چشم اندازی از جهان، روندهای عمده و گرهگاه های خاورميانه


دنيای ما در دهه دوم قرن بيست و يکم بيش از هر زمان ديگری "جهانی" شده است. نگاهی به تحولات عمده و مسائل حاد اين دنيا با تحولات و موضوعات عمده قرن بيستم به راحتی نشان می دهند که ما در دهکده کوچک جهانی زندگی می کنيم. عوامل فرامرزی هر روزه نقش مهمتری در روندهای درون مرزی کشورهای مختلف بازی می کنند. در روزهای نگارش اين سطور سرنوشت يونان توسط بانکداران آلمان رقم زده می شود. پاراديمهای اين جهان تازه با جهان کهن متفاوت اند و همگی آنها چندان روشن و آشنا نيستند. با تمام اين ناروشنی ها سياست موفق آن سياستی خواهد بود که بتواند اين دنيای تازه را هضم کند و منطق حرکت خود را باآن روندها هماهنگ نمايد.

در زیر به چند روند عمده در سطح جهان اشاره می کنم که به نظرمن برای همه مردم جهان اهميت خواهند داشت. اينها روندهائی اند که دربرخورد به هر موضوعی و از هر زاویه ای، فرهنگی، اقتصادی، سياسی و ژئوپولتيک، تاثير خود را می گذارند وبايد در نظر گرفته شوند. سپس به روندهای آينده و گرهگاههای موجود در کشورهای همسايه مان، همسايه های شمالی و جهان عرب اشاره می کنم.

محيط زيست - آلودگی محيط زيست به خاطر فعاليتهای صنعتی انسانها جهان را به سوی فاجعه ای دردناک می برد. ابعاد واقعی اين فاجعه هنوز روشن نيستند ولی بايد هوشیارانه و مسئولانه عمل کنيم و بسته به تحولات مشخص سياستهای مناسب را با حساسيت به اين روند به پيش بريم.

البته می توانيم و بايد در صحنه ملی برنامه های مناسب برای ادای و ظيفه خود داشته باشيم ولی آلودگی محيط زيست امری ماهيتا بين المللی است. ما از تمام کوششهای بين المللی در اين راستا پشتيبانی می کنيم و می خواهيم ايران در اين زمينه به وظائف بين المللی خود وفادار باشد. مشکلات ناشی از گرمای هوا هر روزه بيشتر می شوند و بايد انتظار داشته باشيم که اين مقوله در سالهای آتی هر روزه نقشی بارزتر در زندگی مردم و در عرصه سياست بين المللی پيدا کند.

جابجائی قدرت – ژئوپولتيک – ما در دورانی از جابجائی قدرت در سپهر جهانی بسر می بريم. در سال 2014 اقتصاد چين از امريکا پيشی گرفت و اين تحول در عرصه های ديگر – سياسی و نظامی – هم در راه است. سالهای آتی ما شاهد تنشهای جديدی بين امريکا و چين خواهيم بود. قدرت امريکا منظما در روندی از کاهش قرار دارد. ولی امريکا به سادگی از منافع خود دست نخواهد کشيد. امريکا به تفوق بی ترديد نظامی خود تکيه می کند و ديگر ابزار مهيا شده بين المللی، مخصوصا صندوق بین المللی پول، بانک توسعه و سازمان جهانی تجارت را به کار می گیرد.

مبارزه مردم در کشورهای مختلف برای بدست آوردن شرايط و قرارهای عادلانه تر عمدتا در مقابل قدرت و سياست امر يکا قرار می گير د ولی در همين روند ديگر قدرتهای جهانی هم خواهند کوشيد که سهمی برای خود بدست آورند. نظم کنونی جهان که تحت تاثير يک ابر قدرت قرار دارد منظما به نظم جديدی تبديل خواهد شد که در طی آن چندين قدرت بزرگ منطقه ای و جهانی نقش بازی خواهندکرد. ايران و ديگر کشورهای کوچکتر نمی توانند به اين تحولات بی اعتنا باقی بمانند. هيچ کشوری جزيره تنها نيست. بايد يارگيری های بين المللی داشته باشيم ولی در عين حال بايد آگاه باشيم که همه قدرتها منجمله چين برای منافع خودشان حرکت می کنند.

دولت چين هنوز اصرار دارد به اسم چين کمونيست شناخته شود ولی در واقع ما با يک قدرت نوين سرمايه داری روبرو هستيم که منافع سرمايه را به تمامی ديگر ارزشها ترجيح می دهد.

