، به بوته فراموشی سپرده شده است! در این رابطه روشنفکران، دانشگاهیان، انجمن ها، وکلا، فعالان جامعه مدنی و سیاسی و ... نظرات خود را بیان کرده و خواسته ها و مطالبات معقول و بر حق خود از دولت را اعلام نموده اند.

اما در این گیرودار هیچکس از جانب قشر عظیمی از مردم ستمدیده و مظلوم دیارمان که ذهن شان نه درگیر انرژی اتمی و مذاکرات 5+1 و نه مطالبات سیاسی و مدنی، و نه حق برگزاری اجتماعات و نه هوای آلوده و تخریب محیط زیست و ... است، سخنی به میان نیاورده. این اقشار محروم و ستمدیده خواسته های دیگری دارند: آرزوی شکمی سیر، بستری گرم و امنیت و سلامت و یک جو عزت و احترام.

در این میان کسی به فکر امنیت دخترانی که از سنین بچگی مورد تجاوز و هتک حرمت قرار گرفته و در نوجوانی بچه به بغل، سر چهار راه ها در جستجوی لقمه نانی سرگردان هستند نیست. آیا برای این دخترکان و بچه های شان آینده ای متصور است؟

در این میان کسی به فکر مردانی که با فقر و اعتیاد، به قول خودشان 7 سر عایله شان را با زباله گردی، دله دزدی و فروش مواد مخدر و رفت و آمد مدام به زندان و... تامین می کنند نیست. می دانیم که این مردانِ در بن بست قرار گرفته، اغلب از روی ناچاری و بیکاری، تبدیل به قاچاقچی و بعضا قاتل و... می شوند و در نهایت، منتظر اعدام می مانند. به راستی در مورد این بخش از جامعه چه نظری دارید؟

در این میان کسی به فکر پسرانی که به جای نشستن در کلاس درس و حمل کیف و کتاب، کمر زیر بار کیسه زباله خم کرده و با حسرت و حیرت و حسادت به کودکان دیگر خیره می شوند نیست. اینان در نوجوانی انگ «اراذل و اوباش» می خورند و در نهایت با کینه و عقده از جامعه شان، و آرزوی انتقام و خودتخریبی و خودآزاری و دیگر آزاری، قدم به اجتماع می گذارند و رؤیای «دکتر و مهندس» شدن و خانه و ماشین داشتن را در بیغوله ها و مراکز فساد و زندانها تحت آموزش بزهکاری و در نهایت بالای دار مرور می کنند. به راستی آن ها در کجای این حقوق شهروندی جای دارند؟

در این میان کسی به فکر زنانی که حتی با داشتن همسر و فرزند و به رغم میل باطنی، تن به فساد و فحشا می دهند، نیست. آیا می توان از آن ها انتظار پایبندی به اصول اخلاق و اجتماع داشت؟ و آیا اصولا با تن و روان آزرده و عزت و غرور لگد مال شدۀ آنان چه می شود کرد؟ آیا می دانید در شب های یخبندان چند «کارتن خواب» تا صبح می لرزند و با چشم گریان، در آرزوی لمحه ای خواب به مواد مخدر پناه می برند؟

مسئولین ما در آرزوی ازدیاد جمعیتی تا 150 میلیون نفر هستند، ولی به راستی همین جمعیت 75 میلیونی با چه شرایطی اداره می شوند؟ آیا همه بچه های این مملکت از ماده اولیه ای که برای رشد طبیعی نیاز دارند یعنی «شیر»، واقعاَ بهره ای دارند؟ گوشت و تخم مرغ و انواع ویتامین ها که هر روزه بر ضرورت آنها برای سلامتی در رسانه ها تبلیغ می شود، چطور؟ 

ای کاش مسئولین محترم، لختی خانه های گرم و نرم خود را رها کرده و به جای درگیری های جناحی و کوبیدن رقیب، چاره ای برای این دردها بیاندیشند و اگر رایانه و سبد کالایی به مستضعفان تعلق می گیرد، داخل همان سبد، حداقل وسایل جلوگیری از بازتولید این کودکان، به زنان فقیر و چند جلد کتاب و مداد و اسباب بازی و شیشه ای شیر به کودکان آنها هدیه دهند. چرا که با این کودکان و این وسعت محرومیت و تخریب بی وقفه ی کرامت انسانی، در کنار اشاعه فساد و تباهی، راه به جایی نخواهیم برد!

 29 avril 2014

منبع: 
مدرسه فمینیستی
بخش: 

افزودن نظر جدید