تکنولوژی ارتباطات – تکنولوژی و مخصوصا ارتباطات – دستاوردهای بشر در زمينه تکنولوژی ارتباطی در همه زمينه های صنعتی، اقتصادی، اجتماعی و سياسی تاثير محسوس و غير قابل انکاری دارد. جنبش سبز در ايران و تحولات موسوم به بهار عربی نشان می دهند که اين ابزار به اشکال نوينی بر روند وقايع تاثير می گذارند.

ديکتاتوريهائی که به بی خبر نگاه داشتن مردم خود تکيه دارند به لرزه می افتند. تکنولوژی مدرن فر صتهای فراوانی برای خبر دهی و خبر گيری بدست می دهد. تجربه جنبش سبز ايران و تجارب بهار عرب نشان می دهند که اين تکنولوژی حربه قدرتمندی در اختيار مردم ديکتاتوری زده قرار می دهد که به نوبه خود نياز به نظم نوينی را بيشتر می کند. تجربه مصر نشان داد که بخشهای آشنا با ابزار ارتباطی نوين بمراتب فعالتر از بخشهای ديگر جامعه به حرکت می افتند. زمانی که شرايط آماده باشند و موضوع اعتراض کاملا روشن باشد ابزار ارتباطی جديد می توانند در مدت کوتاهی اقشار معينی از جامعه رابه خيابان بکشند. در عين حال همين تجارب نشان داده که برای حرکت منظم و مداوم در مقابل دستگاههای سرکوب، به سازماندهی دراز مدت نياز داريم. اين تجربه نشان داد که "عامل اجتماعی" و جامعه مدنی که جایگزین جامعه توده وار است، در همه دنيا نقشی بارزتر از گذشته دارند.

نفت به مثابه انرژی فسيلی– به نظر می رسد که نفت در روندی قرار گرفته که اهميت استراتژيک آن هر روز کاهش می يابد.

درنيمه اول دهه هفتاد قرن گذشته ميلادی توليد نفت امريکا به اوج رسيد و پس از آن با دوره ای روبرو هستيم که نفت تنها يک کالای گرانقيمت نبود بلکه در معادلات ژئوپولتيک اهرم مهمی بود که طرفين درگير در حنگ سرد برای ضربه زدن به طرف مقابل از آن سود می بردند. در دوران رياست جمهوری ريگان، امريکا با کمک عربستان سعودی قيمت نفت را آنچنان پائين آوردند که اقتصاد اتحاد جماهير شوروی را از هم پاشيد وپس از آن هم ايران از همين حساسيت نفتی، به مثابه حربه مهمی، فرصت يافت امريکا را به چالش بکشد. اين اهميت استراتژيک رو به کاهش دارد. هنوز هم از نفت به مثابه يک حزبه ژئوپولتيک استفاده خواهد شد ولی اهميت استراتژيک نفت کاهش می يابد.

 دو عامل مختلف به کاهش اهميت استراتژيک نفت می انجامند. اولين عامل که در کوتاه مدت عمل می کند توان استخراج نفت در امريکا است. در چهار سال اخير توليد امريکا روند افت توليد را پشت سر گذاشته و بخش مهمی از مصرف خود را در داخل کشور بدست می آورد. موفقيت جديد امريکا بخاطر دستيابی به تکنولوژی نوين فراکينگ است که چندين مشکل مختلف، مخصوصا احتمال زلزله های بشر ساخته در نواحی استخراج نفت و نياز به منابع وسيع آب، و به طور کلی مشکلات جدی در زمينه های محيط زيستی، دارد. ولی اگر موانع جدی، به خاطر اين مشکلات، برای رشد توليد به وجود نياورند و امريکا بتواند به همين سرعت جند ساله اخير توليدش را بالا نگاه بدارد و يا لا اقل مصرف داخليش را تامين کند، در آن صورت، و به همان نسبت، اهميت استراتژيک نفت کاهش می يابد.

عامل دوم که در دراز مدت عمل می کند، به خاطر نگرانی های جدی در مورد محيط زيست است. می توان انتظار داشت که سوختهای پاکيزه و دائمی (خورشيدی، باد، موج دريا و غيره ) تدريجا رقم بزرگتری از سوخت دنيا را به خود اختصاص دهند. اين مسئله هم به جای خود در کاهش تدريجی اهميت استراتژيک نفت موثر می افتد.

لازم به تذکر است که قيمت نفت جدا از مسئله استراتژيک آنست و تا زمانی که راههای ارزان بر ای استخراج نفت بدست نيامده اند توليد نفت می تواند سود فر اوانی بر ای استخراج کنندگان داشته باشد. در سال 2009 قيمت نفت به اوج خود در حدود 145 دلار در بشکه رسيده بود و سپس در طی چند سال اين قيمت به حدود 120 دلار در بشکه افت کرد. اما در اواخر 2014 د ر ظرف پنج ماه قيمت نفت به زير 50 دلار در بشکه سقوط کرد. اين سئوال مطرح شد که آيا اين افت قيمت تنها به همان عوامل بازار تکيه دارند و يا تصميمات سياسی (امريکا و عربستان) در کار اند. اگر افت قيمت با همان آهنگ سالهای قبل ادامه می يافت اين سئوال پيش نمی آمد. مسلما بورس بازی (خريد نفت "آينده" در بورس نفت) در سرعت افت قيمت تاثير داشته است ولی اين عامل به تنهائی نمی تواند جوابگو باشد و بايد منتظر اطلاعات بيشتر باشيم.

در هر صورت دراوائل فوريه 2015 روند افت قيمت نفت، يک بار ديگر، معکوس شد. قيمت نفت که به بشکه ای تقريبا 45 دلار سقوط کرده بود در زمان نگارش اين سطور به بشکه ای 56 دلار (نفت برنت) رسيد. اين رشد قيمت بايد به مخارج استخراج و نياز سرمايه داری به سرمايه گذاری در اين زمينه مربوط باشد ولی می تواند نشان بدهد که افت قيمت سال گذشته تنها به عامل بازار مربوط نبوده است.

تذکری در مورد انرژی هسته ای هم در اين نقطه ضروری به نظر می رسد. اين منبع توليد انرژی بخشی از منابع پايان ناپذير به شمار می رود و چندين کشور مخصوصا فرانسه (همراه ژاپن و امريکا) در حال توسعه نيروگاه های هسته ای اند. توليد انرژی هسته ای در کوتاه مدت از ديگر انرژی های جايگزين انرژی فسيلی ارزانتر است ولی احتمال حوادث خطرناک (از قبيل چرنوبيل) و مشکلات دراز مدت آن (مخصوصا چگونگی دفن فضولات هسته ای) از عواملی اند که آينده ی کاربرد انرژی هسته ای را مورد سئوال قرار می دهند.

افراطی گری اسلامی - افراطی گری اسلامی با کوته بينی امريکائيها در اطراف ما شکل جدی به خود گرفت و امروزه يک خطر بزرگ برای خود امريکا محسوب می شود. اکنون شعله های جنگ افراطی گران در عراق، سوريه و يمن، در افغانستان و پاکستان برای مردم اين کشورها فاجعه آفريده است. اخبار پراکنده ای از رشد تدریجی همين نوع گرايشها درآسيای ميانه (مخصوصا تاجيکستان و ازبکستان) و جمهوری آذربايجان و جمهوريهای مسلمان در چارچوب فدراسيون روسيه (مخصوصا درچچن و داغستان) حکايت می کنند. تا زمانی که اين حرکات پایان نگیرند، مردم ناحيه ما نمی توانند به صلح و آرامش دست بيابند.

نکته اصلی در مورد افراطی گری اينست که راه حل قاطع و نهائی اين مشکل، يک راه حل سياسی است. خود مردم اين منطقه بايد با اين گرايش وحشيانه خط کشی کنند. بدين ترتيب شعار جدائی دين و دولت بايد يکی از شعارهای محوری برای اتحاد همه نيروهای صلح طلب و آزادی خواه منطقه باشد.

از طرف ديگر همين گرايش در اروپا و امريکا هم به ترورهای وحشيانه دست می يازد که کار را برای اروپا و بخصوص امريکا بسيار مشکل می کند. افراطی گران خطر جدی برای امريکا و برای ناحيه ما می باشند. در اين مورد ما منافع مشترکی با امريکا داريم. اکنون مدتی است که ايران و امريکا در اين زمينه با هم همکاری نسبتا علنی دارند. نيروهای جنگ طلب در ايران و امريکا، همراه اسرائيل، با اين تفاهم و همکاری مخالفند و عملا مانع جدی در جلوگيری از گسترش افراطی گری اند.

جهان عرب – جهان عرب آکنده از نيروی تغيير است. حاکميتهای فاسد و ديکتاتور، با نيروی هر روز قویتر مردم روبرو می شوند. بهار عرب از فاز اول بيرون می آيد و به شکلی نوين و منسجمتر از گذشته خودنمائی می کند.

کودتای مصر تلاش کوته بينانه ژنرالهای مصری بر ای جاوگيری از وقايعی بود که به هر حال اتفاق می افتند. تفاوت در اينست که در فاز اول شکلی نسبتا مسالمت آميز داشت و در دور بعدی حالتی خشن و همراه خونريزی فراوان خواهد داشت. گزارشهائی که از مصر می رسند نشان می دهند که اين فاز شروع شده است. اين تحولات به مصر ختم نمی شوند. هيچ دليلی ندارد که مشابه آنها و يا حتی خونین تر از آنها در اردن و عربستان (حتی کويت و بحرين) تکرار نشوند.

يکی از نتايج کاهش نفوذ امريکا استقلال بيشتری است که حاکميتهای عقب مانده و ديکتاتور از خود نشان می دهند. حاکميتهائی که استقلال کشور و رفاه مردم برايشان اهميتی ندارد و فقط بدنبال دراز کردن عمر حاکميت فاسد خود اند و در زمانی که از ضعف نسبی امريکا و سياستهای ملايمتر او نگران می شوند ا ز هيچ جنايتی ابا ندارند.

اسرائيل - تنشهای حاصله از اقدامات اسرائيل يکی از گرهگاههای عمده خاورميانه است. تا زمانی که اسرائيل به سياستهای تجاوزکارانه اش ادامه می دهد، اسرائيل و جنايتهايش منبعی برای احساسات ضدامريکائی و خواستهای انقلابی در خاورميانه باقی می ماند.

مشکل اصلی مهاجرت يهوديان به خاورميانه نيست. جمعيت بسياری از کشورهای جهان عمدتا از مهاجرين نشات می گيرد. در طی همين شصت و چند سالی که از اعلام موجوديت اسرائيل می گذرد رقمی بزرگتر از کل جمعيت اسرائيل به کشورهای ساحل خليج فارس رفته و در آنها سکنی گزيده اند. مليونها ايرانی، هندی و پاکستانی، اروپائی و امريکائی به کويت، قطر، امارات متحده و عربستان سعودی رفته اند و هر چند می توان انتظار داشت که اين مهاجرتها بالاخره به تنشهای اجتماعی بيانجامند ولی بسيار بعيد است که بتوانند نقشی نزديک نقش اسرائيل در برپاکردن تنش و مناقشه، جنگ و خونريزی بيابند. بالاخره توجه داشته باشيم که همراه رشد ارتباطات بين المللی می توان انتظار مهاجرتهای وسيعتر داشته باشيم و بنابراين "مهاجرت" به تنهائی نمی تواند و نبايد مورد اعتراض باشد.

آنچه که در مورد اسرائيل مورد اعتراض تمامی انسانهای آزادی خواه جهان است کاربرد زور، در مقابل مردمی بی دفاع است. بايد اين جنايتها را محکوم کرد و بايد در نظر داشت که تا مصالحه ای عادلانه بين مردم فلسطين و اسرائيل روی ندهد، منطقه خاورميانه همچنان در حالت تنش، همراه با جنگهای ريز و درشت درگير خواهد بود.

يک آرزو؟ - در دنيائی زندگی می کنيم که کشورهای همسايه، به هم پيوسته و نزديک با هم جمع می شوند. مرزهای ميان کشوری را کنار می گذارند و از بازار مشترکی استفاده می کنند که امکانات وسيع رفاهی را در اختيار ساکنان همه آنها قرار می دهد. پيشرفته ترين اين نوع از همکاری در اتحاديه اروپا مشاهده می شود ولی تلاشهای جدی ای در آسيای جنوب شرقی و در قاره افريقا هم در همين راستا انجام گرفته و ادامه دارند. البته اين راه ساده ای نيست. پيشر فته ترين اين تجارب در اتحاديه اروپا اتفاق افتاده اند که بعد از پنجاه سال هنوز هم از بحرانی به بحرانی ديگر می رود ولی راه حلها - با کندی فراوان و پس از تحمل درد و زجر فراوان – به دست می آيند.

 چرا ما نتوانيم با همسايگان خود به تفاهم مشابهی برسيم؟ طبيعی است که اين چشم انداز پيش شرطهائی دارد که شامل استقلال کشورها، استقرار دموکراسی و جدائی دين از دولت است و علاوه بر آن نيازمند کار فرهنگی دراز مدت است که پلشتی های شووينيتسی موجود را، در دنيای ايران، عرب و ترک بزدايد.

افزودن نظر جدید